بررسی رابطه بین ویژگی های شخصیتی معلمان (درون گرایی و برون ... |
![]() |
–شخصیت: منظور از شخصیت در این پژوهش، نمره ای است که هر فرد براساس پرسشنامه آیزنگ[۷] بدست می آورد .
– پیشرفت تحصیلی: منظورازپیشرفت تحصیلی دراین پژوهش عبارت از نمره ای است که فرد درامتحانات پایانی نوبت دوم دریافت کرده است.
فصل دوم:
مبانی نظری و پیشینه تحقیق
۲-۱- مقدمه:
هر انسان رویدادهای در نوع خود منحصر به فرد است. با وجود این، بین بسیاری از انسانها و رویدادهای زندگی آنها، آنقدر شباهت وجود دارد که بتوان نکات مشترکی را در نظر گرفت. و درست همین الگوهای رفتاری که روان شناسان شخصیت در پی درک آنند. روان شناس شخصیت برای کلیت فرد و تفاوتهای فردی اهمیت خاصی قائل است اگرچه روان شناسان شخصیت وجود شباهتهای بین افراد را قبول دارند، توجه آنها بیش تر به تفاوتهای افراد از یکدیگر معطوف می باشد. چرا عده ای موفق اندو بعضی نا موفق اند؟ تنوع استعدادها از کجا ناشی می شود ؟ چرا برداشت های افراد از امور متفاوت است؟(پروین و جان،۱۳۸۱).
«شخصیت را بر مبنای صفت بارز، مسلط یا شاخص فرد نیز تعریف کرده اند و بر این اساس است که افراد را دارای شخصیت برون گرا یا درون گرا یا پرخاشگر[۸] و امثال آن می دانند. درواقع چنین فرض می شود که در شرایط مختلف، حالت بارز، یکی پرخاشگری و دیگری درون گرایی است. این گونه برداشت از شخصیت، در محدودۀ تیپ شناسی می گنجد. اشکال عمدۀ آن هم این است که با این گونه تقسیم بندی، در نظر گرفته نمی شود که فرد انسان بر حسب شرایط و اوضاع و احوال، پرخاشگر یا درون گرا می شود، نظریه پردازان شخصیت، این پدیده را از جنبه ی ارزشی آن مورد بحث قرار نمی دهند، یعنی نمی گویند فلان شخصیت بد یا خوب است. نظری اجمالی به تعاریف شخصیت، نشان می دهد که تمام معانی شخصیت را نمی توان در یک نظریه خاص یافت، بلکه در حقیقت، تعریف شخصیت به نوع نظریۀ هر دانشمند بستگی دارد. برای مثال، کارل راجرز[۹]، شخصیت را یک خویشتن[۱۰]سازمان یافتۀدایمی می داند که محور تمام تجربه های وجودی ماست. یا گردن آلپورت[۱۱]، شخصیت را مجموعه عوامل درونی ای که تمام فعالیت های فردی را جهت می دهد ، تلقی می کند. جی. بی . واتسُن[۱۲] پدر رفتارگرایی، شخصیت را مجموعۀ سازمان یافته ای از عادات می پندارد. اریک اریکسن[۱۳] روانپزشک و روانکاو مشهور زمان ما، معتقد است که رشد انسان در قالب یک سلسله مراحل و وقایع روانی- اجتماعی صورت می پذیرد و شخصیت انسان، تابع نتایج آن هاست. جورج کلی[۱۴] یکی از روان شناسان شناختی معاصر، روش خاص هر فرد را در جستجو برای تفسیرمعنای زندگی شخصیت او می داند، و بالاخره زیگموند فروید[۱۵] عقیده دارد که شخصیت از نهاد، خود و فراخود ساخته شده است»(شاملو، ۱۳۸۲،ص۱۶).
