انجام اعمال وسواسی و مکرّر ، فرد مبتلا را درنهایت مجبوربه بروز رفتار پیچیده ای می کند که توأم باعناد وپرخاشگری است ودر مواردی ممکن است باخودآزاری همراه باشد. چنین شخصی مابین دوعامل استرس زای مفرط در نوسان است : اوّلاً فرد می داند که برای انجام درست و تمام و کمال اعمال خود.ملزم است به تمام جزئیات توجه کند و آنهارا به طور کامل وصحیح انجام دهدو ثانیاً پرداختن به این جزئیّات و تحمّل این همه «توجه» واسترس او را از نظر روحی و روانی مستأصل ودرمانده و آشفته وپریشان می نماید .«ضعف فکری» و « اراده ی ناتوان » قدرت تشخیص صحیح ، درست وبه اندازه عمل کردن را از او می گیرند و او را ازحد اعتدال خارج می سازند. در این مرحله، ضعف فکرو اراده و ناتوانی روانیِ فرد، مغلوب نیروی درونیِ وسواس برانگیز می شود و برای حل کردن معضل خود، دست به تکرار مکرّرات می زند. این حیرت وابهام ودست نیافتن به یک راه حل روشن وکوتاه او راعصبی وپرخاشگرمی سازد . از یک طرف خود رامجبور و مکلّف به انجام عمل عبادی (یاغیرعبادی)خاصی می داند (مثلا واجب است که وضوبگیرد ، غسل کند و ذره ای ازاعضای وضوء یا غسل نشسته باقی نماند ، نماز بخواند درحالیکه باید تمام حروف رابطورصحیح وازمخارج آنها اداکند زیرا درغیراین صورت نمازش باطل است وباید اعاده گردد…)و از طرف دیگر وجود وسواس وتکرار، اجازه اتمام واختصار درآن عمل رابه اونمی دهد . به دنبال تکرار زیادِ چنین شرایطی ، شخص دچارپرخاشگری وحتی خودآزاری می شود چون به احساس آرامش ورضایتمندی کافی ازانجام عمل خود دست نمی یابد و این ناکامی او راحتی به جنون می کشاند.
دانلود پایان نامه
با توجّه به این که پیامبر اکرم(ص) در سرزمین حجاز و در میان اعراب آن زمان به پیامبری مبعوث شدند، پرواضح است که دستورات و احکام دینی نیز براساس فرهنگ و سطح درک و پذیرش آن مردم بیان می شده است. یعنی مردمی که تعداد بسیار کمی از آنها سواد خواندن و نوشتن داشتند و به بسیاری از دقّت های عقلی توجهی نداشتند. بنابراین خوب است مکلّفین برای عمل به این دستورات توجه کنند که اعراب آن زمان از یک دستور چه می فهمیده اند و چگونه به آن عمل می کرده اند. مسلماً دقّت آنان برای عمل به یک دستور شرعی، با دقّت های  یک فرد تحصیل کرده بسیار متفاوت است. مثلاً یک شیمی دان می داند که ذرات یک مایع دائماً در هوا منتشر می شوند و قطعاً این ذرّات بر روی اجسام اطراف آن مایع می نشینند. حال اگر مایع مذکور نجس باشد، آیا در این صورت، اسلام درمورد هر جسمی که در اطراف آن مایع نجس قرار داشته است، حکمِ متنجّس بودن را صادرمی کند ؟ بدون تردید این گونه نیست. اما واقعیّت این است که طبق قوانین علم شیمی، ما اطمینان داریم که سر سوزنی از آن مایع نجس، بر روی اجسام اطرافش نشسته است. در چنین مثالی به نظر تمام مردم عادی زمان صدر اسلام و حتی زمان حال، قطعاً مایع داخل ظرف به اطرافش اصابت نکرده است؛ و اگرچه بنابر دقّت علمی، این تراوش صورت گرفته باشد، ولی حکم شارع بر طبق نظر عرف و مردم عادی، صادر می شود. یعنی از دید مردم عادی اجسامی که از تراوش مایع نجس، مرطوب و یا حتی خیس می شوند، متنجّس پنداشته می شوند نه آن چیزهایی که با دقّت عقلی و علمی، متأثر و متنجّس می گردند.
