پژوهش های انجام شده در رابطه با بررسی نشانه شناسی آثار سینمایی ابراهیم حاتمی کیا- فایل ۱۸ |
![]() |
«جمعه»، مردی افغانی است با گذشته ای مبهم. وی زنش را در افغانستان از دست داده و اینک در گورستان تانکها در تنهایی خویش کتاب می خواند و ساز می زند و به زنش فکر می کند. او با واقعیت روزمره، زندگیش را می گذراند و با دنیای داود و ارزشهای او فاصله بسیاری دارد.
آرامش این دو مرد با ورود «محبوبه» به هم میخورد. وی زن جوانی است که بعد از سالها به مزرعه پدرش در جنوب ایران بازگشته است تا در آنجا ساکن شود، ولی ارث پدری را ویرانه ای محصور در روبانهای قرمز می یابد. با اینهمه آرام و بی خیال است و بی خبر از همه جا وارد محدوده روبانها می شود. داود وی را میبیند و میگوید: «اینجا مین کاشته اند.» محبوبه هم با سادگی پاسخ می دهد: «اینجا زمین ماست، هرچه بخواهیم بعدا می کاریم.» زن خطر را درک نمی کند و بی توجه به حرفهای داود از میان روبانها به سمت خانه پدری اش می رود و در میان خرابه ها به دنبال یافتن خاطرات کودکیش کنکاش می کند و اول از همه ننویش را می یابد و چون کودکی تازه متولد شده تن خسته اش را به آرامش گهواره می سپارد تا اینکه کم کم رؤیایش رنگ واقعیت به خود می گیرد. او در میان آشغالها و تل خاکی که حیاط را اشغال کرده است یک تانک عراقی می یابد و هیجان زده مشغول خالی کردن اطراف آن می شود. زن از یافتن تانک شادمان است و می پندارد این همان گنجی است که در خواب دیده است. جمعه نیز بر این رؤیا صحه می گذارد و می گوید که تانک قیمتی است و مثل یک گنج می ماند. زن به درون تانک می رود و با اسکلت یک عراقی روبه رو می شود و موشهایی که روی اسکلت می چرخند، ترس بر او غلبه کرده و از حال میرود و در عالم خواب و خیال مادرش را می بیند که به کمک او آمده، در تانک را باز کرده و می خواهد وی را بیرون بیاورد ولی ناگهان دست مادر تبدیل به دست مرد افغانی می شود و محبوبه سرآسیمه به خود می آید و می بیند هنوز در تانک است و جمعه برای کمک به وی آمده است.
داود که از رفت و آمد آن دو به تنگ آمده است به محبوبه هشدار می دهد که آنجا منطقه نظامی است و او حق کشتن دارد. محبوبه از خانه خارج شده و اعلام می کند این بار دومی است که از خانه اش بیرون رانده می شود اما جمعه، محبوبه را تحریک می کند که به مزرعه اش بازگردد و حقش را از داود بگیرد و اضافه می کند که «به من اعتماد کن» و محبوبه می گوید به هیچ مردی اعتماد نمی کند. گرچه با گذشت زمان این اعتماد پیدا می شود و محبوبه گردنبندش را به جمعه می بخشد، گردنبندی که ابتدا داود آن را از میان خرابه های خانه یافته است و عکس محبوبه را روی آن دیده، پس آن را به صاحب اصلیش برمیگرداند و محبوبه گردنبند را به جمعه می بخشد و جمعه آن را دوباره به داود می دهد و محبوبه باز آن را از وی پس می گیرد و به جمعه می گوید نباید هدیه ای را که از یک زن گرفته است به دیگری بدهد. گویا این گردنبند نشانه مهر و عاطفه ای است که ابتدا داود را برمی انگیزد و سپس این عشق و علاقه بین سه شخصیت دست به دست می گردد تا اینکه در مدتی کوتاه هر دو مرد عاشق محبوبه می شوند و همان مثلث معروف عشق آثار دراماتیک پیدایش می شود.
