و فی لَحظۀ
شعرتُ بجسمیَ المحمومِ یَنبِضُ مِثلَ قلبِ الشمسِ
شعرتُ بأننی امتلأت شِعابُ القلبِ بالحِکمۀِ
شعرتُ بأننی اصبحتُ قِدیسَاً
و أن رسالَتی
هی أن أقدَسَکُم
( عبدالصبور ؛ ۱۹۹۸ :۱/۱۷۷،۱۷۸ )
ترجمه :
این گونه بود
و یک روز صبح
حقیقت دنیا را دیدم
ستاره و آبها و گلها را موسیقی شنیدم
خدا را در دلم دیدم
زیرا یک روز صبح که بیدار شدم
کتاب ها را در آتش افکندم و پنجره را گشودم
و در نفس معطر بامدادان
بیرون شدم تا روندگان در راه ها را ببینم ، که در طلب روزی تلاش می کنند …
……..
در یک لحظه
در تن تبدار خود ضربانی چون دل خورشید را حس کردم
حس کردم که قلبم از حکمت انباشته شده
حس کردم که به قدیس تبدیل شده ام
و رسالتم آن است
که شما را از آلودگی برهانم .
عائشه تیموریه نیز از آن چنان ایمان عمیقی برخوردار بود که حتی مشکلات جسمانی و تلخی های روزگار هیچ گونه خدشه ای از شک و تردید بر پیکره ی اعتقاداتش وارد نساخت . این امید و اعتماد به رحمت الهی تا آن جا ادامه یافت که وی به طور کلی بینایی خود را به دست آورد . شاعر در ابیات زیر تنها خود را ملامت می کند و این سرنوشت و بیماری را عقوبت کار خویش می داند و در مقابل چشم امیدش را به عظمت و بخشش الهی می دوزد و خداوند را به خاطر صفات اعظمش و دانایی متناهی اش ستایش می کند . وی سلامتی و شفای بیماری اش را تنها از قدرت مطلق الهی طلب می کند . این نمونه از ابیات عائشه به وضوح بیانگر این مطلب است که انسان هر چه قدر در این کره ی خاکی توانمند و بی نیاز باشد باز هم نیازمند به نیرویی ماوراء نیروی بشری است و تنها امید و ایمان به این قدرت است که انسان را به ادامه ی حیاتش تشویق می کند :
إن کَانَ عَصـیانی وَ سُــوءِ جِـــنایَتی عَظمــاً ، وَ صِــرتُ مـــهدداً بِجــَزائی
فَقَضاءُ عَفــوکَ لا حُــدودَ لُوســـعِهِ وَ عَـــلیهِ مُعــتَمِدی وَ حُسن رَجــــائی
یَا مَن یَری مَا فِی الضَــمیرِ و لا یَری إنَّی رَجـــوتک أن تُجـــیب دَعـــــائی
یَا عـالِمَ الشَــکوی وَ حَرَّ تَوجَــــعی دائی عَظــیمُ الــقرحِ ، جِــد بِــــدوائی !
بِحَبیبِکَ الهــادی سَألتـــُکَ دَلَنــی لِعَـــلاجِ أمراضٍ و جـــلب شِفـــــائی !
( تیموریه ؛ بی تا : ۶۰ )
ترجمه :
اگرچه گناه و جنایت زشت من بزرگ است و تهدید به جزا و عقوبت شدم .
لکن بخشش تو ( ای خداوند ) مرز و محدودیتی ندارد و من اعتماد و امید به آن دارم .
ای کسی که ضمایر ما را می دانی ، اما خود دیده نمی شوی ، من امید دارم که دعایم را اجابت کنی .
ای کسی که دانا به شکایتی و گرمای درد مرا می دانی ، درد من زخمی بزرگ است ، پس داروی مرا عنایت فرما .
قسم به محبوب هدایتگر از تو می پرسم مرا به علاج مرض و جلب شفا راهنمایی کن .
نتیجه
پس نتیجه می گیریم دو شاعر مذکور در مسیر زندگی ، ایمان به خداوند را سرلوحه ی کار خویش قرار داده اند ، با این تفاوت که عبدالصبور قسمت کوتاهی از زندگی اش را در سردرگمی و بی اعتقادی سپری کرده است ؛ اما با تلاش ها و کنکاش های وی غبار کفر از چهره ی اعتقاداتش رخت بر بست و بار دیگر انوار ایمان بر قلب شاعر تابیدن گرفت . ایمان به خداوند از بارزترین و ضروری ترین حاجات آدمی است که نیاز انسان به این ستون استوار در ابیات عائشه تیموریه به خوبی پیدا می شود . پس با بررسی آثار هر دو شاعر به طور کلی می توان که عبدالصبور سه مرحله ی اعتقادی را در زندگی اش پشت سر می نهد ؛ حال آن که تیموریه ایمان و اعتقاد خویش را از ابتدای زندگی تا پایان عمرش حفظ نموده است ، پس او ایمان به خداوند را تنها راه رهایی انسان از هر گونه درد و اندوه بشری می داند و این امر یکی از وجوه افتراق این دو شاعر در زمینه ی اومانیسم می باشد .
۵-۲-۲ ۰ انسانیت یا شرارت
آوردن دو واژه ی فوق در کنار یکدیگر در برگیرنده ی معنای عام خصلت های انسان دوستانه در میان اقشار گوناگون یک جامعه است خواه اسلامی و خواه غیر اسلامی . به طور کلی در تمامی فرهنگ ها و آیین ها و زبان ها برای ستایش این خصلت ها ، مثل ها ، حکایت ها و اصطلاحات گوناگونی دیده می شود . برای مثال در زبان و ادبیات فارسی جمله ی « آدمی را آدمیت لازم است » از شهرت کم نظیری برخوردار است . توجه و نگاه ویژه بر واژه های انسانیت و شرارت نشان دهنده ی میزان اهمیت این امر در زندگی اجتماعی انسان است .
پایان نامه - مقاله - پروژه
صلاح عبدالصبور به وضوح در ابیاتی انزجار خویش را از دنیای خالی از خصلت های آدمیت بیان می دارد و به توصیف جامعه ای می پردازد که در کوچه و بازار آن انسانیت لگدمال شده و جای آن عادات حیوانی به صورت بارز در چهره و منش انسان نمود پیدا کرده است . شرارت و خوی حیوانی تا آن جا به اوج رسیده که شاعر انسان را با صفات حیوانیت پست وصف می کند و مقام وشأن آدمی را در باطن گروهی خاص از جامعه پست تر از شأن حیوانیت عرضه می دارد :
و نَزَلنا نحوَ السُوقِ أنا و الشیخُ
کانَ الإنسانُ الأفعی یَجهَدُ أن یَلتَفَ عَلی الأنسانِ الکُرکیِ
فمشَی مِن بینَهُما الإنسانُ الثعلبُ

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...