۴ـ۳) سیاستگذاری در زمینه رشد و گسترش اعتقادات اسلامی و معرفتی
یکی از ویژگیهای نظام، دولت و امت زمینه ساز، افزایش معرفت و دانش و شناخت انسان از خود، خداوند، جامعه، طبیعت و جهان است. با چنین شناختی انسان به قدرت الهی عمیق تر پی می برد و برای نقش آفرینی مثبت در مسیر قرب الهی افکارش متمرکز شده و قدرت بیشتری برای پیمودن راه رشد و کمال پیدا می کند. و با سرعت و شتاب بیشتری در جهت زیبایی ها و امر به معروف و زمینه سازی و نهی از منکر و نفی نظام استکباری تلاش می کند، و برای استقرار عدالت اجتماعی و نفی ظلم و ستم به مبارزه، ایثار و جهاد خستگی ناپذیر می پردازد.
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
گفتنی است جهت گیری این سیاستها، در جهت عمق بخشیدن به بینش و اعتقادات فردی و اجتماعی بوده است.در این سیاستگذاریها لازم است، نسل جوان خود را بشناسد، بنابر این ضروریست که سیاستگذاری در جهت انسان شناسی، و شناخت انسان از خود باشد. تا بینش و نگرشمان را نسبت به خود و خدا و مردم و طبیعت، بر اساس معیارها و ارزش های قرآنی تغییر ندهیم محال است بتوانیم هر گونه ظلم و ستمی را نفی کنیم و عدالت اجتماعی را در جامعه مستقر نمائیم.
۵ـ۳) سیاست های فرهنگی
امروزه پس از گذشت حدود سی سال از انقلاب اسلامی، ضروریست تا تغییر و تحولات و جهت گیری نظام اسلامی در مسیری باشد تا تغییر و تحولات اعتقادی، اخلاقی، فرهنگی و معیار ها و ارزشهای انقلاب در نهاد همه افراد جامعه رسوخ نماید. باید توجه داشت در صورتی که توجه به ارزش های انقلاب اسلامی و آرمان های متعالی نظام در نظر مردم و مسوولان رنگ ببازد، خطر باز گشت به ارزشهای نادرست قبل از پیروزی انقلاب، جامعه و انقلاب اسلامی را تهدید می کند. همانطوری که در صدر اسلام پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)، معیار ها و ارزشها و اشرافیت رانده شده در زمان پیامبر، باز می گردد، با این تفاوت که معیارها و ارزشهای جاهلیت را با قرآن و سنت پیامبر و بنام شعائر اسلامی توجیه می کند. و اشرافیت و جاهلیت، این بار نه بر گرد بت ها، که بر گرد کعبه می چرخد. و به جای لات و عزی، قرآن را بر سرنیزه می کند، و در دفاع از خویش نه از اساطیرالاولین، که از وحی و توحید و نماز و مسجد و جهاد صحبت می کند. (صادق عمل نیک،‌: ۱۷)
بنابراین در جمهوری اسلامی ایران که پس از چهرده قرن، پرچمدار نظام ولایی شیعی است، سیاست های فرهنگی بایستی، تغییر و تحول اساسی در فرهنگ مردم و جامعه ایجاد نماید تا از رهگذر آن روح تعالیم الهی در جامعه دینی بروز و ظهور کامل پیدا کند.
۴) تحلیلی از وضعیت موجود
امروزه با توجه به گسترش ارتباطات و تعاملات در حوزه های اطلاع رسانی، فرهنگ، اقتصاد و تصمیم گیریهای سیاسی، شرایط جهانی به سمت فشردگی و یکپارچه سازی به پیش می رود آنچه به عنوان بحث جهانی شدن و یا جهانی سازی مطرح است نیز ناشی از این حرکت پرشتاب و متغیر شرایط جهانی است. این بحث گر چه ابتدا در میان تئوری پردازان غرب مطرح شد و به عنوان نظریۀ «دهکده جهانی» مارشال مک لوهان معروف گردید ولی امروزه بحث جهانی شدن کلید واژه غالب نظریات مطرح در محافل اندیشمندان معاصر به شمار می رود. قطع نظر از این که این حرکت ماهیتاً یک روند صرفا طبیعی است یا دست های نامرئی پشت سر آن است، آنچه مسلم است این است که به موازات این حرکت، تلاشهای وسیعی از سوی مراکز قدرت در غرب جریان دارد تا با الگو دهی و تئوری سازی کاذب، افکار جهانی را برای پذیرش الگوهای غربی آماده نمایند و مسیر این روند را به سمت اهداف مورد نظر خود منحرف سازند.
