پایان نامه بررسی تطبیقی جایگاه زن در قرآن و حدیث و فمینیسم با ... |
![]() |
۱-۱-۳-۱-جایگاه زن در طبقات هیأت حاکمه
افلاطون با طرح سخنان و دستوراتی در کتاب های «قوانین» و «جمهور» اصالت را به جامعه می دهد و معتقد است که سعادت جامعه به طور مستقل قابل دستیابی نیست. بلکه انسان ها مسئول هستند، زمینه های سعادت جامعه را فراهم آورند تا عموم بشر را به رستگاری برسانند. همو در راه نیل به این هدف به سه نکته مهم اشاره می نماید، که عبارتنداز:
۱-۱-۳-۱-۱-رفع هر گونه وابستگی: وی معتقد است طبقه هیأت حاکمه، آموزش و تعلیم ویژه ای برای اداره شهر دیده اند. بنابراین موظف هستند خود را از هرگونه وابستگی دور سازند تا بتوانند با توجه به سرمایه ای که جامعه در راه پرورش آن ها هزینه نموده است، زمینه های فلاح آن را فراهم سازند. سپس مهمترین وابستگی را مالکیت خصوصی می داند که باعث نفع پرستی و خودخواهی می شود. در مقابل منافع عمومی قرار دارد که باید از میان برود و در نهایت اشتراک منافع بوجود آید. از دیدگاه او وحدت یک جامعه زمانی از بین خواهد رفت که عده ای با رنج و عذاب خود، موجب رفاه و راحتی دیگران شوند. منافع شخصی نمی گذارد که افراد یک جامعه با یکدیگر متحد و برابر باشند. بدین روی تفاوتی میان نهاد خانواده در هیأت حاکمه و سایر مردم در نظر می گیرد که بر اساس نظریه وی نهاد خانواده، در هیأت حاکمه موضوعیت ندارد و لازم است ویران شود. وی در این طبقه اوامر دولتی را بر هر امر دیگری مقدم می دارد و معتقد است حکومت و تشکیل خانواده دو امر مخالف و متضاد یکدیگر هستند و پاسداران و هیأت حاکمه لازم است از هر ارتباط و انگیزه ای که توجه آنان را نسبت به امر نگهداری حکومت کاهش دهد، برحذر باشند.گرچه آن موضع تشکیل خانواده باشد، تا با انحصار خود به دولت بتوانند وفاداری تام و تمام شان را به امر حکومت به ظهور رسانند.بدین روی برای زنان و مردان تعلیم دیده در طبقه هیأت حاکمه، نهاد خانواده وجود ندارد و برای برپاسازی آرمانشهر افلاطونی ضروری است که بنیاد خانواده از بین برود.
۱-۱-۳-۱-۲-اصلاح نژاد: در دیدگاه افلاطون طبقه حکیمان و نظامیان باید با نظارت دولت ازدواج نمایند تا بهترین انسان ها از لحاظ حکمت و قدرت را به دنیای خاکی وارد سازند و بهترین دستاوردها برای بهبود نسل بشر و اصلاح نژاد را داشته باشد تا وظایف مهم دولتی به دست برترین اشخاص بیفتد. بدین روی هدف وی ایجاد بهترین وضعیت، برای نظام دولتی است.همو در بیان علت نظریه اصلاح نژاد انسان ها، این موضع را با اصلاح نژاد در سگ های شکاری و پرندگان از نژاد زیبا و اسب و سایر حیوانات مقایسه می نماید و بیان می دارد که لازم است افراد نخبه جنس نر و ماده حتی المقدور بیشتر وافراد پست حتی المقدور کمتر جفت شوند و نیز لازم است که فرزندان دسته اول پرورش یابند، نه فرزندان دسته دوم تا بدین طریق ممتاز بودن گله کاملا حفظ شود. افلاطون این امتیاز را از آن زمامداران می داند تا سرّ این تدابیر، تنها نزد آن ها بماند و حتی المقدور از بروز اختلافات در میان گله نگاهبانان جلوگیری شود.
