تحقیقات انجام شده در رابطه با بررسی اثربخشی روایت درمانی بر کیفیت زندگی زناشویی زنان شهر اصفهان- فایل ۱۰ |
![]() |
درک همسر
یافتهها نقش میزان درک همسر را در تعیین رضایتمندی زناشویی خاطر نشان ساخته و نشان داده است که زوجهایی که از شیوههای کنش متقابل که ارتباط آن ها را سهولت بخشیده و فهم آنها را در خصوص احساسات وعواطف دیگران بهبود میبخشد، استفاده میکنند، رضایت بیشتری از زندگی زناشویی خود دارند.(مرادی، ۱۳۸۶)
ابراز محبت
پیوند زناشویی با ابراز محبت و علائق استحکام پیدا میکند و از این رهگذر دوام مییابد. اکثر خانوادهها به خاطر عدم شناخت چگونگی ابراز مهر و محبت و یا عدم ابراز آن در میان خود، دارای مشکلاتی در روابط بین خود و در روابط با فرزندانشان میباشند چرا که فرزندان در صورتیکه گرمی و محبت را حاکم بر روابط خویش ببینند بیشتر احساس امنیت میکنند و همچنین شیوه ابراز محبت را فرا میگیرند و نیز گرمی و محبت الدین نسبت به یکدیگر، روابط فرزندان را مستحکمتر و بر پایه مهربانی و عواطف پایهریزی میکند. (رحیمزاده، ۱۳۷۵)
توجه و علاقه و حمایت
تمایل وتوجه به باور داشتن و این باور و انتقال این که تو برای من مهم هستی و به آن چه برای تو اتفاق میافتد، بها میدهم و مراقب تو هستم، دو نشانه مهم تمایل و توجه به همسر، توجه به رفاه او و آمادگی برای کمک و حمایت از اوست که خود یکی از عوامل مؤثر در ازدواجهای موفق است و مهمترین نیروی پیوند دهنده روابط زوجها میشود و محبت متقابل، دریافت صمیمیت، وفاداری، اعتماد و دوستی به هم گره خورده، عشق عمیقتری را پایهگذاری میکند. پژوهشها حاکی از آن است که رابطه بین رضایتمندی زناشویی و حمایت در زنان قویتراز همسران آنهاست. با کمک کردن به همسر، او درک میکند که در سختیها، همسرش یارویارو او میباشد. ضمناً حمایت میتواند به زوجین احساس نزدکی بیشتری بدهد. (مرادی، ۱۳۸۶)
مسائل جنسی
به اعتقاد بسیاری رابطه بین زوجین مهمترین عامل تعیین کننده زندگی زناشویی است. رابطه جنسی در پنج سال اول زندگی زناشویی فاقد پیچیدگی است و مشکلات جنسی در این مرحله معمولاً منشأ عاطفی ندارند بلکه بیشتر ناشی از شیوههای نامناسب برقراری رابطه جنسی است و با تولد فرزندان، نارضایتی جنسی با کاهش میل جنسی در زن شدت میگیرد. (پروینیان، ۱۳۸۳) بایستی توجه داشت که یکی از عمدهترین تفاوتهای بین زنان و مردان در معنایی است که آنها به رابطه جنسی میدهند. زنان رابطه جنسی را به حس عاطفی و نزدیکی ربط میدهند ولی مردان تمایل دارند رابطه جنسی را به پیشرفت، ماجراجویی و نمایش اراده و قدرت یا کسب لذت جنسی ربط دهند با وجود این باید توجه داشت که اینها تفاوتهای آثاری است و تفاوتهای فردی را منعکس نمیکند. بیشتر مردان مثل زنان عشق و رابطه جنسی را با هم ترجیح میدهند و به عشق به خاطر اهمیت آشکارش در زندگی ارزش بیشتری قائل میشوند. (فرانکن، ترجمه شمساسفندآباد، محمودی وامامیپور، ۱۳۸۴)
