راهنمای نگارش مقاله در مورد دشمن شناسی از منظر قرآن کریم- فایل ۱۴ |
![]() |
صاحب تفسیر هدایت مینویسد: آیا ندیدهاى آن کسان را که با مردمى که خدا بر آنها خشم گرفته بود دوستى ورزیدند؟ بدینگونه که منافقان آن روزها با یهودیان هم پیمان شدند و به آنان اظهار دوستى و پشتیبانى (ولاء) کردند، یعنى به قلب دوستدارى و به عمل فرمانبردارى از آنان را اظهار داشتند و یهودیان جز مصداق کسانى که خدا بر آنها خشم گرفته بود، نیستند، همچنان که کسانى که دوستدار آنان گشتند از مصداقهاى دورویى و منافقانند. این واقعیّت و پدیده با هر دو مصداق خود در عصر حاضر نیز وجود دارد، ولى به صورتها و مصداقهاى مختلف، احزاب و شخصیتهایى گمراه هستند که در غرب و شرق با دشمنان امّت دوستى مىورزند.[۴۷۱]
به طوری کلّی منافقان به رغم نهی شدید قرآن، ارتباط درستی با بیگانگان برقرار می کنند. نظر اسلام ممنوعیّت دوستی در رابطه با رفتار سیاسی با بیگانگان است. اسلام ایجاد رابطه دوستانه و خودی دانستن بیگانگان را ممنوع کرده است و دستور داده تا با دشمنان خویش هتککنندگان به ارزشها و مقدّسات اسلام برخورد منفی داشته باشید ولی منافقان با همه فِرَق های بیگانه مرتبط بوده اند و رفتاری دوستانه داشتند.
برای روشن شدن موضوع، جا دارد در اینجا جریان نقش منافقان در فتنههای یهود را به صورت اجمالی مورد بررسی قرار دهیم: در تاریخ آمده است که جمعی از منافقان مدینه، کسی را به سراغ یهود «بنی نضیر» فرستادند و گفتند: شما محکم در جای خود بایستید، ما از شما حمایت میکنیم و با دو هزار نفر یاور شما هستیم . همین امر سبب شد که یهود بنی نضیر بر مخالفت با پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) تشویق شوند. خداوند در قرآن خطاب به پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: «آیا منافقان را ندیدی که پیوسته به برادران کافرشان از اهل کتاب میگفتند: هرگاه شما را (از وطن) بیرون کنند، ما هم با شما بیرون خواهیم رفت و هرگز سخن هیچ کس را درباره شما اطاعت نخواهیم کرد و اگر با شما پیکار شود یاریتان خواهیم کرد»[۴۷۲] البته خداوند با صراحت میافزاید: «خداوند شهادت میدهد که آنها دروغ گویانند»[۴۷۳] آری منافقان همیشه دروغگو بودهاند. خداوند در ادامه برای توضیح بیشتر درباره دروغگویی آنها میافزاید: «اگر آنها را بیرون کنند با آنان بیرون نمیروند و اگر با آنها پیکار شود یاریشان نخواهند کرد و اگر (به گفته خود عمل کنند) و یاریشان نمایند پشت به میدان کرده و فرار میکنند. سپس کسی آنها را یاری نمیکند».[۴۷۴] در آیه بعد خداوند به تشریح علت این شکست پرداخته، میگوید: «وحشت از شما در دلهای آنها بیش از وحشت از خدا است و این به خاطر آن است که آنها گروهی نادانند».[۴۷۵]
قرآن با دو تشبیه جالب به داستان یهود بنی نضیر و منافقان اشاره کرده و موقعیت هر کدام از این دو گروه را مشخص میسازد. نخست میفرماید: داستان یهود بنی نضیر«همچون کسانی است که کمی پیش از آنان بودند (یهود بنی قینقاع) طعم تلخ کار خود را چشیدند و برای آنها عذاب دردناک است .»[۴۷۶] و بعد درباره منافقان میفرماید: «داستان آنها نیز هم چون شیطان است که به انسان گفت: کافر شو (تا مشکلات تو را حل کنم). اما هنگامی که کافر شد. (شیطان) گفت من از تو بیزارم. از خداوندی که پروردگار عالمیان است، بیم دارم»[۴۷۷]
