بررسی نقش ایالات متحده آمریکا و فدراسیون روسیه در تداوم بحران ... |
![]() |
«ابر قدرت» به کشوری گفته میشود که دارای موقعیت ممتازی در روابط بینالملل بوده و توانایی تأثیرگذاری در طرحها و رخدادهای گوناگون در مقیاس جهانی را داشته باشد. باری بوزان دانشمند برجسته در حوزه مطالعات امنیتی و روابط بینالملل بر این باور است که ابر قدرت بودن مستلزم داشتن قابلیتهای گستردهای است که بتوان در کل نظام بینالملل آنها را بکار گرفت. از نظر وی ابر قدرتها باید دارای قابلیتهای نظامی- سیاسی مطابق با استانداردهای روز و اقتصادی درجه برای حمایت از اینگونه تواناییها باشند. از این نظر آنها باید بتوانند از نظر نظامیو سیاسی و همچنین امنیتی به کل جهان دسترسی داشته باشند و قدرت خود را اعمال کنند. اصولاً ابرقدرتها جز در نظامهای بینالملل به شدت ستیزشی و آنارشیک منبع ارزشهای همگانی لازم برای تقویت جامعه بینالمللیاند، کما این که مشروعیت آنها به عنوان ابرقدرت نیز، عمیقاً به موفقیت آنها در تثبیت مشروعیت چنین ارزشهایی وابسته است که میتوان آن را ایجاد هژمونی در سطح جهان قلمداد نمود. با در نظر گرفتن همه این عوامل میتوان گفت در قرن نوزدهم، بریتانیا و فرانسه و چه بسا روسیه این موقعیت را داشتند. بعد از جنگ اول جهانی، بریتانیا، آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی صاحب این موقعیت بودند و بعد از جنگ دوم جهانی، آمریکا و شوروی ابرقدرت شدند. در دوران پس از جنگ سرد نیز عقیده عمومیبر این است که تنها ایالات متحده آمریکا معیارهای یک ابرقدرت را دارد، اگرچه هم اینک مناقشاتی نیز در مورد از دست رفتن موقعیت ابرقدرتی آمریکا مطرح میباشد. ضمن اینکه موضوع مورد مناقشه دیگر موقعیت روسیه، چین، اتحادیه اروپا و هند به عنوان ابر قدرتهای بالقوه میباشد که به عنوان ابر قدرتها در قرن بیست ویکم مطرح شدهاند. مورد بعدی، «قدرتهای بزرگ» هستند که در سطوحی فراتر از قدرتهای منطقهای و پایینتر از ابرقدرتها قرار دارند. قدرت بزرگ شدن از نظر قابلیتها و رفتار اسباب کمتری لازم دارد. کسب موقعیت یک قدرت بزرگ مستلزم برخورداری از منابع مادی و شناسایی این موقعیت از سوی قدرتهای بزرگ بوده و این که اقدامات این کشور در عرصه بینالمللی و بر رفتار دیگر قدرتهای بزرگ دارای نتایج قابل مشاهده باشد. موقعیت قدرتهای بزرگ عموماً به یک عامل کلیدی متکی است: آنچه قدرتهای بزرگ را از قدرتهای صرفاً منطقهای متمایز میکند این است که دیگران براساس محاسبات سطح سیستمیدر مورد توزیع قدرت کنونی و آینده نزدیک به آنها پاسخ میدهند. غالباً قدرتهای بزرگ در سلسله مراتب قدرت بین المللی به بالا صعود میکنند و به دلیل برخورداری از تواناییهای بالقوه سیاسی، اقتصاد و نظامیمیتوانند در کوتاه مدت یا بلند مدت جایگاه یک ابرقدرت را کسب کنند. طی سالهای آخر قرن نوزدهم، آلمان، آمریکا، ژاپن و روسیه دارای مرتبه قدرت بزرگ بودند. بعد از جنگ اول جهانی، ژاپن و آلمان جزو قدرتهای بزرگ بودند اما فرانسه یک ابرقدرت در حال افول بود. پس از جنگ دوم جهانی، چین، آلمان و ژاپن موقعیت قدرت بزرگ را داشتند و در مقطع کنونی نیز میتوان از روسیه، چین، ژاپن و اتحادیه اروپا به عنوان قدرتهای بزرگ نام برد که به استثنای روسیه مابقی دارای تبدیل به موقعیت ابرقدرتی هستند.