از عوامل دیگری که موجب رضایت زن از زندگی زناشویی میَشود ارضاء نیازهای جنسی زن است ارضاء نیازهای جنسی زن مشروط به آگاهی مرد نسبت به نیازهای روانی و جسمی همسرش و چگونگی ارضاء آن نیازهاست و چنانچه مرد در این مورد موفق نباشد زن دچار نارضایتی میشود و اغلب اوقات سردمزاجی زن حاصل عملکرد شوهر است. در روابط زناشویی سه عامل وجود دارد که سبب ارضاء لذت بخش خواهد شد. یکی از اینها داشتن اطلاعات کافی در مورد امور جنسی و دیگری آزاد بودن از ترسها، تعصبات و انحرافات مربوط به موضوعات جنسی و سوم توازن میان مقدار تمایل جنسی زن و مرد است. (شاملو، ۱۳۸۱)
دخالت اقوام و دوستان
ترمن[۱۱۰] وابستگی شدید زوجین را به خویشان و دوستان یکی از عواملی میداند که میتواند موجب کاهش رضایت زناشویی گردد. (سلیمانیان، ۱۳۷۲) پارسونز[۱۱۱]معتقد است که دخالتهای دیگران، خوشبختی و همبستگی خانوادگی را بر هم میزند. (رحیمزاده، ۱۳۷۷)
صرف اوقات فراغت با هم
کم شدن برنامه ریزی فعالیتهای لذتبخش و تفریحات و کاهش زمان فراغت و جانشین شدن تکالیف و کارهای روزمره خانهداری باعث کاهش رضایت زناشویی میشود. (هیوستون وهمکاران، ۱۹۸۶)
اشتغال
پژوهشها نشان داده عزت نفس، رضایتمندی و سازگاری زناشویی در زنان شاغل نسبت به زنان خانهدار بیشتر و اضطراب و ناامیدی در آنها کمتر است. در یک پژوهش که اشتغال زن روی روابط خانوادگی تحقیق شد نتایج نشان داد که زوجین زمانیکه موقعیت شغلی زن بر اساس تمایلشان بود کمتر افسرده بودند و چنانچه شغل زن در خارج از خانه با موافقت همسر باشد و مردان نیز به همسران شاغل خود درکارهای خانه کمک کنند اشتغال زن نمیتواند روی نوع روابط خانوادگی تأثیر بدی بگذارد.(مرادی، ۱۳۸۶)
سبکهای دلبستگی
به طور کلی دلبستگی ایمن با رضایتمندی زناشویی بیشتر و دلبستگی غیر ایمن با رضایتمندی زناشویی کمتر رابطه دار. (بانز، ۲۰۰۴) بایستی توجه داشت که امروزه مفهوم زناشویی بر اساس محبت، همکاری، همدردی، تفاهم، گذشت و فداکاری متقابل در زندگی مشترک زن و شوهر استوار است، مفهوم جدید زناشویی با توجه به حفظ نسبی استقلال شخصیت زن و شوهر، فراهم ساختن امکانات مالی و ارضای نیازهای مشروع ومتقابل هر یک از آنها تکوین یافته است. دور شدن از این مفهوم و عدم توجه به هدف اساسی زناشویی سبب افزایش عدم رضایت زناشویی و طلاقهای زیانآور و سرسامآور کنونی میباشد. (احمدی، ۱۳۸۰) و نیز باید به این نکته توجه کرد که آگاهی در زمینه استعدادها، آرزوها، آرمانها، ارزشها، توقعات و انتظارات از یکدیگر و شناخت نسبی در زمینه رشد عاطفی، رفتاری (صدری، ۱۳۷۷۵) درک حساسیتها و نیازهای طرف مقابل رسیدن به تصمیمات همگون و یافتن راههای لذت بردن بیشتر، بسیاری از مشکلات خانوادهها را که در واقع ریشه اصلی آنها سوء تفاهمهاست، برطرف میکند. (بک، ترجمه قراچهداغی، ۱۳۸۰)
رشد عاطفی ـ فکری
شخصی که ازلحاظ عاطفی و فکری رشد کرده در مورد اعضای خانواده و مشکلات زندگی نظر واقعبینانهای دارد و دارای فلسفه زندگی معینی است که بر اساس آن میتواند از بحرانهای زندگی جلوگیری کند. رشد اجتماعی نیز رابطه نزدیکی با رشد عاطفی و فکری دارد زیرا کسی که ازلحاظ اجتماعی رشد کرده روابط اجتماعی را بهتر درک کرده و میداند که چگونه با دیگران سازش کند.(شعبانزاده و خواجهپور، ۱۳۸۶)