در چنین شرایطی که اذهان عمومی به شدت نیازمند تغذیه فکری است، به نظر می رسد که طرح «دکترین مهدویت» و نظریه سیاسی حکومت عدل جهان اسلام، مهمترین فریضه ای است که اندیشمندان جهان تشیع می باید آن را در دستور کار گفتمان جهانی قرار دهند و با روش های کارشناسانه، ساز و کار و مکانیزم عرضه این طرح و تفکر را در معرض قضاوت و انتخاب افکار جهانی، مورد بررسی قرار دهند.
امروزه نقش افسانه ای و حیرت انگیز عنصر «تبلیغ»، در عرصه جنگ روانی برای تسخیر افکار عمومی و فرهنگ سازی الگوهای مورد نظر با بهره گرفتن از ابزار و روش های پیچیده آن، بر هیچ فرد آگاهی پوشیده نمی باشد. در این جنگ نا محسوس گر چه بُعد سخت افزاری و نقش ابزار و وسایل ارتباط جمعی را نمی توان نادیده گرفت ولی آنچه تعیین کننده است بُعد نرم افزاری مسأله؛ یعنی تولید ایده و فکر و نیز قالب های ارائه و تزریق آن در شریان های ذهنی جامعه می باشد. البته کارایی و دوام اندیشه های باطل، به تلاشهای ریاکارانه و تظاهر به حق نمایی وابسته است و با برملا شدن حیله و ماهیت شیطانی آن، تاریخ مصرف آن نیز به پایان می رسد؛ زیرا باطل و افکار بی مایه هیچگاه پایدار و استوار نیست بلکه همانند کفی است که با بهره گرفتن از امواج طوفان، فرصت جولان پیدا می کند و لذا پاد زهر تبلیغات باطل و ریاکارانه، عرضه اندیشه های اصیل و فطری از یک سو، و آگاهی بخشی و افشای چهره دروغین باطل از سوی دیگر است. اندیشه مهدویت با توجه به تحلیل واقع گرایانه از انسان و جهان و با توجه به برجستگیها و جاذبه های ذاتی آن می تواند پایه و اساس تبلیغات حق مدار باشد.
فضای جهانی تا حد زیادی برای طرح دکترین مهدویت، مساعد گردیده است و عمیقا بر این باوریم که امروزه شیعه می تواند با تکیه بر این پایگاه تئوری ساز و با بهره گرفتن از توان فوق العاده وسایل ارتباطی روز، ابعاد سعادت آفرین اندیشه مترقی «دکترین مهدویت» را برای انسانهای بی شمار تشنه عدالت تبیین نموده، افکار جهانی را تسخیر کند؛ زیرا دکترین مهدویت از نظر برد تبلیغاتی در مقایسه با سایر تئوریهای مطرح، به لحاظ ساختار منحصر به فرد و اهداف آرمانی آن، بیشترین جذبه را دارا می باشد.
این پشتوانه غنی فکری، شیعه را در موقعیت ممتازی قرار داده و حتی در شرایط نامتعادل کنونی ، قدرت مانور دهی تفکر شیعی را در مصاف با فرآورده های فکری غرب، به شدت افزایش داده و تفوق و برتری آن را تضمین نموده است. شرط این مهم نیز توجه کافی به ضرورت ها و درک قابلیت های این تفکر است که مهمترین آنها عبارت است از:

 

    1. اعتقاد به اصالت فکری، فرهنگی و بازگشت به هویت دینی، مذهبی

 

    1. دشمن شناسی و برآورد دقیق ضعفها و بن بست های موجود

 

    1. استفاده از روش ها و تکنیک های جنگ روانی و علمی ـ فرهنگی متناسب با اقتضائات زمان.

 

این طرح اگر با روش های کارشناسانه وعلمی در ذائقه انسانهای تشنه حقیقت تزریق شود، تأثیرات عمیق و ثمر بخشی را به دنبال خواهد داشت و جهت گیریهای عمومی را از حالت قطب بندی فعلی خارج و مسیر و گزینه جدیدی را در برابر آن قرار خواهد داد.