در عصر پیامبر(ص) ودرشرایطی مثل سرزمین حجاز با وجود کمبود آب وزندگی سخت و مشقّت بارِ بادیه نشینی، مسلماً طهارت و تطهیر کردن مسلمانان و انجام اعمالی مثل غسل کردن نمی توانست با دوش گرفتن انجام شود و فقط امکان استفاده از مقدار محدودی آب برای هر فرد وجود داشت. بنابراین اگر در آن شرایط دشوار و کمبود آب، مسلمانان می توانستند با طهارت زندگی کنند، به مسجد بروند وعبادت کنند، قطعاً و یقیناً در زمان حاضر که همه شرایط مهیاست، دوش وشیرآب وغیره، می توان بازهم به طهارت وپاکی همه چیز ایمان داشت مگراینکه ناپاکی ونجاست آن ثابت شود. آیا با وجود امکانات فعلی برای شستشو و غسل کردن امکان دارد جائی ازبدن نشسته باقی بماند؟ و اساساً آیا لزومی دارد که به معیارهایی مثل سرسوزن درشستن یا ادای حرفی ازمخرج آن درنماز ویا تأثیرگذاریِ ذره ای نجاست درلباس یا بدن نمازگزار، اهمیّتی تا به حد بطلان قائل شد؟
نکته ی دیگر ی که ذکر آن در این جا ضروری است این است که بعضی از کارهایی که افراد وسواسی بر خود لازم می دانند، به حرام می انجامد؛ معصیت های بزرگی مثل اسراف، وهن دین، قطع رحم و قطع ارتباط با دیگر مسلمانان و متهم کردن آنها به فسق، از این دسته اند. اگر دو حکم طهارت ظاهری و اسراف همیشگی در وقت و آب را با هم مقایسه کنیم کنار گذاشتن حکم طهارت و جلوگیری از اسراف این دو سرمایۀ مهم، مقدّم خواهد بود. یا اگر رعایت یک حکم فقهی باعث طرد شخص از اجتماع مسلمانان شود چون شرع راضی به این طرد نیست قطعاً فرع فقهی کنار گذاشته می شود. [۲۵۷]
روایات بسیاری که متواتراً در باب طهارت، نجاست و عبادات بیان شده اند نشان می دهند که شارع مقدس در نهایت سهولت و سماحت با این مسائل برخورد کرده است و در تمام موارد از مکلّف به اندازه ی وسع و توانش انتظار تکلیف دارد وبا هرگونه حرجی در این خصوص مخالف است.
هدف خداوند مهربان از وضع و تشریع تکالیف، آزردن و به مشقّت انداختن بندگانش نمی باشد؛ بلکه هدف، برقرار کردن ارتباطی ساده و مستقیم بین عبد و معبود است و هرچیزی که این رابطه را سخت و دشوار ساخته یا آن را خدشه دار نماید، از جانب معبود مردود و ناروا اعلام شده است. رعایت مسائل طهارت و نجاست و نیز التزام به قالب و شکل ظاهری عبادات، ابزارهایی هستند برای تقرّب و آرامش یافتن در جوار رحمت دوست؛ نه برای آن که خود تبدیل به هدف گردند و با انجام اعمال افراطی به منظور انجام هرچه دقیق تر آن ها، در عرض عبودیت خداوند رحمان قرار بگیرند و بدین ترتیب انسان با انجام اعمال و رفتارهای وسواسی گرفتار شرک به خداوند گردد.
