تحقیقات انجام شده در مورد : بررسی تاثیر تماشای تلویزیون ماهوارهای فارسی زبان بر پایبندی زنان به هویت فرهنگی ... |
![]() |
چهارم: پایداری، این آگاهی که فرد، همان شخصی است که روز قبل بوده است. از این رو رشد احساس هویت، مستلزم این است که یک فرد دریابد که او دارای هویت بینظیر و واحدی است، زن یا مردی است جدای از دیگران و به طور کلی شبیه هیچ فرد دیگری نیست(عباسزاده و عباسی، همان: ۳۶۰).
در حیطه هویت انسان می تواند بر اساس دغدغهها، از محدودترین سطح هویت شخصی تا بالاترین سطح، یعنی هویت انسانی دست یازید. به عبارت دیگر، شخصی که دارای هویت فرد مدار است می تواند منافع خانوادگی(چه برسد به منافع گروهی و ملی و…) را پای خواسته های خود ذبح کند. در مقابل، برخی از آدمیان که «من» آنها در سطح وسیعتری گسترش یافته از «من» فردی و حتی خانوادگی خود بگذرند و به فکر منافع گروه های اجتماعی، بومی و یا ملی، نژادی و یا [فرهنگی]کشور خود حاضر به فداکاری باشند. برخی دیگر هویت مذهبی و دینی نیرومندی دارند که، که اگر لازم باشد، حاضرند از منافع فردی، خانوادگی، گروهی، ملی و… در پای اهداف مذهبی و یا دینی بگذرند. در این میان معدود آدمیانی نیز هستند که اوج توسعه شخصیت فردی را داشته و به بشریت میاندیشند و در پای منافع عام بشری و جهانی حاضرند از خود و خانواده و… گذشته و همه هویتها را در راستای منِانسانی و هویت بشری تعریف، تحدید و تفسیر نمایند. وسیعترین هویت آدمی، و همچنین مهمترین دیگری هویت فرهنگی، در ارتباط با جهانیسازی (و نه جهانی شدن) و توسعهیافتگی واقعی جای تفکر و تأمل و هوشیاری دارد (عباسزاده و عباسی، همان).
۲-۳-۲-۲-هویت جمعی یا اجتماعی
آنچه که به ویژگیهای بیش از یک فرد (گروه، طبقه و…) باز میگردد، تحت عنوان هویت جمعی بازشناسی میشوند. هویت جمعی به پرسش «ما» کیستیم و چیستیم و «دیگران» کیستند؟ چیستند؟ پاسخ میدهد.
هویت جمعی مجموعه مشخصههایی است که عضویت، تعلق یک فرد در یک گروه و در نتیجه شباهت فرد به یک گروه و جمع یا دستهای را نشان میدهد. بدینسان وقتی درباره ویژگیهای اجتماعی صحبت می شود، مثلاً درباره گروه یا طبقه اجتماعی و یا ملیتی که فرد عضو آن است، منظور هویت اجتماعی یا جمعی است: مانند «یهودی»، «ایرانی»، و غیره. این ویژگیها، موجب ایجاد «ما» میشوند و این گروه را تحت عنوان «ما» از گروه های دیگر یا «آنها» جدا میسازد(احمدلو، ۱۳۸۱: ۲۸). هویت جمعی شیوه مشترک در نحوه تفکر، احساسات و تمایلات یک گروه است که نوعی احساس تعهد و تکلیف و تعلق نسبت به گروه را بر میانگیزد(رزازیفر، ۱۳۸۴: ۱۲۲). به عبارتی احساس تعلق، تجربیات و میراث مشترک، احساس تعهد افراد به اجتماع، برخورداری از آرمانها و باورهای مشترک و مهمتر از همه هویتیابی و شناسایی، به افراد هویت جمعی میبخشد(Weedon, 2004: vii). جنکینز نیز هویت جمعی را شیوه هایی میداند که به واسطه آنها افراد و جماعات در روابط اجتماعی خود از افراد و جماعات دیگر متمایز میشوند و حاصل برقراری روابط و پیوندهای هویتی و متمایز ساختن نظامند نسبتهای شباهت و تفاوت میان افراد و جماعتهاست، میداند. در نتیجه به دلیل تعلق افراد به گروه های متفاوت است که آنان به یک هویت اجتماعی معرف وضعیت بخصوصشان در جامعه دست مییابند(دوران، ۱۳۸۷: ۵۰).