در چنین حالتی گرچه دنیا پرستان قدرت طلب در برابر آن خواهند ایستاد و مقاومت خواهند کرد اما خرد جمعی جامعه جهانی از طرحی چنین راهگشا استقبال خواهد نمود.
۵) ضرورت فرهنگ سازی درونی
منظور از فرهنگ سازی درونی، تبدیل شدن این بحث از حالت اعتقاد و باور صرف به یک جریان اجتماعی و تفکر غالب است به گونه ای که آثار آن در تمامی عرصه ها و محیط ها، ظهور و نمود داشته باشد. روشن است که نهادینه شدن این تفکر کاری است دشوار که نیاز به تمرین مستمر و کارکرد فرهنگی در سطوح مختلف جامعه؛ بخصوص درمراکز علمی، دانشگاهی، اماکن مذهبی، نهادها و ارگانهای متولی امور فرهنگی و… دارد؛ چون کارکرد فرهنگی هم اندیشه ساز است و هم الگوپرداز؛ بویژه آنجا که مسأله ریشه ای دینی و اعتقادی نیز داشته باشد.
اساسا منطق اسلام و برتری اندیشه مهدویت در تقابل و تعارض با سایر اندیشه ها، بر پایه برتری فرهنگی استوار است و نه غلبه نظامی؛ چون اندیشه مهدویت ماهیتاً دینی، فرهنگی است و تفوق و چیرگی اسلام در عصر ظهور بر سایر ادیان، قبل از آن که یک غلبه نظامی باشد، یک چیرگی فرهنگی و تمدنی است.
از این که در آیات قران کریم در مقام بیان غلبه و پیروزی نهایی اسلام از کلمه «لیغلبه» استفاده نشده و به جای آن کلمه «لیظهره» به کار برده شده است نیز می توان این مطلب را استفاده نمود؛ زیرا واژه «غلب» بیشتر معنای قهرآمیز بودن و پیروزی نظامی را می رساند در حالی که واژه «ظهور» شدت آشکار بودن و مبرهن بودن مسأله را بیان می کند که گویای حداکثر نمود پیروزی و برتری منطق و فرهنگ اسلام است.
تعبیر (لیظهره علی الدین کله) (صف،۹) در قرآن از سیطره دین اسلام در حد احساس ملموس بشری خبر می دهد که نه تنها در سطح دانشگاهها و مراکز علمی جهان بلکه در سطح ادراکات مردم کوچه و بازار نیز جلوه گر خواهد بود. بنابراین تحلیل قرآنی مسأله نیز گویای آن است که یکی از مؤلفه های مهم برتری نظام مهدوی، اصالت فرهنگی آن است که زمینه گسترش و سیطره اسلام را هموار خواهد ساخت.
۶) نقش جمهوری اسلامی ایران در تحقق اهداف اسلامی
ویژگی هایی که در روایات برای دوران آخرالزمان و مقطع پیش از ظهور بیان شده مجموعه ای از اوصاف تاریکی است که اگر کسی به طور جدی برای صیانت از خویش و اطرافیانش آمادگی نداشته باشد در آماج حملات آخرالزمانی سرنوشت خوشایندی نخواهد داشت. با برپایی حکومت اسلامی این وظایف در عرصه ی اجتماع متبلور گشته و صیانت از فرهنگ اسلامی ضرورتی گسترده تر از پیش می یابد. (ادیب،۱۳۸۸: ۳۴)
در این میان نوع فتنه ها و مفاسد آخرالزمان حکومت را موظف می کند که استراتژی هدفمند و مناسبی از طریق برنامه ریزی برای نهادهای مختلف کشور خصوصاً نهادهای فرهنگی ارائه نماید. نبی مکرم صلی الله علیه و آله در توصیف شرایط آخرالزمانی می فرمایند: کسی که امر به معروف کند، خوار شود و کسی که مرتکب گناه شود، مورد ستایش قرار گیرد. (الصافی الگلپایگانی،۱۴۲۲ق : ۴۳۲) توصیف وقایع و فتنه های آخرالزمان در روایات نشان می دهد که از هم اکنون حکومت می بایست آمادگی لازم را برای رویارویی و مقابله با این فتنه ها به صورت برنامه ریزی منسجم برای همه ارگانها و سازمانها خصوصاً نهادهای فرهنگی که بیشترین سهم را در این زمینه دارند، فراهم نماید.
