مقالات و پایان نامه ها درباره :تحلیل نمادهای بومی شعر دفاع مقدس در گیلان با تکیه بر ... |
![]() |
«گل اشکم شبی وامیشدای کاش
همه دردم مداوا میشدای کـاش
به هـرکس قسمتی دادی خدایا
شهادت قسمت ما میشد ای کاش» (قزوه،۱۳۸۴ :۲۰).
-
- اشعار عـرفانی حماسی
قاسمی در کتاب خود، حماسه را دلیـری و نبرد معنی کرده و آن را نوعی از اشعار وصفی دانسته که مبتنی بر توصیف اعمال پهلوانی و مـردانگی و افـتخارات و بزرگیهای قومی یا فردی باشد بـه نـحوی کـه شامل مظاهر مـختلف زنـدگی آنان گردد و عدهای نـیز آن را تجلی اندیشههای آرمانی انسان میدانند (قاسمی،۱۳۸۳: ۱۰۲).
عرفان در شعر دفاع مقدس «صوفیگری یأسآلود یا انتظارهای طاقتفرسای بیعمل نومیدانه نیست. عرفان در شـعر انـقلاب، مبارزه بـا طاغوت و در میدان آتش و گلوله و خون و در سنگرها و جـبهههای نـور در بـرابر ظـلمت رقـم خـورده است و عارفان و سالکان طریق، این عرفان را آگاهانه انتخاب کرده و در گردانهای منتظر شهادت و یا تیپهای مینپیمای شهادتطلب ثبتنام کردهاند. عارفان شعر انقلاب، فهمیدههایی هستند که معادله جدید تن و تانک را خلق کردهاند که خـود جلوه دیگری است از پیروی خون بر شمشیر و تن بر تانک» (اکبری،۱۳۷۷: ۶۱).
«مرد این باره نهای ورنه سواران رفتند مائدهء وسوسهای
سلسله در پاست تو را بیپر عشق پریدن نتوان لاف مزن
تو اسیر هوسی لانه هـمین جـاست تو را باده میجوشد
و هنگامه نوشانوش است قابل فیض نهای
ورنه مهیاست تو را آنکه پرپر شد از این باغ گلی دیگر بود
تیغ حق لایق آن خم نمیخواست تـو را» (کاکایی،۱۳۷۶ :۱۴۵).
-
- سوگنامههای حماسی
یکی از نـکات قابل توجه در شعر دفـاع مـقدس، حماسی بودن آنهاست که بر جهاد و دفاع و ادامه راه شهیدان تأکید دارد. مضامین مبارزه و شهادت را به متصل کردن آنها به حماسه کربلا و شهدای آن میدان به هم مربوط کرده و از آن مضامین برای برانگیختن حس وطندوستی و شجاعت استفاده کردهاند.
«تا سر به بدن باشد اینجامه کفن باشد فریاد اباذرها ره بسته به بیگانه» (کاکایی،۱۳۷۶ :۵۷).
۲-۲-۵-۵ تفاوت شعر جنگ و دفاع مقدس
«الف. شعر جنگ در وجه غالب خود، خود جوش و بیغرض است. شاعران شعر جنگ هرچه سرودهاند بدون توجه به مأموریتهای اداری بوده است.
ب. اعتراض نسبت به کجرویهای داخلی و روند زراندوزی فرصتطلبان (تاجران خون) در شعر جنگ کمتر دیده میشود. جنگ مقولهی حماسی است و هدف اصلی پیروزی بر مهاجران براقتر از آن است تا به نگاهها مجال دیدن دور و بر را بدهد و آن دسته از شاعرانی که زهرهی اعتراض را دارند، گفتنیهای خود را به پس از جنگ موکول میکنند. برخلاف شعر جنگ دفاع مقدس از این معنی سرشار است و شاعران به بهانهی نجوا با شهیدان از رنگ پریدگی ارزشها و کجرویهای مرسوم پرده بر میدارند.
نمونهی از یاد رفتن دلیریهای دلیر مردان و بیاعتنایی به آنها شعر زیر از علیرضا قزوه است:
«… و باز همان آش و همان کاسه / بیا بیخیال باشیم / در روزگار چرخشهای صد و هشتاد درجه در روزگار جوک و غیبت / یادش به خیر / تلخ و شیرین / داریوش و گوگوش / نعمت نفتی / گل گفتی … / این همه خون / حجامت ملت بود / تا حاج آقا / همچنان / چلوکباب سلطانی کوفت کند / تا قلیان بکشد / … بگذار صغری سربچههایش را / با سیراب و شیردان گرم کند / … گ مادر سه شهید دق کند / امام خون دل بخورد / حلیمه به خاک سیاه بنشیند / و حاجی آقایی صیغهی چهاردمش را بخواند».