تعریف قدرت منطقه ای
قدرت منطقهای، مفهومیاست که پس از پایان نظام دو قطبی و از دهه ۱۹۹۰ به بعد مطرح شد. در حقیقت با پایان جنگ سرد، قدرتهای منطقهای ظهور و بروز یافتند. اساساً ظهور قدرتهای منطقهای یکی از نشانههای زوال سیطره است. به دلیل آن که یکی از معیارهای تعریف یک ساختار سیطره جو، عدم وجود قدرتهای منطقهای خودمختار است، بنابراین زوال نظام سیطره گرا و ظهور قدرتهای منطقهای بر چند قطبی بودن دلالت دارد. این چند قطبی بودن همان چیزی است که یک نظم جهانی منطقه ای شده را ممکن میسازد. توانایی قدرتهای منطقهای در سطح منطقه ای قابل توجه است، اما در سطح جهانی و در یک طیف گسترده این توانایی چندان زیاد و قابل توجه نیست. در واقع قدرتهای منطقهای که نفوذ آنها ممکن است در منطقه خود زیاد باشد، اما در سطح جهانی مورد توجه قرار نمیگیرند. ولی با این حال در نظام سلسله مراتب جهانی، قدرتهای منطقهای بازیگرانی هستند که جایگاه و کارکردشان حائز اهمیت فراوان میباشد. فرض مسلم این است که قدرتهای منطقهای، ساختار هر مجموعه امنیتی منطقه ای را تعریف میکنند. هر چند احتمال دارد توانایی آنها قابل توجه باشد اما این قدرتها در عرصههای منطقه ای، محدود شده اند و قدرتهای بزرگ خارج از منطقه نیز آنها را در محاسبات قدرت جهانی مورد توجه قرار نمیدهند. از نظر باری بوزان، قدرتهای منطقهای ممکن است دارای منابع مادی و ابعاد سخت افزاری قدرت چندان مناسبی نباشند، اما به لحاظ اصالت تاریخی، سنتهای ریشهدار و موقعیت جغرافیایی، این قدرتها ممکن است وضعیتی مساعد داشته باشند. به عنوان خاتمه باید نظری به تقسیمبندی قدرتهای منطقهای نیز داشت. برخی صاحبنظران، قدرتهای منطقهای را به دو دسته قهرآمیز (خشن) و آرام (غیرخشن) تقسیم مینمایند. قدرت منطقهای قهرآمیز مانند عربستان در خاورمیانه، در صدد استفاده از زور برای اعمال نفوذش در منطقه بوده و به حمایت از یکی از طرفها در اختلافات گرایش دارد. در اغلب موارد چنین دولتهایی، خود یکی از منابع ناامنی و بیثباتی به شمار میروند. در مقابل، قدرت منطقهای آرام همانند ایران در خاورمیانه، در جستوجوی ایفای نقشی سازنده در معادلات منطقه ای است. این کشور، شبکه روابط سیاسی و اقتصادی را گسترش میدهد و در اختلافات منطقهای، رویکردی متوازن را در قبال طرفهای درگیر در پیش گرفته و در نهایت تلاش می کند از مکانیسم دیپلماسی در حلوفصل اختلافات استفاده کند
انواع قدرت منطقه ای
با پایان جنگ سرد، قدرت های منطقه ای ظهور و بروز یافتند. ظهور قدرت های منطقه ای یکی از نشانه های زوال سیطره است. به دلیل آن که یکی از معیارهای تعریف یک ساختار سیطره جو، عدم وجود قدرت های منطقه ای خودمختار است، بنابر این زوال نظام سیطره گرا بر چندقطبی بودن دلالت دارد. این چندقطبی بودن همان چیزی است که یک نظم جهانی منطقه ای شده را ممکن می سازد.
هر چند احتمال دارد قدرت های جهانی که نفوذ آنها فراتر از یک منطقه خاص است، نتوانند به یک سیطره در سطح جهانی دست یابند ولی قدرت های منطقه ای می توانند سیطره گرا باشند، که این امر مستلزم پذیرش عمومی و یا حداقل با تساهل رهبری این کشور در سراسر منطقه است.
