صاحب تفسیر هدایت می­نویسد: آیا ندیده‏اى آن کسان را که با مردمى که خدا بر آن­ها خشم گرفته بود دوستى ورزیدند؟ بدین­گونه که منافقان آن روزها با یهودیان هم پیمان شدند و به آنان اظهار دوستى و پشتیبانى (ولاء) کردند، یعنى به قلب دوستدارى و به عمل فرمانبردارى از آنان را اظهار داشتند و یهودیان جز مصداق کسانى که خدا بر آن­ها خشم گرفته بود، نیستند، هم­چنان که کسانى که دوستدار آنان گشتند از مصداق­هاى دورویى و منافقانند. این واقعیّت و پدیده با هر دو مصداق خود در عصر حاضر نیز وجود دارد، ولى به صورت­ها و مصداق­هاى مختلف، احزاب و شخصیت­هایى گمراه هستند که در غرب و شرق با دشمنان امّت دوستى مى‏ورزند.[۴۷۱]
به طوری کلّی منافقان به رغم نهی شدید قرآن، ارتباط درستی با بیگانگان برقرار می­ کنند. نظر اسلام ممنوعیّت دوستی در رابطه با رفتار سیاسی با بیگانگان است. اسلام ایجاد رابطه­ دوستانه و خودی دانستن بیگانگان را ممنوع کرده است و دستور داده تا با دشمنان خویش هتک­کنندگان به ارزش­ها و مقدّسات اسلام برخورد منفی داشته باشید ولی منافقان با همه فِرَق های بیگانه مرتبط بوده ­اند و رفتاری دوستانه داشتند.
برای روشن شدن موضوع، جا دارد در این­جا جریان نقش منافقان در فتنه‏های یهود را به صورت اجمالی مورد بررسی قرار دهیم: در تاریخ آمده است که جمعی از منافقان مدینه، کسی را به سراغ یهود «بنی نضیر» فرستادند و گفتند: شما محکم در جای خود بایستید، ما از شما حمایت می‏کنیم و با دو هزار نفر یاور شما هستیم . همین امر سبب شد که یهود بنی نضیر بر مخالفت ‏با پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) تشویق شوند. خداوند در قرآن خطاب به پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلم) می‏فرماید: «آیا منافقان را ندیدی که پیوسته به برادران کافرشان از اهل کتاب می‏گفتند: هرگاه شما را (از وطن) بیرون کنند، ما هم با شما بیرون خواهیم رفت و هرگز سخن هیچ کس را درباره شما اطاعت نخواهیم کرد و اگر با شما پیکار شود یاریتان خواهیم کرد»[۴۷۲] البته خداوند با صراحت می‏افزاید: «خداوند شهادت می‏دهد که آن­ها دروغ گویانند»[۴۷۳] آری منافقان همیشه دروغ­گو بوده‏اند. خداوند در ادامه برای توضیح بیشتر درباره دروغگویی آن­ها می‏افزاید: «اگر آن­ها را بیرون کنند با آنان بیرون نمی‏روند و اگر با آن‏ها پیکار شود یاریشان نخواهند کرد و اگر (به گفته خود عمل کنند) و یاریشان نمایند پشت‏ به میدان کرده و فرار می‏کنند. سپس کسی آن­ها را یاری نمی‏کند».[۴۷۴] در آیه بعد خداوند به تشریح علت این شکست پرداخته، می‏گوید: «وحشت از شما در دل­های آن­ها بیش از وحشت از خدا است و این به خاطر آن است که آن­ها گروهی نادانند».[۴۷۵]
دانلود پایان نامه
قرآن با دو تشبیه جالب به داستان یهود بنی نضیر و منافقان اشاره کرده و موقعیت هر کدام از این دو گروه را مشخص می‏سازد. نخست می‏فرماید: داستان یهود بنی نضیر«هم­چون کسانی است که کمی پیش از آنان بودند (یهود بنی قینقاع) طعم تلخ کار خود را چشیدند و برای آن­ها عذاب دردناک است .»[۴۷۶] و بعد درباره منافقان می‏فرماید: «داستان آن­ها نیز هم چون شیطان است که به انسان گفت: کافر شو (تا مشکلات تو را حل کنم). اما هنگامی که کافر شد. (شیطان) گفت من از تو بیزارم. از خداوندی که پروردگار عالمیان است، بیم دارم‏»[۴۷۷]