۲-۲- معنا و مفهوم شخصیت:
«شناخت رفتار و شخصیت انسان ، چیز تازه ای نیست . برخی براین باورند که تاریخ تفکر در مورد رفتار و شخصیت، به اندازه ی طول عمر انسانها است . با پیدایش انسان نحوه ی شکل گیری شخصیت مورد توجه فلاسفه، ادیان، مذاهب و شاعرن بوده است با پیدایش روش های علمی روش های قبلی کهنه شده و روش علمی یک روش دقیق و حساب شده است.(برگر[۱۶]؛۱۹۹۳). ریشه علم در روان شناسی را باید در رُم و یونان باستان بررسی نمود و این ها سوالاتی در شخصیت مطرح می کردند و مشابه همان سوالات امروز توسط روانشناسان مطرح می گردد. بررسی رفتار به شیوه ی علمی و تجربی در سال ۱۸۷۹، توسط دانشمند آلمانی
ویلهم وونت[۱۷] پایه گذاری شد. و از آن به بعد روانشناسی به شعبه های مختلف تقسیم شده است»(دارابی، ۱۳۸۴، ص۲ ).
«اصطلاح شخصیت از کلمه لاتین پرسونا[۱۸] به معنای نقاب اخذ شده است. در یونان باستان، بازیگران برای اجرای نمایش ماسکی را به صورت خود می زدند و از طریق آن، نقش واقعی خود را که در ارتباط با همان نقاب بوده است، ارائه می دادند. انسان ها سعی دارند رفتار خود را مطابق خواسته ها و انتظارات اجتماعی بروز دهند. اما شخصیت در معنای علمی به این سادگی قابل تبیین نیست، زیرا شخصیت یک مفهوم انتزاعی است که از طریق انسجام و هماهنگی مجموعه ای از خصوصیات معنا پیدا می کند. این خصوصیات عبارتند از عواطف و هیجانات، انگیزه ها، افکار، تجارب و ادراکات. از سوی دیگر شخصیت تنها شامل جنبه های ظاهری رفتار نیست بلکه معنای واقعی شخصیت چند بعدی است که این ابعاد شامل درون و ذهنی است که افراد را وادار به انجام رفتار معینی می کند. به همین دلیل هر یک از نظریات موجود در روانشناسی شخصیت، تعریف ویژه ای از شخصیت ارائه می دهند»(دارابی، ۱۳۸۴، ص۳).
مفهوم شخصیت در روانشناسی یک مفهوم رایج، معمول و در عین حال فوق العاده غامض و پیچیده است. کاربرد عامیانه شخصیت به حد یک مفهوم مطلوب در دیدگاه فردی تغییر یافته است. در حالی که مفهوم علمی آن مورد مناقشه بوده و در مورد شخصیت بیش از ۵۰ تعریف مختلف شده است(گروسی فرشی، ۱۳۸۰).
با توجه به برداشت های متفاوت از مفهوم شخصیت ، به وضوح نشان می دهد که باگذشت زمان، معنای شخصیت از مفهوم اولیۀ آن تصویری ظاهری اجتماعی بود، بسیار گسترده تر شده است. در حال حاضر، شخصیت به روند اساسی و پایداری در باره ی فرد انسان اطلاق می شود. نظریه های مختلف غیر از این توافق اساسی در تعریف شخصیت ، وجوه تشابه دیگری نیاز دارند که عبارتند از:
الف)«در اغلب نظریه ها شخصیت نوعی سازمان یا ساخت فرضی تلقی می شود. در شخصیت، رفتارها تاحدودی وحدت و سازمان دارند . به عبارت دیگر، شخصیت نوعی پدیده انتزاعی[۱۹] است که آن را بر اساس تفسیر رفتار بیرونی فرد می توان شناخت»
ب)در اکثر تعاریف، بر وجود تفاوت های شخصیتی بین افراد، تاکید می شود. در لغت شخصیت، این معنا مستتراست که هر فرد، واحدی منحصربه فرد و به اصطلاح عوام «تک» است و هیچ کسی دیگر پیدا نمی شود که کاملا شبیه او باشد.
