بررسی ارتباط بین تودهی بدنی، اختلالات هورمونی و برخی عوامل خونی ... |
![]() |
- رابطهی سن با عوامل خونی
مطالعهی دونایف و همکاران (۱۹۹۸)، نشان داده است که زنان PCOS از سنین ۳۵ سالگی نشانههای اختلالات متابولیکی شامل افزایش گلوکز، هیپرکلسترولمی و افزایش LDL را بیش از زنان سالم نشان میدهند. یافتههای مطالعهی حاضر نشان میدهد که سن در بیماران PCO میتواند ارتباط مستقیمی با سطح گلوکز، کلسترول، LDL و تریگلیسرید داشته باشد. از این رو مطالعهی حاضر تایید میکند که افزایش سن بیماران میتواند با افزایش سطح این عوامل خونی همراه باشد. همین رابطهی مستقیم در گروه کنترل نیز نشان داده شده است و میتوان گفت، صرف نظر از این که زنان مبتلا به PCOS باشند یا نباشند، افزایش سن آنان میتواند عوارض متعددی چون دیابت نوع دوم، هیپرلیپیدمی و افزایش فشار خون را به همراه داشته باشد (DeUgarte et al., 2005). البته این روابط در مورد HDL گروههای بیمار و کنترل در این مطالعه معکوس میباشد. تحقیق انجام شده توسط دونایف و همکاران (۱۹۹۸) نشان داده است که افزایش سطح گلوکز ناشی از مقاومت به انسولین، میتواند هیپرانسولینمی جبرانی ایجاد کند که بسیاری از تظاهرات بالینی PCOS به این مکانیسم جبرانی ارتباط پیدا میکند. علاوه، نتایج حاصل از مطالعات کلایتون[۲۱۳] و همکاران (۱۹۹۲)، نشان میدهد که افزایش گلوکز آزاد، مقاومت به انسولین و هیپرانسولینمی در زنان PCOS و در مقایسه با گروه کنترل هم سن چاق یا غیر چاق، بیشتر بروز میکند (Clayton et al., 1992؛ Legro et al., 2004).
- اثرات متقابل متغیرهای دموگرافیکی، هورمونی و خونی در بیماران PCOS
در دختران از حدود ۱۱ سالگی لایههای بافتی آدیپوز شکل میگیرند و بیشترین تجمع این بافتها مربوط به ۲۲ سالگی است. تجمع این لایهها در بیماران PCOS از الگوی سنی زنان سالم تبعیت نمیکند و توزیع چربی احشایی در کل بدن این زنان تابع شکل سیب apple-like)) است (Moeller et al., 2000). تحقیقات باربر[۲۱۴] و فرانک[۲۱۵] (۲۰۱۰)، نشان داده است که زنان چاق PCOS ضمن دچار بودن به مجموعهای از اختلالات هورمونی و متابولیکی که گاه بر یکدیگر اثرات همافزایی دارند، علایم بالینی شدیدتری نسبت به زنان PCOS غیر چاق نشان دادهاند. چاقی مرضی و افزایش تودهی بدنی تاثیرات بسیار عمیقی بر تظاهرات بالینی مقاومت انسولین، PCOS و دیابت نوع دوم دارد. به این عوارض مییاید مسائل جسمی و مختل شدن حس جذابیت زنانه و کاهش روابط جنسی را افزود که بر کیفیت زندگی آنان اثر خواهد داشت (Barber and Frank, 2010).
