پژوهش های پیشین در مورد سازمان مبتنی بر نقاط مرجع استراتژیک- فایل ۴ |
![]() |
مایکل آرامسترانگ[۱۶] در تعریف استراتژی میگوید: “استراتژی را میتوان به عنوان ابراز صریح این موارد دانست: آنچه که سازمان میخواهد بشود (مقصود سازمان)، آن جا که سازمان میخواهد برود (مقصد سازمان) و به طور کلی آن طوری که سازمان میخواهد به مقصود و مقصد خود برسد(روش کار سازمان). در ابتداییترین شکل خود، استراتژی در یک شرکت تجاری به پرسشهای زیر پاسخ میدهد: ما داریم چه میکنیم؟ و چطور میخواهیم از راه انجام این کار پول بدست بیاوریم؟ استراتژی جهتی را که شرکت دارد به آن طرف و با توجه به محیطش حرکت میکند تا به برتری رقابتی پایدار دست یابد، نشان میدهد.” (آرمسترانک، ۱۳۸۱، ۴۸)
دیوید هانگر[۱۷] استراتژی را اینگونه تعریف می کند: “یک استراتژی عبارت است از طرح جامع و مادر شرکت که نشان میدهد شرکت چگونه به مأموریت و اهداف دست مییابد.” (هانگر، ۱۳۸۱، ۲۴)
ریجارد دفت[۱۸] در باب تعریف استراتژی مینویسد: “استراتژی عبارت است از یک برنامه عملی که به موجب آن شیوه تخصیص منابع و فعالیتهای شرکت در رابطه با محیط و در راه نیل به هدفهایش تعیین میگردد.” (دفت ، ۱۳۷۸، ۲۳)
چایلد[۱۹] (۱۹۷۲) نیز استراتژی را “مجموعهای از انتخابهای بنیادی یا حساس درباره نتایج یک فعالیت و ابزار انجام آن فعالیت” میداند (آرمسترانگ، ۱۳۸۱، ۴۷).
همچنین فاولکنر و جانسون[۲۰] (۱۹۹۲) نیز در باب استراتژی مینویسند: “استراتژی به حرکت و مسیر حرکت بلندمدت و همچنین گستره فعالیتهای یک سازمان اطلاق میگردد. همچنین به این مهم میپردازد که چگونه سازمان جایگاه خود را با توجه به محیط و به ویژه با توجه به رقبایش تعیین میکند… استراتژی به چگونگی ایجاد مزیت رقابتی، که در طول زمان و به شکلی ایدهآل پایدار بماند و با کمک حرکتهای تکنیکی و توجه به اهداف بلندمدت، میپردازد” (آرمسترانگ، ۱۳۸۱، ۴۷).
از دید جانسون و شولز[۲۱] (۱۹۹۳)، “استراتژی عبارتاست از جهت حرکت و گستره فعالیتهای یک سازمان در بلندمدت با توجه به منابع موجود و محیط درحال تغییر سازمان، به ویژه باتوجه به بازارها، مشتریان و کارفرمایانش، باتوجه به انتظارات گروه های ذینفع” (آرمسترانگ، ۱۳۸۱، ۴۷).
پژوهشگر دیگری با نام کی (۱۹۹۹) میگوید: “استراتژی کسبوکار به هماهنگی بین قابلیتهای نهفته شرکت با محیط بیرونیاش میپردازد” (آرمسترانگ، ۱۳۸۱، ۴۷).
ریچاردسون و تامپسون[۲۲] (۱۹۹۹) هم دراینباره میگویند: “یک استراتژی، چه استراتژی منابع انسانی باشد با نوع دیگری از مدیریت، باید دارای دو عنصر کلیدی باشد: باید اهداف استراتژیک وجود داشته باشد (یعنی آن چیزهایی که استراتژی قرار است بهدست آورد) و باید یک طرح عملی وجود داشته باشد (یعنی ابزاری که به وسیله آن میتوان اهداف مشخصشده را بهدست آورد” (آرمسترانگ، ۱۳۸۱، ۴۷).
۱-۱۱-۲- مدیریت استراتژیک[۲۳]
مدیریت استراتژیک عبارتست از اِعمال برنامههای گسترده مدیریتی سیستماتیک در سطح سازمان شامل تدوین،ارزیابی و بازنگری برنامههای کسب و کار، طرحهای استراتژیک، برنامههای کاری و … و سایر استراتژیهای بلندمدت سازمانی و همچنین تدوین مأموریت و اهداف سازمانی، بهبود مستمر فرآیندهای کاری، تضمین کیفیت و تنظیم قوانین و مقررات پایهای سازمان.