آری، چنین است ‏حال منافقان که دوستان خود را با وعده‏های دروغین و نیرنگ به وسط معرکه می‏فرستند. سپس آن­ها را تنها گذارده و فرار می‏کنند . کار منافق همین است که به دنبال افراد سرخورده و مخالف می‏گردد و اگر در تمام جهات با او قدر مشترک نداشته باشد، به همان مقدار که وجود مشترک موجود است، همکاری، بلکه اطاعت می‏کند. منافقان در مدینه نیز« به کسانی که از نزول وحی الهی (به پیامبراسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) ناراحت ‏بودند، گفتند: ما در بعضی از امور از شما پیروی می‏کنیم‏».[۴۷۸] خداوند در پایان آیه منافقان را با عبارتی کوتاه تهدید می‏کند و می‏فرماید: «خداوند مخفی کاری­ها و اسرار آن­ها را می‏داند» . هم از کفر باطنی آن­ها و نفاقشان آگاه است و هم از توطئه چینی­ها با کمک یهود و به موقع آن­ها را مجازات خواهد کرد . جمعی از منافقان در جلسات دانشمندان یهودی می‏نشستند.[۴۷۹]
۳-۳-۳-۲-۲ولایت ستیزی:
قرآن کریم در این­باره می­فرماید:« وَ یَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنا ثُمَّ یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ ما أُولئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ‏ وَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذا فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ‏»[۴۸۰]
مفسران گفتند: این آیه و آیه بعدى در حق مردى منافق آمد نام او (بشر) و خصمى یهودى که او داشت، خصومت آن­ها درباره زمینى بود، جهود او را به حکومت پیش رسول مى‏آورد و منافق مى‏گفت بر (کعب اشرف) شویم که مهتر جهودانست که در این حکومت محمد بر ما ظلم و حیف کند! خداى تعالى این آیه فرستاد و گفت: به زبان مى‏گویند که ما بخدا و پیامبران ایمان داریم و طاعت مى‏داریم آنگه برمى‏گردند و در حقیقت مؤمن نیستند و علامت نامؤمنى آن­ها اینست که چون ایشان را به خدا و رسول مى‏خوانند تا رسول حکم کند میان ایشان گروهى از آن­ها، ناگهان اعراض می­ کنند.[۴۸۱]
از آن­جا که طرح ولایت در اسلام پی­ریزی یکی از مهم­ترین مبانی نظریه سیاسی اسلام است.[۴۸۲] لذا قرآن کریم درجاهای مختلفی، نشانه­ی عمده­ی نفاق را ولایت گریزی و ولایت ستیزی می­داند و هشدار می­دهد که منافقین با شیوه ­های مختلف با ولایت مبارزه می­ کنند
۳-۳-۳-۲-۳فرصت طلبی:
از دیدگاه قرآن، منافقان فرصت طلب می­باشند. چون این گروه تنها حفظ منافعشان را مهم می­دانند. قرآن این موضوع را چنین می­فرماید:« الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَ إِنْ کانَ لِلْکافِرِینَ نَصِیبٌ قالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا»[۴۸۳]
صاحب تفسیر نمونه می­نویسد: این آیه و آیات بعد قسمتى دیگر از صفات منافقان و اندیشه‏هاى پریشان آن­ها را بازگو مى‏کند، مى‏گوید: «منافقان کسانى هستند که همیشه مى‏خواهند از هر پیشامدى به نفع خود بهره‏بردارى کنند، اگر پیروزى نصیب شما شود فوراً خود را در صف مؤمنان جا زده، مى‏گویند آیا ما با شما نبودیم و آیا کمک­هاى ارزنده ما مؤثر در غلبه و پیروزى شما نبود؟ بنابراین ما هم در تمام این موفقیت­ها و نتایج معنوى و مادى آن شریک و سهیمیم. اما اگر بهره‏اى از این پیروزى نصیب دشمنان اسلام شود، فوراً خود را به آن­ها نزدیک کرده، مراتب رضامندى خویش را به آن­ها اعلام مى‏دارند و مى‏گویند: «این ما بودیم که شما را تشویق به مبارزه با مسلمانان و عدم تسلیم در برابر آن­ها کردیم بنابراین، ما هم در این پیروزی­ها سهمى داریم» به این ترتیب این دسته با فرصت طلبى مخصوص خود، گاهى «رفیق قافله» اند و گاهى «شریک دزد» و عمرى را با این دو دوزه بازى کردن مى‏گذرانند! ولى قرآن سرانجام آن­ها را با یک جمله کوتاه بیان مى‏کند و مى‏گوید: بالاخره روزى فرا مى‏رسد که پرده‏ها بالا مى‏رود و نقاب از چهره زشت آنان برداشته مى‏شود. آرى! «در روز قیامت خداوند در میان شما قضاوت مى‏کند» (فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ) و براى این که مؤمنان واقعى مرعوب آنان نشوند در پایان آیه اضافه مى‏کند:«هیچ­گاه خداوند راهى براى پیروزى و تسلط کافران بر مسلمانان قرار نداده است» (وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا)[۴۸۴]