در واقع هویت جمعی در سطحی فراتر و عامتر از سطح هویت فردی قابل رؤیت است و منظور از آن حوزهای از حیات اجتماعی است که فرد خود را با ضمیر «ما» متعلق و منتسب میداند و در برابر آن احساس تعهد و تکلیف می کند(عبداللهی، ۱۳۷۷: ۶۳). ضمیر «ما» نشانگر وجود ویژگیهای مشترکی است که افراد به واسطه آن خود را در یک دسته قرار می دهند و بر این اساس از عضویت مشترک در آن آگاهی پیدا می کنند و تعلق خود را به گروه نشان داده و هویت جمعی خود را ابراز می کنند و در همان حال خود را از «دیگران» متمایز میدانند. شناخت هویت جمعی نیاز به بررسی و شناخت ابعاد و عناصر مختلف آن دارد. این ابعاد تصویر روشنی از عضویت و تعلق به یک جمع را نشان میدهد. ابراهیم حاجیانی هویت شناس، به نقل از جکسون و اسمیت چهار بعد را در مفهومسازی هویت جمعی بیان می کند:
۱- درک فضای بین گروهی(تا چه اندازه گروه برای فرد مطرح است و رابطه با درون گروه رقابتآمیز است یا همکارانه)،
۲- کشش به سمت درون گروه(احساس مثبت نسبت به درون گروه)،
۳- عقاید به هم وابسته یا سرنوشت مشترک(خوشبختی فرد و اعضای درون گروه به هم گره خورده است)، ۴- فرایند حل شدن شخصیت ویژه افراد به عنوان عضو گروه تا فرد یکتا (حاجیانی، ۱۳۸۸: ۳۵۳).
هنری تاجفل سه بعد را برای هویت اجتماعی مشخص کرده است که در اکثر تحقیقات ایرانی برای سنجش هویت اجتماعی مورد استفاده قرار گرفته است:
بعد شناختی (یعنی آگاهی فرد از تعلق به یک گروه)
عنصر ارزش (فرضهایی در باره پیامدهای ارزشی مثبت یا منفی عضویت گروهی)
عنصر احساسی (احساسات نسبت به گروه و نسبت به افراد دیگر)(به نقل از قاسمی، ۱۳۸۳: ۱۵۲).
بدینسان وی سه بعد آگاهی، عاطفه و آمادگی برای عمل که بر روی هم ایستار شخص در باره عضویت در گروه است، را جزء ابعاد هویت اجتماعی میداند. بر این اساس میتوان گفت، هویت جمعی دارای مشخصههایی مانند، عضو گروه خاصی بودن، از عضویت خود آگاه بودن و تصور فرد از عضویت در گروه (من ایرانی هستم) و داشتن ارزیابی احساسی مثبت نسبت به گروه، درک از سرنوشت و نظیر آن است. هویتهای جمعی سطوح مختلفی دارند و طیفی از هویتهای جمعی خاص تا هویتهای جمعی عام را در بر میگیرند. ابوالحسنی در سطح هویت جمعی برای هر فرد پنج بعد هویتی مشخص کرده است: هویت خانوادگی، هویت قومی، هویت ملی، هویت فراملی- دینی(امتی) و هویت جهانی(ابوالحسنی، ۱۳۸۸: ۳۸).
بنابراین هویت جمعی معرف آگاهی و احساس تعلق فرد به گروه های اجتماعی یا واحدهای اجتماعی نظیر خانواده، طبقه اجتماعی، قوم، ملت و غیره و احساس تعهد و وفاداری در برابر آنها است. ابعاد هویتی گفته شده موجب ایجاد احساس تعلق فرد نسبت به گروه های اجتماعی خاص است به طوری که هر فرد، بر این باور است که این هویت جمعی را میتوان در سطوحی مرتب از کوچک و خاص به بزرگ و عام چون خویشاوندی، همطایفهگی، هممحلی، همروستایی، همزبانی، همشهری، هموطن، هممذهب و هم نوع تقسیم بندی کرد(عبداللهی، ۱۳۷۷: ۶۳). بدین معنی که برخی از هویتهای جمعی ویژگیهای مشترک عامتری دارند و گروه های بزرگتری را در برمیگیرد و برخی دیگر هویت جمعی خاصتر. بر این اساس میتوان هویتهای جمعی افراد را بر مبنای میزان تمام و خاص بودن در یک طیف یا پیوستار قرار دارد. در یک سر طیف خاصترین هویت جمعی که مبنی بر عضویت او در یک گروه دو نفره(مثلاً خانواده) و ویژگیهای مشترک اعضای این گروه باشد. در سر دیگر طیف عامترین هویت جمعی فرد(برای مثال هویت ملی، هویت امتی و جهانی) قرار دارد(عبدالهی همان).شکل(۲-۱) زیر هویتهای جمعی مختلف را نشان میدهد:
شکل(۲-۱) پیوستار طیف انواع هویتهای جمعی (عبدالهی، همان)
در تقسیم بندی دیگری که از هویت جمعی گردیده؛ هویت جمعی حداقل در نُه سطح «خانوادگی»، «گروهی»، «قومی»، «ملی»، «حکومتی یا دولتی»، «شیعی»، «اسلامی»، «توحیدی» و «انسانی» قابل طرح و بحث هستند. هویت جمع(جامعه، ملت) با توجه به باورها، اعتقادات، سوابق و اشتراکات تاریخی، اهلیت و تعلق به مکان و زمان، آرمانها، نژاد، فرهنگ و دین تعریف میشود. اما مسئله اساسی و مهم در حفظ گروههای انسانی با اشتراکات عام و خاص ایجاد وحدت میان برخی از عناصر است(عباسزاده و عباسی، ۱۳۸۴: ۳۶۲).
