طرح های پژوهشی دانشگاه ها با موضوع ارتباط هوش هیجانی، سبک های مقابله ای با تنظیم دشواریهای هیجانی ... |
![]() |
هوش هیجانی از سوی بعضی از پژوهشگران برای توصیف توانایی هایی به کار رفته که برخی از جنبه های شخصیت را نشان میدهند. مایر و سالوی و کاروسو(۱۹۹۷) مدل توانمندی را از مدل مختلط هوش هیجانی متمایز کردند. مدل مختلط شامل طیف وسیعی از متغیرهای شخصیتی است که در تضاد با مدل توانمندی مایر و سالوی بوده و کاملاً شناختی می باشد. یک وجه کاملاً متفاوت این دو مدل، تفاوت میان مفهوم “صفت” و ” پردازش اطلاعات” هوش هیجانی است. این وجه تمایز در دیدگاه های مختلف سنجش و تعاریف عملیاتی که از سوی نظریه پردازان مدل مختلط و توانمندی بیان شده نیز نمایان است. مفهوم “صفت” هوش هیجانی با شاخصهای بین موقعیتی رفتار نظیر همدلی، جرأت و خوشبینی ارتباط دارد؛ در حالی که مفهوم “پردازش اطلاعات” مربوط به توانایی هایی نظیر توانایی تشخیص و ابراز هیجان میباشد. مفهوم “صفت” ریشه در چارچوب شخصیتی دارد که از طریق پرسشنامه های خودسنجی که رفتار خاصی را می سنجند، اندازه گیری میشود( بار- آن، ۱۹۹۷؛ سالوی، مایر، گلمن، تروی و پالفی، ۱۹۹۵).
این دیدگاه در بررسی هوش هیجانی تحت الشعاع متغیرهای شخصیتی نظیر همدلی و تکانشی بودن و نیز ساختارهایی که همبستگی بالقوه با آنها دارند مانند انگیزش، خودآگاهی و امیدواری قرار میگیرد؛ در حالی که دیدگاه “پردازش اطلاعات” بیشتر بر بخشهای سازنده هوش هیجانی و رابطه آن با هوش سنتی متمرکز می باشد(بار-آن و پارکر، ۲۰۰۰).
۲-۱-۶- مدل های هوش هیجانی
۲-۱-۶-۱- مدل توانایی هوش هیجانی سالووی و مایر
پیتر سالووی و جان مایر اولین کسانی بودند که واژه هوش هیجانی را در سال ۱۹۹۰ ابداع کردند. از آن زمان بر روی اهمیت این سازه تحقیق های انجام شد. نظریه هوش هیجانی، ایده های کلیدی مربوط به هوش و هیجان را با هم ترکیبکرده است. از نظریه هوشاین ایده برداشتمی شود که هوششامل توانایی انجام استدلال انتزاعی است( مایر و سالووی و کاروسو، ۲۰۰۲). تصور مایر و سالووی از هوش هیجانی پایه ای برای مدل های هوش می باشد. از این روست که برای تعریف هوش هیجانی در محدوده معیارهای استاندارد برای یک هوش جدید، رقابت هایی وجود دارد( مایر و همکاران، ۲۰۰۳). بر اساس مدل مایر و سالووی(۲۰۰۳) هوش هیجانی شامل دو ناحیه است، تجربی (توانایی دریافت پاسخ و دستکاری اطلاعات هیجانی بدون فهمیدن ضرورت آن) و راهبردی (توانایی فهمیدن و تنظیم هیجانات بدون درک ضروری احساسات خوب) که هر ناحیه نیز به دو شاخه تقسیم می شود( مجموعا چهار شاخه). شاخه نخست، ادراک هیجانی شامل توانایی خودآگاهی هیجانی و بیان هیجانات و نیازهای هیجانی به صورت صحیح به دیگران است. ادراک هیجانی همچنین شامل توانایی برای تمایز قایل شدن بین تجارب هیجانی درست از نادرست است. شاخه دوم، درون سازی هیجانی عبارت از توانایی برای تمایز قایل شدن بین هیجانات مختلف است که یکی احساس کردن و دیگری توانایی تشخیص هیجانات می باشد( استیس و براون، ۲۰۰۴). شاخه سوم، فهمیدن هیجانی، عبارت از توانایی فهمیدن هیجانات پیچیده(از قبیل احساس دو هیجان در یک حالت) و توانایی برای تشخیص تغییر از یکی به دیگری است. نهایتاً شاخه چهارم، مدیریت هیجانی، عبارت از توانایی متصل کردن یا جدا کردن یک هیجان از هیجان دیگر در یک موقعیت معلوم شده می باشد( مایر و سالووی، ۱۹۹۷).