برخی صاحبنظران، قدرت های منطقه ای را به دو دسته ی قهرآمیز (خشن) و آرام (غیرخشن) تقسیم می نمایند. قدرت منطقه ای قهرآمیز در صدد استفاده از زور برای اعمال نفوذش در منطقه بوده و به حمایت از یکی از طرف ها در اختلافات گرایش دارد. در اغلب موارد چنین دولت هایی، خود یکی از منابع ناامنی و بی ثباتی هستند. در مقابل، قدرت منطقه ای آرام، در جستجوی ایفای نقشی سازنده است. این کشور، شبکه روابط سیاسی و اقتصادی را گسترش می دهد و در اختلافات منطقه ای، رویکردی متوازن را در قبال طرف های درگیر در پیش گرفته و تلاش می نماید از دیپلماسی در حل و فصل اختلافات استفاده کند .
متغیرهای قدرت منطقه ای:
در مورد متغیرهایی که براساس آن قدرت منطقه ای تعریف می شود اندیشمندان متعددی سخن گفته اند که از آنجمله می توان به چیس، هیل، کندی، شومن، شرم، بالدوین و فلمس اشاره داشت. هر کدام از این اندیشمندان متغیرهایی را تعریف قدرت منطقه ای برشمرده اند که از امتزاج آنها می توان موارد زیر را استنتاج نمود:
سرحدات
قدرت منطقه ای بخشی از یک منطقه است که باید مرزهای خود را به لحاظ جغرافیایی، اقتصادی، سیاسی و اندیشه ای، تعیین کرده باشد.
ادعای رهبری منطقه ای
قدرت منطقه ای بایستی مدعی قرار داشتن در موقعیت رهبری منطقه باشد. از اصلی ترین وجوه استقرار در چنین موقعیتی، توانایی « قاعده سازی » می باشد. همچنین در قالب این متغیر، باید « خودپنداری » قدرت منطقه ای و پذیرش این تصور و پندار از سوی دیگر بازیگران مورد بررسی قرار گیرد.
ایجاد نفوذ و ساختار سازی منطقه ای
نفوذ یکی از مولفه های اثر گذاری دولت ها قلمداد می شود. در قالب نفوذ، قدرت منطقه ای می کوشد، سایر دولت ها را به ادامه ی عمل یا سیاستی وادار نماید که در راستای منافع اوست. قدرت منطقه ای باید در محدوده ی ژئوپلیتیکی و ساختار سیاسی اندیشه ای منطقه از نفوذ برخوردار باشد.
منابع
یکی از شروط لازم جهت قرار گرفتن در موقعیت برتر و اعمال قدرت، برخورداری از منابع قدرت است. از این رو قدرت منطقه ای باید منابع ایدئولوژیکی ـ سازمانی (سیاسی) و مادی (نظامی، اقتصادی و جمعیتی)، جهت قدرت افکنی منطقه ای را داشته باشد.
ارتباط متقابل
ارتباط از مهم ترین متغیرهای تعیین کننده ی میزان و سطح تعامل قدرت منطقه ای با سایر دول منطقه است. قدرت منطقه ای باید ارتباط متقابل فرهنگی، سیاسی، اقتصادی با سایر بازیگران منطقه ای برقرار کرده باشد.
تاثیرگذاری منطقه ای
کشور مدعی قرار داشتن در موقعیت قدرت منطقه ای باید دارای تاثیر زیاد واقعی در امور منطقه ای (در رابطه با فعالیت ها و نتایج آنها) باشد.
تعیین دستور کار امنیت منطقه ای
دستور کارهای امنیتی، تعیین کننده ی اولویت های امنیتی و راهبر سیاست های سایر کشورها جهت مقابله با چالش های موجود می باشد. قدرت منطقه ای باید قادر باشد دستور کار امنیت منطقه ای را تعریف کند.
پذیرش قدرت منطقه ای
دولتی که در موقعیت قدرت منطقه ای قرار دارد باید موقعیت برتر او در منطقه از سوی دیگر دولت های داخل و خارج منطقه، به ویژه از طرف دیگر قدرت های منطقه ای به رسمیت شناخته شود.
نمایندگی منافع منطقه ای در اجلاس های بین المللی
قدرت منطقه ای ضروری است که با نهادها و اجلاس های جهانی و بین المللی تعامل داشته باشد.به نحوی که در آنها نه تنها منافع خود را بیان کند بلکه به عنوان نماینده ی منافع منطقه، عمل نماید۱۲.
