دانلود مطالب در مورد نقش و کارکرد حجت های الهی در زندگی انسان از منظر ... |
![]() |
«وَ مَا أَرْسَلْنَا فىِ قَرْیَهٍ مِّن نَّذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُترَْفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ کَفِرُون[۳۵۷]؛
و ما در هیچ شهر و دیارى پیامبرى بیمدهنده نفرستادیم مگر اینکه مترفین آنها (که مست ناز و نعمت بودند) گفتند:ما به آنچه فرستاده شدهاید کافریم.
بنابراین ، پیام آوران عدالت و دعوت کنندگان به عبودیت خدا، در گام اول مبارزه خود با چنین موانعی روبه رو شوند و در رفع آن تلاش می کنند. آنها به جراحی اجتماعی می پردازند تا با قطع دست سارقان و اصلاح افراد جامعه، زمینه عدالت اجتماعی را فراهم کنند.[۳۵۸]
اقامه قسط و عدل
در آیه بیست و پنج حدید در کمال صراحت وظیفه ای را به عنوان هدف بعثت انبیا معرفی کرده و لی بازگشت آن هم دعوت به خداست:
«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَ الْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنزَلْنَا الحَْدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَ مَنَفِعُ لِلنَّاس[۳۵۹]؛ به تحقیق پیامبران خویش را با دلائل روشن فرستادیم و با ایشان کتاب و مقیاس حق نازل کردیم برای اینکه به عدالت قیام کنند.و آهن را نازل کردیم که در آن صلابت شدید و منفعت ها برای مردم است.»
این آیه چنین بیان می کند که پیامبران خود را با شواهد و دلائل روشن فرستادیم و همراه آنان کتاب و معیار که مقصود همان قانون است فرستادیم برای اینکه مردم به عدالت قیام کنند و امر عدالت در میان مردم رایج گردد.پس بعثت برای برقراری عدالت در میان مردم است.
در این آیه شریفه خداوند متعال می فرماید: رسولان الهی مجهز به سه وسیله هستند:
دلایل روشن(بینات) که شامل معجزات و دلایلی که باعث اثبات حقانیت دعوت انبیاء و اخبار انبیاء پیشین می شود.
کتب آسمانی؛ منظور از کتاب، وحیى است که صلاحیت آن را دارد که نوشته شود و به صورت کتاب در آید، (نه اینکه کتاب جلد شده از آسمان بفرستد) بلکه دستوراتى است که مىشود آن را نوشت، دستوراتى که مشتمل است بر معارفى دینى، از قبیل عقاید حق و اعمال صالح.[۳۶۰]
میزان، و آن چیزی است که تمام اعمال انسانها با آن سنجیده می شود و این میزان همان احکام و قوانین الهی و یا آئین خداوند است.
این سه وسیله می توانند با هم در یک چیز جمع گردند . مانند قرآن که هم کتاب آسمانی و هم بینات و هم میزان می باشد.
با توجه به ذیل آیه شریفه «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» پیامبران با ابزارهای سه گانه آنگونه مردم را تربیت می کنند که خود آنها اقامه قسط و عدل کنند نه اینکه رسولان آنها را وادار به اقامه قسط کنند.
لذا یکی از اهداف مشترک انبیاء الهی این است که با بهره گرفتن از تبلیغ کتاب و دلایل روشن و قوانین الهی، فرهنگ سازی کنند و مردم را با حقایق و معارف الهی آشنا کرده و به آنها بفهمانند که برای چه هدفی خلق شده اند و راه های رسیدن به آن هدف چیست.
رسولان الهی مردم را به آن فطرتی که خدا از انسانها برای آن پیمان گرفته متذکر می سازند و آنها را با عوامل صلاح پایداری جوامع، آشنا و به اقامه قسط و عدل در جامعه تحریک می کنند. جامعه ای که در آن قسط و عدل، فرهنگ عمومی و معتبر آن جامعه باشد و افراد آن با شناخت کامل و رضایت تام، تن به اقامه قسط و عدل دهند و در مقابل آسیبهای اجتماعی و اقتصادی مقاوم و استوار خواهد بود.