امام خمینی(ره) در وصیت­نامه­شان این مطلب را به خوبی به همه هشدار می­ دهند: «من در میان شما باشم یا نباشم به همه شما وصیّت و سفارش می کنم که نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد»[۴۸۵]
این موضوع در سخنان شهید مطهری نیز دیده می­ شود:« رخنه و نفوذ افراد فرصت طلب در درون یک نهضت از آفت­های بزرگ هر نهضت است و وظیفه بزرگ رهبران اصلی این است که راه نفوذ و رخنه این گونه افراد را سدّ نمایند».[۴۸۶]
۳-۳-۳-۲-۴) تحقیر مؤمنان:
منافقان همانند دیگر، دشمنان انبیاء غیرتمندان دینی و مؤمنان واقعی را تحقیر می­نمودند.« …وَ ما نَرى‏ لَکُمْ عَلَیْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کاذِبِینَ‏»[۴۸۷]:گفتند: اى نوح! ما در اطراف تو و در میان آن­ها که از تو پیروى کرده‏اند کسى جز یک مشت اراذل و جوانان کم سن و سال ناآگاه و بى‏خبر که هرگز مسائل را بررسى نکرده‏اند نمى‏بینیم.[۴۸۸]
این آیه در مورد مشرکان زمان نوح می­باشد، اما این کار در عصر پیامبر اسلام(ص) نیز چنین بوده است. حتی کار به جایی رساندند که انبیاء را به سفاهت نیز متهم می­کردند.
۳-۳-۳-۲-۵فتنه­گری:
یکی دیگر از ویژگی منافقان، فتنه­گری است. قرآن کریم چنین می­فرماید:«لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ ما زادُوکُمْ إِلَّا خَبالًا وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَهَ وَ فِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ‏ لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَهَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ حَتَّى جاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ کارِهُونَ‏»[۴۸۹]
در این آیه این مطلب را بیان می­کندکه: اگر آنان (منافقان) با شما بیرون مى‏شدند جز فساد نمى‏افزودند و خود را در میان شما جا مى‏زدند و شما را به فتنه مى‏انداختند و در میان شما کسانى هستند که از آنان سخن مى‏شنوند. اگر هم پیامبر به خاطر اجازه دادن به آن­ها مورد عقاب قرار گرفت براى این نبود که چرا به آن­ها اجازه داد که در جهاد شرکت نکنند بلکه براى این بود که چرا پیش از روشن شدن دروغگویى آنان به آن­ها اجازه داد.[۴۹۰]
این آیه به ما هشدار می دهد که منافقین، در همه جا حتی در جنگ نیز هدفشان فتنه­گری است. درشأن نزول آیه چنین آمده است که: این آیه درباره منافقان نازل شده است، جریان چنین است: زمانى که حضرت محمد(ص) براى جنگ تبوک از مدینه خارج شدند در محلى به نام «ثنیه الوداع» فرود آمدند و عبد اللّه بن ابىّ با دوستان خود در«ذى حده» که پائین‏تر از «ثنیه الوداع» است منزل گزیدند، این دو مکان فاصله زیادى با یکدیگر نداشت. هنگامى که پیغمبر اکرم از آن­جا به سوى تبوک روان شدند، عبد اللّه ابن ابى با دیگر منافقان که اهل شک بودند، از آن­جا تخلف کردند و به مدینه بازگشتند. پس اللّه تعالى براى این که فرستاده خود را تسلى دهد و او را در سختی­ها امر به صبر کند، آیه «لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ ما زادُوکُمْ إِلَّا خَبالًا» را فرو فرستاد.[۴۹۱]
۳-۳-۳-۲-۶ایجاد جنگ روانی:
قرآن هدف جنگ روانی منافقین را، چنین تبیین می­نماید: که هدف آن­ها ایجاد دلهره و اضطراب در جامعه می­باشد تا با این کار روحیه­ی عمومی تضعیف و یأس بر جامعه حاکم شود تا اعتماد عمومی نسبت به مسئولان سلب گردد که نتیجه­اش فاصله بین نظام و مردم است. قرآن کریم در این زمینه چنین می­فرماید:« وَ إِذْ قالَتْ طائِفَهٌ مِنْهُمْ یا أَهْلَ یَثْرِبَ لا مُقامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنا عَوْرَهٌ وَ ما هِیَ بِعَوْرَهٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلَّا فِراراً»[۴۹۲]
در این آیه به شرح حال گروه خطرناکى از منافقان بیماردل که نسبت به دیگران خباثت و آلودگى بیشترى داشتند پرداخته، مى‏گوید: «و (نیز) به خاطر بیاورید هنگامى را که گروهى از آن­ها گفتند: اى اهل یثرب! (اى مردم مدینه)! اینجا جاى توقف شما نیست، به خانه‏هاى خود باز گردید» و به این ترتیب مى‏خواستند جمعیّت انصار را از لشکر اسلام جدا کنند این از یک­سو، از سوى دیگر «و گروهى از آنان از پیامبر اجازه باز گشت مى‏خواستند و مى‏گفتند: خانه‏هاى ما بى‏حفاظ است، در حالى که بى‏حفاظ نبود آن­ها فقط مى‏خواستند (از جنگ) فرار کنند»[۴۹۳]
صاحب تفسیر آسان نیز چنین آیه را تبین می­نماید: ضمیر کلمه (مِنْهُمْ) به منافقان باز مى‏گردد که در آیه قبل است. یعنى اضافه بر آن تهمت‏هائى که منافقان به خدا و رسول مى‏زدند یکى دیگر از مخالفت و کارشکنى‏هاى آنان را به خاطر آورید و آن این بود که گروهى از ایشان به مردم یثرب (یعنى مدینه) مى‏گفتند: اینجا یعنى حفر خندق، مکان توقف شما نیست. به خانه‏هاى خویشتن مراجعت نمائید. هدف آنان از یک سو: این بود که گروه انصار را که اهل مدینه بودند از ما بقى لشکر اسلام جدا کنند و از سوى دیگر: گروهى از آنان به بهانه‏اى که در جمله بعد مى‏خوانیم در نظر داشتند از حفر خندق و میدان جنگ فرار نمایند و مسلمان را با یک چنین حیله و نیرنگى از جنگ، بیزار و سرانجام: مسلمین را شکست دهند! غافل از این­که اسلام و مسلمین، شکست‏ناپذیرند. نیرنگ و بهانه آنان این بود که جمله بعد مى‏فرماید (وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنا عَوْرَهٌ) یعنى فرقه‏اى از آنان به پیامبر مى‏گفتند: چون خانه‏هاى ما که در مدینه‏اند در و دیوار درستى ندارند پس تو به ما اجازه بده تا از میدان نبرد به مدینه بازگردیم و خانه‏هاى خود را حفظ و حراست نمائیم اما چون آنان دروغ مى‏گفتند و مى‏خواستند از این موقعیت سوء استفاده کنند و از میدان کارزار فرار نمایند لذا خداى علیم این ادعاى ایشان را تکذیب مى‏کند و مى‏فرماید: (وَ ما هِیَ بِعَوْرَهٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلَّا فِراراً) یعنى این­طور نبود که خانه‏هاى آنان در و پیکرى نداشته باشد.[۴۹۴]
۳-۳-۳-۲-۷افساد در پوشش اصلاح:
قرآن کریم در این­باره می­فرماید:« وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ‏»[۴۹۵] این آیه یکی دیگر از خصوصیات سیاسی منافقان را بیان می­ کند که شعار آن­ها اصلاح­طلبى است در حالى که مفسد واقعى آن­ها هستند: «هنگامى که به آن­ها گفته شود در روى زمین فساد نکنید «مى‏گویند: ما فقط اصلاح‏کننده‏ایم» و ما برنامه‏اى جز اصلاح در تمام زندگى خود نداشته‏ایم و نداریم.[۴۹۶] بنابراین منافق چند چهره بودن خود را مردم‏دارى و اصلاح­طلبى مى‏داند و از طرفی منافق، فقط خود را اصلاح‏طلب معرّفى مى‏کند.[۴۹۷]
۳-۳-۳-۲-۸شایعه سازی:
قرآن پخش شایعات از منافقان و یا افراد ضعیف الایمان را مذمت می­ کند زیرا بسیار می­ شود که اخبار بی­اساس و از طرف دشمن به منظورهای خاصی جعل می­ شود و اشاعه­ی آن به زیان مسلمانان تمام گردد. مسلمانان وظیفه دارند این­گونه اخبار را قبل از هرکس با رهبران خویش در میان بگذارند تا درصورت دروغ تکذیب شود و گسترش نیابد چرا که هدف شایعه پردازان، تأثیر منفی بر روی روحیه مردم است و این روش، روش معمول منافقان بوده و هست.
