نگارش پایان نامه در رابطه با فرهنگ اصطلاحات عرفانی گلشن راز و شرح آن ها بر اساس کشف المحجوب، ... |
![]() |
«این اصطلاح از نظر ابن عربی در عالم شهادت، تکیه گاهی است جهت کمال و حرکت به سوی خداوند تخلق به اخلاق انسانیت».[۸۹۲]
عقل
«در آدم شد پدید این عقل و تمییـز که تا دانست از آن اصل همـه چیـز»
شرح گلشن راز، بیت۶، ص ۶
«کسی کـو عقـل دور انـدیش دارد بسـی سـر گشتـگـی در پیش دارد»
همان، بیت۱۰۰، ص۶۴
«چـو او بـر کـاروان عقــل ره زد به دست خویشتـن بـر وی گـره زد»
همان، بیت۷۷۲، ص۴۹۰
در شرح گلشن راز آمده است: مراد از عقل و روح، جان، سرّ، خفی، نفس ناطقه و قلب ا ست که همگی یک حقیقت اند، که بر حسب ظهور در مراتب، به واسطه ی اختلاف صفاتشان، اسامی مختلفی پیدا کرده اند.
در جای دیگر لاهیجی می گوید: عقل، نیروی عاقله نظری است که با استدلال، حقایق اشیا را کشف می کند و برای کشف هر مطلوبی، باید معلومات آن را پیدا نماید تا به وسیله ی آن مبادی، مجهولات مطلوب معلوم و مشخّص گردد.[۸۹۳]
عقل و معرفت حق تعالی:
در مرصادالعباد آمده است: عقل از پهلوی چپ روح است و با او در شناخت ذات و صفات حق باید مشورت نمود، و هر چه را که عقل ادراک کند و از ذات و صفات باری تعالی در یابد، خداوند از آن منزّه باشد و عقل نمی تواند کنه ذات و صفات او را ادراک کند و بلکه ذات او را با عقل می توان شناخت. چنان که فرمود: «عرفت ربّی بربّی و لو لا فضل ربّی ما عرفت ربّی[۸۹۴]». [۸۹۵]
پیامبر اکرم (ص) فرمود: «اوّل ما خلق اللّه القلم، اوّل ما خلق اللّه العقل، اول ما خلق اللّه روحی»[۸۹۶] هر سه درست است، و هر سه یکی است، و بسیار خلق در این باره سر گردانند که این چگونه است؟ آن چه فرمود «اوّل ما خلق اللّه القلم » آن قلم نه قلم ماست قلم خداست و قلم خدای مناسب عظمت و جلال او باشد، و آن روح پاک محمّدی است و نور او، آن وقت که حق تعالی آن روح را بیافرید و به نظر محبّت به او نگریست حیا بر او غالب شد روح از حیا شق یافت عقل یکی شق او آمد.
از این جاست که هر کجا عقل باشد حیا هم باشد، و هر کجا عقل نباشد، حیا نیز نباشد و «الحیاء شعبه من الایمان[۸۹۷] ».[۸۹۸]
نجم الدین رازی معتقد است که عقل وزیر و نایب روح است و از قوّت به فعل در می آید و از عالم غیب به عالم شهادت می پیوندد.[۸۹۹]
عین القضات همدانی، عقل را وسیله ای می داند که به وسیله ی آن می توان علم و دانش را کسب نمود. عقل نیرویی از نیروهای نفسانی است که آدمی با آن معقولات را ادراک می نماید. این نیرو از نیروی وهم جداست.[۹۰۰]
امام علی(ع) در باره ی سود عقل و خرد فرمودند: «بس است تو را از عقل و خرد که راه ها ی گمراهیت
را از راه های رستگاریت به تو آشکار می سازد».[۹۰۱]
از آن جا که عقل، محدود به حد و اندازه است آدمی نمی تواند به کنه ذات باری تعـالی که نـامحدود و
بی حد است پی برد و با عقل خویش نمی تواند حق تعالی را بشناسد و به همین دلیل و بر اساس سخن پیامبر اسلام (ص) که فرمود: «لا تفکروا فی ذات الله»[۹۰۲] انسان را از تعقّل و تفکّر در ذات حق تعالی منع کرده اند و این طرز تلقی از عقل و خرد، شیوه ی صوفیان است که خداوند را قدیم می پندارند و او را از امور حادث پاک و مبرّا می دانند و عقل تنها قدرت شناخت امور عارضی را دارد و از شناخت خالق یگانه ی هستی عاجز و ناتوان است.[۹۰۳]
عقل فضولی
«ز دور انـدیشــی عقـل فضـولــی یکـی شــد فـلسفـی دیـگـر حلـولـی »
شرح گلشن راز، بیت ۱۰۱، ص ۶۵
مراد از عقل فضولی عقلی است که برای کشف حقیقت لازم است، امّا کافی نیست و در مقابل عشق قرار می گیرد.[۹۰۴]
علم
«ظهـور قـدرت و علـم و ارادت به توست ای بنده ی صاحب سعادت»
همان، بیت۲۸۲، ص۱۸۲
«ز علـم خـویشتـن یـابـد رهـایی چـو عیـسیّ نبـی گــردد سمـایـی»
همان، بیت۳۳۵، ص۲۲۶
هجویری نظر خود را درباره ی علم با سخن خداوند متعال و پیامبراکرم (ص) آغاز کرده است.