ج)در بیشتر تعار یف، اعتقاد بر این است که شخصیت را باید از دیدگاه تاریخچه تکامل فردی ارزیابی کرد. شخصیت، در واقع پدیده ای تکاملی و تدریجی است که تحت تأثیر بسیاری از عوامل درونی و بیرونی از جمله وراثت، خصوصیات جسمانی و شرایط اجتماعی قرار می گیرد و رشد و تکامل می یابد در حقیقت تعریف شخصیت از دیدگاه هر دانشمند یا هر مکتب و گروهی به نظریه یا تئوری خاص آن بستگی دارد. می توان بر اساس تعاریف فوق، تعریف نسبتاً جامعی از شخصیت ارائه داد: شخصیت عبارت است از «مجموعه سازمان یافته و واحدی متشکل از خصوصیات نسبتاً ثابت و پایدار که بر روی هم یک فرد را از فرد یا افراد دیگر متمایز می سازد»(شاملو، ۱۳۸۲،ص۱۷).
۲-۳- تعاریف شخصیت: الف) تعریف شخصیت: مسئله تعریف شخصیت یک مشکل عمده است درخلال سالها تعاریف مختلفی از شخصیت ارائه شده است. آلپورت (۱۹۳۷) یعنی کسی که بنیان گذار مطالعات نوین شخصیت است توانسته حدود ۵۰ معنا را برای این اصطلاح مطرح کند. تحلیل آلپورت منطبق با تاریخ و مفهوم شخصیت بود که با اصطلاح اولیه نقاب آغاز شد، این اصطلاح به نقاب که البته در نمایشنامه های یونان قدیم به کار برده می شود، اشاره داشت، مضامین مختلف آن در زمینه های مختلفی مانند الهیات، فلسفه، زبان شناسی و روان شناسی راه یافت(لانیون[۲۰] ودی گود، ۱۳۸۸، ص۴۸).
ب)«شخصیت یعنی کل وجود فرد را شامل می شود و تمام جنبه های رفتاری اورا در بر می گیرد شخصیت پیوسته درحال تغییر است و هرصفتی که در فرد نسبتاً پایدار است»(شعاری نژاد، ۱۳۷۳، ص۶۲۶).
ت)از نظر کتل[۲۱] شخصیت «چیزی است که به ما اجازه می دهد پیش بینی کنیم که شخص در یک موقعیت معینی چه خواهد کرد یعنی عمل از او ناشی خواهد شد» تعریف می کند(گروسی فرشی، ۱۳۸۰، ص۳۸).
ح)به نظر هال فرگوسن[۲۲] شخصیت عبارت است از “الگویی از رفتار اجتماعی و روابط اجتماعی متقابل است. بنابراین شخصیتی یک فرد مجموعه راههایی است که او نوعا نسبت به دیگران واکنش یا با آنها تعامل می کند “(همان منبع، ص۹ ).
ج) تعریف دیگری از شخصیت:"شخصیت هر فرد همان الگوی کلی یا همسازی ساختمان بدنی، رفتار، علایق، استعداد ها، تواناییها، گرایشها و صفات دیگر اوست. بدین ترتیب می توان گفت که منظور از شخصیت، مجموعه یا کل خصوصیات و صفات فرد است"(ساعتچی ، ۱۳۹۰، ص۵۸).
خ) مهمترین مبحث شخصیت این نکته است که “هرانسان و رویدادی در نوع خود منحصر به فرد است. با وجود این، بین بسیاری از انسان ها و رویداد های زندگی آن ها آنقدر شباهت وجود دارد که بتوان نکات مشترکی را درنظر گرفت و درست همین الگو های رفتاری است که روانشناسان شخصیت در پی درک آنند” (پروین و جان، ۱۳۸۱، ص۵).