قرآن کریم این چنین این موضوع را به مسلمانان هشدار می­دهد:« لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَهِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یُجاوِرُونَکَ فِیها إِلَّا قَلِیلًا»[۴۹۸]
خداوند در این آیه به پیامبر می­گوید: البتّه (از این به بعد) اگر منافقین و کسانى که در دل­هاى آن­ها مرض (ناپاکى) است و هم آنهائى که در مدینه (با تبلیغات سوء) دل اهل ایمان را مضطرب و هراسان می­سازند دست نکشند ما هم تو را (بر مبارزه و قتال) با آن­ها بر انگیزیم و (بر جان و مال آن­ها) مسلّط گردانیم تا از آن پس جز اندک زمانى در مدینه در جوار تو زیست نتوانند کرد.[۴۹۹]
«مرجفون» کسانى بودند که در مدینه براى مضطرب کردن دل­هاى مسلمانان خبرهاى دروغ پخش مى‏کردند و مخصوصاً درباره سریّه‏هاى پیغمبر(صلّى اللَّه علیه و آله) جنگ­هایى که خود حضرت در آن حضور نداشت، به دروغ مى‏گفتند مسلمانان فرار کردند و کشته شدند. و اصل مرجف از ماده رجفه است که به معناى زلزله و جنبش است. و چون خبر دروغ خبر غیر ثابت و متزلزل است، آن را رجفه گویند. و مقصود از آیه شریفه این است که اگر منافقان از دشمنى و نیرنگشان و تبهکاران از اذیّت زنان و دروغگویان از ساختن و به هم بافتن خبرهاى بد دست بر ندارند، بى‏تردید ما تو را به دشمنى با آن­ها بر مى‏انگیزیم و ناگزیر مى‏شوند که از مدینه جلاى وطن کنند. سپس پیش تو در مدینه نمى‏مانند مگر زمان اندکى. و همین معنا به طریق مجاز اغراء نامیده شده است. و اغراء به معناى: تهییج و تحریک مردم به دشمنى با یکدیگر است.[۵۰۰]
۳-۳-۳-۲-۹ایجاد تنگناهای اقتصادی برای پیروان حق:
َیکی دیگر از ویژگی­های منافقین این است که مسلمان را در تنگنای اقتصادی قرار دهند تا دست از ایمانشان بردارند بنابراین قرآن می­فرماید: منافقین همان مردم بد خواهى هستند که می­گویند بر اصحاب رسول انفاق نکنید تا یارانش از اطراف او پراکنده شوند در صورتى که گنج­هاى آسمان و زمین از براى خدا است لکن منافقین درک نمی­کنند. می­گویند اگر به مدینه بازگردیم همانا عزیزترین مردم که مقصود خود آن­ها است ذلیل‏ترین آن­ها را از شهر مدینه بیرون کنند یعنى مسلمانان را اخراج نمایند و حال آن­که عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنین است ولى منافقین نمی­دانند.[۵۰۱] قرآن کریم می­فرماید:« هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى‏ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى یَنْفَضُّوا وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنَّ الْمُنافِقِینَ لا یَفْقَهُونَ‏»[۵۰۲]
۳-۳-۳-۲-۱۰منفعت طلب:
یکی از ویژگی­های بارز منافقان این است که منفعت طلب هستند: قرآن کریم این موضوع را چنین می­فرماید: « الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَ إِنْ کانَ لِلْکافِرِینَ نَصِیبٌ قالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا».[۵۰۳]
در این آیه منافق چنین معرفی می­ شود: کسى که دو رو است، نزد مؤمنین اظهار ایمان می­ کند و به ظاهر ایمان عمل می­ کند مثل نماز و روزه و حج و امثال این­ها و نزد کفار اظهار کفر می­ کند و آن­ها را خبر می­ کنند از مقاصد مؤمنین، آن­ها انتظار می­کشند ببینند کار اسلام و کفر به کجا می­کشد اگر اسلام پیشرفت کرد این­ها هم جزو مسلمان هستند و از منافع اسلام بهره‏مند می­شوند و اگر کفر پیشرفت کند با آن­ها شرکت می­ کنند.[۵۰۴]
۳-۳-۳-۲-۱۱کارشکنی:
منافقان به تخلّف خودشان از شرکت در میدان جهاد قناعت نکردند، بلکه با وسوسه‏هاى شیطانى کوشش داشتند، دیگران را نیز دلسرد یا منصرف سازند و به آن­ها گفتند: در این گرماى سوزان تابستان به سوى میدان نبرد حرکت نکنید.[۵۰۵]قرآن کریم می­فرماید:«فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ کَرِهُوا أَنْ یُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کانُوا یَفْقَهُونَ‏»[۵۰۶]
صاحب تفسیر جامع، سبب نزول آیه را چنین بیان می­ کند: و چون منافقین از امر پیغمبر و رفتن به جهاد تمرد کردند با هم متفق شده چنان­چه سفر آن حضرت طول کشد و یا در جنگ مغلوب گردد سراى پیغمبر را دست برد نهب و غارت قرار دهند و عیالات آن حضرت را از مدینه بیرون کنند جبرئیل فرود آمد و امر پروردگار را رسانید که فرموده در این سفر کار به قتال نخواهد کشید و می­فرماید یا شما بیرون روید براى جهاد و على (علیه السّلام) را به جاى خود در مدینه گذارید و یا على برود و خود شما در مدینه بمانید تا منافقین به قصد خود نائل نشوند لشگریان مهیاى عزیمت از مدینه شدند پیغمبر اکرم(صلّى اللّه علیه و آله و سلّم)، امیر المؤمنین (علیه السّلام) را از طرف خود در مدینه جا گذارد منافقین به امیر المؤمنین(علیه السّلام) بیانات ناروائى اظهار داشته و می­گفتند چون وجود على(علیه السّلام) در میان سپاه اسلام شوم بوده پیغمبر عمداً او را به جبهه جنگ نبرده است، على(علیه السّلام) از این سخنان آگاه شد شمشیر و سلاح خود را برداشته و در منزل جرف به رسول اکرم ملحق شد، پیغمبر اکرم فرمود: یا على مگر من تورا از جانب خود در مدینه نگذارده بودم عرض کرد چرا ولى منافقین گفته‏اند براى آن که من شوم هستم با خود نبرده‏اید فرمود یا على منافقین سخنانى لغو و یاوه گفته‏اند آیا تو راضى نیستى که برادر من باشى و من هم برادر تو باشم و تو براى من به منزله هرون براى موسى باشى مگر آن­که بعد از من پیغمبرى وجود ندارد؟ و چنان­چه وجود داشت آن تو بودى شما خلیفه و وزیر و برادر من هستى هم در دنیا و هم در آخرت آن گاه امیر المؤمنین به مدینه برگشت منافقین وقتى از باز گشت آن حضرت به مدینه آگاه شدند در صدد قتلش بر آمدند چاهى به مقدار پنجاه ذراع سر راه آن حضرت حفر کرده و روى آن را از حصیر و اشیاء دیگر پوشانیدند تا هنگام عبور در آن افتد و از هر طرف آن حضرت را سنگسار کنند و به قتل برسانند وقتى اسب سوارى آن حضرت کنار چاه رسید به عقب برگشت و آن حیوان عرض کرد اى امیر المؤمنین چاهى در این مکان حفر کردند تا جنابت را هلاک و نابود کنند آن حضرت دعا کرد در حق آن حیوان و فرمود حرکت کن به اذن خدائى که حافظ است خداوند آن­جا را محکم قرار داد و امیر المؤمنین عبور کرد سالم آن حیوان عرض کرد چه قدر عزیز و گرامى می­باشى نزد پروردگار ای سید من سپس دستور داد روى آن چاه را برداشته تا حیله منافقین آشکار گردد همین که اصحاب چاه را مشاهده کردند به شگفت آمدند و عجز زارى نمودند آن حضرت به آن­ها فرمود آیا می­دانید چه اشخاصى این کار را انجام دادند عرض کردند داناى به اسرار نیستیم فرمود این اسب می­داند به اعجاز امیر المؤمنین اسب به سخن درآمد و با زبان فصیح عرض کرد: ده نفر این عمل را انجام داده ‏اند با تبانى بیست و چهار نفر از منافقین که در رکاب پیغمبر اکرم به جهاد رفته‏اند آن­ها نیز تصمیم گرفته پیغمبر را در عقبه به قتل برسانند و خداوند پیغمبرش را حفظ خواهد فرمود اصحاب عرض کردند اى امیر المؤمنین نامه‏اى حضور پیغمبر اکرم مرقوم دارید و آن حضرت را از توطئه منافقین آگاه سازید فرمود پیک خداوند از نامه من حضورش زودتر برسد در همان اوقات جبرئیل بر پیغمبر اکرم فرود آمد و این آیه ۸۰ را نازل کرد.[۵۰۷]
