پایان نامه :ارزیابی مولفه های گرافیکی کتب درسی اول ابتدایی کودکان کم ... |
![]() |
واژه «Book»در لغت بهمعنای کتاب، دفتر، نامه، مجلد، کتابچه و دفترچه آمده (حقشناس، ۱۳۸۰) و اصطلاحأ عبارت از مجموعه معلومات و اطلاعاتی است که با حجمهای مختلف در یک و یا چند جلد خطی و یا چاپی، در یک نسخه یا بیشتر انتشار مییابد (قاسمی، ۱۳۸۲).
طبق تعریف یونسکو، کتاب معمولاً از ۴۸ صفحه بیشتر و به طور مستقل صحافی شده است. به کمتر از این مقدار جزوه یا رساله میگویند (سلطانی و همکاران، ۱۳۷۹).
کتابهای منتشره خود به دو دسته آموزشی و غیرآموزشی تقسیم میشوند که در این بین کتاب درسی از جمله مهمترین و در دسترسترین رسانههای آموزشی و یکی از مهمترین مراجع و منابع یادگیری دانش آموزان در هر نظام آموزشی است و در ایران نیز یکی از مهمترین نقشها را در برنامه درسی نظام آموزش و پرورش ایفا مینماید. به عبارت دیگر، در ایران بیشتر فعالیتهای آموزشی در چارچوب کتاب درسی صورت میگیرد و بیشترین فعالیتها و تجربههای آموزشی دانش آموز و معلم بر محور آن سازماندهی می شود (عریضی و عابدی، ۱۳۸۲). در بررسی کتابهای درسی، قبل از هر چیز باید به بررسی این مساله پرداخت که بهراستی کتاب درسی چیست؟
بالر[۱۶] (۱۹۹۹) کتاب درسی را واسطه آموزشی در زمینه موضوعی خاص و محصول یک فرایند فناورانه میداند. محمدیفر(۱۳۸۱) کتاب درسی را اینگونه تعریف می کند: «کتاب درسی یا درسنامه، کتابی است که به منظور آموزش مباحث معینی نوشته می شود. هریک از کتاب های درسی دبیرستانی و یا هریک از کتابهای مربوط به یک برنامه درس دانشگاهی، یک درسنامه محسوب میشوند. برخی درسنامه ها به طور دقیق و صریح براساس یک برنامه درسی خاص ، تدوین میگردند. برای نمونه درسنامه رسمی دوره دبیرستان؛ و برخی دیگر به طور تقریبی، یک دوره آموزشی خاصی را پوشش می دهند و تا حدودی با یک برنامه درسی معین مطابقت دارند. برای مثال اغلب درسنامه های دانشگاهی توسط مؤلفان مستقل از نظام دانشگاهی تدوین میشوند».
از دیدگاه آون «کتاب درسی مرجع رسمی مورد استناد برای تعیین محتوا و برنامه آموزشی بوده و راهنمای عملی برای کلیه کارگزاران آموزش و پرورش است» (۲۰۰۷، ص ۸). فوستر[۱۷] کتاب درسی را متنی است یافته که اهداف آموزشی را در قالب نوشتار، تصاویر و تکالیف عرضه نموده و پیوند دهنده اهداف آموزش و پرورش با کلاس درس است معرفی می کند (۲۰۰۲، ص ۱۵).از دیدگاه دیگر میتوان به کتاب درسی اینگونه نگریست: « کتاب درسی موثق ترین میثاق کارگزاران آموزشی است که خطوط اصلی تدریس، یادگیری، سنجش و اندازه گیری و ارزشیابی آموزشی را تعیین و تعریف می کند » (کارینگر[۱۸]، ۲۰۰۶، ص ۵۵). در جمع بندی کلی می توان گفت: «تحقق اهداف یادگیری مستلزم حضور عوامل متعدد و متنوع است که در این میان میتوان از کتاب درسی که از مهمترین فرصتهای یادگیری رسمی به شمار میآید یاد کرد» (فلودن[۱۹]، ۲۰۰۲ ص ۲۴).