هومنز نظریه پرداز مطالعات رفتاری در نتایج تحقیقات خود واژه «گروه» را استخراج و به یک تعریف بیرونی[۲۸] از مفهوم گروه رسید. او معتقد است در یک جامعه وقتی انسجام و وحدت به وجود می آید که عناصر مشخص کننده آن یعنی فعالیت مشترک[۲۹]، کنش متقابل، روابط متقابل یا تعامل متقابل[۳۰]، احساس مشترک[۳۱] در جامعه وجود داشته باشند. و بلعکس برای از بین بردن وحدت جامعه و نابودی انسجام یک گروه، کافی است که یکی از این عناصر حذف شود Homans, 1972: 60)).
«مرتون»، نیز معتقد است زمانی با یک گروه اجتماعی سروکار داریم که بین افراد آن گروه با هم فعالیت، کنش و احساس مشترک وجود داشته باشد و صرفاً دراز قدان یا گروه سنی ۲۰ تا ۲۵ ساله یا “جوانان” یک گروه اجتماعی را تشکیل نداده و فقط یک گروه آماری خواهند بود. بنابراین در صورت داشتن اتحاد عناصری چون کنش متقابل، فعالیت و احساس مشترک که موجب اتحاد جوانان دراز قد و تشکیل یک گروهک سیاسی و یا باند ترور یا قاچاق و… شود، ما را به مفهوم گروه اجتماعی نزدیک خواهد کرد. در تشریح این عناصر مهم در وحدت یک گروه یا جامعه، وجه اشتراک اهمیت بسیار دارد؛ وجوه اشتراک انسانها به شرایط زمانی و مکانی خاص بستگی دارد. گاه تحت شرایط فشار، “جنس ” (زن بودن) به یک وجه اشتراک مهم تبدیل و موجب پیدایش فمینیستها [۳۲] میشود و گاه رنگ موجب تشکل گروه سیاه پوستان… از همین جا است که پویایی گروهی[۳۳] به وجود می آید: بروز یک وجه اشتراک به پیدایش یک گروه کمک می کند و از بین رفتن آن موجب از هم پاشیدگی گروه میگردد. برخی از وجوه اشتراک مانند دین، گرایشهای ایدئولوژیکی، ملیّت و دشمن مشترک…. دارای اهمیت بیشتری هستند و موجب پایداری و استحکام پیوندهای گروهی میشوند؛ اما هیچیک از این اشتراک مهم به تنهایی برای به وجود آوردن یک گروه اجتماعی منسجم کافی نیستند(ریتزر، ۱۳۷۶).
دومین عنصر مهم فعالیت مشترک و کنش متقابل، منظور از فعالیت مشترک[۳۴] آن است که انسانها برای رسیدن به یک هدف مشترک در کنار هم کار و فعالیت کنند. منظور از کنش متقابل[۳۵]، فعالیت مشترک نیست که دو نفر در کنار هم بدون ارتباط کلامی، بیانی، جسمی یا احساسی، کاری را انجام دهند. این ارتباط(حتی از نوع غیر کلامی آن) شرط کنش متقابل است. به عبارت دیگر کنش متقابل وقتی به وجود می آید که رفتار یا فعالیت یک شخص، فعالیت شخص دیگری را در پی داشته باشد(۱۱۳homans, Ibid:). بنابرایناز نظر نگارنده اگر عدهای در نماز جماعت در کنار هم بدون هیچ ارتباطی، فقط نماز بخوانند، آنها فقط فعالیت مشترک داشته اند نه کنش متقابل. اما اگر بعد از نماز به هم دست بدهند و “تقبلالله” بگویند و یا خرما به هم تعارف کنند در آن صورت با هم کنش متقابل نیز داشته اند. مراسم عظیم حج با انواع فعالیتها و مناسک دقیق، نمازهای جماعت، قبله مشترک، دعاهای کمیل، توسل و… از این نوع فعالیت مشترکند. همچنین دستورات دینی، بسیاری دیگر از تجمعات را موجب می شود، از جمله شرکت در مراسم تدفین یا مراسم ختم، ولیمه بعد از حج…. که هم یک فعالیت مشترک است و هم هنگام تسلیت و یا دیدن اقوام و آشنایان یک کنش متقابل.