د) شخصیت مجموعه ای از “تمام ویژگی ها، توانایی ها، انگیزه ها، خلق وخوی، نگرش ها، دیدگاه ها، باورها و واکنش های هیجانی و سبک های شناختی، منش اخلاقیات است که دارای ثبات سنی در فرد است” (لطف آبادی ، ۱۳۸۴،ص۱۲۷).
۲-۴- تاریخچه ارزیابی شخصیت:
شیوه هایی که مردم بر اساس آنها عمل یا رفتار می کنند، همواره مورد توجه بوده است. این گونه رفتارها احتمالاً برای خانواده ها، دوستان و همسایگان پیامدهای مستقیمی دارد و طبعاً از دید آنها حایز اهمیت زیادی است. علاوه بر این، اکثر ما دوست داریم احساس کنیم که حداقل از یک درک کلی نسبت به رفتار آدمی برخورداریم. بنابراین، پروراندن قابلیتها و توانایی های افراد، به منظور درک و پیش بینی رفتارهای خود و دیگران، هم از نظر شخصی و هم از نظر اجتماعی، اهمیت وافری دارد.(گروسی فرش، ۱۳۸۰).
حوزه ارزیابی شخصیت، یعنی، کوششهای منظمی که به منظور درک و پیش بینی رفتار افراد صورت می گیرد، از تاریخچه ای بسیار طولانی برخوردار است. یک فرد غارنشین ماقبل تاریخ می توانست که با تماشای حالت و برق نگاه غریبه ای که به او نزدیک می شد، به مقاصد وی پی ببرد. چنین برداشتی را می توان بعنوان نوعی کوشش ابتدایی در جهت ارزیابی شخصیت تلقی کرد. بعدها استفاده از قضاوتهای کاهنان و غیب گویان در جهت تعیین صحت و سقم پیشنهادهای صلح از سوی دشمن را می توان ناشی از همین کوشش دانست. تا پیش از گسترش روان شناسی علمی و تخصصی جدید، شیوه های غیررسمی زیادی وجود داشتند. ما به دلیل ارزش تاریخی و روشن کردن پاره ای از مسایل روش شناختی در کل حوزه ارزیابی شخصیت، پاره ای از آنها را نظیر طالع بینی، کف بینی و جمجمه شناسی که علی رغم گسترش غیرعلمی و جایگاه نامطمئن معاصر هنوز تا اندازه ای به کار می روند، مورد بحث قرار خواهیم داد. این روشها در مقایسه با فنون معاصر ارزیابی شخصیت، به مراتب از قدمت بیشتری برخوردارند(لانیون و دی گود[۲۳]، ۱۳۸۸، ص۳).
۲-۴-۱- طالع بینی، کف بینی و جمجمه شناسی:
چنین تصور می شود “ریشه طالع بینی که کوششی برای پیش بینی وقایع کره زمین از طریق مشاهده ستاره های ثابت و سایر اجسام سماوی است، به ۲۵ قرن پیش در مسوپوتامیا[۲۴] بر می گردد. اعتقاد به ستارگان به عنوان خدایانی نیرومند در بین انسانهای اولیه به پیدایی این اندیشه انجامید که می توان امورمربوط به انسان را از طریق مطالعه سماوات پیش بینی کرد. بدین ترتیب، در آن زمان شخصیت و سیر وقایع زندگی هر فرد با مراجعه به یک طالع یا زیج[۲۵] (یعنی، شکل بندی ستارگان در لحظه تولد) تعیین می شد. در کل، ارزیابی شخصیت هر فرد با توجه به لحظه تولد وی و ارائه پیش بینی های مناسب بر اساس یکی از کتابچه های راهنما یا تقویمهای نجومی صورت می گرفت که بی شباهت به طالع بینی های جدیدی که هنوز در بسیاری از روزنامه ها یافت می شوند، نبودند. آگاهی گسترده ای که پیرامون جهان فیزیکی در خلال انقلاب علمی گسترش یافت، نقش مهمی در کاهش توجه جدی نسبت به طالع بینی داشت؛ اما با این حال، محبوبیت طالع بینی همچنان در میان مردم پایدار باقی مانده است"(لانیون و دی گود، ۱۳۸۸، ص۴).
