بررسی تطبیقی گفتمان سیاسی و اجتماعی طنز در اشعار ملک ... |
![]() |
۳٫۱٫۵٫۳٫ شعر زهاوی
زهاوی فقط شاعر نیست، وی دانشمند و فیلسوف و استاد علوم اسلامی قدیمی هم هست. همچنین در علوم تجربی کنکاش فراوان دارد، ولی شهرت وی فقط به خاطر سرودههایش است. بخش اعظم اشعار وی شامل وطن، اجتماع، سیاست، دعوت به آزادی، فلسفه، وصف، دفاع از حقون زنان، علم و حماسه میگردد.
زهاوی با تاثیرپذیری از عوامل سیاسی و اجتماعی « اندیشه های جاری در اجتماع، بعضی از آرای فلاسفه و ناقدان، کاستیها و عیوب اجتماعی را در شعرش منعکس میکند. او شاعری پر از احساسات شاعرانه است که اندیشه های تجددخواهانِ عاقل را با شعری سلیس و روان بیان میکند و برای فهماندن آنها به مردم تمام تلاش خود را انجام میدهد.» (الدجیلی،بی تا: ۱۸) بطور کلی شعر زهاوی سه ویژگی اساسی دارد؛«وارد کردن فلسفه و علوم دیگر به شعر، تشویق بسرودن شعر مرسل»(ناجی،۱۹۶۳: ۲۵۱) و شعر داستانی.
شعرهای فلسفی زهاوی باعث شده است که برخی شعر او را در حد نظمی تعلیمی مانند الفیه ابن مالک بدانند و برخی دیگر او را در سطح حکیمی چون معری بشمار بیاورند. به هرحال «زهاوی در مفاهیم شعری خود گاهی به منطق وفلسفه نزدیک میشود و گاهی به قلب و عاطفه و گاهی هم امتزاجی از هر دو است… اما به نظر ما شهرت وی به خاطر شعر فلسفی و شعر انقلابی اوست.»(همان: ۱۷۶) زیادهروی در برخی از مفاهیم فلسفی باعث گردیده که «بیشترین ایراداتی شعر وی را نبود عاطفه و خیال بدانند، چرا که شاعر به حقایقی که عقلانی توجه دارد تا به زبان شعر.»(الزهاوی،۱۹۷۲، ج۱: ف ف)
اما مهمترین ویژگی شعر زهاوی، مقابله با شعر سنتی و توجه به شعر مرسل بود؛ شعر مرسل در نظر زهاوی شعری است که از قید قافیه و روی و اوزان خلیلی آزاد شود. وی دراینباره چنین میگوید: «از مهمترین دلایل عدم پیشرفت شعر ما، تاکید بر تقلید از اوزان شعر قدماست. اگر شعر ما پیشرفته بود مجبور نبودیم که برای صحت وزن و قافیه کلمات را تغییر بدهیم… آنچه که باعث تاسف بیشتر است اینست که این کار باعث توجه بلفظ میشود و ما را از توجه به معنی بازمیدارد، در حالی که معنی، خود شعر و لفظ، فقط پوششی برای آن است.» (ناجی،۱۹۶۳: ۱۸۷)«کسانی که گمان میکنند قافیه جزء شعر است در اشتباه هستند؛ شعر فقط بر پایه معنی و موسیقیای است که برگرفته از وزن است.» (همان: ۶۶) بنابراین شعر مرسل که گامی برای شعر آزاد بشمار میرود، فقط از قید قافیه و روی آزاد میشود نه از موسیقی یا وزن، چرا که وزن برای شعر ضروری است. زهاوی در این باره میگوید:
وَ لا یَحمِدُونَ الشِّعرَ إلّا مُکَبّلاً | بِسِلسِـلَهٍ یَأذی بِها وَ قُیُـودِ |
(الزهاوی، ۱۹۷۲، ج۱: ۲۲۰)
(آنها تنها، شعری را میستایند که در بند غل و زنجیری آزاردهنده باشد.)