ابو سعید خدرى می­گوید: گروه منافقین به پیامبر اکرم اسلام می­گفتند: یا رسول اللّه هر گاه جنگ و جهادى رخ دهد ما هم با تو می­آئیم. اما هنگامى که جهادى پیش می­آمد آنان تخلف می­کردند و با رسول خدا نمی­رفتند و به سبب آن تخلف فرحمند می­شدند. هنگامى که پیغمبر عالی قدر اسلام از جهاد با کفار مراجعت می نمود منافقین از آن بزرگوار عذرخواهى می­کردند و به یک مانع جعلى تعلل می­نمودند.[۵۰۸] منافقین پا را از این فراتر گذاشته حتی دیگران را هم که قصد رفتن به جهاد داشتن، از این کار منع می­نمودند به عنوان مثال در جنگ تبوک چنین اتفاقی واقع شد: چون جنگ تبوک در فصل بسیار گرم و قحطى رخ داده بود لذا منافقین براى این­که روحیه مسلمانان و اسلام را تضعیف نمایند این موضوع را بهانه قرار می­دادند و به افرادى که تصمیم و آمادگى نبرد با دشمن را داشتند می­گفتند: در این هواى گرم براى جهاد فى سبیل اللّه خارج نشوید. آنان این سخن را به منظور درهم شکستن نشاط مجاهدین و کارشکنى و مخالفت با امر خدا می­گفتند. خداى علیم به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله) می­فرماید: به منافقین بگو: این گرمائی که شما از آن فرار می­کنید بیش از مختصر گرمائى نیست.[۵۰۹]
برای تبیین بهتر بحث، جا دارد در این قسمت خلاصه­ای از جریان جنگ تبوک بیان کنیم: «جنگ تبوک‏» یک وضع استثنایی داشت و تؤام با مقدماتی کاملاً مشکل و پیچیده بود، به همین جهت عده‏ای از افراد ضعیف الایمان و یا منافق از شرکت در این میدان تعلل می‏ورزیدند . خداوند می‏فرماید:«اگر غنیمتی آماده و سفری نزدیک بود، به خاطر رسیدن به متاع دنیا، دعوت تو را اجابت می‏کردند ولی اکنون که راه بر آن­ها دور و پر مشقت است، سستی می‏ورزند و بهانه می‏آورند». این موضوع منحصر به جنگ تبوک و زمان پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلم) نبود، در هر جامعه‏ای گروهی «تنبل‏» یا «منافق فرصت­طلب‏» وجود دارند که همیشه منتظرند لحظات پیروزی و نتیجه‏گیری فرا رسد آن­گاه خود را در صف اول جا بزنند و خود را نخستین مجاهد و برترین مبارز معرفی کنند تا بدون زحمت از ثمرات پیروزی دیگران بهره گیرند. ولی همین گروه به هنگام پیش آمدن حوادث مشکل، هر کدام به سویی فرار می‏کنند و برای توجیه فرار خود، عذرها و بهانه‏ها می‏تراشند . و این وظیفه افراد بیدار و رهبران روشن است که این گروه را از آغاز شناسایی کنند و اگر قابل اصلاح نیستند از صفوف خود برانند . این داستان و نشانه‏ها مخصوص منافقان صدر اسلام و میدان جنگ «تبوک‏» نبود، بلکه معیاری است ‏برای شناخت منافقان در هر عصر و دوران و کسانی که این گونه‏اند: «خدا از شرکت آن­ها در میدان پر افتخار جهاد کراهت دارد. لذا (توفیق را از آنان سلب کرده و) آنان را از حرکت ‏باز داشته است و به آن­ها گفته شد با قاعدین (کودکان، پیران و بیماران) بنشینید»[۵۱۰]. در آیه بعد خداوند به این واقعیت اشاره می‏کند که عدم شرکت این گونه افراد در میدان جهاد نه تنها جای تاسف نیست . بلکه شاید جای خوشحالی باشد. خداوند به پیامبر( صلی الله علیه و آله و سلم) هشدار می‏دهد که این اولین بار نیست که این گروه منافق به سمپاشی و تخریب مشغول می‏شوند. آن­ها در گذشته نیز مرتکب چنین کارهایی شدند و الآن نیز از هر فرصتی برای نیل به مقصود خود استفاده می‏کنند[۵۱۱]، خداوند در آیه بعد روی سخن را به پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) کرده و پاسخ یکی دیگر از بهانه‏های منافقان برای شرکت نکردن در جنگ تبوک را می‏فرماید: «بعضی از آن­ها (منافقان) می‏گویند به ما اجازه بده (که از حضور در میدان جهاد خودداری کنیم) و ما را مفتون و فریفته (زنان و دختران زیبای رومی) مساز![۵۱۲] اصولاً منافقان برای اغفال افراد با ایمان غالباً به یک سلسله موضوعات جزئی و ناچیز و گاهی مضحک متوسل می‏شوند تا موضوعات مهم و کلّی را نادیده بگیرند. ولی به هر حال قرآن در پاسخ می‏فرماید: «آگاه باشید که این­ها هم­اکنون در میان فتنه و گناه و مخالفت فرمان خدا سقوط کرده‏اند و جهنم گرداگرد کافران را احاطه کرده است»[۵۱۳].[۵۱۴]