فرهنگ دارای معانی و مفاهیم متنوع است که در ابتدای این فصل به توضیح و تبیین آن پرداختیم .اما در اینجا باید گفت رشد فضایل اخلاقی، استقلال فرهنگی و مصونیت جامعه از نفوذ فرهنگ اجانب و همچنین رواج فرهنگ اسلامی و گسترش مناسبات فرهنگی با ملل و اقوام مختلف خصوصاً مسلمانان و فراهم آوردن زمینه وحدت میان مسلمین مواردی است که باید در هدف گذاری نهادهای فرهنگی که به عنوان سرخرگ حیات فرهنگی کشور می باشند لحاظ شوند.
۷) ضرورت حرکت برای ایجاد جامعه آرمانی شیعی
انقلاب امام مهدی(عج)، با هدف گستراندن «توحید» و «عدالت» در جهان دگرگونی‌های فراگیری در آن پدید می‌آورد. اگر زمینه‌‏ها، امکانات و بسترهای کمی و کیفی این انقلاب بزرگ فراهم نیایند، چنین دگرگونی فراگیر نیز تحقق نمی‌یابد. در همین راستا باید گفت برخی از روایت‌ها پیروان و منتظران ظهور امام عصر(عج)، را «زمینه‌سازان ظهور» خوانده‌اند(مجلسی،۱۳۷۹، ج۵۱ : ۸۷)[۴] و بی‌گمان این گروه مؤثر در فراهم‌سازی مقدمات ظهور و تحقق حکومت عدل جهانی مهدوی، از جایگاه بسیار ارجمندی برخوردار خواهند بود.(صمدی،۱۳۷۸، ۵۶)
آن‌چه در عصر انتظار و دوره غیبت امام عصر(عج)، ضرورت دارد و در فهرست کارهای جامعه منتظر باید قرار گیرد، عمل به بایسته‌های اعتقادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی اندیشه انتظار است که این مهم تلاش عملی مردم برای تغییر وضع موجود و تحقق آن دگرگونی بزرگ را طلب می کند. بنابراین تلاش برای اجرایی شدن هدف‌های بزرگ دینی و فراهم آمدن مقدمات حکومت مهدوی، در هم تنیده‌اند به گونه‌ای که سخن گفتن از انتظار و آرزوی رسیدن به آرمان ظهور، بدون توجه به شرایط فرهنگی ـ سیاسی آرمانی نامفهوم است.
آنچه ذکر آن رفت در حقیقت دیدگاه های رایجی بود که تا کنون در باب گفتمان مهدویت به رشته تحریر در آمده است لکن نگارنده بر این باور است که گفتمان مهدویت به هیچ وجه از دایره گفتمان اسلامیت خارج نبوده و چه بسا این دو مقوله همپوشانی تام با یکدیگر داشته و از هم منفک نیستند چراکه در حکومت حقه مهدویه نیز همه چیز حول محور اسلامیت و فرهنگ اصیل اسلامی می گردد. از این حیث تمام تمرکز حکومت اسلامی عصر غیبت باید در جهت شناخت عمیق و صحیح فرهنگ اصیل اسلامی و نهادینه کردن این فرهنگ الهی در دل جامعه اسلامی باشد.
بر این اساس باید گفت دین اسلام شبکه‌ای از استراتژی‌های لازم برای برنامه‌ریزی در جوانب به ‌هم پیوسته زندگی را عرضه کرده است که اگر با دید راهبردی به گزاره‌های دین توجه شود، ساختار لازم برای برنامه‌ریزی‌های اجرایی به دست می‌آید و از رهگذر آن زمینه برای نشر عمل گرایی اسلامی و در نتیجه نهادینه شدن فرهنگ اسلامی در جامعه فراهم می آید.
پیش از این در تعریف مقوله ی فرهنگ به فرهنگ ایده آل که همان فرهنگ اسلامی است اشاره و خصایل چهارگانه ای برای آن بر شمرده شد (این خصایل در فرایند تدوین رساله تبیین خواهد شد) اما آنچه در اینجا در صدد بیان آن هستیم مخاطره ای است تحت عنوان «بحران هویت» که در صورت مفارقت جامعه از فرهنگ ایده آل آن را تهدید و جامعه اسلامی را رو به قهقرا خواهد برد.