۲-۱-۶-۲- مدل مختلط هوش هیجانی بار– ان
مدل بار- ان از هوش هیجانی به داشتن استعداد برای عمل کردن و موفقیت در عملکرد مربوط می شود و این موضوع فرایند مدار است تا نتیجه مدار( بار- ان، ۲۰۰۲). این موضوع بر روی تعدادی از توانایی های هیجانی و اجتماعی تمرکز دارد که شامل توانایی آگاه شدن و بیان خود، توانایی ارتباط داشتن با دیگران، توانایی رسیدگی به هیجانات قوی، و توانایی سازگاری با تغییرات و حل مسایلی می باشد که دارای ماهیت اجتماعی و شخصی هستند(بار-ان، ۱۹۹۷). در مدل بار- ان، پنج مؤلفه هوش هیجانی مطرح شده که عبارتند از: مؤلفه درون فردی، بین فردی، توانایی سازگاری، استرس مدیریت و خلق عمومی. در بین این مؤلفه ها، خرده مؤلفه هایی وجود دارد که در جدول زیرنشان داده شده است(بار- ان، ۲۰۰۲). بار- ان فرض کرده که افراد دارای هوش هیجانی بالاتر از متوسط، در برخورد با خواسته ها و فشارهای محیطی بیشتر موفق هستند. او همچنین خاطر نشان می سازد که کمبود هوش هیجانی می تواند به معنی کمبود موفقیت و وجود مشکلات هیجانی باشد. به طور کلی بار- ان بیان می کند که هوش هیجانی و هوش شناختی به صورتی برابر در هوش کلی فرد سهیم هستند و از این رو، شاخصی از استعداد فردی برای موفقیت در زندگی را پیشنهاد می کنند(بار- ان، ۲۰۰۲).
۲-۱-۷- مدل ترکیبی هوش هیجانی
مدل گلمن چهار ساختار اصلی هوش هیجانی را به تصویر می کشد. نخست، خودآگاهی که عبارت است از توانایی خواندن هیجانات خود و تشخیص تأثیراتشان در حالی که از احساسات باطنی به عنوان راهنمایی برای تصمیم گیری استفاده می شود. خود نظم دهی سازه دوم است که شامل هیجانات شخصی و تکانه ها و سازگاری با تغییرات موقعیتی است. ساختار سوم آگاهی اجتماعی است که شامل توانایی احساس، فهمیدن و تحت تأثیر قرار دادن هیجانات دیگران است و شبکه های اجتماعی را شامل می شود. نهایتاً مدیریت روابط چهارمین سازه است که مستلزم توانایی برای منبع الهام بودن، متأثر ساختن و رشد دیگران است و با نظم دادن تعارض دارد(گلمن، ۱۹۹۸). گلمن بخشی از مهارت هیجانی را در داخل هر یک از ساختارهای هوش هیجانی قرار داد. مهارتهای هیجانی استعدادهای ذاتی نیستند اما نسبتاً ظرفیتهای آموخته شده اند که باید روی آنها کار شود به گونه ای که تا رسیدن به عملکرد برجسته گسترشیابند. گلمن معتقد استکه افراد باهوش با هیجانی کلی متولد می شوند که استعداد بالقوه آنها را برای یادگیری مهارت های هیجانی مشخصمی سازد. سازماندهی مهارت ها تحت سازه های مختلف، تصادفی نیست یا به نظر می رسد که آنها در شاخه های گروهی که همدیگر را حمایت و تسهیل می کنند قرار داشته باشند(بویاتزیر، گلمن و دی، ۱۹۹۷).
