۳۱- مسلمانان آگاه باشند که پرداخت جزیه هرگز به معنای تحقیر و توهین اهل کتاب نیست، چون این معنا نه از اصل کلمه ی «جزیه»و «صاغرون»استفاده می‌شود، نه با تعلیمات اسلام سازگار است و نه با سایر احکامی که درباره ی طرز رفتار با اهل کتاب به ما رسیده است، تطبیق می‌کند‌. پرداخت جزیه توسط اهل کتاب، احترام در برابر اسلام و مسلمانان، و نشانه ای برای همزیستی مسالمت آمیز و قبول یک اقلّیت دینی سالم در برابر اکثریت است‌. این جنجال، که جزیه مخالف شئون انسانی و خلاف اصل همزیستی است، یک توهّم بی اساس می باشد، زیرا جزیه نوعی پاداش به دولت اسلامی از طرف شهروندان غیرمسلمان اهل کتاب است در برابر خدماتی که برای آنان انجام می دهد، نه کیفر و باج (حق زور گرفتن).
پایان نامه - مقاله - پروژه
۳۲- مسلمانان آگاه باشند سرزمینهائی که مسلمانان آن را آباد نموده اند،. هرگاه اهل ذمّه در این گونه سرزمینها و شهرها اقامت گزینند نمی توانند کلیسا و دیر و کنیسه و معبدی ایجاد نمایند زیرا این آبادیها متعلق به مسلمانان است و اقلیتها حقی نسبت بدان ندارند و در صورتی که بدون رضایت مسلمانان اقدام به ایجاد و تأسیس معبدی برای یهودیان و یا مسیحیان و یا زردشتیان گردد هیچ گونه مصونیتی از نظرمسلمانان نخواهد داشت و اصولاً چنین عملی اقدام غیر قانونی تلقی می گردد.
۳۳- سرزمین هائی که اهالی آن در جنگ با مسلمانان شرکت نموده و پس از پیروزی مسلمانان به طور اجبار به تصرف و اشتغال مجاهدین مسلمان درآمده باشد و از آنجا که بر طبق قانون جهاد این گونه سرزمینها متعلق به عموم مسلمانان می باشد گروه های سه گانه ی مذهبی نمی توانند در این سرزمینها کلیسا و یا معبد دیگری را بنا کنند؛ ولی کلیساها و کنیسه ها و معابدی که به هنگام تصرف این شهرها و آبادیها به جای مانده، به مقتضای قرارداد ذمّه همچنان به حال خود باقی مانده و از امنیّت و مصونیت کامل برخوردار خواهد بود.
۳۴- مسلمانان آگاه باشند که هرگاه پیش از درگیری، مردم کشور و یا شهر و یا ساکنین سرزمینی با مسلمانان قرارداد صلح امضاء نمودند و بر طبق قرارداد مزبور اراضی به اهالی آن واگذار گردید به طوری که متعهدین تنها به پرداخت مالیات موظف شدند در این صورت اهالی و سکنه ی این سرزمینها نه تنها حق ابقاء عبادتگاه های موجود را خواهند داشت، بلکه می توانند به طور آزاد اقدام به احداث کلیساها و معابد جدیدی نمایند.
۳۵- مسلمانان آگاه باشند که هرگز خداوند برای کفار نسبت به مؤمنین راه تسلط و حکومت قرار نداده است و همچنین نه زنان غیرمسلمان بر مسلمانان حلال است و نه مردان مسلمان بر زنان غیرمسلمان.
۳۶- مسلمانان آگاه باشند که قرآن کریم هرگونه تفکر نژادپرستانه را محکوم نموده و همه ی انسان ها را فرزند یک پدر و مادر و فاقد برتری نژادی، قومی و مذهبی می داند و گرامى‏ترین شما نزد خداوند، با تقواترین شماست.
