گفتگوی داستان: بین دو مسلمان در راه، درویش و مردم، درویش و اهل خانه، درویش و صیّاد، درویش و سائل.
۵-۱-۷-۲٫ حقّ خدمت:
یکی از پادشاهان پارس، خدمتکاری داشت که بر گردن او حقّ خدمت داشت و جوانی‌اش را بر خدمت او خرج کرده بود. وقتی پیر و ناتوان شد، دولتمردان به پادشاه گفتند: فلان کس پیر شده و نمی‌تواند خدمت کند، بهتر است حقوق او را به کس دیگری داده و او را بازنشسته کنید تا در خانه بنشیند و استراحت کند. پادشاه گفت: حقوق او برای خودش باشد و او را از خدمت معذور می‌دارم تا در خانه استراحت کند. برای پادشاهان جهت افزایش مال، کاستن خدمتگذاران مصلحت نیست و گفت: پیمان را نیکو داشتن از ایمان است.
دانلود پایان نامه
نوع داستان: اخلاقی.
شخصیّت‌ها:
ـ اصلی: پادشاه فارس و خدمتکارش.
ـ فرعی: دولتمردان پادشاه.
الگوی داستان: وافعی.
عناصر محیطی: قصر پادشاه.
پیام داستان: در دادن حقّ خدمتگزاران باید دقّت کرد، مبادا حقّی از کسی ضایع شود.
پی‌رنگ: ماجرای خدمتکاری که بر اثر پیری نمی‌توانست کار کند. دولتمردان از شاه خواستند تا او را معاف کرده و حقوق او را به فرد دیگری بدهد، امّا پادشاه حقّ خدمت را رعایت کرد، حقوقش را داد و معافش نمود.
حوادث اصلی: تصمیم پادشاه به اینکه حقوق خدمتکار برای خودش باشد و هم از کار معذور باشد.
حوادث فرعی: پیر و ناتوانی خدمتکار پادشاه، درخواست دولتمردان بر قطع حقوق خدمتکار و دادن آن به فرد دیگری.
زمان داستان: نامعلوم.
گفتگوی داستان: بین دولتمردان و پادشاه.
۵-۱-۸٫ ادب
نقش ادب در زبان فارسی در گسترش اخلاق عملی، علی‌الخصوص در تهذیب اخلاق، حائز اهمّیّت است. بنابراین، در گزیده‌ی جوامع‌الحکایات در این مورد ذکر شده است، که به تحلیل عناصر ساختاری دو نمونه از آن‌ها می‌پردازیم.
۵-۱-۸-۱٫ نوش و نیش:
روزی که امیر سعید نصربن‌احمد سامانی، امیرعلی را به طرف خراسان می‌فرستاد، او را صدا زد و با وی گفتگو کرد. در بین آن گفتگو، رنگ رخسار امیرعلی دگرگون می‌شد، امّا سخن او را قطع نکرد تا آن گفتگو تمام شد و از آن‌جا بیرون آمد. لباسش را بیرون آورد. عقربی در لباس او رفته و او را نیش می‌زد. هفده جای بدن او را نیش زده بود. وقتی این خبر به امیر سعید رسید، بسیار تعجّب کرد و از او پرسید: چرا از همان اوّل آن عقرب را از خود دور نکردی؟ گفت: خجالت می‌کشیدم که شیرینی سخن تو را ترک کرده و به نیش عقرب توجّه کنم. اگر من در حضور تو به نیش عقرب صبر نتوانم بکنم، در غیاب تو چگونه می‌توانم در مقابل دشمنان و بر شمشیر آن‌ها صبر کنم؟ امیر سعید از آن ادب او تعجّب کرد و جواب او را پسندید و در دادن ملک به او و افزودن درجه‌ی او کوشید و زمانی که او را پریشان و رنجور کردند، سبب نابودی دولت ایشان شد.
نوع داستان: تاریخی.
