بررسی تأثیر مبانی فکری ابن تیمیه و ابن قیم در ... |
![]() |
ابن قیّم میگوید: برای خداوند در هر آسمان ، یک کرسی وجود دارد ، هنگامی که به آسمان دنیا نزول میکند ، روی کرسی مختص به آسمان دنیا مینشیند و میگوید : « آیا استغفار کنندهای هست تا او را ببخشم… » و تا صبح در آنجا میماند و هنگام صبح ، کرسی آسمان دنیا را ترک میکند ، بالا میرود و بر کرسی دیگری مینشیند. [۱۵۹]
ابن تیمیّه و ابن قیّم ، درباره کیفیت نشستن خداوند بر کرسی میگویند:
استوا ، به معنای مجرّد استیلا نیست ؛ بلکه به معنای نشستن بر کرسی پادشاهی میباشد… . استوای خدا بر کرسی، مانند استوای بشر بن مروان بر کرسی سلطنت است ، زمانی که عراق را فتح نمود. [۱۶۰]
حاجی خلیفه در « کشف الظنون » ، از کتاب «العرش» ابن تیمیّه نقل میکند:
خداوند بر کرسی مینشیند و محلی را برای نشستن رسول خدا در کنار خودش خالی میگذارد. [۱۶۱]
در واقع این دو، خداوند را به سلاطین تشبیه نموده و میگویند : در روز جمعه ، از روزهای آخرت ، خداوند از عرش پایین میآید و بر کرسی مینشیند . کرسی خداوند ، در میان منبرهایی از نور قرار میگیرد و پیامبران بر این منبرها مینشینند.[۱۶۲] کرسیهایی از طلا ، این منبرها را احاطه نمودهاند و شهیدان و صدّیقان بر آن مینشینند و پس از برگزاری جلسه مفصّل و گفتوگو با اعضای جلسه ، خداوند از کرسی بلند میشود و با ترک جلسه ، به سوی عرش خود بالا میرود. [۱۶۳]
نقد این نظر:
با دقّت در مطالب فوق به خوبی روشن می شود که ابن تیمیه وشاگردش ابن قیم خداوند را دارای جهت و به طرف آسمان و بالا می دانند. اگر این سخنان را در باره خداوند بپذیریم، می بایست برای او حد قایل شویم. در صورتی که محدودیت و نقص از ذات اقدس الهی به دور است.
و به قول شارح تجرید الاعتقاد: «واجب الوجود در جهت نیست چون جسم نیست و بالا و پایین و راست وچپ نسبت به او برابرند، مجسمه خداوند را در جهت می دانند و پیروان محمدبن کرام که آنان نیز گروهی از مجسمه اند دراین مورد نظرات خاصی دارند، یکی گوید: جهت از عرش است تا بی نهایت و فاصله عرش از او هم غیر متناهی است و بعضی گفتند فاصله متناهی است و او خود غیر متناهی و هیچ یک قابل نقل وبحث نیست.» [۱۶۴]
علاوه بر این، در قرآن کریم ، بارها به استوای بر عرش اشاره شده است که به مواردی از آن اشاره میکنیم:
ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ [۱۶۵]
ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ[۱۶۶]
ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ ما لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِی [۱۶۷]
ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ یَعْلَمُ ما یَلِجُ فِی الْأَرْضِ [۱۶۸]
الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی[۱۶۹]
«استوای بر عرش» ، کنایه از این است که فرمانروایی و مدیریت او ، همه عالم را فرا گرفته ، و زمام تدبیر امور همه عالم به دست او است.
این معنا درباره خداوند متعال ، آن گونه که شایسته ساحت کبریایی و قدس او باشد ، عبارت از ظهور سلطنت حق بر عالم ، و استقرار ملکش بر اشیاء ، به تدبیر امور و اصلاح شؤون آنها است.