آری، چنین است حال منافقان که دوستان خود را با وعدههای دروغین و نیرنگ به وسط معرکه میفرستند. سپس آنها را تنها گذارده و فرار میکنند . کار منافق همین است که به دنبال افراد سرخورده و مخالف میگردد و اگر در تمام جهات با او قدر مشترک نداشته باشد، به همان مقدار که وجود مشترک موجود است، همکاری، بلکه اطاعت میکند. منافقان در مدینه نیز« به کسانی که از نزول وحی الهی (به پیامبراسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) ناراحت بودند، گفتند: ما در بعضی از امور از شما پیروی میکنیم».[۴۷۸] خداوند در پایان آیه منافقان را با عبارتی کوتاه تهدید میکند و میفرماید: «خداوند مخفی کاریها و اسرار آنها را میداند» . هم از کفر باطنی آنها و نفاقشان آگاه است و هم از توطئه چینیها با کمک یهود و به موقع آنها را مجازات خواهد کرد . جمعی از منافقان در جلسات دانشمندان یهودی مینشستند.[۴۷۹]
۳-۳-۳-۲-۲) ولایت ستیزی:
قرآن کریم در اینباره میفرماید:« وَ یَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنا ثُمَّ یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ ما أُولئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ وَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذا فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ»[۴۸۰]
مفسران گفتند: این آیه و آیه بعدى در حق مردى منافق آمد نام او (بشر) و خصمى یهودى که او داشت، خصومت آنها درباره زمینى بود، جهود او را به حکومت پیش رسول مىآورد و منافق مىگفت بر (کعب اشرف) شویم که مهتر جهودانست که در این حکومت محمد بر ما ظلم و حیف کند! خداى تعالى این آیه فرستاد و گفت: به زبان مىگویند که ما بخدا و پیامبران ایمان داریم و طاعت مىداریم آنگه برمىگردند و در حقیقت مؤمن نیستند و علامت نامؤمنى آنها اینست که چون ایشان را به خدا و رسول مىخوانند تا رسول حکم کند میان ایشان گروهى از آنها، ناگهان اعراض می کنند.[۴۸۱]
از آنجا که طرح ولایت در اسلام پیریزی یکی از مهمترین مبانی نظریه سیاسی اسلام است.[۴۸۲] لذا قرآن کریم درجاهای مختلفی، نشانهی عمدهی نفاق را ولایت گریزی و ولایت ستیزی میداند و هشدار میدهد که منافقین با شیوه های مختلف با ولایت مبارزه می کنند
۳-۳-۳-۲-۳) فرصت طلبی:
از دیدگاه قرآن، منافقان فرصت طلب میباشند. چون این گروه تنها حفظ منافعشان را مهم میدانند. قرآن این موضوع را چنین میفرماید:« الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَ إِنْ کانَ لِلْکافِرِینَ نَصِیبٌ قالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا»[۴۸۳]
صاحب تفسیر نمونه مینویسد: این آیه و آیات بعد قسمتى دیگر از صفات منافقان و اندیشههاى پریشان آنها را بازگو مىکند، مىگوید: «منافقان کسانى هستند که همیشه مىخواهند از هر پیشامدى به نفع خود بهرهبردارى کنند، اگر پیروزى نصیب شما شود فوراً خود را در صف مؤمنان جا زده، مىگویند آیا ما با شما نبودیم و آیا کمکهاى ارزنده ما مؤثر در غلبه و پیروزى شما نبود؟ بنابراین ما هم در تمام این موفقیتها و نتایج معنوى و مادى آن شریک و سهیمیم. اما اگر بهرهاى از این پیروزى نصیب دشمنان اسلام شود، فوراً خود را به آنها نزدیک کرده، مراتب رضامندى خویش را به آنها اعلام مىدارند و مىگویند: «این ما بودیم که شما را تشویق به مبارزه با مسلمانان و عدم تسلیم در برابر آنها کردیم بنابراین، ما هم در این پیروزیها سهمى داریم» به این ترتیب این دسته با فرصت طلبى مخصوص خود، گاهى «رفیق قافله» اند و گاهى «شریک دزد» و عمرى را با این دو دوزه بازى کردن مىگذرانند! ولى قرآن سرانجام آنها را با یک جمله کوتاه بیان مىکند و مىگوید: بالاخره روزى فرا مىرسد که پردهها بالا مىرود و نقاب از چهره زشت آنان برداشته مىشود. آرى! «در روز قیامت خداوند در میان شما قضاوت مىکند» (فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ) و براى این که مؤمنان واقعى مرعوب آنان نشوند در پایان آیه اضافه مىکند:«هیچگاه خداوند راهى براى پیروزى و تسلط کافران بر مسلمانان قرار نداده است» (وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا)[۴۸۴]