۱ـ۷) مسئله بحران هویت و ضرورت رفع آن
می توان یکی از وجوه اساسی پیدایش بحران هویت را در انصراف جامعه ی فرهنگی از فرهنگ ایده آل خود و گرایش آن جامعه به سوی فرهنگ بی بنیاد بیگانه ـ که البته از ظاهری فریبا و جذاب هم برخوردار است ـ جستجو کرد.
از سوی دیگر باید به این مهم توجه داشت که این وضع اسفناک روی نمی دهد جز در شرایطی که جامعه فرهنگی نسبت به غنای محتوایی فرهنگ خود، بیگانه و با نا آگاهی و بی بصیرتی، اسیر جاذبه های سطحی و ظاهری فرهنگ اغیار شود.
اسلامی ندوشن آن روز را که فرهنگ ایرانیان از آنها ستانده شود و فرهنگ صنعتی و البته تماشایی غرب جایگزین آن شود، اینگونه توصیف می کند :
«از خصوصیات آن روز این خواهد بود که دیگر رشته هایی که اعضای جامعه را به هم پیوند می دهد، رشته های فرهنگی نخواهد بود؛ رشته هایی خواهد بود تنیده از تارهای حس و غریزه، آنچه از حس و غریزه بر انگیخته می شود وجه ارتباط و آرزوی مشترک بین مردم قرار خواهد گرفت و انسان موجود تماشا کننده ای می شود که دنیای معنویی جز دنیای “شو” نخواهد داشت و زندگی می شود یک تماشا خانه عظیم و سرتاسری که در آن فقط نمایش های مشغول کننده، قلقلک دهنده، به هیجان آورنده و میخکوب کننده به تماشا گذارده می شود. بدانگونه که [انسان] فقط بتواند سطح وجود را لمس کند و عمق وجود که کانون تفکر است برای این مردم منطقه ممنوعه خواهد بود ، با پاسبان و سیم خاردار .» ( اسلامی ندوشن، ۱۳۵۴: ۱۷)
این در حالی است که پس از سی و چهار سال از تقریر این نگاره ها امروز به خوبی می توان بروز و ظهور اوصاف مذکور را در سطوحی از جامعه رویت کرد و با این پرسش خیره کننده مواجه شد که آیا فرهنگ کهن ایرانیان پارسا دست خوش دگرگونی شده است؟ و اگر پاسخ مثبت است ـ که هست ـ علت چیست و چه باید کرد ؟
ابو الحسن علی بن زید بیهقی در تاریخ بیهقی اینگونه آورده است :
«هر ولایتی را علمی خاص است ، رومیان را علم طب است … و هند را تنجیم و حساب و پارسیان را علوم آداب نفس و فرهنگ و این علم اخلاق است.» (آشوری، ۱۳۱۷: ۲۰)
اگر چه ایرانیانِ عصر بیهقی شهره به علوم آداب نفس و فرهنگ و علم اخلاق و پارسایی بوده اند لکن این فرهنگ در گذر زمان و در پی حکمرانی حاکمان ناصالح و نیز جاذبه های سطحی و ظاهری فرهنگ بیگانه دستخوش تغییر و دگرگونی شده و در سراشیبی سیر قهقرایی قرار گرفته است. همچنان که این مسئله در جای جای کلام بنیان گذار انقلاب اسلامی ـ آنجا که از فرهنگ سخن می گوید ـ تصریح و نکوهش شده است و هم ایشان ضمن نقدهای صریح و بی پروا نسبت به مشی فرهنگیِ در پیش گرفته شده توسط رژیم های سابق می فرماید:
«آنچه مى‏توان گفت‏ام الامراض است، رواج روزافزون فرهنگ اجنبى استعمارى است که در سالهاى بسى طولانى جوانان ما را با افکار مسموم پرورش داده و عمال داخلى استعمار بر آن دامن زده‏اند و از یک فرهنگ فاسد استعمارى جز کارمند و کارفرماى استعمارزده حاصل نمى‏شود. باید کوشش کنید مفاسد فرهنگ حاضر را بررسى کرده و به اطلاع ملتها برسانید و با خواست خداوند متعال آن را عقب زده، به جاى آن فرهنگ اسلامى ـ انسانى را جایگزین کنید تا نسلهاى آینده با روش [آنکه] انسان سازى و عدلپرورى است، تربیت شوند»(خمینی، ۱۳۶۱، ج‏۲: ۳۴۶ ) فرهنگ در واقع همان چیزی است که هویت یک جامعه را تشکیل می دهد و مردمان هر جامعه به فرهنگ است که شناخته می شوند و فرهنگ هرچه غنی تر و پر محتواتر، و مردمانش هرچه بصیرتر و آگاه تر باشند آن جامعه هویتی اصیل تر و بحران ناپذیرتر خواهد داشت.