همچنین زهاوی به شعر داستانی [ اشعار داستانگونه و داستانهایی در قالب شعر] توجه خاصی داشت بطوری که «وی را اولین شاعر عرب که به شعر داستانی توجه داشت بشمار آوردهاند؛ چرا که قصایدی همچون “سلیمی و دجله"، “مقتل لیلی و ربیع"، “سعاد بعد زواجها” و … سروده است.» (همان: س س)دکتر شفیعی دراینباره میگوید: « بعضی از شاعران دوره نهضت مانند زهاوی و رصافی، شکل داستانی را به کار گرفتند و حکایات کوتاه بسیاری منظوم کردند که هدف آن حکایات، اصلاح و انتفاد مستقیم بود و به شیوۀ تقریری موعظه و پند یا در قالب درسی بسیار ساده بود در زمینۀ یک مسئله اخلاقی و یا اجتماعی.» (شفیعی کدکنی،۱۳۸۰: ۷۶) «شعرهای روایی معمولاً منسجمتر از اشعار غیر روایی مییابند، یا به بیانی دیگر انسجام ساختاری در سرودههای روایی آسانتر پدید میآید.» (فرهنگی،۱۳۸۵: ۷۷) و در آن رابطۀ بین اجزاء کاملتر است. «البته باید این را در نظر گرفت که منظور از شکل داستانی، غلبۀ اسلوب روایی داستان در بیان رخدادهای قصه، با زبانی منظوم است؛ به همین دلیل اینگونه سبکها از لحاظ روایی ساده و پیشپا افتاده است.» (اسماعیل،۲۰۰۷: ۳۰۱) البته وی در شعر داستانی توفیق چندانی بدست نیاورد.
تحول در زبان شعر بویژه در استفاده از لغات عامیانه، از دیگر خصایص بارز شعر زهاوی است؛ « زهاوی در استفاده از الفاظ حساسیت بالایی داشت، چرا که برخی کلمات به علت تکرار زیاد همچون آهن زنگار گرفته بودند، پس میباید از این کلمات و عبارات دوری گزید تا شعر نو و براساس خواستۀ زمانه باشد… در نتیجه بین کلماتی که استفاده میشد و کلمات، ترکیبها، عبارات، اسلوب ادبیات، روابط زبانی، الفاظ الهامبخش و وزن شعر و قافیه که در اشعار گذشتگان زیاد به چشم میخورد، تفاوت عمیقی ایجاد شد. » (الکبیسی،۱۹۸۲: ۱۸) وی دراین باره چنین میگوید: « یک شاعر بزرگ میتواند هرجا که لازم شد در شعر خود کلماتی را بیاورد که تا آن زمان کسی نیاورده است؛ زبانی که در یک سال، لفظی در آن ایجا نشده باشد و یا لفظی از آن از بین نرفته باشد، آن زبان مرده و ایستاست. من شعرم را از صناعات ادبی و لفظپردازیها و تخیلات نادرست پاک کردم و سعی کردهام به دور از اغراق و براساس واقعیت و همراه با زمانه باشد.» (الدجیلی، بی تا: ۲۰)
«شعر او از بهترین اشعار دوران خود بود که در آن پیچیدگی و کلمات دشوار و ناآشنای زیادی راه ندارد، همچنین حکمتها و ضربالمثل در آن زیاد بچشم میخورد و از الفاظ سلیس و اسلوبی محکم برخوردار است.»(بطیء،۱۹۲۳،ج۱: ۱۰) و روزنامهنگاری یکی از دلایل اصلی در این تغییرات بود. علاوه بر ورود کلمات و عبارات عامیانه و تغییر در وزن و قافیه، ساختار سلیس و روان شعر، دوری از شعرهای بیمحتوا و پرطمطراق دوران انحطاط ، رمزگرایی و استفاده از شخصیات و حوادث تاریخی را میتوان از دیگر ویژگیهای بارز شعر وی بشمار آورد.
زهاوی و همدورههای تجددطلبش یعنی بارودی، جواهری، رصافی، شوقی و حافظ ابراهیم در راه تغییر اسلوب شعری تمام تلاش خود را بکار بردند، «اما این تغییرات، بنیادی و ریشهای نبود و نتوانست تحولات اساسی ایجاد کند. البته از این نظر که راه را برای تغییرات اصولی که -بعد از جنگ جهانی دوم در عراق رخ داد- گشود قابل تقدیر و ارزشمند است.»(الکبیسی،۱۹۸۲: ۱۹) به همین دلیل به آنها نئوکلاسیک(=کلاسیکهای جدید) (شفیعی کدکنی،۱۳۸۰: ۷۲) یا «جیل الإحیاء» میگویند. البته باید درنظر داشت که « در شعر زهاوی تجدید و تقلید در یک سطح قرار گرفتهاند؛ همانگونه در برخی از موارد در مقایسه با شاعران دوران خود از لفظپردازیها و صنایع بدیعی اجتناب دارد و به اسلوب سادهنویسی گرایش دارد، در عین حال به تقلید از اسلوب شاعرانی همچون معری، ابونواس، متنبی، خیام و فردوسی میپردازد.» (ناجی،۱۹۶۳: ۷۵)
برخی از ناقدان معتقدند که زهاوی شاعری با تناقضات درونی و یا سیاسی است، چراکه گاهی یکی را مدح میکند و بعد از مدتی مخالفانش را مدح میکند و یا حتی وی را ذم میکند. در دیوان وی میبینیم که گاهی به مدح عبدالحمید میپردازد و گاهی به مدح انگلسیها و گاهی شورشیان و گاهی انقلابیان. ولی به گفتۀ خودش این مدایح چیزی جز از روی اجبار و یا برون رفت از مشکلات سیاسی نبود:
ما إن رَأَیتُ خَلیقاً | فی المَدحِ بِالناسِ مِنِّی |
فَإنمَدَحـتُ فَإنّی | مَدَحتُ بِالرَّغمِ عَنِّی |
(الزهاوی، ۱۹۵۵: ۲۳۲)
(در طول عمرم کسی را ندیدم که شایستۀ مدح و ستایش من باشد، اگر هم کسی را ستودم از روی اجبار بود.)