همان گونه که مطالعهی حاضر نیز نشان میدهد، مقاومت به انسولین و افزایش سطح گلوکز آزاد خون یکی از اختلالات خونی – هورمونی مرتبط با PCOS است. وارد نشدن گلوکز به سلولها در پی مقاومت به انسولین میتواند تجمع چربی را بیشتر کند. افزایش سطح انسولین در خون عوارض مختلفی دارد که عوارضی مانند بیماریهای عروق کرونری، پرفشاری خون، دیابت و نازایی از آن جمله هستند. سطح بالای انسولین حتی در دختران جوان با چاقی شکمی همراه است. از این رو حتی به زنان و دختران جوان PCOS توصیه میشود تا کاهش وزن و بهویژه چربیهای مجتمع در ناحیهی شکم را جدی بگیرند ( (Hrzystek et al., 2011. متغیرهای افزایش وزن و تجمع چربی به قدری مهم هستند که اقدام به کاهش آنها میتواند سایر علایم بالینی از جمله هیرسوتیسم، آکنه، نازایی و عوارض روانی و احساسی مرتبط با PCOS را بهبود بخشد (Elsenbruch et al., 2003).
همچنین مکانیسم جبرانی هیپرانسولینمی که دونایف و همکاران (۱۹۹۸) از آن یاد میکنند، میتواند منجر به بروز اختلالات استروئیدوژنز تخمدانی، ترشح گونادوتروپینها و تولید گلوبولین متصل به هورمون جنسی شود (Ehrmann, 2005). انسولین میتواند استروئیدوژنز تخمدانی را افزایش داده و به طور مستقیم و بی واسطه منجر به بالارفتن آندروژن میانجی LH شود و درست به همین دلیل است که هیپرانسولینمی و هیپرآندروژنمی دو ویژگی اصلی PCOS به شمار می روند (Bremer and Miller, 2008). اثرات متقابل این دو هنوز هم مورد مطالعه قرار دارد با این حال برخی مطالعات انجام شده نشان دادهاند که هیپرانسولینمی دلیل اصلی ایجاد هیپرآندروژنمی تخمدانی است (Dunaif et al., 1998).
- کیفیت زندگی بیماران PCOS
در مطالعهی حاضر کیفیت زندگی زنان ایرانی مبتلا به PCOS بررسی نشده است، اما بنا بر تحقیقات انجام شده، کیفیت زندگی این بیماران به میزان قابل ملاحظهای کاهش نشان میدهد (Himelein and Thatcher, 2006). چاقی و پرمویی(هیرسوتیسم) مهمترین عواملی هستند که روی کیفیت زندگی بیماران تاثیر میگذارند (Swallen et al., 2005). به علاوه، شیوع بالای آکنه، دیابت، اختلالات قاعدگی و نازایی از دیگر عواملی هستند که کیفیت زندگی این بیماران را کاهش میدهند. افزایش حجم در نواحی چانه، لبها، شکم و شانهها همراه با ایجاد آکنه، روی تصویر ذهنی بیماران تاثیر میگذارد و در مقایسه با گروه زنان سالم تنش روانشناختی بیشتری گزارش کردهاند Thomson et al., 2010)). در یک بررسی انجام شده توسط مانسون و همکاران (۲۰۰۸)، بیشترین علایم روانی بیماران PCOS پس از تشخیص قطعی عبارت بودند از: تنیدگی(۶۷ درصد)، اضطراب (۱۶ درصد)، و ناراحتی (۱۰درصد). لیپتون[۲۱۶] و همکاران (۲۰۰۶) نشان دادند که زنانPCOS مبتلا به پرمویی زمان زیادی (حدود ۱۰۴ دقیقه در هفته) را صرف رسیدگی به بهبود وضع چهرهی خود میکنندو نیمی از مبتلایان دست کم ۴ روش حذف موهای زاید را تجربه کردهاند.
با توجه به مکانیسمهای روانشناختی میتوان گفت که کاهش کیفیت زندگی روانشناختی در زنان PCOS به سبک منفعلانه یا راهبردهای ناسازگارانه، اضطراب و افسردگی در این بیماران بستگی دارد (Benson et al., 2009). افسردگی به دلیل احساس کاهش ارزش شخصی و عزت نفس و تخریب تصویر ذهنی از بدن (Body Image)، عدم تناسب بدنی و ارزیابیهای ظاهری و پایین رفتن کیفیت زندگی و ناسازگاری با شرایط روانی-اجتماعی روی میدهد (Benson et al., 2010).