شخصیّت‌ها:
ـ اصلی: امیر سعید نصربن‌احمد سامانی، امیرعلی.
ـ فرعی: ـــــ .
الگوی داستان: واقعی.
عناصر محیطی: محلّ گفتگوی امیرعلی با پادشاه.
پیام داستان: رعایت ادب نزد بزرگان.
پی‌رنگ: ماجرای فرستاندن امیرعلی به امارت خراسان توسّط امیر سامانی و گفتگوی امیر با وی، و رنگ به رنگ شدن امیرعلی، در پایان گفتگو دیدند، عقربی در پیراهن او بوده که هفده جای بدنش را نیش زده بود و چون علّت چیزی نگفتن او را پرسیدند، گفت: برای رعایت شرط ادب در پیش امیر.
حوادث اصلی: انتخاب امیرعلی برای امارت خراسان، نیش زدن هفده جای بدن امیرعلی توسّط عقرب، ادب امیرعلی در حضور پادشاه.
حوادث فرعی: دگرگونی رنگ رخسار امیرعلی.
زمان داستان: در زمان حکومت نصربن‌احمد سامانی.
گفتگوی داستان: بین احمد سامانی و امیرعلی.
۵-۱-۸-۲٫ نگاهداشت ادب در گفتار:
روزی هارون‌الرّشید خوابی دیده بود و چنین در نظرش آمد که دندان‌های او دراز شده و از دهان او بیرون آمده است. از معبّران پرسید. یکی گفت: عمر خلیفه طولانی می‌شود و نزدیکان او همه می‌میرند. هارون ناراحت شد و او را با صد ضربه چوب تنبیه کرد. پس معبّری دیگر آوردند، گفت: عمر خلیفه در دولت و خلافت طولانی خواهد بود و بیشتر از نزدیکان خود عمر خواهند کرد. هارون خوشحال شد و گفت: این همان سخن است که او گفت، ولی این شرط ادب را نگه داشت و با عبارتی بهتر گفت. پس صد دینار به او داد و اگرچه اصل هر دو یکی بود، امّا کسی که با ادب نگفت، صد چوب برای بی‌ادبی خورد.
نوع داستان: تاریخی.
شخصیّت‌ها:
ـ اصلی: هارون‌الرّشید، معبّران.
ـ فرعی: ـــــ .
الگوی داستان: واقعی.
عناصر محیطی: دربار خلیفه.
پیام داستان: رعایت ادب در گفتار.
پی‌رنگ: خواب دیدن هارون‌الرّشید، اینکه دندان‌هایش دراز شده و از دهانش بیرون آمده، و یکی از معبّران تعبیر کرد که همه‌ی نزدیکان خلیفه می‌میرند. پس هارون دستور داد به او صد ضربه چوب بزنند و معبّر دیگری گفت: خلیفه بیشتر از همه‌ی نزدیکان عمر خواهد کرد. پس به او صد دینار دادند، چون شرط ادب را رعایت کرد.
حوادث اصلی: خواب دیدن هارون‌الرّشید، تعبیر دو نفر از معبّران که یکی به ناراحتی هارون و دیگری به خوشحالی هارون منجر شد.
حوادث فرعی: زدن صد ضربه چوب به یکی از معبّران و دادن صد دینار به معبر دیگر.
زمان داستان: خلافت هارون‌الرّشید.
گفتگوی داستان: بین هارون‌الرّشید و معبّران.
۵-۱-۹٫ در فضیلت حیا و عفّت
شرم و حیا کردن، از امور پسندیده‌ای است که به انسان ارزش می‌دهد و رتبه و مقام او را نزد حقّ و خلق رفعت می‌بخشد. در گزیده‌ی جوامع‌الحکایات، حدوداً نُه حکایت در مورد حیا و عفّت وجود دارد، که بسیار جذّاب و خواندنی است. در این میان، پنج حکایت که به تحلیل ساختاری آن‌ها می‌پردازیم، قابل توجّه هستند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...