در این صورت است که برای تضعیف یک گروه یا مذهب میتوان فعالیتهای مشترک و کنش متقابل آنرا تضعیف نمود. برای مثال برای تضعیف یک گروه مذهبی که در روز جمعه به نماز جمعه میروند میتوان از یک طریق یک اقدام غیر مستقیم یک سیرک یا… ایجاد کرد و آنها را به آن سمت کشانی(Stone, 1971: 56). در آن صورت برای آنها یک دشمن مشترک به وجود می آید که خود مهمترین وجه اشتراک و موجب وحدت آنها خواهد شد.
عنصر سوم مهم احساس تعلق خاطر، مقصود از احساس[۳۶] (مثلاً احساس خوشحالی، غرور، غم، حسادت، خجالت، علاقه…) یک ارزیابی مثبت و منفی از یک زمینه فکری است. هومنز و بقیه به این نتیجه رسیده اند که در گروه اجتماعی یک نوع احساس مشترک نیز وجود دارد. یعنی هر چه که کنش متقابل بین افراد بیشتر باشد، علاقه آنها به یکدیگر بیشتر می شود(Homands, Ibid: 100).
اما نتایج تحقیقات اخیر نشان داده که یک رابطه معکوس نیز بین این دو وجود دارد. به این معنی که هر چه پیوندهای احساسی و درون گروه قویتر باشند، پیوندهای اجتماعی بین اعضاء نیز قویتر میگردند.
بنابراین از طریق تحریک احساس میتوان جامعه را به سوی انسجام و وحدت و یا از هم پاشیدگی کشانید. در این مسیر چند عامل اساسی به عنوان ابزار وجود دارد که مهمترین ابزار مشروع، موسیقی و بعد ورزش است و از ابزار غیر مشروع، گسترش مسائل جنسی و مشروبات الکلی میباشند. عناصر دیگری نیز به عنوان عناصر جانبی در تقویت همبستگی نقش دارند مانند لباسها و عوامل ظاهری یک شکل[۳۷] و خصوصیات ظاهری که اعضاء یک گروه را از گروه دیگر متمایز نماید و وابستگی آنها را به یکدیگر برساند (مثل تراشیدن کامل موی سر یا استفاده از روسریهای خاص) تهیه پرژم و آرم خاص که گاه به صورت کوچک همیشه به همراه اعضاء باید باشد، ساختن سرودهای خاص با آهنگهای جاذب که موجب برانگیختن احساس جمعی و تقویت پیوند گروهی میشود(رفیعپور، ۱۷۷۳: ۱۱۸-۱۰۹).
هویت جمعی میزان و سطح عضویت، احساس تعلق و تعهد فرد به یک گروه اجتماعی خاص تا عام را در برمیگیرد که در آن فرد از عضویت خود در آن گروه آگاه است و احساس و ارزیابی مثبتی نسبت به گروه و عضویت در آن دارد و از سوی دیگر بهواسطه ویژگیهای خاص آن گروه، خود را از دیگران متمایز میداند. همانطور که در پیوستار انواع هویتهای جمعی در بالا آمده است، عامترین سطح هویت جمعی در یک کشور هویت ملی بوده که هویت فرهنگی در مرکزیت آن وجود دارد. هویتی که با توجه به عناصر مهم وجه اشتراک، کنش متقابل و احساس تعلق خاطر در حفظ وحدت و ایجاد هویتی فرهنگی بسیار حائز اهمیت است و با دستکاری، تحریک و یا تقویت یا تضعیف هر یک از این عناصر به صورت عمدی یا غیر عمدی میتوان در حفظ یا انهدام هویت فرهنگی یک گروه، جامعه، امت یا یک کشور اقدام نمود. به نظر آپادورای پنج جریان در جهان وجود دارد که مرکزگرایی هویت را دگرگون کرده است: جریان مردم، تصاویر رسانهای، تکنولوژی، پول و ایدئولوژی. این جریانها معنای هرگونه محلی بودن یا دولت- ملت سابق را دگرگون کرده است (عباسی، عباسزاده، ۱۳۸۴: ۱۳۶).
