پژوهش های کارشناسی ارشد درباره تصویر های شاعرانه سیمین بهبهانی و شفیعی کدکنی از منظـر ... |
![]() |
شعری است که در یکی از معاصرترین انواع زبان در تجلی است.
و سر انجام شعری است که در خدمت تجربهی رخداد های نا منتظر بیرونی است و نه در صدد تذکار و تزکیهی درون.»۱۹
تصاویر شاعرانه از نظرگاه سرشک
در نگاهی به اشعار محمد رضا شفعی کدکنی هم می توان به تصاویری که ساخته و پرداخته احساسی لطیف است دست یافت، که به حق می توان گفت یک تابلوی نقاشی زیبا از طبیعت خاطره انگیز پیرامون خود را نه با رنگ و قلم مو که با خط و نوشته در برابر دیدگان مخاطب خویش ترسیم می کند و به نمایش می گذارد. محمد رضا شفیعی کدکنی در کتاب صور خیال خود می گوید:« هر گوشه ای از زندگی انسان؛ با گوشه ای از طبیعت هزاران پیوند و ارتباط دارد که از این همه پیوند های گوناگون، ذهن شاعر گاه یکی را احساس می کند و در برابر آن بیدار می شود، و حاصل این بیداری خود را به ما نشان می دهد. شعر زاده این کوشش شاعر است. برای نمایش درک او از نسبت های میان انسان و طبیعت یا طبیعت و انسان یا انسان و انسان»۲۰ به استناد همین تعریفی که شفیعی کدکنی بدست داده است می توان گفت شعر ایشان شعر ارتباط انسان و طبیعت است لکن بگذارید همین جا بگویم که شعر سیمین شعر ارتباط انسان با انسان است. « بهبهانی، از جمله شاعران مفهوم گرا و متعهد اجتماعی است که در همه ی دوره های شعری خود کوشیده است تا زخم ها و درد های مردم جامعه ی خود را فریاد بکشد و فرزند زمان خویش باشد.»۲۱
باید گفت؛ شفیعی کدکنی خصوصا درمجموعه ” در کوچه باغ های نشابور” به خوبی توانسته است تصاویر خلاقانه خود را مانند یک گالری نقاشی پیش چشم تماشاگران قرار دهد. و مخاطب خود را درعمق رویایی تابلوی خود با احساس پر شور هم نوایی با طبیعت آشنا کند. این تصاویر محصول به کارگیری علم بیان و اجزاء متشکله آن یعنی مجاز، تشبیه، استعاره و کنایه است همهی آن چیزی که تخیل شاعر را بر می انگیزد تا به خلق تصویری شاعرانه و ملموس دست یابد.« شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است در زبان. زبان شعر، زبان عاطفه است و نه زبان خبر، وظیفه زبان خبر، اطلاع دادن درباره چیزی است و وظیفه زبان عاطفی، تجسم بخشیدن و نشان دادن عواطف و احساسات شاعر نسبت به آن چیز.»۲۲
شاعر هنگام نگریستن به آن چه که در اطرافش اتفاق می افتد درست به نکته سنجی و کیاست هنرمند نقاش یا تصویر گری چیره دست زوایا و خبایای رویدادها را با عواطف و تخیل ذهنی پرورش می دهد و در حاصل شعری سروده می شود که می تواند عینیت و تجسم بیابد. « جهان واقعی برای اثر هنری امکان های بی شمار می سازد. به همین شکل جهان اثر برای دریافت های گوناگون مخاطبان اثر؛ در گروه های متفاوت، در موقعیت های تاریخی و فرهنگی متفاوت، امکان های بی شمار می سازد.»۲۳ و به تبع این امکان ها تصاویر بی شمار ساخته می شود. عواملی که موجبات غلیان روح و احساسات خالق اثر خواه شعر و خواه دیگر آثار هنری می شود نشأت گرفته از عالم خارج است اعم از این که این عوامل دیدنی یا شنیدنی باشد و یا با دیگر احساسات انسانی قابل لمس و درک باشد. همین ملموس بودن امور پیرامونی، هیجانات درونی انسان را بر انگیخته می کند تا بر اساس آن دست به عملی خلاقانه بزند. « زیبایی یکی از فعالیت های روح است. منتها این فعالیت رخ نمی دهد مگر در برابر محرکی از عالم خارج یا حتی از عالم خیال و همین که اثر یک چنین انگیزه ای با جنبش درونی روح یکی باشد. زیبایی پیدا می شود این اتحاد و عامل پیدایش زیبایی در اصطلاح کروچه ” Expression ” یا ” بیان ” نامیده می شود.»۲۴
پیش تر در مورد به تصویر کشیدن یک رویداد تاریخی نمونه ای از سیمین آوردیم در این بخش برای آشنایی با نوع نگاه سرشک تصویری تاریخی را که در اثری از ایشان نمود یافته یادآور می شویم.
