بررسی تأثیر هوش هیجانی بر استفاده از بیمه عمر- فایل ۱۰ |
![]() |
مهارت های اجتماعی یا تنظیم روابط با دیگران
هنر ارتباط با مردم به مقدار زیاد، مهارت کنترل و اداره احساسهای دیگران است. این مهارت نوعی توانایی است که محبوبیت، قوه رهبری و نفوذ شخصی را تقویت می کند. رهبران دارای سطوح بالای تواناییهای هیجانی میباشند. اغلب با روحیه هستند. افراد ماهر از نظر اجتماعی به حوزه وسیعی از آشناییها و همچنین مهارت ها برای ایجاد رابطه تمایل دارند. این افراد در مدیریت گروه ها ماهر هستند. مهارت های اجتماعی می تواند به عنوان کلید قابلیت های رهبری در اکثر سازمانها در نظر گرفته شود، زیرا وظیفه رهبر انجام کار از طریق دیگر افراد است. در این راستا رهبران به مدیریت موثر روابط نیاز دارند ومهارتهای اجتماعی آن را ممکن میسازد (گابریل، ۲۰۰۱).
۲-۲-۱۸- ابعاد هوش هیجانی
الف) دکتر مایر، سالووی و کارسو (۱۹۹۰ ) برای هوش هیجانی چهار بعد تشخیص دادهاند که عبارتند از:
شناسایی هیجان در خود و دیگران
ضروریترین توانایی مرتبط با هوش هیجانی این است که از هیجانها و احساسات خود آگاه باشید. توانایی خودآگاهی به مدیران اجازه می دهد تا نقاط قوت و ضعف خود را بشناسند و به طور شهودی و از راه درک مستقیم دیگران را تحت تأثیر قرار دهند (براهنی، ۱۳۸۳).
کاربرد هیجانها
توانایی استفاده از هیجانها در کمک به کسب نتایج مطلوب، حل مسائل و استفاده از فرصتهاست و شامل همدلی و بینش سازمانی است. مدیرانی که از این توانایی برخوردارند، هیجانها و احساسهای دیگران را بیشتردرک می کنند و دقیقا میدانند که گفتار و کردارشان بر دیگران چه تأثیری می گذارد (کاروسو، ۱۹۹۹).
توانایی درک و فهم هیجانها
توانایی درک هیجانهای پیچیده و آگاهی از علل آنها و چگونگی تغییر هیجانها از یک حالت به حالت دیگر را درک هیجانها مینامند. مدیرانی که از این توانایی برخوردارند، به راحتی متوجه
میشوند که چه چیزی موجب برانگیختن و یا عدم برانگیختن افراد یا گرو هها می شود و میتوانند همکاری بهتری را با دیگران برنامه ریزی کنند (گاردنر، ۲۰۰۲).
مدیریت هیجانها
توانایی کنترل و اداره کردن هیجانها در خود و دیگران است. مدیریت هیجانها به مدیران این امکان ر ا میدهدکه بدخلقی و روحیه بد را به محیط کاری وارد نکنند (کیاروچی، ۲۰۰۵).
ب) دکتردانیل گلمن و بویاتزیس وری (۱۹۹۹) هوش هیجانی را مشتمل بر چهار بعد دانستند که دو بعد آن در رابطه با تعامل فرد با خودش (درون فردی) و دو بعد دیگر در رابطه با نحوه برخورد فرد با دیگران (برون فردی) به شرح زیر می باشد: (گل پرور و همکاران، ۱۳۸۴).
خودآگاهی (شامل: خود ارزیابی، اعتماد به نفس)
خودگردانی (شامل: خویشتنداری و قابل اعتماد بودن، وجدان سازگاری، انگیزه پیشرفت و ابتکار)
آگاهی اجتماعی (شامل: همدلی، آگاهی سازمانی و انگیزه خدمت)
مهارت های اجتماعی (شامل: توان تاثیرگذاری، رهبری، مدیریت تعارض ایجاد رابطه و کار گروهی)
خودآگاهی: یک نوع توانایی فردی است برای درک احساسات و حالات خلقی. خودآگاهی به شخص کمک می کند تا همیشه بر افکار و احساسات خود نظر داشته و بنابراین در جهت درک آنها به فرد کمک می کند (منصوری، ۱۳۸۲).