امام خمینی(ره) در وصیتنامهشان این مطلب را به خوبی به همه هشدار می دهند: «من در میان شما باشم یا نباشم به همه شما وصیّت و سفارش می کنم که نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد»[۴۸۵]
این موضوع در سخنان شهید مطهری نیز دیده می شود:« رخنه و نفوذ افراد فرصت طلب در درون یک نهضت از آفتهای بزرگ هر نهضت است و وظیفه بزرگ رهبران اصلی این است که راه نفوذ و رخنه این گونه افراد را سدّ نمایند».[۴۸۶]
۳-۳-۳-۲-۴) تحقیر مؤمنان:
منافقان همانند دیگر، دشمنان انبیاء غیرتمندان دینی و مؤمنان واقعی را تحقیر مینمودند.« …وَ ما نَرى لَکُمْ عَلَیْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کاذِبِینَ»[۴۸۷]:گفتند: اى نوح! ما در اطراف تو و در میان آنها که از تو پیروى کردهاند کسى جز یک مشت اراذل و جوانان کم سن و سال ناآگاه و بىخبر که هرگز مسائل را بررسى نکردهاند نمىبینیم.[۴۸۸]
این آیه در مورد مشرکان زمان نوح میباشد، اما این کار در عصر پیامبر اسلام(ص) نیز چنین بوده است. حتی کار به جایی رساندند که انبیاء را به سفاهت نیز متهم میکردند.
۳-۳-۳-۲-۵) فتنهگری:
یکی دیگر از ویژگی منافقان، فتنهگری است. قرآن کریم چنین میفرماید:«لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ ما زادُوکُمْ إِلَّا خَبالًا وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَهَ وَ فِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَهَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ حَتَّى جاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ کارِهُونَ»[۴۸۹]
در این آیه این مطلب را بیان میکندکه: اگر آنان (منافقان) با شما بیرون مىشدند جز فساد نمىافزودند و خود را در میان شما جا مىزدند و شما را به فتنه مىانداختند و در میان شما کسانى هستند که از آنان سخن مىشنوند. اگر هم پیامبر به خاطر اجازه دادن به آنها مورد عقاب قرار گرفت براى این نبود که چرا به آنها اجازه داد که در جهاد شرکت نکنند بلکه براى این بود که چرا پیش از روشن شدن دروغگویى آنان به آنها اجازه داد.[۴۹۰]
این آیه به ما هشدار می دهد که منافقین، در همه جا حتی در جنگ نیز هدفشان فتنهگری است. درشأن نزول آیه چنین آمده است که: این آیه درباره منافقان نازل شده است، جریان چنین است: زمانى که حضرت محمد(ص) براى جنگ تبوک از مدینه خارج شدند در محلى به نام «ثنیه الوداع» فرود آمدند و عبد اللّه بن ابىّ با دوستان خود در«ذى حده» که پائینتر از «ثنیه الوداع» است منزل گزیدند، این دو مکان فاصله زیادى با یکدیگر نداشت. هنگامى که پیغمبر اکرم از آنجا به سوى تبوک روان شدند، عبد اللّه ابن ابى با دیگر منافقان که اهل شک بودند، از آنجا تخلف کردند و به مدینه بازگشتند. پس اللّه تعالى براى این که فرستاده خود را تسلى دهد و او را در سختیها امر به صبر کند، آیه «لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ ما زادُوکُمْ إِلَّا خَبالًا» را فرو فرستاد.[۴۹۱]
۳-۳-۳-۲-۶) ایجاد جنگ روانی:
قرآن هدف جنگ روانی منافقین را، چنین تبیین مینماید: که هدف آنها ایجاد دلهره و اضطراب در جامعه میباشد تا با این کار روحیهی عمومی تضعیف و یأس بر جامعه حاکم شود تا اعتماد عمومی نسبت به مسئولان سلب گردد که نتیجهاش فاصله بین نظام و مردم است. قرآن کریم در این زمینه چنین میفرماید:« وَ إِذْ قالَتْ طائِفَهٌ مِنْهُمْ یا أَهْلَ یَثْرِبَ لا مُقامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنا عَوْرَهٌ وَ ما هِیَ بِعَوْرَهٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلَّا فِراراً»[۴۹۲]
در این آیه به شرح حال گروه خطرناکى از منافقان بیماردل که نسبت به دیگران خباثت و آلودگى بیشترى داشتند پرداخته، مىگوید: «و (نیز) به خاطر بیاورید هنگامى را که گروهى از آنها گفتند: اى اهل یثرب! (اى مردم مدینه)! اینجا جاى توقف شما نیست، به خانههاى خود باز گردید» و به این ترتیب مىخواستند جمعیّت انصار را از لشکر اسلام جدا کنند این از یکسو، از سوى دیگر «و گروهى از آنان از پیامبر اجازه باز گشت مىخواستند و مىگفتند: خانههاى ما بىحفاظ است، در حالى که بىحفاظ نبود آنها فقط مىخواستند (از جنگ) فرار کنند»[۴۹۳]
صاحب تفسیر آسان نیز چنین آیه را تبین مینماید: ضمیر کلمه (مِنْهُمْ) به منافقان باز مىگردد که در آیه قبل است. یعنى اضافه بر آن تهمتهائى که منافقان به خدا و رسول مىزدند یکى دیگر از مخالفت و کارشکنىهاى آنان را به خاطر آورید و آن این بود که گروهى از ایشان به مردم یثرب (یعنى مدینه) مىگفتند: اینجا یعنى حفر خندق، مکان توقف شما نیست. به خانههاى خویشتن مراجعت نمائید. هدف آنان از یک سو: این بود که گروه انصار را که اهل مدینه بودند از ما بقى لشکر اسلام جدا کنند و از سوى دیگر: گروهى از آنان به بهانهاى که در جمله بعد مىخوانیم در نظر داشتند از حفر خندق و میدان جنگ فرار نمایند و مسلمان را با یک چنین حیله و نیرنگى از جنگ، بیزار و سرانجام: مسلمین را شکست دهند! غافل از اینکه اسلام و مسلمین، شکستناپذیرند. نیرنگ و بهانه آنان این بود که جمله بعد مىفرماید (وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنا عَوْرَهٌ) یعنى فرقهاى از آنان به پیامبر مىگفتند: چون خانههاى ما که در مدینهاند در و دیوار درستى ندارند پس تو به ما اجازه بده تا از میدان نبرد به مدینه بازگردیم و خانههاى خود را حفظ و حراست نمائیم اما چون آنان دروغ مىگفتند و مىخواستند از این موقعیت سوء استفاده کنند و از میدان کارزار فرار نمایند لذا خداى علیم این ادعاى ایشان را تکذیب مىکند و مىفرماید: (وَ ما هِیَ بِعَوْرَهٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلَّا فِراراً) یعنى اینطور نبود که خانههاى آنان در و پیکرى نداشته باشد.[۴۹۴]
۳-۳-۳-۲-۷) افساد در پوشش اصلاح:
قرآن کریم در اینباره میفرماید:« وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ»[۴۹۵] این آیه یکی دیگر از خصوصیات سیاسی منافقان را بیان می کند که شعار آنها اصلاحطلبى است در حالى که مفسد واقعى آنها هستند: «هنگامى که به آنها گفته شود در روى زمین فساد نکنید «مىگویند: ما فقط اصلاحکنندهایم» و ما برنامهاى جز اصلاح در تمام زندگى خود نداشتهایم و نداریم.[۴۹۶] بنابراین منافق چند چهره بودن خود را مردمدارى و اصلاحطلبى مىداند و از طرفی منافق، فقط خود را اصلاحطلب معرّفى مىکند.[۴۹۷]
۳-۳-۳-۲-۸) شایعه سازی:
قرآن پخش شایعات از منافقان و یا افراد ضعیف الایمان را مذمت می کند زیرا بسیار می شود که اخبار بیاساس و از طرف دشمن به منظورهای خاصی جعل می شود و اشاعهی آن به زیان مسلمانان تمام گردد. مسلمانان وظیفه دارند اینگونه اخبار را قبل از هرکس با رهبران خویش در میان بگذارند تا درصورت دروغ تکذیب شود و گسترش نیابد چرا که هدف شایعه پردازان، تأثیر منفی بر روی روحیه مردم است و این روش، روش معمول منافقان بوده و هست.
