فایل های پایان نامه درباره شاخصهای کرامت انسانی در الگوی پیشرفت اسلامی- فایل ۵ |
![]() |
اما در نگاه برخی فیلسوفان مسلمان، انسان هنگامی دست به انتخاب «زندگانی ایدهآل» میزند که «آگاه شده است به اینکه هیچ یک از آن چه که برای افراد انسانی ایدهآل جلوه نموده و آنها را به خود جلب میکند قدرت اشباع تمام خواستهی شخصیت عمیق انسانی را ندارد، اما یک نیروی محرکی را در خود احساس میکند که میگوید:….اگر یک مقصد عالیتر و پایدارتری برای تو قابل هضم و درک نباشد تمام حرکت تو مانند حرکت و کوشش کرم، پیله خواهد بود که به دور خود میتند و وسیلهی نابود گشتن خود را ایجاد میکند. دنبالهی این توجه و برداشتن اولین گام در زندگانی، با توجه مزبور، مبدا حرکت زندگانی ایدهآل میباشد.[۱۱۲]
«بلند همّتی» تعبیر دیگری است از مفهوم «آرمانگرائی» که در ادبیات انقلاب اسلامی به خصوص در کلمات مقام معظم رهبری به وفور با آن مانوسیم ایشان در جائی میفرمایند: آرمانگرایى در اسلام و گرایش به سمت قلهها و اوجها و آرمانها، یک چیز قطعى و حتمى است[۱۱۳] و این چیزی جز همان بلند همتی نیست که در روایات به آن اشاره شده است.
۲-۴-۲. نماگرهای بلند همّتی
اگر چه «بلندهمّتی» از شاخصهای «کرامت انسانی» است اما خود آن نیز دارای شاخصهایی است که در اینجا به برخی از شاخصهای بلندهمّتی اشاره میکنیم.
۲-۴-۲-۱. منزلت والا نزد عموم ملتها
یکی از معیارهایی که میتوان با آن بلندهمتی را اندازه گیری کرد نحوه نگاه سایر جوامع در طول تاریخ است آنانکه به بالاترین درجات همت نائل شدهاند مورد تعظیم و تکریم همه امتها واقع شدهاند امیرالمومنین علی علیه السلام میفرماید:«من رقى درجات الهمم عظمته الأمم»[۱۱۴] «هر کس پلههای همت را بالا رود مورد تعظیم امتها واقع میشود»؛ بسیار کسانی بودند که در زمان خودشان دارای برترین ثروتها و زیبائیها و شهرتها بودند ولی به خاک فراموشی سپرده شدند و کسی از ایشان نامی هم نمیبرد و چه بسیار افرادی که در زمانه خویش در گمنامی و فقر به سر بردند ولی به دلیل آرمانها و مقاصد عالیهای که در دل و ذهن داشتند مورد تکریم و تعظیم تاریخ و مردمان بعد از خود قرار گرفتهاند زیرا مردمان همیشه به حکم فطرت که اشتیاق به کمال دارد، علاقهمند به بلندهمّتی و زندگانی ایدهآل هستند لذا آنان که دارای زندگانی ایدهآلی بودند از زمانه خود فراتر بودهاند و متعلق به انسانیت بودند از این رو مورد تعظیم ایشان واقع میشدند.
آنچه امروزه تحت عنوان نظرسنجی برای انتخاب مرد سال انجام میشود میتواند نمونهای مشابه از همین تعظیمها باشد، اگر چه این نمونه دارای نقص فراوان است و عملا انسانهای غیر لایقی مورد تکریم قرار میگیرند ولی میتوان برای آن نوعی آزمون جداگانه طراحی کرد.