۳۷- مسلمانان آگاه باشند که قرآن کریم به مسلمانان دستور اکید می دهد که با «جدال احسن»و «گفتگوی مسالمت آمیز» با اهل کتاب سخن بگویند و روابط خود را براساس«اصول مشترک»قرار دهند.قرآن کریم به حقوق اقلیت، اعتراف دارد. هیچ دینی همانند دین اسلام، ضامن آزادی اقلیتها و حافظ شرف و حقوق آنان نیست.
۳۸- مسلمانان آگاه باشند که قرآن کریم در آیاتى مسلمانان را از دوستى و مراوده با اهل کتاب که بیشتر آنان هم پیمان با مسلمانان و از اقلیت هاى مذهبى در مدینه بودند منع کرده است و علت منع دوستى با آنان این است که اهل کتاب درصدد بازگرداندن مسلمانان از دینشان هستند، یا قصد گمراه کردن مسلمانان را دارند، یا قلبهاى آنان سرشار از کینه ی مسلمانان است و دوست دارند مسلمانان به رنج و مصیبت مبتلا شوند، یا دوست ندارند خیرى برمسلمانان نازل شود، یا از مسلمانان راضى نمى‌شوند مگر اینکه از کیش آنان پیروى کنند، یا دین و عقاید مسلمانان را به سخره مى‌گیرند ؛ که از مجموع این آیات و علتهایى که براى منع دوستى بیان گردیده و نیز با توجه به آیاتى دیگر که عزت و سربلندى را از آن مسلمانان دانسته و استیلاى کافر بر مسلمان را منع کرده برمى‌آیدکه مراوده و دوستى با آن دسته ازغیر مسلمانان- ‌اعم از اهل ذمّه یا غیر اهل ذمّه- که با مسلمانان دشمنى دارند و قصد گمراه کردن مسلمانان را داشته، خیر و سعادتى را برای مسلمان نمى‌خواهند و عزت و استیلاى مسلمانان در این رابطه از بین مى‌رود، ممنوع است.
۳۹- مسلمانان آگاه باشند که در اسلام بنی آدم صرف نظر از نژاد، رنگ، جنس، حسب، دین و عقیده دارای کرامت ذاتی است. بی شک این تکریم منشأ حقوق واجب الرعایه است، حداقل حقوقی که رعایت آن برای تک تک آحاد آدمیان لازم است. بنابراین غیر مسلمانان همانند مسلمانان مشمول این اصل می گردند.
۴۰- مسلمانان آگاه باشند که تکثر ادیان و اختلاف مردم در دین واقعیتی است که به مشیت خداوند رخ داده است. از دیدگاه اسلامی انسان ها در انتخاب دین آزاد و مختارند، و احدی را نمی توانی به زور و اجبار مسلمان گردانید. اگر قرار بود همه مردم مسلمان باشند خداوند خود چنین می کرد، حال آنکه نکرده است و مصلحت و خیر را در تکثر ادیان و اختلاف مردم در امر دین یافته است. مسلمان مکلف به محاسبه و بازخواست از دین دیگران نیست. حساب و بازخواست و جزا از یک سو در آخرت رخ خواهند داد، از سوی دیگر داور آن خداوند است، نه انسان جایز الخطا.
بخش دوم
الگوسازی قرآن کریم
در مواجهه
با
یهود
در زمان جنگ
مقدمه
پیامبر اسلام۶بر اساس وظیفه الهی و رسالت خدائی خویش، در ترویج اسلام و گسترش توحید، قوم یهود را به اسلام دعوت نمود و از آن ها خواست ایمان بیاورند و تحت عنوان نخستین کسانی که کفر ورزیدند، قرار نگیرند.[۸۵۲] ولی یهودیان، نه تنها به دعوت پیامبر۶جواب مثبت ندادند، بلکه گسترش اسلام در میان انصار و قبائل اطراف، حسد آن ها و برخی از منافقان را برانگیخت. زیرا فکر نمی کردند که رسالت محمد۶، این چنین اوج گیرد و قدرت های آنان و سایرین را تحت الشعاع قرار دهد. علاوه بر این رسول خدا ۶، همیشه در طریق مدارا و اغماض با اهل کتاب برخورد می کردند؛ مگر اینکه موارد تخلف یهودیان به حدّی می بود که دیگر جای گذشت و چشم پوشی نباشد. مقصود از زمان جنگ، تنها جنگ به عنوان لشکرکشی نبوده و شامل مواردی که بر اساس عملکرد نادرست یهودیان منجر به عدم ارتباط دوستانه ی مسلمانان و در رأس ایشان حضرت محمد۶با یهودیان شده است نیز می باشد.