قرآن کریم این چنین این موضوع را به مسلمانان هشدار میدهد:« لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَهِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یُجاوِرُونَکَ فِیها إِلَّا قَلِیلًا»[۴۹۸]
خداوند در این آیه به پیامبر میگوید: البتّه (از این به بعد) اگر منافقین و کسانى که در دلهاى آنها مرض (ناپاکى) است و هم آنهائى که در مدینه (با تبلیغات سوء) دل اهل ایمان را مضطرب و هراسان میسازند دست نکشند ما هم تو را (بر مبارزه و قتال) با آنها بر انگیزیم و (بر جان و مال آنها) مسلّط گردانیم تا از آن پس جز اندک زمانى در مدینه در جوار تو زیست نتوانند کرد.[۴۹۹]
«مرجفون» کسانى بودند که در مدینه براى مضطرب کردن دلهاى مسلمانان خبرهاى دروغ پخش مىکردند و مخصوصاً درباره سریّههاى پیغمبر(صلّى اللَّه علیه و آله) جنگهایى که خود حضرت در آن حضور نداشت، به دروغ مىگفتند مسلمانان فرار کردند و کشته شدند. و اصل مرجف از ماده رجفه است که به معناى زلزله و جنبش است. و چون خبر دروغ خبر غیر ثابت و متزلزل است، آن را رجفه گویند. و مقصود از آیه شریفه این است که اگر منافقان از دشمنى و نیرنگشان و تبهکاران از اذیّت زنان و دروغگویان از ساختن و به هم بافتن خبرهاى بد دست بر ندارند، بىتردید ما تو را به دشمنى با آنها بر مىانگیزیم و ناگزیر مىشوند که از مدینه جلاى وطن کنند. سپس پیش تو در مدینه نمىمانند مگر زمان اندکى. و همین معنا به طریق مجاز اغراء نامیده شده است. و اغراء به معناى: تهییج و تحریک مردم به دشمنى با یکدیگر است.[۵۰۰]
۳-۳-۳-۲-۹) ایجاد تنگناهای اقتصادی برای پیروان حق:
َیکی دیگر از ویژگیهای منافقین این است که مسلمان را در تنگنای اقتصادی قرار دهند تا دست از ایمانشان بردارند بنابراین قرآن میفرماید: منافقین همان مردم بد خواهى هستند که میگویند بر اصحاب رسول انفاق نکنید تا یارانش از اطراف او پراکنده شوند در صورتى که گنجهاى آسمان و زمین از براى خدا است لکن منافقین درک نمیکنند. میگویند اگر به مدینه بازگردیم همانا عزیزترین مردم که مقصود خود آنها است ذلیلترین آنها را از شهر مدینه بیرون کنند یعنى مسلمانان را اخراج نمایند و حال آنکه عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنین است ولى منافقین نمیدانند.[۵۰۱] قرآن کریم میفرماید:« هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى یَنْفَضُّوا وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنَّ الْمُنافِقِینَ لا یَفْقَهُونَ»[۵۰۲]
۳-۳-۳-۲-۱۰) منفعت طلب:
یکی از ویژگیهای بارز منافقان این است که منفعت طلب هستند: قرآن کریم این موضوع را چنین میفرماید: « الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَ إِنْ کانَ لِلْکافِرِینَ نَصِیبٌ قالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا».[۵۰۳]
در این آیه منافق چنین معرفی می شود: کسى که دو رو است، نزد مؤمنین اظهار ایمان می کند و به ظاهر ایمان عمل می کند مثل نماز و روزه و حج و امثال اینها و نزد کفار اظهار کفر می کند و آنها را خبر می کنند از مقاصد مؤمنین، آنها انتظار میکشند ببینند کار اسلام و کفر به کجا میکشد اگر اسلام پیشرفت کرد اینها هم جزو مسلمان هستند و از منافع اسلام بهرهمند میشوند و اگر کفر پیشرفت کند با آنها شرکت می کنند.[۵۰۴]
۳-۳-۳-۲-۱۱) کارشکنی:
منافقان به تخلّف خودشان از شرکت در میدان جهاد قناعت نکردند، بلکه با وسوسههاى شیطانى کوشش داشتند، دیگران را نیز دلسرد یا منصرف سازند و به آنها گفتند: در این گرماى سوزان تابستان به سوى میدان نبرد حرکت نکنید.[۵۰۵]قرآن کریم میفرماید:«فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ کَرِهُوا أَنْ یُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کانُوا یَفْقَهُونَ»[۵۰۶]
