راهنمای نگارش مقاله درباره الگوسازی قرآن کریم در مواجهه با یهود- فایل ۲۴ |
![]() |
۵- ۱- عکس العمل یهود در تغییر قبله
تغییر قبله برای یهود غیرقابل پیش بینی بود و اصولاًً چنان انتظاری نداشتند با این تغییر آن ها فکر میکردند که تحولات خطرناکی بر علیه آن ها در جریان است به این دلیل بزرگاانشان نزد پیامبر۶آمده درخواست بازگشت به قبله ی قبلی را نمودند. تغییر قبله، برای عاملان ایجاد دسیسه و شک، غیرقابل سکوت بود. یهودیان در رابطه با قبله دو گونه ایرادگیری داشتند:
۱- قبل از تغییر قبله به واسطه ی اینکه قبله به سوی بیت المقدس بود آن ها ایراد می گرفتند شما به علت پیروی از قبله ی ما پیرو ما هستید، پس به این ترتیب وجود مستقل دین اسلام را می خواستند تابعی از خود نشان دهند. «مخالف ما هستید واز قبله ی ما پیروی میکنید.»[۹۵۳]
۲- بعد از تغییر قبله، این سئوال را مطرح میکردند که چه شد از قبله ی خود بازگشتید. اینجاست که خداوند از سفهاء نام می برد و منظور از آن سفهاء، یهودیان و بلکه مشرکین عرب است زیرا فطرتشان مستقیم نیست مدام در پی عیبجویی هستند. منافقین را در کنار آن ها نام برده اند که به مسلمانان از روی استهزاء ایراد گرفته، انتقاد می کردند.[۹۵۴]
عیبجوییها سبب ناراحتی پیامبر۶شده بود به این جهت است که آیه اشاره می کند«قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فىِ السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَه تَرْضَئهَا »و پیامبر به آسمان نظر می کرد و امید نزول وحی داشت. تقلب به نشانه ی انتظار بود پیامبر۶قبلهای مختص به خود و امت خود می خواست.[۹۵۵] زیرا یهود با بیت المقدس فخر می فروختند.[۹۵۶]
در این هنگام خداوند قانون قبله بودن قسمتی از مسجد الحرام را در مقابل بیت المقدس قرار داد. اهل کتاب می دانستند این برگشتن قبله، حق و از ناحیه ی خداست، زیرا کتب آسمانی آن ها صریحاً بر نبوت رسول خدا۶پیشگویی کرده بودند خدا از اهل کتاب که حق را کتمان و احتکار میکنند غافل نیست.[۹۵۷]
یهودیان با این وعده که ای محمد۶،اگر به سوی همان قبله ی گذشته بازگردی پیرویت می کنیم در تلاش هستند موقعیت را به نفع خود برگردانند. اگر موفق شدند ضربه ی بزرگی براسلام وارد کرده اند زیرا مسلمانان و به خصوص پیامبر۶را به تلون مزاج متهم کرده اند و اگر موفق نشدند راهی دیگر برای خود بیابند.
۳- تغییر قبله دستاویز جدیدی برای تبلیغ علیه اسلام بوده است و از این طریق یهودیان و مشرکین عرب و منافقین می خواستند از هواداران پیامبر۶و اسلام بکاهند و ایمان آن ها را متزلزل کنند.
۵-۲- دلایل تغییر قبله
تغییر قبله به علل گوناگونی صورت پذیرفت که می توان به دلایل ذیل اشاره نمود:
۱- آزار و اذیت یهودیان بر پیامبر۶و مسلمانان و درخواست پیامبر۶از خدا[۹۵۸]: که این امر یکی از دلایل پاسخگویی به ایرادات یهود و شبهههای ایجاد شده است. حال آن که یهود مسلمانان و اسلام را متهم به پیروی از خود میکند این مسئله می تواند جواب قاطعی برای آن ها باشد اگرچه یهود باز طریقی برای ایرادات جدید پیدا کرد.
۲- فاصلهگیری از یهودیان و حفظ استقلال آئین محمّدی۶از هرنظر: جدایی کامل مسلمانان از یهود برای اسلام ضروری بود زیرا آنان به تمام افکاری که موفقیت حضرت محمّد۶بر آن ها استوار بود حمله می کردند و می گفتند بسیاری از مطالب قرآن با آنچه که در کتب قدیم است مغایرت دارد و نمی تواند وحی باشد و همین امر چهارچوب جامعه ای را که پیامبر۶ به زحمت آن را تأسیس کرده بود، به هم می ریخت.[۹۵۹]
۳- عدم پذیرش دین اسلام توسط یهود: سابقه ی چند ماه زندگی یهود و مسلمانان در مدینه در کنار هم ثابت کرده بود که یهودیان خودبین هستند و با هیچ دلیل حقی، حاضر به دست برداشتن از عقاید و افکار خود نیستند. علت اساسی جنگ بین پیامبر۶و یهود، تضاد افکار و عقاید آن ها بود. وقتی عقاید یک دین با مجموعه شرایطی که به نسلها متعلق است مناسبت پیدا کند و با تار و پود زندگی اجتماعی و فرهنگی کسانی که آن را می پذیرند به هم بافته شود به راحتی قابل تغییر نیست. این موارد برای یهود اتفاق افتاده بود، آن ها معتقد بودند که قوم برگزیده ی خدا هستند و خدا به وسیله آنان با دیگران در ارتباط است و نمی توانستند عقیده ی خود را به خاطر پیامبر۶تغییر دهند.[۹۶۰]
۴- امتحان مسلمانان، تا روشن شود چه کسانی بیچون و چرا از پیامبر۶تبعیّت میکنند.
