۲-۳-دستاوردهای مهم موج دوم فمینیسم‏‏:
دستاوردهای مهم زنان اروپا در این دوره را که در واقعاً دوران بازسازی و کسب موفقیت نسبی فمینیست‌ها به‌ شمار می‌رود، می‌توان اینگونه در دو گروه مجزا دانست:
۲-۳-۱-پیامدهای مثبت موج دوم
شاید بتوان موارد زیر را به عنوان دستاوردهای مثبت این موج برشمرد:
۲-۳-۱-۱- منع تبعیض جنسی در مشاغل؛
۲-۳-۱-۲-.تأیید اصلاحیه حقوق برابر؛
۲-۳-۱-۳-.تغییر در قوانین طلاق به نفع زنان؛
۲-۳-۱-۴-.موظف شدن مدارس به تجدید نظر در تقسیم دروس بر مبنای جنسیت و . . [۴۳۰]؛
۲-۳-۱-۵-.جداسازی روابط جنسی از تولید مثل؛ پیشرفت علم، روش‌های مؤثری را در امر جلوگیری از بارداری ابداع کرد؛ که به کمک آن زنان توانستند بر تمایل خود مبنی بر تفکیک روابط جنسی از تولید مثل تحقق بخشند.
۲-۳-۱-۶-.کسب قدرت‌های اقتصادی و سیاسی برای زنان؛ در این دوران، اصلاحیه حقوق برابر در قانون اساسی برخی ایالات آمریکا گنجانده شد و قوانین ضد تبعیض و تبعیض مثبت در حوزه‌های کاری و آموزشی تصویب و اجرا شد و نسبت زنان در مشاغل بالای مدیریتی و رده‌های بالای دولتی افزایش یافت.
پایان نامه - مقاله - پروژه
۲-۳-۱-۷- ایجاد سازمان‌ها و نشریات زنانه؛ که موج فمینیسم‏‏ را تا اقصی نقاط جهان می‌رسانید.[۴۳۱]
۲-۳-۱-۸-تغییر در بسیاری از تصویرسازی‌های رسانه‌ای از زنان؛ در این مقطع، زنان با شدت بیشتر با تبعیض جنسی در سیما و تصویر زن در ادبیات، رسانه‌های گروهی و تبلیغات مخالفت کردند. آن‌ها در فرانسه، خواهان قانون ضد تبعیض جنسی شدند که به انجمن‌های فمینیست امکان می‌داد که در برابر هر تعرّض (عمل، تبعیض و تصویر) که با عزّت و شرف زن مغایرت داشته باشد، مقابله کنند.
۲-۳-۱-۹-.ایجاد معاهدات بین المللی؛ در این دوره معاهدات بین المللی که جنبه حقوقی داشت و به طور جزئی و مشخص به مباحث زنان می پرداخت، در دستورکار قرار گرفت که از جمله این معاهدات می توان به کنوانسیون حقوق سیاسی زنان(۱۹۵۲)و کنوانسیون رضایت برای ازدواج(۱۹۶۲)اشاره نمود.[۴۳۲]
۲-۳-۲-پیامد های منفی موج دوم:
با ملاک قرار دادن فطرت، نیازها و خواسته های زنان شاید بتوان موارد زیر را به عنوان دستاوردهای منفی موج دوم دانست:
۲-۳-۲-۱- سرکوب فطرت و طبیعت زنانه؛ موج دوم فمینیسم‏‏ بدون در نظر گرفتن نیازها و طبیعت جنس مؤنث، تنها در صدد برابری مطلق دو جنس برآمد که این تساوی با توجه به تفاوت در فطرتها در بسیاری موارد، موجب ظلم به یکی از دو قشر انسان ها گردید.