پیامبر اسلام۶در مذاکره با بزرگان و احبار یهودی از جمله عبدالله بن صوریا و کعب بن اسید فرمود: ای گروه یهود، از خدا بپرهیزید و اسلام بپذیرید به خدا سوگند شما آگاهید که هر چه می گویم حق است؛ ولی رؤسا و دانشمندان یهودی سخنان وی را انکار کردند. همان گونه که خداوند متعال می فرماید: «کسانى که کتاب آسمانى به آنان داده‏ایم، او[پیامبر]را همچون فرزندان خود مى‏شناسند (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه کتمان مى‏کنند !»[۸۵۳]خشم یهود بیش از پیش شدت گرفت و از طرق جنگ سرد مانند و هجو مسلمانان توسط شعرای یهودی؛و یا ایجاد انحراف توسط قصاص با مطالب ضد و نقیضی که در تفسیر آیات قرآن با آمیختن تورات و مطالب ساختگی؛ ویا همدستی با منافقین و مشرکین؛ ویا از طرق جنگ به مقابله با اسلام و مسلمانان می پرداختند. که تمام موارد یادشده در قر آن کریم و سیره ی پیامبر۶ثبت گردیده است و در حد گنجایش رساله به آن ها پرداخته می شود.
۱- دشمنی یهود نسبت به پیامبر اکرم۶
در ماجرای هجرت، یهود با تحیر و ناباوری ورود پیامبر۶را به مدینه دید و تحمل کرد. این امر علل زیادی می‌تواند داشته باشد از جمله:
۱- امید به اینکه در او تأثیر کرده بتواند او را به طرف خود بکشانند و یا اینکه پیامبر۶بتواند میان تیره‌ها و خاندان های یثرب اتفاق ایجاد کند و اوضاع شهر را که احتیاج به آرامش و آسایش داشت مرتب کرده به طوری که اختلافات آنان را با دیگران حل کند و یهود بتوانند در بازرگانی جزیرهالعرب، یثرب را در جایگاه بهتری قرار دهند.[۸۵۴]
۲- احتمال دیگر این است که یهود از وقایع مکه بی‌اطلاع نبود. آن ها مسلماً از شکنجه ی مسلمانان توسط قریش و صبر و پایداری مسلمانان خبر داشتند. اگر در ورود پیامبر۶به مدینه از خود عکس‌العمل نشان ندادند تأثیر آن فدارکاری‌ها بود. زیرا در آن زمان تعدادی از مسلمانان فداکار به یثرب مهاجرت کرده بودند و علاوه بر آن که از مردم یثرب نیز تعداد زیادی به آئین او ایمان آورده بودند اگر چه نمی توان ادعا کرد که اغلب مردم یثرب مسلمان شده بودند، ولی آنچه مورد یقین است اینکه در فداکاری و دفاع از پیامبر اسلام۶مسلمانان یثرب دست کمی از مسلمانان مکه نداشتند به خصوص که میان آن ها و پیامبر اسلام۶در پیمان عقبه[۸۵۵] دوم[۸۵۶] بیعتی مبنی بر دفاع از پیامبر۶بسته شده بود. خلاصه آنکه یهود با وجود احتمالات فوق در خود قدرت مخالفت با اسلام و پیامبر آن را نمی دید و منتظر بقیه امور و مترصد فرصت شد.در این اوضاع تاریخ از کسانی خبر می دهد که مسلمان شدند از جمله آن ها عبدالله بن سلام است و مخیریق و ابی بن کعب،. . ..