۲-۱-۵- ریشه ها و علل پیدایش وسواس از منظر فقه و آموزه های دینی
در متون و منابع اسلامی، در زمینه سبب شناسی وسواس، هم به نقش فرایندهای شناختی و عقلانی مانند «عدم رشد عقلی»، «ضعف در اراده و تسلیم شدن در برابر افکار شیطانی»، «عدم اعتماد به نفس»، «توجه افراطی و تسلیم بودن در برابر غرایز و شهوات» و «امیال کاذب» اشاره شده و هم به نقش عوامل فیزیولوژیک همچون «سوء هاضمه» عوامل عاطفی و هیجانی مانند «اضطراب» پرداخته شده است. به طور کلی عوامل پدیدآورنده ی وسواس در اسلام، از دو منظر قرآن و روایات معصومین(ع) قابل مطالعه و بررسی است.
۲-۱-۵-۱- علل بروز وسواس از دیدگاه قرآن
در قرآن کریم از شیطان، نفس و مردم به عنوان سه عامل موثر در بروز وسوسه یاد شده است. علاوه بر این ها، لجاجت نیز به عنوان یک عامل مخالفت با فرمان حق، معرفی گردیده است.
۲-۱-۵-۱- ۱- شیطان
بزرگ ترین ریشه وسواس، از نظر قرآن تلقین های شیطانی است. خداوند، در قرآن کریم می فرماید: «بگو از شر شیطان وسوسه گر به خداوند آدمیان پناه می برم!»[۲۵۸] از این رو، جلوگیری از نفوذ شیطان در قلب انسان و ممانعت از اغواگری در کارهای روزمره به ویژه هنگام عبادت (نماز، روزه، اعمال حج و…) که حساس ترین لحظه حضور شیطان برای جدایی انداختن میان عابد و معبود است، بسیار ضروری است.
آیات متعدّدی در قرآن، به نقش شیطان در ایجاد وسوسه در انسان‌ها هم در حیطه اعتقادات (وسواس های فکری) و هم در حیطه اعمال (وسواس های عملی) اشاره کرده است.
خداوند متعال در این رابطه می فرماید: «شیطان موجودی است که پیوسته در دل مردم وسوسه می کند»،[۲۵۹] «از گام های شیطان پیروی نکنید»[۲۶۰]، «از زمینه های نفوذ شیطان در انسان، ایجاد شک و تردید است»[۲۶۱] و «بی شک شیاطین به دوستان خویش وحی می کنند تا با شما به جدال برخیزند.»[۲۶۲]
انسان اززمان انعقاد نطفه تاهنگام جان کندن وسکرات مرگ ازوسوسه های شیطانی درامان نیست. شیطان با استفاده ازکوچکترین موضوعات وراه ها، بزرگترین بهره برداری ها را برای گمراهی بشر، انجام می دهد.
شیطان با شیوه های مختلف در فکر و ذهن آدمى نفوذ مى کند، حتى اگر انسان از یک راه مواظبت بنماید ولى از راه دیگر غافل بماند، باز هم شیطان از همان راه غفلت شده وارد مى شود. خداوند در این باره مى فرماید: «قال فبما اءغویتنى لاقعدن لهم صراطک المستقیم ثم لآتینهم من بین اءیدیهم ومن خلفهم وعن اءیمانهم وعن شمائلهم ولا تجد اکثرهم شاکرین.»[۲۶۳] شیطان گفت که چون تو مرا گمراه کردى من نیز بندگانت را از راه راست که شرع و آئین تست گمراه گردانم آنگاه ، از پیش رو و از پشت سر و طرف راست و چپ آنان در مى آیم تا بیشتر آنان ، شکر نعمت به جاى نیاورند. شیطان براى اغواى انسان، ابتداء در دل او وسوسه ایجاد مى کند و به مرور، او را از یاد خدا غافل مى گرداند تا اینکه جرأت و جسارت انجام گناه و معصیت را پیدا کند و بدین ترتیب موفق می شود بر اوتسلّط یابد. [۲۶۴]