۲-۴-۲-۲. سخاوت و بخشندگی
انسانی که دارای مقصد و هدف بلندی است برای رسیدن به آن هدف از هیچ گونه بذل و بخششی فرو گذار نمیکند و دلبسته متاع کم دنیا نیست لذا در روایات آمده است که از خصوصیات انسان بلند همت بخشنده بودن اوست؛ امیرالمومنین میفرماید: من شرف الهمه بذل الاحسان[۱۱۵] «بخشنده بودن ناشی از بلند همتی است» آنچه در زندگانی یک انسان بلند همت، حاکم بر احساسات و رفتارهایش هست نه هوای نفس بلکه ایده برتر اوست که همه چیز را تحت تاثیر خود قرار داده است لذا اینگونه انسانی اسیر بخل نیست و در جایی که باید بذل و بخشش داشته باشد دریغ نمیکند.
۲-۴-۲-۳. قناعت پیشگی
انسان بلند همت برای رسیدن به مقاصد بزرگ تمام انرژی و منابع خود را متمرکز ساخته و تلاش میکند با کمترین امکانات بیشترین و بهترین خروجی را دریافت کند و این میسر نخواهد شد جز با قناعت و صرفهجویی در منابع؛ بیانی از امیرالمومنین علی علیه السلام در کتاب شریف و ذیقیمت غررالحکم و دررالکلم نقل شده است که مشعر به همین معناست حضرتش میفرماید: من شرف الهمه لزوم القناعه[۱۱۶] «التزام به قناعت از شرافت و بلندی همّتِ شخص است»
قناعت از مولفههای مهمی است که از جهات گوناگونی در کرامت شخص موثر است روایت فوق رابطه «قناعت» و «بلند همّتی» را بیان میکرد اما روایات دیگری هست که رابطه بین متغیر «قناعت» و سایر مولفههای مرتبط با کرامت را بیان میکنداز جمله این روایت که امیرالمومنین میفرماید: من قنعت نفسه أعانته على النزاهه و العفاف[۱۱۷] «هر که نفسش قانع باشد او را بر نزاهت و عفاف کمک کرده است» ما در تعریف کرامت ذکر کردیم که یکی از مفاهیم و عناصر مهم در شناخت مفهوم «کرامت» مفهوم «نزاهت» است حال این روایت به خوبی رابطه بین قناعت و نزاهت را بیان میکند و در واقع مکانیزم رسیدن به کرامت را بیان میکند «بلند همّتی» موجب «قناعت»، که شامل انواعی از قناعتها میشود که قناعت اقتصادی یک نوع آنست، قناعت موجب «نزاهت»، و نزاهت از ارکان «کرامت» میباشد.
۲-۴-۲-۴. تعصّب
یکی از نماگرهای «بلند همّتی» تعصّب می باشد، روایتی که از امیر المومنین در این باره نقل شده است چنین است: على قدر الهمه تکون الحمیه[۱۱۸] «به اندازه همّت، تعصّب میباشد»، تعصّب معمولا به عنوان یک صفت بد شناخته میشود، ولی این در صورتی است که تعصّب به امور دنیایی تعلّق بگیرد که ریشه همه بدیهاست و الا امیرالمومنین علیعلیهالسلام در خطبهای میفرمایند: فَإِنْ کَانَ لَا بُدَّ مِنَ الْعَصَبِیَّهِ فَلْیَکُنْ تَعَصُّبُکُمْ لِمَکَارِمِ الْخِصَالِ وَ مَحَامِدِ الْأَفْعَالِ وَ مَحَاسِنِ الْأُمُورِ…فَتَعَصَّبُوا لِخِلَالِ الْحَمْدِ[۱۱۹] «اگر ناچارید تعصّب داشته باشید در خصال کریم و رفتار ستوده و امور نیکو تعصّب داشته باشید، پس برای خصال ستوده تعصّب داشته باشید»، میتوانیم روایتی را که درباره رابطه همت و حمیت نقل کردیم اینگونه معنا کنیم که حمیت افراد تابعی از همّت ایشان است، اگر همّتشان به امور دنیایی تعلّق گرفت حمیت ایشان هم به امور دنیایی تعلّق میگیرد و اگر همّت ایشان به امور والا و آرمانهای بزرگ و الهی معطوف شد حمیت ایشان نیز چنین خواهد شد، در این صورت روایت در صدد بیان رابطه بین حمیت و همّت میباشد.