بایستی توجه داشت که کیفیت ازدواجها ابدی نیست. بدون تلاش و توجه به روابط کیفیتش را از دست میدهد و خراب میشود. (وود، ۱۹۹۵) مسائلی مانند رفتار و گفتگوهای خشن (استئوبر، ۲۰۰۵) برداشتهای منفی زوجین، داشتن معیارهای انعطافناپذیر، تعصبهای شخصی و سوء تفاهم یا درک نکردن صحبتهای یکدیگر آنطور که هست در اغلب ازدواجها موجب نارضایتی زوجین شده، بر جنبهه ای مثبت ازدواج غلبه مییابد. (حیدری، مظاهری، پوراعتماد، ۱۳۸۴) و نیز دیده شده افرادی که دارای ارتباط ساختگی (تصنعی) هستند یعنی افرادی که الگوی روابط خود را بر اساس الگوبرداری ساختگی مثل الگوبرداری از تلویزیون به جای الگوبرداری واقعی از زندگی تنظیم کرده بودند. در روابط رومانتیک احساس رضایت کمتری میکردند. زیرا این امر باعث شده بود که انتظارات ایدهآل بیشتری از روابطشان داشته باشند که این انتظارات بنابر واقعیات موجود نبود و این ایدهآلگرایی به رضایتمندی کمتری میانجامد و حتی باعث افزایش میزان طلاق میگردد. (لائورن[۱۱۲]، ۲۰۰۷)
کرونباخ[۱۱۳] میگوید: وقتی که ارزشهای زوجین مشترک باشند به یکدیگر احترام میگذارند و تفاوتها را عاقلانه حل میکنند ولی زندگی زوجینی که ارزشهای مشترک ندارند از هم میپاشد زیرا هر یک از اعضای آن به سویی میروند. به اعتقاد او عدم هماهنگی نظام ارزشی زن و شوهر معمولاً سبب بروز اختلاف میشود. (بیدمشکی، ۱۳۷۹)
پژوهشها حاکی از آن است که در رضایت زناشویی، تفاوتهای جنسی آشکاری وجود دارد. مردان بیشتر از زنان گزارش میدهند که از زندگی زناشویی خود راضی هستند. زندگی زناشویی بدون دردسر با افزایش سلامت روانی و جسمانی مردان ارتباط دارد. پیامدی که از افزایش احساس دلبستگی، تعلق و حمایت اجتماعی ناشی میشود ولی در زنان کیفیت رابطه تأثیر بیشتری به سلامتی روان آنها دارد. در نتیجه وقتی زندگی زناشویی مشکلاتی دارد، زنان بیشتر از مردان رنج میبرند. در صورتیکه زنان زیر فشارهای شوهر، فرزندان، خانهداری و شغل قرار داشته باشند زندگی زناشویی میتواند ضرر زیادی به رضایت زناشویی بزند. زنان بیشتر تمایل دارند یک رابطه را به صورت ناخوشایند ارزیابی نموده و سعی کنند آن را تغییر دهند. مردان اغلب خود را از تعارض کنار میکشند و استرس را برای زنان دو چندان میکنند.
بسیاری از افراد در مورد خوشبختی تصورات افسانهای دارند، افسانههایی که خیلی از واقعیت دور است. (برک، ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۵)
این تصور در نظریه لازاروس[۱۱۴] (۱۹۸۵) بر میگردد به تصوراتی که افراد نقاط مثبت و مزایای مالی وشرایط طرف مقابل را از طریق شیشه رنگی به شکل باغ گل رز میبینند. (اسچورمن ـ کروک، ۲۰۰۱)
پولی نیکولاس میگوید: ازدواج کتابی است که فصل اول آن به نظم است و بقیه فصول به نثر ( شاهپرویزی،۱۳۷۸)
و هنگامی که افسانهها واژگون میشوند، زوجین از ناامیدی واکنش نشان میدهند و زندگی زناشویی کمتر خشنود کننده و بیشتر تعارضی میشود. (برک ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۵)
در پژوهشی که توسط سالیوان[۱۱۵] و شوبیل[۱۱۶] در ۱۹۹۵ به منظور بررسی رابطه بین انتظارات جوانان و سطح باورهای غیرمنطقی و رضایت آنها از روابط زناشویی پرداختند، نتایج نشان داد که عدم رضایت از زندگی فعلی با سطوح باورهای غیر منطقی و انتظارات آنها رابطه دارد.