“این اندیشه که زندگی آدمی از قبل توسط وضعیت ستارگان در لحظه تولد تعیین می شود، اندیشه ای بس ساده و ابتدایی است؛ زیرا مطلقاً هیچ گونه شواهد معتبری دال بر رابطه بین زمان تولد و شخصیت وجود ندارد. پس چرا هنوز این اندیشه علی رغم مخالفت اکثریت متخصصان روان شناس از وجهه خاصی برخوردار است؟ یکی از دلایل تداوم این اندیشه، اثر بارنوم[۲۶] است. و دلیل دیگر، به وجود جذابیتی بر می گردد که اندیشه های ماورای طبیعی یا کیهانی در میان مردم دارند. کتابهایی نظیر تأثیر نیروهای کیهانی بر رفتارهای انسان گواکولین[۲۷]، (۱۹۷۳) و ماوراءالطبیعه (واتسون[۲۸]، ۱۹۷۳) با در کنار هم نهادن مفاهیم شبه علمی طالع بینی و معرفی آنها در قالب تفحص و پژوهش رسمی بر جذابیت آنها افزوده اند. شاید مناسبتر باشد که طالع بینی معاصر و زمینه های مشابه را به عنوان نوعی صنعت تفننی در نظر بگیریم که قطع نظر از نکات دیگر، بر عرضه کلی و ارائه هر چیزی تأکید می ورزد که بازار فروش دارد"(لانیون و دی گود، ۱۳۸۸، ص۴).
“فن یا روش چرخه های زیستی که به طالع بینی شباهت دارد، روشی برای پیشگویی شخصی است که در ابتدا توسط ویلهلم فلیس[۲۹] همکار زیگموند فروید ابداع شد و بعدها به وسیله جرج تامن[۳۰](۱۹۷۳) گسترش یافت. بر طبق نظریه چرخه های زیستی، کارایی روزانه آدمی توسط وضعیت سه چرخه جسمی، هیجانی و ذهنی که جملگی در لحظه تولد تثبیت می شوند و دیگر تغییر نمی کنند، کنترل می شود. از آنجا که هر چرخه دارای دوره متفاوتی است، گهگاه امکان دارد که ترکیب قوی آنها به پیدایی روزهای مطبوع بی انجامد؛ روزهایی که همه چیز بر وفق مراد است. برعکس، ترکیب ضعیف این سه چرخه به روزهای نامطبوع می انجامد. هر چقدر چرخه های بیشتری علیه ما در روز خاصی تجمع پیدا کنند، احتمال ناگوار بودن آن روز بیشتر است و بالعکس. با اختراع مکیروکامپیوترهای از قبل برنامه ریزی شده، مردم می توانند کارایی بالقوه خود را در یک روز معین، بدون درنگ پیش بینی کنند"(همان منبع،ص۵). کف بینی به تعیین خصوصیات فرد بر اساس تفسیر چین و چروکها و پستی و بلندیهای کف دست اشاره می کند. تصور بر این است که کف بینی به صورت یک نظام مدون از ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد در کشور چین وجود داشته است، گرچه آغاز اولیه و ریشه های نظری آن در گذر تاریخ باستان محو شده است. در کف بینی به طرح کلی خطوط دست، برآمدگیهای آن یا بخشهای مخروطی شکل بین این خطوط اهمیت زیادی داده می شود. هر یک از این “علایم” به شکل خاصی تفسیر می شود. قسمتی از کف دست که مستقیماً در زیر مفصل سوم انگشت میانی قرار دارد برآمدگی زحل، نشان دهنده خردمندی، اقبال نیک و دوراندیشی است. با “خواندن” این علایم، روش کف بینی ارزیابی خاصی را از افراد به دست می دهد. دقت کنید که دو طرح ارائه شده، ویژگیهای اساسی دست راست و چپ را به شکلهای نسبتاً متفاوتی مطرح کرده اند. فقدان کامل هرگونه تبیین منطقی در خصوص استنباطها و تفسیرهای به عمل آمده و این آگاهی بدیهی که خطوط مخروطی شکل دستها و سایر خصوصیت آنها می تواند با تمرینهای فیزیکی تغییر کند، باعث می شود که کف بینی به عنوان یک روش خرافی و نوعی شیادی کنار گذاشته شود"(همان منبع،ص۶).
