۳ـ۳ـ طرح
داستان سیاوش در دو بخش عرضه می‌گردد.
موقعیت‌های استثنایی که برای سیاوش در طی داستان پیش می‌آید، ذات و سرشت پاک سیاوش را بر خواننده آشکار می‌سازد. حکیم طوس در ضمن گزارش زندگی سیاوش در موقعیت‌‌های مختلف، بر قسمتی از شخصیت اشخاص فرعی داستان، همچون مادر و پدر سیاوش نیز می‌پردازد. مادر سیاوش زنی تورانی معرفی می‌شود که از پدرش گریخته و سر به بیابان نهاده است. پدر آن زن از اقوام گرسیوز و مادرش زنی آزاده است. او آن‌قدر زیباست که پهلوانان ایران، طوس و گیو برای تصاحب او به نزاع با هم می‌پردازند و سرانجام کاووس شاه او را از آن خود می‌کند. حاصل این ازدواج سیاوش است. طالع‌بینان، طالع او را تیره می‌بینند. کودک تحت تعلیم و تربیت رستم قرار می‌گیرد و بزرگ می‌شود.
دانلود پروژه
او پس از آن‌که تمام هنرها را نزد رستم آموخت. به بارگاه پدرش کاووس شاه باز می‌گردد مادرش پس از مدتی از دنیا می‌رود و پس از مدتی سوگواری، روزی که نزد کاووس شاه حضور دارد، نامادری‌اش سودابه او را می‌بیند و دلداده او می‌گردد. او را با خدعه به شبستان فرا می‌خواند و از او کام می‌خواهد، سیاوش نخست او را از خیانت باز می‌دارد و تنها شایسته همسری کاووس می‌داند، اما سودابه دست‌بردار نیست و سرانجام با تهدید و ارعاب، کام دل می‌خواهد و به سیاوش تهمت می‌زند و صحنه‌سازی می‌کند، حتی سیاوش را به کام آتش می‌فرستد تا شاید خود از تهمت مبرا شود، اما با اثبات بی‌گناهی سیاوش طرحی دیگر می‌اندیشد و سیاوش را متهم می‌کند که تمام نقشه‌‌های او یکی پس از دیگری نقش بر آب می‌شود، در این مراحل بی‌گناهی، عصمت و پاکی سیاوش ضمن مواجهه با موقعیت‌‌های خاص مشخص می‌شود. چون سودابه را گناهکار می‌داند و قصد جان او را می‌کند. سیاوش مانع می‌شود و بر خوش‌ذاتی بیش از پیش مهر تأیید می‌نهد.
سرانجام هم برای دوری از تهمت‌‌های سودابه و آزار پدر رو به مرزها می‌نهد، در آن‌جا قسمت دیگری از شخصیت سیاوش تالیف می‌گردد. او به هیچ وجه حاضر به پیمان‌شکنی نمی‌شود. او چنان به حفظ پیمان معتقد است که به‌خاطر آن وطن خویش را ترک می‌کند و از مقام ولیعهدی و تاج و تخت شاهی می‌گذرد. او به اصرار پیران رحل اقامت را به توران می‌افکند. در توران قسمت اصلی تراژدی زندگی سیاوش آغاز می‌گردد. شخصیت پاک سیاوش در برابر شخصیت پلید گرسیوز، برادر افراسیاب، قرار می‌گیرد.
او در توران زمین چنان مورد محبت آنان قرار می‌گیرد که افراسیاب و پیران، دختران خود را بدو می‌دهند سیاوش دژی به نام خود، سیاوش گرد بنا می‌نهد و روزگار را به‌خوبی می‌گذراند. گرسیوز برای دعوت از فرنگیس و افراسیاب به سیاوش گرد می‌رود. او با دیدن شکوه و جلال سیاوش و موقعیت بالای او در توران آن‌چنان آتش حسادت در درونش شعله‌ور می‌گردد که جز فتنه‌انگیزی راهی را در پیش نمی‌گیرد. گرسیوز با خود می‌اندیشد که اگر مانع پیشرفت سیاوش نشود، حتماً در آینده‌ای نزدیک دیگر کسی نمی‌تواند با او برابری کند. بر حسادت او با شکست دو تورانی به نام دمور و گروی زره افزوده می‌گردد. از این زمان او درصدد تیره کردن روابط سیاوش و افراسیاب برمی‌آید و آنان را نسبت به هم بدبین می‌کند. او نزدیک سیاوش می‌آید و وانمود می‌کند که برای او نگران است؛ چراکه افراسیاب