(سعدی، ۱۳۸۹: ۱۱۴)

 

 

 

در این فابل، سعدی پروانه را تمثّل و شمع را مقابل آن قرار داده است. پروانه تمثّل تیپ خاصـی می شود که عاشق راستیـن نیستند و تنها ادعـای عشق دارند. طبقه ای که فقط زهــد می فروشند و ریا می کنند. امّا شمع را به عاشقی راستین و بی ریا. شیخ بزرگوار در آثار خویش، به ویژه در گلستان و بوستان، گذشته از قرآن کریم و احادیث و روایات و همچنین مشاهدات و تجربه های شخصی، از سخنان مشایخ صوفیه و عارفان نیز بهره برده است. در این داستان گفت‌و‌گوی شمع و پروانه، به شیوه‌ای بی‌نظیر به تصویرکشیده شده است و عرفان و سلوک حقیقی ، از زبان شمع و در عین حال با زبانی کنایه آمیز به عشق پروانه بیان می‌شود.
شیخ اجل در این حکایت از زبان پروانه، از شمع پرسش می‌کند و دلیل ناله و فغان و سوختن وی را سوال می‌کند که من عاشقم و خود را به آتش عشق تو می‌زنم تا بسوزم تو را چه می‌شود که می‌سوزی و دم بر نمی‌آوری، و شمع که عاشق حقیقی حکایت است جوابی درخور و ژرف به پروانه می‌دهد و بیان می‌کند که من شیره ی جانم را در این راه می‌گذارم و می‌گدازم و این آتش درون است که شعله بر فرق من افروخته است.
سعدی در ابیات بعدی به ظرافت و لطافت خاصی، عشق حقیقی را در بند کلمات جاری می‌سازد که عاشق را مدام گرفتار خویش ساخته و از پای تا سر وی را شعله ور می کند تا فانی شده و محو گردد و در عین حال از عشق پروانه گله می‌کند و رفتار وی را رفتار عاشق حقیقی نمی‌انگارد. همچنین در این حکایت عشق به خدا و پرستش حق تعالی را تا سرحد مرگ سفارش کرده است و می گوید کسی که به پرستش خدا روی آورده است از هیچ چیز برای رسیدن به هدفش نمی هراسد. در بیت پایانی باز به شکلی تمثیل گونه سفارش می کند که انسان یا نباید خدا را پرستش کند یا باید برای رسیدن به این راه، تن به همه سختی ها و نشیب و فرازها دهد.
پایان نامه - مقاله - پروژه
ب: کاربرد فابل در گلستان
سعدی شاعری اجتماعی و هم درد و هم دل با انسان هاست؛ زیرا همه ی افراد را گرامی داشته و به شفقت فرا می خواند و خودبینی و خودپرستی در نظر او مردود است. او پند و اندرز­هایش را در قالب دلکش ترین عبارات بیان کرده است. سعدی در کتاب گلستان، تعدادی از حکایت های تمثیلی خود را از نوع فابل انتخاب کرده و مضامین فکری و مسائل اخلاقی مورد نظر خود را مطرح کرده است که در ذیل به ذکر نمونه هایی از آن می پردازیم:
در حکایت شانزدهم از باب اول مردی به ملاقات سعدی می آید و از روزگار نامساعد که برایش پیش آمده و این که قصد ترک دیارش را دارد برای او سخن می گوید. جوان می گوید اگر ترک دیار کنم دیگران به من طعنه و نیشتر می زنند و اگر بخواهم در این جا اقامت کنم خرج عیال ندارم. شیخ او را این گونه اندرز می کند:

 

 

«تو پاک باش و مدار ای برادر ، از کس بـاک

 

 

 

زنند جامـه ی نـاپاک گازران بر سنـگ»
(سعدی، ۱۳۸۷: ۶۹)

 

 

 

شیخ، جوان را به پاکی دعوت می کند و در حقیقت این را می گوید که افراد اگر دامنی آلوده به گناه نداشته باشند پس از دیگران باکی ندارند و سپس داستان شتر و روباه را برای او به عنوان مثال می آورد. بعد از داستان «شتر و روباه»، دوباره شیخ، جوان را این گونه نصیحت می­ کند که «انسان ها نباید در هنگام سختی ها، پریشان خاطر و ناامید گردند و در ادامه افراد را به صبر و تحمل در زندگی سفارش می کند.»
برای فهم بیشتر به ذکر حکایت می پردازیم: «یکی از رفیقان شکایتِ روزگارِ نامساعد نزدیک من آورد که کفافِ اندک دارم و عیالِ بسیار و طاقت بارِ فاقه نمی آرم و بارها در دلم آمد که به اقلیمی دیگر نقل کنم تا در هرآن صورت که زندگانی کنم کسی را بر نیک و بد من اطلاع نباشد.

 

 

بس گرسنه خفت و کس ندانست که کیست

 

 

 

بس جان به لب آمد که بر اوکس نگریست

 

 

 

باز از شماتت اعدا می اندیشم که به طعنه در قضای من بخندند و سعی مرا در حق عیال بر عدم مروّت حمل کنند و گویند:

 

 

مبین آن بی مروّت را که هرگز
که آسـانـــی گزینـــد خویشتــن را

 

 

 

نخواهد دید روی نیکبختی
زن و فـرزنـد بگـذارد بـه سختـــی

 

 

 

و در علمِ محاسبت چنان که معلوم است چیزی دانم اگر به جاه شما جهتی معیّن شود که موجب جمعیّت خاطر باشد بقیّت عمر از عهده ی شُکرِ آن بدر نتوانم آمد. گفتم: عملِ پادشاه دو طرف دارد: امید نان و بیم جان و خلافِ رای خردمندان باشد بدان امید در این بیم افتادن.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...