۱-۱-۳-۱-۳-اشتراک اموال و خانواده: در جامعه ایده آل افلاطونی، بهترین جامعه«جامعه ای»است که مالکیت اشتراکی در تمام طبقات آن توسعه یابد. از طرفی طبقه هیأت حاکمه را تنها طبقه اجتماعی می داند که شایستگی زندگی در آرمانشهر را به تبع آموزش هایی که دیده اند، دارد. در دیدگاه افلاطون، این طبقه افرادی هستندکه برای اداره کشور لازم است برخودخواهی خویش غلبه یابند و به فکر رفاه حال شهروندان باشند و آن ها را بر یکدیگر ترجیح ندهند. بنابراین ثروت خصوصی و ازدواج برای زمامداران وجود ندارد تا از وظایف اصلی خود باز نمانند. افلاطون براین عقیده است که تملک و دارایی باعث تفرقه حاکمان و مردم می شود. همو در راه ایجاد این وحدت و یگانگی، اشتراک خانواده در کنار اموال را نیز مطرح می کند و با استناد به سخنان سقراط، طرح «زنان و کودکان مشترک»[۱۴۴]در میان نگهبانان را بیان می نماید.[۱۴۵] از دیدگاه افلاطون لازم است در میان مردان جنگی اشتراک زن و فرزند وجود داشته باشد. او در بیان این مطلب می گوید: همسران مردان جنگی بین همه آن ها مشترک خواهند بود و هیچ یک از آن ها به خصوص با یکی از آن ها زیست نخواهد کرد و فرزندان هم مشترک خواهند بود. یعنی نه والدین، فرزندان خود را خواهند شناخت. نه فرزند، والدین خود را. تا بدین طریق وحدت و یگانگی در این طبقه ایجاد شود و هیچ رهبر و پاسداری، قادر نباشد زن یا کودک خود را نشان دهد. همو بیان می دارد با اجرای این طرح، زمینه های سعادت جامعه فراهم می شود. افلاطون اشتراک مطروحه را در صورت اجرا، نعمت می داند.[۱۴۶]سپس در تأیید نظر خود، معتقد است انحصار، موجب خودخواهی می شود و حسن اداره و نظم شهر در جایی معنا می یابد که همه مردم آن در احساسات و غم و شادی با یکدیگرشریک باشند و در این شهر، نگهبانان با هر کس که روبرو شوند او را مانند برادر و خواهر یا پدر و مادر و . . . خویش تلقی خواهند کرد. وی زن و فرزندان اختصاصی و مال و ملک خصوصی را موجب شادی و اندوه انفرادی می شمارد. در حالی که اگر تمام افراد یک جامعه در موضوع مالکیت متفق القول باشند، همه آن ها در راه وصول به هدف واحد، خواهند کوشید و بالنتیجه از همه کشمکش ها آسوده خواهند شد واز طرفی تعقیب جزائی ناشی از ضرب و جرح و اختلافات پیش نخواهد آمد.[۱۴۷]
۱-۱-۳-۲-نظریه افلاطون در باره نهاد خانواده در طبقات پایین
نظریه افلاطون در باره غیر طبقه حاکمه – که شهروندان درجه دوم محسوب می شوند- این است که زنان طبقه پایین به عنوان همسران خصوصی و مادران در ردیف اموال و احشام مرد بوده و ایجاد نهاد خانواده ضروری است. این همسران خصوصی وظیفه پرورش کودکان را بر عهده دارند.
بنابراین افلاطون نسبت به زن با دو معیار جداگانه برخورد می کند: یکی معیاری برای زنان طبقات هیأت حاکمه و دیگر معیاری برای زنان طبقات پایین جامعه. بر این اساس است که وظیفه خانه داری زن و مالکیت مرد نسبت به او، تنها برای طبقات پایین مفهوم پیدا می کند. در این طبقه، زنان جزو اموال طبیعی مرد به عنوان همسران خصوصی آن ها هستند و مادران در ردیف بردگان و کودکان محسوب می شوند.