البته محبوبه به جمعه گرایش بیشتری دارد چرا که او مهربان تر است و به وی کمک می کند ولی داود با ظاهری ژولیده، کلامی خشن و رفتاری تند محبوبه را به تنگ آورده است. او با زبان اسلحه بیشتر آشناست و کمتر در پی ارتباط کلامی با بقیه است، بر عکس جمعه که در اندیشه برقراری ارتباط بیشتری با محبوبه است. او چهره زنش را در صورت محبوبه می بیند و حتی جورابهای وی را که بسیار دوست دارد به محبوبه می بخشد. او مردی عاطفی است که همیشه سازش همراهش است، سازی که با یک قوطی حلبی و تکه ای چوب و سیم ساخته شده است و در عوض داود همیشه اسلحه به دست در مقابل آن دو ایستاده است. داودی که باید نشانه حفظ ارزشها و رشادتهای جنگ باشد معلوم نیست چرا اینهمه خشن است و فقط خشونت را از جنگ به ارث برده است! بیننده دوست دارد شخصیت مثبت فیلم رفتار و کردار مثبتی نیز داشته باشد نه اینکه بخواهد همه جا حرفش را با سلاحش پیش ببرد.
البته انفجارهای پی در پی نیز در شکلی استعاری به ایجاد فضای خاص جنگی کمک می کند. اولین انفجار مربوط به چمدان محبوبه در آغاز فیلم است، لباسها و وسایل محبوبه به هوا پرتاب می شود و نماد از بین رفتن آرزوها و مایملک مردم در جنگ می گردد. دومین انفجار مربوط به وقتی است که داود بالشتی را که محبوبه به شکمش بسته است تا حامله بنمایاند، روی مین پرت می کند و می گوید: «بچه ات رفت روی هوا» و انبوه پرهایی است که در آسمان می رقصند. سپس در سکانس مباهله، هنگامی که داود با سلاحش و جمعه با سازش به خاطر محبوبه روی میدان مین می روند تا معلوم کنند کدام بر حقند، این اسلحه داود است که توسط محبوبه روی مینی پرتاب می شود و محبوبه اظهار می کند که زبان او را روی مین انداخته است و چه جالب است که بعد از این سکانس داود به جای مین از زمین سازدهنی پیدا می کند، شاید زبانی لطیف تر و به دور از خشونت.
چهارمین انفجار در دست خود داود است. وی هنگام خنثی سازی یک مین به خطا می رود و مجروح می شود. داودی که بدون هیچ اشتباهی تا به حال به کارش مشغول بود اینک وقتی از محبوبه، «نه» شنیده و فهمیده دلش پیش جمعه است، خودش را می بازد و با حواسپرتی به خود صدمه می زند.و انفجار آخر، همان نقطه اوج فیلم و منفجر شدن تانک است و به حقیقت پیوستن سخن داود و عیان شدن عشق درونیش نسبت به محبوبه. این پایان، تمام حرفهای داود را ثابت می کند و نشانه پیروزی آرمانهای جنگ می شود.
جدای از این سه شخصیت، حضور دو حیوان، سگ و لاک پشت نیز حائز اهمیتاست. هر مرد حیوانی دارد که به تعبیری نشان دهنده نیمه پنهان شخصیت و یا همان هوسهای حیوانی اوست. داود ظاهرا خشونت طلب و عصبی است ولی درونش چون لاک پشت، آرام و متین است. گویا همین جانور نماد عقل داود است و در تصمیم گیریهای او دخیل می باشد. مثلاً وقتی که داود می خواهد میدان مین را به قهر ترک کند و برود این لاک پشت اوست که روی وسایلش می نشیند و مانع رفتن او می شود. در چندین نمای فیلم نیز داود با لاک پشت حرف می زند و از او می خواهد که برای نجات جان خودش از آنجا برود.
اما سگ جمعه که شخصیتی وحشی و پر سر و صدا دارد، نشانگر نیمه دیگر وجود مرد افغانی است. گرچه به چشم سر، جمعه آرام و منطقی است ولی شاید درونش و دیدش نسبت به محبوبه همچون سگی سیاه است و دلیل این سخن همان است که وقتی محبوبه برای بار دوم به محل گورستان تانکها می رود، سگ به وی حمله می کند و جمعه می گوید آن سگ دیگر قلاده ندارد و بهتر است او دیگر پایش را آنجا نگذارد. سگ نماد پرخاشگری و عصیان درونی جمعه است. حتی کار هر دو مرد هم حکایت از شخصیتهای آنها دارد. داود در میدان مین مشغول است، مینی که در عین آرامی و ناپیدایی با یک حرکت کوچک همه چیز را بر هم خواهد ریخت و نوید مرگ خواهد شد. جمعه نیز نگهبان گورستان تانکهاست، تانکهایی با هیبتهایی خشن، و اما از کار افتاده که پتانسیل تبدیل شدن به پیک مرگ را در درون خود دارند.