“امروزه هنوز به راحتی می توان افرادی را یافت که ادعا می کنند متخصص این هنر باستانی هستند و حتی کتابهای راهنمای آموزش کف بینی در بسیاری از فروشگاه ها و داروخانه ها عرضه می شوند (برای مثال، وید[۳۱]، ۱۹۹۱). به نظر می رسد که بخش عظیمی از موفقیت کار کف بین ها به توانایی آنها در توجه به نشانه هایی مانند صدا، طرز کلی رفتار و نوع پوشش افراد مربوط است که در مقایسه با نشانه های کف دست در ارزیابی شخصیت اعتبار بیشتری دارند. احتمال دیگر این است که کف بین ها اظهار نظرهای کلی و پیش پا افتاده ای را مطرح می کنند مانند اگر چه شما نسبت به والدین خود محبت زیادی را نشان می دهید، ولی گاهی نیز با آنها شدیداً اختلاف پیدا می کنید که ممکن است درباره همه افراد مصداق داشته باشند.
تالنت[۳۲] این گونه ارزیابی شخصیت را خطای عمه فانی نامید، زیرا این ارزیابی عمدتاً اطلاعاتی را در بر می گیرد که می تواند در مورد عمه همه افراد صادق باشد. به همین دلیل، باید وجود اثر بارنوم یا عمه فانی را که به توصیفهای شخصیتی بسیار کلی و پیش پاافتاده می انجامد، همواره در نظر داشت"(لانیون و دی گود، ۱۳۸۸، ص۷).
جمجمه شناسی که هنر ارزیابی شخصیت از طریق اندازه گیری شکل ظاهری جمجمه انسان است، در اواخر قرون ۱۸ توسط فرانس ژوزف گال[۳۳] که یک پزشک و کالبدشناس آلمانی بود، رونق یافت. این کوشش تطبیقی نسبتاً جدید که به منظور گسترش نظام کاملی از اندازه گیری شخصیت صورت گرفت، بنا به دلایل چندی سزاوار بررسی دقیقتری است: الف) این نظام بر پایه فرضهای نظری منطقی چندی قرار دارد، ب) این نظام تا اندازه زیادی تجربی است و به همین دلیل از لحاظ علمی قابل بررسی است، ج) علاوه بر این، سابقه جمجمه شناسی به اندازه کافی جدید است، به طوری که به راحتی می توان درباره آن شواهد نسبتاً کاملی را فراهم کرد (حق شناس ، ۱۳۸۸).