بدین روی تفاوت برجسته ای که بین نقش بانوان در دو کتاب جمهور و قوانین مطرح است، به دلیل آن نیست که افلاطون عقیده اش را نسبت به «طبیعت» و «قابلیت» زن تغییر داده است. بلکه با نگاه متفاوتی که به جنس مؤنث در دو کتاب خود داشته، او را به عنوان ابزاری در خدمت جامعه و مردان در نظر گرفته است. وی زمانی که در جامعه ایده آل خود اشتراک زن را در طبقه هیأت حاکمه مطرح می کند، او را جزو اموال مرد محسوب می نماید و به دفاع از عدم مالکیت خصوصی و براندازی خانواده فردی می پردازد تا جامعه رو به اصلاح و سعادت برود و نژاد انسان ها بهبود یابد و از مردان دلاور بیشترین تعداد فرزند به وجودآید و فرزندان افراد پست و نوزادان ناقض الخلقه از میان بروند و در طبقه دیگر زن را در ردیف کودکان می داند. البته آنچه برای او اهمیت دارد، زن یا مرد نیست، بلکه جامعه است. همو سعادت جامعه را بر سعادت فرد مقدم می دارد و همه آحاد جامعه را حتی در خصوصی ترین مسائل زندگی شان تابع قوانین و منافع اجتماعی می خواهد. بدین روی دیدگاه وی در دو کتابجمهور و قوانین در یک راستاست، ولی معیارهایش متفاوت است؛ در اولی؛ جامعه درجه یک است که خدایان آن را سرپرستی می کنند و دومی؛ جامعه درجه دوم است که انسان های ناقص آن ها را رهبری می کنند.[۱۴۸]
کنترل دولت بر تعداد خانوار
در نهایت افلاطون نظر خود را در باره تعداد خانوارهای یک شهر بیان می دارد و این که تولید مثل باید در کنترل دولت باشد تا تعداد۵۰۴۰ خانواده[۱۴۹] که مد نظر او می باشد، همیشه ثابت بماند. بر اساس این دیدگاه، مقامات دولتی گاه از تولید مثل بیش از حد نیاز، جلوگیری خواهند کرد و گاه با پند و اندرز و وعد و وعید جوانان را به تولید نسل بیشتر وادار خواهد نمود[۱۵۰] تا شماره اهالی شهر به یک میزان نگه داشته شود و حتی الامکان فرزندان بیشتر از جوانانی باشد که لیاقت مخصوصی از خود نشان داده اند.[۱۵۱]
بنابر آن چه بیان شد، در نظام تعریف شده افلاطون، اوامر حکومتی بر هر امر دیگری مقدم است. بخصوص در طبقه هیأت حاکمه، حکومت و تشکیل خانواده، دو امر مخالف و متضاد یکدیگرند و لازم است در وفاداری این طبقه نسبت به دولت، نهاد خانواده ویران شود و انسان بالاترین ویژگی اش را که احساسات لطیف، محبت و مهربانی است، از دست بدهد. پدر و مادر از نقش سنتی خود چشم بپوشند و عشق به فرزند تابع نظر دولت و مکانیزه شود. نقش هر کس بنابه وظیفه ای تعریف شود که در جامعه به عهده دارد. در نظام فکری او، انسان ها در زندگی فردی جایگاهی ندارند. خانواده وانهاده شده است و والاترین هدف، فلاح جامعه می باشد. در حالی که اساس هر جامعه ای از خانواده تشکیل می شود و اگر نیازها و اهداف افراد به صورت فردی در خانواده لحاظ نشود، بنیان جامعه متزلزل خواهد شد. بدین روی وی در وضع قوانین خود نسبت به صفات، نیازها و خواسته های افراد بی توجه است و اگر تمام همتش را به بیان تمریناتی جهت پرورش پسران معطوف می دارد، بدین خاطر است که آن ها بتوانند از مرزهای کشور نگهداری نماید. بنابراین وی دیدگاه مردانه و میهن دوستانه اش را در تربیت کودکان حاکم می نماید و با همین