۳-۳-۳-۲-۱۲) تلوّن و چند چهرگی:
یکی دیگر از ویژگی­های بارز منافقین، تلوّن و چند چهرگی آن­هاست خصوصیتی که در جای جای قرآن به آن اشاره شده است و آن را مذموم دانسته و همین ویزگی این گروه است که باعث می شود هم در بین مؤمنین نفوذ کنند و هم با مشرکین و کفار و دشمنان خلوت کنند، قرآن این چنین مؤمنان را به این امر هشدار می­دهد: « وَ إِذا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَیاطِینِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ‏»[۵۱۵]. طبرسی در تفسیر این آیه می­نویسد: منافقان وقتى مؤمنین را می­دیدند، می­گفتند: ما نیز مانند شما ایمان آورده آن­چه بر رسول اکرم(ص) نازل شده است قبول کردیم اما وقتى با دیوصفتان و شیاطین خود (ابن عباس می­گوید یعنى با رؤساءشان بعضى گفته‏اند یعنى با همان دسته از یهود که آنان را وادار به تکذیب و مخالفت می­کردند و از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است که با کاهنان خود) روبرو می­شدند، می­گفتند: ما با شمائیم ما یاران محمّد را مسخره می­کنیم.[۵۱۶]
در تفسیر عاملی سبب نزول آیه چنین آمده است: عبد اللّه بن ابىّ روزى به راهى می­رفت با حضرت على (ع) و ابو بکر و عمر برخورد، دست این دو نفر را گرفت و اظهار دوستى و قدردانى از خدمات آن­ها به اسلام کرد. سپس دست على را گرفت و از خویشاوندى آن حضرت با پیغمبر و کوشش او در اسلام سخن گفت، آن حضرت خویشاوندى آن حضرت با پیغمبر و کوشش او در اسلام سخن گفت، آن حضرت فرمود: اى عبد اللّه خدا را به نظر بیاور و از نفاق بپرهیز. او گفت: اى ابو الحسن چرا چنین مى‏گوئى سوگند به خدا ایمان و عقیده‏ى ما مثل شما است. چون از یکدیگر جدا شدند او با یاران خودش گفت هر وقت با این­ها مصادف مى‏شوید این جور مغرورشان کنید و چون اصحاب پیغمبر گفتگوى خود را با عبد اللّه به عرض رساندند این آیه نازل شد.[۵۱۷]
صفات دیگری نیز می­باشند، که به منظور اجتناب از تطویل بحث آن­ها را به صورت اجمال فقط نام می­بریم: کفر ورزیدن در پوشش ایمان[۵۱۸]، فریبکاری و نیرنگ بازی[۵۱۹]، تنها به منافع خویش می­نگرند[۵۲۰]، استفاده از مقدسات برای گمراه کردن مردم[۵۲۱]و….
۳-۳-۳-۳) ویژگی­های فرهنگی منافقان:
۳-۳-۳-۳-۱) دروغ­گویی و ریاکاری: نخستین سخن در سوره­ی منافقون در بیان ویژگی­های آن­ها، اظهار ایمان دروغین و دوگانگی ظاهر و باطن آن­هاست که پایه­ اصلی نفاق را تشکیل می­دهد. و با این شیوه­ زشت هر روز به رنگی در می­آیند و سخنان ضد و نقیضی می­گویند و به راحتی سخنان سابق خود را تکذیب می­ کنند.
«إِذا جاءَکَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِینَ لَکاذِبُونَ‏»[۵۲۲]
نخستین سخنى را که قرآن کریم در این­جا درباره منافقان مطرح مى‏کند همان اظهار ایمان دروغین آن­هاست که پایه اصلى نفاق را تشکیل مى‏دهد، مى‏فرماید: «هنگامى که منافقان نزد تو آیند مى‏گویند، ما شهادت مى‏دهیم که حتماً تو رسول خدائى»! سپس مى‏افزاید: خداوند مى‏داند که تو فرستاده او هستى، ولى خداوند شهادت مى‏دهد که منافقان دروغگو هستند» و به گفته خود ایمان ندارند. زیرا که آن­ها نمى‏خواستند، خبر از رسالت پیامبر(صلّى اللّه علیه و آله) بدهند، بلکه مى‏خواستند از اعتقاد خود به نبوّت او خبر دهند و مسلماً در این خبر دروغگو بودند.[۵۲۳]

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...