عبدالله بن سلام از جمله کسانی است که در همان ایام ورود پیامبر به مدینه مسلمان شد.[۸۵۷] و از بزرگان یهود بود و گفته‌اند از نسل فرزندان یوسف است که در سال ۴۳ هـ. درگذشت.[۸۵۸] پیامبر بعد از مسلمان شدن وی نام او را که حصین بود به عبدالله برگرداند. اسلام او سبب ترس شدید رؤسای یهود شد زیرا می ترسیدند اقدام او تأثیری در میان دیگر یهودیان داشته باشد و آنان به دین جدید گرایش پیدا کنند. به این ترتیب پایه‌های یهودیت از حجاز برافتد. پس محرک آن ها در مخالفت اول غرور آن ها بود و سپس حب دفاع غریزی برای بقا بود که راه مخالفت در پیش گرفتند. [۸۵۹] همراه با عبدالله بن سلام خانواده وی نیز مسلمان شدند زیرا او پس از رسالت پیامبر۶از خانواده خود چنین خواسته بود.[۸۶۰]فرد دیگری که نام برده شد مخیریق است از طایفه بنی نضیر و از ثروتمندان و علماء بزرگ یهود بود که به اعراض از یهود و اظهار محبت به پیامبر۶اکتفا نکرد. در روز احد با وجودپیمان دفاعی،بهانه ی حرمت شنبه[۸۶۱] را داشتند تا از عمل به اتحاد نظامی به پیامبر۶تخلف کنند، او به آن ها اعتراض کرد و خود وارد جنگ با قریش شد و وصیت کرد که اگر کشته شد، تمام دارایی‌اش به رسول خدا۶برسد. گفته‌اند اکثر صدقاتی که پیامبر۶در مدینه می‌داد از اموال و نخلستان های[۸۶۲] او بود. پیامبر فرمود مخیریق بهترین یهود بود. بعد از مخیرین اموالش مطابق وصیتش به پیامبر۶رسید و یهود نمی‌توانستند چیزی از آن بگیرند؛ زیرا کافر از مسلمان ارث نمی برد و به این علت مخیریق وارثی نداشت و جایگاه مخیریق در احد همانند موقعیت حر در کربلا بود. مخیریق می توانست از تمامی روابطی که به آن آگاهی داشت شانه خالی کند. تحکیم عقل و آسودگی از تمامی روابط و علائق، احتیاج به جهاد جسمانی بزرگ داشت و مردان به این تلاش شناخته می‌شوند. به این دلیل مخیریق بهترین یهود بود. او در زمان خطر به موقع عمل کرد شناخت صفات پیامبر۶و تصدیق دین جدید باید با عمل به ارکان صورت می‌گرفت اینجا بود که قوم او به شیوه ی همیشگی به بهانه متمسک شدند اما او دیوار بهانه را شکست و وارد کارزار شد. همین امر نشان می دهد دین اسلام حتی در میان یهود نیز جذبه‌های فراوانی داشت اما همین امور زنگ خطر را برای یهود به صدا درآورد تا به سرعت از خود عکس العمل نشان داده، حداقل مانع گسترش اسلام در میان یهود شوند. این بود که اقدامات خود را آنگونه که اشاره خواهد شد علیه اسلام و مسلمانان آغاز کردند و توطئه‌ها نمودند و مدارای پیامبر۶با آن ها اثر نکرد و آنان همچنان درمخالفت و عناد خود پافشاری کردند و درگیری شدیدتر شد.این درگیری با شایعه سازی یهود شروع شد و با گفتارهای آنان و جوابهای قرآن ادامه یافت و درگیری هر روز صورت‌های تازه تری به خود می گرفت. مسئله از این جهت مهم است که اگر پیامبر۶بر یهود پیروز می شد آن ها دیگر قوم برگزیده ی خدا نبودند پس در نظر مردم اشخاص فریبکاری بیش به شمار نمی‌آمدند و بر یهود قبول این نکته که برگزیده ی خدا نباشند غیرقابل تحمل بود.[۸۶۳]
در ردیابی خصومت یهود باید به گذشته نگریست. یهود با کینه‌توزی شدید از لحظه ی ورود پیامبر۶به مدینه او را تحت نظر داشتند و تخم نفاق میان پیروان او پاشیدند و یا به او و پیروانش تهمت می زدند و یا کلمات قرآن را ناجور تلفظ می کردند. هر روز صبح به نزد مسلمانان رفته، به گفتار آن ها ایمان آورده و چون شام می‌شد، کفر می‌ورزیدند. امیدشان این بود که شاید مسلمانان با پیروی از آنان در دینشان دچار تزلزل گردیده و از دین محمّد۶بیرون روند. یهود با عنصر منافقین مدینه نیز روابط دوستانه ی گسترده ای داشتند و با توجه به این اقدامات از سوئی و تکیه بر سواد و هوش خود از سوی دیگر تبدیل به عنصر خطرناکی در جامعه ی اسلامی شده بودند.