پ. صنعتگری: در شعر جنگ صنعتگری یا ساده است و با اصولاً کمتر به چشم میآید مگر در مورد شاعرانی که شاعرانگی طبع خویش ار به ثبوت رساندهاند. خیال و عنصر پر راز و رمز خیالانگیزی در شعر جنگ پیچیده نیست، چون واقعیت درشتناک جنگ از خیال شاعران رنگینتر است، اما در شعر دفاع مقدس خیال شاعران جوانی که جنگ را از صفحهی تلویزین و فیلمها دیدهاند به پر و بال خیال میپیچند.
ت. شعر جنگ گاه به روایتی رسمی و دولتی جنگ در برخی مقاطع بسنده میکند، شبیه بیانیههای ستاد مشترک، حدیث شکست نیروهای خودی در برخی عملیاتها جایی در شعر جنگ ندارند، اما در شعر دفاع مقدس گاه با مستمسک قرار دادن ارواح شهیدان، اشارههایی به هزیمت نیروهای خودی در برخی مراحل جنگ دیده میشود.
ث. در شعر جنگ یاس و ناامیدی به روایت شکستهای مقطعی نیست اگر هست با وعدهی پیروزی عجین است، اما صبغهی شعر دفاع مقدس نوعی یاس و دل گرفتگی و ناامیدی است که گاه با بارقههای حماسی استتار میشود.
ج. در شعر جنگ «من فردی» شاعر جای خود را به «من جمعی» میدهد.
چ. تفنن در اوزان عروضی و گاه به سراغ بحور نامطبوع رفتن و همچنین آوردن «و»های متعدد در اوایل و اواسط ابیات یا مصراعها از سوی آقایان به ویژه خانمهای شاعر از ویژگیهای مشهود در دفاع مقدس است و البته حکایت از نوعی تکلّف برای سرودن و فقر معنایی و بیحوصلگی عروضی نیز میکند» (حسینی، ۱۳۸۹: ۱۵-۲۰).
۲-۲-۶ ادبیات بومی
در هر منطقهای، نمادهایی به صورت عناصر مختلف طبیعی، جانوری، دینی، غیرجاندار، مذهبی، آیینی، انسانهای مشهور آن منطقه و … در جایگاه نماد، برای بیان مضامین سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و … قرار میگیرند. اگر این مضامین که مختص یک قوم یا یک ملت است، در ادبیات و فرهنگ آن سرزمین رسوخ کند، تبدیل به ادبیات بومی میشود. «ادبیات بومی(اقلیمی)، هم دارای معنایی وسیع و هم دارای معنایی محدود است.کلمهء بومی Native در زبـان انگلیسی بـا کـلمهی ملت و مردم Native همریشه است و به معانی زیر است: در حال خالص، دست خورده،طبیعی، اصیل، قومی که در محلی واحد سـاکن است. به اعتباری ادبیات ایران را در مثل میتوان ادبیات بومی(خاص اقلیمی ویژه) دانست و همینطور است ادبـیات چین یا هند یـا اسـپانیا اما ادبیات اقلیمی (بومی)در معنای خاص ادبیات است که در منطقهای خاص بوجود آمده است» (دستغیب، ۱۳۸۰: ۱۵). ادبیات بومی دارای شرایط و ویژگیهایی است که به برخی از آنها به اختصار پرداخته خواهد شد:
الف-وحدّت اوضاع جغرافیایی مانند: کوهها، رودها، درختان، شرایط جوی، میزان بارندگی و ….
ب-مشابهت وضع زراعی و معیشتی مانند: وجود شالیزارها، مزارع چـای، حرفههای مـخصوص از قبیل حصیربافی و چوببری و ماهیگیری (در شمال) و وجود نخلستانها، مزارع گندم و جو و کشت و زرع با آب باران در جنوب و جنوب شرقی ایران.
ج-وحدّت گویش محلی و وجود گفتها و اصطلاحها و ترانههای مشترک.
د- مشابهت آئین و مراسم جشنها،اعیاد ملی و مذهبی، رقصها، آئین ازدواج و خاکسپاری، تولد و نامگذاری فرزند، طرز کوچ و مراسم هـمراه بـا آن.