۲-۱-۸- چگونگی آموزش در کودکی
والدین باید بیشتر از هر چیز به فکر داشتن اطلاعات درباره احساسات و هیجانات باشند. باید محیطی را ایجاد کرد که همه به بیان احساسات خود بپردازند. از بچه خواسته شود احساسات خود را نقاشی کند و یا به زبان بیاورد. احساس امنیت و فضای حمایتی نیز به این روند کمک خواهد کرد. واقعیت آن است که کودکان، هیچگاه آنچه را که شما میگویید، انجام نمیدهند، اما همیشه در پایان آنچه را که شما انجام میدهید به انجام میرسانند. بنابراین، پیش از اینکه ما به کودک خود فکر کنیم که چگونه میتوانیم، هوش هیجانی او را پرورش دهیم یا هیجانهای او را مدیریت کنیم، بهتر است، ابتدا به فکر فراگیری روشهایی برای مدیریت هیجانهای خود باشیم، آنگاه خواهیم دید که آنها چطور میتوانند، عواطف و احساسهای خود را مدیریت نمایند. برای پرورش هوش هیجانی و اجتماعی در فرزندان خود، نباید منتظر بمانیم که تنها خود آنها با ما ارتباط برقرار کنند. بلکه ما نیز باید محرکی برای برقراری ارتباط با آنها باشیم. هرچند این سخن، به این معنا نیست که آنها قادر به برقراری ارتباط نیستند. زیرا آنها درست از زمانی که به دنیا میآید، بدون اینکه هیچ کلمهای را بشناسند، میتوانند با دیگران ارتباط برقرار کنند. والدین با صحبت کردن، مکث کردن، توجه کردن به بیان احساسها و هیجانهای نوزاد و کودک خود، دادن فرصت تمرین هیجانها به او در محیط بازی، ارائه الگوی تقویت و مشاهدهای و نوازشگری میتوانند، سنگ بنای ارتباط اجتماعی و پرورش هوش هیجانی را در کودکان بنا کنند(امیری نیا، آقا زاده، ۱۳۹۳).
۲-۱-۹- اهمیت هوش هیجانی در زندگی
به اعتقاد برخی صاحبنظران هوش هیجانی در زندگی اهمیت زیادی داشته و می توان حداقل برخی از مشکلات زندگی بشر امروزی را با هوش هیجانی حل نمود( گلمن، ۱۹۹۵ به نقل از علیزاده، ۱۳۸۴). هوش هیجانی نقش بالقوه در زندگی عادی افراد دارد. به طور کلی انتظار می رود افرادی که هوش هیجانی پایینی دارند نتوانند با حوادث فشارزای زندگی سازگار شوند و بنابراین واکنشهای افسرده وار بیشتری از خود نشان می دهند، در حالی که افراد دارای هوش هیجانی بالا پاسخهای سازشی و انطباقی بیشتری نسبت به وقایع منفی زندگی از خود نشان داده و با رویدادهای زندگی برخورد مستقیمی دارند( نوری و نصیری، ۱۳۸۳). بررسی ها نشان داده اند که هوش هیجانی هم مستقیم و هم غیر مستقیم با تاثیر گذاری بر متغیرهای چون سلامت روان و ویژگی های شخصیتی باعث افزایش کیفیت زندگی افراد می شود(حیدری پور و همکاران، ۱۳۹۲). پژوهش های بسیاری موید آن است که هوش هیجانی تاثیر بسزایی را در افزایش کیفیت زندگی، رضایتمندی شغلی و فراهم آوردن زندگی با آسودگی بیشتر دارد.(معدنکار، ۱۳۹۲؛ متقی، ۱۳۹۲؛ کلانتری، ۱۳۹۰؛ کوکو ، ۲۰۱۱).
۲-۱- ۱۰- عوامل مؤثر در هوش هیجانی
سالووی توصیف مبنایی خود را از هوش هیجانی بر اساس نظریات گاردنر در مورد استعدادهای فردی ، قرار میدهد و این تواناییها را به پنج حیطه اصلی بسط میدهد.
شناخت عواطف شخصی: خود آگاهی- تشخیص هر احساس به همان صورتی که بروز میکند- سنگ بنای هوش هیجانی است. توانایی نظارت بر احساسات در هر لحظه برای به دست آوردن بینش روان شناختی وادراک خویشتن، نقشی تعیین کننده دارد. ناتوانی در تشخیص احساسات واقعی، ما را به سردرگمی دچار میکند. افرادی که نسبت به احساسات خود اطمینان بیشتری دارند، بهتر میتوانند زندگی خویش را هدایت کنند. این افراد درباره احساسات واقعی خود در زمینه اتخاذ تصمیمات شخصی از انتخاب همسر آینده گرفته تا شغلی که بر میگزینند، احساس اطمینان بیشتری دارند.