۲- دلایل عداوت یهود با پیامبر اسلام۶ و مسلمانان
دلایل دشمنی یهودیان با مسلمانان به مسائل متعددی برمی‌گردد که می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

 

    1. حسادت‌جویی و برتری طلبی: یهود، خود را قوم (ملت) برگزیده ی خدا پنداشته و نسبت به حق سروری، رهبری و پیامبری، خود را از دیگران (غیر یهود) سزاوارتر می‌داند. آنان به آمدن پیامبری جدید وعده داده شده بودند و هنگامی که مشرکان با آنان به مبارزه پرداختند، یهود به آنان وعده ی بعثت(او را)می‌دادند، که پیامبری برانگیخته خواهد شد که همراه او با شما خواهیم جنگید(و شما را خواهیم کشت)مانند کشتار اقوام «عاد»و «ارم»؛ اما چون پیامبر جدید آشکار شد ولی از غیر نسل داوود۷بود، سینه‌هایشان تنگ شد و کینه در جآن هایشان به حرکت درآمد و آغاز به مکر علیه پیامبر اکرم۶کردند. که قرآن کریم بر این امر اشاره دارد. «و هنگامى که از طرف خداوند، کتابى براى آن ها آمد که موافق نشانه‏هایى بود که با خود داشتند، و پیش از این، به خود نوید پیروزى بر کافران مى‏دادند (که با کمک آن، بر دشمنان پیروز گردند.)با این همه، هنگامى که این کتاب،و پیامبرى را که از قبل شناخته بودند نزد آن ها آمد، به او کافر شدند لعنت خدا برکافران باد!»[۸۶۴]و آنچه بر کینه ی آنان علیه اسلام و مسلمانان افزود، سرعت انتشار این دین، و گرد آمدن مردم حول حضرت محمد۶بود. آنان درک کردند که این دین رقیب خطرناکی برای یهودیت و محوری برای رهبری معنوی جزیره العرب خواهد بود.