در عصر دیجیتال مرزهای ملی دیگر نمی توانند به تنهایی به این پنج موضوع بپردازند. این جریانها به تغییر تخیل انسانی منجر شده است، به طوری که تخیل هرچه بیشتر از عرصه های سنتی هنر، اسطوره و مناسک به زندگی روزمره راه یافته است.اکنون هویت جمعی که با انسجام و وحدت در عناصری چون احساس مشترک، کنش متقابل و فعالیت مشترک موجب وحدت جامعه میگردید. با ابزارهای مشروع و غیر مشروع در بستر فضای بیزمان و بیمکان، دستکاری می شود و احساسات، علاقه مندی و همبستگی در بستر شبکه های اجتماعی و سبک زندگیهای چندگانه یا چند فرهنگی ایجاد میگردد؛ لذا سخن از بریکولاژ فرهنگی است. یعنی رسانه ها موجب شده اند که افراد در مکانهای نامحدود جغرافیایی در معرض فرهنگهای گوناگونی قرار گیرند و فرهنگ آنان فرهنگ چندگانهای شود که با توجه به تخیل ایجاد شده؛ جریانهای پیشگفته در فرد مانند تکههای پازل، در کنار هم جمع گشته و یک تصویری را شکل داده است در حالی که هر قسمت از موضوعات کسب شده و انباشته شده، از یک سرزمین و مردمی برگرفته شده که ممکن است از لحاظ تاریخی، زبانی، جغرافیای و… بسیار متفاوتند و فرهنگ چند فرهنگی را نمود داده است. بنابراین قبل از پرداختن به تعریف فرهنگ ضروریست هویت را در بستر تاریخی آن مورد توجه قرار دهیم. مجموعه شاخصههای تمیز هویت فردی از هویت جمعی در دو مدل زیر به تصویر در آمده است(عباسی و دیگران، همان).
شکل(۲-۲)مجموعه شاخصههای تمیز هویت فردی از هویت جمعی
۲-۳-۳-بررسی سیر تحول مفهوم هویت در بستر تحول تاریخی آن (پیشمدرن – مدرن- پستمدرن)
به طور کلی هویت به منزله وسیلهای جهت معرفی خود، تعلّق به گروه های مختلف اجتماعی و اشتراک و افتراق با دیگران موضوعی بحث برانگیز است که نظریه های مختلفی دربارۀ آن ارائه شده است.
مفهوم هویت گاهی ثابت و یکپارچه و گاهی سیّال و متعدد فرض شده است، گاه در طی زمان و به واسطه شرایط مختلف اجتماعی و فرهنگی موجود به فرد آموخته می شود؛ و فرد آن را کسب می کند و گاه عاملی است که در چارچوبهای اجتماعی و تنازع میان گروه ها تولید و بازتولید می شود، در برابر عوامل محدود کننده مقاومت نشان میدهد و شاخص های طبیعی شده را به رسمیت نمیشناسد. در این تحقیق در بررسی مفهوم هویت در بستر تحول تاریخی از رویکرد سه مرحله ای کلنر[۳۸] استفاده شده است. این تقسیم بندی نوعی “نمونه آرمانی”[۳۹] برای نشان دادن تحول تاریخی هویت است.
۲-۳-۳-۱- هویت پیشمدرن
در دوره پیشمدرن، انسان به منزلۀ موجودی یکپارچه، منسجم و عقلانی تصور میشد که واجد ویژگیهای ذاتی و ثابت است. در واقع، نوعی جوهر ثابت و لایتغیر، هویت انسان را رقم میزند. «هنگامیکه دکارت میپرسد من کیستم؛ «من» دکارت موجودی است که در هر کجا، هر زمان و هر لحظه هویتی یکسان دارد. فرد، مستقل از ساختارهای جامعه و تاریخی که در آن زیست می کند، ویژگیهای ثابتی دارد و هویت همواره اجتماعی بوده است. در این نظام، هر کس بخشی از یک نظام خویشاوندی قدیمی است، اندیشهها و رفتار او به چارچوبی معین محدود میشوند و سمت و سوی زندگی او کم و بیش مشخص است. از همین روست که پرسش و چون و چرایی در باره جایگاه و موقعیت انسان در جهان به میان آورده نمی شود و ناگفته پیداست که وقتی چنین پرسشی به ذهن خطور نکند، هویت فردی هم نمیتواند معنا و اعتباری داشته باشد(۱۹۹۶ Kellner, ). در این برداشت هویت چون جوهری ثابت نگریسته می شود. چیزی در چهرۀ زیرین هویت دیده می شود که ثابت و پایدار است. پس هویت امری ثابت و ایستا است و هیچ عامل اجتماعی، فرهنگی و… در آن تأثیری نخواهد داشت.
۲-۳-۳-۲- هویت مدرن
در جامعه مدرن، گستره وسیعتری از قوانین اجتماعی و هویت پیشروی انسان نهاده شد. به طوری که یک نفر، هم پدر بود، هم پسر، هم خویشاوند بود و همشهروند، هم دانشمند بود و هم جامعهشناس بنابراین متفاوت با دوران پیشمدرن که انسان کاملاً از نقش خود در قبیله آگاهی داشت؛ پیوند مجموعه ای از نقشها و امکانات اجتماعی، میتوانست در گزینش هویت انسان نقش داشته باشد؛ لذا فرد با این پرسش روبرو شد که واقعاً چه کسی می تواند باشد؟ فرد تلاش میکرد که خویشتن واقعی و فطری خویش، که در زیر نقشی بود که در اجتماع بازی میکرد را پیدا کند. در دوران مدرنیته، مسئلهای به نام «فاعل شناسا» یا سوژه مطرح شد که انسان را در مرکز کهکشان قرار داد. انسان، توانایی، استعداد و عقلانیت او در متن گفتمان نوین جای میگیرد و اصالت انسان و هویت انسانی به منزلۀ یک فاعل شناسا و سوژه صورت میپذیرد(۱۹۹۶ Kellner, ). در جامعه مدرن، نقشها و امکانات اجتماعی با هویت ذاتی و درونی فرد پیوند زده می شود؛ لذا فرد به دنبال شناخت هویت فطری خویش است.