(metadata.curtin.edu.au/manual/classification.html)
مدیریت استراتژیک یک وظیفه کلّسازمانی (مرتبط با تمام سطوح سازمان) است که تدوین و اجرای استراتژی را در بر میگیرد. به عبارت دیگر توان هدایت سازمان بعنوان یک کل، برای تغییرات استراتژیک تحت شرایط عدم اطمینان و پیچیدگی زیاد میباشد.
(wps.prenhall.com/wps/media/objects/213/218150/glossary.html)
واژه مدیریت استراتژیک به فرایند مدیریتی تنظیم چشمانداز استراتژیک، تدوین اهداف و استراتژی، اجرا و اداره استراتژی و ایجاد اصلاحات در چشم انداز، اهداف، استراتژی و شیوه اداره در طول زمان بر میگردد.
(highred.mcgraw-hill.com/sites/0072443715/student_view0/glossary.html)
مدیریت استراتژیک عبارتست ازفرآیند تعیین اهداف سازمان، تدوین سیاستها و برنامهها برای حصول اهداف و تخصیصی منابع جهت اجرای برنامهها،که بالاترین سطح فعالیتهای مدیریتی محسوب شده و عموماً توسط مدیریت ارشد سازمان و تیم اجرایی جهت تعیین جهتگیری کلی سازمان انجام میشود. استراتژی سازمان به اقتضای منابع، شرایط و اهدافش تعیین میگردد.
(en.wikipedia.org/wiki/Strategic_management)
دیوید مدیریت استراتژیک را بدینگونه تعریف میکند: هنر و علم تدوین، اجرا و ارزیابی با تصمیمات وظیفهای چندگانه که سازمان را قادر میسازد به هدفهای بلندمدت خود دست یابد (دیوید، ۱۳۷۹، ۲۴) او مدیریت استراتژیک را شامل سه مرحله تدوین، اجرا و ارزیابی استراتژی میداند.
پیِرس و رابینسون[۲۴] (۱۹۸۸) مدیریت استراتژیک را مجموعهای از تصمیمها و اعمال میدانند که منجر به طراحی و اجرای استراتژیهایی میشود که برای حصول به اهداف یک سازمان مورد استفاده قرار میگیرند (آرمسترانگ، ۱۳۸۱، ۵۷).
۱-۱۱-۳- تدوین (برنامهریزی) استراتژیک[۲۵]
برنامهریزی استراتژیک عبارتست از تنظیم طرحهای بلندمدت برمبنای اهداف کلی سازمان. برنامههای استراتژیک که عموماً ۵ یا ۱۰ ساله و یا حتی بیشتر هستند، از سناریوها یا سایر شیوههای برنامهریزی برای تشخیص فرضیات، ریسکها و عوامل محیطی استفاده میکنند.
)www.mc2consulting.com/riskdef.htm (
برنامهریزی استراتژیک مجموعه اقدامات منظمی است که برای اتخاذ تصمیمات و فعالیتهای کلیدی انجام میشود و به این سئوالات پاسخ میدهد که سازمان برای چه وجود دارد، چه میکند و چرا این کار را میکند. برنامهریزی استراتژیک جمع آوری گسترده اطلاعات، تعیین گزینههای ممکن و تأکید بر نتایج آتی تصمیمات فعلی را در بر میگیرد، اطلاعرسانی، ارتباطات و مشارکت را تسهیل میکند، سلیقهها و ارزشهای گوناگون را با هم هماهنگ میکند و تصمیم گیری منظم و اجرای موفقیتآمیز را ترویج می کند.
(mapp.naccho.org/mapp_glossary.asp)
طراحی استراتژی شرکت را میتوان به عنوان فرایند خلقِ جهت و راستای حرکت تعریف کرد. اغلب آن را به عنوان امری منطقی و اقدامی گامبهگام توصیف کردهاند که نتیجه آن بیانیهای مکتوب و رسمی است که راهنمایی مشخص و دقیق به سمت اهداف بلندمدت سازمان میباشد. (آرمسترانگ، ۱۳۸۱، ۵۳).
تدوین استراتژی که اغلب به آن برنامهریزی بلندمدت استراتژیک نیز میگویند عبارت است از طراحی ماموریت، اهداف و سیاستهای شرکت. تدوین استراتژی با تجزیهوتحلیل موقعیت شروع میشود (هانگر، ۱۳۸۱، ۱۲۶).
۱-۱۱-۴- اجرای استراتژی[۲۶]
اجرای استراتژی به معنای مجموعه اَعمال مدیریتی است که برای تحقق استراتژیهای منتخب انجام میشوند.
(highred.mcgraw-hill.com/sites/0072443715/student_view0/glossary.html)
اجرای استراتژی عبارتست از شیوههایی که استراتژیها در سازمان عملیاتی یا اجرایی میشوند و بر فرآیندهایی که استراتژی را محقق میکنند تمرکز مینمایند.