کارشیطان، این دشمن خطرناک و قسم خورده انسان این است که دردل وجان بندگان نفوذ می کند وآنان را وسوسه می نماید، تا به راه راست قدم نگذارند. هدف شیطان جلوگیری ازکارهایی است که موجب تقرّب بندگان به خداوند مهربان می شود. بنابراین درعبادات، به ویژه درنماز و مقدّمات وشرایط آن وسوسه می کند، زیرا بهترین وسیله ارتباط مخلوق با خالق همانا نمازست. شیطان کسانی را که ایمان قوی ندارند ولذّت این ارتباط معنوی را درک نکرده اند، به ترک نماز وسوسه می کند، وکسانی راکه عقیده نسبتاً محکمی دارند، به تأخیر از اول وقت وسوسه می کند تا از فضیلت نماز اول وقت جا بمانند. شیطان نیرنگ هایی بکار می برد وگناه را به عنوان اطاعت وگمراهی را به عنوان هدایت جلوه گر می سازد. شیطان به این علت که عبادت بندگان صالح خدا را برنمی تابد، می کوشد باتمسّک به هروسیله ای و به هرطریق ممکن، آنان را از رسیدن به مقصود بازدارد؛ مثلاً با ایجاد وسوسه و وسواس نسبت به نجاست وطهارت، وقت ونیّت وقرائت وتلفظ ویا قبله در دل هایشان. گاهی نیز با عقاید مردم بازی می کند تا احکام اصلی الهی را درنظرشان ناچیز وبیهوده جلوه گر سازد و جرأت و جسارت گناه کردن به آنان بدهد و آنان را نسبت به عبادات بی میل و بی نشاط گرداند. [۲۶۵]
خداوند دراین باره در قرآن مى فرماید :«الم اعهد الیکم یابنى آدم ان لاتعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین»[۲۶۶] اى فرزندان آدم ! آیا با شما عهد نبستم که شیطان را نپرستید؟؛ زیرا که او دشمن آشکار شماست. و نیز: «واذ اخذ ربک من بنى آدم من ظهورهم ذریتهم واءشهدهم على انفسهم الست بربکم ، قالو بلى شهدنا ان تقولوا یوم القیامه انا کنا عن هذا غافلین»[۲۶۷] شیطان هر کسی را با زنجیر خاص خودش به دنبال خود می‌کشاند؛ زنجیر یکی نازک است و دیگری ستبر! بعضی‌ها هم که اصلاً زنجیر نمی‌خواهند! خودشان به دنبال شیطان راه می‌افتند. این جملات یعنی این که شیطان برای گرفتار کردن هر شخصی از راه مناسب او وارد می شود یا به عبارت دیگر با بهره گرفتن از نقطه ضعفش او را گمراه می کند.
ازآنجائی که « قلمرو اغوا و اضلال شیطان، ادراک انسانی و ابزار کار او عواطف و احساسات بشری است»،[۲۶۸] طبق آیه شریفه « قال رب بما اغویتنی لازینن لهم فی الارض » [۲۶۹] شیطان در ابتداء در عواطف نفسانی انسان همچون بیم و امید، آمال و آرزوها و در شهوت وغضب او دخل و تصرف می کند و سپس در اراده و افکاری که از این عواطف سربرمی کشند، راه می یابد و امور باطل، زشتی ها و پلیدی ها را با سوء استفاده از میل و رغبت نفسانی بشر نسبت به این امور، در نظرش زینت داده وگمراهشان می کند. همچنین آیه « فزین لهم الشیطان اعمالهم »،[۲۷۰] دلالت دارد بر این که دایره عمل شیطان ادراک انسانی، و ابزار کار اوعواطف و احساسات بشری است. و به شهادت آیه ی « الوسواس الخناس الذی یوسوس فی صدور الناس»،[۲۷۱] ا وهام کاذب و افکارباطل را، شیطان در نفس انسان القا می کند. البته این القائات به گونه ای است که انسان آن را احساس نمی کند و میان آنها و افکار خودش تفاوتی قائل نمی شود. و آن را مستند به خود فرض می کند.[۲۷۲]
 ۲-۱-۵-۱- ۲- نفس
گاهی اوقات منشأ وسوسه، نفس انسان است. در این رابطه، خداوند متعال می فرماید: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ»،[۲۷۳] ما انسان را آفریدیم و وسوسه های نفس او را می دانیم.
