معضل حقوق بشری دیگر در تحولات سیاست جنایی تقنینی‌ایران، وضعیت انواع کیفر زنا در قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ است. ماده ۲۲۵‌این قانون، حد زنای محصن و محصنه را همانند ماده ۸۳ قانون مجازات اسلامی ۱۳۷۰، رجم دانسته است. در عین حال، ماده ۲۲۵ قانون اخیرالتصویب مقرر می­دارد: «در صورت عدم امکان اجرای رجم با پیشنهاد دادگاه صادرکننده حکم قطعی و موافقت رئیس قوه قضائیه چنانچه جرم با بینه ثابت شده باشد، موجب اعدام زانی محصن و زانیه محصنه است و در غیر‌این صورت موجب صد ضربه شلاق برای هر یک می­باشد». چند نقد به وضعیت جرم­انگاری زنای محصن و محصنه در قانون مجازات اسلامی جدید وارد است. اول‌این که انتظار می­رفت کیفر رجم از سیاهه مجازات­ها در حقوق جزایی‌این حذف شود. اطلاق‌ایه ۲ سوره نور «الزانی و الزانیه فاجلدوهما مئه جلده…» را باید حاکم بر زنا با وجود احصان و در غیر احصان دانست.‌ایه ۲۵ سوره نساء که حکم زنای کنیزان را را نصف حد زنای محصن ذکر کرده، پذیرش حد رجم را غیرقابل توجیه می­ کند؛ زیرا حد رجم قابلیت تنصیف ندارد. از سوی دیگر، مستفاد از‌آیه ۱۵ سوره نساء، حد زن زانیه حبس ابد در منزل است. نظریه عدم اجرای حدود در عصر غیبت (مطلقاً یا در صورت وهن اسلام) که توسط ابن زهره و ابن ادریس[۸۵۴]، محقق حلّی[۸۵۵]،آیت الله سید احمد خوانساری،آیت الله صانعی و بسیاری از دیگر فقها که ذکر نام و ارجاع به مستند اقوالشان از شدت وفور مصداق، در‌اینجا نمی­گنجد نیز مانع اجرای کیفر رجم است.
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
مجموعاً هر یک از قائلین به اجرا یا تعطیلی حدود در زمان غیبت دلایلی را بیان داشته اند که جدا از اشاره مختصری که به اهم ادله مخالفان رفت، تشریح همه ادله مخالفان و موافقان در‌اینجا ممکن نیست و موجب انحراف محور بحث می­گردد. اما صرف­نظر از پذیرش یا عدم پذیرش اجرای حد، اتخاذ سیاست ارفاق­آمیز بزه­پوشی و سپس کیفرزدایی در حدود توسط شارع همانا مسلّم است. چه‌این که انواع تدابیر متنوع بزه­پوشانه در سیاست کیفری اسلام، عدم پذیرش رجم به عنوان کیفر زنای محصن و محصنه با توجه به مقتضیات روز را نشان می­دهد. مداقّه در تزاحم دو حکم (اجرای حد یا خودداری از آن) در ازمنه یا امکنه خاص نیز نشان از اتخاذ سیاست کیفرزدایی در‌این مقوله دارد، کما‌این که بر پایه روایتی مشهور از حضرت علی(ع)‌ایشان حکم به اجرای حد بزهکار مسلمان در بلاد غیر مسلمان نداده و سیره‌ایشان همچنین نشانگر عدم تمایل به استماع اقرار و شهادت به زنا است. امام خمینی (ره) در مورد اجرای حکم سنگسار چه حکیمانه بیان داشته اند «اجرای سنگسار فعلاً صلاح نیست و ما دشمنان زیادی داریم که علیه ما تبلیغ می­ کنند و اصلاً در دادگاه نمی­بایست اقدامی صورت گیرد که حدود ثابت شوند»[۸۵۶]
در پایان باید یادآوری کرد که از منظر حقوق بشر، کارکرد اولیه­ نظام حاکمیت، حمایت از حقوق بشر است. از‌این رو، نقض حقوق بشر، قطعاً به تضعیف حاکمیت نظام حاکم بیانجامد. هر کوشش عملی و تئوریکی که در مسیر پیشگیری از‌این نقض­ها صورت گیرد، عامل تقویت­کنندهِ آن حکومتِ مورد نقد خواهد بود. بنابراین، افشای نقض حقوق بشر نه تنها برای یک نظام هزینه­زا نیست بلکه با ترغیب آن به رفع آن نقض در نهایت آن را منتفع می­سازد.
در متون فقهی ما به بیشتر هدف‌هایی که امروزه برای مجازات برشمرده می‌شود، اشاراتی شده است و گاهی هم به تفصیل آمده است. اما چون فلسفی به‌این قضیه نگاه نشده است، توجه نشده است که نظام کیفری نمی‌تواند همزمان هم سزاگرا باشد، هم فایده‌گرا. نظام کیفری می‌تواند در مورد برخی از مجرمان یا جرایم رویکرد متفاوتی اتخاذ کند، ولی به طور کلی هر یک از‌این اهداف اقتضائات و ابزار خاص خود را لازم دارد. سیاست کیفری بازدارنده ضرورتاً مشابه سیاست کیفری ناتوان‌کننده یا اصلاحی نیست؛ هرچند هر سه، پیامدگرا هستند. به نظر می‌رسد که کیفر از منظر رویکرد سنتی به فقه، بر پایه سنتیِ سزاگرایی و مکافات­گرایی بنیان نهاده شده است و در واقع توجیه شده است؛ اگرچه در عین حال، به آثار و فواید مجازات در نوع و میزان و یا طرق جایگزین مانند توبه هم اعتنا شده است و البته قانون مجازات اسلامی جدید هرگز نتوانسته است از نهاد «توبه» استفاده صحیحی بکند. از سوی دیگر، یکی از اهداف کیفرها در حقوق کیفری اسلام، حفظ نظام اجتماعی است. در‌این خصوص، حقوق اسلامی چه عقیده دارد. در یک نگاه استقرایى و بدون تاکید بر حصر، عناصر اصلى یک حیات اجتماعى عبارتند از دین، جان، مال، احترام و شخصیت انسان (ناموس یا نسل) و خرد و عقل انسان‏ها.‌این اصول که از زمان غزّالى مورد توجه علما و فقهاى اسلامى قرار گرفته است، در واقع زیربناى یک جامعه سالم را تشکیل مى‏دهند و با اجزا و زیر مجموعه‏هایى که دارد، مى‏تواند تمامی مصالح معتبر و مهم جامعه را زیر پوشش قرار دهد. هرچه در مسیر حفظ‌این اصول پنج‏گانه باشد، مصلحت است و هر چه که‌این اصول را از بین ببرد، مفسده است و دفع آن مصلحت است. استفاده­ی گفتمان فقه سنتی و گفتمان فقه حکومتی از ظرفیت غنی گفتمان فقه مقاصدی، از جهت رویکرد بسیار مستعد به حقوق بشر و روشنفکری دینی و اجتماع­محوری و عقلانیتِ غیرابزاری، مورد توصیه است.

گفتار سوم: ضعف در اتخاذ راهبرد سنجیده برای الهام از دیگر نظام­های سیاست جنایی

سیاست جنایی می­ کوشد در تعامل با دیگر علوم جزایی به ویژه جرم شناسی و حقوق کیفری، اندیشه جزایی را در مسیر مهار خطیرترین جلوه­های ناهنجاری­ هدایت کند. سیاست جنایی در‌این مسیر، از چرخش رویکردها و گردش تمرکزها بر اهداف عدالت کیفری هم غنی شده و هم البته صدمه دیده است؛ آوردگاه آزمون نظریه­ های جرم­ شناسی و بازخورد تحولات حقوق موضوعه بوده است و از آموزه­های مکتب تحققی گرفته تا نظریه متأخر عدالت کیفری ریسک­مدار، و از حقوق دینی تا حقوق پسامدرن، همه و همه را مورد کاربست قرار داده و خود را به پیش برده و همچنان در عین تحول، در چالش و افت­وخیز است و همچنان هم سرگردان. گاهی فقط به ترجمه کتب فقهی در قالب جرم­انگاری اقدام می­ کند و عصاره میوه فقه را مصرّانه در جام قانون می­ریزد؛ گاهی به ترجمه مواد قانون جزایی فرانسه و اسناد بین‌المللی دل خوش می­ کند و به اقتضائات جامعه‌شناسی جرایم در‌ایران و داده‌‌های این علم، در سامانه عقلانیت حقوقیِ خود توجه چندانی ندارد.
تحقیق پیرامون چرایی و میزان و نحوه آسیب دیدگی دانش سیاست جنایی از حاکمیت جریان مدرنیسم بر روند تحول علوم انسانی از دو جهت حائز اهمیت است: ۱) به طور عام، ناهمسویی اهداف و طبع متافیزیکیِ علوم انسانی با مدرنیسم که جریانی مبتنی بر پوزیتیویسم تجربی و مخالف حکومت ارزش­های دینی و مابعدالطبیعه­ای است، ۲) به طور خاص، ناهمسویی اهداف و ماهیت عدالت کیفری با جریان فرمولیزه کردن علوم انسانی و از جمله، مدل­بندی­کردنِ راهبردهای کیفررسانی. برای تبیین دلایل ناسازگاری اهداف و نیز ماهیت متافیزیکیِ علوم انسانی با مدرنیسم و اثر منفی آن بر سیاست جنایی غربی و سیاست جنایی کشورهایی که در روند جهانی­شدن علوم و تجربیات بشری، از غرب نیز الهام می­گیرند.
بی­ تردید، شرط غلبه بر وضعیت فعلی علوم انسانی در جهان سوم، تأمل در کاستی­های علوم انسانی غربی، تلاش در راه مواجهه انتقادی و خلاقانه با آن، سرمایه ­گذاری در تحقیقات نظریِ بنیادینِ علوم انسانی (فارغ از‌ایدئولوژی­های سیاسی)، افزایش تعاملاتِ گفتمانی میان اندیشمندان جهان سوم و ارتقای فهمِ بین الأذهانی و میان­فرهنگی است. اما از‌این میان،‌ایدئولوژی­ها و نظریه ­ها چگونه ممکن است دانش سیاست جنایی را متحول کنند یا آسیب زنند؟ مدرنیسم صرفاً در حوزه فناوری و پیشرفت مادی زندگی انسان بروز و تحول نیافت، بلکه همچنین چتر شمول خود را بر حوزه‌‌های عظیمی از داناییِ متافیزیکی نیز گستراند. جریان مدرنیسم، اگرچه مثلاً عرفان را نه، اما «علومِ» انسانی را کاملاً از حیث روش و عموماً – اگرچه نه مطلقاً و کاملاً – از حیث محتوا در منظومه فکری خود فروکشاند؛ تا جایی که فلسفه را که همانند ریاضیات و منطق جزء علوم مستقل است، از مرحله مَدرَسی و اسکولاستیک خارج و آن را مدرنیزه کرد. شاخص اصلی رویکرد پوزیتیویستی به علم در نظریه­پردازی­های عصر مدرن، تکیه بر «اصل تبیین» است. در واقع، علوم انسانی بیش از همه با تأکید بر همین ماهیت تبیین و‌ایجاد ربط علّی میان پدیدارهای اجتماعی قوام یافته­اند.‌این در حالی است که هر رویکرد تبیین محور، ذاتاً تقلیل­گرایانه است و به نحوی ساده­اندیشانه، دیگر سویه­های معرفت­شناختیِ پدیده ­های اجتماعی را حذف می­ کند تا به سویه­ای یکدست در فهم آن پدیده دست یابد[۸۵۷] و‌این به معنای افزایش خطر تحلیل تک بعدی و توتالیتاریسمِ علمی و نفی دیگر خوانش‌‌ها و غیر میان­رشته­ای شدنِ سیاست جنایی و بی­توجهی به ابعاد اجتماعی و فقط غربی یا فقط­ فقهی تحلیل کردنِ سیاست جنایی و مآلاً یأس از آرمان تولید دانش سیاست جنایی در کشور است.[۸۵۸]
سیاست جنایی، در جریان مدرنیزاسیونِ علم رفته رفته از مکاتب اخلاق گرا و فضیلت گرای کانتی و نوکانتی و رالزی به سمت پوزیتیویسم و عقلانیت ابزاری گرایش یافت. شمایلِ ظاهراً جهانشمولِ مدرنیته - که یک تجربه تجریدی و خاص اروپایی است - خود را تا حد یک حقیقت مطلق برای کل بشریت ارتقا داد و متناسب با چنین نگرشی، خود را خارج از مرزهایش بر فهم­های شرقی و دینی از علم و خصوصاً علم سیاست جنایی تحمیل کرد. پیامد منفی‌این امر آن است که وقتی یک شمایل فرهنگی و بومی از مدرنیته، در جهان غیر غربی وجود نداشته باشد و بسترهای اجتماعی مسیر متفاوتی را در تحول اجتماعی پیموده باشند، تجربه مدرنیزاسیونِ سیاست جنایی همواره خود را به شکل تحمیل ساختار و عملکرد خشونت­بارِ قدرت در نظام­های عدالت کیفریِ کشورها نشان می­دهد و صورتِ هژمونیک و ابزاری در سیاست جنایی کشورهای غیرغربی خواهد داشت و در جهت عکسِ ارزش­های اخلاقیِ همسو با عرف به محاق خواهد رفت. دولت­های مقلّد الگوهای غربی سیاست جنایی نیز به تبع، متحمل همین مصائبِ ناشی از پیرویِ حتی نسبیِ سیاست جنایی کشورهایشان از منطق مدرنیته شده ­اند.‌ایران از جهاتی از جمله ی‌این کشورهاست. برنامه‌‌های مدرنیزاسیونِ سیاست جنایی – به ویژه در حوزه سیاست جنایی تقنینی و بدون توجه به همخوانی یا ناهمخوانی تصور رایج میان مدیران سیاستگذاریِ جنایی پیرامون حدود و نحوه مدخلیت فقه جزایی در سیاست جنایی – به تعمیق شکاف گروه ­های سنتیِ اجتماع از دولت انجامیده است و مشروعیت کاربرد زور توسط نهادهای حقوق کیفری را در کشورهای فاقد نظریه بومی سیاست جنایی با تأمل مواجه می­ کند.
