بس کسا کاندر گهر و اندر هنر دعوی کند
همچو خَرّ در خرد ماند چون گه برهان شود(۸۵۴۴)

 

    • خَرّد: خَرّه بود و به تازی وحل خوانندش(اسدی طوسی،۱۳۶۵: ذیل خَرّه). خَرّد صورتی از « خَرّ » و « خَرّه » است به معنی لجن(دبیر سیاقی، ۱۳۷۸).

 

*چون خر در خرّد ماندن؛ کنایه از ناتوان و درمانده شدن و کار از پیش نبردن، عاجزانه فرو ماندن(نجفی، ۱۳۷۸، ج۱: ۵۴۰):
*چو با خر بر نیایی پالان بزنی؛ تمثیل برای بیت اول:
پایان نامه - مقاله - پروژه
چون با یاران خشم کنی جان پدر
بر من مپریش خشم یاران دگر
دانی که منم زبون تر وعاجزتر
پالان بزنی چو برنیایی با خر(۲-۸۷۹۱)
*ره نبرد با اسب تیزتک خرلنگ؛ تمثیل برای مصراع اول:
جهان نیارد با او برابری کردن
که ره نبرد با اسب تیز تک خر لنگ(۴۱۸۴)
خرج

 

    • با واژه‌ی خرج ۱ تصویر به صورت کنایه ساخته شده است:

 

*خرج فزون تر از دخل کردن؛ کنایه از مآل اندیش نبودن و از روی حساب خرج نکردن(میرزا نیا، ۱۳۷۸: ذیل خرج از دخل فزون تر کردن):
چو خرج خویش فزونتر ز دخل خویش کند
ز زر و سیم خزانه تهی شود نا چار(۲۷۰۳)
خرد

 

    • با واژه‌ی خرد ۳ تصویر شامل ۲ تشبیه و ۱ تشخیص ساخته شده است:

 

* مشبهٌ‌به ممدوح(ابو منصور دواتی قراتکین حاکم غرجستان( از جهت برگزیده شدن:
خهی گزیده و زیبا و بی بدل چو خرد
زهی ستوده و بی عیب و پاک چون قرآن(۶۶۱۶)
*خرد در مغز؛ مشبهٌ‌به ممدوح(سلطان مسعود غزنوی) بر صدر از جهت درخور بودن:
آن به صدر اندر شایسته چو در مغز خرد
و ان به ملک اندر بایسته چو در دیده بصر(۲۷۸۹)
*حله رشتن خرد؛ تشخیص:
این حله نیست بافته از جنس حله ها
این را تو از قیاس دگر حله‌ها مدان
این را زبان نهاد و خرد رشت و عقل بافت
نقاش بود دست و ضمیر اندر آن بیان(۵-۶۶۴۴)
خردمند

 

    • با واژه‌ی خردمند ۱ تصویر به صورت تشبیه ساخته شده است:

 

*خردمند پارسا پرهیز کند ز حرام؛ مشبهٌ‌به پرهیز کردن ممدوح(سلطان محمد بن محمود غزنوی) از بخیلی:
از بخیلی چنان کند پرهیز
که خردمند پارسا ز حرام(۴۴۸۶)
خریدار

 

    • با واژه‌ی خریدار ۴ تصویر به صورت کنایه ساخته شده است:

 

*خریدار چیزی بودن؛ کنایه از بسیار طالب و مشتاق و علاقه مند چیزی بودن(دهخدا، ۱۳۹۰: ذیل خریدار چیزی بودن):
چشم بدان دور باد از آن شه کان شه
سخت ادب پرورست و علم خریدار(۱۷۷۵)
و نیز نک ابیات: ۲۱۶۰، ۳۱۳۲ و ۳۴۲۸
خزان

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...