بنابراین استوای حق عزّ و جلّ بر عرش ، مستلزم این است که ملک او بر همه اشیا احاطه داشته و تدبیرش بر اشیا ، چه آسمانی و چه زمینی ، چه خرد و چه کلان ، چه مهم و چه ناچیز ، گسترده باشد. در نتیجه خداوند متعال ربّ هر چیز و یگانه در ربوبیت است ، چون مقصود از ربّ، جز مالک و مدبّر ، چیز دیگری نیست ، به همین جهت در قرآن پس از بیان «استوای بر عرش» ، داستان ملکیّت او بر هر چیز و علمش به هر چیز، بیان شده است. که بیان این مطلب ، خود جنبه تعلیل و احتجاج برای « استوای بر عرش » است.
محمد جواد نجفی صاحب تفسیر آسان، استواء را این گونه معرفی می کند:
استواء به معنى تمکن و استیلاء کامل مىباشد، نه جلوس و نشستن، چنان که فرقه مجسمه گفتهاند. گواه بر این معنا آیه ۱۴ سوره قصص است که مىفرماید: «وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى» زیرا کلمه (اسْتَوى) به معناى استیلاء و قدرت است. و نیز به معناى قصد و توجه مىباشد. گواه بر این معنا آیه ۱۱ سوره فصلت است که می فرماید «ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ» چه آنکه کلمه استوى در این آیه به معنى قصد و توجه است. پس بنابراین معناى جمله «ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ» که در آیه، مورد بحث می باشد این است که خدا بر عرش توجه نمود و بر آن مستولى شد با توجه به معنایى که براى کلمه (اسْتَوى) گفته شد پس این تصور جا ندارد که خداى سبحان نظیر جسم بر فراز عرش مستقر شده باشد، اضافه بر اینکه “عرش” چنان که شیخ صدوق(ره) در رساله اعتقادات مىگوید عبارت است از"علم خداى سبحان". زیرا علم، جسم نیست و چیزى نیست که بتوان بر فراز آن قرار گرفت[۱۷۰].
در تفسیر المیزان نیز علامه طباطبایی(ره) در ضمن روایاتی به بیان مراد از استواى خدا بر عرش «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى» می پردازد: [۱۷۱]
و در احتجاج طبرسى از حسن بن راشد روایت کرده که گفت: شخصى از امام ابى الحسن موسى(ع) از معناى آیه «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى» سؤال کرد، فرمود: یعنى بر ریز و درشت و بزرگ و کوچک مسلط است [۱۷۲]
و در کتاب توحید به سند خود از محمد به مارد روایت کرده که گفت: شخصى از امام صادق (ع) از معناى آیه «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى» پرسید، حضرتش فرمود:
یعنى همه چیز از نظر دورى و نزدیکى براى او یکسان است، چنین نیست که چیزى به او نزدیکتر از چیزى دیگر باشد. [۱۷۳]
این روایت را علی بن ابراهیم قمى[۱۷۴] ، نیز در تفسیر خود از آن جناب، و نیز شیخ صدوق [۱۷۵] در توحید به سند خود از مقاتل بن سلیمان، از آن حضرت، و نیز کافى [۱۷۶] به سند خود از عبدالرحمن بن حجاج از آن جناب روایت کردهاند، چیزى که هست در این روایت آخرى این عبارت اضافى آمده که: «هیچ دورى از او دور نیست، و هیچ نزدیکى به او نزدیک نیست، هر چیزى از این نظر براى او مساوى است.»
و در احتجاج از على (ع) روایت کرده که در ضمن حدیثى فرمود: معناى” الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى” این است که تدبیر او مستولى و امر او بلند است. [۱۷۷]
علامه(ره) در جمع بندی روایات فوق می فرماید: آنچه در این ۳ روایت در تفسیر آیه آمده تفسیر مجموع آیه است، نه تنها تفسیر کلمه “استوى” و گر نه جمله«الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْش» جملهاى تام، و مرکب از مبتدا و خبر مىشد، و حال آنکه سیاق سایر آیات استواء همانطور که اشاره شد با آن مساعد نیست.