۵- کعبه مکانی مقدس است که بهدست پیامبران الهی مانند ابراهیم۷و اسماعیل۷ساخته شده بود و شایسته بود قبله ی مسلمانان واقع شود.
۶- ایجاد الفت و برادری در قلوب مردم و ایجاد امت[۹۶۱]: با تغییر قبله و جدا شدن مسلمانان از یهود، حال که مسلمانان دارای قبله ای مختص به خود هستند توده ای واحد و یکپارچه ایجاد می شد که می توانست قدرت و حکومت یهود را تهدید کند.
۵-۲-۱- نکات آیات جهت ایجاد الگو
به نظر می رسد که خداوند با تغییر قبله موارد ذیل را برای پیامبر۶و مسلمانان رقم زد:
۱- مسلمانان را از یهود جدا نمود و جدایی آشکار شد. قرآن با تأکید بر اینکه ابراهیم۷یهودی و مسیحی نیست و حنیفی خداپرست است و اعلام اینکه تنها دین مورد پذیرش خداوند، اسلام است و اینکه پیامبر اسلام رحمه للعالمین است. به دین اسلام جنبه ی جهانی و عمومی داد در صورتی که یهود با توجه به برتر دانستن خود مایل نبود دینش گسترش یابد اما دین جهانی اسلام باید گسترش می یافت و این امر از تغییر قبله شروع شد یعنی به نژادپرستی یهود پاسخ منفی داده شد.
تمام اقدامات پیامبر۶از طرق گوناگون مانند استشهاد به کتاب یهودیان، تأمین آزادی دینی برای آنان، تضمین تساوی حقوقی بین آنان و مسلمانان برای همراه ساختن یهود با خود بود؛اما یهود از آزادمنشی پیامبر۶سوء استفاده کردند و رفتار او را به استهزاء پاسخ دادند، سرانجام پس از آنکه پیامبر۶از کوششهای صلح جویانه ی خود نسبت به آنان ناامید شد و مسلّم گشت که یهود وی را به عنوان پیامبر موعود تورات نخواهد پذیرفت. دستور داده شد تا مسلمانان در موقع نماز به جانب کعبه روی گردانند.[۹۶۲] نخستین هدف قرآن از انکار داستان جان دادن مسیح بر بالای صلیب–علاوه برجنبه ی حقیقت آن–این بودکه یهودیان آنرا پیروزی بزرگی برای خودمی دانستند.[۹۶۳]
یعنی اینکه باب ادعا در هر موردی بر یهود معاند بسته باشد و ایرادات آن ها در باب تغییر قبله بی اساس و دلیل، جلوه داده شود و همگان به پوچی ایرادات آن ها پی ببرند. زیرا یهود با این ادعا منتظر منجی خود بودند.
۲- از نظر سیاسی اجتماعی با گسترش مخالفتها علیه اسلام، پیامبر۶احتیاج به حمایت مردانی داشت که از صمیم قلب به او ایمان آورده و حاضر به همه نوع فداکاری در راه او باشند. اما اقدامات یهود سبب شده بود که در دل عده ای تردید و دودلی ایجاد شود؛ چون یهود دارای کتاب بودند و می توانستند این عمل را به طور مؤثری انجام دهند.
۳- تغییر قبله از حوادث بزرگی بود که در بین عرب خارج از مدینه گسترش یافته حتی به مکه نیز منتقل شد. این حرکت قانونگذاری انقلابی ریشه دار بود که یهود و غیر یهود در مقابل آن ساکت نمی نشستند؛ زیرا اسلام یکی از مفاخر دینی آن ها را کنار نهاده بود از طرف دیگر موجب توجه تمامی امت به یک سو مانع تفرقه ی ایشان می گردید.[۹۶۴] کعبه جایگاهی بود که برای همه ی اعراب شناخته شده و گرامی و مقدس بود و توجه به کعبه همه ی اعراب را متوجه دین اسلام کرد و سبب جداسازی مؤمنین از غیرمؤمنین و مشخص کردن فرمانبرداران از عاصیان متمرّد شد.
۴- از نظر سیاسی تغییر قبله در حقیقت به منزله ی شروع حیات مستقل اسلام بود. این کار کعبه را به عنوان مرکز دینی تمام مسلمانان معرفی می نمود. همانطور که از زمان های بسیار دور محل زیارت و احترام تمام قبائل عرب بود، پذیرش مراسم حج که یادآور تلاش ابراهیم۷بود نمودی از این حرکت و حیات مستقل اسلامی بود.