علل تطویل اختلافات منطقه ای
یکی از پدیده های پایدار در مناسبت بین الملل، بروز، تداوم و اغلب لاینحل ماندن اختلافات میان کشورهای جهان سوم بوده است. اگر حیات یک اختلاف را به سه مرحله ی ریشه ها، مسیر یا جریان و اختتام آن تقسیم کنیم، پدیده ی تطویل به بخش دوم، یعنی مسیر، مرتبط می شود. آن چه در خصوص اختلافات منطقه ای کنونی چشم گیر است، مدت زمان طولانی آن ها است. در دوران تکامل هریک از این اختلاف ها، شکل اولیه ی آن ها تغییر پیدا کرده و تعداد واحدهایی که به گونه ای از اختتام یا لاینحل ماندن اختلاف بهره می برند افزایش یافته و در نهایت، ساختار اختلاف به مراتب پیچیده تر می گردد.[۱۶]
علل تطویل یک اختلاف را می توان در سطوح مختلف داخلی، منطقه ای و بین المللی جستجو کرد.
جهان سوم به دلایل گوناگون از جمله شکاف در توانایی ها، شکاف در تکامل سیاسی – اقتصادی با جهان صنعتی و هم چنین به موجب سرکوب استعدادها در دوران استعمار، از لحاظ لوازم و ابزار مقبول و مطلوب در نظام بین الملل کنونی ( تکنیک، پول و اسلحه ) در ضعف بوده و به شدت تحت الشعاع متغیرهای خارجی و بین المللی است.به واسطه ی وجود این ضعف ها، سرنوشت و چگونگی بعضی از مشکلات جهان سوم عمدتاً در سطح بین الملل طرح می گردند، تکامل می یابند و احتمالاً حل و فصل می شوند. اختلافی در جهان سوم یافت نمی شود که متغیر بین الملل در تکامل و مسیر تحولات آن مهم ترین عامل نباشد. هرچند متغیرهای داخلی و منطقه ای نیز در تکامل اختلافات نقش های مهمی ایفا می کنند، اما مراکز ثقل قدرت و ثروت در نظام بین الملل مهم ترین تاثیر گذاران بر سیر و جریان اختلافات جهان سوم اند ؛ این مراکز، توانایی تغییر جهت بخشیدن به سیر اختلافات، مدیریت اختلافات، تشدید یا تضعیف موقعیت اختلافات و بعضاً اختتام آن ها را در اختیار دارند. هر اختلافی به واسطه ی سوابق تاریخی، منافع متنوع داخلی و خارجی موجود در آن ساختار خاصی که دارد تعدادی از کشورهای صاحب نفوذ در نظام بین الملل را به سوی خود جذب می کند. مقصود از ارتباط میان تطویل اختلافات منطقه ای با نظام بین الملل، مناسبات متنوعی است که مابین دولت های با نفوذ خارجی و عوامل یا نیروهای درگیر اختلاف در سطح جهان سوم وجود دارد.[۱۷]
نظریه های اندکی در مورد مفهوم ( استمرار) در تحقیقات روابط بین الملل موجود است. بیشتر توجه محققین متوجه ی ریشه های اختلافات و جنگ ها بوده است.(جیمز روزنا) یکی از متفکرانی است که در این مورد مطالعه کرده است. او می گوید : (جنگ ها و کشمکش های طولانی آن هایی هستند که تعادل قوا، مانع پیروزی نظامی طرفین و اهداف ناهمگون آن ها سر راه اختتام سیاسی کشمکش می شود.)[۱۸]
یک کشمکش تا زمانی که طرفین قابلیت حذف یک دیگر و یا توانایی اعمال فشار برای مذاکره را نداشته باشند، ادامه خواهد یافت.روزنا معتقد است تا آن جایی که توانایی های نظامی در مسیر تعادل و اهداف در راستای ناهمگونی پیش می روند، تقابل و رویارویی واحدهای دیگر کشمکش، افزایش پیدا خواهد کرد.روزنا می گوید :( هر قدر در داخل یک واحد سیاسی درگیری ادامه پیدا کند، به همان نسبت نیز نیروها و دول خارجی در کنار یک جناح و یا جناح دیگر وارد میدان عمل خواهند شد.)