مفهومی که این روایت میرساند چیز دور از ذهنی نیست، در فرهنگ عمومی وقتی ببینند کسی نسبت به ارزشهایش تعصّبی ندارد او را با اوصافی همچون بیغیرت، یا بیرگ یاد میکنند، افراد آرمانگرا نسبت به آرمانهایشان تعصّب دارند و این ناشی از شدّت علاقهای است که نسبت به رسیدن به این آرمانها دارند.
۲-۴-۲-۵. صبوری و حلم
یکی از لوازم دیگر بلند همّتی که آن را به عنوان شاخص میشناسیم، صبر میباشد، امیرالمومنین علیعلیهالسلام میفرمایند: الْحِلْمُ وَ الْأَنَاهُ تَوْأَمَانِ یُنْتِجُهُمَا عُلُوُّ الْهِمَّه[۱۲۰] « حلم و وقار دوقلوهایی هستند که زاییده بلندهمّتی میباشند»، انسانی که به افقهای کوتاه و اهداف کم قانع نیست و رسیدن به آرمانهای والا و افقهای دوردست را لایق خود میداند، صبوری و وقار را لازمه کار خود میداند، و رسیدن به آرمان و هدف والا آنقدر برایش مهم و شیرین است که تلخی صبر را به جان و دل خریدار است، لذا حضرت میفرمایند: وقتی بلندهمّت و آرمانخواه شدی بالتبع صبور و حلیم خواهی شد.
۲-۴-۲-۶. شجاعت
انسان بلند همّت آنقدر مقصد و هدف را والا میبیند و آرمان چنان در چشم او عظمت یافته است که مشکلات با همه بزرگیشان در چشم او حقیر مینمایند لذا از برخورد با موانع نمیهراسد و با تمام سعی خود بر آن است تا به هدف و آرمان خود برسد، شاید به همین دلیل است که امام علی علیهالسلام در بیانی میفرماید: شجاعه الرجل علی قدر همّته[۱۲۱] «شجاعت شخص به اندازه همّت اوست»
۲-۴-۲-۷. عزّت نفس
انسان بلند همّت و آرمانگرا خود را لایق چنان بزرگی میداند که دل به داشتههای دیگران نمیبندد و از رهگذر آن به عزّت نفسی میرسد که اگر دارا باشد مسرف نیست و اگر ندار باشد قانع است و آن قدر تعفّف دارد که بیخبران از حال او گمان می کنند او بینیاز است «یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِن التَّعَفُّفِ»(بقره/۲۷۳) امام باقر علیه السلام میفرماید: …واسْتَجْلِبْ عِزَّ الْیأْسِ بِبُعْدِ الْهِمَّهِ[۱۲۲] « با بلند همّتی عزّت دل بریدن از داشته های دیگران را حاصل کن»
۲-۴-۲-۸. حسادت نداشتن
یکی از معیارهایی که با آن میتوان بلند همّتی را سنجید سنجه «حسد نداشتن» است اگر بخواهیم دقیق گفته باشیم اینگونه میگوییم که «حسد ورزیدن» یکی از سنجههای «کم همّتی» است با این تعبیر حسادت یکی از شاخصهای منفی «بلند همّتی» است. امام علی علیه الصلاه و السلام میفرماید: من صغر الهمه حسد الصدیق على النعمه[۱۲۳] حسادت ورزیدن بر نعمت و دارائیهای دوست از «کوتاه همّتی» است.