دیدگاه به زنان می نگرد و اگر خواستار تساوی زن و مرد می باشد، بدین خاطر است که با فراگیری آموزش و تمرین های نظامی یکسان، بتوانند از عهده تیراندازی و به کاربردن سلاح های گوناگون برآیند و در هنگام ضرورت از زادگاه و فرزندان خود دفاع کنند. ولی همو از بیان قانونی جهت تربیت و رشد و پرورش استعدادهای افراد در نیل به اهداف آفرینش غفلت می کند و بخصوص به فطرت و غرایز زنانه توجه لازم را ندارد و گرچه افرادی، او را پدر فمینیسم می نامند، اما نه تنها مشکلی از مسائل زنان را حل نمی کند بلکه مباحث مربوط به آن ها را پیچیده تر می سازد. همو با وضع قوانینی خاص، موجب ارزشمندی صفات مردانه می شود و نهایتاً زنان را تشویق می نماید تا به سمت این نوع صفت روی آورند. گرچه افلاطون برابری زن و مرد در طبقه هیأت حاکمه را مطرح می کند، ولی همواره زن را از هر حیث ناتوان تر از مرد می داند و با قرار دادن زنان و کودکان در کنار اموال خصوصی، نوعی مالکیت مردان نسبت به جنس مؤنث را نشان می دهد. افلاطون بر پایه این دیدگاه، خدا را شکر می کند که مرد آفریده شده نه زن و می گوید: خدا را شکر می کنم که یونانی زاییده شدم نه غیر یونانی، آزاد به دنیا آمدم نه برده، مرد آفریده شدم نه زن.
۱-۲- دیدگاه ارسطو
ارسطو[۱۵۲]نیز از جمله فیلسوفانی است که درکتاب«سیاست»[۱۵۳]دیدگاه خویش را در باره تفاوت زن و مرد اظهار داشت و با نظرات استاد خود، افلاطون، مخالفت ورزید. او معتقد است تفاوت دو جنس تنها از جنبه «کمی» نیست. بلکه از جنبه کیفی نیز متفاوتند. زیرا نوع استعدادهای زن و مرد با یکدیگر فرق دارد و وظایفی که خلقت بر عهده هر یک از آن ها گذاشته و نیز حقوقی که برای آن ها در نظر گرفته، متفاوت از دیگری است.[۱۵۴] همو در باره زن، و نهاد خانواده مسائل زیر را بیان می نماید:
۱-۲-۱-رفتارشناسی زنان از دیدگاه ارسطو
دیدگاه ارسطو در باره زنان را می توان در موارد زیر بیان نمود:
۱-۲-۱-۱-فرمانبرداری زن
از دیدگاه ارسطو، فضایل اخلاقی در افراد گوناگون، با یکدیگر بر اساس فرمانروا یا فرمانبردار بودن، متفاوت است. با وجود آن که هر دو باید دارای فضیلت باشند، اما یکی فرمان می دهد(این بخشی است که از خرد بهره دارد) و دیگری فرمان می پذیرد.(این بخشی است که از خرد بی بهره است) از نقطه نظر او فرمانروایان و فرمانبرداران انواع گوناگون دارند. مانند فرمانروایی مردان بر زنان. البته وی معتقد است فرمانبرداری زن به دلیل عدم توانایی او در اندیشیدن نیست، بلکه بدین خاطر است که گرچه توانایی اندیشیدن را دارد ولی اختیار حکم کردن را ندارد و محدودیت اختیارات او بدلیل تفاوت حیطه وظایف جنس مؤنث می باشد. وی رابطه زن با مرد را رابطه زیردست با زبردست و فرمانبردار با فرمانروا می داند[۱۵۵]و معتقد است برخی از زندگان، از همان نخستین لحظه زادن برای فرمانروایی یا فرمانبرداری مقدر می شوند.[۱۵۶]وی فرمانبرداری زن را از روز تولدش حتمی می داند و در تدبیر منزل، بیان می کند که سرور خانواده باید هم بر زن و هم بر فرزندان خویش، فرمان براند و بر همه آنان حکومت کند.