صاحب تفسیر جامع، سبب نزول آیه را چنین بیان می کند: و چون منافقین از امر پیغمبر و رفتن به جهاد تمرد کردند با هم متفق شده چنانچه سفر آن حضرت طول کشد و یا در جنگ مغلوب گردد سراى پیغمبر را دست برد نهب و غارت قرار دهند و عیالات آن حضرت را از مدینه بیرون کنند جبرئیل فرود آمد و امر پروردگار را رسانید که فرموده در این سفر کار به قتال نخواهد کشید و میفرماید یا شما بیرون روید براى جهاد و على (علیه السّلام) را به جاى خود در مدینه گذارید و یا على برود و خود شما در مدینه بمانید تا منافقین به قصد خود نائل نشوند لشگریان مهیاى عزیمت از مدینه شدند پیغمبر اکرم(صلّى اللّه علیه و آله و سلّم)، امیر المؤمنین (علیه السّلام) را از طرف خود در مدینه جا گذارد منافقین به امیر المؤمنین(علیه السّلام) بیانات ناروائى اظهار داشته و میگفتند چون وجود على(علیه السّلام) در میان سپاه اسلام شوم بوده پیغمبر عمداً او را به جبهه جنگ نبرده است، على(علیه السّلام) از این سخنان آگاه شد شمشیر و سلاح خود را برداشته و در منزل جرف به رسول اکرم ملحق شد، پیغمبر اکرم فرمود: یا على مگر من تورا از جانب خود در مدینه نگذارده بودم عرض کرد چرا ولى منافقین گفتهاند براى آن که من شوم هستم با خود نبردهاید فرمود یا على منافقین سخنانى لغو و یاوه گفتهاند آیا تو راضى نیستى که برادر من باشى و من هم برادر تو باشم و تو براى من به منزله هرون براى موسى باشى مگر آنکه بعد از من پیغمبرى وجود ندارد؟ و چنانچه وجود داشت آن تو بودى شما خلیفه و وزیر و برادر من هستى هم در دنیا و هم در آخرت آن گاه امیر المؤمنین به مدینه برگشت منافقین وقتى از باز گشت آن حضرت به مدینه آگاه شدند در صدد قتلش بر آمدند چاهى به مقدار پنجاه ذراع سر راه آن حضرت حفر کرده و روى آن را از حصیر و اشیاء دیگر پوشانیدند تا هنگام عبور در آن افتد و از هر طرف آن حضرت را سنگسار کنند و به قتل برسانند وقتى اسب سوارى آن حضرت کنار چاه رسید به عقب برگشت و آن حیوان عرض کرد اى امیر المؤمنین چاهى در این مکان حفر کردند تا جنابت را هلاک و نابود کنند آن حضرت دعا کرد در حق آن حیوان و فرمود حرکت کن به اذن خدائى که حافظ است خداوند آنجا را محکم قرار داد و امیر المؤمنین عبور کرد سالم آن حیوان عرض کرد چه قدر عزیز و گرامى میباشى نزد پروردگار ای سید من سپس دستور داد روى آن چاه را برداشته تا حیله منافقین آشکار گردد همین که اصحاب چاه را مشاهده کردند به شگفت آمدند و عجز زارى نمودند آن حضرت به آنها فرمود آیا میدانید چه اشخاصى این کار را انجام دادند عرض کردند داناى به اسرار نیستیم فرمود این اسب میداند به اعجاز امیر المؤمنین اسب به سخن درآمد و با زبان فصیح عرض کرد: ده نفر این عمل را انجام داده اند با تبانى بیست و چهار نفر از منافقین که در رکاب پیغمبر اکرم به جهاد رفتهاند آنها نیز تصمیم گرفته پیغمبر را در عقبه به قتل برسانند و خداوند پیغمبرش را حفظ خواهد فرمود اصحاب عرض کردند اى امیر المؤمنین نامهاى حضور پیغمبر اکرم مرقوم دارید و آن حضرت را از توطئه منافقین آگاه سازید فرمود پیک خداوند از نامه من حضورش زودتر برسد در همان اوقات جبرئیل بر پیغمبر اکرم فرود آمد و این آیه ۸۰ را نازل کرد.[۵۰۷]