برای تدوین الگوی بومی – اسلامی‌ایرانیِ – سیاست جنایی، اولاً رابطه حقوق مدرن با حقوق دینی چیست؟ ثانیاً‌آیا‌این دو، در چهار جهتِ هدف، منبع، روش و مرجع صالحِ راهبردساز با هم متفاهم - یا توانا بر متفاهم شدن – هستند یا خیر؟ اگر پاسخ منفی است،‌آیا‌این حقوق دینی است که باید در حقوق مدرن حل شود و جزئی از منظومه­ی آن شود؟[۸۵۹] یا همچون برخی گفتمان­های رایج در پژوهش­های سیاست جنایی اسلامی در کشور، دست رد به داده ­ها و مدل­های غربی سیاست جنایی بزند؟‌آیا عناصر عینی و معرفتی حقوق مدرن توانسته ­اند در جدال میان مدرنیسم حقوقی و سنت­گراییِ حقوقی، بر عناصر عینی و معرفتیِ دکترین­های سیاست جنایی اسلامی تفوق یابند؟ مهم­ترین جلوه­های ضعف راهبرد سیاست جنایی‌ایران در بهره­ گیری از دستاورهای سیاست جنایی غربی کدام است؟ نظر به‌این که پاسخ به‌این پرسش، صدها صفحه نیاز دارد، در‌این مجمل تنها می­توان به برخی از آنها اشاره کرد. مواردی که ناظر به تحولات سیاست جنایی تقنینی‌ایران است و مربوط به قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ است از باب عدم سابقه در پژوهش­های پیشین، در نظر نگارنده در اولویت است.
پیش ­بینی مسئولیت کیفری برای اشخاص حقوقی در ماده ۲۰ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲، اولین مقرره­ی قابل نقد است. می­دانیم پیشگیری از جرم، مقدم بر کیفررسانی است. ابتدا باید ضوابط ثبت شرکت خصوصاً از حیث پشتوانه مالی و جمیع تضمین­های حقوقی در مقررات حقوق تجارت‌ایران به طور اساسی متحول و تقویت گردد؛ آن گاه مسئولیت کیفری برای اشخاص حقوقی مقرر شود. قریب به نود سال است قانون تجارت کشورمان ثابت مانده و تحول تقنینی نیافته است و لایحه قانون تجارت نیز هنوز بلاتکلیف و در بوته ابهام است. در قانون فعلی، به قدری ثبت شرکت آسان و نظارت بر آن اندک است که باعث می­ شود هشدار دهیم ابتدا باید ضمانت­اجراهای مدنی و بازرگانی و ثبتی تقویت گردد و در مرحله آخر، مسئولیت کیفری پیش ­بینی شود. مجازات­های شرکت­های مجرم نیز بسیار اندک و با مقررات قانون تجارت به­شدت ناسازگار است. انحلال شخص حقوقی، اولین مجازات مقرر در ماده ۱۴۲ قانون مجازات اسلامی جدید است.‌این در حالی است که انحلال را اصلاً نمی­ توان کیفر برای شخص حقوقی محسوب کرد؛ زیرا ثبت یک شرکت جدید به نحو باورناپذیری بسیار آسان است و لذا کیفر انحلال، بازدارنده نیست.‌ایرادهای دیگری نیز وارد است اما اساس بحث‌این است که ابتدا باید ساختار حقوق تجارت و شرکت­ها اصلاح شود و سپس تضمین­های کیفری برای شرکت­ها پیش ­بینی و قویّاً اجرا نشود. بدون اصلاحات اولیه،‌این جرم­انگاری­ها تنها حتمیت و قطعیت حقوق جزا را در حیطه حقوق تجارت بیش از پیش مخدوش می­ کند.
نظام‌مند­کردنِ مجازات‌های جایگزین حبس در مواد ۶۴ تا ۸۷ قانون مجازات اسلامی، تحول دیگری در سیاست جنایی تقنینی‌ایران است. واقعاً چه تدابیری تاکنون اندیشیده شده تا به مردم آموزش همگانی داده شود که «دوره مراقبت» در قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ یک «مجازات» است و با رها کردن و مجازات نکردنِ مجرم چه تفاوتی دارد؟‌آیا به قضات تفهیم شده است که پیام مجازاتِ «جزای نقدی روزانه» چیست و چه تفاوت­های تربیتی – و نه صرفاً مالی – باید برای محکوم­ٌ­علیه به بار آورد؟
تحمل حبس با نظارت الکترونیکی، اگرچه به شکل مدرن و امروزی­ از جمله واردات تأسیسات ارفاقی سیاست جنایی غربی به سیاست جنایی‌ایران است، اما در روایات نیز آمده است که «إحبسها فی البیت»؛ عبارتی که خطاب به شوهران در موارد خوف از اشاعه فحشا توسط همسرانشان در فقه به کار رفته است. در‌این نوع حبس، به منظور پیشگیری از معایب حبس در زندان برای مجرم و خانواده وی و کل جامعه و دولت، حبس در منزل محکوم­ٌعلیه اجرا می­گردد و برای کنترل و نظارت بر وی از وسایل الکترونیکی استفاده می‌شود. مواد ۶۱ و ۶۲ قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲، بند ۴ از قسمت «ح» ماده ۲۱۱ قانون برنامه پنج ساله پنجم توسعه جمهوری اسلامی‌ایران، و فصل پنجم لایحه‌آیین دادرسی کیفری به مسأله نظارت الکترونیکی در دو قالب کیفر و قرار تأمینی اشاره دارد. به موجب ماده ۶۲ قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ «دادگاه می ­تواند در صورت وجود شرایط مقرر در تعویق مراقبتی محکوم به حبس را… در محدوده مکانی مشخص تحت نظارت سامانه­های الکترونیکی قرار دهد.» منظور از شرایط مقرر در تعویق مراقبتی، مواردی است که در ماده ۴۰ تا ۴۲‌این قانون جدید پیش ­بینی شده است. بهتر بود قانون­گذار، به شرایط دقیق تعویق مراقبتی که بایستی هنگام نظارت الکترونیکی رعایت شود، اشاره می­کرد.‌این­گونه احاله کیفری همانا خارج دقت و قطعیتی است که در حقوق کیفری حاکم است.‌ایراد دیگر‌این نهاد ارفاقی در قانون مجازات جدید آن است که به لزوم رضایت اولیاء یا سرپرستان قانونیِ محکومان اشاره­ای نشده است.‌این شیوه از لحاظ روانی اقدامی طاقت­فرسا است؛ زیرا فرد در‌این حالت همواره خود را تحت مراقبت می­بیند و صدمه شدیدی به حرمت زندگی خصوصی وی وارد می­ شود[۸۶۰]. پرسش دیگری که در نقد ماده قانونی طرح شده­ است‌این است که‌آیا محکومٌ­علیه می ­تواند از ادامه نظارت الکترونیکی منصرف شود و از دادگاه بخواهد که وی را به زندان بازگرداند؟ پاسخ‌این پرسش را از ماده ۶۱ قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ نمی­ توان دریافت. هرچند مقنن کسب رضایت بزهکار را در اجرای رژیم نظارت الکترونیکی ضروری دانسته است لیکن به انصراف وی هیچ اشاره­ای نکرده است. هزینه گزاف اجرای برنامه ­های بازداشت خانگی به عنوان قرار تأمینی و به عنوان مجازات نیز باید مورد توجه قوه قضائیه، مجلس و بانک مرکزی و مسئولان خزانه کشور قرار گیرد و کمبود بودجه چنانچه منجر به عدم تخصیص اعتبار مالی لازم برای اجرای این راهبرد جایگزین حبس گردد، تنها معایبِ آن را نمود خواهد داد و از مزایا سودی حاصل نخواهد شد. به‌این نگرانی­ها و مصائب، باید مشکلات فنی را نیز افزود. قطع علایم و دستگاه­ها هنگام ساخت و سازهای عمرانی،‌ایجاد مزاحمت­های بی­دلیل در هنگام استراحت محکومٌ­علیه به نظارت الکترونیکی، عدم ارائه خدمات بازپرورانه در مدت اجرای نظارت الکترونیکی، اطمینان­ناپذیری کارکرد دستگاه­ها، از‌این جمله­اند[۸۶۱]. بهتر بود به­ کارگیری‌این تکنیک در‌ایران ابتدا به صورت محدود و آزمایشی در یک مقطع زمانی و در یک شهر خاص مثل تهران اجرا شده و داده ­های آماری مربوط به روش­ها جمع­آوری گردیده و مورد بررسی قرار گیرد. عدم پیش ­بینی بسیاری از مقررات و شرایط ضروری برای اجرای نظارت الکترونیکی از ضعف نهادهای نوین کیفری است. به علاوه، مقنن تعدادی از قرارهای نظارت قضایی را در ماده ۲۱۷ و تعداد دیگر را در ماده ۲۴۷ آورده است و به‌این ترتیب، با خلط‌این قرارها موجب گردیده است ماهیت قرارهای نظارت قضایی کاملاً مشخص نگردد. به طور کلی، در لایحه‌آیین دادرسی کیفری، تدابیر متنوعی جهت جلوگیری از بازداشت متهم اندیشیده شده است که در مواد ۲۲۰، ۲۲۶، ۲۵۰ و خصوصاً در ماده ۲۳۷ به چشم می­خورد.‌این در حالی است که میانگین کیفر حبس در قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ به شدت افزایش یافته و لذا حبس­گرایی و حبس­زدایی همواره دو سیاست کیفری متناقض هستند که ظهور و توسعه آنها به موازات هم، جلوه­ای از آشفتگی در سیاست جنایی جمهوری اسلامی را نشان می­دهد. چالش­های فراوانی دیگری نیز در فرایند اقتباس جایگزین­های حبس از سیاست جنایی غربی به سیاست جنایی‌ایران قابل بیان است، اما تشریح آنها به دلیل طولانی شدنِ‌این گفتار از رساله، مطلوب نیست. نگارنده، چالش­های مذکور را به تفصیل ارزیابی کرده است و به آنها ارجاع می­دهد.[۸۶۲]
در مجموع، باید توجه داشت پیش­شرط­های لازم جهت اجرای مفید و مؤثر مجازات­های اجتماعی به چهار دسته تقسیم شده ­اند: ۱- بستر حقوقی و قانونی، ۲- بستر فرهنگی و آموزشی، ۳- بستر اجرایی و اجتماعی، ۴- بستر اقتصادی. در زمینه بستر حقوقی و قانونی باید توجه داشت که در هر زمینه و از جمله، در ارتباط با مجازات­های اجتماعی، نیازمند تدوین و تصویب قانون جامع و شفافی بوده­ایم که همانند مواد ۱۹ و ۲۰ قانون مجازات اسلامی ۱۳۷۰ ناقص و غیرمنسجم نباشد و از سیاست کیفری مشخص و عالمانه­ای تبعیت کند. در مورد بستر فرهنگی و آموزشیِ لازم جهت حسن اجرای کیفرهای اجتماع­محور (موضوع قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲) باید توجه داشت که پیش ­بینی کیفرهای اجتماع­محور برخلاف باور سنّتی پوپولیستیِ رایج، نوعی سهل­انگاری نسبت به مجرم، یا انتقام­گیری از وی و یا نادیدن حقوق جامعه نیست، بلکه اجرای بهتر عدالت و راهبرد مؤثرتری برای پیشگیری اجتماعی از جرم است. از سوی دیگر، از آنجا که‌این نوع کیفرها باید نهادها و مؤسسات اجتماعی اعم از دولتی، مردمی و عمومی اجرا شوند، هم­افزایی و مشارکت مؤثر مدیران و کارکنان‌این نهادها در گرو شناخت و درک کافی و دقیق‌ایشان از فواید و پیامدهای مجازات­های اجتماعی و بسط آموزش دانش جرم­ شناسی و کیفرشناسی به­ طور کاملاً برآیاین گروه ­های مخاطب خاص و البته آحاد ملت است. در زمینه بستر اجرایی و اجتماعیِ لازم برای کاربست کیفرهای اجتماع­محور، تحقیقات صورت گرفته در‌ایران، حکایت از‌این واقعیت دارند که یکی از مهم­ترین مشکلات در ارتباط با بسترهای اجرایی لازم در زمینه إعمال مجازات­ جامعه­محور در‌ایران، کمبود متخصصان غیرقضایی مانند مددکاران اجتماعی و مأموران مراقبتی به منظور نظارت بر اجرای آنها و فراهم نبودن بسترهای اطلاعاتی مانند بایگانی جنایی که از ملزومات زیرساختیِ اجرآیاین نوع کیفرهاست، می­باشد[۸۶۳]. ماده ۷۷ قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ بر ضرورت فراهم بودن بستر اجرایی مجازات­های جایگزین حبس اشاره دارد. در زمینه بستر اقتصادی اجرای مجازات­های اجتماع­محور باید دقت داشت که‌این کیفرها نیازمند سرمایه ­گذاری کوتاه­مدت هستند تا از محل آن بتوان مخارج تهیه و نصب و پایش تأسیسات و تجهیزات نظارت الکترونیکی و حق­الزحمه مددکاران و مأموران نظارتی را پرداخت کرد.
