ریشه مفهوم سرمایه روان شناختی را باید در کارهای مارتین سلیگمن [۶۹](۱۹۸۸) که او را به عنوان پدر روانشناسی مثبت گرا[۷۰] می شناسند، جستجو کرد (هاجزس[۷۱]۲۰۱۰ ) . پس از آن، این رویکرد به تدریج وارد حوزه رفتار سازمانی شد و عنوان رفتار سازمانی مثبت گرا به خود گرفت. رفتار سازمانی مثبت گرا درابتدا به عنوان مطالعه و کاربرد مثبت گرایی درتوانمندی های منابع انسانی و ظرفیتهای روان شناسی که میتوانند برای بهبود عملکرد در محیط کارامروز، اندازه گیری شده، توسعه یافته و مدیریت شوند، تعریف شده بود ( لوتانز، ۲۰۰۲، ص ۳۰۴) . همانند روان شناسی مثبت گرا، رفتار سازمانی مثبت گرا ادعا نمی کند که به دستاورد جدیدی در ارتباط با مثبت گرایی رسیده است، بلکه به نیاز به تمرکز بیشتر بر نظریه پردازی، پژوهش و کاربرد مؤثر حالات، صفات و رفتارهای مثبت کارکنان در محیط کار اشاره دارد ( باکر و شاوفلی[۷۲] ، ۲۰۰۸) . این رویکرد جدید سازمانی معتقد است که با اجتناب از اشتغال ذهنی مداوم به ضعف ها و سوء عملکردهای افراد توسط رهبران و همکارانشان می توان به قوت ها وکیفیت های مطلوب آنها توجه کرد و اعتماد به نفس، خوش بینی و امیدواری را درکارکنان افز ایش داد وبدین وسیله عملکرد فردی و سازمانی را بهبود بخشید. سرمایه روان شناختی می تواند به عنوان وضعیت توسعه ای روان شناسی مثبت گرا که شامل ، چهار مؤلفه خودکارآمدی / اعتماد به نفس ، امیدواری ، خوش بینی و انعطاف پذیری است ، تعریف شود ( لوتانز و همکاران ، ۲۰۰۷).
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
۲-۲-۳-۱- تعریف سرمایه روانشناختی
سرمایه روانشناختی ایده اصلی موضوع رفتار سازمانی مثبت گرا محسوب میشود که از ملاک های مهم علمی زیر تبعیت می کند:
۱- داشتن مبنی نظری و پژوهشی،۲- قابلیت سنجش و داشتن ابزار معتبر ارزیابی،۳- حالت گونه بودن و قابلیت توسعه و آموزش ۴- منحصر بودن در زمینه رفتار سازمانی، ‌و ۴- تاثیر مثبت بر عملکرد (لوتانز و همکاران،‌۲۰۰۷؛ ترجمه جمشیدیان و فروهر؛ یوسف و لوتانز‌،‌۲۰۰۹؛‌ لوتانز،۲۰۱۰). مطابق ملاک های ذکر شده پژوهشگران چهار سازه برای سرمایه روانشناختی شناسایی کرده اند که عبارتنداز:‌ خودکارآمدی، ‌امیدواری،‌ خوشبینی و انعطاف پذیری و آنرا به شکل زیر تعریف می-کنند (لوتانز و همکاران، ۲۰۰۷؛ ترجمه جمشیدیان و فروهر، ص۱۶ ). سرمایه روان‌شناختی یک حالت توسعه‌ای مثبت روان‌شناختی با مشخصه‌ های زیر است: متعهد شدن وونن انجام تلاش لازم برای موفقیت در کارها وظایف چالش بر انگیز (اعتماد به نفس/ خودکارآمدی)؛ داشتن استناد مثبت درباره موفقیت‌های حال و آینده (خوش بینی)؛ پایداری در راه هدف و در صورت لزوم تغییر مسیر رسیدن به هدف برای دستیابی به موفقیت (امیدواری) و پایداری هنگام مواجه با سختی‌ها و مشکلات برای دست‌یابی به موفقیت (انعطاف پذیری).