اقسام همت
همّتها و ایدهآلها دو گونه است: همتهایی است که متوجه سود و نفع شخصی است(همّت فردی)،: همتهایی است که متوجه لذت و سود جامعه و انسانیت است(همّت اجتماعی). البته خود این دو قسم نیز دارای اقسامی هستند که برخی آنها ارزشمندتر از برخی دیگر است مانند اینکه کسی متوجه سود و لذت این دنیایی خویش باشد یا کسی متوجه سود و لذت پایدار و ابدی خویش باشد یا عدهای همتشان سود و لذت این دنیایی جامعه است و گروهی دیگر همتشان سود و لذت ابدی جامعه است طبیعی است که هر یک از این اقسام فضیلت و شرافت خود را دارد و از همه باشرافتتر کسانی هستند که همتشان سود و لذت ابدی جامعه است، آنچنان که روایت ذیل به نقل از امام علیبنموسیالرضا علیهماالسلام میفرماید:
-
- یُقَالُ لِلْعَابِدِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ نِعْمَ الرَّجُلُ کُنْتَ هِمَّتُکَ ذَاتُ نَفْسِکَ وَ کُفِیتَ النَّاسَ مَئُونَتَکَ فَادْخُلِ الْجَنَّهَ فَیُقَالُ لِلْفَقِیهِ یَا أَیُّهَا الْکَفِیلُ لِأَیْتَامِ آلِ مُحَمَّدٍ الْهَادِی لِضُعَفَاءِ مُحِبِّیهِ وَ مَوَالِیهِ قِفْ حَتَّى تَشْفَعَ لِکُلِّ مَنْ أَخَذَ عَنْکَ أَوْ تَعَلَّمَ مِنْکَ فَیَقِفُ فَیَدْخُلُ الْجَنَّهَ مَعَهُ فِئَامٌ[۱۲۴] وَ فِئَامٌ حَتَّى قَالَ عَشْراً وَ هُمُ الَّذِینَ أَخَذُوا عَنْهُ عُلُومَهُ وَ أَخَذُوا عَمَّنْ أَخَذَ عَنْهُ وَ عَمَّنْ أَخَذَ عَنْهُ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ فَانْظُرُوا کَمْ فَرْقٌ مَا بَیْنَ الْمَنْزِلَتَیْن[۱۲۵] «به عابد گفته میشود تو خوب مردی بودی همه همّتت متوجه خودت بود و مئونهات را از عهده مردم برداشتی پس وارد بهشت شو! و به فقیه گفته میشود ای کسی که کفالت یتیمان آل محمد را برعهده گرفتی و دوستان ضعیف آنان را هدایت کردی در جای خود بایست تا هر کس را که از تو علمی گرفته شفاعت کنی پس وارد بهشت میشوند گروههایی گروههایی…..(حضرت تا ده بار این کلمه را تکرار کردند) و اینان همه کسانی هستند که بیواسطه و باواسطه ولو تا روز قیامت از او علمی گرفتهاند، ببین چقدر فرق است بین این دو مقام»؛ فقیه به این دلیل به این مقام رسیده است که دارای برترین همّت بوده است و ایدهآل اجتماعی ایشان هدایت مردمان و ضعفای از امت پیامبر بوده است.
نکته دیگری که نباید مغفول واقع شود اینست که تا کسی از جهت فردی به بهترین ایدهآل نرسیده و شخصیت خود را بر اساس آن نساخته نمیتواند به ایدهآل اجتماعی بپردازد، امیرالمومنینعلیعلیهالسلام میفرماید: «إِن سَمَت همَّتُک لِإصلاحِ النّاسِ فَابدَأ بِنَفسِکَ فَإنَّ تَعاطیکَ صَلاحِ غَیرِکَ وَ أنتَ فاسِدٌ أکبَرُ العَیبِ[۱۲۶]« اگرارادهات تو را به سمت اصلاح مردم سوق داد، پس اول به اصلاح خودت بپرداز زیرا تلاش برای اصلاح دیگران در حالی که خودت فاسدی بزرگترین عیب است».
جمعبندی
وقتی این باورهای بنیانی در ذهن و دل افراد جامعه جای گرفت و با روح ایشان گره خورد، تبدیل به اعتقاداتی میشوند که این اعتقادات موجب ایجاد نگرشهایی در ایشان میشود، وقتی این نگرشها بخشی از شخصیّت آنان شد، فکر و احساس ایشان حکم به ارزش وجودی خود و هر انسان دیگری میکند، وقتی چنین احساسی در شخص به وجود آید آرمانگرا میشود، انساندوست، و مثبت نگر میشود، طبیعی است که چنین شخصی رفتارش از فکرش و احساسش و شخصیّت کریمش رنگ و بو میگیرد و این همان است که آیه شریفه فرمود: قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ (اسراء/۸۴)، «هر کس بر حسب ساختار (روانى و بدنى) خود عمل مىکند»، بنابراین و بالطبع حوزه دیگری که در ادامه باید شاخصهای آن را بررسی کرد، حوزه و ساحت رفتار میباشد.