مؤید این نظریه جمله” امر او بلند است” مىباشد که در روایات اخیر بود، چون ظاهر این جمله که بعد از جمله” تدبیر او مستولى است” قرار گرفته، این است که بودن بر عرش مقصود در تفسیر است، پس روایات آیه را بر این اساس تفسیر مىکنند که کلمه استواء کنایه از استیلاء و گستردگى سلطنت باشد.
در نهایت ایشان به بیان روایاتی می پردازد که هر گونه مکانیتی را از خداوند در جایی خاص به نحوی که سر از جسمانیت ذات اقدس الهی در آورد نفی می کند:
در توحید به سند خود از مفضل بن عمر، از امام صادق (ع) روایت کرده که فرمود: هر کس گمان کند که خدا از چیزى یا در چیزى یا بر چیزى است، به خدا شرک ورزیده، آن گاه فرمود: و هر کس خیال کند که خدا از چیزى است او را حادث و پدیده دانسته، و هر کس بپندارد که او در چیزى است او را محصور کرده، و هر کس بپندارد که او بر چیزى است او را محمول چیزى قرار داده است. [۱۷۸]
و در آن کتاب از امام صادق (ع) در حدیثى طولانى روایت کرده که در آن آمده: سائل پرسید معناى” الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى” چیست؟ فرمود: خداوند با این بیان خود را توصیف کرده، و همین طور هم هست، او مستولى بر عرش و جداى از خلق خویش است، نه اینکه عرش او را حمل کرده باشد، و یا در خود جا داده باشد، و نه اینکه عرش او ممتاز از او باشد، و لیکن ما مىگوییم او حامل عرش و نگهدارنده آن است، و در این باره همان را مىگوییم که خودش در جمله«وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کرسى او بر همه آسمانها و زمین گسترده»، بیان فرموده است.
پس ما در باره معناى عرش و کرسى همان را مىگوییم که خود او فرموده، و آن را نفى مىکنیم که خودش نفى کرده، و آن این است که عرش و کرسى، او را در بر گرفته باشد، و خداى عزوجل محتاج جا و نشیمنگاه باشد، و یا به چیزى از مخلوقات خود نیاز داشته باشد، بلکه خلق او محتاج اویند. [۱۷۹] [۱۸۰]
بنابراین سیاق آیات قرآن کریم و دلایل عقلی مبتنی بر منزه بودن ذات اقدس الهی از مکانیت در جایی خاص،حمل لفظ استواء را بر هر گونه معتای ظاهری که سر از جسمانیت خداوند در می آورد، منتفی می نماید.
از این گذشته، وصفی که سلفیون برای عرش خدا نمودهاند؛ علاوه بر این که از جهت های گوناگون با موازین شرعی و عقلی منافات دارد و جز گزافهگویی چیزی نمیتواند باشد؛خداوند را نیازمند به عرش ضخیم ، هشت قوچ کذایی ، دریای عمیق و آسمان هفتم می کند.
در واقع اینان عرش خداوند را آنگونه توصیف میکنند که اگر یکی از پایههای عرش نباشد ، عرش خدا فرو ریخته و خداوند از آن ، به سوی زمین سقوط خواهد نمود . در حالی که اعتقاد به غنا و بینیازی خدا نسبت به هر چیزی ، از امور ضروری دین به شمار میآید و آیات گوناگون قرآن کریم ، گواه بر این مطلب میباشد. [۱۸۱]
وَاللَّهُ غَنِیٌّ حَلیمٌ [۱۸۲]؛ « خداوند بی نیاز و بردبار است.»
وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمیدٌ [۱۸۳] ؛ « خداوند بی نیاز و شایسته ستایش است. »
مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمین[۱۸۴]؛ « خداوند از همه جهانیان بی نیاز است. »
افزون بر اینها ، این مطالب مستلزم اثبات ازلیّت و ابدیّت برای قوچهای هشتگانه ، دریا و امور دیگری است که در قوام عرش دخالت دارند.