نظریه ها و تحقیقات نشان می دهند که چهار مولفه‌ امیدواری، خوشبینی، انعطاف پذیری و خودکارآمدی با یکدیگر هم بستگی دارند و تشکیل یک سازه سطح بالا را میدهندکه محققان از آن به عنوان سرمایه روانشناختی یاد می کنند. همچنین، پژوهش های تجربی از همگرایی و تمایز بین این چهار سازه مثبت روانشناختی حمایت می کنند (لوتانز، آوولی[۷۳] و یوسف، ۲۰۰۷، ترجمه جمشیدیان و فروهر، ص ۱۷). ترکیب این چهار سازه باعث ایجاد هم افزایی می شود، و واریانس بیشتری را از نتایج دلخواه سازمانی به همراه دارد. در واقع کل سرمایه روانشناختی از مجموعه اجزای خودش بزرگتر است (همان منبع). سرمایه روان‌شناختی در واقع به مفهوم “چه کسی هستید (خود واقعی)” و “چه کسی می‌خواهید بشوید (خود ممکن)"بر یک مبنای توسعه‌ای و رشد یابنده باز می‌گردد (آوولی و لوتانز، ۲۰۰۶). چنین ویژگی سبب می شود که اینگونه افراد از انگیزه و انرژی زیادی جهت دست یابی به اهداف شخصی و سازمانی خود برخوردار باشند. مطابق تحقیقات کارکنانی که نسبت به همتایان خود مثبت تر هستند، به شکل بهتری می توانند بر چالش های نوظهور محیط کار خود غلبه کنند و از این رو عملکرد بهتری دارند و رفتار و نگرش شغلی مطلوب تری از خود بروز می دهند. این کارکنان به ایستادگی و مقاومت سازمان ها، در زمانی بحرانی کمک می کنند ، که این جریان می تواند یک مزیت رقابتی قابل توجه برای سازمان های معاصر در شرایط رقابت و عدم قطعیت شدید باشد. طرفداران سرمایه روانشناختی استدلال می کنند که توسعه آن در تمام سطوح سازمان دارای پتانسیل بالایی به عنوان یک استراتژی مهم مدیریت منابع انسانی برای کمک به سرمایه گذاری بر روی منابع انسانی موجود و آتی است (تور و آفرایو، ۲۰۱۰).مطابق تحقیقاتی که تاکنون انجام شده است، سرمایه روانشناختی از قابلیت بالقوه و قابل ملاحظه ای در پیش بینی بسیاری از نتایج مثبت و منفی سازمانی برخوردار است و به عنوان یک رویکرد نوین در عرصه مدیریت منابع انسانی و توسعه منابع انسانی می تواند مورد استفاده موثر سازمان ها قرار گیرد
۲-۲-۳-۲- متغیرهای سرمایه روانشناختی
سرمایه روانشناختی ، از متغیرهای روانشناختی مثبت تشکیل شده است که قابل اندازه گیری ، توسعه و پرورش هستند و امکان اعمال مدیریت بر آنها وجود دارد.
این متغیرها عبارتند از :
۱- خودکارآمدی:
منشا پیدایش آن ، پژوهش و نظریه شناختی اجتماعی باندورا [۷۴](۱۹۹۷) است . باندورا ( ۱۹۹۷- ۱۹۸۶) بر طبق تئوری و تحقیق گسترده ای که درباره ی خودکارآمدی انجام داده ، خودکارآمدی / اعتماد به نفس را به عنوان اعتقاد راسخ فرد بر توانایی هایش در بسیج منابع انگیزشی و شناختی و راهکارهای مورد نیاز برای اجرای موفقیت آمیز وظایف خاص در موقعیت های معین تعریف کرده است ( استاجکویچ[۷۵] و لوتانز ، ۱۹۹۹،ص۶۶). اگرچه باندورا از واژه اعتماد به نفس بسیار کمتر از خودکارآمدی استفاده می کند ، بسیاری از تئوری پردازان اعتماد به نفس را زیر مجموعه ای از خودکارآمدی قرار دهند، با این حال در روانشناسی مثبت گرا هر دو واژه می توانند جایگزین یکدیگر شوند . به این ترتیب تعریف میشود : باور ( اطمینان ) فرد به توانایی هایش برای دستیابی به موفقیت در انجام وظیفه ای معین از راه ایجاد انگیزه در خود ، تامین منابع شناختی برای خود و نیز ایفای اقدامات لازم (لوتانز، آوولی[۷۶] و یوسف، ۲۰۰۷، ترجمه جمشیدیان و فروهر،ص۳۶).
افراد دارای خودکارآمدی دارای ویژگی های زیر می باشند:
اهداف بزرگی در ذهن خود می پرورانند و از انجام کارهای دشوار استقبال می کنند.
چالش ها را با آغوش باز می پذیرند و در آن به خوبی پیشرفت می کنند.