فصل سوم:
شاخص های کرامت انسانی در ساحت رفتار
مقدمه
از مهمترین شاخصهای کرامتانسانی رفتارهایی هستند که از افراد سر میزند و نماگر وجودِ «کرامتانسانی» در فرد است؛ یا رفتارهایی که نماگر موجِِد «کرامتانسانی» در فرد یا افراد جامعه است، توضیح آنکه گاهی به دلیل وجود کرامت در شخصی رفتارهایی از او سر میزند، این دسته رفتارها میتوانند شاخص برای کرامتانسانی آن فرد باشند به این دسته رفتارها «شاخص وجود» میگوییم، و گاهی برخی رفتارها موجب به وجود آمدن یا ارتقاء یافتن کرامت انسانی در شخص یا افراد جامعه میشود، به این گونه رفتارها «شاخصِ موجد» میگوییم؛ زیرا یا علت وجودی کرامت در شخص و جامعه میشود، یا اینکه تحقق آن با کرامت انسان به حدّی نزدیک است که آن را به منزله علتِ موجِد میگیریم، در این فصل ما به بررسی برخی از این نماگرها میپردازیم.
چون ما در این تحقیق شاخصهای بُعدِ پیشرفت سیاسی الگو را مدّ نظر داریم طبیعی است در بررسی نماگرهای کرامت انسان به سهم و جایگاه این نماگر در پیشرفت سیاسی نیز اهمیت میدهیم، و چه بسا از ذکر سایر نماگرهای رفتاری کرامت انسانی به این دلیل که سهمشان در پیشرفت سیاسی کم است خودداری کنیم. رفتارهایی که مورد بررسی قرار گرفته است هم میتواند رفتار حکومت نسبت به شهروندان باشد و هم رفتار شهروندان نسبت به حکومت یا سایر شهروندان. به این نکته نیز اشاره شود که ما در این فصل در ضمن دو عنوان کلی شاخصهای مورد نظر را طرح میکنیم، عنوان اول شاخصهای کرامت انسان و برخی از شاخصها را تحت عنوان شاخصهای لئامت مطرح میکنیم، و در جای خود به دلیل آن اشاره میکنیم.
شاخصهای رفتاری کرامت
۱.رفق و مدارا
مدارا در لغت به معنای ملاطفت و نرمی و ملایمت آمده است، المداجاه و الملاینه[۱۲۷]، با توجه به این معنا مدارا به معنای نرمی کردن در رفتار و سخن در تعامل با دیگران است بر خلاف کسی که با نوعی عنف و خشونت و به گونهای ناشکیبانه برخورد میکند، یکی از واژگانی که برای توصیف مدارا آورده میشود واژه «رفق» است که در لغت چنین توصیف میشود: الرفق ضد العنف[۱۲۸]، لین الجانب و لطافه الفعل[۱۲۹] «رفق» متضاد «عنف»، و به معنای نرمی و لطافت رفتار است؛ در تعریف «عنف» نیز گفتهاند متضاد «رفق» است؛ العُنف ضد الرِفق[۱۳۰] خلاصه آنکه رفق به معنای نرمی و لطافت در قول و فعل و عُنف به معنای خشن بودن و غلیظ بودن در گفتار و رفتار میباشد بالتبع مدارا نیز یعنی نرمی در کردار و گفتار. این مفهوم طیف گستردهای از مصادیق مختلف و متفاوت را در بر میگیرد، گاهی مدارا به عنوان یک خصلت شخصی در برخورد با دیگران مورد نظر است و گاهی به عنوان یک رویکرد عمومی در برخورد حکومت و سازمانهای حکومتی با مردم، یا برخورد با بخش خاصی از مردم مانند مجرمین و متخلفین، هر دو قسم از مدارا در پیشرفت سیاسی دارای جایگاه عمدهای هستند.