۲-۳-۲-۲- شکست ساختار خانواده؛ در این شرایط نظام سرمایه‌داری که نیاز شدیدی به نیروی انسانی ارزان ‌قیمت داشت، همراه با فمینیسم فضایی را ایجاد کرد که زنان از خانه و زندگی خانوادگی خارج شوند. این موج با شکست ساختار خانواده و ازدواج و تجویز آزادی بی‌حد و حصر جنسی به بهانه مبارزه با مباحث کلیشه‌ای زنان، نه تنها کرامت و شخصیت زنان را خدشه‌دار کرد بلکه جایگاه زنان در نقش‌های مادری و همسری را زیر سؤال برد.
۲-۳-۲-۳- افسردگی و بی هویتی؛ موج اول و دوم فمینیسم، بر جلوگیری از رفتارهای زنانه و سرکوب آن تأکید می‌کرد و این امر باعث شد، زندگی زنان از حالت طبیعی به سوی مکانیزه ‌شدن سوق پیدا کند؛ احساس عدم امنیت به لحاظ فقدان کانون خانواده، عدم ثبات شخصیتی، افسردگی، تنهایی و بیماری‌های جسمی به لحاظ روابط پرخطر جنسی و سقط جنین‌ از پیامدهای فمینیست بوده است.
۲-۳-۲-۴- القای هویت مردانه؛ موج دوم فمینیسم با تأکید بیش از حد بر اشتغال و مشارکت اجتماعی و سیاسی، زنان را مجبور کرد تا برای ابراز وجود، هویتی مردانه از خود به نمایش بگذارند. آن ها در این زمینه آنقدر افراط کردند که با تأکید بر ظاهری مردانه در پوشش، موهای کوتاه،کفش های بدون پاشنه، کت و شلوار زمخت و چهره ی بدون آرایش همه ی تفاوت های جنسیتی را در معرض نابودی قرار دادند.
۲-۳-۲-۵-.آزادی کامل زنان در امور جنسی؛ از جمله حق تسلط بر بدن و روابط جنسی آزاد از جمله نتایج این موج است.
۲-۳-۲-۶-لغو قوانین منع سقط جنین در برخی ایالات؛
۲-۳-۲-۷-.کاهش ازدواج و زاد و ولد در مقابل افزایش آمار طلاق؛
۲-۳-۲-۸- عدم توجه به موقعیت ها و جایگاه های مختلف زنانزنان رنگین پوست و بومی، زنان فقیر، زنان مهاجر و زنان معلول در جهان غرب و زنان جهان سوم که اصطلاحاً به نام «زنان فراموش شده» معروفند، خود به اعمال نظر فمنیست ها در چگونگی رهایی زنان از قید پدر سالاری اعتراض دارند. زیرا برخی احیا کنندگان حقوق زن نظرات خود را به سایر زنان تحمیل می کنند، در حالی که زنان در موقعیت های مختلف، شکل های متفاوتی از تبعیض را تجربه می کنند. مثلا زنان بومی ساکن کانادا شکل های سنتی زندگی بومی را نه نابرابر و پدر سالارانه، بلکه متکی بر تقسیم کار عادلانه و اصل برابری زن و مرد ارزیابی می کنند. به نظر آنان، آن چه باعث از بین رفتن این زندگی سنتی شده است، تحمیل شیوه های زندگی غربی بر آنان است. بنابراین در راه رهایی از تبعیض های نژاد پرستانه قدعلم می کنند. زنان مهاجر در جوامع غربی نیز تبعیضات و موانع موجود در برابر خود را انزوای اجتماعی، تبعیض نژادی و مشکلات استخدامی می دانند. لذا معتقدند برخی آرمان ها و باورهای جهان شمول فمنیست ها، ضمن تحمیل شیوه زندگی و مبارزه زنان سفید پوست غربی می تواند شکل های جدیدی از ستم را بیافریند.
با توجه به آن چه بیان شد، وضعیت زنان در موج دوم عبارت بود از:

 

    • بی توجهی جامعه به اهمیت کار بانوان در خانه

 

    • برتری ارزش های اجتماعی مردانه

 

    • نارضایتی زنان از تقسیم کار مبتنی بر ویژگی جنسی

 

    • کم شدن فعالیت زنان در عرصه خصوصی به علت پیشرفت فنون

 

    • ورود بانوان به عرصه های عمومی و جذب آنان در بازار کار ثانویه در دوران رکود

 

    • حضور موفق زنان در کارهای مختلف و به ویژه حوزه هایی که در عرف، مردانه شناخته می شد.

 

    • ورود بانوان به دانشگاه ها و افزایش معلومات آنان در سطوح عالی

 

    • نگارش کتاب در زمینه موقعیت های نابرابر زنان نسبت به مردان

 

    • آگاهی بانوان از نارضایتی قشر زنان با ورود به جلسات عمومی و مطالعه کتاب ها

 

    • سعی در غلبه بر فرهنگ جامعه و فمنیزه کردن قواعد اجتماعی و کل سیستم ارزش گذاری جامعه[۴۳۳]

 

    • تبعیض در دستمزد ها و مشاغل[۴۳۴]و نیز در موقعیت های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به علت جنسیت

 

    • استفاده ابزاری از زنان برای افزایش مصرف گرایی

 

    • تشکیل سازمان هایی که خواستار حقوق و موقعیت برابربودند.

 

بر اساس آن چه بیان شد فمینیست ها معتقد بودند، دستیابی به حقوق سیاسی و قانونی برابر با مردان هنوز مسأله زنان را حل نکرده است و نجات بانوان تنها از راه اصلاحات تدریجی امکان‌پذیر نخواهد بود، بلکه نیاز به یک فرایند ریشه‌ای و انقلابی دارد تا زنان را از دست مردان نجات داد. بر پایه این تفکر بود که هدف اصلی و مهم فمینیست‌ها در موج دوم نجات زن از دست مردان مطرح شد. موج دوم نجات زن از هرگونه قیدی را دستمایه حرکت خود قرار داد، حتی قیدهای ارزشی را و چون همه ارزش‌ها در این عرصه مانند عشق، همسری، مادری، حیا، عفت و… در تعامل با مرد قرار می‌گرفت، نجات زن از دست مردان به عنوان تیتر و سرلوحه جریان فمینیسم‏‏ قرار گرفت.
۲-۴-نقد موج دوم
در بررسی این موج می توان با ذکر نکات زیر، آن را به نقد کشید:
۲-۴-۱-عدم توجه به نظرات تمام بانوان؛ تحول نظام ارزشی بدون توجه به شرایط عینی اساساً عملی نیست. فمنیست های انسان گرا با ارائه مدل خاص خود، به نوعی قوم مداری زنانه متوسل می شوند. آنان با تکیه بر تجربه خاص یک گروه ویژه از زنان(زنان غربی، طبقه متوسط، سفید پوست)الگوهایی برای رفع مشکلات بانوان ارائه دادند. در حالی که زنان یکپارچه نیستند و تفاوت هایی میان آنان و درخواست هایشان وجود دارد.
۲-۴-۲-پایه ریزی شکل جدیدی از نابرابری؛تأکید بر قابلیت های مثبت زنانگی و هویت سنتی زنان - خصوصاً بطورمطلق- می تواند ما را به سمت گرایش گوهرگرا سوق دهد. یعنی زنان مطلقاً بهتر از مردان قلمداد شوند و به این ترتیب شکل جدیدی از نابرابری تأیید شود. فمنیست های موج دوم با ارائه نگرش نسبی گرایی فرهنگی خود در جهت ابقای نظام نابرابر -یعنی تداوم این تفاوت ها - حرکت کردند. برخی از فمنیست های این موج با بیان تمایز افراطی زنان از مردان و تأکید یک جانبه بر خصیصه های مثبت زیستی زنان، به دامن گوهرگرایی - برتری ذاتی زنان- دچار شدند.[۴۳۵]
۲-۴-۳-غلبه دادن پیامد منفی اشتغال بر تمام جوانب آن؛ فمینیست های موج دوم معتقدند کار در جامعه برای مردان مساوی با ابزارنگری، ‌فردگروی، تقابل، خشونت و دوری از خانه است. در این صورت با تساوی تقسیم کار بین زن و مرد هر دو گروه گرفتار نتایج منفی کار می شوند و در این راه تفاوتی بین زن و مرد نیست. بدین روی طبق نظر موج دومی ها، هرکس در جامعه مشغول به فعالیت شود، پیامدش ابزارگرایی، خشونت و دوری از عاطفه و احساسات است. البته لازم به ذکر است که اشتغال و فعالیت های اجتماعی مانند هر حوزه دیگری می تواند نتایج مطلوب و نامطلوبی را در بر داشته باشد.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...