مدل­سازی برای تعیین شدت بهینه کیفر نقدی، از دیگر جلوه­های اقتباس از سیاست جنایی غربی توسط سیاستگذاران جنایی تقنینی کشورمان است. نقدهایی نیز در‌این حیطه به سیاست جنایی‌ایران وارد است. قبل از طرح مستقیم نقدهای مذکور لازم است ابتدا توصیفی از مقوله تعیین شدت بهینه کیفر نقدی و مدل­سازی برای آن ارائه گردد. می­دانیم یکی از مجازات­هایی که در نظریه بازدارندگی بسیار مورد اقبال قرار گرفته است، جزای نقدی است. اقتصاددانان در شکل­دهی به نظریه بازدارندگی و تکامل آن نقش مهمی داشته اند و آنها نیز به دلیل زمینه ­های ذهنی که از علم اقتصاد کسب کرده ­اند، در ارزیابی هزینه­ها و منافع جرم برای بزهکار، ­به آنهایی را که جنبه مالی دارند، بیشتر توجه نموده ­اند. دومین دلیل در توجه به کیفرهای مالی آن است که نظریه بازدارندگی، خصوصاً در دهه­های اخیر، مرزهای مشترکی با تئوری­های «اقتصاد بزهکاری»[۸۶۴] پیدا کرده است و بسیاری از نویسندگانی که تفکری کلاسیک دارند و بزهکاری را مقوله­ای تابع حقانیت و حسابگری می­دانند، در عین حال در حوزه اقتصاد بزهکاری نیز صاحب­نظر هستند[۸۶۵]. از مهم­ترین مباحث مطرح در‌این حوزه­ بین­رشته­آیاین است که سامان­دهی نظام عدالت کیفری، از جمله مجازات­ها چگونه باید باشد تا با صرف کمترین هزینه بتوان بیشترین بازده را در زمینه تخصیص منابع به دست آورد. حال‌این سؤال مطرح است که در تعیین مبالغ کیفر جزای نقدی در فصل تعزیرات در قانون مجازات اسلامی،‌آیا از ضابطه خاصی پیروی شده، یا‌این که قانون­گذار به طور سلیقه­ای جزای نقدی را برای یک جرم تا پانصد هزار ریال و برای جرم دیگری تا دهها میلیون ریال تعیین کرده است؟!

گفتار چهارم: انحراف از سیاست جنایی مشارکتی به سیاست جنایی عوام­گرایانه

نظم حقوقی مفهومی ماهوی و تا حدی شکلی است و فقط به هنجارهای حقوقی، سازمان و روابط آنها مربوط می شو؛ در حالی که نظام حقوقی علاوه بر نظم حقوقی، یعنی عنصر ماهوی، شامل مفاهیم ساختاری، شکلی و کارکردی نیز هست. در‌این میان، در تعامل دائمی با موقعیت­های عینی تابعان حقوق است که نظم حقوقی، واقعیت و تأثیر خویش را می­یابد[۸۶۶]. حال، یکی از جلوه­های ناشایست عمل­گرایی حقوقی، عدول راهبردهای سیاست جنایی از «نخبه­گراییِ اجتماع­محور» و انحراف به سمت «اجتماع­محوریِ عوام­گرایانه» است؛ که از آن به «سیاست جنایی پوپولیستی» یاد می­ شود.‌این الگوی کاذب و ناروای سیاست جنایی، صورتِ فاسدِ مردم­سالاری و تفسیر متقلبانه از دموکراسی و احترام دولت به خواست عمومی است.
نزدیکی و ارتباط پیوسته میان شاخه­ های مختلف علوم جنایی و علوم سیاسی باعث شده که در بسیاری از موارد، اندیشمندان‌این دو رشته از یافته­های علمی یکدیگر استفاده کنند. تأکید بر ویژگی­ها و خصوصیات رویکرد عوام­گرایانه که در علوم سیاسی مطرح می­ شود[۸۶۷] و طرح اندیشه «عوام­گرایی کیفری»[۸۶۸] در جرم­ شناسی و سیاست جنایی از جمله­‌این موارد است. در‌این رویکرد، سیاست­مداران برای جلب نظر مردم و کسب مقبولیت سیاسی به حوزه­ هایی که مورد علاقه افکار عمومی است توجه ویژه­ای مبذول داشته و وعده­های عامه­پسندانه ارائه می­ دهند. هرچند در بسیاری از موارد، سیاست­مداران درصدد پاسخ­ به انتظارهای عمومی هستند؛ ولی تجربه ثابت کرده که آنها درخواست­های مردم را توجیهی برای مشروعیت بخشیدن به سیاست­های مورد علاقه می­دانند. ­نامشخص بودن مبانی نظری و علمی‌این سیاست­ها، شفاف نبودنِ چگونگی سنجش افکار عمومی و همچنین استفاده از روش­های رسانه­ای برای اقناع افکار عمومی نسبت به‌این سیاست­ها از جمله نشانه­ های این موضوع تلقی می­شوند[۸۶۹]. جلوه­های این رویکرد را می­توان در استناد مکررِ سیاست­مداران به نظریه «جرم­ شناسی دیگران»[۸۷۰] برای توجیه افزایش جرم و ناامنی، غیر خودی دانستن متهمان و مجرمان و تلاش برای حذف و طرد فیزیکی آنها به وضوح مشاهده کرد[۸۷۱]. هرچند در حقوق تطبیقی نشانه­هایی از نفوذ عوام­گرایی کیفری در حوزه جرایم یقه­سفید و جرایم…. مشاهده نمی­ شود، ولی شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی‌ایران و برخی گفتمان­های مسلط و متمرکز مهندسی افکار عمومی باعث شده که حوزه جرایم اقتصادی ظرفیت­ها و قابلیت ­های زیادی برای نفوذ اندیشه­ های عوام­گرایانه کیفری را داشته باشد. ورود‌این رویکرد به چنین حوزه­ای باعث شده که سیاست­هایی که برای رسانه ­ها و عامه مردم جذاب هستند شانس بیشتری برای طرح و اجرا داشته باشند.
کیفرگرایی، موضوعی چند وجهی است: ۱) گاهی کیفرگرایی، به معنای یک ذهنیت فردی و احساس نیاز به مجازات از سوی افراد مطرح است؛ ۲) زمانی به مثابه مقوله­ای فرا فردی است که مرتبط با کلیت اجتماع بوده و در گفتمان اجتماعی ظاهر می­ شود و می ­تواند در رسانه ­ها دنبال شود؛ ۳) گاهی مرتبط با قانون­گذاری در عرصه امور کیفری، به عنوان ماحصل گفتمان سیاسی، مطرح می­ شود؛ ۴) زمانی نیز در ارتباط با قوه قضائیه و قضات مطرح می­ شود که به کیفرگرایی قضایی معروف است[۸۷۲]. کیفرگرایی پوپولیستی اگرچه از نوع اول و دوم است، اما آن­گاه که دولت­ها از‌این خصیصه­ی روان­شناسیِ اجتماعی – یعنی باورهای کیفرگرایانه­ی اقشار عادی و غیرنخبه­ی جامعه – برای تحریف دموکراسیِ حقوقی و اعلام دروغین پایبندی خود به سیاست جنایی مشارکتی و در باطن، پیگیری سیاست­های کیفری سخت­گیرانه و نه لزوماً خردمندانه­ی خود سوءاستفاده می­ کنند، در‌این سطح همانا کیفرگرایی به معنای سوم و چهارم و چهارم معنا می­یابد. البته کیفرگراییِ اجرایی (قوه مجریه) نیز در ادامه دو نوع اخیرِ کیفرگرایی قرار دارد.