۶- اسرائیلیات
عرب جاهلی عمدتاً از معارف عقلی بی بهره بود و مهمترین مشغله ی وی منازعات قبیله ای و انتقامجوئی و جنگ و جدال دائم بوده است و فرصتی برای تأمّلات عقیدتی و دینی نداشت. مظهر عقلی وی شعر و لغت و امثال و حکایات بود. دانش آن ها منحصر به علم انساب(علمی است مشتمل بر دانستن انساب عرب و دقایق تاریخی آن و جنگهای عصر جاهلیت و اشعار شاعران آن) یا شناخت اوضاع جوّی بود. آن ها به خرافات و علوم کهانت و قیافه شناسی و عیافه (پیش گوئیهائی که مستند به پرواز و آوازخاصّ پرندگان بود) که عدم برخورداری عرب جاهلی از یک پشتوانه فرهنگی نقش به سزائی در تذلّل آن ها در مقابل اهل کتاب که از وجاهت و منزلت علمی خاصّی نزد اعراب برخوردار بودند ایفا می کرد.اهل کتاب به خاطر برخورداری از میراث دینی و فرهنگی و آگاهی ازداستان های انبیاء و سرگذشت پادشاهان و داستان های شگفت انگیز درباره ی آفرینش عالم و مانند آن و به علّت برخورداری از یک شریعت دینی و کتابهایی چند که آن را به خدا وپیامبران نسبت می دادند، همواره بر مشرکان عرب جاهلی، مباهات می کردند. از جمله عواملی که به قبول وجاهت فرهنگی مورد ادعای یهود کمک می کرد و به آنان نوعی تشخّص می بخشید، نوید آنان به ظهور پیامبری جدید بود که آنان صفاتش را در کتبی که به آن ها دسترسی داشتند، یافته بودند و آن را برای اعراب حکایت می کردند. ۱در عصری که حضرت محمّد۶در شبه جزیره ی عربستان دعوت خود را آشکارکرد، هیچ سرزمینی آنچنان استعداد رشد و پرورش چنین دینی را نداشت وهیچ مردمی مانند اعراب، آماده ی پذیرفتن این دین نبودند. ساکنان دشتهای پهناور و خشک عربستان به سبب وضعیّت آب و هوایی شبه جزیره به ناچار خانه به دوش بوده اند و به دنبال گودالی از مانده ی آب باران یا علف بوته هائی بی دوام باید از نقطه ای به نقطه دیگر می رفتند پیداست در چنین اوضاع و احوالی، تمدّن به معنای واقعی آن پدید نخواهد آمد و از مظاهر زندگی اجتماعی، نشانی نخواهد بود. مردم این سرزمین از یک سو سادگی و ساده دلی و از سوی دیگر فراخ همتّی داشتند. گشادگی خاطر، بذل و بخشش فراوان از یک سو، سرسختی و بی رحمی از سوی دیگر؛ مردمی که در عین حال به شعر و شاعری علاقمند بوده اند. درحجاز، مکُه، مدینه، نقطه ی اتّصال تجارت هند و مصر و شام بود. بازارهای مکّه که بعضی موسمی و بعضی همیشگی برپا می شد. انبارهای پر از کالا، رفت و آمد مسافران و خریداران و فروشندگان به این شهرها جنب و جوش و رونقی می داد. بازار عکّاظ و فراهم آمدن شاعران در این بازار نشانه ی آن است که مردم این شهرها زندگی مرفه تری داشته اند. زیرا شکم سیر نباشد فرد به شعر خوانی و شعر شنوی توجّه نمی نماید. از سوئی خدمت خانه ی خدا«کعبه»و پذیرائی از زائران آن مخصوص آنان بود، از این راه درآمد سرشاری داشتند. برخورداری از نعمت و سود بازرگانی سرشار،آنان را به تن آسائی و راحت جویی و استثمار مردم ناتوان وا می داشت و لازمه ی چنین زندگانی گروهی از غلامان وکنیزان بود تا درخدمت آنان باشند.حرص، مال اندوزی، فشار طبقه ی کارفرما را بر کارگر و مزدور بیشتر می کرد. در چنین محیطی،دین تا حدّی، موجب تخفیف ستم قوی نسبت به ضعیف می شود اما در جزیرهالعرب، دین به صورت ابزاری برّنده در دست سرمایه داران بود و دین به مفهوم مقدّس آن، در آن جا وجود نداشت.[۹۶۵]یکی از آثار پر اهمّیّت یهود بر اعراب، نشئت گرفته از اشتراکات دینی دو آئین اسلام و یهود است که آن دو را در ریشه به هم پیوند داده؛ گرچه در قرآن کریم داستان های انبیاء به صورت مختصر بوده و مانند تورات فعلی بسط نیافته اند ولی این اشتراکات موضوعی که قرآن کریم به شکل گذرا مطرح نموده است نشان از اصیل بودن اصل مطالب در بین این دو کتاب آسمانی را دارد، لکن تورات فعلی مخلوطی از حقیقت دین حضرت موسی۷، همراه با نوشتار محرّفین این کتاب است و لذا یکی از امور مسئله ساز در کتب تفسیری اسلامی، از این نقطه سرچشمه گرفته و دود آن بر چشم مسلمانان خوش باور نشسته است. ذهبی می گوید:[آنچه زمینه ی انباشته شدن روایات اسرائیلی درکتب تفسیری را فراهم آورده هماهنگی و اشتراک قرآن با تورات و انجیل در بیان برخی از موضوعات و نیز به دلیل این که قرآن مسائل را، بر خلاف تورات و انجیل، با ایجاز و اختصار بازگو می کند، وعلاقه ی مسلمانانی که طالب شنیدن مطالب دقیق تری (علی الظاهر) از قصّه های قرآنی بودند، می باشد و لذا مسلمانان به نزد یهودیان تازه مسلمان رفته و شرح و تفصیل آن داستان ها را می شنیدند