راهنمای ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی درباره جلوه های ادب تعلیمی در شعر سنائی غزنوی۹۳- فایل ۴ |
![]() |
حدیقه نخستین بار در هندوستان چاپ شد. که در میان چاپ ها از ارزش والایی برخوردار است. و در تصحیح متن تصحیح شده استاد مدرس رضوی که در ده باب تنظیم شده است:
- باب اوّل، در توحید باری تعالی که شامل معرفت، وحدت، تنزیه و تقدس، توکل، زٌهد و شوق و رضا و تسلیم است.
- باب دوم، در توصیف قرآن و جلالت آن.
- باب سوم، در نعت پیامبر و آل و اصحاب اوست که در این باب ضمن ستایش خلفای راشدین، با صمیمیت بسیار علی (ع) و فرزندان او، امام حسن و امام حسین علیها السلام را، نیز امام ابوحنیفه و شافعی را ستوده و آل ابوسفیان را نکوهش کرده است.
- باب چهارم، در توصیف عقل و احوال و افعال اوست.
- باب پنجم، در فضیلت علم.
- باب ششم، در ذکر نفس کلّی و مذّمت دنیا و دنیا پرستان است.
- باب هفتم، در غرور و غفلت و نسیان و توصیف مرگ است.
- باب هشتم، در مدح بهرام شاه و بزرگان دربار اوست.
- باب نهم، در نکوهش مدعیان و مخالفان و از طبقات مختلف مردم سخن می گوید.
- باب دهم، در بیان حال شاعر و سبب تصنیف کتاب و ضعف و پیری.
۱-۶-۲ سیر العباد الی المعاد:
در هنگام اقامت شاعر در سرخس و به نام سیف الحق محمد بن منصور سرخسی سروده شده است. این مثنوی در بیان سیر و سلوک روح در مراتب ناسوت و عروج به ملکوت است. که با خطاب به باد آغاز و انجام می یابد. منظومه ای که پاسخ گوی روح پرسش گری است که درباره وجود می اندیشد و آرزوی رهیدن از خاک و رسیدن به افلاک را دارد. منظومه ای رمزی و عرفانی است که به نظمی سخته و استوار، بیان شده است و یکی از مشهورترین منظومه های عرفانی زبان فارسی است. بارها چاپ شده و از جمله چاپ های مدرس رضوی و شروحی بر آن نوشته اند.
۲-۶-۲ کارنامه بلخ:
یا مطایبه نامه ظاهراً اولین مثنوی حکیم است که منظومه ی کوتاهی است در حدود پانصد بیت که نسایی به هنگام اقامت در بلخ آن را سروده و به غزنه فرستاده است و در آن به گوشه هایی از زندگی شخصی خودش و پدرش و بعضی از معاصرانش اشاره کرده است. که یادآور منظومه ای از مسعود سعد در همین ابواب است.
۳-۶-۲ تحریمه القلم:
مثنوی بسیار کوتاهی است در حدود صد بیت که خطاب به قلم سروده است و به مخاطب اندرز می دهد. که از زٌهد ریایی بپرهیزید. این مثنوی با سوگند به پیامبر (ص)، امام علی (ع) و دو فرزند فاطمه (س) پایان می یابد تحریمه القلم نخستین بار به وسیله استاد مینوی در مجله فرهنگ ایران زمین ۱۳۳۵ هـ.ش منتشر شد.
۴-۶-۲ مکاتیب سنائی:
استاد نذیر احمد از محققان برجسته ی هند، مجموعه ی آثار مثنوی سنائی را که محدود به چند نامه است در یک کتاب گردآوری و نقد و بررسی کرده است و آن را مکاتیب سنائی خوانده است.
۷-۲ چند اثر منسوب به سنائی
-
- طریق التحقیق: که تا همین چند سال قبل در انتسابش به سنائی کوچکترین تردیدی وجود نداشت امروز، بر اثر مطالعات دقیق و عالمانه ی آقای بواوتاس استاد دانشگاه اوسبالا، در سوئد، روشن شده است که نمی تواند از آثار سنائی باشد.