از او بیم دارد و قصد جانش را کرده است. دعوت او به درگاهش نیز نقشه‌ای است برای ستاندن جان او ابتدا سیاوش باور نکرد و گفت نه من به افراسیاب بدی کرده‌ام و نه او تاکنون به من بد کرده است. اما گرسیوز آن‌قدر گفت و صحنه‌سازی کرد که سیاوش دعوت شاه را به بهانه‌ای دروغین رد کرد. پس خود نزد افراسیاب رفت و ذهن او را نسبت به سیاوش آشفته ساخت و گفت: سیاوش با دشمنان توران متحد شده است و قصد براندازی حکومت تو را دارد. پس افراسیاب نیز به سیاوش بدبین شد. تضاد شخصیت سیاوش و گرسیوز که تضادی همه‌جانبه است، زمینه کشمکش میان شخصیت‌‌های داستان را به‌شکلی کامل به نمایش می‌گذارد. سیاوش ایرانی، نیرومند، خوش چهره و مظهر پاکی، اما گرسیوز تورانی، ضعیف، بی‌بهره از حسن ظاهر، مظهر خبث ذات می‌باشد. همه این تضادها زمینه آشفتگی را فراهم می‌کند. کشمکش آغاز می‌گردد و بحران پایه‌ریزی می‌شود. افراسیاب به‌همراه سپاهی به سیاوش گرد روی می‌نهد و کشمکش به نقطه آشتی‌ناپذیر خود می‌رسد و بحران همچنان ادامه می‌یابد تا این‌که سیاوش را مظلومانه از پای درمی‌آورند و بحران به نقطه اوج خود می‌رسد. نتیجه و فرود داستان آوارگی فرنگیس و داغدار شدن ایرانیان و پایه‌ریزی جنگ‌های طولانی در کین‌خواهی سیاوش است. و صحنه‌سازی می‌کند که سیاوش دعوت شاه را به بهانه دروغین رد می‌کند. گرسیوز نزد افراسیاب می‌رود و ذهن او را نیز نسبت به سیاوش آشفته می‌سازد و می‌گوید: «سیاوش با دیگران متحد شده و قصد دارد افراسیاب را از تخت فرو کشد. پس افراسیاب نیز نسبت به سیاوش بدبین می‌شود. افراسیاب با سپاهی به‌سوی سیاوش می‌گردد و کشمکش در این نقطه آشتی‌ناپذیر می‌شود. بحران همچنان ادامه می‌یابد تا افراسیاب به گروی زره دستور می‌دهد تا سر سیاوش را از تن جدا کند و بدین ترتیب سیاوش به‌شکل دردناکی در غربت کشته می‌شود و این نقطه اوج بحران است. نتیجه و فرود داستان بی‌همسر شدن فرنگیس و داغدار شدن ایرانیان و پایه‌ریزی جنگ‌های طولانی در کین‌خواهی سیاوش است.
۳ـ۴ـ سیرت
۱ـ سیرت‌ها باید پسندیده باشد.
سیاوش: شخصیت اصلی این داستان و دست‌پرورده رستم است. برجسته‌ترین تجلیات تربیتی و اخلاقی رستم در سیمای پاک سیاوش در سراسر زندگی کوتاه و پارسایانه او مشاهده می‌شود (البرز، ۱۳۶۹: ۱۸۰).
نخستین جلوه‌‌های اخلاقی سیاوش در ماجرای دلدادگی سودابه و عشق نافرجام او مشاهده می‌شود و آن هنگامی است که سودابه او را به شبستان می‌خواند و سیاوش سخت برمی‌آشوبد و از تن دادن به خواسته او سرباز می‌زند:

 

بدو گفتم مرد شبستان نیم
­­­­­­­­
  محبوبم که با بند و دستان نیم
­­­­­­­­

(جلد ۳، بیت ۱۴۰).
وقتی سودابه به کاووس می‌گوید که سیاوش به شبستان بیاید و کاووس خواست او را با سیاوش در میان می‌نهد با احساسی تلخ خیره در پدر می‌نگرد:

 

سیاوش چو بشنید گفتار شاه
­­­­­­­­
  همی کرد خیره بدو در نگاه
­­­­­­­­

(جلد ۳، بیت ۱۵۳).
و چون از مکر سودابه آگاهی می‌یابد از روی شرف و بزرگی در پاسخ شاه می‌گوید:

 

مرا موبدان ساز با بخردان
­­­­­­­­
  بزرگان و کار آزموده ردان
­­­­­­­­
دگر نیزه و گرز و تیر و کمان
­­­­­­­­
  که چون پیچم اندر صف بدگمان
­­­­­­­­
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...