و آن مطالب را به کتب تفسیری آیات قرآنی ضمیمه می کردند.][۹۶۶] ابن خلدون می نویسد:[در اثر این که یهودیان همچون اکثر اعراب، بادیه نشین بودند و از این گونه مسائل به جز آنچه عامّه ی اهل کتاب می دانستند، از مطلب دیگری با خبر نبودند و بیشتر پیروان تورات را حمیریانی تشکیل می دادند که به دین یهودی گرویده بودند و چون اسلام آوردند، بر همان معلوماتی که داشتند و وابستگی آن ها به احکام شرعی،که رعایت احتیاط در مورد غیر آن ها ضروری نیست باقی بودند مانند اخبار آغاز خلقت و آنچه مربوط به پیشگویی ها و ملاحم بود و نظایر آن ها.][۹۶۷] آیت الله معرفت می گوید:[در میان مسلمانان گفته شده است کسی که بیش از دیگران به این امر توجه داشته ابن عباس بوده است که دو نظر در مورد وی ذکر می شود: اول این که او در چهار چوب محدودی به اهل کتاب رجوع می کرده است؛ مثلاً در اموری که قرآن متعرّض آن نشده و در سخنان پیامبر۶هم به دلیل عدم نیاز به آن مطلب یا کم فایده بودنش مطرح نگردیده است؛ مانند رنگ سگ اصحاب کهف یا عضو گاوی که بنی اسرائیل مأمور شدند بر مقتول بزنند یا طول و عرض کشتی نوح۷و نوع چوب آن یا نام کودکی که خضر۷ کشت، یا نام پرندگانی که خداوند به در خواست حضرت ابراهیم۷زنده کرد و. . . اموری که راهی برای شناخت صحیح آن ها وجود ندارد؛ که برای آشنایی با این گونه موارد مراجعه به اهل کتاب رواست. دوم آن که ابن عباس و دیگر صحابه در اموری که ربطی به اعتقادات و اصول دین و فروع آن نداشت؛ مانند قصص قرآن و یا اخبار امّتهای پیشین، از دانشمندان یهودی که اسلام آورده بودند پرسشهایی می کردند.][۹۶۸]
آیت الله معرفت پس از مطالعه درگفتارها ونوشتارهای گوناگون مستشرقین می گوید:[جای بسی تأسف است نویسندگان نقّادی چون احمد امین مصری و محمّدحسین ذهبی با دروغهایی که ساخته ی خیالات و خارج از حوزه ی اسلام است، این گونه فریفته شوند! مستشرقان هر چه می خواهند بگویند، مسلمانان چرا باید دنباله روی آنان باشند و درخیال پردازی هایشان با آنان همسو گردند؟! شکّی نیست که اصحاب هوشیار پیامبر۶- چون ابن عباس- همواره ازمراجعه به اهل کتاب بر حذر بودند و افسانه ها و خیالات ساخته ی آنان را ناچیز و بی مقدار می شمردند. اسرائیلیات پس از عصر صحابه و در دوران سلطه ی امویان به درون حوزه ی اسلام راه یافت؛ زیرا آنان به منظور نشر فساد در زمین و فراگیر ساختن آن، به شدّت به یهودیان خوار و بی مقدار که به ظاهر مسلمان شده بودند نیاز داشتند.][۹۶۹]ابّا گوید:[در قلمرو مسلمانان موقعیت تازه ای برای عالم یهود به وجود آمد و امور معنوی و مادّی یهود بسط و توسعه یافت و فتوحات تازه ی مسلمانان در شرق و غرب،فرصتی مناسب به دست جامعه ی یهود داد تا در متصّرفات اسلامی قدرت فوق العاده و غیر قابل توصیفی به دست بیاورند.][۹۷۰][لفظ إسرائیلیات همانطور که ظاهر است جمع مفرد کلمه إسرائیلیه است، و آن قصّه یا رویدادی است که ازمنابع یا مصادر إسرائیلی روایت می شود و به اسرائیل (اسرائیل، یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم پدر دوازده سبط بنی اسرائیل می باشد) و به قوم یهود یا بنی اسرائیل نسبت داده می شود.لفظ اسرائیلیات هرچند که به ظاهر برداستا هائی که ازمنابع ومصادر اسرائیلی روایت می شودگفته شده است لیکن علماء تفسیر وحدیث آن را شامل بر آنچه گسترده و جامع تر از داستان های یهودی است می دانند][۹۷۱] و ذهبی گوید:[در اصطلاح لفظ اسرائیلیات دلالت بر اسطوره های قدیمی است که اصل و اساس روایت آن منسوب به منابع یهودی، نصرانی و دیگر مصادر یا منابع باشد اطلاق می گردد.برخی از مفسران و محدثان فراتر رفته و هر چه را که دشمنان اسلام از یهود وغیر یهود بر تفسیر وحدیث، اخبار و روایاتی را گنجانده اند که در مصادر و منابع قدیم اصل و اساسی نداشته، همه ی آن ها را دست ساز دشمنان اسلام دانسته و معتقدند با نیت سوء و پلیدانه در لابه لای تفسیر و حدیث گنجانده شده،تا عقاید مسلمانان را فاسد کنند مانند داستان غرانیق و زینب دخت جحش وازدواج پیغمبر۶با او.علمای تفسیر وحدیث بر این گونه اراجیف واباطیل نام إسرائیلیات گذاشته چون رنگ یهودی بر آن ها غلبه کرده واساس و پایه ی آن ها به مصادر و منابع یهودی بر می گردد. تفسیر و حدیث به طور گسترده هر دو از فرهنگ اهل کتاب که دارای اباطیل و اکاذیب بسیاری است متأثر گشته و اسرائیلیات اثر بسیار بدی برآن ها گذاشته است که عوام آن هارا با شور وشعف تقبّل کرده و برخی ازخواص نیز، با بی اهمیتی و سهل انگاری که به حد تسلیم و تصدیق کل آن ها از چرندیات و دروغ آشکار پذیرفته اند که در نتیجه منجر به سستی عقاید مسلمانان می شود و دین مسلمانان را در نظر دشمن، دین اراجیف و خرافات نشان می دهد.]۴