تحقیقات انجام شده توسط دی نایت[۲۱۷] و همکاران (۲۰۱۰)، افزایش سطح اضطراب اجتماعی را در مبتلایان PCOSنسبت به گروه زنان سالم گزارش کردهاند. اضطراب مبتلایان نه تنها به دلیل افزایش وزن و پرمویی است، بلکه ترس از برداشتهای دیگران دربارهی ظاهر بیماران و آمنوره، و ترس از دست دادن زنانگی است (Kitzinger and Wilmott, 2002). بنا بر نتایج تحقیقات کیتزینگر و ویلموت (۲۰۰۲)، ترس از دست دادن زنانگی بیشتر به علایمی چون هیرسوتیسم و اختلالات قاعدگی ارتباط دارد (Kitzinger and Wilmott, 2002). در مطالعهای که توسط لیواداس و همکاران (۲۰۱۱) پیرامون چگونگی پیوند اضطراب با ویژگیهای هورمونی و متابولیکی انجام شده، زنان PCOS بسیار افسرده در مقایسه با زنان PCOS مبتلا به درجات جزئی افسردگی، مقاومت به انسولین و افزایش آندروژنهای آزاد بالاتری را نشان دادند و این یافته هیچ ارتباطی با نمایهی تودهی بدنی در آنها نداشت و ارتباط معنیداری با مقدار هورمونهایی چون تستوسترون، آندروستندیون، هورمونهای جنسی و استرادیول به دست نیامد (Livadas et al., 2011). اما از سوی دیگر، در مطالعهی مانسون و همکاران (۲۰۱۱)، ارتباط بین مقدار بالای آندروژنهای آزاد و سطح بالاتری از اضطراب گزارش شده بود و اقدام به خودکشی در زنان مورد مطالعهی مانسون و همکاران، هفت برابر بیش از گروه کنترل بود که ارتباطات مستقیمی با افسردگی و اضطراب داشت. مانسون و همکاران در همین مطالعه نشان دادند که قدرت سازش بیمار با محیط به شدت کاهش یافته و واکنشهای خشم در آنان بارزتر بود.
اختلالات خواب از جمله کم خوابی به دلیل وقوع آپنه حین خواب در زنان چاق PCOS نیز یافتهی یکی دیگری از مطالعات انجام شده در این زمینه است (Vgontzas et al., 2001). اختلال پرخوری عصبی یا بولیمیا[۲۱۸] در زنان PCOS نسبت به گروه کنترل بالاتر بوده است (Manson et al., 2008). اختلالات جنسی ناشی از تغییرات آندوکرینی در بیماران PCOS شیوع بالایی دارد و میتواند در سلامت روانی و کیفیت زندگی جنسی آنان تاثیر بگذارد. پیرامون کیفیت زندگی جنسی بیماران بیشترین تحقیقات معطوف بر ارضای جنسی بوده و کمتر به کارآیی عمل جنسی تکیه شده است. زنان PCOS در مقایسه با گروه زنان سالم عملکردها و روابط جنسی خود را دیرتر شروع می کنند. همچنین نزدیکی دردناک و کاهش ارضای جنسی نیز در این زنان بیشترگزارش شده است (Elsenbruch et al., 2003). زنان PCOS نسبت به گروه کنترل در مطالعهای که توسط بانکرافت[۲۱۹] (۲۰۰۲) صورت گرفت، تمایل کمتری برای برقراری ارتباط با شریک جنسی خود داشتهاند، اما در دو مطالعهی دیگر تمایل به نزدیکی و برقراری ارتباط در زنان PCOS بالاتر بوده است (Gorzynski and Katz, 1977؛ Mansson et al., 2011). این تناقضات را میتوان با مطالعهی بیشتر روی عوامل روانشناختی مبتلایان توجیه کرد.