عوام­­گراییِ کیفری، در دهه­های اخیر سیاست کیفری بسیاری از کشورها را تحت تأثیر قرار داده است. در نتیجه حاکمیت رویکرد عوام­گرایی، سیاست­گذاران کیفری تلاش می­ کنند طرح­هایی را تدوین و اجرا کنند که مورد پسند عامه مردم است، بدون‌این که‌این تدابیر با یافته­های علمی سازگاری داشته باشد. رسانه­ای شدن جرم، افزایش ترس و ناامنی، ناامیدی نسبت به الگوهای اصلاح و درمان، و تشدید رقابت­های انتخاباتی، مهم­ترین بسترهای ظهور عوام­گرایی کیفری هستند. جلوه­های این رویکرد به صورت ارائه تصویری خطرناک از مجرمان جنسی در رسانه ­ها، گرایش به سزاگرایی، قانون­گذاری کیفری مبتنی بر وقایع مجرمانه و نادیده گرفتن اصول بنیادین حقوق کیفری متجلی شده است. عوام­گرایی کیفری، فرایندی است که به واسطه آن گروه ­های طرفدار «راهبرد نظم و قانون» و طرفداران حقوق بزه­دیدگان و دیگر افرادی که مدعی نمایندگی مردم هستند، تأثیر فزآینده­ای بر سیاست­های دولت می­گذارند، در حالی که عقاید دانشگاهیان، گروه ­های حقوق بشری، فعالان عدالت کیفری و… کمتر مورد توجه قرار می­گیرد[۸۷۳]. در تعریف دیگری، عوام­گراییِ کیفری رویکردی دانسته شده است که بر اساس آن مقامات سیاست جنایی با تمرکز بر جلب افکار عمومی، سیاست­ها و برنامه­هایی را که فاقد مبنای علمی و کارشناسی­اند تدوین و اجرا می­ کنند[۸۷۴] و‌این عوام­گرایی با توسل به وعده­های کلی و مبهم و معمولاً تحت کنترل رهبری فره­مند در چارچوب یکی از مدل­های ایدئولوژیکِ سیاست جنایی، ادعای دروغینی مبنی بر تحقق عدالت کیفری دارد. حاکمیت رویکرد عوام­گرایی کیفری باعث شده که بسیاری از واقعیت­های جرایم نادیده گرفته شود و صرفاً راهکارهای احساسی ارائه و اجرا گردد. عدم برنامه­ ریزی برای اصلاح و درمان مجرمان و تأکید بر طرد آنها، از پیامدهای عوام­گرایی کیفری است. سیاست­مداران با‌این ادعا که مجرمان عموماً اصلاح­ناپذیرند و مردم با اختصاص بودجه برای اصلاح آنها مخالفند، سزاگرایی را نسبت به آنان اعمال می­ کنند. علاوه بر‌این، به دلیل عدم توجه به واقعیت­های جرم در زمان سیاست­گذاری، بسیاری از راهکارهای عوام­گرایانه­ی ارائه شده در اغلب نظام­های حقوق کیفری جهان ناکارآمد بوده ­اند[۸۷۵]. نباید فراموش کرد سیاست جنایی مطلوب بر مدار یافته­های جرم­ شناسی تنظیم می­گردد. دوری از رویکرد احساسی در سیاست­گذاری جنایی، از دیگر مؤلفه­ های یک نظام سیاست جنایی کارآمد است.‌این هر دو شاخص، مجال به عوام­گرایی کیفری نیز نمی­دهد. الزام سیاست­گذاران به پذیرش نظر کارشناسان، به ویژه پیش ­بینی حضور جرم­شناسان در کمیته­ های سیاست­گذاری، نقش بسزایی در مقابله با عوام­گرایی کیفری خواهد داشت[۸۷۶]. بی­توجهی به یافته­های جرم­ شناسی باعث شده که سیاست­های اجراشده تأثیری در کاهش ارتکاب جرم نداشته باشد. نتایج ناامیدکننده ارزیابی­های انجام­شده در زمینه تدابیر سزاگرایانه در بسیاری از کشورهای غربی، بیانگر ضعف اثربخشی‌این سیاست­ها در کنترل جریان رو­ به­رشد بزهکاری است. فهم‌این حقیقت، ضرورت عدم تقلید از راهبردهای سزاده در سیاست جنایی غربی را دوچندان می­ کند و اهمیت بومی­سازی راهبردهای سیاست جنایی مشارکتی در اندیشه حقوقی اسلام را نشان می­دهد. اما‌آیا وضعیت ادبیات سیاست جنایی مشارکتی در گفتمان پژوهش­های سیاست جنایی اسلامی در کشورمان، وضعیت مطلوبی است؟
برای پاسخ به پرسش فوق، ابتدا لازم است بدانیم در مطالعات بین­رشته­ایِ فقه جزایی با سیاست جنایی مشارکتی و با سیاست جنایی اسلامی، آن­گاه که پژوهشگران عرصه سیاست جنایی اسلامی، بحث از سیاست جنایی مشارکتی به میان می­آورند عموماً یا تنها به‌آیات و روایاتی استناد می­ کنند که حاوی تشویق به اصلاح ذات­البین و شفاعت و تعاون است[۸۷۷]؛ و یا‌این که به بیان کلی و تکراریِ اهمیت عدالت در فقه سنتی و حکومتی اسلام و اندیشه سیاسی مسلمانان بسنده می­ کنند. تنها پژوهشی که اختصاصاً در حوزه سیاست جنایی مشارکتی در کشور انجام شده است نیز مشارکت ملی در عدالت کیفری، یا محدود به مشارکت پسینی از نوع مشارکت در اجرای کیفر مقرره توسط نظام قضایی دولتی شده است (نگرشی محدود)[۸۷۸]؛ آنگاه هم که مشارکت پیشینی و پیشگیرانه مردمی علیه بزهکاری در کتاب مذکور بحث شده است، الگوی دقیق عملیاتی از نوع علم دینیِ ملتفت به مقتضیات جامعه‌شناسیِ‌ایرانی نیست و تنها تعابیری کلیشه­ای تکرار شده که فاقد راهبرد برای کاربست است؛ تعابیری نظیر: مشارکت در حل و فصل دعوی، مشارکت در امور حسبیه، مشارکت در توانمندسازی ملی در امور قضایی و حمایت از محجوران و از‌این قبیل. انصافاً تا کنون نظریه­ای کاربردی که جنبه ترجمه­ای و صرفاً توصیفی نسبت به نصوص اسلامی و مکاتب اصولیِ کهن در آن کمرنگ باشد و متقابلاً وجه تولیدیِ علم دینی – به معنای دقیق – با وصف تأسیسی و ابداعی در آن پررنگ و بنیادین باشد دست کم در عرصه سیاست جنایی اسلامی آنچنان که باید، مطرح و منقّح نشده است.
امروزه تحقق سیاست جنایی مشارکتی با موانعی روبروست. زیرا عدم توجه به ریشه ­های کهن و باورهای مردمی و ضرورت مدرن­سازی آن در قالب برنامه منظم و منطبق بر اقتضائات جامعه کنونیِ‌ایران از یک سو و گرایش به نسخه­های وارداتی سیاست جنایی مشارکتی، به­خصوص ترجمه­هایی که ممکن است برای مردمان ما مهجور باشد از سوی دیگر، سیاست جنایی مشارکتی را در عمل ناکافی جلوه دهد. افزون بر‌اینها، بی­توجهی به نقش مردم در طراحی و برنامه­ ریزی و به ویژه در تهیه برنامه ­های سیاستگذارانی جنایی، بی­توجهی به بسترهای فرهنگی، آموزشی و سنتی، زیرساخت­ها و توانمندی­های جامعه، خود از جمله چالش­هایی است که سیاست جنایی مشارکتی با آن مواجه است[۸۷۹]. انباشت‌این چالش­ها و ضعف نظریه­پردازی و اتخاذ راهبرد عملیاتی در حوزه سیاست جنایی مشارکتی، سیاست جنایی مشارکتی را سریع و پنهان به سمت سیاست جنایی پوپولیستی منحرف می­سازد.
سیاست جنایی عمل­گرا یا عوام­گرا، سیاستی است مبتنی بر پاسخ زودهنگام به مطالبات توده مردم بدون نیازسنجیِ اساسی، با کنارگذاری کار کارشناسی و بر مبنای یک واقعه استثنایی و وخیم[۸۸۰]. نتایج تحقیقات نشان می­­دهد که در سطح کلان، تفاوت عمده در میزان کیفرگراییِ ملل مختلف، به میزان ترس از جرم، حضور موضوعات جرم و عدالت در مبارزات انتخاباتی و نحوه پوشش رسانه­ایِ جرایم و مؤلفه­ های پرشمار دیگری بستگی دارد[۸۸۱]. افزون بر این، نتایج نشان می­دهد که کیفرگرایی، نه یک مقوله ساده و بسیط، بلکه پیچیده و چندبُعدی است و تا حدّی تحت تأثیر ابزارهای جمع­آوری داده ­ها و شیوه انجام پیمایش افکار عمومی نیز قرار دارد[۸۸۲]. همچنین اثبات شده است که اگر کیفردهی به عنوان یک مسئله در سطوح بالایی مورد توجه مردم قرار نگرفته باشد و یا برای آنان موضوعی مهم تلقی نشود، افکار عمومی به معنای دقیق و صحیح در اطراف آن نمی­تواند شکل بگیرد. افکار عمومی، پدیده­ای همیشه حاضر در جوامع انسانی است و جدا از خوش­آمد یا بدآمد ما، همواره مطالباتی را داشته و دارد. از این رو شناخت آن، به ویژه زمانی که در ارتباط با یک سری از ارزش­های اساسی مثل آزادی، حق حیات و حق تعیین سرنوشت قرار می­گیرد، بسیار اهمیت دارد.
از سوی دیگر، سوای بحث و مجادلات فلسفی بی­نتیجه بر سر این موضوع، همواره در عالم عمل به مقوله درک و دریافت عموم از مقوله کیفر، توجه شده و بعضاً استنادهایی نیز به آن می­ شود؛ بدین معنا که حتی در کشور ما نیز زمانی که سخن از تشدید مجازات یک جرم خاص در عرصه قانونگذاری و یا لزوم برخورد شدیدتر با مرتکبان جرایم خاص به میان می ­آید، گاهی شاهدیم که درک مردم از عدالت کیفری – در‌ایران و اغلب دیگر کشورها – مرجع اعتبار راهبرد لازم­الاتخاذ معرفی می­گردد. برخی تحقیقات منفرد یا مقایسه­ ای دلالت بر کیفرگرایی در افکار عمومی در کشورهای آمریکا، انگلستان و کانادا دارد[۸۸۳]. در چنین شرایطی یکی از پایه­ های تبیین سیاست­های کیفری، همواره استناد به دیدگاه­ های عمومی بوده است، به طوری که بر اساس دیدگاه برخی پژوهشگران مطالعات تطبیقی، در این خصوص، واکنش در برابر جرم به «عوام گرایی کیفری» نامگذاری شده است؛ یعنی واکنش سیاسی نسبتاً ساده به یک پدیده اجتماعی پیچیده. برای هریک از این مسائل و مشکلات پیچیده، افکار عمومی واکنش­های تنبیهی یا سخت­گیرانه و در عین حال ساده­انگارانه را پیشنهاد می­ کند: مانند «قوانین سه ضربه»، اعمال مجازات­های بزرگسالان برای نوجوانان، و کیفردهی بدون آزادی مشروط. البته مطالعات متعددی نشان می­دهد در بسیاری کشورها و برهه­ها، کیفرگرایی، به دروغ، مطالبه­ی افکار عمومی عنوان می­ شود[۸۸۴] و‌این ترفند برخی دولت­ها برای تداوم بخشیدن به سوءاستفاده از دموکراسی در سیاستگذاری عمومی است[۸۸۵]. پیامد این سیاست کیفری سخت­گیرانه، نقض اصول کیفردهی مانند رعایت تناسب و محدودیت در مجازات زندان به ویژه در کشورهای مختلف کامن­لا و رومی­ژرمنی بوده است.  مدل کیفری را با توجه به یک رویکرد سنتی که آغاز آن به نیمه دوم قرن هجدهم برمی­گردد و در اوایل قرن بیستم به افول گراییده است و بر اساس نظریه بازدارندگی مجازات­ها تحلیل می­گردد. مبانی نظریه بازدارندگی را باید در اصول اولیه مکتب کلاسیک حقوق جزا جستجو کرد[۸۸۶]. احیای نظریه بازدارندگی نیز از دهه ۱۹۶۰ به بعد، به ظهور رویکردی نوین در مدل کیفری منجر گردیده است که تاکنون نیز ادامه داشته و طرفدارانی دارد؛ همچنان که پس از وقایع تروریستی سپتامبر ۲۰۰۱ نیز برای بار دوم خود را بازتولید کرد[۸۸۷] و البته‌این تجدید تئوریک امکان نداشت مگر با توجیه رسانه­ایِ افکار عمومی تا حدّ ممکن برای جلب حمایت دموکراتیک (به ظاهر دموکراتیک و بلکه پوپولیستی) از‌این سیاست فریبکارانه.
