و در صفحه ۱۵ التمثیل و المحاضره آمده:« لا نظرحوا الدر تحت ارجل الخنازیر».
ترجمه: درّ را زیر پای خوکان مریزید. (تعلیقات دیوان مجیر ص ۴۲۴).
به خون بمیر: به خون خویشتن آغشته بمیر، کنایه از مرگ خونین.
خرمهره: نوعی مهره بزرگ سفید یا آبی که آن را بر گردن خر و اسب و استر آویزند (فم): نوعی از برق و نفیری که در حمامها و بازیگاهها و آسیاها نوازند. و خرمک و مهره‌های بزرگ کم قیمت که بر گردن خر بندند (ناظم‌الاطبا)
گوهر گویا: اشاره دارد به انسان ناطق، جوهر و نفس ناطقه انسانی که خاص آدمیزاد است و هیچ کدام از مخلوقات آن را ندارند.
ایهام تناسب بین معانی مختلف گوهر، مهره، خون و دستخون (مرحله آخر بازی نرد) که در آن حریف پاکباز همه مال و دارایی خود را باخته و بر سر عضوی یا اعضای خود شرط می‌بسته است.
معنی بیتچرا در برابر عظمت و زیبایی ظاهری دنیا و آسمان خود را می‌بازی، در حالیکه عالم اکبر تویی و مقام انسانی فراتر از همه مقامهاست و فلک در مقایسه با عظمت تو مانند خرمهره آبی رنگ بی ارزشی است بر گردن خر دجال.
-پس با دست خود بمیر اما عقل و نفس انسانی و الهی خود را که با ارزش‌تر از آن چیزی وجود ندارد در مقابل ملک و دنیا معاوضه مکن و خود را در مقابل دنائت مباز و تسلیم مشو زیرا کسی گوهر گویا را با خرمهره عوض نمی کند. (تسلیم حریف فلک مشو که حریف بازی توست)
۳۹)ترا ز جودی و فلزم کجا دوا خیزد که آن پرست ز سرما و این پر استسقا
جودی: جودی نام کوهی است که کشتی نوح بر فراز آن به خاک نشسته و نام آن در سوره هود آیه ۴۴ که قریب‌المضمون با مندرجات تورات است ذکر شده است «قیل یا ارض ابلعی مائک و باسماء اقلعی وغیض‌الماء و قضی الامر و استوت علی‌الجودی و قیل بعداً القوم‌الظالمین».
ترجمه: و گفته شد: ای زمین آب خود را فرو بر، وای آسمان! تو (باران) باز دار، و آب فرو شد و کارگزارده آمد و (کشتی) بر «جودی» قرار گرفت و گفته شد: دوری باد بر گروه ستمکاران. (تعلیقاتِ دیوان مجیر)
نسبت به محل کوه جودی سه قول اظهار شده: ۱-بنا بر قول اصفهانی کوه جودی در عربستان است و یکی از دو کوهی است که در قلمرو قبیله‌ی طی واقع است. ۲-کوه جودی سلسله جبال کاردین است که در شمال شرقی جزیره ابن عمر در مشرق دجله نزدیک به موصل واقع است و اکراد آن را به لهجه‌ی خود (کاردو) و یونانیان، جوردی و اعراب آن را جودی خوانده‌اند، در ترگوم یعنی ترجمه کلدانی ثور است، همچنین در ترجمه سریانی تور است، محل به خاک نشستن کشتی نوح، قله‌ی کوه اکراد (کاردین) معین شده است.
حنجر افیون عرب نیز جودی مذکور در قرآن را بر این کوه منطبق کرده‌اند و گفته‌اند که تخته پاره‌‌های کشتی نوح در قله ی این کوه تا زمان بنی عباس باقی بوده و مشرکین آن را زیارت می‌کرده اند…. در کوه جودی کتیبه های آشوری موسوم به کتیبه‌های (میسر) موجود است و در این کتیبه‌ها نام (ارارتو) دیده شده است.
