پژوهش های انجام شده درباره :کارکرد فعل در مرزبان نامه- فایل ۲۶ |
![]() |
۴-۳-۱-۱- ترکیب افعال فارسی با مصادر عربی در مرزباننامه
هر زبان پویا و زنده با واژگان خود به کل فرهنگ بشری میپیوندد و با قرضگیری از واژگان زبانهای مختلف، سعی در غنی ساختن زبان خود دارد. افراشی در این باب چنین میگوید:
«زبان فارسی با قرض گیری واژهها از زبانهای مختلف بر مجموعهی واژگانش افزوده است. قرض گیری واژهها در همهی زبانها روی میدهد و ظاهراً امری احتراز ناپذیر است؛ هرچند میزان آن را میتوان با تقویت فرایندهای واژهسازی تعدیل کرد. عوامل متفاوتی وجود دارند که به بروز قرض گیری دامن میزنند. تحولات سیاسی؛ پیشرفتهای فناوری؛ گسترش تعاملات فرهنگی از جملهی این عوامل به شمار میآیند.» (افراشی، ۱۳۸۷: ۸۶)
نمونه های بیرون آمده از مرزبان نامه بیانگر این است که این گونه ترکیبات در مرزباننامه بسیار به کار رفته است به طوریکه حدود ۲۰% از افعال را شامل میشود.
تفرقه کردن: پراکنده نمودن
جهان ترا ودیعت داری است که جمع آوردهای ترا بر دیگران تفرقه میکند. (۴/۱۹۹)
تزجیت کردن: گذراندن
به مجالست و منافثت اهل آن بقعه که شاه رقعهی هفت کشور است، تزجیت ایام نامرادی میکردم. (۲/۳۰)
خصومت افتادن: دشمنی پیش آمدن
شنیدم که خسرو را با ملکی از ملوک وقت خصومت افتاد. (۶/۳۰۲)
امروز بومی به استدعا کس فرستادست، اگر به رضای تو مقرون افتد، از همه اولایقتر. (۶/۳۹۵)
از مادر در استرشادِ طریق دفع از تغلّب او مبالغتها نمود. (۷/۲۳۷)
موش گفت: به چشم استحقار در من نظر مکن. (۳/۲۴۲)
روزی مشاهده میکرد که مار از سوراخ در باغ آمد. (۱/۲۴۳)
نام مردمی بر آن قوّتِ ممیّزه اطلاق کند. (۴/۲۶۰)
یکی آنکه بیگناهی از کارش معزول کند. (۵/۳۱۱)
یکی چون بازی گران که گاه تعلیم از نردبان هوا بر سطح دجله معلق زنند سرنگون به آب فروشدی. (۸/۳۱۵)
چون تو حسن عادت خویش رها کردی و دیناری که هر روز موظّف بود، بازگرفتی، استیصال تو خواهم کردن. (۷/۴۰۱)
محکّ زدن: آزمودن
بیا تا برآن دوست تمام شویم و نقد ولای او را بر محکّ ابتلا زنیم. (۴/۱۷۰)
هزیمت گرفتن: فرار کردن
پشیمان شدند، از آن جایگه جمله هزیمت گرفتند. (۱/۲۷۳)
بررسی فعلیار افعال متروک این موضوع را تأیید میکند. برای روشن شدن مطلب تعدادی دیگر از افعال مرزبان نامه ذکر می شود.