به کار بردن درست هیجان ها : قدرت تنظیم احساسات خود، توانایی و مهارت عاطفی است که بر حس خود آگاهی متکی میباشد و شامل ظرفیت شخص برای تسکین دادن خود، دور کردن اضطرابها، افسردگیها یا بی حوصلگیهای متداول و پیامدهای شکست، است. افرادی که به لحاظ این توانایی ضعیفند، به طور دایم با احساس نومیدی و افسردگی دست به گریبانند، در حالی که افرادی که در آن مهارت زیادی دارند، با سرعت بسیار بیشتری میتوانند ناملایمات زندگی را پشت سر بگذارنند.
برانگیختن خود: برای جلب توجه، برانگیختن شخصی، تسلط بر نفس خود و برای خلاق بودن لازم است سکان رهبری هیجانها را در دست بگیرید تا بتوانید به هدف خود دست یابید. خویشتن داری عاطفی- به تاخیر انداختن کامرواسازی و فرونشاندن تکانشها -زیر بنای تحقق هر پیشرفتی است. توانایی دستیابی به مرحله غرقه شدن در کار، انجام هر نوع فعالیت چشمگیر را میسر میگرداند. افراد دارای این مهارت، در هر کاری که بر عهده میگیرند بسیار مولد و اثر بخش خواهند بود.
شناخت عواطف دیگران: همدلی، توانایی دیگری که بر خود آگاهی عاطفی متکی است ، “مهارت ارتباط با مردم” است. افرادی که از همدلی بیشتری برخوردار باشند، به علایم اجتماعی ظریفی که نشان دهنده نیازها یا خواستههای دیگران است توجه بیشتری نشان میدهند. این توانایی، آنان را در حرفههایی که مستلزم مراقبت از دیگرانند، تدریس، فروش و مدیریت موفق تر میسازد.
حفظ ارتباط ها :بخش عمدهای از هنر برقراری ارتباط، مهارت کنترل عواطف در دیگران است، مانند صلاحیت یا عدم صلاحیت اجتماعی و مهارتهای خاص لازم برای آن. اینها تواناییهایی هستند که محبوبیت، رهبری و اثر بخشی بین فردی را تقویت میکنند. افرادی که در این مهارتها توانایی زیادی دارند، در هر آنچه که به کنش متقابل آرام با دیگران باز میگردد بخوبی عمل میکنند، آنان ستارههای اجتماعی هستند.
البته افراد از نظر تواناییهای خود در هر یک از این حیطهها، با یکدیگر تفاوت دارند و ممکن است بعضی از ما برای نمونه در کنار آمدن با اضطرابهای خود به طور کامل موفق باشیم، اما در تسکین دادن نا آرامیهای دیگران چندان کار آمد نباشیم. بدون شک، زیر بنای اصلی سطح توانایی ما، عصب است اما مغز به طرز چشمگیری شکل پذیر است و همواره در حال یادگیری است.
سستی افراد را در مهارتهای عاطفی میتوان جبران کرد: هرکدام از این حیطهها تا حد زیادی نشانگر مجموعهای از عادات و واکنش هاست که با تلاش صحیح، میتوان آنها را بهبود بخشید(پارسا، ۱۳۸۹).
۲-۲- تنظیم هیجانی
یکی از موضوعاتی که در طی دو دهه ی گذشته تلاش و توجهات تجربی و نظری فراوانی را به خود جلب کرده است، بحث هیجانات است. این علاقه و توجه تا حدی میتواند به دلیل نقشی باشد که هیجانات در رفتارهای بیرونی (فردی) ایفا مینماید. نظریه پردازان و دانشمندان مختلف تعاریف متعددی از هیجان ارائه داده اند ،اما در مجموع میتوان گفت که هیجان رویدادی پیچیده و چند بعدی است که منجر به آمادگی برای عمل میشود(پکرون،گاتزوپری ۲۰۰۵). پژوهش های تجربی در مورد هیجانات با مطالعات روان تحلیل گران در مورد ساز و کارهای دفاعی آغاز گردیده است و بامطالعه در مورد عوامل موثر بر هزینه های فرد در کنار آمدن با موقعیت های استرس زا توسعه یافته است (اچنر و گراس، ۲۰۰۸). اما تنظیم هیجانی سازه ای است که به تازگی به وسیله ی محققان مورد مطالعه قرار گرفته است.این سازه به فرایندهایی که حالات هیجانی را کنترل میکند، اشاره دارد و عبارت است از فرایند کنترل حالات هیجانی به وسیله ی تعدیل شدت و زمان تجارب هیجانی، لذا این تنظیم ممکن است شامل سرکوب، تشدید یا حفظ هیجان باشد (فوسکا، ۲۰۰۸).