۳-در ترجمه‌های فعلی تورات محل به خاک نشستن کشتی نوح، کوههای آرارات تعیین شده و آن کوه ماسیس واقع در ارمنستان است. (تعلیقات دیوان مجیر) از اعلام قرآن ص ۲۶۵).
-جودی در اشعار فارسی کنایه از استواری است.
حلم او را تحمل جودی رای او را تجلی طور است
(فرهنگنامه شعری. از دیوان انوری، ص ۴۳)
قلزم: به فتح اول و ضم زاء معجمه/ موضعیست در میان مصر و مکه و اضافت بحر به طرف او کرده می‌شود. چرا که بر کناره‌ی بحر محیط واقع است و در رشیدی نوشته که رودی است در حوالی خوارزم و در لطائف قلزم به ضم اول و سوم دریا و چاه بسیار آب و به فتح سوم نیز آمده. و در عجائب المخلوقات است که دریایی است که از هند برآید و قلزم نام شهری است که بر کنار آن آباد است به آن نام خوانند و فارسیان آن را قرزم گویند. تم کلامه. و در بهار عجم نوشته که فارسیان قلزم را به ضم اول و فتح زاء معجمه می‌خوانند و در مؤید قلزم به معنی دریا و چاه عمیق بسیار آب و نیز نوشته‌اند که قلزم مأخوذ از قلزمه و معنی آن ابتلاع است یعنی فرو بردن چیزی به گلو، چون دریای مذکور به غایت عمیق است لهذا قلزم گویند (غیاث ص ۶۷۸).
در این بیت جودی و قلزم کنایه از خشکی و دریاست و هر دو اشاره به مقامات و تعلقات دنیوی دارد که پر از حادثات و آسیبها هستند.
معنی بیت: ترا چه درمان از خشکی و دریاهای زمین؟ که خشکیها خود تشنه آب هستند و دریاها شور و تشنگی آور. (دکتر احمد شوقی نوبر).
(احتمالاً در نظر قدما جودی و قلزم که دو محل مقدس و افسانه‌ای بوده‌اند، دارای خواصی از قبیل شفابخشی بوده اند ولی چون آفات و بلایای راه آنها بیشتر از نفع و سود آن است، شاعر را به این سخن واداشته است.)
۴۰)دوای جان ز در مصطفی طلب زیراک تو روز کوری و شاف مسیح در بطحا
روزکور (ص. مرکب): کسی که در روز نتواند دید (ناظم‌الاطبا)
شاف : ۱) پنبه‌ای که به دارو تر کنند و بر چشمان نهند دفع رمد را (فرهنگ لغات و تعبیرات از ل.ن) ۲)شفا دهنده، شافی (یای آن حذف شده)
-مخفف شیاف و شیافه، دارویی که به میل در چشم کشند و نیز چیزی که به طریق میل، کوچک سازند و داروها بدان مالند و جهت معالجه درد برکنند (تعلیقات دیوان مجیر)
شاف مسیح اشارت به یکی از معجزات حضرت عیسی دارد که نابینایان را شفا داده و ناظر است به این آیه که می‌فرماید:« و ابری الاکمه و والابرص و احیی الموتی باذن الله» (آیه ۴۸- آل عمران)
مسیح آخرین پیامبر اسرائیلیان بود و از او به صورتهای عیسی بن مریم و مسیح در قرآن یاد شده است.
لفظ مسیح یعنی بسیار سفر کننده» و گویند عیسی به سفر عادت داشت. معنی دیگر این واژه کسی یا چیزی است که با روغن بدنش را پاک کنند و در زبان آرامی نیز به صورت مسیا به معنی تدهین، آمده است (تعلیقات دیوان مجیر )
بطحابطحاء وادی مکه‌ی معظمه و گاهی از بطحاء مکه معظمه مراد باشد (فرهنگ لغات و تعبیرات )
دوستان یافته میقات و شده ذی عرفات من به فید و ز من آوازه به بطحا شنوند
(خاقانی، دیوان، ص۱۰۲)
مسیح بطحاء اشاره به پیغمبر (ص) است، همچنانکه منظور از سلیمان کربلا، اما حسین (ع) است.