“فرض اساسی گال این بود که مغز آدمی کانون کنترل رفتار اوست، دیدگاهی که امروزه به طور همه جانبه توسط روان شناسان مورد پذیرش قرار گرفته است. با این وصف، در آغاز قرن ۱۹ در خصوص چگونگی عملکرد قشر مخ اطلاعات اندکی در دست بود و دیدگاه علمی غالب متداول آن زمان صرفاً به موضع یابی دقیق فعالیتهای قشر مخ مربوط می شد که بر اساس آن هر کارکرد یا قوه در یک منطقه معین و خاص از سطح مغز جای داشت. اندازه هر کدام از این مناطق به تغییرات قابل مشاهده و متناسبی در شکل جمجمه می انجامید که جمجمه شناسان می توانستند با بررسی آنها بسیاری از خصوصیات افراد و نیز شخصیت آنها را ارزیابی کنند. به عنوان مثال، وجود یک برآمدگی در منطقه “صداقت” جمجمه، نشانه ای از یک فرد صادق است. همانند طالع بینی و کف بینی، جمجمه شناسی نیز برای پیروان خود این امکان را فراهم ساخت که با استناد به برآمدگیها و شکل خطوط جمجمه، ارزیابی کاملی را از شخصیت ارائه کنند. در حال حاضر، مفروضه های بنیادی مربوط به تخصیص یافتگی عملکرد مغزی و ریخت جمجمه به یقین رد شده اند و به همین دلیل، نظریه ای که جمجمه شناسی بر اساس آن قرار دارد، اعتبار خود را از دست داده است.گال اساساً در گسترش جمجمه شناسی یک رویکرد تجربی را اتخاذ کرد. او کوشید تا از طریق مشاهده شخصی، رفتار را با کارکرد مغز و شکل جمجمه ارتباط دهد. او به منظور گردآوری اطلاعات درباره مغز ابتدا به بررسی جمجمه های افراد زنده پرداخت و بعد تلاش کرد تا پس از مرگ، مغز آنان را از طریق کالبد شکافی مطالعه کند. افزون بر این، وی با این امید که بتواند بین شکل جمجمه و خصوصیات افرادی که با یکدیگر شباهت داشتند رابطه ای بیابد، جمجمه بیماران روانی، زندانیان، دانشجویان و افرادی راکه دچار نارساییها یا دارای استعدادهای استثنایی بودند، مورد بررسی قرار داد. اگر چه این تلاش اولیه در جهت توسعه یک بستر تجربی در حوزه ارزیابی شخصیت قابل توجه و در خور ستایش است، ولی در عین حال، خالی از خطر هم نیست. زیرا در چنین کوشش علمی ای، مشاهده های شخصی تأیید نشده می توانند به عنوان تنها منبع داده ها تلقی شوند. نیاز به وارسی اعتبار مشاهده های شخصی، یعنی، تشریح عینی همین روابط در یک موقعیت مستقل توسط سایر ناظران، نه تنها در زمان گال، بلکه امروزه نیز اهمیت وافری دارد"(لانیون و دی گود، ۱۳۸۸، ص۸).
چنین تصور کرد افرادی که از این روشها سود می جویند، هیچ گاه نمی توانند درارزیابی شخصیت، عملکردی بهتر از تصادف داشته باشند. برخی از این اشخاص نسبت به نشانه های ظریفی که متخصصان کار آزموده بهداشت روانی نیز از آنها در ارزیابی شخصیت کمک می گیرند، حساس هستند. این اتهام شیادی که به جمجمه شناسان و کف بینان مربوط می شود، حول این محور دور می زند که آنها با بهره گرفتن از فنون و شیوه های خاصی که امروزه کارایی یا سودمندی آنها به اثبات نرسیده است، به ارزیابی شخصیت فرد می پردازند، درحالی که این توانایی عمدتاً ناشی از مهارتهای شهودی برتر آنها در خصوص ارزیابی است(همان منبع ، ص۹).
۲-۵- عوامل موثر در شکل گیری شخصیت:
در تکوین و شکل گیری شخصیت همچنانکه قبلا نیز ذکر گردید عوامل زیادی تاثیرگذار می باشند؛چرا که شخصیت تحت تاثیر عوامل زیادی قرار داشته است. در تقسیم بندی کلی می توان عوامل تاثیرگذار در شکل گیری شخصیت را به دو دسته کلی زیر تقسیم نمود:
۲-۵-۱- الف)عوامل فردی:عوامل فردی در شکل گیری شخصیت چند عامل اساسی از جمله وراثت، سن و محیط می باشد هر انسانی که کم و بیش واجد وراثت و صفات و ویژگی های فطری پدر و مادر خویش است و برخی از این صفات به صورت نمایان و برخی دیگر را به حالت نهان به ارث می برد. برخی از خصوصیات جسمانی نمایان وراثت مانند رنگ چشم، رنگ مو، ریخت بدنی و شکل بینی انسان که اساساً در زمان بسته شدن نطفه تعیین می شود و صفات نهان در وراثت مانند هوش، حافظه و استعداد های هنری… که از راه وراثت به فرد انتقال می یابد(دارابی ، ۱۳۸۴ ).