مین، تانک، سگ، لاک پشت، زمین، زن، چشمه حقیقت، لبهای تشنه و … همه و همه به گونه ای نشان از توجه «حاتمی کیا» به ایجاد فضایی خاص و خلق روابطی سمبلیک و استعاری دارد. علاوه بر معنای ظاهری اثر و جدای از شخصیتهای مقتدر فیلم که هر سه در نقش خود به خوبی می درخشند، تمامی حرکات و گفتار آنان، تعبیری جهانی می یابد و سعی می نماید در میان خشونت جنگ راهی به آرامش صلح بیابد؛ چون روبانهای سرخ رنگی که از میان مرگ، راهی به سوی امنیت و عشق باز می کنند، راهی که به خانه محبوبه و یا همان مأوای عشق منتهی می شوند. داود گرچه خشن و بی رحم است ولی گاه بسیار مهربان می شود و چون صحنه ای که عقربی دست محبوبه را نیش زده است به کمک او می آید، سفره نان قرمزی کنار او می گذارد و سایبانی سرخ بالای سرش درست می کند. حتی جایی که محبوبه را با خشونت از خود می راند قلبا دلبسته اوست و با منوری مسیر محبوبه را روشن می کند تا رفتن او را ببیند و همچنین مخاطب ببیند که برق عشق چگونه در چشمان مغرور وی میدرخشد.
ب- سطح دوم تحلیل: تحلیل روایت
ب-۱) تحلیل ساختار روایی
پرده ابتدایی
پرده نهایی
پرده میانی
داوود مامور خنثی سازی مین های دوران جنگ مانع ورود اوست.محبوبه به جمعه پناه می آورد و از او درخواست کمک دارد تا در خانه پدری اش بماند.
زن جوانی بنام محبوبه به خانه پدری اش که در روستایی دور افتاده در جنوب ایران است پناه می آورد تا در آرامش جدیدی زندگی کند، اما دداو
صحنه مباهله و مبارزه داود و جمعه برای اثبات حقانیت
جوشیدن چشمه آب از زمین
روبان قرمز یکی از نمادین ترین فیلم های حاتمی کیاست که فقط با سه شخصیت محوری شکل گرفته است. سکانسی که برای تحلیل از این فیلم انتخاب شده، سکانس تاثیر گذار مباهله است که عملا مقایسه ای است میان داود و جمعه تا بر حق بودن یکی را نشان دهد. محبوبه برای شکایت از داود که مانع از اقامت او در سرزمین مادری می شود، و همچنین برای سرزنش جمعه به خاطر دادن هدیه محبوبه به داوود، نزد جمعه می رود که خانه اش در حقیقت بار یک کامیون جنگی اسقاطی است.
جمعه مردی است میانسال با لباس ها و ظاهری نسبتا آراسته، عینک شیشه گردی به چشم و سری تراشیده و تاری دارد که با وسایل ابتدایی آن را ساخته و می نوازد. محبوبه به همراه جمعه به نزد داود میروند. داود مردی است با موهای بلند بر سر و صورت که لباس جنگی به تن دارد و تفنگی که آن را از خود جدا نمی کند. جمعه از دادگاهی سخن می گوید که در آن می توان حقانیت هر یک از آن دو را ثابت کرد. او با همراهی سازش از روبان قرمز عبور می کند و پای به درون منطقه مین گذاری شده می گذارد و داود را هم به درون این منطقه فرا می خواند. منطق جمعه این است که هر یک بر حق باشد پایش روی مین نخواهد رفت. در سکانس تعلیقی اضطراب آور، دوربین که در سطحی پایین تر از سطح چشم قرار گرفته است با نماهایی بسیار درشت پاهای جمعه را به تصویر می کشد که با هر ضربه ساز در کنار یک مین به زمین کوفته می شود و نماهای درشت پا با نماهای درشت صورت جمعه پیوند می خورد که در آن عزم جزم و اطمینان او از عملش نمایش داده می شود. جمعه مجدداً داود را به داخل میدان فرا می خواند و داود هم تفنگ را به کناری انداخته از روبان قرمز عبور می کند و پای به میدان می نهد. همان نماهای درشت پاهای داود این بار با نماهای درشتی از صورت او پیوند می خورد که در آن تردید و دودلی هنوز سلطه دارد. کوفتن پاهای جمعه و داود یکی پس از دیگری به همراه صدای ساز و نماهای درشت از صورت های هر یک با خصوصیات گفته شده به تصویر کشیده می شود و فریادهای محبوبه نیز برای منصرف کردن دو مرد از این جدال خطرناک راه به جایی نمی برد. سرانجام، با صدای انفجار مهیبی قائله ختم می شود. چشمان هر یک از دو مرد در نماهایی بسیار درشت نمایش داده می شود که به خیال منفجر شدن مین در زیر پای دیگری محکم بسته شده و سپس با تردید باز می شود. هر دو سالم اند. در دادگاه فیلم، هیچیک متهم و محکوم نمی شوند، ولی در پایان همین سکانس وقتی محبوبه اعلام می کند که جمعه را انتخاب کرده چون عاقل است، در نمایی درشت و از پشت سر داود را می بینیم که با تماشای رفتن آن دو با خود می گوید: « آقا داود، کیش، مات » .