 

    1. سرشت ناپاک: یهود، همواره تظاهر به مهربانی و شفقت و امانتداری می کنند، در صورتی که آنان به محض دست یافتن به فرصتی، به درندگان وحشی مبّدل می‌شوند.(دلیل)این ویژگی روانی نزد مردمان بسیاری ناشناخته بود، تا اینکه قرآن (حکیم) نزول یافت و از ریشه‌های این[صفت]پرده برداشت و آن خصلت را تبیین نمود، تا مسلمانان، جزم و احتیاط خود را در برخورد با آنان به کار گیرند. تعدادی از آیات قرآنی که از درون یهود پرده برداشته است، عبارتند از:

 

۱) و(عده‌ای از اهل کتاب)بر خدا دروغ مى‏بندند در حالى که مى‏دانند (این سخن دروغ است).[۸۶۵]
۲) آن ها بسیار به سخنان تو گوش مى‏دهند تا آن را تکذیب کنند(و) مال حرام فراوان مى خورند.[۸۶۶]
۳) و(قوم بنی اسرائیل)پیامبران را به ناحق می‌کشتند.[۸۶۷]
۴) و آیا چنین نیست که هر بار آن ها(یهود)پیمانى (با خدا و پیامبر) بستند، جمعى آن را دور افکندند (و مخالفت کردند.) آرى، بیشتر آنان ایمان نمى‏آورند؟[۸۶۸]
۵) هر زمان(یهود)آتش جنگى افروختند، خداوند آن را خاموش ساخت و براى فساد در زمین، تلاش مى‏کنند و خداوند، مفسدان را دوست ندارد.[۸۶۹]
۶)(یهود گفتند:«ما در برابر امّیّین(غیر یهود)، مسئول نیستیم یعنی در مورد کسانی که کتاب آسمانی دارند، راهی علیه ما نیست.[۸۷۰]
۷) و (همچنین)به خاطر ربا گرفتن، درحالى که از آن نهى شده بودند و خوردن اموال مردم به باطل
و براى کافران آن ها، عذاب دردناکى آماده کرده‏ایم.[۸۷۱]
بنابراین جنگ خود را با قرآن کریم و با جبرئیل۷که این آیات را بر پیامبر اکرم۶فرود آورده بود، علنی ساختند. خداوند متعال می‌فرماید: آن ها مى‏گویند: «چون فرشته‏اى که وحى را بر تو نازل مى‏کند، جبرئیل است، و ما با جبرئیل دشمن هستیم، به تو ایمان نمى‏آوریم!»بگو: «کسى که دشمن جبرئیل۷باشد (در حقیقت دشمن خداست) چرا که او به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل کرده است در حالى که کتب آسمانى پیشین را تصدیق مى‏کند و هدایت و بشارت است براى مؤمنان.»[۸۷۲] و طبری می‌گوید:(اهل علم، جملگی بر تأویل این آیه اتفاق نظر دارند که این آیه در جواب یهود بنی‌اسرائیل نازل گردید زیرا جبرئیل۷را دشمن خود و میکائیل۷را دوست خود می‌پنداشتند.)و دلیل دشمنی آن ها با جبرئیل۷، آن بود که او پیامبر۶را از اسرارشان آگاه می‌ساخت و او در بر دارنده ی‌ هر عذابی بود.[۸۷۳]
۳- درگیری های پیامبر۶با یهود بعد از هجرت
بعد از هجرت به مدینه، پیامبر۶با طوایفى از یهود روبرو گردید که از دیر زمانى از سرزمینهاى خود به حجاز آمده و در آن اقامت گزیده بودند و در آنجا قلعه‏ها و دژهایى ساخته و به تدریج افراد و اموالشان زیاد شده، و موقعیت مهمى به دست آورده بودند. و لذا بعد از آنکه رسول خدا۶به مدینه تشریف آورد و همین یهودیان را به اسلام دعوت کرد از پذیرفتن دعوتش سر باز زدند، ‌آن حضرت۶با یهودیان ساکن مدینه، پیمانی درتضمین آزادی و امنیت آنان منعقد نمود و از جمله مهمترین بندهای معاهده این بود که درصورت تجاوز و تعدّی به مدینه، یهودیان باید از مسلمانان دفاع کنند و درتمام طول جنگ با مسلمانان هم پیمان باشند. مشهورترین طوایف یهود که با رسول الله۶هم پیمان شدند سه طایفه ی«بنى قینقاع»،«بنى النضیر»و«بنى قریظه» بودند که