پس از تعاریفی که در مورد کتاب درسی بیان گردید ممکن است این سوال مطرح شود که چه عامل یا عواملی سبب گردیده است کتاب درسی به عنوان رسانه مسلط و غالب آموزشی در اکثر کشورهای (اعم از پیشرفته، درحال توسعه و عقبمانده) دنیا درآید؟
امیرتیموری (۱۳۷۱) از جمله مزایای کتابهای درسی را مسأله اقتصادی بودن و سهولت استفاده از آنها میداند و معتقد است که در نظام آموزشی کشور، تهیه و تدوین کتابهای درسی مناسب و در دستیابی به نتایج آموزشی موفقیتآمیز سهم بارزی دارد و وجود هرگونه کمبود یا نقص در این زمینه آثار و نتایج زیانباری را بر کل نظام وارد می کند. پنی[۲۰] (۱۹۹۶) معتقد است کتاب درسی علاوه بر ارزانترین راه برای تهیه مطالب یادگیری است، بستهای محدود و مناسب با اجزای به همپیوسته میباشد، به طوری که چارچوب روشنی را فراهم می کند که در آن مقصد مدرس و فراگیر به طور کامل واضح است (به نقل از جمالیزواره، ۱۳۸۷).
گرافیک و کتاب درسی
استفاده از تصاویر و عناصر گرافیکی برای برقراری ارتباط بین انسانها، دارای سابقهای طولانی است و مربوط به اولین روایتگریهای بشر بر روی دیوار غارها و پوستین حیوانات میباشد. در واقع، انسان نخستین با الهام از تصاویر اطراف خود و خلاصهگویی تصاویر اطراف خود و خلاصهگویی تصاویر جهشهای هنری، ادبی و تاریخی را که همان بیان تصویر و تصویرنگاری امروز است، برای ما بدعت گذاشته است.
هر پدیدهای در طول تاریخ بر اساس نیاز بشر و رفع قسمتی از خواسته های فیزیکی او شکل میگیرد و مراحل تکامل و تحول را روز به روز طی کرده و در قالبهای جدیدی خود را به منصه ظهور میرساند.
امروزه گرافیک به عنوان شاخهای از شاخه های هنری جایگاه خود را در بین جوامع مستحکم کرده و به عنوان یکی از پدیده های ضروری ومهم مطرح می گردد. واژه گرافیک از مصدر یونانی «Graphein» به معنای نوشتن گرفته شده است. ریشه آن در اصل به معنای، خراشیدن، حککردن و نقرکردن است.
در روشهای تکثیر قدیمی روی سنگ یا مس را با عملی شبیه خراش دادن منقش میکردند وپس از برگردانیدن آن روی کاغذ، تکثیر را انجام میدادند که به آن «طراحی خطی گرافیک» اطلاق میگردید.
گرافیک در فرهنگ معین به معنای نمودار ترسیمی با خطوط واشکال تعریف شده است. در واژه نامه مصور هنرهای تجسمی در معنی Graphic Artsآمده: «انواع نقاشی و کنده کاری وبرجسته کاری برروی فلز و چوب وسنگ ومانند آنها برای چاپ که امروزه شامل طرح و ترسیم پوستر و نمودارهای خطی. آرمهای تجاری وصنعتی. تصاویر ونقوش روی جلد کتاب ونشریات وعلایم اقتصادی و راهنمایی استفاده می شود».
در فرهنگ اصطلاحات هنری از گرافیک مترادف هنر ترسیمی . تصویرسازی. نمودار یا طرح همراه با موضوعات چاپی یاد شده است. ریچارد هولیس[۲۱] در کتاب تاریخ طراحی گرافیک میگوید: «گرافیک یک زبان است. نوعی زبان است با دستور زبانی نا معین و الفبایی پیوسته در حال گردش، قوانین نامشخص گرافیک به آن معناست که فقط میتوان آن را مطالعه کرد نه آموخت».استاد ممیز پدر گرافیک نوین ایران گرافیک را اینگونه تعریف می کند: «خلاصه کردن یک عنصر تصویری تا جایی که پیام خود را از دست ندهد و قابل تکثیر باشد».