«بى شک بالاترین و والاترین عنصرى که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسى دارد فرهنگ آن جامعه است. اساساً فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل مى‏دهد و با انحراف فرهنگ، هر چند جامعه در بُعدهاى اقتصادى، سیاسى، صنعتى و نظامى قدرتمند و قوى باشد ولى پوچ و پوک و میان تهى است. اگر فرهنگ جامعه‏اى وابسته و مرتزق از فرهنگ مخالف باشد، ناچار دیگر ابعاد آن جامعه به جانب مخالف گرایش پیدا مى‏کند و بالاخره در آن مستهلک مى‏شود و موجودیت خود را در تمام ابعاد از دست مى‏دهد. استقلال و موجودیت هر جامعه از استقلال فرهنگ آن نشأت مى‏گیرد، و ساده اندیشى است که گمان شود با وابستگى فرهنگى، استقلال در ابعاد دیگر یا یکى از آنها امکان پذیر است. بى جهت و من باب اتفاق نیست که هدف اصلى استعمارگران که در رأس تمام اهداف آنان است، هجوم به فرهنگ جوامع زیرسلطه است. اتفاقى نیست که مراکز تربیت و تعلیم کشورها و از آن جمله کشور ایران از دبستان تا دانشگاه مورد تاخت و تاز استعمارگران خصوصاً غربیها و اخیراً امریکا و شوروى قرار گرفت.»(امام خمینی، ۱۳۶۱، ج‏۱۵: ۲۴۳ )
بر همین مبناست که امام خمینی رحمه الله علیه همواره بر این مسئله تاکید داشته اند که در حوزه فرهنگ، تحول اساسی باید صورت پذیرد :
«بزرگترین تحولى که باید بشود در فرهنگ باید بشود براى اینکه بزرگترین مؤسسه‏اى است که ملت را یا به تباهى مى‏کشد، یا به اوج عظمت و قدرت مى‏کشد. برنامه‏هاى فرهنگى تحول لازم دارد، فرهنگ باید متحول بشود. این غیر از سایر ادارات است. فرهنگ؛ غیر جاهاى دیگر است.» (امام خمینی،۱۳۶۱، ج‏۷ ، ۴۷۳ )
بدیهی است متولی این بزرگ ترین تحول باید بزرگ ترین نهاد قاهره یعنی حاکمیت باشد و اینجاست که نقش بی بدیل دستگاه حاکمیت اسلامی در باز تولید و حفظ فرهنگ اصیل اسلامی ـ ایرانی و نهادینه کردن آن در بطن جامعه آشکار می شود ؛ جامعه ای که طی گذشت زمان و تحت تاثیر فرهنگ بیگانه تا حد قابل توجهی، از مکارم فرهنگ پیشین خود فاصله گرفته و آداب پارسایی در آن فرهنگ، جای خود را به بی اخلاقی ها و بی موالاتی های فرهنگ بیگانه داده است.
«ان شاء اللَّه بعد از اینکه حکومت اسلامى استقرار پیدا کرد، نقیصه‏ها را همه با هم باید رفع بکنیم، که در رأس آنها فرهنگ است. فرهنگ اساس ملت است، اساس ملیت یک ملت است، اساس استقلال یک ملت است و لهذا آنها کوشش کرده‏اند که فرهنگ ما را استعمارى کنند. کوشش کردند که نگذارند انسان پیدا بشود. آنها از انسان مى‏ترسند، از آدم مى‏ترسند. آنها کوشش کردند در این سالهاى طولانى، و خصوصاً در این پنجاه و چند سال، که رجال در ایران پیدا نشود.» (امام خمینی، ۱۳۶۱، ج‏۷ : ۵۸)

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...