علاوه بر آیه بیست و پنج سوره حدید، آیات متعدد دیگری را نیز می توان شماره کرد که بر محور عدل و تأکید برآن حرکت می کنند. از آن جمله اند: «وَ إِذَا حَکَمْتُم بَینَْ النَّاسِ أَن تحَْکُمُواْ بِالْعَدْل[۳۶۱]؛ و هنگامى که میان مردم داورى مىکنید، به عدالت داورى کنید»، «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاحْسَن[۳۶۲]؛ خداوند به عدل و احسان فرمان می دهد»، «فَأَصْلِحُواْ بَیْنهَُمَا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا[۳۶۳]؛ در میان آن دو به عدالت صلح برقرار سازید و عدالت پیشه کنید». اﺧﺘﺼﺎص اﻳﻦ ﺣﺠﻢ از آﻳﺎت ﺑﻪ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﻗﺴﻂ و ﻋﺪل ﺧﻮد ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ اﻫﻤﻴﺖ اﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮع اﺳﺖ . ﺑﻪ ﺧﺼﻮص ﻛﻪ ﻗﺎﻟﺐﻫﺎی ﻣﺘﻔﺎوت و ﺗﻌﺎﺑﻴﺮ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻧﻲ از ﺳﺎﻳﺮ آﻳﺎت را ﻧﻴﺰ ﻣﻲﺗﻮان ﺑﻪ آن ضمیمهﻛﺮد؛ ﻫﻤﭽﻮن ﻋﺒﺎرت:« إِنَّ اللَّهَ یحُِبُّ الْمُقْسِطِین[۳۶۴]» که در سه آیه بکار رفته است.
۳-۱-۲-۱-۳٫ تفاوت قسط و عدل
اکثر دانشمندان و مفسران ﻗﺴﻂ و ﻋﺪل را ﺑﻪ ﻳﻚ ﻣﻌﻨﺎ و تقریبا در ردﻳﻒ ﻫﻢ به ﻛﺎر ﺑﺮده اند.[۳۶۵] ﺑﺮﺧﻲ ﻧﻴﺰ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪی اﻳﻦ دو واژه را آﻧﻘﺪر ﻣﺴﻠﻢ داﻧﺴﺘﻪ که اصلا ﺗﻌﺮﺿﻲ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﻧﻜﺮده اﻧﺪ وﻗﺴﻂ و ﻋﺪل را در ﻳﻚ ردﻳﻒ در ﺑﻴﺎن آﻧﺎن اﺳﺘﻌﻤﺎل ﻛﺮده اﻧﺪ. اﮔﺮﭼﻪ ﺑﺮﺧﻲ از اﻓﺮاد ﻧﻴﺰ در راﺳﺘﺎی ﺑﻴﺎن ﺗﻤﺎﻳﺰات اﻳﻦ دو واژه ﻛﻮﺷﻴﺪه اﻧﺪ و ﮔﻔﺘﻪاﻧﺪ ﻛﻪ ﺗﻔﺎوت ﻋﺪل و ﻗﺴﻂ در آن اﺳﺖ: ﻗﺴﻂ ﺑﻪ ﻋﺪل ﻇﺎﻫﺮ ﺷﻮد و ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺟﻬﺖ ﭘﻴﻤﺎﻧﻪ را ﻗﺴﻂ ﻣﻲﺧﻮاﻧﻨﺪ و ﺗﺮازو را ﻗﺴﻂ ﻣﻲﻧﺎﻣﻨﺪ؛ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎ ﻛﻪ ﺗﺮازو ﻋﺪل را در وزن ﻛﺮدن ﺑﻪ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻛﺸﻴﺪه و ﻇﺎﻫﺮ ﻣﻲﻛﻨﺪ.اﻣﺎ ﻋﺪل ﮔﺎﻫﻲ در ﭼﻴﺰﻫﺎﻳﻲ ﺑﻪ ﻛﺎر ﻣﻲرود ﻛﻪاز دﻳﺪهﻫﺎ ﻣﺨﻔﻲ اﺳﺖ و ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ علت ﻣﻲ ﮔﻮییم ﻗﺴﻂ آن ﻗﺴﻤﺖ و ﻧﺼﻴﺒﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻓﺮاد آن ﻣﻌﻴﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ و دﻳﺪه ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ.[۳۶۶] در ﻛﺘﺎب ﻣﻨﺸﻮر ﺟﺎوﻳﺪ آمده است: ﻫﺮ ﻣﻮﻗﻊ ﻟﻔﻆ ﻗﺴط، در ﻛﻨﺎر ﻋﺪل وارد ﺷﻮد، ﻣﻘﺼﻮد از آن، ﻗﺴﻂ اﻗﺘﺼﺎدی اﺳﺖ و ﺑـﻪ اﺻﻄﻼح ﻋﺪاﻟﺖ در ﺣﻘﻮق و اﻣﻮال اﺳﺖ . اﻣﺎ اﮔﺮ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ اﺳﺘﻌﻤﺎل ﺷﻮد، ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی ﻋﺪل اﺳﺖ و اﮔﺮ ﻧﮕﻮﻳﻴﻢ اﻳﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻗﺎﻧﻮن کلی است می توان گفت که غالبا چنین است.[۳۶۷]اما با توجه به کاربرد قرآنی این دو واژه، نمی توان تفاوت معنوی زیادی قائل شد.