۲-۳-۳-۳-هویت پست مدرن
در پست مدرنیسم، بر هویت غیر ذاتی و نیز پراکندگی و تجزیه فرد تأکید می شود. فرد مجموعهای از تعارضهاست؛ که بخشی از آن دست آورد دریافتهای ضمیر ناخودآگاه و خودآگاه فرد است. طبق تحلیلهای ژاکلاکان، روانکاو پستمدرن فرانسوی، ناخودآگاه فرد بیان کننده سوژه چند پارهای است که هویت متکثیر و تغییرپذیر ایجاد می کند، اما واقعیت چند پارگی و چندگانگی هویت، به وسیله ایدئولوژیها از نظر دور میماند. ایدئولوژی، حقیقت چندگانگی و چندپارگی را از سوژه خودآگاه پنهان میسازد و به فرد، احساسی از کلیت، وحدّت و هویت یگانه میبخشد، نه تنها هویتها چندپارهاند، بلکه تولید آنها نیز اساساً از طریق زبان و نظام نمادها صورت میگیرد. هویت، محصول روایتی است که ما دربارۀ خود میسازیم و یا در باره ما میسازند(Kellner, Ibid). شری ترکل[۴۰]استاد جامعه شناسی دانشگاه ماساچوست، نیز معتقد است؛ آنچه وجود دارد بازنماییهای مختلف و تفسیرهای متوالی است که به شدت تحت تأثیر توسعه و گسترش فضا(دنیا)ی مجازی است(به نقل از کوثری، ۱۳۸۳: ۱۳۱). وی معتقد است؛ فرایند جهانی شدن که به دنبال یکپارچگی و همگنی فرهنگی بود موجب ایجاد نوعی هویت «پیوندی»[۴۱] یا «دورگه» گردید. این هویت به مدد فرایندی حاصل می شود که میتوان آن را نوعی بریکولاژ[۴۲] فرهنگی[۴۳] نامید. در واقع نوعی آمیختگی فرهنگی(ترکیبی از مدها، موسیقی و سنتهای قومی و نژادهای بشری) توسط رسانههای غربی نظیر آمریکا، کانادا و آلمان به وجود آمده؛ این پدیده را میتوان بریکولاژ چند فرهنگی[۴۴] نامید. در واقع میتوانیم عنوان کنیم که در دنیای پست مدرن رسانه ها به صورت نیرویی در خاورمیانه و آسیا عمل می کند که موجب آمیختگی و بهم جفت شدن است و این عناصر به صورت تصادفی یا بدون ارتباط در کنار هم قرار نمیگیرند. بلکه عاریه گرفتنی با دقت و شایستگی در کار است. چنانکه استوارتهال نیز معتقد است که هویتهای عظیم اجتماعیِ جمعی نظیر طبقه، نژاد، ملّت، جنسیت در جهان غرب گرچه با هویتهای فرهنگی و فردی ما رابطه دارند اما دیگر آن نیروی یکدست کننده و تعّین بخش، ساختار دهنده یا تثبیت کننده ای را ندارند که بتوانیم با برآورد مواضعمان در ارتباط با آن بفهمیم چه هستیم(همان).
هدف از بیان سیر تحول هویت از نگاه کلنر این است که توجه شما را به این نکته جلب کنم که رسانه ها هویتهای یکپارچه اجتماعی و جغرافیایی و منطقهای را که در گذشته مبتنی بر هویت ذاتی فرد و سپس تاریخ و اسطورههایش بوده طی فرآیندی تدریجی و به طور نامحسوس تبدیل به هویتهایی نه تنها دورگه بلکه چند رگه نموده است. در جامعه پساساختارگرایانه قرن بیست و یکم شکل گیری هویتها از طریق نماد و زبان صورت میگیرد. و نه تنها نیروهای تولید و روابط تولید موقعیت فرد را در جامعه تعیین نموده، بلکه کلیه سازمانهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و… در ایجاد هویت نقش دارند. در بستر تکنولوژی و بریکولاژ رسانهای، بریکولاژ فرهنگی رخ داده و افراد با کسب تکههای مختلف و متفاوت از فرهنگهای گوناگون هویت چندپاره کسب مینمایند و آمیختگی فرهنگی ایجاد شده موجب گشته که تضادهای فرهنگی رخ دهد. و هر فرد خود واقعی آگاه از من تاریخیاش نباشد. زیرا دیگر اسطورههای تاریخی هر فرد در فضا به دست نابودی و فراموشی سپرده شده است. و در واقع این اسطورهها به وسیله زبان، نماد و تاریخ ناخودآگاه فرآیندی را شکل می دهند که همواره در حال شدن و تغییر است(Kellner, Ibid).