به طور قابل ملاحظه ای خودانگیخته هستند.
سرمایه گذاری لازم برای تحقق اهدافشان به عمل می آورند.
در مواجهه با موانع پایدار می مانند.
این پنج ویژگی ، افراد با خودکارآمدی بالا را با ظرفیت توسعه مستقلانه و عملکرد اثربخش، حتی با مقدار کمی درون داد خارجی برای دوره های بلندمدت مجهز می کند. افرادی که دارای خودکارآمدی بالایی هستند منتظر نمیشوند اهداف چالش برانگیز بر آنها تدوین شود، چیزی که اغلب از آن به عنوان «کاهش ناهمخوانی » یاد کرده می شود بلکه برعکس آنها خودشان ناهمخوانی ها را از طریق درگیر کردن مداوم خود در امور چالش انگیز با خود هدف گزینی هر چه بالاتر و به وسیله جست و جو و انتخاب آگاهانه وظایف دشوار خلق می کنند. شک به خود، بدبینی، بازخورد منفی، نقد اجتماعی، موانع و عقب نشینی و حتی تکرار شکست می تواند برای افراد با خودکارآمدی پایین خسارت بار باشد اما تاثیر اندکی بر روی افراد با خودکارآمدی بالا دارد (لوتانز و همکاران، ۲۰۰۷؛ ترجمه جمشیدیان و فروهر، ص۳۶ ).
لوتانز و همکاران (۲۰۰۷) برای خودکارآمدی ویژگی هایی برشمردند که عبارتند از:
خودکارآمدی در هر زمینه ای مختص همان قلمروی فعالیت است و به سادگی نمی توان آن را به دیگر عرصه های زندگی تعمیم داد.
کسب خودکارآمدی در هر فعالیتی مبتنی بر تمرین و کسب تسلط در آن رشته فعالیت است.
در هر فعالیتی، هر چند فرد خودکارآمد باشد ، همیشه امکان ارتقای خودکارآمدی وجود دارد.
خودکارآمدی فرد تحت تاثیر عواملی مانند دانش و مهارتهای فرد، سلامتی جسمی و روانی او و نیز شرایط (لوتانز و همکاران ، ۲۰۰۷،ص ۳۸۷) بیرونی در بر گیرنده فرد است.
۲- تاب آوری
تاب آوری حالتی قابل توسعه در فرد است که بر اساس آن در رویارویی با ناکامی ها ، مصیبتها و حتی رویدادهای مثبت ، پیشرفت ها و مسئولیت ، قادر است به تلاش بیشتری ادامه دهد و برای دستیابی به موفقیت (آوی[۷۷] و همکاران، ۲۰۱۱) بیشتر ، از پای ننشیند.
پژوهش های انجام شده حاکی از آن است که برخی افراد تاب آور ، پس از رویارویی با موقعیت های دشوار زندگی ، دوباره به سطح معمولی عملکرد باز می گردند، حال آنکه عملکرد برخی دیگر از این افراد ، پس از رویارویی با ناکامی ها ، مصیبت ها و دشواری ها نسبت به گذشته ارتقا پیدا می کند. در مجموع ، افراد تاب آور ، واقعیت های زندگی را به سهولت می پذیرند. آنان ایمان دارند که زندگی با معناست و دارای توانایی بالا برای ( لوتانز و همکاران ، ۲۰۰۶)هماهنگ شدن با تغییرات بزرگ و غیرمنتظره هستند .
برای دستیابی به تاب آوری ، مهارت ها و نگرش هایی مورد نیاز است که در اصطلاح به آنها سخت رویی گفته میشود. سخت رویی به افراد کمک می کند تا در رویارویی با تغییرات تنش زا ، دشواری ها را به فرصت های پرمنفعت تبدیل کنند ( مدی و خوشابا[۷۸] ، ۲۰۰۵).
تاب آوری پدیده ای است که از پاسخ های انطباقی طبیعی انسان حاصل می شود و علی رغم رویارویی فرد با تهدیدهای جدی، وی را در دستیابی به موفقیت های و غلبه بر تهدیدها توانمند می سازد . نسبت به سایر متغیرهای تشکیل دهنده سرمایه روانشناختی ، در ادبیات سازمانی کمترین پژوهش ها در رابطه با تاب آوری در محیط کار انجام شده است ( پیج[۷۹] و داناهیو[۸۰] ، ۲۰۰۴).