عدالت اجتماعی وسیله دستیابی به عبودیت
در اینجا این پرسش مطرح است که آیا هدف اصلی پیامبران خداشناسی و خداپرستی است، و همه چیز دیگر و از آن جمله عدل و قسط اجتماعی مقدمه آن است؟ و یا هدف اصلی برپاداشتن عدل و قسط است، شناختن و پرستش خدا مقدمه و وسیله ای برای تحقق این ایده اجتماعی است؟ و اگر بخواهیم بگوییم باید این گونه مطرح کنیم: آیا هدف اصلی توحید نظری و توحید عملی فردی است و یا هدف اصلی توحید عملی اجتماعی است؟
استاد شهید مرتضی مطهری در این باره چند نظر مطرح کرده که نظریه چهارم را درست می دانند
نظریه چهارم این است که غایت انسان و کمال انسان، در حرکت یه سوی خدا خلاصه می شود و بس. ادعای اینکه پیامبران از نظر هدف ثنوی بوده اند شرک لا یغفر است. همچنان که ادعای اینکه هدف نهایی پیامبران فلاح دنیوی است و فلاح دنیوی جز برخورداری از مواهب طبیعت زندگی در سایه عدل و آزادی و برابری و برادری نیست، ماده پرستی است.اما ارزش های اجتماعی و اخلاقی با اینکه مقدمه و وسیله وصول به ارزش اصیل و یگانه انسان یعنی خداشناسی و خداپرستی است فاقد ارزش نیستند.
چنین نیست که اگر انسان به معرفت کامل حق و پرستش حق رسید، وجود و عدم راستی ، درستی، عدل، کرم، احسان، خیرخواهی، جود، عفو علی السویه است. زیرا اخلاق عالی انسانی نوعی خداگونه بودن است و در حقیقت درجه و مرتبه ای از خداشناسی و خداپرستی است، ولو به صورت ناآگاهانه. یعنی علاقه انسان به این ارزشها ناشی از علاقه فطری به متصف شدن به صفات خدائی است، هرچند خود انسان توجه به ریشه فطری آنها نداشته باشد و احیانا در شعور آگاه خود منکر آن باشد. از این روست که معارف اسلامی می گوید دارندگان اخلاق فاضله از قبیل عدالت، احسان ، جود و غیره هر چند مشرک باشند، اعمالشان در جهان دیگر بی اثر نیست. اینگونه افراد اگر کفر و شرکشان از روی عناد نباشد به نوعی در جهان دیگر مأجورند. در حقیقت اینگونه اشخاص بدون آنکه خودآگاه باشند به درجه از خداپرستی رسیده اند.
بنابراین عدالت برای عبودیت مقدمه است، اما مقدمه متصله، نه مقدمه منفصله. عدالت اجتماعی، گذشته از ارزش ذاتی والایی که دارد، بهترین زمینه و وسیله دستیابی به عبودیت – برترین کمال انسانی- است که جز با آن، به این نمی توان رسید.[۳۶۸]
پیشوایان عدالت
روشن است که برقراری عدالت اجتماعی، یکی از آرمانهای بلند شریعت آسمانی بوده است. از آن جا که «امامت» برای تحقق این آرمان برین، ضرورت دارد، وجود امام برای برقراری عدالت در جامعه بشری، یک ضرورت دینی به شمار می رود.
اوصیای پیامبر که ادامه دهندگان سیره او بودند، همگی در راه برپایی عدالت به شهادت رسیدند، آنها مقصدی جز این نداشتند که بندگان خدا را از عبودیت غیر خدا آزاد سازند و به عبودیت حق واصل کنند و خوب می دانستند که برای این مقصد راهی جز عدالت نیست.
گسترش عدالت ، اصلی بود که پیشوایان حق، سخت بدان پایبند بودند و آن همه سختیها و محرومیتها را در راه آن به جان خریدند . لازمه پایبندی به سیره نبوی مبارزه برای عدالت است و تربیت شدگان آن سیره جز به عدل رفتار نکردند و جز برای برپایی و گسترش آن مبارزه نکردند.
«علی (ع) به خاطر شدت عدالتش و به سبب سختی و انعطاف ناپذیری اش در عدالت اجتماعی به شهادت رسید؛ به خاطر آنکه حاضر نبود برای مصالح دنیایی و حفظ حکومتش ، عدالت را زیر پا بگذارد. عدالت با خون و گوشت او در آمیخته بود به نحوی که عدالت مترادف نام او و یاد اوست.