تنظیم هیجانی ، وجه ذاتی گرایش های پاسخ هیجانی است(آمستادتر، ۲۰۰۰). در واقع تنظیم هیجانی به اعمالی اطلاق می شود که به منظور تغییر یا تعدیل یک حالت هیجانی به کار می رود. در متون روانشناختی، این مفهوم اغلب به منظور توصیف فرایند تعدیل عاطفه منفی به کار رفته است. هرچند تنظیم هیجان می تواند در برگیرنده فرایندهای هشیار باشد، الزاما نیازمند آگاهی و راهبردهای آشکار نیست(گروس و مونز، ۱۹۹۵).
همچنین گفته شده تنظیم هیجان شکل خاصی از خودنظم بخشی است(تیس، براتس وسکی، ۲۰۰۸). و به عنوان فرایندهای بیرونی و درونی دخیل در بازبینی، ارزشیابی و نیز تعدیل در ظهور، شدت و طول مدت واکنش های هیجانی تعریف شده است(تومپسون، ۱۹۹۴). که در سطح ناهشیار، نیمه هوشیار و هوشیار به کار گرفته می شود(می یر، سالووی، ۱۹۹۵). تنظیم هیجانی ممکن است برای به راه انداختن،افزایش دادن، حفظ کردن یا کاهش دادن هیجانهای مثبت و منفی در پاسخ به اتفاقات محیطی، نقش ایفا کند؛ زیرا فرایندهای فیزیولوژیکی، رفتاری و تجربی را تحت تأثیر قرار میدهد(پاروت ۱۹۹۳، به نقل از چمبرس، گالون و آلن ۲۰۰۹). در واقع تنظیم هیجانی هم شامل فرایندهای پایین به بالا (ادراکی) مانند ارزیابی وهم شامل فرایندهای بالا به پایین (شناختی) مانند حافظه ی فعال و کنترل ارادی توجه میباشد (بل و ولف ۲۰۰۴). لذا تنظیم هیجانی را میتوان به عنوان فرایندهای فیزیولوژیکی، رفتاری و شناختی تعریف کرد که افراد را به تنظیم تجربه و بیان هیجانها قادر مینماید(گروس و تامپسون ۲۰۰۷؛ گروس ۱۹۹۹). تنظیم هیجانی یک فرایند محوری برای همه ی جنبه های عملکرد انسان است و نقش حیاتی ای در شیوه هایی که افراد با تجارب استرسزا مقابله میکنند و شادی را تجربه میکنند، ایفا میکند. تنظیم هیجانی دلالتهای بالینی مهمی دارد، روشهایی که افراد هیجانهایشان را مدیریت کنند، عملکرد روانشناختیشان را (مثل مشکلات بیرونی و مشکلات درونی ) متأثر میسازند صفات مختلفی با تنظیم شناختی هیجان رابطه دارد از جمله این صفات، صفات مرزی یا اختلال شخصیت مرزی می باشد. نتایج تحقیقات قبلی نشان دادند که افراد دارای اختلال شخصیت مرزی از نظر تنظیم هیجانی مشکل دارند(شولتز، دی مس، کروگر، برگر، فلیسچیر و پری هان، ۲۰۱۰).