- نتیجهگیری کلی
مطالعهی انجام شده با تکیه بر بروز سندرمهای متابولیکی و اختلالات هورمونی متعاقب شروع PCOS، به حوزهی مطالعات ژنتیکی بر سندرم تخمدان پلی کیستیک در زنان ایرانی وارد نشده است. پیشنهاد میشود در مطالعات پژوهشگران به اصول ژنتیکی آن که در سال ۱۹۶۸ توسط کوپر[۲۲۰] و اسپیلیسی[۲۲۱] پیشنهاد شده است پرداخته شود. علاوه بر تاریخچه ژنتیکی و خانوادگی این نشانگان، سبک زندگی، رژیم غذایی و فعالیتهای مناسب نیز از جمله عوامل مهم دیگر تاثیرگذار بر آن هستند. از آنجایی که وقوع سندرم در زنان میتواند ریسک ابتلا به بیماریهای مزمن چون پرفشاری خون، بیماریهای قلبی-عروقی و دیابت را افزایش دهد، شناخت دقیق اپیدمیولوژیک شیوع و بروز آن در ایران میتواند موضوع مطالعات آینده باشد. مطالعهی انجام شده بر جمعیت زنان ایرانی تایید میکند که PCOS نشانگانی است که به ویژه با مقاومت به انسولین و هیپرآندروژنیسم شناخته میشود. افزایش وزن یا چاقی مرضی و به ویژه چاقی دور شکمی، در بیش از ۸۰ درصد زنان مهمترین نشانهی ظاهری است. مقاومت به انسولین که به ویژه در زنان چاق مبتلا دیده میشود، یکی از عوامل خطرزا برای عدم مقاومت به کربوهیدرات و بروز دیابت نوع دوم است. هیپرآندروژنیسم که از نخستین عوارضی است که در مبتلایان بروز میکند، علاوه بر تاثیرات درونی از جمله اختلالات در سیکلهای قاعدگی و نازایی، منجر به اثرات ظاهری از جمله هیرسوتیسم و آکنه میشود که میتواند مسائل روانشناختی به دنبال داشته باشد و کیفیت زندگی مبتلایان را کاهش دهد. بسیاری از نشانهها و عوارض متابولیکی و هورمونی این سندرم، ماهیت دراز مدت و همیشگی دارند و با وجودی که تاکنون تحقیقات و مطالعات گستردهای پیرامون آنها صورت گرفته است، اما همچنان زوایای ناشناختهی بسیاری وجود دارند. همان گونه که به آن اشاره شد، آن چه بیش از هر چیزی روی آن تاکید شده مقاومت به انسولین یا هیپرانسولینمی است که ارتباط مستقیمی با سبک زندگی زنان از کودکی تا میانسالی دارد.
شناخت به موقع نخستین نشانهها و عوامل خطرزای آن، میتواند مدیریت درست عوارض مربوط به آن را تسهیل کرده و در درازمدت هزینههای درمانی و مراقبت را در سیستم بهداشتی کشور و بیماران کاهش دهد. درمانهای علامتی شامل تجویز عوامل حساس کننده به انسولین، میتواند با کاهش قابل توجه سایر علایم حتی تخمکگذاری و بارداری را در زنان مبتلا امکانپذیر سازد، اما تنها یکی از روشهای بهینه کردن شرایط عمومی بیماران است و مدیریت همهی مشکلات ناشی از آن، نیاز به راهبردهای چند بخشی و مشاورههای گوناگون با متخصصین در عرصههای گوناگون دارد. روشهای رفتاری و روانشناختی آن گونه که فارل[۲۲۲] و آنتونی[۲۲۳] (۲۰۱۰) نشان دادهاند، بسیار سودمند است و میتواند استراتژیهایی برای سازگاری محیطی مبتلایان طرح و آماده کند. بهبود و اصلاح سبک زندگی دختران و زنان جوان، توجه به رژیمهای غذایی و ورزش و به کارگیری روشهای درست کاهش وزن یکی از بهترین و کم هزینهترین روشهاست که توصیه میشود. رافی[۲۲۴] و همکاران (۲۰۰۹)، گزارش کردهاند که کاهش وزن همراه با شرکت در برنامههای رفتار درمانی، کاهش افسردگی مبتلایان را در پی خواهد داشت. بنا به مطالعهی