خودگردانی یا مدیریت عواطف[۴۱]: مهارتی است که به افراد کمک می کند تا احساسات خود را به صورت مناسب و جامعه پسندانه نشان دهند. به زبان دیگر به فرد درکنترل عصبانیت، ناراحتی و ترس کمک میکند (مایر، ۱۹۹۰).
آگاهی اجتماعی: عبارت است از توانایی درک احساسات دیگران و استفاده از احساسات خود در جهت دستیابی به اهداف (جان، ۲۰۰۴).
مهارت های اجتماعی : عبارت است از ارتباط با دیگران در موقعیتهای مختلف اجتماعی و در اصل به معنای توانایی ادامه رابطه با توجه به احساسات افراد یا همان ظرفیت اجتماعی است (مایر، ۱۹۹۰).
۲-۲-۱۹- چگونه میتوان در هوش هیجانی پیشرفت کرد؟
باید گفت بیشتر مهارت ها در اثر تعلیم و تربیت پیشرفته می شود و احتمال دارد که این موضوع حداقل برای بعضی از مهارت های هوش هیجانی صحیح باشد. مهارت های هوش هیجانی در منزل و با تعامل خوب والد و کودک شروع می شود (شریفی، ۱۳۷۶).
والدین به کودکان یاد می دهند که هیجانهای خود را تشخیص داده و آنها را نامگذاری کنند. به عنوان نمونه، من الان ناراحت هستم، خوشحالم، عصبانیام. پس وقتی از رفتار برادرش شکایت می کند و میگوید من از او متنفرم، میتوان جمله او را این گونه بازگویی کرد: به نظر میرسد رفتار برادرت خیلی تو را عصبانی کرده، هم نشان دادهاید که احساس کودک خود را درک کردهاید و هم الگوی مناسبی برای بیان احساسات فراهم ساختهاید (گنجی، ۱۳۸۶).
یکی دیگر از راههای پیشنهادی برای پرورش هوش هیجانی، ایجاد یک محیط امن عاطفی است به گونه ای که کودکان بتوانند با آزادی و امنیت خاطر درباره احساساتشان با والدین گفت وگو کنند. پس باید به آنها نشان داد که به احساسات آنها توجه شده و نظریات آنها با صبر و حوصله شنیده
می شود. حتی اگر نظریات کودکان مورد قبول والدین نیست بهتر است با استدلال خواهی آنها را توجیه کنند و در مواردی که آسیب کودک را مورد حمله قرار میدهد بهتر است به جای این که بگویند «بالاخره خودت را به کشتن میدهی» این عبارت را بگویید «من میترسم به خودت آسیب برسانی» . و اگر اشتباهی از جانب والدین رخ داد باید از کودکان عذرخواهی کنند تا عملاً آموخته باشند که پذیرش اشتباهات و احساس تأسف امری طبیعی است (کیاروچی، ۲۰۰۵).
عدم رعایت این موارد و عدم ابراز ناراحتی و حتی خشم توسط والدین ممکن است باعث شود بعضی اوقات کودکان دچار اختلالاتی شوند که در آن از احساسات خود دور شوند یا در درک احساسات با سوء تفاهم روبه رو شوند (گل پرور و همکاران، ۱۳۸۴).
متخصصان باور دارند که آموزش طبیعی هیجانی که با هنرهای آزاد و نظامهای ارزشی نیز همراه است اهمیت ویژهای دارد. در درسهایی که شامل داستانهای مهیج است کودکان در مورد احساسات قهرمانان شروع به یادگیری می کنند. پس آنها میتوانند یاد بگیرند که چه چیزی باعث احساس شخصیتها به صورت شادمانی، خشم، ترس و… شده و چگونه اینها با احساسات خود کنار آمده و یا مقابله آموزش مهارت های اجتماعی نیز یکی از راههای افزایش هوش هیجانی است. این آموزشها شامل برنامه های کنترل خشم و عصبانیت، همدلی، تشخیص و به رسمیت شناختن تشابهات و تفاوتهای مردم، اظهار ادب و صمیمیت و تعارف، اداره خود، برقراری ارتباط، ارزیابی خطرات، خودگفتاری مثبت، حل مسأله و مشکل، تصمیم گیری، ایجاد هدف و مقاومت در مقابل فشار گروه هم سن است (سالووی، ۱۹۹۰).