بیماران مرزی معمولا در حل تعارض مشکل دارند(پوسنر، روسبارت، ویزیتا، لووی، اوانس، توماس و کلارکین، ۲۰۰۲). بعلاوه آنها حساسیت زیادی نسبت به محرکهای منفی از خودشان نشان می دهند(هرپزتز، گرتزر، استین می یر، موهلبور، اسچرکنس و هس، ۱۹۹۷). مشکلات اجتماعی بیماران دارای اختلال شخصیت مرزی به ناتوانی آنها در تنظیم شناختی هیجان بر می گردد(لین هان ،۱۹۹۸). نتایج تحقیقات قبلی نشان می دهند بیماران دارای اختلال شخصیت مرزی از نظر تنظیم هیجانی مشکل دارند و سطح فعالیت دستگاه لیمبیک مغزشان بیشتر می باشد(نیی تفلد و شماهل، ۲۰۰۹). از دیگر ویژگیهای روانشناختی که با تنظیم شناختی هیجان رابطه دارد رفتارهای تکانشی می باشد. رفتارهای تکانشی که در برخی رویکردها، رفتارهای مخاطره آمیز نیز خوانده می شود به عملکردهای گفته می شوند که اگر چه تا اندازه ای با آسیب یا زیان احتمالی همراهند، امکان دستیابی به گونه ای پاداش را نیز فراهم می کنند( اختیاری، سفری، اسماعیلی دجاوید، عاتف وحید، عدالتی و مکبری، ۲۰۰۸). این رفتارها باید دارای سه عامل زیر باشند: الف) برگزیدن یک گزینه از میان چند گزینه با پاداش احتمالی، ب) همراهی یکی از گزینه ها با احتمال پیامد ناگوار و ج) روشن نبودن احتمال پیامد ناگوار در زمان رخداد رفتار (لین و چیرک،۲۰۰۰). بسیاری از مردم در زندگی روزمره دست به رفتارهای تکانشی می زنند( مولر، بارات، داوقرتی، اچمزتز و سوان، ۲۰۰۱).
تکانشگری طیف گسترده ای از رفتارهای است که روی آن کمتر تفکر شده، به صورت رشدنایافته برای دست یابی به یک پاداش یا لذت بروز می کنند، از خطر بالایی برخوردارند، و پیامدهای ناخواسته قابل توجهی را در پی دارند(ایوندون ،۲۰۰۱). بررسی متون و مطالعات روانشناختی نشان می دهد که تنظیم هیجان، عامل مهمی در تعیین سلامتی است. عدم تنظیم هیجانی با اختلالات درون ریزمانند افسردگی، اضطراب و ….و نیز با اختلالات برون ریز نظیر بزهکاری و رفتارهای پرخاشگرانه ارتباط دارد(ایزنبرگ، کومبرلند، اسپین راد، ف بیس،ری یزر، مورفی، لوسویا و گوتریک، ۲۰۰۱). ونیز مولفه های تنظیم شناختی هیجان قوی ترین مولفه ها در پیش بینی رفتارهای تکانشگری دانش آموزان سویسی شناخته شد(آکرومنت،لیندن،۲۰۰۷). همچنین افرادی که در بیان و کنترل هیجانات به صورت کارآمد عمل می کنند میزان خشم در آنها نسبت به سایر گروه ها کمتر می باشد(موسس، کووک و گروس، ۲۰۰۷). مطالعه اسلیک و همکاران در سال ۲۰۰۳ نشان داد نوجوانانی که دارای هیجانات ناپایدار و منفی هستند و در کنترل هیجان به صورت ناکارآمد عمل می کنند میزان اختلالات رفتاری نظیر خشم در آنها بیشتر دیده می شود(سیلک، استینبرگ و موریس، ۲۰۰۳). نتایج مطالعه لوپس، نیزلک، اکسترمرا، هرتل، فرناندز-بروکال، اسوتز و سالووی(۲۰۱۱) نشان داد دانشجویانی که از نظر تنظیم هیجان مشکل دارند میزان مناقشه و درگیری با دیگران در آنها نسبت به سایر گروه ها بیشتر می باشد.