[۱۹] بعضی از نظریه پردازان روابط بین الملل معتقدند که دخالت واحدهای خارجی در کشمکش های منطقه ای، پیچیدگی های بدیعی را موجب می گردد. در این میان (سی آمیچل) می گوید : ( ورود عوامل و واحدهای سیاسی جدید به یک اختلاف، صورت اولیه ی آن را تغییر می دهد. واحدهای جدید اهداف خاص خود را در یک اختلاف دنبال می کنند و دخالت آن ها به تعداد مسائلی که باید برای اختتام اختلاف حل شود، می افزاید. ورود واحدهای جدید، موضوعات مطرح شده را پیچیده تر می کند و سپس رفتار هر یک از واحدهای سیاسی اولیه و ثانویه تغییر می یابد و این رفتار، استراتژی های جدید را می طلبد تا همه ی واحدها به اهداف خود دست یابند.)[۲۰]
(جرج مدلسکی) سه نوع اثر نظام بین الملل را در جنگ ها و کشمکش های داخلی و یا منطقه ای مطرح می کند : تشویق، انزوا و توافق. در نوع اول، واحدهای خارجی و امکانات آن ها، نیرویی که تخاصم را ایجاد کرده، تشویق می کنند و سعی در تقویت توانایی های این نیرو دارند تا بتوانند امتیازات مورد نظر خود را کسب کنند. در مرحله ی دوم نظام بین الملل می کوشد تا از واحد مورد تهاجم واقع شده دفاع کند و نیروهای مهاجم رو منزوی و امکانات آن را محدود سازد و در مرحله ی سوم نظام بین الملل اهتمام می ورزد تا موارد اختلاف را حل کرده، توافق ایجاد نماید.[۲۱]
از عواملی که باعث تطویل اختلافات می شود می توان به کشورها و یا بازیگران غیر دولتی اشاره کرد که در جریان اختلافات مؤثرند. هر کشور یا نیروی جدیدی که در یک اختلاف قدم می گذارد، اهداف، منافع، دیدگاه ها، تقدم ها و نگرانی های جدیدی به ساختار روندهای اختلاف می افزاید. یکی دیگر از شرایطی که به تطویل اختلافات می انجامد، تلاقی منافع یک کشور با یک قدرت خارجی است. هر یک از کشورهای خارجی، یک طرف از تخاصم منطقه ای را متحد خود قلمداد کرده، حفظ منافع آن را در راستای تحکیم منافع خود می نگرد. بنابراین هنگامی که منافع ملی یک کشور در یک اختلاف منطقه ای یا منافع منطقه ای یک کشور با نفوذ خارجی متجانس شود و در موازات آن قرار گیرد، زمینه های تطویل اختلاف به وجود خواهد آمد.
یکی از مفاهیمی که در ارزیابی تطویل اختلاف مطرح می گردد، مفهوم (مدیریت اختلاف) است. منظور از مدیریت اختلاف، استفاده از تاکتیک ها و استراتژی های سیاسی و غیر سیاسی برای محدود کردن یک اختلاف و جلوگیری از بروز بحران است. رقابت فزاینده ی میان کشورها، خطرهای ناشی از تقابل قدرت ها و افزایش مناطق بحرانی در جهان با آثار حنبی آن ها، مدیریت بر اختلاف ها را به مثابه روشی کم هزینه و کم خطر جهت حفظ و پیشبرد منافع ملی یا بین المللی، مطلوب تر کرده است. هنگامی که مخاطرات یک اختلاف افزایش می یابد، مدیریت اختلاف به صورت روشی مفید جلوه می کند ؛ در نتیجه هنگامی که کوشش ها و سیاست های کشورهای با نفود خارجی، در راستای مدیریت یک اختلاف باشد و نه حل آن، زمینه های تطویل آن اختلاف به وجود خواهد آمد.[۲۲]
فصل سوم
ساختار جغرافیایی قره باغ
موقعیت جغرافیایی