-
- عقلنامه: به قراین سبک شناسی و به دلایل نسخه شناسی نمی تواند از آن سنائی باشد. موضوع این مثنوی مراقب انسان است او باید از یکی از شعرای قرن هشتم یا نهم باشد.
-
- عشق نامه: سبک سخن و اسلوبِ شعرها، از عوالم سخن سنائی به دور است.
-
- سنائی آباد: منظومه کوچکی است. احتمالاً از یکی از شعرای قرن دهم که در آن آداب مرادو مرید را از روی کیمیای سعادت و احیاء علوم الدین غزالی به نظم در آورده است و سبک آن به سخن سنائی ارتباطی ندارد.
۸-۲ دیگر آثار منسوب به سنائی
غریب نامه، زاد السالکین، بهرام و بهروز.
۹-۲ جایگاه سنائی در تاریخ شعر فارسی
همیشه توفیق از آن شاعرانی است که حال و هوای تازه ای را وارد یکی از ساخت و صورت های شعری می کنند. یا خود به ایجاد ساخت و صورتی نو می پردازند. ایجاد قاب و قالب جدید در شعر یک ملت در همه ادوار تاریخی امکان پذیر نیست. اگر معنی درست و معقولی از ساخت و صورت در ذهن داشته باشیم می دانیم که این کار جز به ندرت آن هم در بزنگاه های خاصی از تاریخ ظهورش امکان پذیر نیست.
۱۰-۲ اوضاع روزگار آن زمان
قرن ششم یکی از دوران های پرتلاطم تاریخ ایران است. حدود نیمی از این قرن، مقارن است با اقتدار سلجوقیان، که دوره ای است نسبتاً امن، امّا در این دوران نیز فدائیان اسماعیلیه وحشت در دلها انداخته بودند و بخصوص بزرگانی را که با باطنیان عناد می ورزیدند از پای درمی آوردند. سنجر خود، با امیران خوارزمشاهی در جنگ بود و در سالیان پایانی سلطنتش ترکان غز – که خود از خویشاوندان ترکمانان سلجوقی بودند – به خراسان حمله آوردند و آن ناحیت را بکندند و بسوختند و سنجر مالک الرقاب را به اسارت بردند. پس از سنجر، حکومت مرکزی و مقتدر سلجوقی به حکومت های ایالتی تبدیل گشت. آنان معمولاً با یکدیگر در ستیز بودند.
خوارزمشاهیان نیز – که از زمان سنجر قدرت گرفته بودند، به تدریج بر خراسان و سایر نواحی تسلّط می یافتند. این ترکان با ترکان قنقلی پیوند یافته بودند و قنقلیان[۱]که به ترکان اعجمی معروف بودند در لشکر خوارزمشاهیان حضور داشتند و هر دو گروه همانند سایر ترک غولان نو برده در غارتگری و آدم کشی، بیداد می کردند آنچنان که – به قول صاحبّ مرصادالعباد – گویی فتنه در عراق و خراسان وطن داشت[۲]. تاخت و تاز فراوان ترکان در این دوران سبب آمده که واژه هایی چون ترکی کردن و ترکتازی و … در زبان فارسی پیدا شود[۳].
علاوه بر این، قرن ششم، دوران رواج تعصّب های فرقه ای و عمومی شدن تصوّف و برکنده شدن عقل و برهان و استدلال بود. زیرا امام محمد غزالی در نیمه ی دوم قرن پنجم، کاری ترین ضربه را بر پیکر فلسفه و استدلال فرود آورده بود و عقاید کلامی اشاعره به ذهن مردم غالب شده بود.
فرقه های گوناگون نیز با یکدیگر در نزاع بودند. صوفیان با فلاسفه و اهل استدلال در مناظره بودند و سنیان و شیعیان و فرقه های اهل تسنن با یکدیگر در ستیز. مناقبیان و فضائلیان در کوچه ها به دست عوام دو فرقه به قتل می رسیدند. جامعه ی قرن ششم، روی در انحطاط های اجتماعی و اخلاقی داشت و از تعادل موجد در جامعه ای سالم، به دور افتاده بود. مجموعه ی این احوال از لحاظ فکری بر موضوع و سبک شاعران این دوره تأثیر گذاشته است. تصویر انسان و جامعه ی آرمانی که در شعر بعضی از شاعران این دوره – چون نظامی – دیده می شود از همین جاست.