مدارا در اسلام
مدارا در اندیشه غربی در بستر نسبیگرایی معرفتی نشو و نما یافته است، اما مدارا در اسلام لازمه نسبیگرایی اعتقادی نیست بلکه به عنوان عامل پایداری وسازش در برابر ارادههایی است که به علل مختلفی امری را نمیپذیرند و در برابر آن موضع منفی میگیرند، به همین دلیل است که همه انبیاء موظف شدهاند مدارا را سرلوحه روش تبلیغی خود قرار دهند، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: إنا أمرنا معاشر الأنبیاء بمداراه الناس کما أمرنا بإقامه الفرائض[۱۳۱] «ما پیامبران همانگونه که مامور به اقامه فرایض هستیم مامور به مدارای با مردم نیز شدهایم.» مدارا در اسلام موجب همزیستی مسالمت آمیز تابعان همه ادیان حتی برخی ملحدان با مسلمانان شده است بدون اینکه مسلمانان معتقد به پلورالیسم اعتقادی شده باشند، تاریخ اسلام بهترین گواه بر این ادعاست، آیا هنگامی که امام مسلمین علی علیهالسلام به شکایت یهودی به دادگاه میرود اعتقاد به حقانیت او داشت و او را بخشی از حقیقت میدانست؟ خیر فقط به این دلیل بود که خود را در برابر قانون با یک ذمّی برابر میدانست.
همانگونه که در علل و معالیل مادی و طبیعی تا همه اسباب و علل محقق نشوند معلول به وجود نمیآید و تحقق علت تامّه نیازمند صبوری و قرار گرفتن همه علل معدّه در کنار هم است در جامعه و نوعِ پدیدههای اجتماعی که از ارادههای گوناگون قوام مییابند نیز اینگونه است، تا ارادههای مختلف در کنار هم و در یک جهت قرار نگیرند علت پدیدههای اجتماعی محقق نخواهد شد و چون انسانها متفاوتند و دارای روحیات و تفکرات مختلف میباشند و این باعث ارادههایی متفاوت و گاهی متعارض و چه بسا متضاد میشود لذا برای توان تاثیر گذاری بر اراده دیگران برای تحقق تغییرات اجتماعی، و به وجود آمدن معاشرت و تعاملی مسالمت آمیز در زندگی اجتماعی، باید از در «رفق» و «مدارا» وارد شد به همین دلیل است که خداوند به رسولانش که برای تغییر در جامعه و تاثیر گذاری بر ارادههای مردمان آمدهاند امر به مدارا میکند «امرنی ربی بمداراه الناس کما امرنی باداء الفرائض»[۱۳۲]؛ چرا که خداوند حکیم درباره پذیرش اصل دین نیز اکراه را رد میکند و میخواهد مردم با طوع و رغبت دین را بپذیرند «لا اکراه فی الدین»(بقره/۲۵۶) علاوه بر آنکه برخورداری انسان از فطرت مقتضی رفق و مدارا میباشد، همچنانکه قبلا بیان شد مفهوم «کرامت انسانی» به «انسان در وضعیت فطرت» اشاره دارد و هر چه انسان به وضعیت فطرت نزدیکتر باشد به کرامت نزدیکتر است و به همین دلیل هر یک از لوازم و مقتضیات فطرت، شاخصی برای کرامت انسان نیز محسوب میشود، میتوان گفت: «رفق و مدارا از جنود عقل و از لوازم فطرت مخموره است»[۱۳۳] انسان به گونهای آفریده شده است که اقتضای فطرتش این است که در رفتار و گفتار با دیگران با نرمی و بدون گزندگی رفتار کند، امام صادق علیه السلام فرمود: ان الله تبارک و تعالی رفیق یحب الرفق[۱۳۴]؛ خداوند متعال اهل رفق است و رفق را دوست دارد، «رفق و مدارا و مصاحبت و رفاقت، از جلوات رحمت رحمانیه و شوون آن است، قلبی که در آن جلوه رحمت افتاده باشد و به بندگان خدا با نظر رحمت و عطوفت بنگرد، البته چنین قلبی در تمام شوون و مراحلی که مذکور شد…، با رفق و مدارا رفتار میکند در معاشرت با نوع خود، بلکه در سلوک با غیر نوع خود از حیوانات – که در تحت اداره او هستند و او در آنها تصرف دارد – و در خدام و عبید و عشرت با آنها، و در سلوک با ارحام و همسایگان خصوصا، و بالجمله با تمام اصناف مردم، معاشرت با رفق و رحمت و عطوفت و رفاقت کند….