۳- خوشبینی
سلیگمان[۸۱] (۲۰۰۶) پدر روانشناسی مثبت ، بر این باور است که افراد خوش بین در رویارویی با شکست ها و موفقیت های خود، رفتارهای خاصی از خود نشان می دهند مثلا بر اسنادهای کلی تکیه می کنند، اسنادشان پایدار است و موفقیت هایشان را به توانایی های درونی خود و شکست ها را به عوامل بیرونی نسبت می دهند( سلیگمن و سیکسزنتمیهالی[۸۲]، ۲۰۰۰).
توضیحی دیگر برای خوشبینی توسط کارور و شی یر مطرح شده ، این است که افراد خوش بین همواره در انتظار رخ دادن اتفاقات خوشایند در زندگی شان هستند. نکته مهم آن است که در سرمایه روانشناختی ، خوشبینی واقعی مورد نظر است زیرا خوشبینی غیرواقعی منجر به پیامدهای منفی میشوند. ( لوتانز و جنسن[۸۳] ، ۲۰۰۲).
در خوشبینی واقع بینانه فرد به ارزیابی آنچه می تواند به دست آورد در برابر آنچه قادر به کسب آن نیست ، می پردازد. از این رو خوشبینی واقع بینانه نقش مهمی در ارتقای خودکارآمدی فرد دارد ( لوتانز و همکاران، ۲۰۰۷)
۴-امیدواری
امیدواری معمولا در زبان روزمره مورد استفاده قرار می گیرد. اما به عنوان یک توانمندی روانشناختی بیشتر اوقات افراد درباره ی امیدواری و مشخصه های یک فرد ، گروه یا سازمان امیدوار دچار کج فهمی هایی می شوند . بیشتر افراد امیدواری را با تفکر آرزومند ، نگرش مثبت بی اساس، انگیزش بالا و حتی توهم اشتباه می گیرند. اسنایدر تا زمان مرگ نابه هنگامش در سال ۲۰۰۵ استاد روانشناسی بالینی دانشگاه کانزس بود. او به عنوان شناخته شده ترین تئوری پرداز و محقق امیدواری در نهضت روان شناسی مثبت گرا ؛ امیدواری را به عنوان وضعیت مثبت انگیزشی مبتنی بر یک سائق کنش گرایانه احساس موفقیت (۱) پویایی ( انرژی معطوف به هدف ) و (۲) راهکارها ( برنامه ریزی جهت دستیابی به هدف) تعریف کرده است( اسنایدر[۸۴] ، ایروینگ[۸۵]، اندرسون[۸۶]، ۱۹۹۱،ص ۲۸۷).
تحقیق اسنایدر از این ایده حمایت می کند که امیدواری وضعیتی شناختی یا تفکری است که افراد را قادر می سازد اهداف واقعی اما چالش برانگیز و قابل پیش بینی را مدون ، و به آن اهداف از طریق اراده معطوف به خود، انرژی و ادراک کنترل درونی شده دست یابند. این چیزی است که اسنایدر و همکارانش از آن به عنوان پویایی و یا قدرت اراده یاد می کنند. اسنایدر و همکارانش ، مورد مشابه و جزئ جدانشدنی امیدواری را با عنوان : «راه چاره« یا «قدرت راهکار» را نیز مطرح ساخته اند. این مقوله امیدواری ، افراد را قادر می سازد راه های جایگزین برای دستیابی به مقصد مطلوب خود خلق کنند ( اسنایدر، ۱۹۹۴،۱۹۹۵، اسنایدر ، ایلاردای[۸۷]، مایکل[۸۸]، کی ونز[۸۹]، ۲۰۰۰و اسنایدر ، رند[۹۰] و سلیگمن ۲۰۰۲) . مقوله راهکار سرمایه روانشناختی امیدواری را از سایر واژه ها و سایر مقوله های سرمایه روانشناختی مانند انعطاف پذیری ، خودکارآمدی و خوش بینی متمایز می سازد. سرانجام باید گفت یک سیکل تکراری بین پویایی و راه چاره وجود دارد ، که قدرت اراده فرد را برای جست و جوی راهکارهای جدید تحریک می کند. زمانی که افراد تنها از یک راهکار استفاده می کنند و هیج راه جایگزینی را نمی یابند دچار ناکامی و درمانگری آموخته شده می شوند ( لوتانز و همکاران ، ترجمه جمشیدیان و فروهر،۱۳۹۲).