در واقع یکی از آفات اصلی تفسیر بالمأثور، روایات اسرائیلی است، چه آن هایی که در واقع به عنوان تفسیر وارد کتب تفسیری شده اند و چه آن هایی که به پیامبران و ائمه ی معصومین: نسبت داده شده است ودر بخش زیادی از کتب تفسیری قرآنی اهل سنت وجود دارد. حتّی آن کتاب هایی که نویسندگانش سعی در بر حذر ماندن از این مقوله کرده اند؛ باز هم از این مصیبت در امان نمانده وگرفتار شده اند و این نشان دهنده ی گسترش اسرائیلیات بوده و این که اسرائیلیات دارای بافت و اندیشه ای پذیرفتنی است. و همچنین تشخیص آن ها از واقعیات به آسانی ممکن نبوده است. بخش عظیمی از اسرائیلیات به داستان پیامبران مربوط می باشد و از آن جایی که قصص الانبیاء،جزء منابع عقائد واحکام شرعیه نبوده است؛به این جهت مفسران وغیره، حساسیت کمتری نسبت به این روایات نشان داده اند؛ علی الخصوص این که داستان پیامبران نوعاً در قرآن کریم به صورت مجمل ارائه شده است و در قصص الأنبیاء فقط، بر روی مسائل اصلی،که توضیح یک سری از اشتباهات عقیدتی و تاریخی است و در زمان نزول قرآن کریم در بین اهل کتاب رایج بوده و یا مسائلی که مربوط به عبرت و اخلاق های و سلوکها و مسائل اعتباری بوده اند؛ تکیه شده و از آن جایی که فکر بشر گسترده بوده است و از برای پذیرفتن این داستان ها، آمادگی داشته است و همچنین وجود عالمان اهل کتاب، در کنار مسلمانان موجب گشته است که روایات و عقاید آن ها به مسلمانان سرایت نماید؛ به خصوص در زمانی که منع تدوین حدیث بوده است و دست اهل کتاب، در گفتن قصص و داستانسرایی باز بوده است(زمان خلیفه ی دوم) و این ها همه سبب شده که این روایات به منابع تفسیر و حدیث نفوذ کرده و نوعاً مفسران و علماء با این روایتها با تساهل و تسامح برخورد کرده وآن ها را پذیرفته اند،یعنی نیازی به تحقیق ندیده اند؛ولی خطر و پیآمدهای منفی این روایتها بیش از حد تصور بوده، چون آن ها پایه ی خیلی از عقاید انحرافی نزد مسلمانان گشته اند. ذهبی گوید:[إسرائیلیات برسه دسته تقسیم می شوند:
۱- إسرائیلیات موافق با شریعت: که آن ها مجموع مطالبی است که اگرچه از سوی یهودیان وارد منابع اسلامی شده است، اما چون با قرآن هماهنگی دارد؛ بلا اشکال است.
۲- إسرائیلیاتی که شریعت در برابر آن ساکت است: هر آنچه مطلب إسرائیلیاتی که، از نظر مبانی اعتقادی هیچ گونه مشکلی با اعتقادات اسلامی نداشته و بودن یا نبودن این مطالب هیچ سود و زیانی در برنداشته باشد؛و تنها یک سری اطلاعات معمول ومواردی است که نیاز به اثبات ندارد؛
می باشند.
۳- إسرائیلیات مخالف شریعت: مطالبی مغرضانه و غیراسلامی،که براساس اشاعه ی تفکرات یهودیان ویا به طور کلی اهل کتاب، وبرمبنای کتب تحریف شده ی ایشان، برنامه ریزی شده است و به قصد مخدوش نمودن افکار مسلمانان، در کتب تفسیری وتاریخی و قصص به صورت روایاتی قصّه وار،وارد شده است.]۲از جمله کسانی که دست به نشر اسرائیلیات می زدند می توان به کعب الاحبار و ابوهریره و وهب بن منبه اشاره نمود.این که احادیث جعلی و اسرائیلیات در زمان پیامبر۶نیز وجود داشته است یا خیر مبحثی است که محل اختلاف علماء می باشد و این که آیا هر حدیثی مورد قبول است نیز مورد بحث فراوان قرار گرفته است که ما بدون آن که وارد این مباحث شویم تنها به دو دلیل متوجه می گردیم که برای تشخیص حدیث صحیح از جعلی و اسرائیلیات به دو منبع موثق اعتماد کامل نمائیم اولاً قرآن کریم فرموده است:«یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِن جَاءَکمُْ فَاسِقُ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُواْ أَن تُصِیبُواْ قَوْمَا بجَِهَالَه فَتُصْبِحُواْ عَلىَ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِین»[۹۷۲]«اى کسانى که ایمان آوردهاید! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد، درباره آن تحقیق کنید، مبادا به گروهى از روى نادانى آسیب برسانید و از کرده ی خود پشیمان شوید!»و ثانیاً با توجه به حدیث مشهور از پیامبر ۶که فرمودند:«مَنْ کَذَّبَ عَلَیَّ مُتِعَمِّداً فَلیَتَبَوَّأ مَقعَدَهُ مِن النّارِ»[۹۷۳]مشخص می گردد اولاً در زمان رسول اکرم۶نیز احادیث جعلی و احتمالاً اسرائیلیات وجود داشته است و در ثانی باید برای به دست آوردن احادیث حقیقی تحقیق نمود.