و آن قلبی که آلوده به بغض و عداوت با بندگان خدا باشد، و با عنف و خُرق با آنها رفتار کند، ازفطرت الهیه خارج، و به واسطه آلودگی به دنیا و زخارف آن و آلودگی به حب نفس و خودخواهی و خودپسندی از اصل فطرت محتجب شده است.»[۱۳۵]
رابطه مدارا و کرامت انسانی
قبلا در بحث کرامت برای کرامت اقسامی ذکر شد، مدارا و رفق در محوری قرار گرفته است که با اکثر این اقسام دارای رابطهای وثیق است، همانگونه که در بحث مبنای انسانشناسی ذکر شد فطرت که پایه کرامت ذاتی انسان است مقتضی مدارا هستند، در غررالحکم به نقل از امیرالمومنین علی علیه السلام آمده است: الرفق بالاتباع من کرم الطباع[۱۳۶] «رفق به زیر دستان و اطرافیان ناشی از کرامت طبع است» و اگر کسی کریم النفس نباشد حتما دارای خلق رفق نخواهد بود پس رفق از شاخصهای کرامت ذاتی انسان است.
یکی از اقسام کرامت، کرامت اکتسابی بود که در پرتو نزاهت نفس از پلیدیها و رذائل و تزین به فضیلتها به دست میآمد، که این قسم از کرامت نیز با مدارای اخلاقی و حقوقی همگام و لازم و ملزوم است و تازه این مدارای اخلاقی و حقوقی که احکام حقوقی و دستورات اخلاقی دین اسلام مشحون از مراعات و توصیه به این نوع مداراست به این هدف است که ما به اوج قله کرامت برسیم با این توصیف مدارا در بستر کرامت شکل میگیرد و با شکل مدارای حقوقی و اخلاقی ابزاری میشود.
اقسام مدارا
مدارا به عنوان یک کلی که منتزع از شیوه گفتار و رفتار مردم یا حاکمان است دارای دو قسم اساسی هست یک قسم مدارای در گفتار و کلام است و قسم دیگر، مدارای در رفتار و عمل است
۱-۳-۱. مدارای گفتاری
مدارای کلامی بیشتر ناظر به شیوه سخن گفتن است مانند آنچه در قرآن نسبت به حضرت موسی و هارون علینبینا وآلهوعلیهماالسلام وارد شده است که خداوند فرمود: «اذهبا الی فرعون انه طغی و قولا له قولا لینا» به سوی فرعون بروید…و با او به گونهای نرم سخن بگویید شاید او متذکر شود یا بترسد، خداوند به هدف اینکه فرعون متذکر شود یا به خشیت برسد میفرماید: به نرمی با او سخن بگویید؛ چه بسا بتوان ادعا کرد که اگر موسی و هارون به نرمی با او سخن بگویند حجت بر فرعون تمام میشود؛ اما در شرایط غیر مدارا و با تندی و با خشونت سخن گفتن، و اینگونه او را به خداوند دعوت کردن، چون باعث لجاجت او در مقابل دعوت الهی میشود شرایط برای اتمام حجت بر او مهیا نیست. امیرالمومنین علی علیه السلام میفرماید: یا ایها الناس… ان من الکرم لین الکلام[۱۳۷]
در برخی موارد مدارای گفتاری واجب است مانند آنچه در مراحل امر به معروف و نهی از منکر گفته شده است که مرحله اول آن امر و نهی با نرمی و زبان خوش میباشد.