بین سبک های تنظیم هیجان شناختی سازگار؛ تمرکز مجدد مثبت، ارزیابی مجدد مثبت و تمرکز دوباره بر برنامه ریزی با پرخاشگری، استرس و اضطراب رابطه معکوس وجود دارد اما رابطه سبک های تنظیم شناختی ناسازگار با پرخاشگری، استرس و اضطراب مثبت می باشد (گارنتفسکی،کریج،۲۰۰۶ ؛ مارتین و داهلن، ۲۰۰۵). زاهد, قلیلو, ابوالقاسمی و نریمانی(۱۳۸۸) در یک بررسی به راهبردهای تنظیم هیجان در سوء مصرف کنندگان مواد پرداختند که نتایج این تحقیق نشان داد که راهبردهای تنظیم هیجان در مقابله با سوء مصرف مواد نقش مثبتی ایفا می کند. حیدری, احتشام زاده و حلاجانی(۱۳۸۹) در مقاله ای نشان دادند که بین اضطراب امتحان و تنظیم هیجانی رابطه مثبت معنی دار وجود دارد. همچنین بین تنظیم هیجانی، فراشناخت و خوش بینی با اضطراب امتحان رابطه چندگانه وجود داشت. نتایج این بررسی نشان داد که تنظیم هیجانی بهترین پیش بینی کننده اضطراب امتحان می باشد. حسینی و خیر(۱۳۹۰) در بررسی دیگر و ارائه مقاله ی تحت عنوان “نقش ارزیابی شناختی در تبیین رابطه ابعاد فرزند پروری با هیجانات تحصیلی ریاضی و تنظیم هیجانی” دریافتند که ارزیابی شناختی، تنظیم هیجانی را واسطه گری می کند. در مجموع می توان نقش تنظیم هیجانی را در بسیاری از جنبه های رفتاری و اجمتاعی انسان قابل توجه دانست.
۲-۳-۱- راهبردها و راهکارههای شناختی تنظیم هیجانی
توجه متخصصان به موضوع تنظیم هیجان در سازگاری با رویدادهای استرس زا در زندگی ،باعث گردیده تا برخی پژوهشگران به مطالعه ی راهکارهای شناختی موثور بر کنترل و تنظیم هیجان بپردازند. استرتژهای تنظیم هیجانی کنش های هستند که نشانگر راه های کنار آمدن فرد با شرایط استرس زا و یا اتفاقات ناگوار است. راهبردهای تنظیم شناختی هیجانات به افراد کمک می کند تا برانگیختگی ها و هیجان منفی را تنظیم نمایند. این شیوه تنظیم با رشد، پیشرفت یا بروز اختلال های روانی رابطه مستقیم دارد(کریج، گرنفسکی، وایلد، دیجکسترا، گبهاردت، مای یس و تری دواست، ۲۰۰۳).
به باور گارنفسکی ،کرایچ و اسپانبهون(۲۰۰۵) افراد در مواجه با تجارب و موقعیت های استرس زا برای حفظ سلامت روانی و هیجانی خود از راهکارهای شناختی متنوعی استفاده می کنند.استراتژهای شناختی هیجان ساز و کارهای خود آگاهی هستند که فرد برای کنار آمدن با شرایط ناگوار بکار می برد(گارنفسکی، کوپمن، کرانچ و کات، ۲۰۰۹).
۲-۳- سبک های مقابله ای
از دیدگاه لازاروس و فولکمن (۱۹۸۴) مقابله عبارت است از: تلاش های فکری، هیجانی و رفتاری فرد که هنگام رو به رو شدن با فشارهای روانی به منظور غلبه کردن، تحمل کردن و یا به حداقل رساندن عوارض استرس به کار گرفته می شود (دافعی ۱۳۷۶).
مقابله، نیازمند بسیج و آماده سازی نیروها و انرژی فرد است که با آموزش و تلاش به دست می آید، لذا با کارهایی که به طور خودکار انجام می شود تفاوت اساسی دارد.
۲-۳-۱- تدابیر و منابع مقابله ای
تدابیر مقابله ای افکار و رفتارهایی هستند که پس از روبه رو شدن فرد با رویداد استرس زا به کار گرفته می شوند در حالی که منابع مقابله ای ویژگی های خود شخص هستند که قبل از وقوع استرس وجود دارند، مانند برخورداری از عزت نفس، احساس تسلط بر موقعیت، سبک های شناختی، منبع کنترل، خوداثربخشی و توانایی حل مسئله (وفایی بوربور ۱۳۷۸). از جمله امور مهم در این رابطه ارزیابی فرد از توانایی های خودش برای رویارویی با مسئله است. این ارزیابی ها ممکن است مطابق با واقعیت و توانایی های واقعی فرد باشد و یا مطابق با واقعیت و توانایی های او نباشد، ولی هر چه هست برداشت های فرد از توانایی ها و قابلیت هایش تعیین کننده اصلی برای مقابله با دشواری ها می باشد. اگر فرد احساس ناتوانی بکند با وجود همه مهارت هایی که آموخته نخواهد توانست از عهده مشکل برآید. ارزیابی افراد از توانایی خود برای رویارویی با مسائل طی سه مرحله شکل می گیرد که در شکل دادن به رفتارهای مقابله ای خیلی مؤثر است:
در این مرحله فرد به ارزیابی موقعیت پیش بینی کننده استرس و تهدید می پردازد. مثلاً شخص این سئوال را از خود می پرسد که آیا موقعیت تهدیدکننده است یا خیر؟ در این مرحله فرد به ارزیابی توانایی خود جهت انجام دادن کاری در ارتباط با موقعیت استرس زا می پردازد، در این باره فرد از خود می پرسد برای حل مسئله پیش آمده چه می توان کرد؟
در مرحله سوم فرد به ارزیابی مجدد موقعیت می پردازد که آیا قضاوت او از موقعیت یا منابع موجود برای رویارویی درست بوده است یا نه. او رفتارهای خود را بر این اساس تعدیل و بازسازی می کند (دافعی ۱۳۷۶).