اگر قرار باشد هر چه که نفس تقاضا می کند، در اختیارش گذاشته شود، روز به روز بر تقاضاهاى آن افزوده می شود، چون ظرفیت نفس انسان پرشدنى نیست؛ اگر به تمنّاهاى کاذب نفس پاسخ مثبت داده شود، حالت عطش روحى پیدا می کند که در این صورت سیرکردن و به جا آوردن درخواست های بعدی اش مشکل و مشکل تر می شود. به همین علت است که خواهش های نابجا و غیرمنطقی وغیرعقلایی نفس را باید بلافاصله رد نموده ودر نطفه خفه کرد تا اصلاً هیچ فرصت رشد ونموی نداشته باشند.[۲۷۴]
۲-۱-۵-۱- ۳- مردم
سومین عامل برانگیزنده وسوسه که در قرآن به آن اشاره شده مردم هستند. برخی از افرادی که در زندگی با انسان در تماس و تعامل اند، گاه، با گفتارهای تردید آفرین و یا نوشته های وسوسه انگیز، یقین را از او دور نموده و در وجودش، کشش‌ها و گرایش های نامعقول و نامشروعِ تردیدآمیز و مشکوک پدید می آورند. قرآن در این مورد می فرماید: «… الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ من الجنه والناس»[۲۷۵]، به خداوند پناه می برم از شر آن که در سینه ها وسوسه می کند، چه از جنس جن و چه از جنس مردم.
۲-۱-۵-۱- ۴- لجاجت
یکی از پلیدترین صفاتی که در قرآن از آن به صراحت یا به صورت ضمنی یاد شده و مورد سرزنش قرار گرفته، لجاجت و اصرار ورزیدن بر سخنان و عقاید باطل است که به تکذیب انبیاء، آیات الهی و حتی قتل انبیاء نیزمنجر گردیده است. تن دادن به افکار وسواسی و عمل کردن بر اساس آن ها در اصل لجاجت ورزیدن با صراط مستقیم الهی است و به طور تلویحی دلیلی است بر تکذیب و انکار دستورات الهی.
انسان به حکم فطرت و براساس عقل سلیم خود قادر است حقایق بسیاری را درک کند؛ اما وقتی در مورد حقیقتی لجاجت به خرج می دهد و بر مواضع خود ـ وقتی نادرست است ـ اصرار می ورزد، از درک و فهم ساده و فطری خود محروم می‌شود. همه ی انسان هایی که تحت تأثیر وسوسه های شیاطین انس و جن قرار گرفته و دستورات الهی و فرامین رسول مکرم اسلام (ص) و ائمه ی هدی(ع) را با میل و خواست خود تعبیر و اجرا می کنند و تحت تأثیر افکار وسواسی خود دست به عمل می زنند، در واقع درمقابل فرمان شارع، لجاجت به خرج داده و به مخالفت با امر ایشان برخاسته اند. به عبارت دیگر این دسته از افراد با تبعیت از فرمان «خود» از پذیرش حق روی برمی تابند؛ در حالی که آیات الهی برای آن‌ها که حق‌جو هستند آشکار است: « فأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ و…»،[۲۷۶] آنان که ایمان آورده‏‌اند، می‌‏دانند که آن، حقیقتی است از طرف پروردگارشان و… .
۲-۱-۵-۲علل بروز وسواس از منظر اهل بیت عصمت و طهارت (ع)
نظریه پردازان اسلامی با استناد به روایات و احادیث معصومین علیهم السلام استنباط کرده اند که وجود اضطراب (حالات شدید روحی)، اختلالات جسمی (مانند سوء هاضمه)، توجه افراطی و غرق بودن در غرایز (شهوات و امیال کاذب) عدم رشد عقلی، ضعف در اراده (تسلیم شدن در برابر افکار شیطانی)، شک و تردید در اعمال، عدم اعتماد به نفس و مواردی دیگری از این دست، جزء علل و ریشه های بروز اختلال وسواس فکری عملی هستند.[۲۷۷]
اما در آیات وروایات آن چه که به عنوان مهمترین و اساسی ترین منشاء ایجاد وسواس معرفی شده است، همانا وسوسه ها یا «خطوات شیطان» است که بعضاً به صورت شک وتردید و افکار نادرست و آزار دهنده در ذهن انسان نمود پیدا می کند. این افکار و وساوس جز با یاد ونام وذکر خدا وتوکّل بر ذات اقدس الهی محو وزائل نمی گردند.