در قرن پنجم، خواجه نظام الملک طوسی مدارس نظامیه را در چند شهر بزرگ عالم اسلام مانند بغداد و نیشابور و بلخ و هرات و اصفهان و بصره و مرو و آمل و طبرستان و موصل[۴]بنیان نهاده بود. پس از وی نیز مدارسی دیگر به وجود آمده بود. در قرن ششم توسعه ی مراکز تعلیم شگفت آور بود و کتابخانه های بزرگ و متعدّد ساخته شد. بسیاری از این مراکز از آن فرقه ای خاص بود. زبان تدریس در گروهی از این مدارس عربی بود و بیشتر علوم شرعی و وابسته های آنها تدریس می شد. بسیاری از این تحصیل کردگان به شعر و شاعری نیز می پرداختند. به سبب آشنایی این شاعران به علوم و اصطلاحات علمی، همین مسئله است.
از آغاز پیدایش علوم بلاغی در ادب عربی و فارسی تا قرن ششم، زمان قابل ملاحظه ای فاصله افتاده بود و در این مدت علمای بزرگ در علوم بلاغت ظهور کرده بودند و کتاب های مهم در این زمینه تألیف شده بود. شاعران قرن ششم با مباحث گوناگون بلاغت و بدیع آشنایی کامل داشتند و بعضی از آنان خود صاحبّ تألیف در این زمینه بودند مانند رشید و طواط مؤلف حدایق السحر، این امر سبب آمد که شعر قرن ششم از نظر رعایت معیارهای بلاغت و استعمال صنایع بدیعی، از دوران های غنی شعر فارسی باشد. در این عصر شاعرانی ظهور کرده اند که در کاربرد صنایع بدیعی افراط کرده اند یا قصاید بدیعیِ سروده اند و این خود بیانگر آن است که ذهن اکثر آنان متوجه این موضوع بوده است.
زبان فارسی از دوران صفاریان و سامانیان تا قرن ششم نیز تکامل فراوان یافته بود و برای بیان مفاهیم و اغراض گوناگون اقتداری خاص داشت. علاوه بر واژه های فراوان که از عربی به وام گرفته بود، بسیاری از گویندگان نیز با قدرت و مهارتی که در زبان فارسی داشتند، لغات و ترکیبات فراوان می ساختند و به کار می بردند آنچنان که شاعران بزرگ این قرن از نظر واژه سازی و استعمال ترکیب ها و تعبیرهای جدید در زبان فارسی ممتازند و واژه سازی های آنان در ادوار بعد نیز مورد توجه شاعران بزرگ بوده است. از نظر قالب ها و مفاهیم نیز شعر فارسی در این دوره توسعه ای خاص یافته بود.
از قرن پنجم، به تدریج زمینه هایی فراهم آمده بود برای رواج فارسی دری در مناطق غربی و مرکزی ایران. گشوده شدن بخش هایی از مناطق مرکزی از سوی سپاهیان غزنوی و آمیزش خراسانیان با ادیبان و شاعران منطقه ی عراق عجم و مهاجرت بعضی از اهل شعر و ادب به دیگر مناطق مانند مهاجرت اسدی طوسی از خراسان به آذربایجان و ظهور قطران تبریزی در آن ایالت و گسترش قلمرو سلجوقیان و خوارزمشاهیان سبب آمده بود که در نواحی مرکزی و غربی ایران چون اصفهان و آذربایجان نیز حوزه های ادبی به وجود آید و شاعران بزرگ در این حوزه ها پرورده شوند و چون سلیقه ی ادبی اینان با شاعران خراسانی تفاوت داشت، طبیعتاً شعر در این نواحی نسبت به سبک قرن پنجم و دوران سامانی دستخوش تحوّل فراوان شده بود.