حلاّج
در آینه، دوباره، نمایان شد:
با ابر گیسوانش در باد،
باز آن سرود سرخ « انا الحق »
ورد زبان اوست.
تو در نماز عشق چه خوانده یی؟-
که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز
پرهیز می کنند.
نام تو را، به رمز،
رندان سینه چاکِ نشابور
در لحظه های مستی
مستی و راستی -
آهسته زیر لب
تکرار می کنند.
وقتی تو
روی چوبه ی دارت،
خموش و مات
بودی،
ما:
انبوه کرکسان تماشا،
با شحنه های مأمور:
مأمور های معذور،
همسان و همسکوت
ماندیم.
خاکستر تو را
باد سحرگهان
هر جا که برد،
مردی ز خاک رویید.
در کوچه باغ های نشابور،
مستان نیم شب، به تَرنّم،
آواز های سرخ تو را
باز
ترجیع وار زمزمه کردند.
نامت هنوز ورد زبان هاست.
( آینه ای برای صدا ها، درکوچه باغ های نشابور، صفحه ۲۷۵)
این آن تصویری است که شاعر از مرگ محکوم ارائه می کند مرثیه ای که حالات شخصی را بر چوبه دار ترسیم می کند، گیسوان رها در باد، خاموشی و مات، خاکستر شدن و بر باد رفتن و هر آن چه که از جریان یک واقعه تاریخی شنیده شده با تشبیهات لطیف پرداخته و تصویر شده است. چیزی که در تصویر ساخته شده شفیعی کدکنی به وضوح قابل درک است چندان که در سطور پیش گفتم رویدادی تاریخی در معیت عناصر سازنده تصویر شکل جذاب تری را پیش روی مخاطب قرار داده است تا به درک او کمک کند و بر فهم مقصود شاعر نائل گرداند، « جهان متن، یا جهان اثر هنری دنیایی است که هنرمند آزادانه در آن به چیزی که خواهان آن است، به آرمان هایش، خواست هایش، و به آینده اش شکل می دهد.»۲۵ و مخاطب هم فکر و هم اندیش خویش را به مسیری که خود در آن گام نهاده دعوت می کند مسیری که به لطایف الحیل بیانی آراسته شده و فریبنده و دلربا گشته است. این قوت طبع و قلم گیراست که می تواند نیروی جاذبی برای کشش مخاطب به سوی صاحب اثر شود. «همواره در جریان آفرینش آثار هنری لحظه هایی پیش می آید که زبان یا ابزار بیان بر هنرمند مسلط می شوند، و به اصطلاح او را “همراه با خود می برند” دراین حالت، هنرمند بی این که خود بخواهد یا بداند به فرمان زبان اثر هنری، شیوه های بیان و شگرد های مجازی در می آید. این جا مجازهای بیان و سرمشق های بیان هنری راه خود را می یابد.»۲۶
محمود کیانوش در کتاب بررسی شعر و نثر فارسی معاصر پیرامون وزن های شعری شفیعی کدکنی گفته است « وزن های سرشک بیش تر نرم اند و در خور روایت و حدیث نفس و گلایه و ندایی نه با خشم یا سلطه، بلکه با مهربانی و همدردی. وزن های او نه چندان محدودند که ملال بیاورند و نه چندان متنوع که او را در میدان خود آزمایی ومهارت فروشی ببینیم، و بیش تر وزن هایی هستند که سخن ساده و بی تکلف را می شایند. مصراع هایش در حد نیاز الفاظ برای انتقال معانی می آیند.»