ابو سعید خدرى میگوید: گروه منافقین به پیامبر اکرم اسلام میگفتند: یا رسول اللّه هر گاه جنگ و جهادى رخ دهد ما هم با تو میآئیم. اما هنگامى که جهادى پیش میآمد آنان تخلف میکردند و با رسول خدا نمیرفتند و به سبب آن تخلف فرحمند میشدند. هنگامى که پیغمبر عالی قدر اسلام از جهاد با کفار مراجعت می نمود منافقین از آن بزرگوار عذرخواهى میکردند و به یک مانع جعلى تعلل مینمودند.[۵۰۸] منافقین پا را از این فراتر گذاشته حتی دیگران را هم که قصد رفتن به جهاد داشتن، از این کار منع مینمودند به عنوان مثال در جنگ تبوک چنین اتفاقی واقع شد: چون جنگ تبوک در فصل بسیار گرم و قحطى رخ داده بود لذا منافقین براى اینکه روحیه مسلمانان و اسلام را تضعیف نمایند این موضوع را بهانه قرار میدادند و به افرادى که تصمیم و آمادگى نبرد با دشمن را داشتند میگفتند: در این هواى گرم براى جهاد فى سبیل اللّه خارج نشوید. آنان این سخن را به منظور درهم شکستن نشاط مجاهدین و کارشکنى و مخالفت با امر خدا میگفتند. خداى علیم به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله) میفرماید: به منافقین بگو: این گرمائی که شما از آن فرار میکنید بیش از مختصر گرمائى نیست.[۵۰۹]
برای تبیین بهتر بحث، جا دارد در این قسمت خلاصهای از جریان جنگ تبوک بیان کنیم: «جنگ تبوک» یک وضع استثنایی داشت و تؤام با مقدماتی کاملاً مشکل و پیچیده بود، به همین جهت عدهای از افراد ضعیف الایمان و یا منافق از شرکت در این میدان تعلل میورزیدند . خداوند میفرماید:«اگر غنیمتی آماده و سفری نزدیک بود، به خاطر رسیدن به متاع دنیا، دعوت تو را اجابت میکردند ولی اکنون که راه بر آنها دور و پر مشقت است، سستی میورزند و بهانه میآورند». این موضوع منحصر به جنگ تبوک و زمان پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلم) نبود، در هر جامعهای گروهی «تنبل» یا «منافق فرصتطلب» وجود دارند که همیشه منتظرند لحظات پیروزی و نتیجهگیری فرا رسد آنگاه خود را در صف اول جا بزنند و خود را نخستین مجاهد و برترین مبارز معرفی کنند تا بدون زحمت از ثمرات پیروزی دیگران بهره گیرند. ولی همین گروه به هنگام پیش آمدن حوادث مشکل، هر کدام به سویی فرار میکنند و برای توجیه فرار خود، عذرها و بهانهها میتراشند . و این وظیفه افراد بیدار و رهبران روشن است که این گروه را از آغاز شناسایی کنند و اگر قابل اصلاح نیستند از صفوف خود برانند . این داستان و نشانهها مخصوص منافقان صدر اسلام و میدان جنگ «تبوک» نبود، بلکه معیاری است برای شناخت منافقان در هر عصر و دوران و کسانی که این گونهاند: «خدا از شرکت آنها در میدان پر افتخار جهاد کراهت دارد. لذا (توفیق را از آنان سلب کرده و) آنان را از حرکت باز داشته است و به آنها گفته شد با قاعدین (کودکان، پیران و بیماران) بنشینید»[۵۱۰]. در آیه بعد خداوند به این واقعیت اشاره میکند که عدم شرکت این گونه افراد در میدان جهاد نه تنها جای تاسف نیست . بلکه شاید جای خوشحالی باشد. خداوند به پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلم) هشدار میدهد که این اولین بار نیست که این گروه منافق به سمپاشی و تخریب مشغول میشوند. آنها در گذشته نیز مرتکب چنین کارهایی شدند و الآن نیز از هر فرصتی برای نیل به مقصود خود استفاده میکنند[۵۱۱]، خداوند در آیه بعد روی سخن را به پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) کرده و پاسخ یکی دیگر از بهانههای منافقان برای شرکت نکردن در جنگ تبوک را میفرماید: «بعضی از آنها (منافقان) میگویند به ما اجازه بده (که از حضور در میدان جهاد خودداری کنیم) و ما را مفتون و فریفته (زنان و دختران زیبای رومی) مساز![۵۱۲] اصولاً منافقان برای اغفال افراد با ایمان غالباً به یک سلسله موضوعات جزئی و ناچیز و گاهی مضحک متوسل میشوند تا موضوعات مهم و کلّی را نادیده بگیرند. ولی به هر حال قرآن در پاسخ میفرماید: «آگاه باشید که اینها هماکنون در میان فتنه و گناه و مخالفت فرمان خدا سقوط کردهاند و جهنم گرداگرد کافران را احاطه کرده است»[۵۱۳].[۵۱۴]