ه- مشابهت مناسبات اقتصادی،روابط مالک و زارع، منابع تغذیه و خرید و فروش محصول، کاشت و برداشت، مناسبات زارع با پیشهور و سلفخر، نحوهی مشارکت زنان و کودکان در کارهای تولیدی.
و- طرز گذراندن ایام فراغت، انواع ورزش آبی بومی، کشتیگیری، زیارت اماکن متبرکه، تعزیه، ییلاق و قشلاق، مشاعره، شرطبندی، معرکهگیری.
ز- وحدت زبان و تاریخ.مذهب، اقلیّتهای مذهبی، نهادهای آموزشی، مدرسههای جدید و قدیم. میزان سوادآموزی و بهره بردن از خواندن و نوشتن کتابها.
ح-خصائص جغرافیای انسانی برای مثال مردمی که در مناطق گرمسیر و حواشی کویر زندگانی میکنند با مردمی که در مناطق سردسیر یا در مکانهای پرآب و درخت زندگانی میکنند، تفاوت دارند (همان: ۱۵-۱۷).
به این دلیل از عناصر بومی در شعر و هنر استفاده میکنند زیرا «هر واژه با بار معنایی و حسی ویژهای که دارد در کاربرد متداول یا روزمره، بیانگر حالتی از موقعیت یک شیء، طبیعت یا زندگی است. گاهی در اثر هنری، عواملی چون محتوای شعری، تکرار، تأکید بیشتر بر روی واژه یا عبارتی و یا استعمال فراوان آن کلمه در متن و … باعث میشود که کلمه، مفهوم و معنای نمادین به خود بگیرد که در این موقعیت، خواننده بدین نکته پی میبرد که هدف گوینده صرف معنای ظاهری کلام نیست بلکه در ورای مفهوم ظاهری، معانی متعدد و گاه متناقضی نیز وجود دارد» (منفردان، ۱۳۸۸: ۱۴۴-۱۴۵).
۲-۳ شعر
ادیبان و اندیشمندان و فلاسفه، شعر را از زوایای مختلف تعریف کردهاند که در اینجا به برخی از مهمترینشان اشاره میشود: ارسطو شعر را زاییدهی دو نیرو میداند که یکی غریزهی محاکات است و دیگری خاصیّت درک وزن و آهنگ (ارسطو، ۱۳۵۳: ۲۳).
خواجه نصیرالدین طوسی در اساسالاقتباس، یکی از ارکان شعر را محاکات به لحن و نغمه میداند و معتقد است که «هر نعمتی، محاکاتِ حالی کند، مانند نعمت دُرُشت که محاکات غَضَب کند و نعمت خرین که محاکات حُزن کند» (طوسی، ۱۳۲۶: ۵۹۱).
از زمان ارسطو تا حال فیلسوفان، اندیشمندان، شاعران و منتقدان کوشیدهاند تا به گونهای شعر را تعریف کنند. حقیقت این است که هیچ کدام از این تعریفها کامل، جامع و مانع نیست و تنها دربارهی برخی از گونههای شعر، صادق است. علّت این امر را باید در تحوّل و تکامل اندیشه و دانش و نیز باور داشت مردم جستجو کرد.
تعریف برخی اندیشمندان یا منتقدان امروزی از شعر، تنها دربارهی گونهای خاص از شعر، آن هم در محدودهی جغرافیایی و تاریخی ویژهای قابل صدق است و نمیتوان آن را در همهجا و همهی زمانها، صادق دانست. البته نمیتوان منکر این واقعیت شد که گرچه این تعریفها کامل، جامع و مانع نیستند، با وجود این میتوانند به نوعی در شناخت شعر از غیر آن، مفید و مؤثّر باشند. بنابراین تلاش همهی این بزرگان در نوع خود محترم و با ارزش است زیرا بدون قبول تعریفی برای شعر، پرداختن به شعر، به ویژه نقد و بررسی آن، کاری دشوار است.
رابرت فراست گفته است: «شعر، نوعی اجرا به وسیلهی کلمات است» (براهنی، ۱۳۴۷: ۹۵). شعر، پدیدهای است هنری که در چارچوبی خاص جان میگیرد. چارچوبی که اجزاء تشکیل دهندهی آن، کلمه است و محتوایش، چیزی جز مفهوم کلمات به کار برده شده در آن نیست.
فرم در حال بارگذاری ...
[سه شنبه 1400-08-04] [ 09:43:00 ب.ظ ]
|