آری! داوود در این سکانس شکست می خورد و انتخاب نمی شود، اما در سکانس پایانی، هنگامی که تانکی که به چونان مرکب عروسی محبوبه و جمعه آذین شده بود با کلبه داود برخورد می کند، و هر چیز قابل انفجار در آن همه مینهایی که با نخهایی به همدیگر مربوط بودند منفجر می شوند و خطر به کلی رفع می گردد، از زیر کلبه منهدم شده داود چشمه آبی جوشیدن می گیرد که در آن بیابان غیر منتظره است. این چشمه نماد حقیقت است، حقیقتی که از دل کلبه داود جوشیده است. محبوبه به چشمه و به داوود که ابتدا به نظر می رسد به سوی او در حال دویدن است و در این حالت کتش را از تنش خارج می سازد و با نزدیک تر شدن معلوم می شود که به سمت چشمه در حرکت است خیره می شود. پس از رسیدن داود به چشمه، برای لحظه ای پرده تاریک می شود و صدای پریدن در آب به گوش می رسد. لاک پشت را می بینیم که در زیر آب پایین می رود تا به تصویر محبوبه که قبلاً داود در زیر زمین حکاکی کرده بود می رسد و فیلم پایان مییابد.
لاک پشت که از همان ابتدای فیلم نمادی دیگر برای معرفی شخصیت داود بود، در پایان با خود او یکی می شود. لاک پشت با لاک سختی که بر پشت خود دارد و شکم نرمی در زیر آن لاک سخت پنهان است، به نوعی ظاهر خشن و روح لطیف و حساس داود را معرفی می کند. لاک پشت همچنین نماد گذشته است، عمری طولانی دارد و به آهستگی حرکت می کند. تغییر در زندگی او چندان مفهومی ندارد.
داود و جمعه هر یک نماد یکی از تفکرات موجود در جامعه است و محبوبه، چنان که از نامش پیداست، محبوب و خواسته این دو است. او زن است، نماینده مادر، مام وطن و مردم این سرزمین که در میان این دو فکر ناچار به انتخاب اند. محبوبه جمعه را بر می گزیند که نماد حرکت به جلو و تغییر است. اما فیلم داود را بر می گزیند که نماینده ارزش هایی است که از گذشته به او رسیده، ارزش های اسلامی که در طول جنگ تثبیت شده است. داود رفتنی است و جمعه ماندنی. این حقیقتی است که فیلم ناچار به اعتراف بدان است، اگر چه از آن تقدیر نمی کند.
قهرمان حاتمی کیا در این فیلم بهدرک تلخی از واقعیت وجودی خودش در جامعه متحول شده میرسد. او دیگر این جامعه را نمی شناسد. او تغییر نکرده، ولی جامعه آری. با این درک است که در فیلم بعدی او یعنی در موج مرده از انزوای اجتماعی خارج شده و به درون جامعه باز می گردد، اما این بار انزوایی عمیق تر و درونی او را در هاله ای که اطراف خود تنیده نگه می دارد. او دیگر هیچ گونه همنوایی بین این جامعه با خود و ارزش هایش احساس نمی کند. داستان موج مرده از همین نقطه آغاز می شود.