۲۷ در واقع این نیز نوعی دیگر از انتخاب شاعر است بنا به سلیقه های شخصی و اقتضا های زبانی در بیان آن چه که در ضمیر شاعر نهفته است و قصد بیان آن را دارد تا بدان جا که مقصود خود را به خواننده منتقل کند. سخن کیانوش در خصوص اوزان مورد استفاده کدکنی همان سخن سیمین است. هر شاعری درست بر اساس طرز تلقی خود از جهان اطراف دست به انتخاب می زند و چیزی را بر می گزیند که بتواند حرف خود، سخن خود و اندیشه خود را در آن وزن و قالب بهتر و راحت تر به جان مخاطب اثر بنشاند سیمین اوزان جدید را بر می گزیند و شفیعی کدکنی به قدر بیان غرض از وزن و قافیه استفاده می کند. این مختصر اشاره به اوزان را از این جهت ذکر کردیم که وزن به زعم بزرگان ادب، بی تاثیر در ایجاد تصویر نیست چه این که اشاره هم رفت که اوزان شفیعی کدکنی ونیز سیمین بهبهانی با درون مایه اشعارشان مرتبط است و وزن را در خدمت درون مایه در آورده اند.
شفیعی کدکنی در مقابل کلمه « ایماژ» فرنگی که بسیاری آن را معادل تصویر می دانند؛ واژهی خیال را قرار داده و گفته اند که ایماژ مشتمل است بر خیال و تصویر و سایه، یعنی این هر سه عنوان را معادل واژه ایماژ تلقی کرده اند چه این که خود لفظ خیال را نیز مشتمل بر تصویر و سایه دانسته اند و بر همین اساس است که ایماژ را معادل خیال می دانند و نه تصویر به تن هایی؛ ایشان در همین راستا آورده اند که خیال و استعمال آن در شعر عرب به معنی تصویر است. وی همچنین در مورد عنصر خیال در ادوار گذشتهی شعر فارسی آورده است:« خیال به معنی تصویر و پر هیب و شبح و سایه و مفاهیم مشابه ونزدیک به این معنی، به کار رفته است.»۲۸
برخی نویسندگان درآثار خود دربارهی شعر شفیعی کدکنی اظهاراتی داشته اند که استنباط از آن آدمی را به این اندیشه نزدیک می کند که شعر وی شعری صرفاً معناگراست و خالی از خیال. « گاه شعر او مطلق زیبایی است که گوش می نوازد و دل می انگیزد، بی این که در سر بنشیند. در این هنگام سرشک آذین بند زیبایی است، و اگر گاهی بتوان، با او همراه شد، گذشتی است، زیرا که از او شراب معنی می خواهیم در ساغر کلام نه فانوس خیال.»۲۹ این سطوری که از نظر گذشت از همان دست آراءی است که نسبت به شعر شفیعی کدکنی ایراد شده؛ لکن ابتدا باید پرسید این مطلق زیبایی را چه چیز ساخته است؟ آیا جز خیال و تصاویر شاعرانه و اگر این عنصر در خدمت معنی و محتوا نباشد اساساً اثر خلق شده اثری بی روح، جامد و خشک نخواهد بود؟ شگفت اینکه در این نظر جمله شرطی ” اگر گاهی بتوان با او همراه شد ” را می بینیم، که صاحب نظر آن را از گذشت مخاطب می داند که باز باید گفت شعر شفیعی کدکنی، شعری آرمان خواه است شعری برای فطرت بشری است و این شعر یقیناَ در روح مخاطب تاثیرات خود را دارد و نیاز به آن بذل توجه و عنایت از سرگذشت نیست چه این که خود شعر آدمی را به سوی خویش خواهد کشاند.