۲-۳-۴-ابعاد هویت
در این تحقیق به ۵ مؤلفه اساسی ( بعد اجتماعی، تاریخی، سرزمینی، سیاسی و فرهنگی) و تشریح تأثیر آن بر هویت میپردازیم.
همان طور که پیش از این بیان شد، هویت در سادهترین تعاریف، ممیزات جسمی و روحی افراد را به نمایش می گذارد. در بعد اجتماعی هویت، کیفیت روابط اجتماعی فرد با نظام کلان اجتماعی مطرح است. به عبارتی احساس تعلق خاطر مشترک و احساس تعهد افراد به اجتماع ملی یا «مای» ملی، به افراد هویت جمعی میبخشد(چلبی، ۱۳۷۸: ۳۱). این بعد هویت به معنای اعتقاد به ضرورت وجود و احساس تمایل به عضویت در این جامعه، پذیرش یکدیگر به عنوان هموطن، داشتن نگرش مثبت به دیگران متعلق به ملت، افتخار به عضویت در این جامعه و علاقه و تمایل به پرداخت هزینه های لازم برای عضویت خود و تداوم حیات این اجتماع و نگرش نسبت به مبانی همبستگی و همکاری اجتماعی(ابوالحسنی، ۱۳۸۸: ۷۵).
وقتی افراد یک جامعه احساس مثبتی از عضویت در این اجتماع و جامعه را داشتند و حاضر به پرداخت هزینه های آن شدند قاعدتاً بخشی از هویتشان از این بعد تأثیر میپذیرد؛ دومین بعد اساسی در شکل گیری هویت، بعد تاریخی آن است؛ اما تنها داشتن آگاهی مشترک از گذشته تاریخی کافی نیست بلکه بایستی احساس دلبستگی به آن نیز وجود داشته باشد. بنابراین تحولات و فرآیندهای تاریخی(خاطرات، رخدادها و حوادث، شخصیتها و فراز و نشیبهای تاریخی) در ایجاد دلبستگی و شکل دادن به انگارههای جمعی تأثیرگذار هستند. لذا ؛ در واقع نوعی «هم تاریخ پنداری» پیوند دهنده نسلهای مختلف به یکدیگر باشد که مانع جدا شدن یک نسل از تاریخش می شود. زیرا هر جامعهای با هویت تاریخی خود تعریف و ترسیم می شود (معمار، ۱۳۷۸: ۱۷).
بهطورکلی بعد تاریخی دارای سه مؤلفه است: نخست، دانش تاریخی؛ به معنای آگاهی از مهمترین حوادث و شخصیتهای تاریخی، دوم، تعلق خاطر تاریخی؛ به معنای وجود احساسات و عواطف مثبت و منفی به حوادث، وقایع و شخصیتهای مثبت و منفی است. سوم، اهتمام تاریخی؛ به مفهوم میزان اهمیت دادن به تاریخ در مقایسه با سایر موارد. اما این تاریخ و روابط اجتماعی افراد در یک محیط جغرافیایی که تبلور فیزیکی، عینی، ملموس و مشهود است؛ شکل میگیرد و هویت ملی به حساب می آید؛ تعریف هویت ملی در این بعد عبارت است از تعلق به یک سرزمین، وفاداری به آن و نگرش مثبت به آب و خاک به این جهت که «ما» ساکن یک کشور و یک سرزمین معین هستیم و از جایگاه مشخصی در نظام هستی برخورداریم. در هویت ملی فرهنگی، سرزمین تاریخی مورد توجه است، ولی در هویت ملی سیاسی سرزمین فعلی مورد توجه قرار میگیرد(ابوالحسنی، ۱۳۸۸: ۷۶).
فرهنگ مجموعه ذهنی مشترکی(ارزشها، هنجارها، نمادها، اعتقادات و مذهب، جامعهپذیری و تفریحات)است که به شکل وجدان جمعی در گذشته تاریخی شکل گرفته و طی فرایند جامعهپذیری به نسلهای بعدی منتقل شده است و نسلهای نوین آن را به عنوان میراث گذشته به ارث بردهاند. بعد فرهنگی هویت را میتوان میراث فرهنگی مشترک، گسترده و فراگیر در بین شهروندان دانست که سبب توافق فرهنگی می شود(ابوالحسنی، همان).