در پژوهش دیگری که توسط سلیمانیان در ۱۳۷۳ انجام شد و موضوع آن بررسی تأثیرتفکرات غیرمنطقی بر اساس رویکرد شناختی بر نارضایتی زناشویی بود، برد نتایج بالاتر بودن نارضایتی زناشویی افراد واجد تفکرات غیرمنطقی را نشان داد. (سلیمانیان، ۱۳۷۳)
از جمله باورهای غیرمنطقی پیشبینی کننده و مؤثر بر احساسهای زوجین شامل:
۱ـ باور به تخریبکنندگی مخالفت:
یعنی عدم پذیرش اختلاف نظرها و تفسیر منفی و ناراحت کننده از آنها. این باور در زنان بیشتر از مردان است و باعث کاهش احساسات مثبت نسبت به همسر میگردد. (حیدری، مظاهری و ادیبراد، ۱۳۸۱)
۲) توقع ذهنخوانی:
انتظار این که بدون نیاز به اظهار کردن، طرف مقابل بتواند احساسها و افکار ونیازهای همسرش را بفهمد. (حیدری، مظاهری و ادیبراد، ۱۳۸۱)
میدانیم که انسان از اولین روزهای ارتباط خود با دیگران کم و بیش به اهمیت زبان غیرکلامی پی برد. (فرهنگی، ۱۳۷۹) با اینکه از روی علائمی مانند فاصله، حرکات چهره، اندامها، اشارات دست و پا و غیره میتوان تا حدودی به احساسات طرف مقابل پی برد لیکن باید توجه داشت که درک درست داشتن ازاین علائم غیرشفاهی نیاز به تخصص و تجربه دارد، نمیتوان از هر کس توقع داشت که آنها را درست درک و تفسیر کند. انتظار این که دیگران بتوانند حتی بدون نیاز به این علائم، ذهن ما را بخوانند و متوجه نیازها و احساسات ما شوند، کاملاً غیرمنطقی و غیرعملی است اما همسران به دلیل نزدیکی و صمیمیتی که با یکدیگر دارند، این انتظار را دارند. به نظر میرسد از انجا که زنان بیشتر ازمردان عواطف و احساسات خود را نشان میدهند، بیتوجهی شوهرانشان میتواند موجب خدشهدار شدن بیشتر احساسات آنها نسبت به همسرانشان شود. (حیدری، مظاهری و پوراعتماد، ۱۳۸۴)
۳ـ عدم تغییرپذیری همسر
به معنای عدم قابلیت همسر در تغییر رفتارها و انتظار این که رفتارهای مورد نظر در آینده نیز تکرار شوند. (حیدری، مظاهری و ادیبراد، ۱۳۸۱) اعتقاد به این که رفتار و خصوصیات فرد چنان در وی ریشه دارند که قابل تغییر نیست خصوصاً در مورد رفتارها و صفات غیرمطلوب که امید برای بهتر شدن و نیز آینده زندگی زناشویی را از بین میبرد در نتیجه این باور ایجاد میکند که هیچ اقدامی رابطه را بهتر نمیکند و در نتیجه افزایش این باور با کاهش احساس مثبت نسبت به همسر همراه میشود. (حیدری، مظاهری و پوراعتماد، ۱۳۸۴)
۴ـ کمالگرایی جنسی
یعنی انتظار از همسر در ایجاد رابطه جنسی در همه شرایط و بدون توجه به شرایط دیگری (حیدری، مظاهری و ادیب راد، ۱۳۸۱).
ترودل[۱۱۷] بر اساس پژوهشی اعلام کرد که زنان بیشتر از مردان به زندگی زناشویی اهمیت میدهند تا رفتار جنسی (ترودل، ۲۰۰۲). بنابراین میتوان انتظار داشت که اگر کمالگرایی جنسی در مرد توسط همسرش پاسخ داده شود نمیتواند تأثیر منفی بر احساسات زوجین نسبت به یکدیگر داشته باشد. همچنین با توجه به رابطه بین نقش جنسی و سازگاری زناشویی (مک گاورن[۱۱۸] ، ۲۰۰۲) کمالگرایی جنسی مرد میتواند در شرایط بالا بودن کمالگرایی جنسی در زن موجب احساس مثبت زن نسبت به همسر خود شود. (حیدری، مظاهری و پوراعتماد، ۱۳۸۴)
۵ ـ باور به تفاوتهای جنسی
به معنای نداشتن درک صحیح از تفاوتهای شناختی و فیزیولوژی زن و مرد و انتظار یکسان داشتن و یا اصیل دانستن دلایل مادرزادی در تفاوتهای دو جنس است. که این باور در زنان قویتر از مردان است. (حیدری، مظاهری وادیبراد، ۱۳۸۱) و با کاهش احساسهای مثبت نسبت به همسر همراه است. (حیدری،مظاهری و پوراعتماد، ۱۳۸۴)