موضوع دیگر هوش هیجانی و مقابله با بحران است. دیده شده افرادی وجود دارند که به طور مداوم در مقابله با نتایج منفی دچار مشکل هستند و به نظر میرسد هیچگاه از شر حوادث بد در زندگی خلاص نمیشوند. در مقابل افرادی وجود دارند که حتی پس از غم انگیزترین تجارب به حال اولیه برمیگردند و حتی به جلو میروند. این موضوع مربوط به قابلیت های هیجانی است که اجزای آن ترکیب کننده هوش هیجانی هستند (هوپر، ۱۹۹۹).
هوش هیجانی به این صورت فرایند مقابله را تشریح می کند:
ابتدا لازم است آنچه را احساس میکنیم درک کنیم و لذا برای ایجاد ارتباط با احساسات خود به دو طریق کلامی و غیر کلامی عمل میکنیم. از آن گذشته، لازم است احساسات دیگران را نیز درک کنیم و با آنها همدلی کنیم. باید بدانیم که هیجانها در افکار اولویت ایجاد می کنند(منجر به بوجود آمدن تفکرات خاص میشوند)، حافظه را شکل می دهند، دیدگاه های مختلف حل مسأله خلق می کنند و خلاقیت را سهولت میبخشند (مایر، ۱۹۹۰).
الفبای یادگیری هوش هیجانی شناخت هیجانهای اصلی و ترکیبات فرعی آنهاست. برخی از هیجانها را میتوان «اصلی» تلقی کرد; هیجانهایی که به مثابه رنگهای اصلی آبی، زرد و قرمزاند و سایر ترکیبات از آنها سرچشمه میگیرند. عنوان برخی از خانوادههای اصلی و برخی از اعضای آنها از این قرار است: خشم: تهاجم، هتک حرمت، تنفر، غضب، اوقات تلخی، غیظ، آزردگی، پرخاش، خصومت، اذیت، تندمزاجی، دشمنی (اسماعیلی و همکاران، ۱۳۸۶).
اندوه: غصه، تاثر، دلتنگی، عبوسی، مالیخولیا، دلسوزی به حال خود، احساس تنهایی، دل شکستگی، ناامیدی و در سطح آسیب شناختی افسردگی شدید (جلالی، ۱۳۸۱).
ترس: اضطراب، بیم، ناآرامی، دلواپسی، بهت، نگرانی، ملاحظه کاری، تردید، زودرنجی، ترسیدن، ترس ناگهانی یا شوک، وحشت و از نظر آسیب شناسی روانی هراس و وحشت زدگی (میلانی فر، ۱۳۸۳).
شادمانی: شادی، لذت، آسودگی، خرسندی، سعادت، شوق، تفریح، احساس غرور، وجد، به هیجان آمدن، خشنودی، رضایت، شنگولی، از خود بیخود شدن و در سطح آسیب شناختی شیدایی (دانیل، ۲۰۰۳).
عشق: پذیرش، رفاقت، اعتماد، مهربانی، همریشگی، صمیمیت، پرستش، شیفتگی (جان، ۲۰۰۴).
شگفتی: جاخوردن، حیرت، بهت، تعجب (شریفی، ۱۳۷۶).
شرم: احساس گناه، دستپاچگی، حسرت، احساس پشیمانی، احساس پستی، افسوس، دل شکستگی، توبه (هوپر، ۱۹۹۹).
فهرست مذکور یقینا نمیتواند کلیه سوالهای مربوط به طبقه بندی هیجانها را پاسخ دهد. برای مثال حسادت را که گونه ای از خشم آمیخته با اندوه و ترس است چگونه میتوان طبقه بندی کرد. با این حال، قدم اول در این مسیر شناخت دقیق و ظریف انواع هیجانهاست. قدم بعدی خودآگاهی است; خودآگاهی به معنای وسیع کلمه عبارت است از تشخیص احساسات و یافتن واژگانی برای بیان
آنها، یافتن پیوند موجود میان افکار، احساسات و واکنشها، آگاهی بر اینکه در تصمیم گیری فکر یا احساسات غلبه دارد، توجه کردن به پیامدهای انتخاب راههای مختلف و پیاده کردن این بینشها در تصمیم گیری درباره موضوعهایی نظیر سیگار کشیدن (مایر، ۱۹۹۰).