قرهباغ ولایتی تاریخی درجمهوری آذربایجان، درهمسایگی شمال غرب ایران درشمال رود « ارس » میباشد. این ولایت درجنوب شرقی کوههای قفقاز صغیر واقع شده است. درقسمت شمالی آن، کوههای « موروداغ » ازکوههای قفقاز صغیر قراردارد که بلندترین نقطه ی آن « جامیش داغی »۳۷۲۴ متر ارتفاع دارد. درقسمتهای غربی وجنوبی، دامنههای شمالی سلسله کوههای قرهباغ، قله «قیز قالاسی » به بلندی ۲۸۴۳ متر، « قیرخ قیز » به ارتفاع ۲۸۲۷ متر و « بویوک کیره » به بلندی ۲۷۲۵ متر و درقسمتهای شمال شرقی وشمال، دشتهای هموار (کنارههای غربی دشت میل و مغان ودشت قرهباغ ) قرارگرفته است. [۲۳]
این سرزمین باستانی به دو پاره جلگه ای (سفلی) و کوهستانی (علیا) تقسیم شده است. بخش سفلی در شمال واقع شده که شهر گنجه مرکز آن است و قسمت کوهستانی آن با عنوان رسمی «استان خودفرمان قره باغ کوهستانی»شناخته می شود. قسمت کوهستانی تقریباً ۵/۱۲ درصد کل سرزمین قره باغ را دربرگرفته است. مساحت این استان ۴۳۸۸ کیلومتر مربع، در ازای آن از جنوب به شمال ۱۲۰ کیلومتر و پهنایش از خاور به باختر بین ۳۵ تا ۶۰ کیلومتر است. این استان از ۵ ناحیه (عسکران، مارتونی، هادروت، شوشا و مارداکرت ) تشکیل می شود. دارای دو شهر به نامهای خان کندی(استپاناکرت) و شوشا، ۵ شهرک، یک قصبه و ۲۲۰ روستا است
قرهباغ یک نام مرکب ترکی ومتشکل ازدوواژه« قارا»، « قرا»، « قره»، درزبان ترکی به معنای رنگ سیاه، بزرگ، انبوه، فراوان، شلوغ، مزدحم وزیاد، و « باغ »، به معنی درخت زار، بستان وگلزارتشکیل شده است. قرهباغ به منطقه یا محلی اطلاق میشودکه درآنجا باغهای وسیع و انبوه وجود داشته ورنگ سبزدرختان به سبز تند متمایل به سیاهی است.
استان خودمختار قرهباغ کوهستانی را در رسانههای گروهی جهان به نام « ناگورنو- قرهباغ »میشناسندکه «ناگورنو» درزبان روسی به معنای منطقه کوهستانی است ودرزبان ترکی، به این استان « داغلیق قارا باغ» میگویند که همان معنای قرهباغ کوهستانی را دارد. ولایت خودمختار قرهباغ کوهستانی[۲۴].۴۳۷۸ کیلومترمربع مساحت دارد که درازای آن ازجنوب به شمال ۱۲۰کیلومتروپهنایش ازشرق به غرب بین ۳۵تا ۶۰ کیلومتراست. این استان حدودپنج درصدازکل مساحت آذربایجان و۵/۱۲ درصد کل سرزمین قرهباغ راشامل میشود. ازدیدگاه موقعیت جغرافیایی بین ۳۹ درجه و ۲۵ دقیقه و ۴۰ درجه و ۳۰ دقیقه عرض شمالی و ۴۶ درجه و ۲۰ دقیقه و ۴۷ درجه و ۲۰ دقیقه طول شرقی قراردارد. جمعیت قرهباغ ۱۰درصد دربلندیهای تا ارتفاع ۵۰۰ متر، ۸۶ درصد بین ۵۰۰ تا۱۵۰۰متر، ۳درصد بین ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ متر و۱درصد در بیش از ۲۰۰۰ متر بالاتر از سطح دریا پراکندهاند. درجغرافیای تاریخی ازقرهباغ به گونه سرزمینی پهناور،بلندوگذرناپذیر شمال ارس به یخچالهای طبیعی وزیبا،جنگلهای پوشیده ازدرختان و رستنی های گوناگون درسایه جاودانگ کوههای سربه فلک کشیده یادشده است.
استان خودمختارقرهباغ دارای معادن غنی وارزشمندی است. این منطقه دارای کانیهای پربار روی، مس، باروت،مرمر، تراورتن، گچ،گل نسوز،سنگهای آسیاب وتعدادبیش از ۱۲۰ چشمه آب معدنی گازدار،آهنداروکربن دار (به ویژه درنزدیکی شهرشوشا) میباشد که میتوان به چشمه های تورش سو، شیرلان، توغ، کیرس و زرد اناشن اشاره کرد. درنواحی کلبجر و« گده بی » معادن مس وجوددارد.درناحیه کلبجر معادن « شوربولاق» و « آقایاتاق» دارای منابع غنی جیوه بوده وبسیارمعروفند. آب معدنی « ایستی سو» کلبجر به جهت دارابودن ویژگیهای کمنظیر، معروفیت جهانی داردکه فقط از۱۰درصد آن بهرهبرداری میشود.