۲-۳-۱. مدارای رفتاری
به آن نوع از مدارا میگویند که شخص به هدف مدارا، رفتاری انجام میدهد تا کسانی که شاهد این رفتار هستند احساس همدلی و همرنگی کنند و این رفتار موجب اختلاف و درگیری نشود نمونه بارز این نوع مدارا «تقیه مداراتی» است که برخی از علمای شیعه عمل بر وفق آن برای رسیدن به وحدت جماعت مسلمانان را جایز و بلکه واجب دانستهاند.
مدارای سیاسی و انواع آن
یکی از لوازم حکمرانی مدارا، رفق، سعه صدر، و تحمل آراء مختلف است؛ اگر حاکمی بخواهد حکومتی نسبتا پایدار داشته باشد و لو به دنبال پیشرفت سیاسی و حضور و مشارکت مردم در امور سیاسی نباشد باید خود را به مدارا و سعه صدر مجهز کند امیرالمومنین علی علیهالسلام میفرماید: نعم السیاسه الرفق.[۱۳۸] رفق وسازگاری و نرمی خوب سیاستی است، در روایت دیگری میفرماید: آله الریاسه سعه الصدر[۱۳۹] ابزار ریاست و فرمانروایی سعه صدر و تحمل بالا است آن حضرت باز میفرماید: راس السیاسه استعمال الرفق[۱۴۰]محور سیاست ورزی رفق ورزی و به نرمی رفتار کردن است، مدارای حاکم به همه ارکان حکومتی سرایت خواهد کرد و اگر چنانچه حاکمی از منش مدارا دور باشد حوزه عمل او متاثر از منش حکومتی او میشود، امیرالمومنین علی علیهالسلام در خطبه شقشقیه از انتقال خلافت بعد از ابن ابی قحافه به ابن خطّاب چنین تعبیر میفرماید: «فصیرها فی حوزه خشناءَ یغلظ کلامها و یخشن مسها»[۱۴۱] «او (ابوبکر) خلافت را به حوزهای خشن منتقل کرد که به درشتی سخن میگفت و به خشونت رفتار میکرد»؛ همانگونه که میبینیم شیوه کلامی و رفتاری عمر که همراه با نوعی غلظت وخشونت بود به همه حوزه حکمرانی او سرایت کرد که حضرت میفرمایند: «فصیرها فی حوزه خشناء…»؛ این کاملا بر عکس مرامِ امیرالمومنین علی علیهالسلام در حکومت میباشد، فاطمه زهراء سلاماللهعلیها در روزهای پایانی عمر کوتاه خود در گفتگوی با زنان مهاجرین و انصار، روحیهی مداراتی امیرالمومنین علی علیهالسلام را چنین بیان فرمودند: تَاللَّهِ لَوْ مَالُوا عَنِ الْمَحَجَّهِ اللَّائِحَهِ وَ زَالُوا عَنْ قَبُولِ الْحُجَّهِ الْوَاضِحَهِ لَرَدَّهُمْ إِلَیْهَا وَ حَمَلَهُمْ عَلَیْهَا وَ لَسَارَ بِهِمْ سَیْراً سُجُحاً لَا یَکْلُمُ خِشَاشُهُ وَ لَا یَکِلُّ سَائِرُهُ وَ لَا یُمَلُّ رَاکِبُهُ، به خدا سوگند اگر او را در جایگاه خلافت قرار میدادند، و از قبول حجّت روشن سرباز نمیزدند، آنان را به راه راست وامیداشت، و چنان آرام و نرم آنان را در این راه میراند که کوچکترین آسیبی بر آنان نمیرسید، و از گام نهادن در این راه، خسته و ملول نمیشدند.[۱۴۲]
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 12:55:00 ق.ظ ]
|