به‌ایران و نظام حقوقی‌ایران بازگردیم.‌آیا در‌ایران نیز ارتباطی میان افکار عمومی، عوام­گراییِ مورد پشتیبانیِ دولت، و سیاست جنایی پوپولیستی وجود دارد؟ برای پاسخ، ابتدا باید توجه داشت که نگرش­های عمومی در ایران بسیار پیچیده و چندلایه است. نمی­ توان یک سره از کیفرگرایی بالا و یا از مداراگریِ صِرف سخن گفت. در واقع، این نگرش­ها با یکدیگر همزیستی داشته و همواره در طول پیمایش – هرچند به صورت محدود – حضور خود را نشان دادند. رویکرد ناتوان­سازی مبتنی بر حذف مجرم و تشدید مجازات حبس در سیاست­ها و اظهارنظرهای مقامات عدالت کیفری‌ایران به وفور مشاهده می­ شود. پیش ­بینی مجازات­های شدید و توسعه دامنه افساد فی­الارض در قانون «اصلاح قانون نحوه مجازات کسانی که در امور سمعی و بصری فعالیت غیرمجاز می­نمایند» مصداق بارز‌این رویکرد است. در پیش­نویس اولیه لایحه، همه­جا اعدام، مجازات مفسد فی­الارض و محرومیت دائمی از حقوق اجتماعی و جمع مجازات­های حبس، جزای نقدی و محرومیت از حقوق اجتماعی پیش ­بینی شده بود. خصیصه اخیر از بی ­اعتمادی به دادگاه و تقلیل اختیارات دادگاه خبر می­داد؛ هرچند پس از‌ایرادهای شورای نگهبان اندگی از روح سخت­گیری حاکم بر‌این لایحه کاسته شد[۸۸۸]. ولی با‌این حال همچنان سزاگرایی وجه بارز‌این قانون است. علاوه بر‌این، رویکرد عوام­گرایی کیفری زمینه طرح سیاست­های سخت­گیرانه جدید مانند «طرح تشدید مجازات جرائم اخلال در امنیت روانی جامعه» را فراهم آورده است[۸۸۹]. تأکید بر ناتوان­سازی از طریق مجازات سالب حیات در گفتمان مقامات عدالت کیفری نیز مشاهده می­ شود. مراجعه به آرشیو سخنان مقامات عدالت کیفری نشان می­دهد که تقریباً همه جرائمِ غیرخفیف – جرائم وسط و خطیر – از مصادیقی هستند که‌این مقامات سخت­گیری در قبال آن را وعده می­ دهند. با‌این حال، تداوم ارتکاب‌این جرائم نشان می­دهد که سیاست­های سزاگرایانه بازدارندگی عمومی نداشته­اند. استفاده از راهکارهای پیشگیرانه، تدبیر مناسب­تری برای مقابله با‌این جرائم است. همچنین مثال بارز سیاست جنایی پوپولیستی را می­توان در‌ایرانِ امروز در واقعه­هایی مانند انتشار یک فیلم غیراخلاقی از یک بازیگر سیما و محکومیت مطبوعاتی و کیفریِ علی­حده­ی آن بخاطر شدت فشار افکار عمومی، تسریع در فرایند دادرسی کیفریِ اتهام قتل میدان کاج تهران و زورگیری­های خیابانی در تهران عنوان کرد که واکنش سریع و عوام­گرایانه به آن را به ترتیب در «قانون نحوه مجازات اشخاصی که در امور سمعی و بصری فعالیت غیر مجاز می­ کنند» مصوب ۱۳۸۶، مطالبه نمایندگان مجلس در تسریع محاکمه و اجرای علنی مجازات قاتل میدان کاج تهران، و اظهارنظر (و در واقع، حکم صادر کردن)  رئیس قوه قضائیه در مورد محارب بودن زورگیران تهرانی مشاهده کرد. و‌این تغییری اسف­بار در سیاست جنایی کشور است که می­توان نقطه آغاز آن را عملکرد غیرکارشناسی و غیرمسئولانه رسانه ­ها و از آن بدتر، حاکمیت همین گفتمان ژورنالیستی و توده­گرایانه بر ادبیات مسئولان قضایی دانست. تهییج مردم و رواج احساس ناامنی، آن هم در حالت کنونی اجتماعی و اقتصادی کشور، نتیجه­ای جز پناه بردن نظام قضایی کشور به سیاست جنایی عوام­گرا (عمل­گرا- پوپولیستی) نخواهد داشت.
همان­طور که قبلاً اجمالاً بیان شد، قانون­گذاری کیفری مبتنی بر وقایع مجرمانه، از دیگر جلوه­های عوام­گرایی کیفری است. بروز‌این رهیافت، به شکل رسیدگی سریع و تعیین مجازات­های شدید در پرونده تجاوز گروهی در راستای جلب افکار عمومی (مانند تجاوز جنسی گروهی در خمینی­شهر و کاشمر، خفاش شب، عقرب سیاه و…) ظهور می­یابد. در‌این شرایط به دلیل جریحه­دار شدن احساسات عمومی، فرصت انجام کار کارشناسی و تحلیل­های علمی فراهم نمی­ شود. قانون «اصلاح قانون نحوه مجازات کسانی که در امور سمعی و بصری فعالیت غیرمجاز می­ کنند» مصداق بارز دیگری در قانون­گذاری بر مبنای وقایع مجرمانه در‌ایران است.‌این لایحه در واکنش به احساسات جریحه­دار شده مردم پس از تکثیر و توزیع سی­دی حاوی تصاویر مستهجن یک هنرپیشه ارائه و تصویب شد. نمایندگان مجلس در تصویب‌این لایحه استدلال کردند که‌این لایحه به «ناموس ملی» و «ناموس کشور و ملت» مرتبط است و موجب رفع «نگرانی اجتماع» خواهد شد. نمایندگان تلاش کردند با به­ کارگیری واژگانی مانند «اراذل و اوباش،، «بی­حیا»، «وابسته» و «خائن»، چهره خطرناکی از مرتکبان جرائم مشمول‌این لایحه ارائه کنند[۸۹۰].‌این رویکرد در طرح «تشدید مجازات جرائم اخلال در امنیت روانی جامعه» نیز مشاهده می­ شود. در توجیه ضرورت فوریت تصویب‌این طرح به «انتظارات مردم»، «نگرانی اجتماع» و محدودسازی تضمین­های حقوق دفاعی متهمان به‌این جرائم که «ناجوانمرد» هستند، تصریح و تأکید شده است[۸۹۱].‌این در حالی است که به رغم اتخاذ سیاست­های سخت­گیرانه، فیلم­های خصوصی هنرمندان و ورزشکاران کماکان تکثیر و توزیع می­ شود و تشدید کیفر مانع انگیزه مرتکبان‌این جرائم در کسب سود سرشار نشده است.
نادیده انگاشتن اصول بنیادین حقوق کیفری، از دیگر پیامدهای مخرّب عوام­گرایی کیفری است. در دهه­های اخیر در اکثر کشورها به­ ویژه در کشورهای دارای سیاست جنایی‌ایدئولوژیک و نه کاملاً آن­چنان علمی – مثل جمهوری اسلامی‌ایران – تحت تأثیر رویکرد عوام­گراییِ کیفری قوانینی تصویب شده ­اند که در تعارض با اصول بنیادین حقوق کیفری، مانند اصل تناسب جرم و مجازات، اصل پرهیز از برچسب­زنی، و اصل احترام به حریم خصوصی هستند و یا حقوق دفاعی متهمان، مانند حق سکوت، محدودیت بازداشت پیش از محاکمه، و قاعده معتبر ناشناختنن ادله را محدود کرده ­اند.[۸۹۲]
جهت­دهی به افکار عمومی توسط رسانه ­ها و تأیید و حمایت سیاستگذاران جنایی یعنی مسئولان دولتیِ دستگاه عدالت کیفری بر‌این پوپولیسمِ ژورنالیستی، دامنه بسیاری وسیع­تری از آنچه در بدو امر به ذهن می­رسد دارد، به طوری که از صِرفِ تسریع در واکنش کیفری به بزهکار بسیار فراتر رفته و عموماً به جرم­انگاری رفتارهای فاقد پیشینه جرم­انگاری منجر می­ شود. در همین رابطه باید توجه داشت که برخی جرایم ساختگی، ملهم از‌ایدئولوژی­های پوپولیستی یا بعضاً برآمدِ‌ایدئولوژی­های توتالیتر هستند و برخی دیگر که دموکراسی­های معاصر را تحت الشعاع قرار می­ دهند، از جرایم حقیقی تقلید می­ کنند و ضمانت اجراهای آنها را به عاریه می­گیرند. بنابراین برحسب منبع الهام، دو نوع جرایم مصنوعی وجود دارد: جرم­انگاری­های ناشی از‌ایدئولوژی و جرم­انگاری­های ناشی از تقلید. لذا همان­طور که موارد فساد در دموکراسی، بحران در اقتصاد و سوء کارکردهایی در امور اجتماعی وجود دارد، موارد تحریف در حقوق جزا نیز پیدا می­ شود و آن همانا جرم­انگاریِ برخی جرایمِ مصنوعی[۸۹۳] و یا تسریع ِ توجیه­ناپذیر در دادرسی کیفری و ترجیح سرعت بر صحت دادرسی و حکم دادگاه است. اما تسریع­های موجه و اتفاقا مطلوب و مورد توصیه در دادرسی کیفری کدام­اند و چگونه است که با تسریع­های پوپولیستی در محاکمه و کیفررسانی کاملاً متفاوت­اند؟ ثانیاً،‌آیا‌این سرعت­بخشیِ شایسته و غیرپوپولیستی، نقش مؤثری در صیانت از سیاست جنایی مشارکتی دارد؟ در ارتقاء پیشگیریِ اجتماع­محور از جرم چطور؟ ذیلاً پس از ذکر مقدمه­ در‌این خصوص، به‌این دو پرسش پاسخ می­دهیم.
سیاستگذاران جنایی بین ­المللی و ملی، «سرعت­بخشی به فرایند کیفری» را در پرتو شماری از اسناد و مقررات به رسمیت شناخته­اند، اما این سازوکار بیشتر از منظر حقوق بشر یا سیاست جنایی بزه­ دیده­مدار مورد توجه آنان بوده است[۸۹۴]. به دیگر سخن، تصمیم­گیرندگان سیاست جنایی بین ­المللی و ملی، تسریع در فرایند کیفری را به منزله یکی از جلوه­های حمایت از حقوق کنشگران دعوای کیفری و از مصداق­های حقوق بشر پیش ­بینی کرده ­اند، در حالی که تدبیر آنان از زوایه پیشگیری از بزهکاری نیز قابل توجه است. بنابراین، سرعت­بخشی به فرایند کیفری اگرچه از زوایه حقوق بشر و سیاست جنایی بزه­ دیده­مدار، موجبات عادلانه شدن دادرسی را فراهم می­ کند، ولی از منظر آموزه­های پیشگیری واکنشی، سازوکار مناسبی برای کاهش میزان بزهکاری به شمار می­رود. بدین سان، سرعت­بخشی به فرایند کیفری همراه با رعایت حقوق کنشگران دعوای کیفری، سرعت متناسب و توجه به موازین حقوق بشر، می ­تواند از سویی نظام دادرسی عادلانه و از سوی دیگر، نظام عدالت کیفری پیشگیرانه را پدید آورد[۸۹۵]. پس دانستیم سرعت­بخشی به فرایند کیفری، امروزه در شماری از اسناد بین ­المللی و مقررات ملی به منزله یکی از مهم­ترین جلوه­های دادرسی عادلانه و حقوق بزه­دیدگان شناسایی شده است[۸۹۶]. این دسته از اسناد و مقررات، مانند پیمان ­نامه حقوق مدنی و سیاسی ۱۹۶۷، با رویکردی «حقوق بشری» و «بزه­ دیده­مدار» به تسریع در فرایند کیفری نگریسته­اند، در حالی که این سازوکار در کنار برخورداری از این کارکردها، دارای کارکرد پیشگیرانه نیز هست، زیرا آیین دادرسی کیفری با رویکردی فراگیر از سویی به دنبال تأمین حقوق متهمان و بزه­دیدگان و از سوی دیگر، درصدد حمایت از حقوق جامعه است. از این رو، برخورد سریع دست ­اندرکاران عدالت کیفری با بزهکاری، مجرمان احتمالی و واقعی را با این واقعیت آشنا می­ کند که ارتکاب بزهکاری از سوی آنان، پاسخ سریع نظام عدالت کیفری را به دنبال دارد. سیاست­گذاران جنایی ایران، نیز از رهگذر مقررات فراتقنینی و شماری از مقررات تقنینی و فروتقنینی، سرعت­بخشی به فرایند کیفری را مورد توجه قرار داده‌اند.
در گستره سیاست جنایی‌ایران، شماری از مقررات تقنینی با توجه به وضعیت­های ویژه، دادگاه­ها را به سوی کنارگذاری سرعت متناسب در فرایند کیفری و شدت­بخشی به تسریع در روند رسیدگی این دادگاه­ها هدایت کرده ­اند تا از این رهگذر ارزش­های نقض شده به شدت مورد حمایت قرار گیرند. بدین ترتیب، تصمیم­گیرندگان سیاست جنایی ایران، شدت­بخشی به تسریع در فرایند کیفری را برای برقراری امنیت و نظم در وضعیت­های ویژه، کاهش گرایش شهروندان به ارتکاب جرم­های امنیتی و غیره و پیشگیری از این گونه­ های بزهکاری راهکاری مناسب پنداشته بودند، اما این دسته راهکارها گاه به نادید­ه­ انگاشتن و کنارگذاری حقوق متهمان می­انجامد، زیرا تسریع بیش از اندازه در فرایند کیفری به جای پیشگیری از بزهکاری موجبات کاهش دقت در رسیدگی، افزایش توجه به نتیجه­گرایی، عدم دسترسی به دادرسی عادلانه، افزایش اشتباه در زمینه­ زدن برچسب مجرمانه به شهروندان، بازنمایی اجتماعی منفی از عملکرد نظام کیفری و ناکارآمدی این نظام در بازدارندگی را فراهم می­نماید.