ضمن اینکه ما نیز با این بخش از گفتار که شعر شفیعی کدکنی شراب را در ساغر کلام عرضه داشته هم داستانیم لذا این جام مستانه را خالی از خیال و تصویر نمی دانیم و نمی توانیم این گونه اش بپنداریم. « سرشک از طبیعت است، افسون زده ی طبیعت است. آگاه یا ناآگاه طبیعت را در برابر مدنیت گزیده است. ابر و باران و کشتزاران، گل های ساده روستایی با فیضی از جویباران، و قدس سبز: این ها چنان در شعرهای او جاری است که گویی شاعر فردیت خود را در جامعه پاک آن ها کمال می بخشد.» ۳۰ این یعنی شاعر خویشتن خویش را و انسان را به طور کلی حل شده در طبیعت می انگارد و همواره وام دار به این زیبایی سترگی که او را احاطه کرده است و روح و دل او را ربوده ومجذوب خویش ساخته است. اشعار شفیعی کدکنی غنایی است اما معشوق او طبیعت است تشبیهات و استعارات و دیگر لوازم زیبایی سخن در جهت و خدمت، ساختن تصویری ملموس از طبیعت به کار گرفته می شود. « در شعر سرشک انسان و طبیعت از هم جدا نیست. صفاتشان همان گونه است. سرشک از این آمیختگی تنها قصد تشبیه و استعاره ندارد. خوش زبان تهی مایه نیست که ” کاه ” معنایی را با تشبیه و استعاره های ساخته از طبیعت به ” کوه” سخن موزون و مقفا تبدیل کند. قصد او آشتی انسان و طبیعت است، و از این، بازگشت انسان را می خواهد به زمانی که از خاک می زیست، بر خاک می زیست، با خاک می زیست، بازگشت به زمانی که سوداگری و زیب نیاز او نبود.»۳۱
شفیعی کدکنی عاشق است و شاعرانه سروده است. لذا این عشق نه آن عشقی است که در عاشقانه های سیمین یا دیگر شعرا سراغ می توان گرفت پیش تر گفتیم اشعار شفیعی کدکنی در زمرهی اشعار غنایی است لکن « در آثار او اثری از آواز های عاشقانه نیست، رسالتی خاص برای سرود و سخن قائل است، و کمتر اجازه داده است اشعارش به سوی تمایلات شخصی و خواست های معانی و مسائل خصوصی متمایل شود.»۳۲ از این روست که این وجه سرایش سرشک نوع سرایش غنایی او را نه تنها با سیمین بلکه با دیگر شعرای هم عصر وی متمایز می کند. بگذارید اشاره ای داشته باشیم به سخن بهاء الدین خرمشاهی در خصوص شعر شفیعی کدکنی. ایشان در کتاب نبض شعر که مجموعه ای نقادانه بر اشعار معاصرین است، آورده اند: « یک صدم ” انانیتی ” که در شعر دیگران هست در شعر شفیعی نیست مردم را مطرح می داند، نه خودش را. از همین است که از هنر برای هنر فاصله می گیرد و به دنبال شعر ناب ” مشغله اعماق ” و ” حجم” های تو خالی نمی رود. شفیعی درد آشناست- و در زمانه ای که شاعران هم نسل او یا با رودکی مسابقه دو می دهند یا ” نوای خسروانی” ساز می کنند غنیمت است- درد هایش هم روشنفکرانه و مجرد و تجملی نیست، بلکه از عشقی به فریاد رسیده است.»۳۳ شاید به همین خاطر بتوان گفت که در شعر شفیعی کدکنی ویژگی های شعر زنانه از این جهت که الفاظ و تعابیر ویژه به کار برده باشد جز در چند شعر نمی توان یافت و به دیگر سخن نوع نگاه ایشان را کمتر زنانه - به همان استدلال که پیش تر کردیم- وبیش تر حسی و طبیعت گرایانه انگاشت این که نگارنده درمقابل لفظ زنانه واژه مردانه را به کار نمی برد به خاطر این است که شعر شفیعی کدکنی صرفاً هم مردانه نیست که این مطلب را به فراخور متن در مطاوی دست نوشته خواهیم آورد. و بدان اشاره خواهیم کرد.
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 04:44:00 ق.ظ ]
|