در اطراف مدینه سکونت داشتند، اما طوائف مختلف یهود، این ماده ی قطعی و یقینی معاهده را در کمک به مسلمانان در دفاع از مدینه، نقض کردند. درهمین اثناء‌جبرییل۷،بر پیامبر۶نازل شد و این آیه را به او ابلاغ فرمود: «وَ إِمَّا تخََافَنَّ مِن قَوْمٍ خِیَانَه فَانبِذْ إِلَیْهِمْ عَلىَ‏ سَوَاءٍ إِنَّ اللَّهَ لَا یحُِبُّ الخَْائنِینَ»[۸۷۴]‌، «خِیَانَه»به طورى که مجمع البیان گفته است:[به معناى شکستن عهد در چیزیست که آدمى را در آن امین دانسته باشند. و لیکن این معنا تنها معناى خیانت در عهد و پیمان است، و اما خیانت به معناى عام عبارتست از نقض هر حقى که قرارداد شده باشد چه در عهد و چه در امانت.][۸۷۵] خود یهود اذعان دارند که اگر تعالیم پیامبر اسلام ۶، فقط منحصر به مبارزه با بت پرستی بود هرگز نزاعی میان پیامبر و یهود رخ نمی داد به شرط آن که یهودیان را به حال خود واگذارد و به رسالت جدید ایشان را دعوت ننماید زیرا تفکر یهود نسبت به غیر آنچه بدان معتقدند، انعطاف پذیر نبوده و حتی اینان ابا دارند که اعتراف کنند پیغمبری در غیر از بنی اسرائیل ظهور کند[۸۷۶]، چه برسد که چنین رسولی را اطاعت نموده و به دینش در آیند.لذا بر آن شدند تا پیامبر۶را به طرف خود بکشانند و یا از طریق پیامبر۶میان تیره ها و خاندان های یثرب ایجاد نفاق به سود خویش بنمایندویهودیان بتوانند در بازرگانی جزیرهالعرب،یثرب را در جایگاه بهتری قرار دهند.[۸۷۷]اما اوجگیری دین اسلام و قدرت روزافزون مسلمانان، منجر به برانگیخته شدن و فزونی حسادت یهودیان و موضعگیری خصمانه آنان بر علیه اسلام گردید و از آنجائی که مباحثات یهودیان به نیّت ایجاد تردید در بین مسلمانان و تحقیر نمودن پیامبر امی از بین اعراب، با شکست مواجه شد و بالعکس مقام علمی و اطلاعات غیبی حضرت محمّد۶در برابر گفتگوهای وی با یهودیان نمودار گردید، در پی توطئه چینی به اَشکال دیگری، برای فرو نشاندن غیظ و حسادت خویش برآمدند ودر حقیقت به نوع دیگری جنگ سرد خود را بر علیه پیامبر اسلام ۶و مسلمانان آغاز نمودند. در این راه تلاش بسیار کردند،از جمله با مشرکان اوس و خزرج و کسانی که در اسلام و ایمان، دو دل بودند روابط خصوصی برقرار می کردند و در نبردهای مسلمانان با قریش، علناً به نفع بت پرستان و علیه یکتاپرستان فعالیّت نمودند.[۸۷۸] یهودیان در مسیر نفاق و جدایی بین مسلمانان و راه عناد خویش تا بدانجا پیش رفتند که به تبلیغات سوء در زمینه ی قبله ی مسلمانان پرداخته و با این حربه، اختلاف میان یهود و مسلمانان به نهایت درجه ی خود رسید و آن جدایی کامل بین ایشان بود و مسئله ی تغییر قبله مطرح گردید.[۸۷۹]
۴- جنگ سرد و برخوردهای روانی
مخالفت‌‌هاى گسترده ی یهودیان بر علیه اسلام، به دو شکل صورت پذیرفت که شامل جنگ روانى و جنگ نظامى‌ بود. مهم ترین برخوردهاى روانى آن ها بر ضد پیامبر اعظم۶بدین شرح است: یهود در راه مخالفت با پیامبر شیوه ی جدیدی را پیش گرفتند. آن ها جنگ تبلیغاتی را از راه‌های مهم جنگ تصور کرده و از آن بهره جستند. در این روش آنان سعی کردند به گونه‌ای اقدام کنند که صدایشان به گوش همگان برسد و درعین حال از رویارویی مستقیم نیز دوری جسته باشند، بدین لحاظ گروهی در درگیری خود از فن شاعری بهره جستند.