۴-۶- تحلیل فیلم «موج مرده»
معرفی فیلم
بازیگران: پرویز پرستویی
آزیتا حاجیان
قاسم زارع
پوپک گلدره
فیلمنامه : ابراهیم حاتمی کیا
تهیه کننده: موسسه فرهنگی روایت فتح
سال تولید:۱۳۸۰
خلاصه فیلم:
مرتضی راشد سردار سپاهی است که به همراه همسرش فاطمه و فرزندش حبیب در جنوب زندگی می کند.او پس از گذشت سالها از هدف قرار گرفتن ایرباس ایرانی توسط ناو وینسنز هنوز نتوانسته است خاطره تلخ آن واقعه را از ذهن خود دور سازد.او در صدد است از ناو وینسنز انتقام بگیرد.حبیب در روابط خود با پدرش دچار مشکل است.افکار وعقاید او فاصله ای بسیار زیاد با باورهای پدرش دارد. او میخواهد به یکی از کشورهای خارجی پناهنده شود.سردار راشد برنامه ای را سامان داده تا در آخرین روز کاری خود(که فردای آن بازنشسته می شود)به ناو وینسنز حمله کند در همان لحظات اولیه آغاز عملیات مشخص می شود که برنامه آنها لو رفته و مقامات بالاتر به طریق نظامی از این کار جلوگیری می کنند ولی مرتضی راشد دست بردار نیست، او بر قایق تندروی خود می نشیند تا خود را با قایق تندرو به ناو امریکایی بکوبد.
الف- سطح اول تحلیل: تحلیل رمزگان
رمزگان فیلم در سه سطح قابل بررسی هستند، این سه سطح عبارتند از: رمزگان اجتماعی(واقعیت)، رمزگان فنی (بازنمایی) و رمزگان ایدئولوژیک (ایدئولوژی ) که هر یک کاربرد خاص خود را در تولید ارتباطی بازی می کنند.
الف-۱) سطح اول : رمزگان اجتماعی
در این فیلم از رمزگانی چون لباس، محیط گفتار و زبان به خوبی در جهت واقعگرایی فیلم بهره گرفته شده است. برای نمونه سردار راشد در اغلب صحنه ها با لباسی نظامی مشاهده می شود. چهره و شیوه اجرای بازیگر نیز در واقعی نشان دادن این شخصیت کمک نموده است. فاطمه همسر سردار راشد که زنی صبور بالباس و ظاهری ساده بعنوان همسر یک سردار نظامی به ایجاد حس همدلی در مخاطب کمک می کند. سلمی نامزد حبیب با لباس و گویش کاملاً محلی جنوب کشور در واقعی به نظر رسیدن این کاراکتر نقش بسزایی دارد. حبیب نیز جوانی با چهره و لباس و ظاهری امروزی نشان می دهد که کاملاً متفاوت از پدر و مادر خود می اندیشد.
الف- ۲) سطح دوم : رمزگان فنی
رمزگان فنی که برای بررسی در فیلم های مورد نظر این پایان نامه در نظر گرفته شده اند شامل رمزگانی چون زمان و مکان، وسایل صحنه، بازیگران، صدا، نورپردازی و دوربین هستند. در زیر تحلیل هر یک از رمزگان فنی بر روی فیلم «موج مرده» ارائه می شود.
زمان و مکان
رمز زمان و مکان به خلق معنای کلی فیلم کمک می کند. زمان فیلم به طور آشکار به سالهای پس از جنگ هشت ساله ایران وعراق و بعد از سرنگونی هواپیمای مسافربری جمهوری اسلامی ایران توسط ناوگان امریکا در سال ۱۳۶۷اشاره دارد. مکان فیلم برداری نیز در جنوب کشور و دریای خلیج فارس است که به خلق معنا و ایجاد گره داستانی کمک شایانی کرده است.
وسایل صحنه :
صحنه آرایی و وسایل و آرایش صحنه، رنگ و تاثیر عاطفی آن که فیلم ها برای انتقال معنای مد نظر خود شدیداً وابسته به آن هستند. وسایل صحنه یک منبع اطلاعاتی نمادین در فیلم ها به شمار می روند و از معانی ضمنی و اسطوره ای برخوردارند. بنابراین، وسایل و ابزار آلات مختلفی که توسط شخصیت های مختلف فیلم بکار گرفته شده اند از اهمیت زیادی برخوردارند.وسایل و آرایش صحنه در این فیلم قابل توجه است. نظیر قایق و ادوات نظامی نظیر بالگرد، اسلحه و آر.پی
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 08:25:00 ق.ظ ]
|