یکی از اقدامات عملی برای غنا بخشیدن به خودآگاهی این است که هنگام هیجانی شدن از خود بپرسیم: «الان دقیقا چه احساسی دارم؟ آیا رنجیدهام؟ آیا حسودی میکنم؟ الان دقیقا چه فکری به ذهنم خطور کرد؟». پس از مدتی تمرین در مییابیم که همیشه برای واکنش نشان دادن نسبت به احساسات، طرق مختلفی وجود دارد. هر قدر شخص برای پاسخگویی به یک هیجان، راههای بیشتری را بداند زندگی پربارتری خواهد داشت. راه دیگر برای بسط خودآگاهی، نوشتن حالات درونی است. بعد از چندین ماه نوشتن حالات روحی مختلف خود - از آنجا که کلمه ها در ذهن گم میشوند نه روی کاغذ – میتوانیم خود را در یک نمودار تاریخی بررسی کنیم. مثلا میفهمیم که سال قبل در برابر یک مساله چگونه عصبانی میشدیم و امسال چگونه واکنش نشان میدهیم. همدلی، توانایی اجتماعی و هیجانی مهمی در این زمینه است، یعنی درک احساسات دیگران و خود را در جای آنان فرض کردن و احترام گذاشتن به تفاوتهایی که در احساسات افراد نسبت به چیزهای مختلف وجود دارد. توانایی برقراری ارتباط با افراد دیگر نیز از مولفههای هوش هیجانی است: فرد میبایست تمرین کند تا شنونده و پرسشگر خوبی باشد، بتواند میان آنچه دیگری انجام میدهد و آنچه میگوید تمایز قایل شود و سعی کند به جای رفتارهای نپختهای مثل عصبانی شدن یا منفعل بودن راههای بالغانهتری مثل جسارت و جرات ورزی را یاد بگیرد (گابریل، ۲۰۰۱).
شکل گیری اجزای هوش هیجانی، ابتدا در سالهای اولیه زندگی کودک انجام میگیرد، اگرچه
شکل گیری این ظرفیتها در خلال سالهای مدرسه نیز ادامه پیدا می کند. پیامی که یک دختر کوچک هنگامی که برای درست کردن پازل خود از مادر گرفتارش کمک میخواهد، دریافت می کند، بر حسب نحوه پاسخدهی مادر متفاوت است. چنانچه پاسخ مادر ابراز خشنودی آشکار از کمک کردن به او باشد، وی یک نوع پیام دریافت می کند و اگر پاسخ مادر این جواب موجز باشد که «مزاحم من نشو، کارهای مهمی دارم که باید انجام بدهم» برداشت کاملا متفاوتی پیدا می کند. تمام مبادلات کوچک میان والد و فرزند، دارای زیرمجموعهای عاطفی است و تکرار این پیامها در طی سالیان به شکل گیری دیدگاه ها و تواناییهای عاطفی اساسی در کودکان میانجامد (انتوناکپولو، ۲۰۰۱).
تحقیقات نشان می دهند که صرف بیتوجهی به کودک، از سوء رفتار آشکار بسیار مضرتر است; کودکانی که نادیده گرفته میشوند از همه کودکان دیگر بدتر عمل می کنند، از همه مضطربتر، بی توجهتر و بیاحساستر هستند و به صورت متناوب پرخاشگر و گوشه گیرند. میزان اجبار به تکرار کلاس اول در میان این کودکان ۶۵ درصد است. سه چهار سال اول زندگی دورهای است که مغز کودک نوپا حدود دو سوم اندازه کامل خود رشد می کند و به لحاظ پیچیدگی، به گونه ای متحول
می شود که در تمام دوران زندگی، هیچگاه به این میزان رشد نخواهد کرد. در خلال این دوره، نسبت به دوران بعدی زندگی، فراگیری مطالب اساسی با سهولت بیشتری تحقق میپذیرد و فراگیری عاطفی نیز در پیشاپیش تمام آموخته ها انجام میگیرد. در خلال این دوران فشار روانی جدی می تواند به مراکز یادگیری مغز آسیب برساند و از این رو به هوش افراد زیان وارد آورد (هین، ۲۰۰۴).