در روابط افراد و گروه‌ها دوره‌هایی است که خصوصیات رابطه آن ها نامعین است که ناگهان و یا به تدریج به نقطه‌ای می‌رسند که در آن حداقل رابطه‌، برای یکی از آنان یا هر دو روشن می‌شود که دوست هستند یا دشمن، به یکدیگر تعلق دارند یا متعلق نیستند، از همین نقطه است که قضایا پیش می‌رود. احتمالاً از زمان هجرت، یهود به این نتیجه رسید که دیگر راه بازگشت ندارد.[۸۸۰] یا باید ایمان آورد و رسالت پیامبر اسلام۶را بپذیرد یا در عناد با او، راه دشمنی و عدم سازش را در پیش گیرد.
آنچه مسلم است این است که پیامبر۶در درگیری با مخالفین و معاندین از در صلح و مسالمت وارد می‌شد و تا هنگامی که نقض عهد نکرده و معترض مسلمانان نمی‌شدند، مفاد همراهی پیمان آن ها را رعایت کرده محترم می‌شمرد.[۸۸۱] پس اقدام پیامبر۶در مقابل افراد و گروه‌ها همیشه عملی درمقابل اقدام خود آنان بود، یعنی کردار ایشان سبب عکس‌العمل متقابل پیامبر۶می‌شد. اما پیامبر اسلام۶تا مدت‌ها پس از هجرت سعی کرد با آنان از طریق مسالمت وارد شود و با عرضه ی دین خود و آوردن دلیل از کتب دینی آنان، حق بودن اسلام را به آن ها ثابت کند.[۸۸۲] ولی هنگامی که یهود تصمیم گرفتند پیامبر۶را رد کنند لازم بود حداقل برای این تصمیم خود دلیلی بیاورند، به همین علت در انتقاد از او زیاده‌روی کردند و پیامبر۶چون پس از کوشش‌های بسیار نتوانست فکر آن ها را عوض کند، با آن ها قطع رابطه کرد.[۸۸۳]
این احتمال نیز وجود دارد که آغاز فعالیت اجتماعی و اقتصادی توسط مهاجران سبب شد تا یهود بیاندیشد که مبادا تجارت و بازرگانی مهاجران، زندگی را بر آن ها سخت کند و منافع را از دست آنان خارج نماید پس شاعران را تحریک کردند و شاعر بلندگوترین و ارزنده‌ترین بلندگوهاست. عشق شدید به افتخار و شرف برجسته‌ترین خصیصه ی اعراب بود.در تجمعات خاص قبایل عرب مفاخر خود را برمی‌شمردند و با یکدیگر رقابت می‌کردند و در کار نقل شرف، از اشعار شاعران خود کمک می‌‌گرفتند.[۸۸۴]در بین ملل غیرمترقی اهمیت شاعر چون اهمیت روزنامه در امروز است.[۸۸۵] حتی ملوک و امرا از شأن و نفوذ شاعران سود می‌جستند و آن ها را نزد خود فرا خوانده به صلات و جوایز می‌نواختند. مقام شاعر برتر از مقام خطیب بود و تأثیرش نیز بیشتر بود. زیرا شعر بیش از نثر در خاطره‌ها جای می‌گرفت و روایت آن برای زبان آسان‌تر و در آن زمان سخن شاعر بالاتر از هر سخنی بود. گفتارش از نوک سنان تیزتر و حکمش از هر حکمی نافذتر بود. گاه شاعر با یک بیت بر شأن و رتبت قبیله‌ای می‌افزود یا از آن می‌کاست به طوری که هر قبیله‌ای سعی می‌کرد شاعری داشته باشد کسی که با شعر خود به دفاع از حیثیت و شرف قبیله اقدام کند و مفاخر قوم خود را در نغمه‌های خویش بسراید و روح حماسه را در قوم بیدار کند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...