از دیدگاه روایی، همانند دیدگاه روان شناسی، ریشه وسواس های عملی را به وسواس های فکری منتسب کرده اند؛ به عنوان مثال، اگر از کسی که به وسواس عملی(مثلاً، وسواس در وضو یا نماز) مبتلا است، سؤال شود که چرا این گونه عمل می کنی، در پاسخ می گوید: افکار شیطانی باعث می شوند.[۲۷۸]
امام محمد باقر (ع) از قول پیامبر (ص) نقل می کنند که ایشان در پاسخ به مردی که در نزد آن حضرت از بروز افکار ناشایستی در ذهنش شکایت می کرد فرمودند: « شیطان از راه اعمال به شما حمله می کند چون عاجز شد ونتوانست برشما دست یابد از [راه عقاید] وارد می شود تا شما را بلغزاند؛ هرگاه چنین شد، خدا را به یگانگی یادکنید ویگویید: لااله الّا الّله.»[۲۷۹]
در جای دیگری آمده است که پیامبر(ص) در پاسخ به گروهی که نزد ایشان آمدند واز وسوسه هاوافکار پلیدی که به ذهنشان می آید اظهار ناراحتی وشکایت کردند، فرمودند: « سوگند به کسی که جان من در دست قدرت اوست، این همان ایمان صاف وخالص است. هر وقت چنین وسوسه هایی برای شما پیش آید بگوئید: «آمنّابالّله ورسوله ولاحَول ولاقوّهالا بالّله.» [۲۸۰]
نبی مکرّم اسلام (ص) درجای دیگری می فرمایند: « از امّت من نُه چیز برداشته شد وبه آنها مؤاخذه نمی شوند: خطا کردن، فراموشی، آنچه را نمی دانند، آنچه ازطاقت آن ها بیرون است، آنچه اورا مضطر می سازد، آنچه راکه به انجام آن مجبور می شود، فال بدزدن، وسوسه ها وفکرکردن درمخلوقات وحسد؛ مادامی که به زبان نیاوردوجامه ی عمل برآنها نپوشاند.»[۲۸۱]
در روایت دیگری از قول پیامبر (ص) نقل شده است: «علی کُلّ قلبٍ جاسم من الشیطانِ فاذا ذکراسمَ اللّه خَنَس وذابَ واذا ترکَ ذِکرُ اللّه التَقَمه الشیطانُ فَجذَبه واَغواهُ واستَزَلَّه واَطفاهُ» [۲۸۲]یعنی هر دلی که مورد حمله ی شیطان قرار می گیرد، اگر ذکر نام ویاد خدا کند شیطان عقب گرد می کند و وسوسه هایش از بین می روند واگر ترک ذکر ویادخداکند، شیطان به دیدارش می آید، اورا به خود جلب نموده وگمراه می سازدوبه انحراف لغزیدن وارتکاب گناهان وا می دارد.