خاقانی گوید:
چرا عیسی طبیب مرغ خود نیست که اکمه را تواند کرد بینا
تو اگرچه هم مانند خفاش طبیعتاً کور باشی و از دیدن نور حقیقت بیزار و عاجز باشی که حتی حضرت مسیح از شفا دادن به چشم نابینای خفاش عاجز بود و به دست خود خفاش را نابینا ساخت، محمد (ص) آن مسیحی است که می‌تواند خفاش روزکور راا هم بینا نماید( با بهره گرفتن از تشبیه مضمر و تفضیل، برتری پیامبر (ص) را بیان داشته است.
معنی بیت: دوا و شفای جان رنجور خود را از درگاه حضرت محمد مصطفی (ص) بطلب، زیرا که تو مانند آدم نابینا یا مرغ شب (خفاش) هستی که از دیدن نور حقیقت عاجزی و شفای چشمان تو به واسطه اعجاز و شفاگری مسیح بطحایی (اشاره و کنایه از پیامبر اسلام) امکان پذیر است.
۴۱)کله ستان ملوک عجم که از مشرق به چاکریش کمر بسته می‌رود جوزا
جوزا (= دو کودک بر پای ایستاده): دو پیکر یا توأمان؛ نامهای مشترکی که در شعر فارسی هم برای صورت جبار و هم برای دو پیکر اطلاق شده اند و تشخیص میان آن دو مشکل است. مگر با وجود قرینه‌ای مانند کمربند و حمایل و کمر ترکش به معنی نطاق الجوزا یا منطقه الجوزا که مخصوص جبار است.
پایان نامه
کمر بسته ز بهر خدمت او فلک همچون دو پیکر می کند
(جمال‌الدین اصفهانی / ۱۴۲)
البته در ابیاتی نیز مراد از جوزا و دو پیکر و توأمان همه برج جوزا است، به قرینه‌ی همراهی آن با دیگر بروج و یا اشاره به شکل و احکام نجومی و منسوبات آن (فرهنگ اصطلاحات نجومی، ص ۱۶۹-۱۶۷)، که در اینجا مراد این معنی نیست:
آن کجاوه چیست؟ میزانی دو کفه باردار باز جوزا و دو کفه شکل میزان دیده‌اند(خاقانی/ ۹۶)
شاعران و مداحان برای بیان عظمت و جلالت قدر و مقام ممدوح خود، صورت دو پیکر یا جوزا را که یکی از صور فلکی و مظهر اوج و علو است به صورت چاکران توأمان ممدوح یا پادشاهان خود، وصف یا تصویر می نمودند، در اینجا نیز مجیر، حضرت پیامبر اکرم (ص) را که جهاندار اعظم است و تاج از سر ملوک عجم ربوده و آنها را به خاک مذلت نشانده است، پادشاهی می‌داند که جوزا از طرف مشرق آسمان طلوع می کند و مانند چاکری کمر بسته، به خدمت او می‌شتابد.
«آسمان چاکر محمد (ص) است و از ایشان در قدر فروتر است».
بین کله و کمر مراعات النظیر و بین ملوک و چاکر مراعات النظیر (و همچنین طباق) وجود دارد و همچنین بین این کلمات و جوزا و مشرق تناسب وجود دارد.
۴۲)به پیش محمد جهان میم صفت چو دال و حاست گهی سرنگون و گاه دوتا
جهان میم صفت: دنیا که به گونه‌ی میم تنگ و گرفته است. (فرهنگنامه شعری)
میم صفت: مثل میم؛ اشاره به شکل ظاهری جهان و زمین که به شکل دایره است. میم محمد اشاره به مقام محمد (ص) است که خود فرموده: اول ما خلق الله نوری…
و جهان کلاً از عقل کل که عبارت است از حضرت محمد (ص) به وجود آمده است و پیش ایشان بی‌مقدار است. مصرع دوم اشاره به شکل ظاهری حروف دال و حا است (سرنگونی ح و خمیدگی د)
دال و حا و میم از حروف اسم محمد (ص) هستند.
مراعات النظیر بین حروف میم و دال و حا وجود دارد.
مقایسه شود با بیت:

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...