(college.hmco.com/business/griffin/management/7e/students/glossary/ch08.html)
اجرای استراتژیک به معنای پذیرش گزینههای استراتژیک توسط ذی نفعین و قابلیت اجرای آنها با توجه به منابع و توانمندیهایی که شرکت دارا میباشد،اطمینان از شفافیت اهداف مورد نظر شرکت و صحت تخصیص منابع و مسئولیتهاست. ممکن است برای تحقق اهداف لازم باشد رفتار، باورها و مفروضات کارکنان تغییر کند.
(fa.gateway.bg/htmls/en/glossary.htm)
از دید هانگر، اجرای استراتژی عبارت است از مجموع فعالیتها و انتخابهایی که برای اجرای یک طرح استراتژیک لازم و ضروری است. اجرای استراتژی فرایندی است که بر اساس آن سیاستها و استراتژیها با بهرهگیری از برنامهها، بودجه و رویهها به اجرا در میآیند و عملی میشوند. (هانگر، ۱۳۸۱، ۲۰۹).
۱-۱۱-۵- نقاط مرجع استراتژیک[۲۷]
نقطه مرجع عبارتست از نقطهای روی محور مختصات با ابعاد مشخص که ارزش و میزان تغییرات را تعیین میکند.
(archive.stsci.edu/fits/fits_standard/node11.html)
نقطه مرجع، محل یا نقطهای است که تمام اندازهگیریها با آن و به نسبت آن سنجیده میشود.
)www.spwla.org/library_info/glossary/reference/glossr/glossr.htm (
مفهوم نقاط مرجع استراتژیک در سال ۱۹۹۶ توسط اوی فیگنباوم، استیوارت هارت و دن شندل[۲۸] در مقاله “تئوری نقاط مرجع استراتژیک” به رشته تحریر درآمده و در شماره ماه مارس مجله مدیریت استراتژیک برای اولین بار به جهان معرفی شد. این پژوهشگران، نقاط مرجع استراتژیک را اینگونه تعریف میکنند: “مجموعهای از عوامل در سه سطح قابلیت داخلی، شرایط محیطی و زمان، که برای تعیین میزان ریسکپذیری و ریسکگریزی، رفتار انتخابی استراتژیک و عملکرد سازمان و بهمنظور توانمندسازی سازمان جهت کسب مزیت رقابتی پایدار به کار میرود” (فیگنباوم و دیگران، ۱۹۹۶).
۱-۱۱-۶- سازمان[۲۹]
سازمان یعنی گروهی رسمی از افراد با یک یا چند هدف مشترک.
(en.wikipedia.org/wiki/organization)
سازمان به معنای ساختاری است که افراد به شیوهای سیستماتیک برای هدایت کسبوکار در آن با یکدیگر همکاری میکنند.
)www.rolemodeling.com/glossary.htm (
به گفته اتزیونی[۳۰] (۱۹۶۴) سازمان یک واحد اجتماعی (گروههایی از انسانها) است، که بهصورت آگاهانه شالودهریزی میشود و برای دستیابی به هدفهای ویژه تجدید ساختار میشود. (هال، ۱۳۷۶، ۵۰)
اسکات[۳۱] (۱۹۶۴) چیزهای دیگری به این تعریف میافزاید: باید این نکته روشن شود که سازمان ویژگیهای خاص خود را دارد و این علاوه بر دستیابی به یک هدف خاص و استمرار در این کار است. این ویژگی خاص عبارت است از وجود مرزهای تقریباً ثابت، یک سلسلهمراتب اداری و نوعی نظم و یا ترتیب مدبرانه یک سیستم ارتباطات و سیستم انگیزشی که موجب میگردد افرادی در سایه همکاری درصدد تامین هدفهای مشترک برآیند (هال، ۱۳۷۶، ۵۱).
هال سازمان را بهصورت زیر تعریف میکند: “سازمان مجموعهای از مرزهای نسبتاً شناختهشده یک نظام مشخص سلسلهمراتب اختیارات، سیستمهای ارتباطی و سیستم هماهنگکننده اعضاست. این مجموعه بهصورتی مستمر در یک محیط وجود دارد و سرگرم فعالیتهایی است که معمولاً در مورد یک دسته یا سلسلهای از هدفهاست. این فعالیتها برای اعضای سازمان، خود سازمان و جامعه رهآوردهایی دارد (هال، ۱۳۷۶، ۵۳).
ریجارد دفت نیز در کتاب خود با عنوان “مبانی تئوری و طراحی سازمان” چهار ویژگی را به شرح ذیل در تعریف سازمان در نظر میگیرد (دفت، ۱۳۷۸، ۱۵):
-
- یک نهاد اجتماعی است،
- که مبتنی بر هدف میباشد،
فرم در حال بارگذاری ...
[سه شنبه 1400-08-04] [ 09:54:00 ب.ظ ]
|