بیشترقلمرو قره باغ راکوهستان های مرتفع دربر گرفته است وهمین امرسبب دشواری حملونقل وراههای ارتباطی شده است. بخش غربی آن که دربین رشتهکوههای « زنگه زور» و «قره باغ»واقع است متوسط ارتفاع آن بین ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ متراست که عمدتا فلاتی آتشفشانی است. ارتفاع فلات ازشمال به سوی جنوب[۲۵] کاسته شده وعرض آن باریک تر میشود. فلات قره باغ دارای ثروتهای زیرزمینی بسیارارزشمندی است.
منابع آبی یکی ازمنابع طبیعی بسیار ارزشمند قرهباغ علی است [۲۶]. این سرزمین ازرودهای بزرگی همچنین «کر»(باشاخههای ترترچای، اینجه چای، خاچین چای، و قارقارچای) و « ارس»(باشاخههای کونده لن چای وقوروچای) بهره میگیرد. رود ارس ازدامنههای کوه«بیسال» درترکیه سرچشمه گرفته وبه دریای خزر میریزد. ارس به وسیله آبهای زیرزمینی تعذیه شده وآب آن ازمارس تا ژوئن کاملاً بالامیآید. درازای این۱۰۷۲کیلومتر ومساحت حوضه آن ۱۰۲۰۰۰کیلومترمربع است.
پیشینه قره باغ
تحولات منطقه ی قره باغ از انقلاب اکتبر تا روی کار آمدن گورباچف
انقلاب ۱۹۱۷ شوروی، خون ریزی های فراوانی را در منطقه ی قفقاز به دنبال آورد ؛ به همین جهت نمایندگان سیاسی گرجی، آذری و ارمنی، در (تفلیس) حکومتی تشکیل دادند و مستقل از مسکو به اداره ی امور پرداختند. در این هرج و مرج، داشناک ها نیز کلیه ی روستاهای آذری نشین ایروان را مورد حملات خود قرار می دادند. بعد از جنگ جهانی اول، قره باغ از طرف متفقین اشغال شد. با تثبیت حاکمیت بلشویک ها، به تدریج خط مشی اصلی مسکو در قبال مسائل منطقه ای قفقاز آشکار گردید. در هنگام تشکیل جمهوری ارمنستان در سال ۱۹۲۱ قسمت بزرگی از قره باغ به نام (زنگزور) به این کشور ملحق شد و اختلاف بر سر مسئله قره باغ که شکل معینی به خود گرفته بود در اجلاس شعبه ی قفقاز کمیته ی مرکزی حزب کمونیست روسیه در سال ۱۹۲۱ با حضور استالین مورد مذاکره قرار گرفت و متفقاً تصمیم گرفته شد که به علت لزوم حفظ صلح بین مسلمانان و ارامنه، وابستگی های اقتصادی که بین قره باغ علیا و سفلی وجود دارد و وابستگی های دائمی این منطقه به آذربایجان، ناحیه قره باغ کوهستانی (علیا) با مرکزیت شهر (شوشا) خود مختار گردد ولی از نظر تقسیمات کشوری، بخشی از آذربایجان محسوب خواهد شد.[۲۷]این اقدام،باعث نارضایتی ارامنه ی قره باغ و ارمنستان شد.آن ها معتقد بودند، قره باغ تنها در اساسنامه، منطقه ی خودمختار است، اما در واقع به آذربایجان وابسته گردیده است.
در سال های دهه ی ۱۹۲۰ سازمانی مخفی به نام (قره باغ برای ارمنی ها) در کل منطقه فعال بود، اما با شناسایی و دستگیری اعضای آن، فعالیت این سازمان خاتمه یافت. در زمان حاکمیت استالین حوادث مهمی در مورد منطقه قره باغ رخ نداد و اگر اقدامی در جهت طرح مسئله ی قره باغ صورت می گرفت بیشتر در سطح اقدامات پراکنده ی رده بالای رهبری بود.[۲۸] پس از مرگ استالین در دوران حاکمیت خروشچف، مرحله دیگری از طرح مجدد مسئله ی قره باغ آغاز شد و از سال ۱۹۶۰ امیدهایی برای الحاق قره باغ به ارمنستان پدید آمد، اما پس از برکناری خروشچف در سال ۱۹۶۵، الحاق آن نیز منتفی شد.
فرم در حال بارگذاری ...
[سه شنبه 1400-08-04] [ 09:39:00 ب.ظ ]
|