أطأ الطُغاه بِشَسْعِ نَعْلِیَ عازبا

 

 

 

آلیتُ أقْتَحمَ الطُغاهَ مُصَرِّحاً                            

 

 

 

إذ لم أُعَوَّدْ أنْ أکونَ الرّائبا

 

 

 

(الجواهری،۲۰۰۴ ، ج ۳: ۳۹۱)
آیا گرسنگی به عزت و شرف و سربلندی زیانی می رساند؟ هرگز هرآینه من همراه ملت گرسنه خواهم ماند.
ای هاشم، کسانی که با تو برخورد کردند وافراد بی اصل و نسبی هستند و رنگ پریده ترسان خواهند ماند
من در برابر تو سرسخت ایستاده خواهم ماند و طغیانگران را زیر پای خود له می کنم.
سوگند یاد کردم که با ستم پیشه گان برخورد کنم. اگر حملات تند را بر آنها تکرار نکنم رسوب خواهم کرد.
و این تاج سروری همان است که اخوان ثالث به نسل بعد از خود سفارش می کند تا همواره به پاسداشت آن همت گمارند:
«آی دختر جان
همچنانش پاک و دور از رقعه آلودگان می دار»
(اخوان ثالث، ۱۳۷۹ :۳۷)
اخوان ثالث این نکته را در شعر « خطاب » یاد آور می شود او سود جویانی را مورد خطاب قرار می دهد که جز « بت زرد طلا » معبودی نمی شناسند . از طرفی فضای زندگی اطرافیان را نمی پسندد و به این مهم نیز وقوف دارد که نمی تواند بی تفاوت و به دور از آنها گوشه انزوا برگزیند. پس از آنها می خواهد تا آگاهانه همتی کنند و فضای زندگی را از آلودگی ها بپالایند:
هوای شهر را با صافی پاکیزه و پاکی بپالایید
بروبید آسمان را خوب
همه دیوارها و سقفها را از ظلام و زنگ بزدایید
(اخوان ثالث، ۳۳ :۱۳۸۷).
او نابرابری اجتماعی و استفاده از دست رنج دیگران را بزرگترین نمونه نابهنجاری در سطح جامعه بشری می داند و برای رفع آن ها، آگاهی را توصیه می کند و معتقد است اگر آگاهی حاصل شود، می توان در سایه مبارزه، ریشه فقر و نابرابری را خشکاند:
پایان نامه - مقاله - پروژه
« همدرد من عزیز من ای مرد بی نوا
آخر تو نیز زنده ای این خواب جهل چیست
مرد نبرد باش که در این کهن سرا
کاری محال در بر مرد نبرد نیست»
(اخوان ثالث، ۲۴: ۱۳۷۹).
این نگرش در مواجهه با پدیده فقر، در شعر جواهری نیز به چشم می خورد. وی در نقد استعمارگران که فقر و محرومیت را برای ملت عراق ببار آوردند می گوید:
تُخصب الارضُ تحتکم – ماأمرتم-وتَرتعُ
لیت أنّ الجموع فیهنّ شاءٌ وترتعُ
ماتشاؤون فاصنعوا الجماهیر هطّعُ
ما الّـذی یستطیعهُ مستضامون جُوّعُ
( جواهری، ۲۰۰۴ج ۴ :۱۲۷)
(هر کجا دستور دهید زمین زیر پای شما سر سبز خواهد شد. ایکاش ملت از آن مناطق و مرتع ها استفاده ای ببرند. هرچه می خواهید انجام دهید زیرا ملت سنگین آرمیده اند. افراد گرسنه و بی حال چه کاری می توانند بکنند).
او همچون اخوان ثالث پس از ترسیم فقر و تشریح پیامد های آن، انقلاب برای حذف آن را ضروری می داند و فریاد های رهایی فقرا را در سپیده دمان آزادی که با خون گلگون گشته، در برابر کاخ خود کامگان، چون صخره ای ستبر بر می شمرد که بر آن ها فرو خواهد ریخت و بنیانشان را ویران خواهد کرد یا چون قطره ای به ظاهر آرام بر می شمرد که به دریایی خروشان بدل گشته، به تاریخ یورش می برد.