۲-۲-۲۰- ویژگی افرادی که هوش هیجانی بالا دارند
هوشبهر و هوش هیجانی قابلیت های متضاد نیستند بلکه بیشتر میتوان چنین گفت که متمایزند. همه ما از ترکیبی از هوش و عواطف برخورداریم، افراد دارای هوش بالا و هوش هیجانی پایین و یا هوشبهر پایین و هوش هیجانی بالا، علی رغم وجود نمونههایی نوعی، نسبتاً نادرند. فیالواقع میان هوشبهر و برخی جوانب هوش هیجانی همبستگی مختصری وجود دارد، هر چند این ارتباط آن قدر است که روشن کند این دو قلمرو اساساً مستقلاند. گونه خالص دارای هوشبهر بالا، یعنی کاملاً فاقد هوش هیجانی، تقریباً تصویر اغراق آمیزی از روشنفکرانی است که در قلمرو ذهن استادند اما در دنیای فردی ناکار آمدند. نیمرخهای آماری مردان و زنان در این خصوص تا حدودی متفاوت است. مرد دارای هوشبهر بالا با طیف گستردهای از علایق و تواناییهای ذهنی مشخص می شود که البته جای تعجبی ندارد. این مرد بلند پرواز و مولد، قابل پیش بینی وسرسخت است و در بند علایق فردی خود نیست. او همچنین عیب جو و فخر فروش مشکل پسند و بازدارنده، در تجارب احساسی ناراحت، غیر بیانگر و مستقل و از نظر عاطفی سرد و بیروح است. مردانی که از نظر «هوش هیجانی» بالا هستند، از نظر اجتماعی متوازن، خوش برخورد و بشاش هستند و در مقابل افکار نگران کننده یا ترس آور مقاومند. آنان در زمینه خدمت به مردم یا حل مشکلات، قبول مسئولیت و برخورداری از دیدگاه های اخلاقی، ظرفیتی قابل توجه دارند; در ارتباط خود با دیگران همحسی و توجه نشان
می دهند. زندگی عاطفی آنان غنی اما همخوان است، آنان با خود، دیگران و مجموعه اجتماعی که در آن زندگی می کنند راحتند. زنان دارای «هوشبهر» بالا از اتکا به نفس هوشمندانهای که از آنان انتظار میرود برخوردارند، تفکرات خود را به راحتی مطرح می کنند، برای موضوعات ذهنی ارزش قائلند و طیف گستردهای از علا یق ذهنی و زیبایی شناختی دارند (عظیمی، ۱۳۸۵).
آنان همچنین درون نگر هستند، مستعد ابتلا به اضطراب، فرو رفتن در خیالات و احساس گناه بوده و در ابراز آشکار خشم خود درنگ می کنند، هر چند که آن را به طور غیرمستقیم ابراز میدارند. زنان دارای «هوش هیجانی» سرشار با جرات هستند و احساسات خود را به طور مستقیم ابراز میدارند و درباره خودشان احساس مثبتی دارند و زندگی برای آنان سرشار از معنا است. آنان نیز همانند مردان، خوش برخورد و اجتماعی هستند و احساسات خود را به طور مقتضی ابراز میدارند، نه اینکه آن را به صورت انفجارهایی ابراز دارند که بعدها از آن تأسف بخورند. همچنین به خوبی با فشارهای عصبی منطبق میشوند، جایگاه اجتماعی آنان به آنها امکان میدهد تا به آسانی با افراد جدید روبه رو شوند، با خودشان به قدر کافی راحت هستند تا آنکه بتوانند شوخ طبع، خود انگیخته و درمقابل تجارب عاطفی پذیرا باشند. برخلاف زنان دارای هوشبهر بالا و ناب، زنان دارای هوش هیجانی بالا، به ندرت احساس اضطراب یا گناه می کنند یا در خیالات واهی غرق میشوند. البته این تصایر نشانگر دو جنبه افراطی هر حالت است، هوشبهر و هوش هیجانی به درجات مختلف در وجود همه ما در هم آمیخته شده اند (گنجی، ۱۳۸۶).
۲-۳- مبانی نظری بیمه عمر
۲-۳-۱- پیدایش اولین نوع بیمه
نخستین نوع بیمه که قبل از سده نوزدهم مورد عمل قرار گرفته، بیمه باربری دریایی است. بقیه
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 02:59:00 ق.ظ ]
|