۶-۱- مقابله با اسرائیلیات از دیدگاه قرآن کریم و پیامبر اسلام۶
جهت به دست آوردی روایات صحیح از روایات دارای اسرائیلیات قرآن کریم به عنوان مرجع نخستین و محور اصلی منابع دینی و فهم معارف اسلامی به شمار می آید و ارزش و اعتبار سنت و روایات معصومین نیز بدان وابسته است. از جمله معیارهای ارزیابی روایات و بررسی صحّت و سقم آن ها «موافقت با قرآن کریم» است. پیامبر اکرم و امامان شیعه با توجه به پدیده ی شوم «جعل حدیث» که سابقه ی آن به عصر پیامبر خدا باز می گردد ، بارها و بارها هشدار داده اند که احادیث ما را درصورت مطابقت با قرآن کریم بپذیرید و در صورت ناسازگاری با ان، مردود بشمارید.[۹۷۴] پیامبر اسلام نیز با ذکر حدیث:«مَنْ کَذَّبَ عَلَیَّ مُتِعَمِّداً فَلیَتَبَوَّأ مَقعَدَهُ مِن النّارِ»[۹۷۵] جایگاه کسانی را که به رسول خدا۶دروغ بندد و احادیث جعلی با عنوان ایشان یا معصومین:که پاره ی تن حضرت بودند نشو و نما دهند آتش جهنم اعلام نموده است. و ائمه اطهار نیز واکنش جدی نسبت به اسرائیلیات نشان داده اند.برای مثال امام علی با کسانی که به روایات احبار یهود گوش فرا می دادند به شدّت برخورد می کرد و می فرمود: [هر کس نزد او نوشته ای وجود دارد آن را از بین ببرد زیرا امت های پیش از شما به واسطه ی پیروی از گفته های عالمان خود و رها کردن کتاب خدا هلاک شدند.][۹۷۶]
۷- جنگ یهود با پیامبر اسلام۶
تغییر قبله و توسعه ی اسلام نقشههای یهود را نقش بر آب ساخت و از آن پس فعالیت خصمانه و تحریک و خرابکاری آن ها شروع شد.[۹۷۷] یهود خود را در وضعیتی دید که اگر دست به اقدامی در مقابله با اسلام نزند موقعیت خود را از دست خواهد داد به خصوص که اقدامات شعرایشان نیز راه به جایی نبرده بود. پیشرفت روزافزون اسلام سبب شده بود موازنه ی قوا در یثرب به هم بخورد و جماعت(مهاجرین) تازه وارد به این شهر سعی کنند موقعیتهای تازه ای کسب کنند. این بود که یهود تصمیم به اقدام جدی گرفت و در موقعیتهای گوناگون، مسائلی را پیش آورد که سبب غزوات رسول خدا۶در یثرب گردید.هر روز که بیش از پیش اسلام گسترش یافت، بر تعصّب و حسادت یهودیان نیز افزوده شد. بدین روى، یهودیان، که مستأصل و درمانده شده بودند، همکارى عملى خود را با مشرکان بر ضد پیامبر۶آغاز کردند، چنان که جنگهاى«احد»(به خاطر تحریک قریش توسط یهودیان«بنى قینقاع»)[۹۷۸]وجنگ«احزاب»(با تحریک قریش و قبایل اطراف توسط یهودیان «بنى قریظه») و برخى از درگیرىهاى دیگر به تحریک و هم پیمانى یهودیان انجام گرفت. یهودیان «بنى قریظه»در جنگ «احزاب»، با دشمنان پیامبر۶و مشرکان هم پیمان شدند که در صورت حمله آن ها از خارج، یهودیان از داخل مدینه به مسلمانان حمله ور شوند. یهودیان «بنى قریظه» با احزاب همکارى کردند و براى ریشه کن کردن مسلمانان، ۱۵۰۰ قبضه شمشیر، ۲۰۰۰ نیزه، ۳۰۰ دست لباس جنگى زرهى و ۱۵۰۰ سپر و چوب دستى فراهم آوردند. [۹۷۹]در ماجراى جنگ «احزاب»بود که براى پیامبر۶خبر آوردند که «بنى قریظه»پیمان شکنى کرده اند. آن حضرت کسى را فرستاد که تحقیق کند. او خبر آورد که آن ها دژهاى خود را آماده کرده و افراد و حیواناتشان را گرد آورده اند. [۹۸۰]پیامبر۶افسران برجسته ی خود، سعدبن معاذ (رئیس اوس)، سعدبن عباده (رئیس خزرج) و اسید بن حقیر را مأموریت داد که مسئله را بیشتر تحقیق کنند و اگر مىتوانند با آن ها مذاکره نمایند تا از تصمیم شان منصرف شوند. آن ها صحّت مسئله را کشف کردند. صحابى رسول خدا۶، یهودیان را به خدا و پیمانى که بسته بودند قسم دادند، اما کعب فحّاشى کرد و گفت: پیمان را شکسته است و دیگر برنمىگردد. [۹۸۱] این درگیریها در حول و حوش مدینه بود که شامل سه غزوه ی پیامبر با یهود بنی قینقاع و بنی نضیر و بنی قریظه شد و یا دور از مدینه که درگیری با یهود خیبر و سرکوبی نواحی وادی القری و تیماء بود. یهودیان«بنى قینقاع» اولین گروه یهودى بودند که پیمان شکنى نمودند و دست به آشوبهاى اجتماعى زدند و با ایجاد تحریک و آشوب، نظم جامعه اسلامىرا برهم زدند و زمینههاى درگیرى با مسلمانان را فراهم ساختند. پس از جنگ«بدر»، توطئههاى یهودیان«بنى قینقاع»افزایش یافت و پیامبر۶را تهدید کردند که جنگ با مردم مکّه تو را فریب ندهد! آنان مرد جنگ نبودند، ما اگر با تو جنگ کنیم، نشان خواهیم داد که جنگ چیست![۹۸۲]یهودیان«بنى قینقاع»با این جملات نابخردانه، بر پیمان شکنى خود صحّه گذاشتند و به طور آشکارا، اعلان نبرد نمودند. یهودیان«بنى قریظه»نیز پس از پیمان شکنى، تصمیم گرفتند به مدینه حمله ببرند.[۹۸۳] بدین روى، حیى بن اخطب را نزد قریش و«بنى غطفان» فرستادند و دو هزار نیروى جنگى خواستند تا شبانه به مدینه حمله ور شوند. [۹۸۴]
۷-۱- غزوه ی بنی قینقاع