تعذّر داشتن (۶/۶)، استعمال کردن (۵/۸)، تحریض دادن (۳/۹)، افتخار کردن (۳/۱۲)، استقالت کردن (۵/۱۳)، تملّص نمودن (۶/۱۳)، ظاهر داشتن (۷/۱۴)، قاصر آمدن (۴/۱۷)، وضع کردن (۱/۲۰)، مطرّز کردن (۱/۲۵)، مطرّاگردانیدن (۱/۲۵)، موشّح داشتن (۲/۲۸)، محرّض یافتن (۴/۲۹)، مستعمل گردانیدن (۱/۳۲)، توقف کردن (۹/۴۱)، مبذول فرمودن (۱/۴۵)، تفصّی نمودن (۲/۵۰)، معاف گذاشتن (۳/۵۱)، مداوات کردن (۲/۵۲)، معاقب داشتن (۴/۵۵)، منعطف کردن (۹/۶۴)، استکمال کردن (۶/۹۰)، احداث کردن (۳/۱۱۷)، اجحاف شمردن (۲/۱۳۷)، کید کردن (۵/۱۴۰)، خلاص دادن (۷/۱۴۵)، ملاحظت کردن (۶/۱۵۳)، انتزاع کردن (۸/۱۹۲)، حلول کردن (۹/۲۱۷)، متعدی داشتن (۲/۲۲۵)، مطالبت کردن (۲/۲۹۵)، اصغا رفتن (۳/۳۹۷)، مفارقت کردن (۸/۴۹۸)
۴-۳-۱-۲- ساختن افعال مرکب با کلمات قدیمی فارسی در مرزباننامه
مرزباننامه کتابی است که تکرار در آن نیست و آن گونه که خود میگوید: «یک موضوع معینی را به عینه در مواضع بسیار گفته ام و به وصفهای گوناگون جلوهگری چنان کرده که هیچ کلمه ای اِلّا مَاشَاءَ اللّه از سوابق کلمات مکرّر نگشته» و یکی از ویژگیهای بارز این کتاب به کارگیری کلمات و افعال عربی است و به همین سبب از به کارگیری کلمات کهنه و قدیمی بر کنار است و کلمات کهنه و قدیمی در آن بسیار کم به چشم میخورد. و نمونههایی از این گونه:
اندیشناک گشتن: بیمناک شدن
جایز است که از من خبری یافته باشد و از آن اندیشناک گشته. (۱/۶۰۳)
شوریده گشتن: پریشان شدن
و آنجا مسکن سازد تا مورد صفاء برادران ازو شوریده نگردد. (۷/۴۰)
تیغ زدن: به استعاره یعنی پرتو افشاندن و سرتیزی کردن: سرکشی کردن(خطیب رهبر)
آن جا که آفتاب تیغ زند، سنان شعلهی چراغ سرتیزی نکند. (۴/۵۸)
خلل کردن و خرابی کردن: تباه ساختن
ما را موشی در خانه است که بسی خلل و خرابی میکند. (۸/۱۶۳)
مالیده داشتن: پایمال کردن (خطیب رهبر)
آنکه آز و خشم را زیر پا مالیده دارد. (۴/۱۸۴)
بشولیده کردن: پریشان کردن
روزی به تعرّض منصب من متصدّی شوند و کار وزارت بر من بشولیده کنند. (۴/۲۸۱)
آرمیده داشتن: آرام و سکون بخشیدن
تا گروهی را که از مهابت منظر ما رمیده باشند، به لطایف مخبر آرمیده داریم. (۶/۵۲۰)
بند کردن: مهار نمودن
بر صهوات آرزوهای نفسانی پای نهاده و جموع طبیعت را به زواجر شریعت بند کرده. (۶/۵۷۲)
بند کردن:استوار و محکم کردن
آن را به عقودِ سوگندهایِ عظیم بند باید کردن. (۱۰/۵۷۱)
کشش کردن: گراییدن (خطیب رهبر)
از آن وجه که سراسر اشارت است و حکمتهای خفّی در مضامین آن مندرج، جد محض است تا خواننده را میل طبع به مطالعهی ظاهر آن کشش کند. (۵/۲۷۲)
آرزو پختن: خیال بیهوده کردن
آرزوی ناممکن و محال پختن نشان خامی و دشمن کامی باشد. (۵/۶۵۹)
آسایش دادن: استراحت کردن
ده جای در مصاعِد عقبات آسایش دادی. (۴/۷۰۸)
آشنایی داشتن: خویشاوندی و قربت داشتن
آوردهاند که برزیگری در دامن کوهی با ماری آشنایی داشت. (۸/۱۰۱)
آغاز نهادن: شروع کردن
بر عادتِ یارانِ صادق و غمخواران مشفق ملاطفات آغاز نهاد. (۵/۱۵۲)
از خواب در آوردن: بیدار شدن
شیر خود را آشفته و زنجیر صبر گسسته به زمجرهی خشم از خواب در آورد. (۱/۲۹۲)
به رقص آمدن: رقصیدن
گربه را که چون چنگ از لاغری در پسِ زانو نشسته بود، رگِ جان به رقص طرب آمد. (۲/۳۸۴)
فرم در حال بارگذاری ...
[سه شنبه 1400-08-04] [ 08:30:00 ب.ظ ]
|