طراحی گرافیک به معنی امروزی آن از حدود پنج قرن پیش در اروپا شکل گرفت و اختراع صنعت چاپ در انواع شکلهای نخستین آن، عامل مؤثری در این شکل گیری بود. پایهریزی گرافیک را به عنوان یک حیطه مطالعاتی مستقل، به ۱۹۱۹ میلادی نسبت می دهند (افشار مهاجر، ۱۳۷۹). فیلیپ مگز[۲۲] در کتاب تاریخ طراحی گرافیک، اظهار می کند که «واژه گرافیک تا قبل از ۱۹۲۲ به صورت گستردهای کاربرد نداشته است و زمانی که ویلیام ادیسون دوگینز[۲۳]، واژه طراحی گرافیک را در کتاب مشهورش به کار برد این واژه به طور واقعی پدیدار شد» (مگز، ۱۹۹۸، ص۱۲). همچنین ریچارد هولیس (۱۹۹۷) در کتاب مشهور خود تاریخچهای از طراحی گرافیک ابراز میدارد که طراحی گرافیک به عنوان یک حرفه در نیمه قرن بیستم مطرح شده است.
کتاب آرایی و استفاده از اصول و مبانی طراحی گرافیک در ساخت کتاب نیز دارای تاریخچهای طولانی است. برخی اولین کتابآراییها را به مسلمانان نسبت می دهند. از جمله مایل هروی (۱۳۷۲) در کتابداری تمدن اسلامی اینچنین مینویسد:
«به همین اعتبار است که در نخستین سدههای هجری، ذهن و زبان اصحاب فرهنگ متوجه ابزار و اسباب کتاب و کتابت میگردد و راه ها و اسالیب تذهیب و نقاشی و تصویرگری، رنگریزی کاغذ و صحافت کتابخانه و شبکه های اداری و درباری و آموزشی در قلمرو نسخهنویسی و استنتاج مطمحنظر می شود و کاتبان از امتیازهای رسمی و اقتصادی برخوردار میگردند و وارثان از این طریق هویت فرهنگی مییابند و ارتزاق و معیشت می کنند. هم به همین اعتبار است که به سرعت شعب فن کتابسازی و نسخهآرایی در تمدن اسلامی ، هیأتی نظاممند پیدا کرد و در زبان، ساختار ویژه خود را مصطلح ساخت تا جایی که در کهنترین فرهنگنامه ها باب ساختارهای ویژه کتاب و کتابآرایی گشوده شد و حتی در فرهنگ عامیانه نیز ساختارهای مزبور به عنوان نمایه تلقی گردید».