همچنین مولای متّقیان علی (ع) ضمن وصایائی به کمیل می فرمایند:« ….ای کمیل به درستی که شیاطین نیرنگ می کنند، زرق وبرق دنیا را می آرایند و وسوسه های گوناگون وخیال های بد برمی انگیزند واین وسوسه ها را درهر کسی به تناسب رتبه ، مقام ، میزان عبادت واطاعت وگناهکاریش به کار می برند و به همان نسبت بر افراد پیروز خواهند شد.ای کمیل هیچ دشمنی بدتر از آنها نخواهد بودوزیان رسانی مانندآنهانمی تواند به تو وامثال تو ضرر برساند…ای کمیل خشم خداوندبرکسانی احاطه خواهد داشت که باپناهندگی به اسم خداوند و پیامبر(ص) استغاثه ودرخواست نجات نمی نمایندواز وسوسه های بد شیطان دورینمی جویند.»[۲۸۳]
امام موسی کاظم (ع) نیز در بیان منشأ وسواس می فرمایند: «چه بسا شخصی که دچار سوءهاضمه است و در هضم غذا با مشکل روبه روست یا پرخوری زیاد می کند، به اختلال وسواس دچار می شود.»[۲۸۴] ایشان در مورد رابطه امیال کاذب و وسواس فکری نیز می فرمایند: «هرچه شهوتِ غیر واقع بینانه بیش تر باشد، احتمال مبتلا شدن به وسواس نیز بیش تر است.» [۲۸۵] همچنین در روایت آمده است که بین رشد عقلی و وسواس فکری رابطه منفی وجود دارد، و به همین دلیل است که ملائکه به وسواس فکری مبتلا نمی شوند.[۲۸۶]
یکی دیگر از عواملی که به عنوان پدیدآورنده ی افکار وسواسی تلقّی می شود، اعتقاد به فال بدیا بدشگونی است.مثلاً اعتقاد به نحس بودن عدد ۱۳، شوم بودن قارقار کلاغ یا شنیدن صدای جغد. کسی که معتقد به فال بد است وقتی در معرض این مسایل قرار می گیرددچار افکار وسواسی ونگران کننده می شودکه مبادا اتّفاق بد ناشناخته ای برایش بیفتد وآرامش وخوشبختی او را تهدید کند. حال آن که اسلام با این عقیده ی غلط که ناشی از جهل و نادانی است وباعث پریشانی فکر وخیال می گردد ،مبارزه کرده و ائمه ی معصومین (ع) آن را خرافه فرض نموده وبا اصل واساس توحید ناسازگار ومتضاد دانسته اند. مولا علی (ع) دراین باره می فرمایند: « الطیرهُ لَیسَت بِحَقٍّ»،[۲۸۷] فال بد امر حقیقی و واقعی نیست.»پیامبر (ص) نیز می فرمایند: « الطیرهُ شرکٌ»،[۲۸۸] اعتقاد به تأثیر فال بد، شرک به خداوند است.
وسوسه کردن وگرفتار کردن مومنین در دام وسواس به طرق گوناگون، از ترفندهای مهمّ شیطان درمبارزه با برخی از افرادی است که می خواهند مقیّد به رعایت مسائل شرعی باشند. این گرفتاری موجب می شود نیرو و فرصت های انسان مومن در پیچ و خم های ساختگی و باطل، تلف شود و با مشغول شدن به امور بیهوده، بعد از مدتی از احکام شرعی زده شده و از آن ها روی برتابد. نمازی که زمانی باعث نشاط و سرخوشی روحی می شد، اکنون بی روح شده و حتی آزاردهنده می گردد.
ابن سنان می گوید به حضرت صادق (ع) عرض کردم: مردی هست که گرفتار وسواس در وضو و نماز می باشد و مرد عاقلی است. فرمود: «وَ أَیُّ عَقْلٍ لَهُ وَ هُوَ یُطِیعُ الشَّیْطَانَ؛» چه عقلى دارد که فرمانبرى شیطان می کند؟! گفتم: چگونه فرمان شیطان می برد؟ فرمود: « سَلْهُ هَذَا الَّذِی یَأْتِیهِ مِنْ أَیِّ شَیْ‏ءٍ هُوَ فَإِنَّهُ یَقُولُ لَکَ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَان؛»[۲۸۹] از او بپرس وسوسه‏اى که به او دست می دهد از چیست؟ قطعاً به تو خواهد گفت از عمل شیطان است.
علت این همه تأکید روایات بر وساوس شیطان که در واقع همان وسواس های فکری هستند، این است که وسواس عملی نتیجه وسواس فکری است. اگر این وسوسه ها یا به عبارتی وسواس های فکری، از ذهن و روان آدمی زدوده شوند، اعمال باطل وسواسی نیز برچیده خواهند شد. یعنی باقطع ریشه ساقه ومحصول هم از بین می رود.