اگرچه در قرن ششم هنوز خاندان ها و امیران ادب پرور و شعر دوست وجود داشته اند امّا عوامل بی اعتنایی پادشاهان به شعر هم از قرن پنجم – به تدریج – در جامعه ی ایرانی پدید آمده بود. این بی اعتنایی در قرن ششم بیشتر است، آنچنان که شاعران مدیحه سرا در ازای ثناگستری خویش صله ای درخور نمی یابند و کار آنان به ستایش دوباره و تقاضاهای مکرّر و تهدید به هجو ممدوح می کشد و بدین سبب اینگونه شاعران برآنند که شاعری به گدایی افتاده است. این گونه بازتاب ها را در شعر انوری و جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی و فرزند او کمال الدین اسماعیل می توان دید[۵]. امّا در مقابل اینان شاعران زهدپیشه و عارف مسلک هم در این قرن هستند که شعر را به خدمت زٌهد و عرفان و اخلاق گرفته اند. روشی که سنائی در شعر پارسی بنیان نهاد جریان ادبی و سبکی تازه ای به وجود آورد که نه تنها در قرن ششم بلکه در ادب عرفانی فارسی پیروان فراوان یافت و بخشی مهم از شعر فارسی قرن ششم و هفتم تا قرن نهم را تحت تأثیر قرار دارد.
اگرچه بعضی از شاعران قرن ششم، تربیت یافتگان نیمه ی دوم قرن پنجم هستند و طبیعتاً زبان شعری آنان به زبان شاعران قرن پنجم نزدیک تر است امّا خود ا ز پیشروان تغییر سبک در این دوران هم هستند مانند سنائی؛ و بعضی از شاعران نیز تقریباً همان روش شاعران قرن پنجم را دنبال می کنند و ویژگی های غالب سبک قرن ششم در شعر آنان کمتر است مانند ادیب صابر و عمعق بخارایی.
آنچنان که از دیوان ها و منظومه های این دوره برمی آید، گروهی از شاعران قرن ششم با یکدیگر ارتباط و مکاتبه داشته اند و گاهی یکدیگر را ستوده اند و گاهی کارشان به مهاجرت کشیده است. ارتباط خاقانی با استادش ابوالعلاء گنجوی و مهاجات آن دو در دیوان آنان منعکس است. قصیده ی جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی درباره ی خاقانی – که هم رنگ ستایش دارد و هم صبغه ی هجو – نزد ادبا معروف است. خاقانی پس از این قصیده، قصیده ای در ستایش اصفهان سرود با این مطلع:
نکهت حوراست یا هوای صفاهان جبهت جوزاست یا لقای صفاهان
دیوان، ص ۳۵۳
ارتباط خاقانی با رشید و طواط و هجایی که خاقانی در حق او سروده از این نمونه هاست. نمونه هایی از اظهارنظر شاعران را درباره ی یکدیگر در آثار سنائی و انوری و دیگران می توان دید. این مطلب بیانگر آن است که با وجود فاصله های طولانی، شاعران این عصر با یکدیگر ارتباط داشته اند و از شعر و سخن یکدیگر مطلع بوده اند و زمینه ی تأثیر و تأثر و رقابت در میان آنان فراهم بوده است. به همین سبب گسترش سبک سنائی و تأثیرپذیری گروهی از شاعران قرن ششم از شیوه ی کلام وی، امری طبیعی است.
از دیدگاه شاعران عراقی و آذربایجانی، خراسان مهد شعر و شاعری و آمال آنان بوده است. در قرن پنجم، قطران تبریزی، شعر خوب را از خراسانیان دانسته و گفته است:
شعر او طبی است و آن او همه طمعی بود شعر او نامی است و آنِ او همه نانی بود
تا نگوید کس مرا کـان نیکتــر بـاشد از این کو خراسان دیده باشد یـا خراسانی بود
دیوان قطران، ص ۱۰۲
و خاقانی شوق خویش را – در چند قصیده – برای رفتن به خراسان بیان کرده است از جمله در این قصیده:
به خراسان شوم انشاالله آن ره آسان شوم انشاالله
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 07:56:00 ق.ظ ]
|