۲-۳-۲- انواع مقابله
به طور کلی در برخورد با وضعیت های استرس زا دو نوع مقابله از طرف افراد به کار گرفته می شود: مقابله های کارآمد و مقابله های ناکارآمد.
آنچه تحت عنوان مهارت های مقابله ای مطرح می شود همان روش های برخورد با مسائل است که از طرف فرد به طور آگاهانه طراحی و به اجرا درمی آید و نتیجه آن حل مسئله و یا افزایش ظرفیت روانشناختی فرد برای از سرگذراندن موفقیت آمیز شرایط بحرانی و دور ماندن از آسیب های ناشی از بحران های روحی پیش آمده است. مقابله های ناکارآمد نیز تلاش هایی هستند که گرچه برای مقابله با شرایط دشوار به کار گرفته می شوند ولی نوعاً به بدتر شدن اوضاع و پیچیده تر شدن وضعیت منجر می شوند، لذا نمی توان از این دسته مقابله ها به مهارت تعبیر کرد. مثلاً فردی که برای کاستن از استرس به مواد مخدر روی می آورد، گرچه نوعی مقابله با استرس و هیجان منفی در کوتاه مدت به وقوع می پیوندد ولی باید هزینه این لذت های کوتاه مدت را به صورت تحمل اعتیاد و عوارض شوم آن بپردازد (ریو ۱۹۹۷ ترجمه سید محمدی ۱۳۷۶).
۲-۳-۳- انواع مقابله های کارآمد
مقابله های مؤثر و کارآمد که ما را در برابر استرس ها و شرایط دشوار یاری می دهند به دو دسته تقسیم می شوند:
۲-۳-۳-۱- مقابله متمرکز بر مسئله
مقابله های متمرکز بر مسئله، عبارت از عملکرد های مستقیم فکری و رفتاری فرد می باشد که به منظور تغییر و اصلاح شرایط تهدید کننده محیطی انجام می شود. به بیان دیگر مقابله متمرکز بر مسئله به تلاش های فرد برای تغییر وضعیت و گلاویزی مستقیم با مشکل مربوط می شود.(پاری ۱۹۹۱ ترجمه مقدسی ۱۳۷۵).
هیچ کس بدون کوشش نمی تواند به چیزی دست یابد. تصمیم گیری در مورد این که فرد هنگام استرس چه کار باید بکند نیازمند به قضاوت خود او است، که این قضاوت ها متأسفانه به وسیله هیجانات منفی که در اثر تجارب منفی گذشته به وجود آمده اند تحت تأثیر قرار می گیرند. مثلاً فردی که بحران زده است اگر در گذشته به ندرت تجربه ای موفقیت آمیز در تأثیر گذاردن بر دنیا برای تغییر اوضاع داشته و علاوه بر آن افسردگی در او تولید ناامیدی کرده باشد احتمالاً حتی با وجود کارهای فراوانی که می تواند برای اصلاح وضعیت خود انجام بدهد در صدد مقابله با مسئله برنمی آید. این افراد به جای این که خود را بازیگر نقش اصلی در زندگی بدانند خود را قربانی اعمال، رفتار و تلقینات دیگران می دانند. ناباوری نسبت به کارایی خود مانع بزرگی برای حل مسئله است، چون در این حالت فرد کمترین تلاشی برای حل مسئله انجام نمی دهد (پاری ۱۹۹۱ ترجمه مقدسی ۱۳۷۵).
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 04:51:00 ق.ظ ]
|