نتیجه گیری:
ابن تیمیه و ابن قیم معتقد به فهم ظاهری آیات ناظر به صفات خداوند می باشند. در حالی که این آیات گاهی متشابه بوده و نیاز به تأویل دارند. منظور از تأویل لزوماً معنای خلاف ظاهر نیست ، بلکه تفسیر صحیح و مطابق با عقل ، نقل و لغت مورد نظراست. احادیث وارده در زمینه صفات خداوند، می بایست با توجه به آیات محکمه مثل: «لیس کمثله شی ء» و «لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار» معنا شوند.
علاوه بر این ، ابن تیمیه وجود مجاز در قرآن را انکار می کند، امری که وجود آن در قرآن در بین عالمان اسلامی ، اجماعی است. اما این که چرا ابن تیمیه وجود مجاز را انکار می کند؛ با دقت در مطالب فوق به خوبی مشخص می شود؛ زیرا او بانگاهی ظاهر گرایانه به آیات قرآن و بدون در نظر گرفتن تفسیر صحیح عقلی و نقلی و کنار هم قرار دادن محکم و متشابه در آیاتی نظیر«جاء ربک»( فجر،۲۲)، «الرّحمن علی العرش استوی»(اعراف،۵۴) و«الی ربها ناظره» (قیامت،۲۳) فهم ظاهری وعرفی را حجت می داند و برای خداوند جهت، جسمانیت و قابلیت رؤیت قائل می شود و مخالفان خود را مخالف با ظاهر قرآن و متأثّر از فلسفه یونان می داند. وی به صفاتی در باره خداوند معتقد است که با عقل و محکمات قرآن نظیر آیه شریفه «لیس کمثله شیء» ناسازگار است.
بدیهی است که باورهای دینی می بایست با ظواهر قرآ ن و حدیث سازگار و هماهنگ باشد. اما نه به این معنا که هر گاه عقاید دینی با برهان عقلی و محکمات قرآنی و روایی هماهنگ گردید، یک لفظ متشابه باعث شود که ما به امثال عقایدی که ابن تیمیه پذیرفته ، روی آوریم. [۱۸۵]
-
- توحید عبادی:
توحید در عبادت به این معناست که در مقام عبادت و پرستش، تنها خداوند متعال مورد نظر قرار گیرد و بندگی و کرنش جز در برابر او انجام نشود. البته هر نوع خضوع و بندگی، عبادت حقیقی محسوب نمیشود و قوام عبادت به نیت و قصد است. عبادت باید فقط در مقابل خداوند به قصد تقرب به او باشد و لذا ریا در عبادت و اطاعت، شرک است. [۱۸۶]
در واقع توحید عبادی یکی از جلوههای « توحید عملی » است . از جمله جهات اهمیت و امتیاز این بخش از توحید عملی بر توحید نظری (توحید ذاتی ، صفاتی و افعالی ) ، این است که در توحید عبادی گفته میشود : غیر از خدا هیچکس معبود نیست ، چه به نحو استقلال و چه به نحو مظهریّت؛ همه مسلمانان هر روز در نماز ، چندین بار میگویند: «إِیَّاکَ نَعْبُد»؛ تنها تو را میپرستیم و غیر خدا ، هر چیز و هر کس باشد ، جز وظیفه بندگی سمتی ندارد.
اما در توحید نظری این چنین نیست ؛ بلکه اوصاف و افعالی مانند علم ، حیات ، قدرت ، خالقیّت و مالکیّت ، به غیر خدا نیز اسناد داده میشود ، گر چه در تحلیل نهایی ، این اوصاف و افعال از خداوند است و دیگران ، به عنوان مظهر علم ، حیات و امثال آن می باشد ولی در مورد عبادت حتّی به عنوان مظهریّت هم برای دیگران سهمی نیست ؛ یعنی هیچ موجودی ، کوچکترین صلاحیّت و شایستگی ندارد تا بتوان آن را به عنوان معبود تلقّی نمود. [۱۸۷]
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 02:03:00 ق.ظ ]
|