از میان گروه های یهودی، یهود بنی قینقاع به پیمان میان خود و رسول خدا۶بی اعتنا شد.[۹۸۵]جنگ بدر و کشته شدن عده ای از رجال قریش در این جنگ سبب جرأت یافتن آن ها شد به طوری که بر تحریکات خود افزودند و سخنی که آن ها در پاسخ به رسول خدا۶گفتند تأئید این مطلب است. منابع نقل کرده اند که پیامبر۶آن ها را در بازارشان جمع کرد و با یادآوری به این که آن ها می دانند او رسول خدا۶است، از ایشان خواست قبل از این که به وضعیت قریش دچار شوند ایمان آورند. پاسخ یهودیان بنی قینقاع چنین بود: ای محمد پیروزی بر آن ها تو را مغرور نکند؛ تو با گروهی جنگیدی که از جنگ چیزی نمی دانستند اگر با ما بجنگی خواهی دانست که ما چگونه مردانی هستیم.[۹۸۶]آن ها پیامبر۶را تهدید کرده و به قدرت نظامی خود می ترساندند و جنگ بدر و قریش را ناچیز می شمردند. به خصوص که به پیمان خود با خزرج و عبدالله بن ابی پشت گرم بودند، جالب اینکه حمایت عبدالله بن ابی این موضوع را تأیید کرد. یهود بنی قینقاع اولین گروه پیمان شکن[۹۸۷] یکی از سه گروه یهودی مدینه بودند. یهودیانی که در جنوب مدینه دژها و استحکاماتی داشته و با زرگری و تسلط بر بازار و در چنگ داشتن رشته ی اقتصاد، تجارت شهر و اطراف را در دست گرفته بودند و برخلاف دیگر یهودیان که عمدتاً کشاورزی می کردند، آن ها حتی یک مزرعه و نخلستان نداشتند و به کار دستی مشغول بودند.[۹۸۸]عبدالله بن سلام یهودی مسلمان شده را نیز از آن قوم می دانند که در اطراف مدینه ساکن بودند.[۹۸۹] آن ها را شجاع ترین و مشهورترین قوم یهود دانستهاند که دارای اموال زیادی بودند و هم پیمانان عبدالله بن ابی و عباده بن صامت بودند.[۹۹۰] آن ها برای سکونت خود در جنوب مدینه دژهایی ساخته بودند که هم خانه ی آن ها بود و هم سنگرشان.[۹۹۱] ابن اثیر درباره ی آن ها نقل میکند: بعد از بدر بر پیامبر۶رشک بردند، پیمان خود را شکستند زیرا هنگامی که پیامبر۶به مدینه مهاجرت فرمود با آن ها عهد مسالمت آمیز منعقد نمود و چون حسد آن ها را دید آنان را در بازارشان زنهار داد، ولی آنان پیمان خود را شکستند پس پیامبر۶آن ها را آزاد و نفرین کرد.[۹۹۲] پیمان شکنی آنان در بین بدر و احد صورت گرفت.[۹۹۳]پیمانشکنی هنگامی نمود خارجی به خود گرفت که به یک زن مسلمان اهانت کردند. در یکى از روزها، زنى عرب به بازار یهود«بنى قینقاع»رفت که چیزى بفروشد، در دکان زرگرى منتظر نشست. یهودیان از او خواستند که نقاب از صورت بردارد. او از این کار خوددارى کرد. زرگر پنهانى گوشه اى از دامن او را به ستون بست، وقتى زن مسلمان از جا بلند شد، قسمتى از بدنش نمایان شد و یهودیان به او خندیدند. زن فریاد کشید و مسلمانان را به کمک طلبید. مردى از مسلمانان حمله برد و زرگر را کشت. یهودیان نیز هجوم بردند و آن مسلمان را کشتند. بدین سان، یهودیان زمینه ی درگیرى با مسلمانان را فراهم مىآوردند.[۹۹۴] یهودیان با احساس خطر به قلعه های خود پناه بردند.بنابر مطالبی اینگونه خصیصه ی دیگر ایشان سهل انگاری در امور اخلاقی است.[۹۹۵] آنچه که به یهود جرأت کشتن مسلمانی را داد غرور، آمادگی دفاعی، جسارت و زیادی تعدادشان بود و امید به همپیمانان خزرجی خودشان نیز مزید بر علت بود. آن ها فتنهجو و یاغی و همیشه آماده ی نبرد بودند. یهود «بنی قینقاع»از همه ی یهودیان جسورتر بودند، ۷۰۰ مرد جنگی داشتند، شغلشان زرگری بود و با رسول خدا۶پیمان سازش و عدم تعرّض داشتند، اما پس از واقعه ی «بدر»، از راه نافرمانی و حسد درآمدند و پیمان خود را نقض کردند. پیامبر۶نیز با آن ها قطع رابطه کرده بود، اگرچه پیمان هایی میان آن ها وجود داشت و پیامبر۶نیز همیشه مراقب بود که مفاد پیمان را اجرا کند و از رابطه قرابت فکری یهود با قریش که هر دو مخالف اسلام بودند اطلاع داشت و شاید محرک دیگر پیامبر۶ماجرای بازار بود.[۹۹۶]پیامبر۶در شوال سال دوم هجرت قلعه ی آن ها را به محاصره درآورد و این محاصره ده روز به طول انجامید. آنان هم پیمان خزرج بودند و از آن میان عباده بن صامت از هم پیمانی با آن ها تبری جست و گفت: ای رسول خدا۶، خدا و رسولش را دوست دارم و از این هم پیمانان بیزاری می جویم.[۹۹۷] مسئله ی بنی قینقاع علاوه بر جهات سیاسی صورت اخلاقی نیز به خود گرفت. اقدام آنان یک نوع نقض مقررات بود.[۹۹۸]
۷-۱-۱- رویاروئی پیامبر۶ با ابعاد گسترده ی عملکرد بنی قینقاع
درباره ی غزوه ی پیامبر با بنی قینقاع موارد ذیل حاصل می گردد: اول این که محاصره ی بنی قینقاع را نوعی محاصره ی اقتصادی می توان نامید. زیرا اجازه داده نشد کسی به درون قلعه آن ها رفت و آمد نماید و تدارکات به آن ها برسد و پس از پانزده روز، کار بر آن ها سخت شد و بدون قید و شرط تسلیم پیامبر۶شدند و اسلحههایشان را تحویل دادند.[۹۹۹]
دوم این که پیامبر۶با توجه به گذشته ی تاریخی آن ها که حکایت از وجود اختلاف میان آن ها داشت و هرکدام از این گروه های مدینه با یکی از دو طایفه ی عرب اوس یا خزرج هم پیمان بودند که میان این دو گروه عرب نیز اختلاف وجود داشت، روشن نمود که در این محاصره هیچ یک از دیگر طوایف یهودی مدینه به یاری آن ها برنخاست.