پرسی[۲۲۵] و همکاران (۲۰۰۹)، حضور زنان مبتلا در برنامههای اجتماعی، دریافت هر چه بیشتر اطلاعات و آگاهی از روشهای نوین درمان و مداخله در عوارض سندرم، انزوا و گوشهگیری، ترس و اضطراب اجتماعی آنان را کاهش میدهد. مطالعات بیشتر روی جمعیت زنان ایرانی میتواند ریسک فاکتورهای احتمالی دیگر را شناسایی کرده و با مداخلات درست در مراحل اولیه، به میزان چشمگیری در کاهش سطح آندروژنها و تودهی بدنی به ویژه بافت آدیپوز نقش موثر ایفا کند، انگیزهی زنان مبتلا را برای مشارکت فعال در برنامههای درمانی بهبود بخشد و با ارتقای کیفیت زندگی، عوارض روانی-اجتماعی ناشی از سندرم را کم کند. شناخت هر چه بیشتر پیجیدگیهای سندرم و نشانههای آن، هم برای کارکنان تیم بهداشتی و هم برای مبتلایان میتواند مدیریت هر چه بهتر آن را به دنبال داشته باشد.
- منابع
Adams J, Polson DW, Franks S. 1986. Prevalence of polycystic ovaries in women with anovulation and idiopathic hirsutism. British medical journal (Clinical research edition), 293(6543): 355–۳۵۹٫
Ansarin, H., Aziz-Jalali, M. H., Rasi, A., Soltani-Arabshahi, R. 2007. Clinical presentation and etiologic factors of hirsutism in premenopausal Iranian women. Archives of Iranian Medicine, 10(1):7-13.
Arshad, M., Moradi, S., Ahmmadkhani, A. & Emami, Z. 2012. Increased Prevalence of Depression in women with polycystic ovary Syndrome. Iranian Jrurnal of Endocrinology and Metabolism, 13(6): 582-586.
Azziz, F., Salehi, P., Etemadi, A., Zahedi-Asl, S. 2003. Prevalence of metabolic syndrome in an urban population: Tehran Lipid and Glucose study. Diabetes Research and Clinical Practice, 61(1): 29–۳۷٫
Azziz, R. & Kashar-Miller, M. D. 2000. Family history as a risk factor for the polycystic ovary syndrome. J Pediatr Endocrinol Metab, 13(Suppl. 5): 1303-1306.
Azziz, R. & Zacir, H. 1989. 21 Hydroxylase deficiency in hypera ndogenism screaning and diagnosis. Journal of Clinical Endocrinology and Metabolism, 69(3): 577-584.
Azziz, R. 2003. The evaluation and management of hirsutism.Obstetrics Gynecology, 101(5 Part 1): 955-1007.
Azziz, R. 2004. PCOS: a diagnostic challenge. Reproductive BioMedicine Online, 8: 644–۴۸٫
Azziz, R. 2005. Diagnostic criteria for polycystic ovary syndrome: a reappraisal. Fertility and Sterility, 83: 1343–۱۳۴۶٫
Azziz, R., Carmina, E. & Sawaya, M. E. 2000. Idiopathic hirsutism. Endocrine Reviews, 21(4): 347-362.
Azziz, R., Carmina, E., Dewailly, D., Diamanti-Kandarakis, E., Escobar-Morreale, H. F., Futterweit, W., Janssen, O. E., Legro, R. S., Norman, R. J., Taylor, A. E. & Witchel , S. F. 2009. The Androgen Excess and PCOS Society criteria for the polycystic ovary syndrome: the complete task force report. Fertility and Sterility, 91(2):456-488.
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 08:38:00 ق.ظ ]
|