اصول و مبانی طراحی گرافیک
عناصر طراحی گرافیک
نقطه[۲۴] سادهترین و تجزیه ناپذیرترین عنصر در ارتباط بصری است. طبیعیترین و معمولترین شکلی که میتوان برای نقطه قائل شد گرد بودن است. نقطه هرکجا که باشد خواه به صورت طبیعی و یا مصنوع دست انسان، چشم را شدیداً به خود جلب می کند (داندیس[۲۵]،۱۳۹۱، ص۷۱). از کنار هم قرارگیری نقاط، خط[۲۶] ایجاد می شود که سیال و روان و دارایی طول و فاقد عرض است. در هنرهای بصری خط به خاطر ماهیت خاصش، دارای توان و انرژی بسیار است. خط هرگز ساکن و ایستا نیست، بلکه همیشه پرتحرک است و عنصر بصری مهمی در طرحهای اولیه و خطی می باشد(داندیس، ۱۳۹۱، ص۷۳). در طراحی برای ایجاد حال و هوا[۲۷]، سازمان[۲۸]، و بافت[۲۹] از خط استفاده می کنند(پترسون[۳۰]، ۱۹۹۶). خط در حالت، ضخامت، موقعیت، رنگ و سبکهای متنوعی در کتابهای درسی دیده میشوند. با استفاده صحیح از این عنصر میتوان آرامش، ضعف، شادی و گرفتگی را در صفحه به وجود آورد (اُلیور[۳۱]، ۲۰۰۴). از خط میتوان برای سازماندهی روابط دیداری در صفحه استفاده نمود. آنها به اتصال عناصر و ایدههای مرتبط کمک می کنند و با خلق ساختار به صفحه روح میبخشند. با خط میتوان بافت را به صفحه اضافه نمود. بافت علاقه دیداری مخاطب را افزایش میدهد (کِلی[۳۲]، ۲۰۰۵). بافت آن عنصر بصری است که بسیاری از اوقات به عنوان بَدَل برای ارضای یکی از حواس، که همان حس لامسه باشد، ایجاد می شود
خط شاخص شکل[۳۳] است و از اتصال چند خط به هم ایجاد می شود و بغرنجیهای یک تصویر در هنر به وسیله آن بیان می شود. سه شکل اصلی وجود دارد، مربع دایره ومثلث
هریک از این سه شکل دارای ویژگیهایی مخصوص به خود هستند و به هریک از آنها حالات و خصوصیاتی نسبت داده شده است که یا به علت شکل ذاتی آنها بوده است و یا به علت واکنش دستگاه فیزیولوژیکی – روانی انسانها و یا به دلیل تعابیر خاص فرهنگی و غیره. مثلاً به مربع حالت بیحرکتی، صداقت، صراحت و استادکارانه نسبت داده شده؛ مثلث فعالیت، جدال و انقباض را تداعی می کند؛ و دایره بی انتهایی، گرما و محفوظ بودن را تداعی می کند.
تمام شکلهای اصلی مسطح، ساده و ابتدایی هستند و می توان به سادگی آنها را ترسیم کرد یا به زبان تعریف کرد. با ترکیب انواع این سه شکل اصلی می توان تصویر کلیه شکلهای موجود در طبیعت و یا در ذهن بشر را ساخت. شکلها دارای تاثیر روانی خاص خود هستند. هریک از شکلهای اصلی دارای سه جهت[۳۴] اصلی با معنای خاص خودش است: مربع، جهت افقی و عمودی، مثلث جهت مایل و دایره جهت دورانی دارد.هریک از این جهات تداعیکنندۀ یک معناست که در به وجود آوردن پیامهای بصری بسیار مفید است. جهت عمودی- افقی برای انسان مهم ترین مرجع برای حفظ تعادل و تحرک است. اهمیت آن فقط برای ارگانیسم انسان در محیط زیست نیست، بلکه وجود تعادل در یک تصویر با پیام بصری نیز حایز اهمیت بسیار است. این فقط انسان نیست که با در نظر گرفتن این جهت ها قادر به حفظ تعادل در خود میباشد، بلکه در طرح و ساختن اشیا و ابنیه نیز رعایت آنها ضروری است.جهت مایل با مفهوم تعادل رابطه عکس دارد. به این معنا که مایل یعنی فقدان تعادل. این جهت بی ثباتترین و در نتیجه پرتحرک ترین نیروی جهت دار بصری است و در تصاویر وجود چنین جهتی بیش از همه چشم را به خود جلب می کند. معنا و حالت آن ناآرام و تهدید کننده است.
جهت دورانی، دارای حالت و معنای محدودکنندگی، تکرار و گرما است کلیه جهتهای نامبرده در رسیدن به تأثیری خاص در یک ترکیب بندی دارای اهمیت فوقالعاده است.