نداشتن درک درست از تفاوتهای شناختی، داشتن انتظارات یکسان از هر دو جنس، اصل دانستن دلایل سرشتی و مادرزادی در ایجاد رفتارها و گرایشها موجب انتظارات غیرواقعبینانه واز بین رفتن امید به بهبود و تغییر در دیگری میشود. چرا که هر کدام انتظار دارند که همسرشان در موقعیتهای مختلف همانند دیگری عمل کند بدون توجه به این که زنان و مردان شیوههای ارتباطی متفاوتی دارند. زنها به نشانه علاقه و ادامه گفتگو بیشتر سؤال میکنند، حرف میزنند و گوش میدهند درحالیکه در مردها سؤال کردن به منزله درخواست اطلاعات بیشتر است. زنها به صحبت و مشورت علاقمندند در حالی که مردها ترجیح میدهند که زنها به جای دردل کردن، مشکلات خود را صریح بیان کنندو راه حل بخواهند. (بک ترجمه قراچهداغی، ۱۳۸۰) زنها از این که شوهرانشان با آنها درو دل کنند واز اسرارشان حرف بزنند، لذت میبرند و برعکس از لب فروبستن شوهر و از عدم ابراز احساسات او ناراحت میشوند. در چنین شرایطی عدم توجه به تفاوتهای جنسی و رفتاری منجر به ایجاد احساسات منفی در زن میشود که به نوبه خود میتواند رفتار وی نسبت به همسرش را تحت تأثیر قرار دهد. در عین حال بر احساسات مثبت همسر نسبت به او تأثیر بگذارد و باور به فطری بودن و یا به عبارتی مادرزادی بودن تفاوتها، امید به آینده و بهتر شدن وضعیت را منتفی میکند. (حیدری، مظاهری و ادیبراد، ۱۳۸۱)
نتایج پژوهش مک دونالد[۱۱۹] در مورد عشق و اعتماد به عنوان دو عامل مستقل در رابطه صمیمانه نشان داد این دو عامل در بین افراد مختلف و دوجنس به صورت متفاوتی است. دختران در عشق نمره بالاتری گرفتند و تحقیق نشان میدهد که عشق به طور منفی یا اجتناب مرتبط است ولی نه با امنیت و اعتماد.
نظریه آیرون بک در مورد عوامل مؤثر بر رضایت مندی زناشویی
ریشه اصلی مشکلات زناشویی و روابط انسانی سوء تفاهم است. تفاوت در نحوه نگرش افراد باعث بروز اختلافات و پیامدهای ناشی از آن میشود و اینکه هر یک از طرفین مسئله را به نحو متفاوتی میبیند و آن چه گفته میشود با آن چه شنیده میشود گاه کاملاً متفاوت است. در واقع سوء تفاهم یک فرایند پویا است و زمانی ایجاد میشود که زن و شوهر تصویر مخدوش از همسرش در ذهن دارد. این تصویر مخدوش به سهم خود شرایطی را فراهم میسازد که طرفین رفتار و گفتار یکدیگر را بد تعبیر کنند. (بک، ترجمه قراچهداغی ۱۳۸۰)
در دوران عاشقانه اوایل ازدواج زن و شوهر سوار بر مرکب عشق و دلبستگی رویایی جز ازدواج موفق در سر ندارند و معتقدند که روابط آنها، متفاوت از دیگران است. و عشق عمیق و خوشبختی آنها پشتوانه زندگی مشترک آنها خواهد بود. آنها تعصبات مثبت از خود نشان میدهند و تقریباً هر کاری که انجام میدهند از سوی دیگری با طرز تلقی مثبت مورد استقبال قرار میگیرد گویی هیچ کدام ممکن نیست مرتکب اشتباهی شوند اما اغلب میبینند که برای برخورد با مسائل و تضادهایی که به تدریج بر زندگی مشترکشان ریشه میدواند از آمادگی لازم بیبهرهاند. وقتی ابرهای تیره بر روابط آنها سایه میاندازد و در محاصره سوء تفاهم قرار میگیرند، روابط محبت آمیزشان از دست میرود. تکرار دلگیریها، مشاجرهها و دلسردیها، طرز تلقی طرفین را تغییر میدهد. حال زن و شوهر از تعصب مثبت به سمت تعصب منفی میروند تا رفتار هر کدام از سوی دیگری تعبیرمنفی پیدا کند و کار به جایی میرسد که زن و شوهر محال است که در نظر یکدیگر کار درستی انجام دهند. (مرادی، ۱۳۸۶)
فرم در حال بارگذاری ...
[سه شنبه 1400-08-04] [ 09:31:00 ب.ظ ]
|