همچنین «همه اینها تناقضگویی در شعر وی نیست، بلکه به خاطر تغییر اوضاع، مضمون شعر وی هم تغییر کرده و حتی معکوس شده.» ( ادهم،۱۹۳۷: ۷۴) همچنین با جمع بین تناقضات از احساسات دوگانهای که از جامعه پر از تناقضات نشات گرفته است، بیان میکند. علاوه بر اینکه تصاویری تاثیربرانگیز با این تضادها بوجود میآورد.
برخی هم او را متهم به « عدم وحدت موضوعی و تکرار بیش از حد معانی »(الهلالی،۱۹۶۴: ۲۰) میکنند، اما باید بگوییم: «زهاوی جزء شاعران برتر این دوره بوده و شعرهای زیادی را در زمانی کوتاه میسرود، کاری که برای دیگران- بویژه کسی در سن او- سخت مینمود. بسیار سریع یک قصیده را میگفت و وقتی شروع به سرودن قصیدهای میکرد، تا آن را به پایان نمیبرد، دست از کار نمیکشید. چه بسا این دلیلی برای نبود موضوعی یکسان در شعر اوست.» (الراوی،بی تا: ۲۵۰) علاوه بر اینها، وی به فارسی هم شعر نیکو میسرود؛ همانگونه که گفتیم اولین اشعار وی به زبان فارسی بوده و او توانست گزیدههایی از ۱۳۰ رباعی از رباعیات خیام را در سال۱۹۲۸م به نظم و نثر عربی ترجمه کند.
۲٫۵٫۳٫ بهار
۱٫۲٫۵٫۳٫ زندگی و اندیشه های بهار
میرزا محمدتقی بهار (۱۲۶۵ه.ش=۱۳۰۴ه.ق) شاعر، روزنامهنگار، ادیب، تاریخنویس، محقق، استاد دانشگاه و سیاستمدار ایرانی، در مشهد زاده شد. پدر وی، محمد کاظم ملک الشعراء صبوری از مینیاتوریستهاو شاعران دربار خراسان بود که به صبوری تخلص داشت. بهار از اوان کودکی به شعر روی آورد و از طریق آشنایی با شاهنامه، اولین شعر خود را سرود. «درسال۱۲۸۳ ه.ش بعد از فوت پدر، با مدحی که به دربار مظفرالدین شاه فرستاد، به مقام ملکالشعرایی آستان قدس رضوی رسید»(سپانلو،۱۳۷۴: ۱۲) و به مطالعه و آموختن زبان عربی همت گزید و برای شناخت بیشتر علوم و معارف به مطالعه روزنامه و مجلات مصری روی آورد.(عظیمی، ۱۳۸۷: ۲۷)
یک سال بعد با آغاز جنبشهای مشروطهطلبان و آزادیخواهان، به آنها پیوست و همین علتی بود که فقط به امور ملک الشعرایی و مدیحهسرایی نپردازد و با اعتقادی خالص به خدمت انقلاب درآید. بهار با حمایت از مشروطهخواهان و مخالفت با دیکتاتوری، به انتشار نخستین اشعار سیاسی و اجتماعی اهتمام ورزید.(صفا، ۱۳۷۸، ج۲ :۳۲۸)
وی در اینباره میگوید:« من در خراسان[در اوایل مشروطه] از آنهایی بودم که از وضع تهران راضی نبودند و در انجمنهای سِری، سَری برده و دوست داشتم. نخستین اشعار سیاسی و اجتماعی من بین سالهای ۱۳۲۵ و ۱۳۲۶ قمری و هنگام کشاکش بین شاه و مجلسیان و سال اول بسته شدن در مجلس و بمباران بهارستان و استبداد کوچک محمدعلی شاه، گفته شد و بدون امضاء در روزنامه خراسان بصورت محرمانه انتشار »(بهار،۱۳۵۸، ج۱: ع) از زمان پیوستن به مشروطهطلبان تا به قدرت رسیدن رضاخان، فعالیتهای سیاسی بسیار زیادی در راستای بیداری و تغییر اوضاع فرهنگی، سیاسی و اقتصادی مردم داشت، از جمله با روزنامههای مشروطهطلبان در ارتباط بود و مطالب خود را درباره مشروطه، وطن وآزادی به چاپ میرسانید، همچون روزنامه «خراسان» که در سال ۱۲۸۷ه.