رنگمایه عنصر گرافیکی بعدی است که به میزان شدت تاریکی یا روشنایی چیزهایی است که میبینیم. لبهها یا حواشی که در طراحی موجودات با خط نشان داده می شود معمولاً در محل تلاقی دو نوع تاریک - روشن یا رنگمایه مختلف است. رنگمایه به عبارت دقیقتر توانایی دیدن به علت وجود نسبی نور است. عمل دیدن درست به علت تنوع در تاریکی و روشنی رنگمایه انجام میگیرد. علت آنکه ما شیئی را به صورت خاص میبینیم دقیقاً آناست که در مجاورت نقطهای با میزان روشنایی بیشتر و یا کمتر است.
( شکل۱-۲).
شکل۱-۲٫ رنگمابه به عنوان عامل تشکیل یک شکل خاص در دید بیننده
حجم[۳۵] یا فرم عنصری سه بعدی است. جهانی که در آن زندگی میکنیم نیز سه بعدی است. تکنیک یا فن سایه- روشن و فن پرسپکتیو[۳۶] از مؤثرترین شیوه ها برای نشان دادن بُعد سوم است. البته در شگردهای بسیاری برای نمایش بُعد سوم و حجم و فاصله به کار میرود، که همگی روی سطح دو بُعدی انجام می شود. ولی حتی با فن پرسپکتیو نیز بدون سایه – روشن و فقط با خط مشکل میتوان تصویری نزدیک به واقعیت پدید آورد. افزودن رنگمایه یا سایه – روشن به کار، به مراتب شیء مورد نمایش را واقعیتر مینمایاند، زیرا احساسی شبیه به انعکاسات متنوع نور در طبیعت به وجود می آورد، اهمیت تأثیر سایه – روشن در شکلهای ساده تر مثل دایره بهتر جلوهگر می شود، زیرا یک دایره بدون سایه – روشن هرگز سه بعد به نظر نخواهد رسید (شکل۲-۲).
شکل ۲-۲٫ ایجاد بعد سوم به وسیله تکنیک سایه و روشن
مقیاس[۳۷] شکلها نیز در طراحی کتاب درسی اهمیت زیادی دارد. همه عناصر بصری می توانند تأثیر یکدیگر را تعدیل کنند و تغییر دهند و مهم ترین عامل این جریان مقیاس است. اندازه شکلها نسبت به یکدیگر را مقیاس میگویند. عنصری کوچک به نظر نمیرسد مگر آنکه در مجاورت عنصری بزرگ قرار گرفته باشد، و میزان کوچکی آن بستگی به مقیاس آن نسبت به شکلهای دیگر دارد. ولی حتی وقتی بزرگی یک شکل را با قرار دادن آن کنار یک شکل کوچک روشن کردیم، اندازه هر دو آنها را میتوان به وسیله عنصر دیگری دستخوش تغییر قرار دهیم (شکل ۳-۲).
شکل ۳-۲٫ تغییر اندازه یک شکل با بهره گرفتن از قرار دادن آن کنار مقیاسهای متفاوت
حرکت[۳۸] عنصر بصری دیگری است که مانند بُعد سوم و بافت بصری، بیشتر به طور ضمنی و به صورت کاذب در صفحه دو بُعدی طراحی می شود و در واقع صورت حقیقی ندارد، و با این وصف یکی از مهمترین تجربیات بصری انسان محسوب می شود با بهره گرفتن از فنون و تکنیکهای بصری می توان پاره ای خصوصیات بصری را به طور کاذب به وجود آورد.
آخرین عنصر بصری که از آن یاد می شود رنگ است. رنگ از اجزای مهم رسانههای دیداری میباشد که نقش مهمی در انتقال مفاهیم دارد و باعث خوشحالی، دلسردی، هیجان، آرامش و ناآرامی در افراد می شود.
