(نظامی، ۱۳۶۳: ۴۰۳).
فصل سوم:
زندگی‌نامه سعدی
و مجد خوافی
۳ـ۱ـ زندگی سعدی
«مشرف‌الدّین مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی یکی از بزرگ‌مردان ادب فارسی و استاد سخن‌سرایان ایران می‌باشد بی‌شک سعدی پس از فردوسی، ستاره‌ای درخشان در آسمان شعر پارسی است که با نور فروزان خود چنان ادبیّات ایران‌زمین را روشن و منوّر ساخت که تاکنون پس از گذشت قرن‌ها هم چنان اثری باقی است» (یزدانی ـ میری، ۱۳۸۱: ۱۸۷).
«شیخ سعدی خانواده‌اش عالمان دین بوده‌اند و در سال‌های اول سده‌ی هفتم هجری در شیراز متولد شده در جوانی به بغداد رفته و آنجا در مدرسه‌ی نظامیّه و حوزه‌های دیگر درس و بحث و تکمیل علوم دینی پرداخته و در عراق و شام و حجاز مسافرت کرده و حج گزارده و در اواسط سده‌ی هفتم هنگامی‌که ابوبکر بن سعدبن زنگی از اتابکان سلغری در فارس فرمانروایی داشت به شیراز بازآمده، و در سال ششصد و پنجاه هجری کتاب معروف به بوستان را به نظم آورده و در سال بعد «گلستان» را تصنیف فرموده و در نزد اتابک ابوبکر و بزرگان دیگر مخصوصاً پسر ابوبکر که سعد نام داشته و شیخ انتساب به او را برای خود تخلّص قرار داده قدر و منزلت یافته و همواره بنیان وبیان مستعدان را مستفیض و اهل ذوق را محفوظ و متمتع می‌ساخته و گاهی در ضمن قصیده و غزل به بزرگان و امرای فارس و سلاطین مغول معاصر و وزرای ایشان پند و اندرز می‌داده و به زبانی که شایسته است که فرشته و ملک بدان سخن گویند به‌عنوان مغازله و معاشقه نکات و دقایق عرفانی و حکمتی می‌پرورده و تا اوایل دهه آخر از سده‌ی هفتم در شیراز و در محلی که بقعه‌ی او زیارتگاه صاحبدلان است به خاک سپرده شده است» (فروغی، ۱۳۶۳: ۱۲).
پایان نامه - مقاله
۳ـ۲ـ تحصیلات سعدی
«سعدی مقدّمات علوم را در شیراز فراگرفته و برای تکمیل معلومات به بغداد ـ که در آن روزگاران، یکی از مراکز علمی اسلامی بوده ـ رفته است.
وی نخست در مدرسه‌ی نظامیّه‌ی بغداد در مدرسه‌ی مستنصریّه‌ی آن شهر، کسب دانش کرده و از زبان و ادب عرب و محضر بزرگان آنجا و نیز از مجالس سماع خوشه‌ها چیده و توشه‌ها برگرفته است. همچنین از خدمت ابوالفرج ابن جوزی و شهاب‌الدین عمر سهروردی، کسب فیض کرده است؛ به‌طوری‌که نشانه‌های سهروردی را در پاره‌ای از سخنان وی می‌توان دید» (احمدی گیوی، ۱۳۸۶: ۷).
۳ـ۳ـ ویژگی‌های اخلاقی سعدی
«خُلق عبارت است از سیمای باطنی و هیئت راسخ انسانی که به‌موجب آن افعال نیک و بد اختیاری، بدون تکلّف و تأمل از انسان صادر شود. این حالت بر اثر تعلیم و تربیت و تمرین و ممارست برای نفس پدید می‌آید و خصلت و حالت ثابتی می‌شود، بدان گونه که رفتارهای پسندیده و یا ناپسند، به‌طور طبیعی و بدون آنکه به فکر کردن و سنجیدن نیاز باشد از انسان سر می‌زند» (رهبر، ۱۳۷۷: ۶).
گروهی معتقدند چنان‌که صورت ظاهر را نتوان تغییر داد، اخلاق که صورت باطن است نیز قابل‌تغییر نمی‌باشد و این خطاست؛ زیرا در این صورت، پند و اندرز و تأدیب و ریاضت و سفارش کردن به نیکی همه باطل خواهد بود و این در حالی است که حضرت رسول اکرم «ص» فرمود: «حَسِّنوا اَخلاقَکُم» خوی خویش را نیکو کنید. چگونه می‌توان منکر تغییر اخلاق در آدمی شد درحالی‌که حیوانات وحشی را می‌توان با تربیت اهلی نمود و سرکش را فرمان‌بردار کرد و آن‌همه، تغییر خُوی‌هاست (غزالی، ۱۳۵۲: ۴۳) و لذا حضرت علی (ع) در نامه‌ای به امام حسن (ع)، با عنایت به صفای روحی و نیت سالم کودکان، به‌شتاب در پرورش آنان تأکید می کند (نهج‌البلاغه، ۱۳۷۲: ۵۲۳).
خلق‌وخوی نیکو داری فضایل بسیاری است، چنانکه از رسول اکرم (ص) سؤال کردند که دین چیست؟ فرمود: خلق نیکو و پرسیدند: فاضل‌ترین اعمال چیست؟ فرمود: خلق نیکو و نیز پرسیدند: بهترین چیزی که حق‌تعالی به بنده‌ای بدهد چیست؟ فرمود: خلق نیکو (غزالی، ۱۳۵۲: ۴۲۸) و گفته‌اند: «هر بنایی را بنیادی است و بنیاد اسلام، خوش‌خویی است. خوی خوش صفت سیّد پیغامبران و فاضل‌ترین اعمال صدیقان و ثمره‌ی مجاهده‌ی متقیان و ریاضت متعبّدان و دری است گشاده به‌سوی نعیم جنان و جوار رحمان» (غزالی، ربع سوم، ۱۳۷۱: ۱۱۲).
اقوال و افعال پسندیده و اخلاق حمیده، درهای بهشت‌اند. هر راحت و خوشی که به آدمی می‌رسد، از اقوال و افعال پسندیده و اخلاق حمیده می‌رسد (نسفی، ۱۳۷۷: ۳۲۰).
و مولوی هیچ شایستگی و لیاقتی را در جهان بهتر از نیک‌خویی و اخلاق خوب ندیده است:

 

 

من ندیدم در جهان جستجو
­­­­­­­­

 

 

 

هیچ اهلیت به از خوی نکو
­­­­­­­­

 

 

 

(زمانی، ۱۳۷۸: ۸۱۰).
«سعدی از همه‌ی مواهب عشق و جوانی درخور توان خویش، بهره می‌جست و درعین‌حال، چشمی به گذشته و چشمی به آینده داشت، و گذشته را چراغ راه آینده می‌دانست.
او از چاپلوسی و خوش‌آمدگویی بیزار بود و برخلاف گویندگان روزگارش، خاکساری و خودکم‌بینی در شعر را از ادب نمی‌شمرد و اگر فرمانروایی را ستایش می‌کرد، به قول ملک اشعرایی بهار از دفع زیان بوده نه با آهنگ سود و سودا؛ و درعین‌حال، آنان را به داد و خدمت به رعیّت فرامی‌خواند.

 

 

به نوبتند ملوک اندر این سرای سپنج
­­­­­­­­

 

 

 

کنون که نوبت تست ای ملک به عدل‌گرای
­­­­­­­­

 

 

 

همین استغنا و مناعت، باوجود صراحت و گستاخی و گاهی لحن گزنده‌اش، در نزد فرمان‌روایان بر عزّت و حرمت او می‌افزود» (احمدی گیوی، ۱۳۸۶: ۹).
و همچنین است که دشتی درباره ویژگی‌های سعدی می‌فرماید «سعدی شاعری بی‌طمع و بی‌غرض و در عین حال مرد وارسته‌ای است که زهد خود را با خشونت و دوری از معاشرت نمی‌آمیزد. این‌گونه خصایص توأمان سعدی که در جای‌جای آثار نظم و نثرش نیز دیده می‌شود، سبب بزرگی و احترام وی می‌گردد و ملجأ و مرجع مردم قرار می‌گیرد. تا جایی که همه او را خیرخواه، مصلح و طرفدار حقیقت و انصاف می‌دانند و به وی به دیده‌ی تکریم می‌نگرند و این حیثیّت اجتماعی او را چنان شجاع و بی‌باک می‌سازد که حتّی زبان به پند و اندرز پادشاه می‌گشاید و چنان سخنان شایسته‌ای به رشته تحریر درمی‌آورد» (دشتی، ۱۳۸۸: ۳۱۷).
سعدی مقدمات علوم ادبی و شرعی را چنان‌که مشهور است از پدربزرگ مادری، قطب‌الدّین شیرازی فراگرفت و سپس برای اتمام تحصیلات به بغداد رفت. این نخستین سفر سعدی است که مقدّمه‌ای برای سفرهای دورودراز دیگر او در اقطار گیتی به‌شمار می‌آید که خود می‌گوید:

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...