ش همزمان با اوج درگیریها و شروع استبداد صغیر و کشتار و قلع و قمع آزادیخواهان با همکاری همفکران خود منتشر کرد و اولین آثار و اشعار ادبی- سیاسی او با نام مستعار در آن چاپ شد. همچنین روزنامه «نوبهار»مشهد را به عنوان ناشر افکار حزب دموکرات تأسیس کرد و مقالات شدیداللحنی در مخالفت با سیاستهای استعماری روس تزاری نگاشت که در بیشتر مواقع به علت مخالفت با اندیشه های سلطنتطلبانه متوقف میشدند. بهار در نشریات و مجلات گوناگون نظیر «طوس مشهد» و «حبل المتین کلکته» فعالیت داشت و گاهی اوقات خود مؤسس آنها بود. البته مطالب او بیشتر مقالات و اشعار سیاسی- اجتماعی به مناسبت مسائل روز بود. علاوه بر آن بهار در تشکیل حزبهای علیه دولت(مانند حزب دمکرات) از عوامل اصلی بود، همین جریانات باعث شد که چندینبار زندانی و یا تبعید شود. وی چندینبار هم به عنوان نماینده مردم – چه قبل از پهلوی و چه بعد از آن- در مجلس شورای ملی انتخاب شد. (عظیمی، ۱۳۸۷: ۲۹تا۳۴)
در مسئله تغییر سلطنت از قاجاریه به پهلوی با اقلیت مخالفان همراه بود و به همین دلیل «واعظ قزوینی» مدیر روزنامه «نصیحت» که شباهت زیادی به بهار داشت، اشتباهاً به جای وی ترور شد. اما علیرغم این مخالفتها رضاخان به عنوان پادشاه جدید معرفی گردید.(عابدی،۱۳۷۶: ۳۰تا۶۰)
بعد از آن «دورهای در زندگی بهار آغاز میشود که ترکیبی است از سربراهی ظاهری و مبارزه پنهانی، یعنی نوعی تقلید.» (سپانلو،۱۳۷۴: ۴۲) بهار با همه عشق خودبه آزادی و وطن نتوانست در مقابل حکومت جور و مردمی که آگاهانه یا ناخودآگاه بر وی میشوریدند، دوام یابد. در نتیجه، فعالیتهای سیاسی و روزنامهنگاری را به چند دلیل از جمله ۱٫ دیکتاتوری بسیار سخت رضاشاهی و تبعید و شکنجه ۲٫توجه دولت به تالیف و تدوین کتب، کنار گذاشت و به فعالیتهای ادبی از جمله تالیف و نگارش روی آورد. (عظیمی، ۱۳۸۷: ۳۴)
البته اگرچه ظاهراً از فعالیتهای سیاسی کناره گرفت، ولی آثار شعریاش روایتی دیگر دارند، «بهار در زندگیاش همواره آزادیخواه و ایراندوست باقی ماند، اما، با هوشیاری و مهارتی که میتوان آن را نوعی هنر صیانت نفس نامید، از قضیههای خونین نظام رضاشاهی جان به دربرد…. با همه این احوال نمیتوان حضور مستمر بهار را از مقوله سازش و تسلیم دانست.» (سپانلو،۱۳۷۴: ۷) بلکه «خود نوعی مقاومت منفی است.» ( همان: ۵۴) به همین دلیل در سال ۱۳۰۸ه.ش به زندان پهلوی افتاد.
این حبس با تمامی زندانیهای بعد از آن، پنج سال به طول انجامید و شاعر به ناچار و به توصیه دوستان در این دوره، قصایدی را در مدح شاه سرود که در ظاهر ستایش رضاشاه است، ولی چیزی جز طعن و تمسخر نیست؛ «حال که ناگزیر است شاه را بستاید، به گونهای مذمت او را در لفاف ستایش میپیچد که خودش نفهمد و آنان که میفهمند، از بیم گستاخی در سخن نتوانند آن را افشا کنند. این شیوه همانطور که اشاره کردیم باعث شده است که تمام مدایح بهار درباره رضاشاه دوپهلو ازآب درآید و اگر نامحرمان در آن ژرف کاوی میکردند، حتماً اسباب زحمت شاعر میشد.» ( همان: ۵۵)
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 03:21:00 ق.ظ ]
|