در یک تعریف گسترده، میراث فرهنگی کلیه ابعاد فرهنگی هر نظام اجتماعی را در بر میگیرد که به نحوی خودآگاهانه یا ناخودآگاه ما را تحت تأثیر قرار میدهد، و نشانههای تاریخ یک فرهنگ و یک ملت به شمار میرود و در این مفهوم، میراث فرهنگی یک ملت، کلیت زنده و پویای خلاقیت انسانی است (ورجاوند، ۱۳۷۸: ۶۶). به بیان دیگر، فرهنگ هم تفاوت آفرین است و هم انسجام بخش. هر شخص هنگامیکه زندگی را به شیوه خاصی سازمان میدهد، در واقع، خود را در چارچوب دنیایی قرار میدهد که به واسطه مرزها و تفاوتهای فرهنگی از دنیاهای دیگر جدا می شود (تاجیک، ۱۳۸۳: ۴۹). این بعد مشتمل بر مجموعه مناسک عام، شیوه های معماری، سنتها، اعیاد، اسطورهها، عرها و فولکلور، دین و زبان و ادبیات است.
بنظر نگارنده برای داشتن هویت فرهنگی منسجم و مستحکم توجه به ابعاد هویت در بعد اجتماعی، تاریخی، سرزمینی و فرهنگی(دین، زبان، ادبیات و…) بسیار مبرهن است. بنابراین مهمترین اصل احساس تعلق به یک محدوده جغرافیایی و تصور محدوده و حد و مرزهای آزادی و احساس امنیت و پذیرش قوانین و مقررات آن است که فرد به طور خودآگاه آن را کسب می کند و در آن حیطه فرد اسطورههای تاریخی، جنگها، پیروزیها، اندیشمندان، شعرا، نویسندگان و گذشته تاریخیاش را در ذهن نقش میدهد و بر این اساس احساس مثبت از حضور در چنین محدودهای ممکن می شود و به دنبال آن با توجه به مهمترین مؤلفه هویت یعنی بعد سیاسی آن فرد با پذیرش و قبول سیاست حاکم بر محدوده جغرافیایی خود احساس روانی مثبت و علاقه قلبی برای پذیرش ارزشها و مشروعیت آنان را مییابد و میهن پرستی و علاقه وطنی در او زنده میگردد؛ لذا فرهنگ و نقاط قوت و ضعف یا نقاط مثبت یا منفی فرهنگ کشورش را پذیرش نموده و در حفظ و اشاعه آن می کوشد. در نهایت هر گاه هنجارها، ارزشها، ادبیات، هنر، اوقات فراغت، صنایع فرهنگی موجود در بستر حد و مرزهای جغرافیایی شناخته، پذیرفته و حفظ گردید؛ سینه به سینه بدون تحریف و دستکاری به نسلهای بعدی انتقال مییابد و موجب شکل گیری یک میراث فرهنگی مشترک شده و با تعامل اجتماعی رضایتمند توافق فرهنگی را موجب میگردد.
بنظر نگارنده فرهنگ غنیترین منبع هویت است. در واقع هر فرد در بستر فرهنگی خاص خود مناسک عام، شیوه های معماری، سنتها، اعیاد، اسطورهها، سوگواریها، عرفها، فولکلور، زبان و ادبیات خاصی را درک و پذیرا می شود اما در این بعد مؤلفه مهم دیگر وفاداری مردم به دین و شعائر مذهبی است و بخشی از معنابخشی و هویت بخشی ما ایرانیان از بستر دین و پذیرش شعائر مذهبی ایجاد می شود. در نهایت شناخت مرزبندیهای جغرافیایی و آگاهی از گذشته تاریخی و پذیرش نظام سیاسی و داشتن تعامل اجتماعی مناسب با بهره گرفتن از زبان و ادبیات در ایجاد عرق سرزمینی و علاقه به حفظ فرهنگ ایرانی – اسلامی بسیار ضروری مینماید. بنابراین شناخت زبان رسانه و تأثیرات آن بر ذهن مخاطب و نیز تلفیق آن با موسیقی برای تأثیر عمیقتر نیز از مسائل مهم و ضروری برای حفظ فرهنگهای بومی است. ضمناً همان طور که ابوالحسنی (۱۳۸۸) بیان داشته معتقدم هویت فرهنگی هر کشور وابستگی بیشتری به سرزمین تاریخیاش دارد لذا ضرورت توجه به گذشته تاریخی و حفظ ارزشها، اسطورهها و… یک کشور در حفظ هویت فرهنگی روشن است. برداشت نگارنده این است که هویت ملی نیز به گونه ای به تاریخ سرزمینی وابسته است و فقط توجه به سرزمین فعلی موجب آسیب رساندن به زمینه های فرهنگی میگردد.
فرم در حال بارگذاری ...
[سه شنبه 1400-08-04] [ 09:22:00 ب.ظ ]
|