۲-۲-۳-۳- طبقه بندی سازه های بالقوه سرمایه روانشناختی
ظرفیتهای روانشناختی مثبت گرا به چهار طبقه ی شناختی ، عاطفی، اجتماعی و سطح بالا تقسیم شده اند. در ادبیات روان شناسی هیچ سیستم طبقه بندی محدود و مشخص مورد توافقی درباره سازه های مثبت گرا وجود ندارد. با این حال به نظر میرسد حداقل یک روش برای طبقه بندی همه جانبه ظرفیت های روان شناختی مثبت گرا وجود داشته باشد ، که توانمندی های شناختی ، عاطفی ، اجتماعی و سطح بالا نام گذاری شده اند.
خلاقیت و خردورزی به عنوان دو فرآیندشناختی مثبت بالقوه سرمایه روانشناختی مطرح می باشند.
خلاقیت
اگرچه خلاقیت به طور چشمگیری با ایده های نوین و تحول آفرین مرتبط است، و به عنوان بسیج تمام ظرفیت ها جهت یافتن رویکردهای نوین برای حل مسائل روزمره ، و نیرویی که به طور مثبت ایده ها و مکانیزم های جدیدی را به منظور کمک به خود و دیگران سازگار می کند در نظر گرفته شده ، با این حال به طور سنتی خلاقیت به عنوان یک خصوصیت گرایشی و ویژگی گونه در نظر گرفته شده که تنها در سنین پایین می تواند رشد کند ، یا حتی خلاقیت به عنوان یک استعداد فردی ژنتیکی نیز مورد بحث بوده است ( گاساندرد [۹۱]و سیمونتون[۹۲] ۲۰۰۳؛ فیست[۹۳] ۱۹۹۸).
خرد ورزی
دیدگاه های سنتی در فلسفه و علوم دینی خردورزی را به عنوان ، انحصارگرایی و تنهایی ، تعالی و حتی درون گرایی و انزوا تعریف کرده اند ( هارتمن[۹۴] ، ۲۰۰۴). در روانشناسی مثبت گرا بیشتر با واژه های عمل گرایانه تعریف شده ، به گونه ای که خردورزی را «یک سیستم دانش تخصصی در ارتباط با عمل گرایی بنیادی از زندگی ، شامل دانش و قضاوت در خصوص نحوه هدایت زندگی» می دانند ( بالتز[۹۵] و فریوند[۹۶] ۲۰۰۳،ص۲۵۲ ؛ بالتز و استادینگر[۹۷]، ۲۰۰۰). این تعریف تا حد زیادی مشابه تعریف قبلی ارائه شده درباره ی خلاقیت است.
تعریف روانشناسی مثبت گرا از خردورزی حیطه ما را برای تلفیق ارزش ها و اهداف تئوریکی و نهایی برای فهمیدن آنچه درست و خوب است، و همچنین شناخت ارزش ها و وسایل عملی و ابزاری برای به کارگیری رفتاری این دانش در جهت واقعیت بخشیدن به زندگی گسترش می دهد.
این زندگی بهینه ناشی از خردورزی یک مفهوم چندبعدی و پویا متشکل از چندین حیطه و مرحله مختلف مانند محیط کاری است ( بالتز[۹۸] ، گلوک [۹۹]، و کانزمن[۱۰۰] ۲۰۰۲). همچنین خردورزی شامل تعادل بخشیدن بین علایق شخصی و علایق دیگران یعنی خیر عموم است ( استرنبرگ[۱۰۱] ، ۱۹۹۸).
توانمندی ها و ظرفیت های عاطفی
بهرورزی ذهنی ، غرقه شدن و شوخ طبعی به عنوان توانمندی های عاطفی و هیجانی محور طبقه شده اند.
بهروزی ذهنی
اگرچه بهروزی ذهنی اغلب به جای خشنودی به کار برده میشود ، اما مفهومی گسترده تر از خشنودی دارد. بهروزی ذهنی بیشتر از خشنودی به عنوان یک توانمندی و ظرفیت برای محیط کاری به شمار می رود.
بهروزی ذهنی شامل ادراکات و احساسات یک فرد از بهروزی هیجانی ( عواطف مثبت منفی، رضایت زندگی و خشنودی) ، بهروزی روانشناختی ( خویشتن پذیری ، رشد شخصی ، هدفمندی در زندگی ، تسلط محیطی، اختیار و روابط مثبت با دیگران) و بهروزی اجتماعی ( پذیرش اجتماعی، واقعیت بخشی ، کمک، انسجام و همبستگی) می باشد.
غرقه شدن

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...