وجود سایه روشن برای دیدن امری حیاتی است و در نتیجه به مسئله بقای انسان مربوط می شود، ولی رنگ بیش از همه با عواطف و احساسات بشر نزدیکی دارد. اگر بگوییم رنگ مثل تزئین غذاست شاید درست باشد، ولی کافی نیست. رنگ در واقع حاوی اخبار و اطلاعات زیادی نیز هست و از این جهت برای کسانی که در کار ارتباط بصری هستند واجد اهمیت است. همه ما به تاثیر و معنای خاصی که از رنگ سبزهزار، آسمان، گلها، دریا و غیره حاصل می شود واقفیم. معانی دیگری نیز از رنگ ها تداعی میشوند که حالت سمبلیک دارند، مثل رنگ قرمز، آبی، سبز یا آبی مثلا قرمز دارای معانی است که در محیط زیست یافت نمی شود نظیر: خطر، فوریت یک امر، انقلاب، مبارزه، و عصبانیت. هر رنگ دارای معانی بسیاری است که برخی از انها راه تداعی با یک چیز طبیعی و برخی دیگر از طریق رمزی دارای معنا شده اند. در نتیجه، رنگ در آموزش سواد بصری اهمیت بسیاری می یابد (داندیس، ۱۳۹۱، ص۸۲). با بهره گرفتن از رنگ و کمک به کمک مخاطب در فهم موضوعهای موجود در صفحههای کتاب میتوان میزان کارایی، تصمیم گیری و قدرت تشخیص فرد را افزایش داد. رنگ از جمله عناصری است که می تواند به طور قابل ملاحظهای جهت جلب توجّه، ایجاد حال و هوا، افزایش روشنی و برجستگی، ایجاد یک رمز، برچسبزنی چیزها و تأکید در کتابهای درسی به کار رود (بندر[۳۹]، ۲۰۰۳).
رنگها از سه نظر قابل بررسی و تحقیق هستند: اول از نظر نوع رنگ یا کروما[۴۰]. تعداد رنگها از نظر نوع از صدها نیز تجاوز می کند. رنگهای مربوط به یک گروه یا خانواده دارای خاصیتهای مشابهاند. در میان رنگهای بیشمار سه رنگ را به عنوان رنگ اصلی میتوان معرفی کرد : زرد، قرمز و آبی. هریک از رنگهای اصلی دارای کیفیاتی ویژهاند. زرد، رنگی است که بیش از همه به نور و گرما نزدیک است.
تحرک و حالت عاطفی بیش از همه در رنگ قرمز مشاهده می شود و بالاخره آبی دارای حالتی ملایم و بیحرکت است. در یک اثر بصری، به نظر میرسد که، رنگ قرمز و زرد حالت انبساط و گسترش دارند، حال آنکه رنگ آبی حالت انقباض و سکون دارد. علت برجسته به نظر رسیدن رنگ زرد و قرمز در زمینه یک اثر و تورفتگی عمقدار جلوه کردن آبی همان کیفیت ذکر شده است. حال اگر رنگ قرمز را با آبی مخلوط کنیم از حالت تحرک آن کاسته می شود و زرد نیز در ترکیب با آبی ملایم میگردد، و مخلوط کردن زرد با قرمز به حرارت و تحرک آن می افزاید.
ساختمان کامل رنگها را معمولا با کشیدن چرخه رنگ نمایش می دهند. به این ترتیب که سه رنگ اصلی را به فواصل مساوی روی چرخه قرار می دهندو فواصل بین آنهارا با درجات مختلف مخلوط شده آنها پر می کنند. به این صورت رنگهای بسیار پدید می آید. رنگهای اصلی را اصطلاحأ رنگهای اولیه مینامند، و حد فاصل بین هر دو رنگ اصلی را رنگهای ثانویه میخوانند. به این ترتیب رنگهای ثانویه عبارتند از نارنجی که حد فاصل زرد و قرمز است و بنفش که بین قرمز و آبی است که سبز میان زرد و آبی قرار گرفته است (شکل۴-۲).