در نظر پیشوایان حق ، عدالت بالاترین ارزش و برپایی آن والاترین خدمت به انسان و انسانیت است و از همین رو در راه برپاداشتن آن مبارزه کردند و پذیرای مرگ شدند.[۳۶۹]»
۳-۱-۲-۱-۴٫ آثار و نتایج عدالت اجتماعی
برای عدالت اجتماعی، آثار و نتایج شگفت فردی، اجتماعی و تکوینی است که هیچ امری چون آن از چنین پیامدهایی برخوردار نیست. با عدالت است که رحمتهای الهی سرزمینها را به وفور در بر می گیرد:
من عدل فی البلاد نشر الله علیه الرحمه[۳۷۰]؛ هرکه در سرزمینها عدالت کند، خداوند رحمت را براو پهن کند.
در نتیجه عدالت ، مردم به بی نیازی می رسند و فقر و نداری از میانشان رخت می بندد و جامعه و مردمان وحکومت به امنیت و عزتی تام و تمام دست می یابند.
نتیجه
انبیا برای برقراری عدالت اجتماعی در بین مردم و اینکه صفات رذیله را دور ساخته و صفات فضیلت را جانشین آنها نمایند مبعوث شده اند. و نیز تا مردم را وادار کنند که خود را از صفاتی که ضد اخلاق اجتماعی است، یعنی حسد،کبر،عجب، خودپرستی، هواپرستی، و غیره رها کرده و به یک سلسله صفات دیگر که به اخلاق و عدالت کمک می کند مانند راستی، امانت، احسان، محبت، تواضع و غیره متصف سازند. و همه اینها مقدمه برای عدالت اجتماعی و عدالت اجتماعی مقدمه برای خداشناسی و خداپرستی است.
پس قرآن اصل عدالت اجتماعی را می پذیرد و خیلی هم به آن اهمیت می دهد ولی نه به عنوان اینکه عدالت هدف نهایی است یا اینکه عدالت مقدمه است برای اینکه انسان در دنیا خوش زندگی کند؛ بلکه اسلام زندگی خوش دنیا را هم در حدی می پذیرد که در سایه نوعی توحید عملی باشد ، یعنی انسان خالص برای خدا بشود.
۳-۱-۲-۲٫ تشکیل حکومت
لزوم بعثت انبیاء در جهت احیای حیات اجتماعی بشر
حکومت و اداره جامعه از وظایف پیامبران شمرده شده است. چراکه بدون تردید حکومت و مدیریت جامعه یک ضرورت اجتماعی بوده. و هیچ جامعه ای از وجود حاکمی که بالاترین تصمیم گیرنده محسوب شود و دستوراتش مورد عمل واقع گردد بی نیاز نخواهد بود.
از آنجا که بشر اجتماعی آفریده شده و نیازمند زندگی جمعی است، و از طرفی زندگی جمعی احتیاج به نظم، تشکیلات، قانون و برنامه دارد، لذا لازم است که برای حیات اجتماعی و همچنین سر پرستیش پیامبری مبعوث گردد، روی همین اصل به روشنی می توان گفت:
یکی از مواردی که دلالت می کند بشر سخت نیاز به وجود پیامبران دارد، مسأله قانون گذاری است. چراکه انسان در سایه اجتماع بهتر می تواند در راه تکامل خود حرکت کند. و از طرفی می دانیم که با پدیدآمدن زندگی اجتماعی قانون نیز به میان می آید.
اجرای قوانین آسمانی در جوامع بشری نیازمند مجری صالحی است که این قوانین را به اجراء درآورد. قرآن کریم این مقام را در برخی از پیامبران الهی به صراحت ذکر فرموده است، در یک آیه می فرماید: «وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ الله[۳۷۱]؛ ما هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر براى این که به فرمان خدا، از وى اطاعت شود.»
«این آیه می فرماید: پیامبرانى را که ما مىفرستادیم همه براى این بودهاند که به فرمان خدا از آنها اطاعت شود و هیچگونه مخالفتى نسبت به آنها انجام نگردد؛ زیرا آنها هم رسول و فرستاده خدا بودهاند و هم رئیس حکومت الهى، بنابراین مردم موظف بودهاند که هم از نظر بیان احکام خداوند و هم از نظر چگونگى اجراى آن از آنها پیروى کنند، و تنها به ادعاى ایمان قناعت نکنند.[۳۷۲]»
شاید از اطلاق این آیه بتوان عمومیت این منصب را برای همه پیامبران اثبات نمود. بدیهی است لزوم فرمانبرداری از پیامبران، دستورات حکومتی آنان را نیز در برمی گیرد.
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 07:29:00 ق.ظ ]
|