۲-۲- تحقیق میدانی درباره ی «میزان تأثیر عامل ترس از عدم مقبولیت تکلیف، برایجاد وسواس»
در پژوهش حاضر با دو سوال اصلی و نیز دو فرضیه روبرو هستیم. در فرضیه ی اول بیان شده است که: « به نظر می رسد دقّت بیش از حد در انجام تکالیف دینی، به سبب ترس از عدم مقبولیّت آنها دردرگاه الهی، موجب پیدایش استرس واضطراب شدید و در نتیجه بروز وسواس در سیستم عصبی وعملکردِ روان انسان می گردد.» پاسخ گویی به این فرضیه می تواند اثر چشمگیری در پیشگیری از ابتلا به وسواس مذهبی - به ویژه برای کسانی که در اثر حساسیت درعمل به دستورات واحکام دینی، بی اندازه به جزئیات می پردازند و در تمام موارد مشکوک، به طور افراطی احتیاط می کنند- داشته باشد. برای اثبات این فرضیه به طور تلفیقی از دو روش شامل تحقیق میدانی و کتابخانه ای استفاده شده است. در این مبحث به توضیح و تشریح چگونگی انجام این تحقیق میدانی و نتایج حاصل از آن می پردازیم.
۲-۲-۱- روش پژوهش
برای اجرای این پژوهش، از روش میدانی و توصیفی، استفاده شده است. علّت بکارگیری این روش این است که قصد داریم صحت یا سقم فرضیه ی فوق را مورد ارزیابی و آزمایش قرار دهیم . روش توصیفی کمک می کند که بتوانیم میزان ابتلاءِ افراد مختلف را به وسواس، به علتِ ترس از باطل شدن اعمالی که انجا م داده اند و نیز به خاطر ترس و نگرانی از این که مبادا باطل شدن اعمالشان موجب شود خداوند تکالیف امتثال شده ی آنان را نپذیرد و در نتیجه مورد خشم و قهر الهی قرار بگیرند، تعیین کنیم.
۲-۲-۲- جامعه ی آماری
جامعه ی آماری در این پژوهش شامل کلیه ی ساکنان شهر دامغان بوده است. نمونه ها به تعداد ۲۰۰ نمونه و به طور تصادفی ساده، براساس روش نمونه گیری خوشه ای ساده، انتخاب و مورد پرسشگری قرار گرفته اند.
۲-۲-۳- روش اجرای پژوهش
اجرای این پژوهش، طبق روش میدانی و توصیفی، صورت گرفته است. بدین ترتیب که ابتداً یک پرسش نامه ی محقّق ساخته تهیه گردیده است. این پرسش نامه که در بخش ضمیمه ی پایان نامه الصاق شده است، شامل ده بند است. مسئله ی مورد پژوهش براساس پارامترهایی از قبیل جنس، سن، تحصیلات عمومی و دانشگاهی، تحصیلات علوم دینی مورد ارزیابی و سنجش قرار گرفته است. نمونه ها به طور تصادفی و خوشه ای ساده در سنین مختلف و با تحصیلات گوناگون هم از نظر تحصیلات دانشگاهی و هم از نظر تحصیلات علوم دینی، انتخاب گردیده اند. در این پرسشگری از نمونه ها خواسته شده است که با انتخاب گزینه های بسته پاسخ، در مورد میزان نگرانی و استرس یا وسواس خود نسبت به احکام طهارت و نجاسات و نیز عبادات، اظهار نظر کنند. ( بند۷ پرسش نامه) سپس از آنان خواسته شد در صورت مثبت بودن پاسخشان به این مورد تعیین کنند در کدام یک از زمینه های ذکر شده ی فوق مبتلا به وسواس هستند.( بند ۹ پرسش نامه) ودر نهایت از نمونه ها پرسش شد که به نظر خودشان چه عامل یا عواملی موجب بروز رفتارهای وسواسی آنان شده است.( بند ۱۰ پرسش نامه)

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...