با وجود این، در گستره سیاست جنایی ایران، روند رسیدگی کیفری با سرعت متناسب همراه نیست. به همین دلیل، قانونگذار ایرانی از رهگذر قوانین بنیادین مانند قسمت ۱ و ۹ بند (ز) ماده ۱۳۰ قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران ۱۳۸۳، و تصمیم­گیرندگان سیاست جنایی قضایی با صدور بخشنامه­ها و دستورالعمل­های متعدد[۸۹۷] در این مورد از جمله دستورالعمل­های ناظر به تشکیل «کمیته­ های اجرایی استانی و شهرستانیِ رفع اطاله دادرسی» و تدوین بند ۱ چشم­انداز برنامه دوم توسعه قضایی «بهره­مندی از سرعت، دقت و صحت در رسیدگی به پرونده‌‌ها»، قسمت ۹ بند ۳ هدف­های اختصاصی و عینی‌این برنامه­ «کاهش زمان رسیدگی به پرونده‌‌ها و فرایند دادرسی»[۸۹۸] از سویی به صورت مستقیم بر تسریع در فرایند کیفری و ایجاد نظام قضایی مبتنی بر سرعت متناسب تأکید ور زیده اند و از سوی دیگر، به شکل غیر مستقیم به نبود سرعت متناسب در فرایند کیفری اشاره کرده ­اند. بنابراین، به نظر می­رسد افزایش میزان بودجه و بالا بردن شمار نیروی انسانی در دستگاه عدالت کیفری، فزونی­بخشی به تعداد نهادهای پلیسی و قضایی، مانند مراجع تخصصی، بالا بردن توانایی علمی دست­اندرکاران نظام عدالت کیفری، به ویژه ضابطان دادگستری از طریق برگزاری دوره­ های فراگیر و استفاده از فناوری اطلاعات، بهبود فرایند ابلاغ آراء و تصمیم­های نهادهای عدالت کیفری، از جمله راهکارهای سرعت­بخشی به فرایند کیفری­اند که تصمیم­گیرندگان سیاست جنایی ایران با اتخاذ تدابیر مناسب در این راستا و با درنظرگرفتن موازین حقوق بشر می­توانند از سویی بسترهای اجرای جلوه­های دادرسی و رفتار عادلانه و یکی از بارزترین آثار «فرض بی­گناهی» و از سوی دیگر، زمینه ­های پیشگیری واکنشی از بزهکاری را فراهم نمایند. علاوه بر‌این، به دلیل افزایش کارآمدی و تقویت مشروعیت نظام قضایی با معیار سنجه عدالت در تصمیمات، شاخص اعتماد ملی به نظام قضایی نیز رشد می­یابد و نظم حاکمیت به جای تلاش بی­فایده جهت پیگیری سیاست جنایی پوپولیستی، به توسعه و تثبیت همه­جانبه­ی سیاست جنایی مشارکتی روی خواهد آورد.
آیا حاکمیت عوام­گرایی بر سیاست جنایی، ممکن است در توصیف مجرمانه­ی رفتارها در قانون و یعنی الفاظ مواد قانونیِ جرم­انگاری­کننده نیز تأثیر سوء داشته باشد؟ آری. توضیح آن که، در‌ایران، توسعه قلمرو مداخله کیفری به واسطه جرم­انگاری­های مبهم در حوزه ­های بسیار متعدد و فراگیر و تفسیرهای سلیقه­ای و موسّع از آن توسط نهادهای عدالت کیفری صورت گرفته است. مطالعه قوانین مختلف کیفری نشان می­دهد که در برخی موارد، قانون­گذار بدون توجه به اصول قانون­نویسی مانند ضرورت شفافیت قوانین، از عبارات مبهم استفاده کرده است.‌این امر باعث تفسیر موسّع قوانین می­ شود. استفاده از عبارات مبهم مانند «فعل حرام» آن­چنان که در ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی آمده است، باعث شده که مجموعه غیر محصور و نامشخصی از رفتارها جرم شمرده شوند.‌این شیوه جرم­انگاری بستر مناسبی را برای پاسخ­گویی به هراس اخلاقی اعضای جامعه از رهگذر تفسیر موسع نهادهای عدالت کیفری فراهم کرده است.‌این در حالی است که بخش عمده­ای از اقدام­های مشمول تدابیر پلیسی به طور صریح از طرف قانون­گذار منع نشده و پلیس با توسل به تفسیرهای موسّع از‌این عناوین مبهم و استناد به لزوم پاسخ­گویی به دغدغه عمومی و درخواست مردم اقدام­ به دستگیری افراد خاطی می­ کند.
باید به‌این نکته مهم اشاره کرد که استفاده از قوانین کیفری باید به عنوان آخرین ابزار، مورد توجه قرار گیرد و در مرحله اول باید برای کنترل رفتارها از ابزارهای غیر کیفری می­توان از پاسخ­های آموزشی، فرهنگی، حمایت اجتماعی، حقوقی و دیگر تدابیر مبتنی بر مشارکت اجتماع بهره جست. کارشناسان و صاحب­نظران اصلاح قوانین کیفری برای تفکیک میان جرایم واقعی از خطاهای اداری و انحرافات اجتماعی بیشتر بر «اصل صدمه» تأکید می­ کنند. بر اساس‌این معیار، ابزارهای کیفری باید صرفاً در مورد رفتارهایی که متضمن صدمه یا تهدید جدی به جامعه است به­کار گرفته شود. غیر اخلاقی بودن و مغایر بودن برخی از رفتارها با فرهنگ عمومی شرط لازم برای جرم­انگاری یک رفتار است؛ اما شرط کافی نیست. قلمرو مداخله­های کیفری باید محدود به خطرهایی شود که ارزش­های اجتماعی بنیادین را به طور جدّی نقض کرده و مورد تهدید قرار می­دهد. از‌این رو، برخی از مقام­های نظام عدالت کیفری در‌ایران از اجرای طرح­هایی مانند «ارتقاء امنیت اجتماعی» و تفسیرهای انتظامی از آن، که موجب ورود عده زیادی از جوانان به چرخه عدالت کیفری می­ شود، انتقاد و استفاده از ابزار کیفری را برای حل مسائل فرهنگ جوانی، نادرست دانسته ­اند. برای نمونه، رئیس سابق قوه قضائیه –آیت الله‌‌هاشمی شاهرودی – از دستگیری زنان و دختران به خاطر بدحجابی انتقاد و بیان کرده ­اند: «کشاندن زنان و جوانان به کلانتری غیر از ضرر اجتماعی منفعتی ندارد»[۸۹۹]. با‌این حال، مقام­های پلیس بر اساس پیش­فرض­های خود از جمله‌این که اجرآیاین گونه کاهش جرایم به ویژه تجاوز، مزاحمت و… شده و اجرای آن تقاضای اصلی مردم است همچنان از سیاست توسعه دامنه مداخله کیفری در حوزه اطفال و نوجوانان حمایت می­ کنند.
برخی از نظام­های عدالت کیفری، سیاست­های سخت­گیرانه نسبت به بزهکاری و انحرافات اجتماعی نوجوانان و جوانان را ناشی از خواست و اراده عمومی می­دانند در حالی که در بیشتر موارد، چگونگی سنجش دیدگاه ­ها و نظرات مردم مشخص نشده است. از سوی دیگر، تجزیه و تحلیل مطالعات تطبیقی نیز حاکی از آن است که ضریب همبستگی معناداری میان تماس با پلیس و کاهش میزان انحرافات اجتماعی جوانان وجود ندارد. به عبارت دیگر، منطق بازدارندگی خاص و عام مبنی بر‌این که تجربه سر و کار داشتن با پلیس و دریافت تذکر شفاهی یا دادن تعهد کتبی مانع تکرار رفتارهای انحراف­آمیز می­ شود، در مورد جوانان و نوجوانان کارساز نیست. برعکس،‌این تماس­ها موجب‌ایجاد نگرش منفی در جوانان نسبت به پلیس می­ شود و احساس ترس، نگرانی و نارضایتی را در آنان افزایش می­دهد.[۹۰۰]
یکی از اصول شکلی فرایند جرم­انگاری در مرحله تقنین که ضامن جنبه مادی و ماهوی اصل قانونی بودن جرایم است، یک اصلِ عدالت­بنیاد به نام «اصل حداکثر روشنی و معین بودن عناوین مجرمانه»[۹۰۱] است.‌این اصل، بازگویی دوباره قاعده­ای است که در نظام حقوقی کامن­لا از آن تحت عنوان «هشدار عادلانه»[۹۰۲] و یا «اجتناب از ابهام»[۹۰۳] در فرایند جرم­انگاری نام می­برند[۹۰۴]. در واقع، اگر بر اساس اصل قانونی بودن جرایم، مرز بین منطقه کنترل شده رفتاری و ممنوعه­ی شهروندان و منطقه آزاد رفتاریِ آنها از نظر قانونی مشخص می­گردد[۹۰۵]،‌این هدف صرفاً با گنجاندن عنوان مجرمانه در یک متن قانونی محقق نمی­گردد[۹۰۶] بلکه جرم­انگاری باید صریح باشد[۹۰۷]. قانون­گذار باید از به­کار بردن عناوین موسّع، نامعین، مبهم و غیرقابل پیش ­بینی در فرایند جرم­انگاری بپرهیزد. در واقع، افزون بر اصل قانونمندی شکلی (وجود یک متن) اصل قانونمندی ماهوی، دقیق و منجز بودن عناوین مجرمانه در فرایند جرم­انگاری یک رفتار باید رعایت شود[۹۰۸]. قانون مجازات اسلامی ۱۳۷۵، فصل هفدهم از کتاب پنجم خود را به «جرایم علیه اشخاص و اطفال» اختصاص داده بود.‌این فصل از قانون نه تنها جامعیت نداشت ، بلکه قانون­گذار کیفری‌ایران جرم­انگاری افتراقی برخی از رفتارها را در سایر فصول نیز ذکر کرده است که از‌این جمه می­توان به دو جرم ترک انفاق و استفاده از کودکان در تکدی اشاره کرد. افزون بر‌این، بسیاری از رفتارهای جرم­انگاری شده به منظور حمایت کیفری ویژه از کودکان در برابر بزه­دیدگی در قوانین کیفری دیگر و یا قوانین غیرکیفری بیان شده است.[۹۰۹] قانون­گذار‌ایرانی در ۲۵ آذرماه ۱۳۸۱ «قانون حمایت از کودکان و نوجوانان» را به تصویب رساند، اقدامی که حداقل از لحاظ نمادین تحولی بزرگ در تقویت رویکرد افتراقی به حمایت کیفری از اطفال در برابر بزه­دیدگی به شمار می ­آید ولی حتی از همین جهت هم قابل نقد است؛ زیرا فاقد جامعیت در جرم­انگاری تمامی رفتارهای ناقض حقوق کودکان است و ماده ۷ و ۸‌این قانون نیز نتوانسته است اصل حمایت کیفری افتراقی (ویژه) از کودکان را به خوبی تضمین کند.[۹۱۰]
به منظور تنویر مفاهیم و تأسیسات سیاست جنایی و جلوگیری از خلط مفاهیم صحیح از آشفته در تدوین الگوی بومی سیاست جنایی، باید از جمله توجه کرد که دقیقاً چه رابطه معناداری میان سیاست­ کیفری پوپولیستی، سیاست جنایی مشارکتی و پیشگیری اجتماع­محور از جرم وجود دارد و نظم حقوقیِ حاکم بر نظام حقوقی در میانه­آیاین سه مفهوم چه جایگاهی دارد؟ ابتدا باید مرور کرد که ایدئولوژی پوپولیسم از ارزش­های بنیادین بی­بهره است؛ زیرا تأثیرپذیری و همرنگی آن با محیط خود بسیار زیاد است. پوپولیسم، به واقع، ظرفی خالی در دستان حکومت­گرِ پوپولیست است تا مظروف دلخواه را در آن جای دهد. قلب توخالی پوپولیسم پیوسته با ارزش­های سایر ایدئولوژی­ها پر می­ شود. پوپولیسم، دارای تنوع اما فاقد جوهر خاص است. تدابیر پوپولیستی هیچ تناسبی با شاخص­ های «دولت حقوقی» و «حکمرانی خوب» ندارد. در عرصه سیاست جنایی، کیفرگراییِ پوپولیستیِ دولت­ها و از جمله دولت‌ایران در برخی زمینه ­های حقوقی، بسیار متفاوت از سیاست جنایی مشارکتی است. با درک تفاوت مردم یا شهروندان با توده، نیک درمی­یابیم که مشارکت پوپولیستی مردم در سیاست­های کیفری دولت – چه مشارکت در موج کیفرگرایی و اعدام­خواهی و تشدید مبارزه با اراذل و اشرار، و چه مشارکت در ارفاق­گرایی و ترمیم­مداری و حبس­زدایی – مشارکت آگاهانه و مؤثرِ نیست و قطعاً به تفاوت­های مشارکت با مشارکت مؤثر به مثابه یکی ارکان مردم­سالاری عنایت داریم. ثانیاً سیاست جنایی پوپولیستی، افکار عمومیِ موّاج و ناآگاه و نانخبه را در مسیر تأیید راهبردهای کیفریِ دولت «مهندسی» می­ کند، حال آن که در سیاست جنایی مشارکتی، ابتدا باید زیرساخت­های توسعه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و… به منظور شکوفایی فزاینده­ جامعه مدنی مهیا و تثبیت گردد، آن­گاه روساخت­های حقوقی جلب مشارکت ملی در پیشگیری از انحرافات خطیر و جرایم و واکنش به‌این دو تأمین شود. سیاست جنایی پوپولیستی، اساساً سیاست جنایی نیست؛ زیرا متضمن تصاحب سهم یکی از دو متصدی چاره­جوییِ جزایی (مردم) به نفع دیگری (حکومت) است و صرفاً پوسته­ای بی­مغز از سهم مردم در پیشگیری و مجازات را به نمایش می­ گذارد. ضعف نخبگی و فقد بالندگی ادراک سیاسی و اجتماعی در افکار عمومیِ توده­ای موجب تمایل توده­ها به اجرای سیاست کیفری سختگیرانه می­ شود[۹۱۱] و چون مجازات کردن (و آن هم مجازات­های سزاده و سرکوبگر و‌ایلامی و ترهیبی) بسیار ساده­تر و مشهودتر از اتخاذ سیاست­های پیشگیری از جرم است، حکومت­های عوام­گرا همواره و مصرّانه درصدد مهندسی افکار عمومی برای جلب حمایت مردمی از کیفرگرایی –‌این ابزار ساده­ی کنترل مکانیکیِ غیرهوشمندانه­ی جامعه – هستند و از‌این رو همیشه پیشگیری از جرم که حقیقتاً بر کیفررسانی اولویت دارد، در انفعال و رو به محاق است.