۳-۳-۳-۲-۱۲) تلوّن و چند چهرگی:
یکی دیگر از ویژگیهای بارز منافقین، تلوّن و چند چهرگی آنهاست خصوصیتی که در جای جای قرآن به آن اشاره شده است و آن را مذموم دانسته و همین ویزگی این گروه است که باعث می شود هم در بین مؤمنین نفوذ کنند و هم با مشرکین و کفار و دشمنان خلوت کنند، قرآن این چنین مؤمنان را به این امر هشدار میدهد: « وَ إِذا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَیاطِینِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ»[۵۱۵]. طبرسی در تفسیر این آیه مینویسد: منافقان وقتى مؤمنین را میدیدند، میگفتند: ما نیز مانند شما ایمان آورده آنچه بر رسول اکرم(ص) نازل شده است قبول کردیم اما وقتى با دیوصفتان و شیاطین خود (ابن عباس میگوید یعنى با رؤساءشان بعضى گفتهاند یعنى با همان دسته از یهود که آنان را وادار به تکذیب و مخالفت میکردند و از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است که با کاهنان خود) روبرو میشدند، میگفتند: ما با شمائیم ما یاران محمّد را مسخره میکنیم.[۵۱۶]
در تفسیر عاملی سبب نزول آیه چنین آمده است: عبد اللّه بن ابىّ روزى به راهى میرفت با حضرت على (ع) و ابو بکر و عمر برخورد، دست این دو نفر را گرفت و اظهار دوستى و قدردانى از خدمات آنها به اسلام کرد. سپس دست على را گرفت و از خویشاوندى آن حضرت با پیغمبر و کوشش او در اسلام سخن گفت، آن حضرت خویشاوندى آن حضرت با پیغمبر و کوشش او در اسلام سخن گفت، آن حضرت فرمود: اى عبد اللّه خدا را به نظر بیاور و از نفاق بپرهیز. او گفت: اى ابو الحسن چرا چنین مىگوئى سوگند به خدا ایمان و عقیدهى ما مثل شما است. چون از یکدیگر جدا شدند او با یاران خودش گفت هر وقت با اینها مصادف مىشوید این جور مغرورشان کنید و چون اصحاب پیغمبر گفتگوى خود را با عبد اللّه به عرض رساندند این آیه نازل شد.[۵۱۷]
صفات دیگری نیز میباشند، که به منظور اجتناب از تطویل بحث آنها را به صورت اجمال فقط نام میبریم: کفر ورزیدن در پوشش ایمان[۵۱۸]، فریبکاری و نیرنگ بازی[۵۱۹]، تنها به منافع خویش مینگرند[۵۲۰]، استفاده از مقدسات برای گمراه کردن مردم[۵۲۱]و….
۳-۳-۳-۳) ویژگیهای فرهنگی منافقان:
۳-۳-۳-۳-۱) دروغگویی و ریاکاری: نخستین سخن در سورهی منافقون در بیان ویژگیهای آنها، اظهار ایمان دروغین و دوگانگی ظاهر و باطن آنهاست که پایه اصلی نفاق را تشکیل میدهد. و با این شیوه زشت هر روز به رنگی در میآیند و سخنان ضد و نقیضی میگویند و به راحتی سخنان سابق خود را تکذیب می کنند.
«إِذا جاءَکَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِینَ لَکاذِبُونَ»[۵۲۲]
نخستین سخنى را که قرآن کریم در اینجا درباره منافقان مطرح مىکند همان اظهار ایمان دروغین آنهاست که پایه اصلى نفاق را تشکیل مىدهد، مىفرماید: «هنگامى که منافقان نزد تو آیند مىگویند، ما شهادت مىدهیم که حتماً تو رسول خدائى»! سپس مىافزاید: خداوند مىداند که تو فرستاده او هستى، ولى خداوند شهادت مىدهد که منافقان دروغگو هستند» و به گفته خود ایمان ندارند. زیرا که آنها نمىخواستند، خبر از رسالت پیامبر(صلّى اللّه علیه و آله) بدهند، بلکه مىخواستند از اعتقاد خود به نبوّت او خبر دهند و مسلماً در این خبر دروغگو بودند.[۵۲۳]
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 09:16:00 ق.ظ ]
|