سوم این که اگر فتنه ی آن ها ادامه می یافت مدینه دچار آشفتگی می شد که امکان رویارویی گروههای متخاصم وجود داشت.[۱۰۰۰] یهودیان آشکارا و از روی علم از شرایط عهدنامه عدول کرده بودند؛ لازم بود که با قدرت تمام، از این مسئله جلوگیری می شد و یا با همه ی امیدها در برقراری صلح و امنیت، وداع کرد. به این دلیل پیامبر۶از آن ها خواست تا با پذیرش اسلام قطعاً وارد جامعه ی اسلامی گردند یا از مدینه خارج شوند. در هر حال آرام کردن آن ها و سر و سامان بخشیدن به اوضاع مدینه مهمترین اقدام و ضروری ترین عمل بود. پاک کردن شهر از دشمن داخلی که از پشت سر به انسان حمله می کند، لازم و ضروری است.[۱۰۰۱]
چهارم این که با توجه به روابطی که میان قریش در مکه و یهود در مدینه وجود داشت تبعید و اخراج بنی قینقاع ضربهای بر قریش بود، زیرا آن ها را از کسانی که میتوانستند در درگیری با محمّد و یارانش، متحدان و حامیان خوبی برای قریش باشند، محروم کرد.
پنجم این که اخراج این گروه از یهود نشانه ی اوج دوران جنگ سرد و آغاز درگیری نظامی بود. با اقدامات شاعران مدتها بود که جنگ تبلیغاتی یهود علیه پیامبر۶و مسلمانان بر پا شده بود. و یهود بنی قینقاع بیش از همه در این جنگ دست داشتند. اگرچه منابع، درگیریهای عمده ای را ذکر نکرده اند اما جواب گستاخانه ی آن ها به پیامبر۶و همچنین محاصره ی آن ها توسط نیروهای مسلمان، خبر از همکاری آن ها در جنگ می دهد؛ از طرف دیگر آن ها خود در یثرب و میان مسلمانان ساکن بودند و مانند سایر یهود در حومه ی شهر نبودند.[۱۰۰۲] و با اخراج این گروه دیگر داخل شهر یهودی نبود؛ چون دیگر یهودیان در بیرون شهر ساکن بودند. اخراج این گروه ضروری بود زیرا برای یک شهر چیزی زیانبارتر از نزاع ساکنانش با هم نیست. مجاورت یهود و مشرکان و منافقان در کنار مسلمانان، مدینه را از لحاظ سیاسی مانند آتشفشانی کرده بود که روزی منفجر می شد و محاصره ی بنی قینقاع اولین مظاهر این انفجار بود.[۱۰۰۳]
ششم این که اصرار بنی قینقاع به قوت و قدرت خود، بر وجود امکان و احتمال خطر خیانت و نقض عهد از ناحیه ی آن ها دلالت دارد. طبیعی بود که خیانت ناگهانی آن ها با قدرتی که داشتند ممکن بود به زیان بزرگی برای اسلام تمام شود و این خطر وجود داشت که بدون آنکه مسلمانان متوجه شوند توطئه و دسیسه ای چیده، آن ها را از بین ببرند. لذا واهمه داشتن از خیانت موجب اخراج گردید.[۱۰۰۴]
هفتم این که پیمان شکنی آن ها و تعرض به زن مسلمان نشان از این بود که آن ها پایبند به هیچ عهد و پیمانی نبودند و امکان داشت با بهره گرفتن از نفوذ خود دوباره آتش اختلاف میان اوس و خزرج را زنده کنند. زیرا هیچگونه اطمینانی به تعهد و وفاداری بنی قینقاع وجود نداشت ناگزیر برای اینکه محیط مدینه از آشوب و فتنه و دسیسه در امان باشد لازم بود یثرب از اینگونه عناصر مخرب خالی گردد و همین، سبب صدور دستور حکم ترک مدینه برای آن ها شد.[۱۰۰۵]
هشتم اینکه در مقابل یهود بنی قینقاع که به همپیمانی خزرج دلگرم بود پیامبر۶، اعتقاد دینی مسلمانان را با خود به همراه داشت. او۶می دانست که مسلمانان خزرج هرگز از امرش سرپیچی نخواهند کرد، گرچه همپیمان قدیمی بنی قینقاع باشند. استناد عبدالله بن ابی در این میان وجود دارد اما وجودش عنصر چندان مهمی به حساب نمی آمد. زیرا نفاقش میان او و مجاهدان خزرج فاصله انداخته بود.[۱۰۰۶] و او دیگر قادر نبود از قوم خود برای یاری همپیمانان کمک بخواهد.[۱۰۰۷]
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 09:59:00 ق.ظ ]
|