شکل ۴-۲٫ طیف رنگهای اصلی و فرعی
جنبه دوم قابل بررسی درباره رنگ میزان اشباع[۴۱] بودن آن است. منظور از اشباع بودن رنگ، میزان خلوص نسبی آن است. وجود خاکستری یا سیاه رقیق شده باعث کاهش خلوص می شود، اصطلاحاً به حالت ناخالصی در رنگها، لفظ چرک اطلاق میگردد. رنگهای چرک در مقایسه با رنگ اشباع شده دارای درخشش و وضوح بسیار کمتری هستند. ولی رنگهای اشباع شده یا خالص بسیار ساده و جذاب اند، این نوع رنگ بیشتر مورد توجه کودکان قرار می گیرد و نیز در هنرهای فولکو یا بومی اقوام مختلف، بیشتر از رنگ های تند و خالص یعنی رنگهای اشباع شده استفاده می شود. هرچه درجه اشباع رنگ بالاتر باشد حامل بار عاطفی بیشتر و تندتری است و هرچه از میزان اشباع بودن آن بکاهیم، که در نهایت به یک اثر غیر رنگی سیاه و سفید می رسیم، بار عاطفی رنگ را ملایم تر و آرام تر بیان کردهایم. در نتیجه انتخاب میزان اشباع بودن رنگ بستگی به منظور و غرض خاصی دارد که طراح در ارتباط بصری دنبال می کند.
سومین مطلبی که درباره رنگ باید بررسی شود به جنبه غیر رنگی آن مربوط می گردد، و آن عبارت است از میزان درخشندگی آن. در اینجا باید تأکید کنیم که مقدار وجود یا فقدان درخشندگی رنگ هیچگونه تأثیری در تاریک-روشنی آن ندارد؛ تاریک - روشنی یا رنگمایه همیشه ثابت است، سوای آنکه رنگ در آن با چه درخششی جلوه کند.
بهترین مثال برای نشان دادن این موضوع تصویری است که در تلویزیون رنگی دیده می شود، میدانیم که در این نوع دستگاه، دگمه ای برای افزودن یا کاستن درخشندگی رنگ وجود دارد، و هنگامی که از درخشندگی رنگ تصویر میکاهیم در واقع به نحوی رنگ از روی تصویر میپرد و به جای آن به تدریج تصویری سیاه و سفید با میزان تونالیته یا رنگمایه ثابت جایگزین تصویر رنگی می شود. با مشاهده این پدیده متوجه میشویم که میتوان با حفظ رنگمایه به صورت ثابت بر درخشندگی رنگ در تصویر افزود یا کاست.
هرگاه انسان به تصویری مدتی خیره شود پیامدی بصری و فیزیولوژی به همراه خواهد داشت که منجر به پدید آمدن نوعی تصویر ذهنی خاص میگردد. مثلاً اگر در مکانی روشن برای مدت قابل توجهی به یک شیء بیحرکت خیره شویم، و سپس بلافاصله به یک صفحه ساده نگاه کنیم و یا چشمان خود را ببندیم تصویر منفی همان شیء پیش رویمان ظاهر می شود. چنین پدیدهای در مورد رنگها با سایه – روشنهای مختلف نیز اتفاق میافتد. برای سهولت ادامه بحث، آن تصویر ذهنی را پس – تصویر[۴۲] مینامیم. نظریه معروف مونسل[۴۳]، درباره رنگ برمبنای همین پدیدۀ بصری قرار گرفته است. رنگِ مخالف یا مکمل هر رنگ در چرخه رنگ دقیقاً همان رنگی است که به هنگام وقوع پَس- تصویر، دیده می شود. برای مثال وقتی برای مدت زمانی کافی به رنگ زرد خیره شوید و سپس به صفحهای ساده و خالی نگاه کنید رنگ بنفش در مقابل چشمانتان ظاهر می شود. (شکل۵-۲).
شکل ۵-۲٫ با خیره شدن به مربع زرد رنگ برای چند ثانیه و سپس نگاه کردن به قسمت سفید صفحه، مکمل آن که رنگ بنفش است ظاهر می شود.