«خداوند فرمود: «فی صفه العلماء انّما یخشی اللّه من عباده العلماء»[۹۰۵] و پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «طلب العلم فریضه کلّ مسلم».[۹۰۶] وی معتقد است علوم بسیاری وجود دارد و عمر آدمی کوتاه است و نمی تواند تمام علوم را فرا گیرد و فرا گرفتن تمام علوم بر مردم واجب نیست مانند علم نجوم، طبّ، حساب، صفت های بدیع و غیره. باید علوم را تا آن مقدار که به شریعت تعلّق دارد فرا گرفت، و گروهی از عوام، علم را بر عمل برتر دانسته اند و گروهی دیگر عمل را بر علم فضل نهاده اند که هر دو مورد باطل می باشد، چون عمل، بدون علم و علم نیز بدون عمل نباشد و این دو رابطه ای معکوس با یکدیگر دارند.[۹۰۷]
هجویری علم را بر دو نوع تقسیم می کند:
۱- علم خداوند ۲- علم خلق
علم بنده در جانب علم حق تعالی چیزی نباشد و متلاشی شود و علم حق تعالی صفت او و قایم به اوست و پایان و نهایتی ندارد و علم ما صفت ما و قایم به خود ماست و پایان و نهایتی دارد، پس علم بنده در برابر علم خداوند چون قطره ای است در برابر دریا و به پشیزی نیرزد.[۹۰۸]
علم حقیقت، دارای سه رکن است:
«۱- علم به ذات خداوند عزّوجلّ و وحدانیت وی و نفی تشبیه از ذات پاک وی جلّ جلاله. («فا لعلم انّه
لا اله الّا اللّه »[۹۰۹] ).
۲- علم به صفات وی و احکام آن (« فا علموا ان اللّه موالیکم»[۹۱۰] ).
۳- علم به افعال و حکمت وی (افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت[۹۱۱] ) ».[۹۱۲]
از دیدگاه هجویری علم شریعت بر سه رکن استوار است:[۹۱۳] ۱- کتاب ۲- سنّت ۳- اجماع امّت
غزالی گوید:
«خداوند داناست بر هر چه دانستنی است، و علم وی به همه چیز ها محیط است و از عُلی تا ثری هیچ چیز بی دانش وی نرود، چه، همه از وی رود و از قدرتِ وی پدید آید، بلکه عدد ریگ بیابان و برگِ درختان و عددِ اندیشه ی دل ها و ذرّه های زمین و هوا در علمِ وی همچنان مکشوف است که عددِ آسمان ها».[۹۱۴]
در طلب کردن علم
با توجه به حدیث پیامبر گرامی اسلام (ص) که فرمود: جستن علم فریضه است بر همه ی مسلمانان. در میان علما اختلاف نظر وجود دارد که «این چه علمی است؟» متکلمان گویند مراد علم کلام است که معرفت حق با آن حاصل شود. فقها معتقدند که علم فقه است که به وسیله ی آن حلال را از حرام می توان از هم تشخیص داد. محدثان بر این نظرند که علم حدیث و سنّت است که اصل و پایه ی علوم شرع می باشد. صوفیان گویند منظور از آن علم احوال دل است، که راه وصول بنده به حق تعالی دل اوست.[۹۱۵]
چون بنده از معنای این عبارت آگاهی یابد دو نوع علم بر او واجب می شود:
۱- علمی که به دل تعلق دارد.
۲- علمی که متعلق به اعمالِ جوارح است. آن که به اعمال جوارح تعلق دارد نیز بر دو قسم است:
الف - کردنی ب- ناکردنی
امّا آن که به دل متعلق است نیز دو نوع است:[۹۱۶]
۱- آن چه که به احوال دل تعلق دارد. ۲- آن چه به اعتقادات دل تعلق دارد.
نجم الدین رازی، علم را شریف ترین وسیله برای قرب به حق می داند و آن را صفت حق تعالی دانسته است و به وسیله ی علم می توان درجات بالا را کسب نمود که «و الذّین اوتوا العلم درجات»[۹۱۷] امّا به شرطی که علم با ترس و خشیت قرین شود و ترس از خداوند در رأس تمام علوم قرار دارد.
علم را از میراث انبیا (ع) دانسته اند: «و انّ الانبیاء کم یورثوا دیناراً و لا درهماً ولکنّهم یورثوا العلم فمن اخذ به فقد اخذ بحظّ وافر».
انبیا (ع) دو نوع علم را برای ما به ارث گذاشته اند تا از آن ها در زندگی خویش استفاده نماییم.
فرم در حال بارگذاری ...
[سه شنبه 1400-08-04] [ 09:53:00 ب.ظ ]
|