۴ ـ ۱۳ ـ موضع گیر های سیاسی در برابر حاکمان
جواهری، شاعری است که ملت و وطنش را دوست دارد و در خلال قصایدش تاریخ سیاسی کشور خود را به تصویر کشیده و آن را ثبت نموده است . در سال ۱۹۶۱ به دنبال شرایط سختی که برایش پیش آمد، مجبور شد عراق را ترک کند و به کشور چکسلواکی برود. او در قصیده زیبایی به نام «دجله الخیر » از علاقه سرشارش به وطن و مظاهر آن و دلتنگی ها نسبت به فرهنگ و تمدن ملی خویش و نگرانی از آینده وطن با حرارتی خاص سخن می گوید.
۴ ـ ۱۴ ـ شهر، نماد تمدن جدید
از جمله مؤلفه های شعر معاصر عربی و فارسی، نگاهی ویژه به مظاهر تمدن جدید است. تحولات صنعتی و به دنبال آن، دگرگونی های اجتماعی و فرهنگی که در جامعه قرن بیستم شکل گرفت، به سرعت فضای گسترده ای را در شعر به خود اختصاص داد. البته باید متذکر شد که گرچه تحولات صنعتی در سرزمین های عربی و فارسی شکل غربی به خود نمی گیرند، اما بازتاب های اجتماعی آن دامن گیرشان شده است .
تمدن جدید، خاستگاه خدمات فراوانی برای انسان بوده است، اما در عین حال، ارزش های فراوانی را نیز تحت تأثیر قرار داده و باعث شده انسان معاصر به مقابله با برخی از عناصر آن برخیزد که یکی از آنها، شهر و گسترش هنجار های شهری است .
شهر به عنوان مظهر تمدن جدید، همواره مورد توجه شاعران معاصر قرار گرفته است. آنها که اغلب روستازادگان علاقه مند به ترقی هستند، برای دست یافتن به اهدافی به شهر روی آورده اند، اما چیزی جز ناکامی بهره شان نشده است. این مسأله، در کنار سیطره روابط سرد انسانی باعث شده تا همواره با بدبینی به شهر و تمدن بنگرند و آن را به عنوان یکی از دغدغه های اجتماعی خویش در شعر به تصویر کشند. آنها اگر چه دیگر به روستا برنگشته اند و راضی به ادامه زندگی در فضایی خارج از تمدن جدید نشده اند، اما از دیدگاه انتقادی خود نیز دست نکشیده اند.
اخوان ثالث نیز هنگام رویارویی با تمدن، شهر را به عنوان مظهری از آن مورد توجه قرار می دهد. اوقبل از آن که درباره تمدن جدید و فضای حاکم بر زندگی شهر نشینی اندیشه کند، باور دارد که جهان مطلوب انسان ها، در سایه روابط متعالی شکل می یابد (اخوان ثالث، ۱۳۸۷:۴۹)
اما واقعیت چیزی جز تنهایی شاعر نیست او منتظر است تا خبری از جایی یا کسی بشنود، ناگهان به « خود» بر می گردد و متوجه می شود انسانی چون او حتی در وطن خود بی یار و یاور مانده است و نباید در انتظار خبری باشد:« دست بردار از این در وطن خویش غریب» (اخوان ثالث، ۱۳۸۷: ۱۳۷)
در دیگر جای، او که به دنبال دست یابی به خوشبختی است، ناگهان تصویری زشت و آلوده و مالامال از اندوه از زمین و دنیای جدید فراروی خود می بیند:
« ولی مسکین زمین آلوده و زشت است
و از دود و شرار وحشت و اندوه مالامال
هوایش گندناک و پر غبار آهن و باروت

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...