[۱۵۷]همو حکومت مرد بر زنش را مانند حکومت یک سیاستمدار بر همشهریانش می داند، و فرمانروایی مرد بر فرزندانش را به سلطنت شهریار بر اتباعش شبیه می کند.[۱۵۸] البته حکومتی بدون تغییر، به گونه ای که این رابطه پیوسته برقرار باشد[۱۵۹]و جزو خصوصیت ذاتی افراد گردد و یکی سزاوار فرمانروایی و دیگری در خور فرمانبرداری باشد.[۱۶۰]سپس در بیان فواید فرمانروایی مردان برای زنان،آن را همانند حکومت آزادگان بر بردگان بر می شمرد که موجب آسایش و نعمت بیشتر برای آن ها می شود. به طوری که هیچ گاه بر ضد ستمگران توطئه نمی کنند[۱۶۱] و بدین طریق هم صلاح فرمانبرداران تأمین شود و هم خیری که میان فرمانروایان و فرمانبرداران مشترک است، احراز گردد. البته در دیدگاه ارسطو، غرض اصلی از این حکومت، تأمین صلاح فرمانبرداران می شود.[۱۶۲]زیرا وی معتقد است در نظام طبیعی، مرد برای فرمانروایی از زن شایسته تر است. همچنان که مهتران و دانایان برای حکومت شایسته تر از کهتران و نادانانند.[۱۶۳]همو در تأکید این موضوع مسلط کردن زنان بر خانواده ها را امری باطل و یکی از روش های خاص دمکراسی افراطی می داند.[۱۶۴]
-
-
-
-
-
-
-
- تفاوت در فضایل دو جنس
-
-
-
-
-
-
در دیدگاه ارسطو اکثریت وسیعی از انسان ها همانند حیوانات، در حکم ابزار و وسایلی هستند برای رفع احتیاجات معدودی از افراد، بدون این ابزار، این عده معدود نخواهند توانست به خوشبختی دست یابند. وی معتقد است که خوشبختی بدون داشتن ثروت، دوستان فراوان، فرزندان نیک، آسودگی، زیبایی و نژاد اصیل امکان پذیر نیست. بنابراین خوشبختی به عده معدودی از انسان ها تعلق می گیرد که دارای فضیلت کامل و شرایط بیرونی مانند ثروت و نژاد اصیل اند. ارسطو بیان می دارد؛ یک خلق و خوی در مرد می تواند فضیلت باشد در حالی که برای زن ارزش نیست. سپس به ذکر مصادیقی می پردازد؛ مانند این که فرمانبرداری فضیلتی طبیعی و دائمی در وجود زن است یاخاموشی زیور زنان است. اگرچه در باره مردان درست نمی آید[۱۶۵]یا اگر مرد در دلیری همانند زن باشد، ترسو و نازکدل است و زن اگر فروتن تر از مرد نباشد،گستاخ و شوخ چشم می نماید یا فضایلی مانند میانه روی و دادگری مرد با زن فرق دارد. وی در بیان تفاوت وظایف به این نکته نیز اشاره می کند که مرد، مال به دست می آورد و زن آن را نگه می دارد و می اندوزد.[۱۶۶]
۱-۲-۱-۳-علاقه زنان به تولید مثل
ارسطو وظیفه زن را در کتاب سیاست مورد بررسی قرار داده است. وی تولید مثل را علاقه ای مفرط در زنان می داند و این که مردان خالق نفس(روح) و زنان خالق جسم(بدن) هستند، سپس صورت و نفس را برتر از ماده و جسم می داند. زیرا نفس، در ذات خود جنبه الهی دارد. بنابراین، آن چه بهتر است به ضرورت مقدم است بر آن چه که پست است و به همین علت جنس مذکر از مؤنث برتر می شود.[۱۶۷]
۱-۲-۱-۴-ممنوعیت مهریه
ارسطو ضمن آن که مهریه را برای زنان ممنوع می داند، می گوید: دو پنجم همه زمین های اسپارت از راه توارث و رسم بخشیدن کابین های گرانبها به دست زنان افتاده است که بهتر می بود که کابین یا یکسره ممنوع شود یا اندازه ای داشته باشد.[۱۶۸]
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 03:23:00 ق.ظ ]
|