از این پدیده یک نتیجه دیگر نیز میتوان گرفت. میدانیم که رنگ زرد نزدیکترین رنگ به سفید است و رنگ بنفش نزدیکترین رنگ به سیاه، در نتیجه مشاهده می شود که پس- تصویر در این مورد، نه فقط از لحاظ رنگمایه، تیرهتر از تصویر است، بلکه اگر قرار باشد تصویر و پس- تصویر آن را با یکدیگر مخلوط کنیم، و محصول آن را از لحاظ رنگمایه یا تاریک- روشنی بسنجیم ، مشاهده می شود که نتیجه از این نظر برابر است با حد وسط رنگمایه های سیاه و سفید، یا متوسط کامل سیاهی و سفیدی، به همین ترتیب پس – تصویر رنگ قرمز، که خود از لحاظ رنگمایه در حد وسط سیاهی و سفیدی قرار دارد، رنگ مکمل سبز خواهد بود که از نظر رنگمایه مثل قرمز در همان حد متوسط است. از اینجا به این نتیجه میرسیم که رنگهای مکمل نه فقط از لحاظ رنگی یکدیگر را خنثی می کنند، بلکه مخلوط آنها از نظر رنگمایه به میزان متوسط و میانه سیاه و سفید خواهد بود، یعنی معادل پنجاه درصد سیاه و پنجاه درصد سفید.
خلاصه آنچه گفته شد چنین است: رنگ مهمترین عنصر بصری از نظر بار احساسی و عاطفی است، بنابراین دارای نیروی ویژهای در انتقال اخبار بصری است. رنگ نه فقط دارای معانی عام است که مورد قبول همگان می باشد، بلکه دارای معانی رمزی نیز هست، مضافاً اینکه افراد هریک به فراخور نوع شخصیت خود دارای سلیقههای شخصی در انتخاب رنگ هستند. ولی به رغم اهمیتی که برای رنگ قایل شده اند، نحوۀ انتخاب آن به ندرت همراه با تجزیه و تحلیل درست و حساب شده انجام می گیرد. به هرحال خواه درباره آن درست فکر شده باشد و خواه نه ، وقتی رنگ انتخاب می شود معانی بسیار زیادی همراه با آن منتقل می گردد.
تمام عناصری که تا اینجا ذکر شد، یعنی نقطه، خط، شکل، جهت، رنگمایه، بافت، رنگ، مقیاس، بُعد سوم، و حرکت اجزای ساده و تجزیه ناپذیر رسانه های بصری هستند. این عناصر مواد خام و ساده ای هستند که ارتباط و تفکر بصری با بهره گرفتن از آنها شکل می گیرد. این عناصر در عین سادگی و صراحت، قابلیت فوق العاده ای در انتقال اخبار به صورت بصری دارند. قابلیت و امکانات نهفته در پیامهای بصری در نقل خبر، باز شناخته شده است، ولی هنوز از آنها استفاده کامل صورت نگرفته است و به قول ، مک لوهان، تصاویر تلویزیون می تواند در آینده فواصل را کوتاه کند و دنیای ما را به صورت دهکدهای جهانی[۴۴] ، درآورد. ولی اکنون کلام همچنان در ارتباط بشری غالب است. زبان عامل جدا کنندۀ ملتها از یکدیگر است، حال آنکه تصویر عامل پیوند دهنده آنهاست. یادگیری و فهم زبان پیچیده و نسبتاً مشکل است، در حالی که تصویر صریح و ساده است و تقریباً با سرعت نور می تواند بسیاری از اندیشهها را به دیگران منتقل کند. در نتیجه عناصر اولیه بصری از اهمیتی شایان توجه برخوردارند، زیرا برای تدوین زبانی که هیچ گونه مرزی نمیشناسد نیاز به فهم عمیقی از خصوصیات و نحوه کار آن است.
فرم در حال بارگذاری ...
[سه شنبه 1400-08-04] [ 09:58:00 ب.ظ ]
|