مبحث دوم: بایسته­های بومی­سازی سیاست جنایی ‌ایران؛ ‌ایرانِ در گذار

کارویژه اصلی و سه­گانه­ی علوم انسانی را که تبیین، هماهنگی در نهاد علم و‌ایجاد گفتارهای معناده و هویت­بخش و وضع­کننده قواعد نظم اجتماعی، هستند، هنگامی­ می­توان از‌این علوم انتظار داشت که بتوانند اولاً به فهم بحران و مسئله جامعه نائل‌ایند؛ که‌این مهم مستلزم هویت­یابی، خودآگاهی و داشتن اندیشه­ای بنیان­مند از «خود» در‌این علوم است. ثانیاً به فهم فرازمانی نائل آمده و توان نگارش خود را در یک سنت فکری مشخص و متعلق به کلیت اندیشگی و فرهنگی‌ایران داشته باشند. ثالثاً به ادغام افق اندیشه خود با اندیشه مغرب­زمین و به ویژه مدرنیته بپردازند[۹۱۲]. از سوی دیگر، گسستگی بین واقعیت­های زندگی سیاسی، اجتماعی و پاسخ­های چارچوب فکری حاکم بر جامعه، یا ناتوانی آن چارچوب از تبیین واقعیت­ها سبب می­ شود که جامعه وارد دوران گذار شود. مهم­ترین ویژگی دوران گذار، بروز «بحران معنا» است. بین‌این بحران و شکل­ گیری اندیشه بومی­سازی همبستگی وجود دارد. در واقع، اندیشه بومی­سازی، بخشی از پاسخ نخبگان فکری یک جامعه به بحران معنایی است که در آن جامعه احساس می­ شود. در نتیجه،‌این سیر بحث، بهره­ گیری از نگاهی میان­رشته­ای را در پژوهش درباره دوره گذار ضروری می­سازد و مباحث و یافته­های حوزه­ هایی چون اندیشه سیاسی، جامعه ­شناسی سیاسی و حتی مردم­شناسی را وارد تحلیل‌این مفهوم می­ کند[۹۱۳]. هر جامعه­ای با توجه به‌این که مدل خاص خود را برای توسعه دارد، حالت انتقالی خاص خود را هم خواهد داشت که لزوماً با حالت انتقالی دیگر جوامع یکسان نیست. همچنین هر جامعه­ای در‌این دوره با مشکلات و بحران­هایی مواجه است که ریشه در شرایط خاص فرهنگی و اجتماعی آن جامعه دارد؛ بنابراین ممکن است بعضی از بحران­ها اصلا بروز نکند یا به شکلی متفاوت از بروز همین بحران در جامعه دیگر ظاهر شود. به عنوان نمونه، نقش مذهب در فرایند توسعه اقتصادی ژاپن و‌ایران هیچ­گاه یکسان نبوده است. در نهایت، اگرچه وضعیت مدرن پیشرفته­تر از وضعیت سنتی است و از همین رو گام نهادن در مسیر نوسازی تشویق می­ شود، اما از سوی دیگر،‌این ملاک­ها و معیارها نمی ­توانند به رغم اهمیت، بعضی موضوعات و ویژگی­ها مانند چگونگی شکل­ گیری اندیشه سیاسی را در جوامع در حال گذار توضیح دهند.
گویا علوم انسانی در‌ایران، وظیفه تغییر جامعه را بر خود پسندیده می­یافته­اند؛ البته بی آن که الگوهایی برای تغییر اندیشیده شده باشد یا بتوان نسبت­هایی برای رابطه­­ی جهت و میزان تغییر اجتماعی با رشد عقلانیت آکادمیک و فلسفی و اجتماعی تشخیص داد. آنچه هم که با عنوان الگو از آن یاد می­ شود، حتی آن هم عموماً از سپهر معنایی دیگری عاریت گرفته شده و علیه بخش­هایی از سپهر فرهنگی جامعه ما استفاده شده و می­ شود.‌این مفاهیم عاریتی به حاملان‌این زبان (زبان عاریتی علوم انسانی)‌این امکان را داده­اند که تعابیر (دال­ها) را علیه مدلول­های فرضی به کار گیرند؛ تعابیری چون «بورژوا»، «مرتجع»، «سنتی»، «چپ»، «راست»، «مدرنیته» و دهها مفهوم اصطلاحیِ دیگر که از مفاهیم وارداتی علوم انسانی بوده ­اند به صورت ردیه­های هجوآمیز در کنش سیاسی هفتاد سال گذشته استعمال شده ­اند. کلیت علوم انسانی در‌ایران به لحاظ گفتمانی‌ایران را به عنوان «مسئله» در دستور کار نداشته و گفتمانِ محوریِ آن به مسئله­ای دیگر، که می­توان آن را‌ایدئولوژی توسعه نامید، متوجه بوده است.
علوم انسانی در‌ایران بدان دلیل نیازمند ادغام افق خود با افق غرب و به ویژه مدرنیته است که هم بخشی از تاریخ اندیشه ما، با اندیشه­ای که مدرنیته قرائت یا بسطی از آن بوده است، مشترک است، و هم اندیشه در انزوا، نمی­زید؛ هر اندیشه­ای باروری خود را مدیون تلاقی و گفتگوست. درست به همین دلیل است که باید گفت دانشگاه از طریق نقادی در درون رشته­ها و بین­رشته­ های خود می ­تواند زایش داشته باشد. تک­گوییِ ولو هزاران نفر، هرگز به پدید آمدن دانش منجر نخواهد شد.
وضعیتِ «در گذار»، وضعیتی است که در آن «خلل­ناپذیر بودن» و «تخطی­ناپذیر دانستن» چارچوب فکری حاکم مورد شک واقع می­ شود؛ چون‌این چارچوب از پاسخگویی و توجیه بعضی واقعیت­های زندگی اجتماعی عاجز می­ماند یا درستیِ پاسخ آن به برخی پرسش­های همیشگی انسان در باب حیات جمعی مورد تردید واقع می­ شود، و در ادامه، درستیِ پاسخ­های دیگر نیز زیر سؤال می­رود. در‌این زمان است که «بحران معنا» پدید می ­آید.
برای برون­رفت از‌این بحران معنا، جهانی­شدنِ مدرنیته و پیچیدگی­های ناشی از آن، باید به گسترش کانون­های تفکر علوم انسانی اندیشید و عمل کرد. در جهان معاصر، کانون­های تفکر همانا فضای جدیدی را برای طرح موضوعات جدید مطالعاتی، مطالعات میان­رشته­ای و کاربردی کردنِ فزآینده­ی علوم انسانی پدید آورده­اند. درک اهمیت کانون­های تفکر و چرایی گسترش آنها مستلزم توجه به رابطه دانش و قدرت در دوران مدرن است که در آن، دانش در خدمت تولید و بازتولید قدرت قرار می­گیرد. نظام سرمایه­داری به واسطه ابزارهای فرهنگی که در اختیار دارد إعمال قدرت خود را امری عادی و روزمره جلوه می­دهد[۹۱۴]. در مقابل، عدالت و مردم­سالاری‌ایجاب می­ کند افراد و گروه ­های اجتماعی هم بتوانند سهمی از قدرت داشته باشند و لذا کانون­های تفکر هم باید بتوانند خارج از حیطه دولت به تولید قدرت از طریق دانش اقدام کنند. در جهان سوم و خصوصاً در‌ایران، کانون­های تفکر علوم انسانی در حال حاضر از حیث کارکرد دچار تعدد نقش­های گاه متناقض می­باشند.
اکنون باید در پی پاسخ‌این پرسش بود که‌آیا فقه دارای ظرفیت مناسبی برای بومی­شدن و پذیرش اقتضائات بومیِ کشورهای مسلمان و دارای نظام حقوقیِ مبتنی بر شریعت اسلامی هست یا نه. برای کاوش در پاسخ، ابتدا باید مرور کنیم که شریعت، امری الهی، معصوم و خالی از هرگونه عیب است[۹۱۵]، لکن فقه همانا فهم مجموعه مسائلی است بشری که ناظر به فهم شریعت است؛ گاه صواب و گاه خطا. نکته­ای که در‌اینجا ذکرش بایسته است، معذور بودن مجتهدی است که به انگیزه رسیدن به شریعت با مراعات نظام استنباط و منطق اجتهاد به استخراج حکم از اَسناد کشف پرداخته، لکن به شریعت نرسیده و آنچه را از ادله برداشت کرده، توهم شریعت است، نه خود آن، و از آنجا که‌این معذوریت برای وی و مقلّدینش مورد تأیید عقل و نقل است، می­توان به شرع نسبت داد و آن را جزء شریعت محسوب محسوب کرد، لکن باید توجه داشت که آنچه جزء شریعت است، «معذوریت مجتهدِ غیر راه­یافته به واقع و مقلدینش» است، نه آنچه استنباط کرده است. به عنوان مثال، اگر حکم واقعی شرع لزوم پرداخت زکات به حاکم اسلامی و مستنبَط فقیه عدم لزوم و جواز صرف مستقیم زکات به مستحق توسط صاحبان زکات باشد؛ در‌اینجا مستنبَط فقیه خلاف شرع است، هرچند جواز عمل به آن و معذوریت عامل، شرعی است. پس به همین دلیل، فقه نمی­تواند تنها منبعِ دانش حقوق باشد؛ از‌این جهت که حقوق علمی الزام­­آور است اما فقه، معرفتی است برای انجام تکلیف شرعی. با‌این وجود، نیک می­دانیم که‌این تفاوت میان فقه و حقوق، علاوه بر‌این که تفاوتی ذاتی است، به نوع نگرش­ به فقه و ابزارهای همسوسازیِ فقه با مقتضیات زمان و مکان – یعنی اجتهاد و سبک­های اجتهاد – نیز ارتباط دارد.
برای برون­رفت از چالش ناسازگاری تبیین­های مرسوم از فقه و اجتهاد با مقتضیات زمانه و ناهمسویی‌این تبیین­ها با اقتضائات لازم برای بومی­سازیِ فقه، چه عناصر و تبیین­ها امیدبخشی به روی ما باز است؟ می­خواهیم از آن روزنه­ها نور بجوییم و پرتو همگرایی بر وضعیتِ نه­چندان همگرایانه­ی فقه و عرف، فقه و نظام حقوقیِ مطلوب، فقه جزایی و سیاست جناییِ کارآ ساطع کنیم.
یکی از راه­های پی بردن به حکم شرعی در نظام فقهی اسلام رجوع به بنای عقلاست. بسیاری از فقیهانِ پیشین شرط حجیت و اعتبار بنای عقلا را اتصال بنا یا ملاک آن به زمان معصوم(ع) می­دانند[۹۱۶]. با‌این وجود، گفتمان­های نواندیشانه­ی دینی درخشانی نیز هست که بر اساس آنها در صورت وجود شرایطی خاص بدون لزوم اتصال بنا به زمان معصوم، حجیت بنای عقلا اثبات می­ شود و فایده مهم‌این نظریه­ های نوین فقهی­، یافتن مبنایی شرعی برای بسیاری از بناهای عقلانی نوپدید از جمله نتایج تحقیقات جرم­شناختی و دخالت دادنِ آنها در فهرست مؤلفه­ های مؤثر بر تحول اجتهاد جزایی و متحول­سازیِ سیاست جنایی اسلامی است. دیدگاه حجه الإسلام دکتر سید حسن شبیری زنجانی، استاد حوزه و دانشگاه قم، از جمله­ همین گفتمان­های مترقیانه و تحول­آفرین است[۹۱۷].‌ایشان متذکر شده ­اند اهمیت و سهم عرف در استنباط و کشف احکام شرعی تا جایی است که برخی اندیشوران، شناخت عرف و عادات مردم را یکی از مقدمات اجتهاد برشمرده­اند[۹۱۸]. با‌این که عرف در فقه اهل سنت از جایگاهی ویژه برخوردار است و اغلب آن را منبع و سندی مستقل در کنار دیگر منابع می­دانند، اما فقیهان شیعی‌این نهاد را به دیدی دیگر می­نگرند و بسیاری آن را ضمن دلیل سنت و در قالب «تقریر معصوم(ع)» حجت می­دانند.
با توجه به ظرفیت «بنای عقلا» در ترمیم شکاف فقه و عرف و فقه و عقل، باید کوشید از «بنای عقلا» در برانگیختن فهم­های فقهیِ سنتی به افزایش توجه به دستاوردهای علوم نوین و خصوصاً دانش­های جزایی نظیر جرم­ شناسی و سیاست جنایی و کیفرشناسی و… بهره جست. برخی از دانشمندان اصولی معاصر کوشیده­اند تا تعریف و ضابطه­ای مشخص برای «بنای عقلا» ارائه دهند. مرحوم نائینی‌این اصطلاح را‌این گونه تعریف می­ کند: «اما طریقه عقلا عبارت است از استمرار عمل عقلا از آن جهت که عاقل هستند بر امری واحد می­باشد، خواه نژاد و‌آیین­شان یکی باشد یا متفاوت»[۹۱۹]. همچنین مرحوم مظفر‌این مفهوم را ضمن بیان مفهوم «سیره» تعریف می­ کند: «چنان که منظور از مردم، تمام عاقلان و به تعبیری عرف عام از هر ملت و هر‌آیینی باشد، یعنی هم شامل مسلمانان و هم غیر مسلمانان شود، در‌این صورت‌این نوع سیره را «سیره عقلایی» می­نامند که در کلمات اصولیین پیشین به بنای عقلا یاد می­ شود»[۹۲۰]. اهمیت تقویت جایگاه بنای عقلا در اندیشه فقهیِ مسئولان سیاست جنایی کشورهای اسلامی از‌این جهت است که توجه کنیم دستگاه فکری رایج و غالب بر ساختار اندیشه اکثر فقها و بروندادهای عملیِ اندیشه فقاهتیِ معظّمٌ­لهم، سرعت تحول بسیار کُندی دارد و همواره از دستاوردهای علمی عقب است و در مقابل آن مقاومت می­ کند و‌این مقاومت تا بدانجا ادامه می­یابد که فقهای نواندیش معادله را بر هم زنند و اثبات کنند اسلام موافق فلان پدیده­ مستحدثه است. در فقه شیعه بر خلاف فقه اهل سنت، عرف و بنای عقلا هیچ­گاه به عنوان منبع اصیل و در ردیف منابع اصلی همچون کتاب و سنت قرار نمی­گیرد و همانا منبع دست دوم و راهی برای «کشف» اراده و نظر شارع بحثی است که مورد اختلاف فقیهان شیعه است و به عنوان ابزاری در خدمت دلیل شرعی در خدمت فقه است[۹۲۱].‌این در حالی است که فقهای معاصر و بسیار برجسته­ای عقل را منبع مستقل تفقه می­دانند و ‌ای­کاش به جای غفلت از وجود گرانقدرشان و دیدگاهشان در پژوهش­های فقهی، دکترین­های این فقهای جلیل­القدر و مفید به حال اسلام و‌ایران تبلیغ شود و توسعه یابد تا فضای تحول فقه در کشورمان و بالتبع در جهان اسلام سرزنده­تر شود. از فقهای عقل­گرای شاخص در دوره معاصر،آیت الله سید مصطفی محقق داماد است، که اشارتی به مذاق فقهی‌ایشان در‌این رابطه خواهیم داشت.
قبل از‌این اشارت، ضروری است توجه کنیم درباره حجیت و اعتبار سیره­های عقلایی نظیر «بنای عقلا» سه نظر وجود دارد:۱- لزوم اتصال سیره به زمان معصوم(ع)، ۲- لزوم اتصال ملاک سیره به زمان معصوم(ع)، ۳- عدم لزوم اتصال سیره یا ملاک آن به زمان معصوم(ع). طرفداران نظریه سوم معتقدند تمامی سیره­های عقلایی تا زمانی که معصوم(ع) آن را ردع نکرده باشد، حجت است؛ چه به آن سیره در زمان معصوم عمل شده باشد یا‌این که سیره از بناهای جدید و نوپدید باشد. شریف العلماء آملی در شرح‌این نظریه می­گوید: «چنان که دلیل شرعی بر خلاف بنای عقلا نباشد، آن بنا حجت است و در صورتی که نسبت به وجود دلیل مخالف تردید باشد، به وسیله اصل عدم، احتمال وجود آن نفی می­ شود»[۹۲۲]. در بین فقیهان معاصر نیز امام خمینی (ره) به صورت محدود و تحت شرایطی خاص وآیت الله شبیری زنجانی به طور مطلق‌این نظریه را انتخاب کرده ­اند.آیت الله شبیری زنجانی، برای اعتبار و حجیت سیره عقلا، وجود آن سیره را – خواه به صورت سیره عملی یا ارتکاز ذهنی – در زمان معصوم شرط نمی­دانند.‌این فقیه معاصر برای اثبات نظریه خود به دلایل حجیت تقریر و سیره متصل به زمان معصوم(ع) استناد جسته است و آن را شامل تقریرهای آینده هم می­داند. یکی از مقدمات استدلال به حجیت تقریر‌این است که وظیفه معصوم(ع) بیان احکام و تکالیف مکلفین است و در همین راستا، لازم است نسبت به اعمال و رفتار مردم موضع بگیرد. به همین علت، سکوت امام نسبت به‌این اعمال، تقریر و امضای آن امضای آن اعمال می­باشد و در ردیف گفتار و رفتار معصوم، جزء سنت به حساب می ­آید. همان­طور که ملاحظه می­ شود‌این دلیل به ویژه با توجه به جاودانگی دین اسلام و تعلق ائمه معصومین علیهم السلام به همه زمان­ها، اختصاصی به زمان حیات آنها ندارد، بلکه خداوند تبارک و تعالی‌این وظیفه و تکلیف را بر دوش پیامبر (ص) و امامان(ع) قرار داده است که نسبت به تمام عصرهای بعد از خود موضع بگیرند و چنان که عمل یا سیره­هآیآینده مردم مورد رضایت آنان نباشد باید به شیوه­ای آن را اعلام و بیان نمایند. در غیر‌این صورت، سکوت و عدم ردع آنها دلیلی بر امضا و رضایت آنهاست.
با‌این نظریه نه تنها مشروعیت بناهای موجود عقلایی که به طور گسترده و مستمر در عمل به­کار گرفته شده ­اند اثبات می­ شود، بلکه حتی نظام­های حقوقی که قانون­گذار بر مبنای ملاحظات عقلی و مورد قبول همه عقلا طراحی کرده ولی هنوز تصویب نشده­ و یا در حد سیره عقلایی رواج نیافته­ نیز مشروعیت آنها در‌آینده اثبات می­ شود، مشروط بر‌این که بدانیم در آن زمان‌این رویه به صورت عقلایی در خواهد آمد. بدیهی است‌این نظریه می ­تواند نه تنها راه­حلی برای موضوع مورد بحث باشد بلکه علاوه بر آن توانایی آن را دارد که راه­گشای بسیاری از مسائل نوپدید باشد و تأییدی دیگر در جهت اثبات پویایی فقه شیعه و توانایی آن در حل مشکلات روز و تطبیق آن با نیازهای اجتماعی در هر مکان و زمان باشد[۹۲۳]. جدا از‌این، کارایی آلی و ابزاری عرف در شریعت مورد اتفاق همگان است به گونه ­ای که برخی بر‌این باورند نقش عرف در نظام حقوقی اسلام کمتر از نقش آن در نظام حقوقی کشورهای کامن­لا نیست[۹۲۴]. با مراجعه به روایات و متون دینی به خوبی می­توان دریافت که شارع در بیان احکام خود روش خاصی را برنگزیده است و به همان اصول و قواعد حاکم و رایج اجتماعی پایبند است. بنابراین، برای فهم نظام حقوقی اسلام و درک احکام و دستورات لازم است از روش­های عرفی بهره کامل گرفته و به تعبیر دکتر سید حسن شبیری زنجانی، درک عرفی را «محور» فهم متون دینی قرار دهیم. از جمله مواردی که مرجعیت عرف مورد قبول همه فقیهان و اندیشمندان دینی است، مراجعه به عرف در تفسیر الفاظ و عبارات موجود در‌آیات و روایات صادر شده از معصوم(ع) است. در تأیید‌این مطلب می­توان به‌ایه شریفه زیر استناد جست: «و ما أرسلنا من رسول إلا بلسان قومه لیبین لهم»[۹۲۵].
در چند پاراگراف قبلی، قرار شد اشارتی به مذاق فقهیآیت الله محقق داماد پیرامون عقلانیت اجتهادی داشته باشیم.آیت الله سید مصطفی محقق داماد (اعلی الله مقامه)، معتقدند عالمان و فقیهان باید به نیکی چالش­های نوین را دریابند، شیوه ­های استنباط را به تناسب نیازها و بایسته­ها فقه مهذّب کنند، و میراث کهن فقه اسلامی را به تناسب فهم و انتظار انسان نقاد امروز تبیین و عرضه نمایند. همچنین فقیه باید بکوشد تا تا اندیشه­ های نظری و مبانی معرفتی را در سبک اجتهادی خویش از کاربرد عملی برخوردار سازد.‌ایشان در مخالفت با اخباری­گری و نص­گراییِ ناعقلانی و ضداجتماعی و ضعف جهت اسلام و فقها در استخراج «نظریه» از «نص» هشدار می­ دهند «فقه باید صاحب تئوری و نظریه باشد؛ زیرا، برخورد با مسائل و مشکلات زمینه­ ساز تئوری است و تأمل و تحقیق پیرامون تئوری سبب شکل­ گیری یک نظریه علمی می­ شود. و نهایتاً‌این نظریه در مسیر تکاملی خود به یک نظام فکری «کل­نگر» تبدیل می­ شود»[۹۲۶]. توجه داریم که شیعه و معتزله با اعتقاد به حسن و قبح عقلی به حسن و قبح عقلی افعال معتقدند که عقل به طور مستقل و بدون نظر شریعت می ­تواند حس شهرستانی حسن و قبح بسیاری از افعال را درک کند.[۹۲۷]
از دیگر فقهای معاصر که بسط و به­روزرسانی دیدگاهش قابلیت شگفت­انگیزی در‌ایجاد همسویی میان فقه و عقلانیت مدرنِ بشری دارد، ملامحمدکاظم خراسانی است.‌ایشان یکی از نامدارترین فقهای قرن معاصر است و شیوه فقاهت صناعت­محور را در مکتب نجف رهبری کرده است.آیت الله محقق داماد، به درایت بر‌این باور است که بازخوانی فتاوای آخوند خراسانی موجب تقویت‌این نظر است که اجتهاد شیعی موجب تقویت‌این نظر است که اجتهاد شیعی می ­تواند بر محور اصول عقلانی عدالت و کرامت بشری انجام شود، به آن معنی که برای به دست آوردن احکام شرعی، اصول مزبور در طول سایر دلایل قرار گیرند نه در عرض آن.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...