“سنگ بنای اولیه ی شکل گیری شخصیت زمانی آغاز می گردد که یک اسپرماتوزوئید[۳۴](سلول جنسی نر) با یک اووم[۳۵](سلول جنسی ماده) ترکیب شده و سلول تخم را به وجود می آورد. هر سلول تخم حاوی ۲۳ کروموزوم۳ از مادر و۲۳ کروموزوم از پدر می باشد که اینها از طریق ژنهایی۴ که روی آنها قرار دارند، ناقل صفات مختلف والدین به فرزندان هستند. ازاین ۲۳ جفت کروموزوم تنها جفت آخر تعیین کننده ی جنسیت است. این جفت آخر در مردان به صورت xy و در زنان به صورت xx خوانده می شود . بدین ترتیب، نخستین تمایز شخصیتی که جنسیت در مرد و زن است با ترکیب خاص کروموزومی مشخص می گردد. ژنها که در واقع انتقال دهنده ی صفات هستند بسیار با ثبات اند و در واقع عوامل وراثتی، به وجود آورنده ی ویژگی های جسمی هستند"(کریمی،۱۳۸۹ ،ص۱۲).
رشد شخصیت فرد از کودکی آغاز می شود و به تدریج در قالب مجموعه ای از واکنش های رفتاری در کودک شکل گرفته و ظاهر می گردد هرچند از سن کودک بگذرد واکنش او اختصاصی تر می شود. در واقع شخصیت هر فرد دارای یک سازمان پویا و پایدار است که حاکم بر رفتار و کردار وی می باشد، برخی از این سازمان ها دارای وحدت عمل هستند و برخی دیگر به تفاوت انسجام وحدت عمل کمتر و بیشتر دارند.
۲-۵-۲- ب)عوامل محیطی:”انسانی که با ویژگی های ژنتیکی و جسمانی به دنیا می آید . از آن پسسروکار او با محیط و اطراف خواهد بود. همان طوری که وراثت در شکل گیری نوزاد نقش اساسی دارد، محیط مناسب هم می تواند در شکل گیری شخصیت و همچنین شکوفایی استعدادهای ارثی فرد تأثیر وافری داشته باشد؛ هر نوزاد با تواناییها و استعدادهای گوناگون متولد می شود اما شکوفا شدن و یا نشدن این استعدادها و توانایی ها بستگی به محیط دارد که نوزاد در آن قرار دارد. روان شناسان معتقدند محیط های متفاوت و فرهنگ های متفاوت می تواند در شکل گیری شخصیت کودکان تأثیر گذار باشد و محیط موثر در رشد و نمو رفتار و شخصیت فرد می تواند درجهات مختلف مورد بررسی قرار گیرد(کریمی،۱۳۸۹ ،ص۲۱).
“محیط قبل از تولد نوزاد: پس از آنکه نطفه موجود زنده بسته شد، رحم مادر اولین محیط مناسب برای رشد شخصیت «جنین » به شمار می آید. تغذیه، بهداشت، آب و هوای سالم و تن سالم در این دوره اثر زیادی در رشد داشته و تغذیه و محیط زیست نامناسب و بیماری بدنی و مصرف داروهای شیمیایی و کشیدن سیگار و رادیوگرافی پی درپی از مغز و شکم مادر هنگام بارداری در ساخت و رشد جنین تأثیر سوء به جا می گذارد. و ممکن است موجب عقب ماندگی های ذهنی و هوشی و یا معلولیت جسمی کودک گردد. که به نوبه خود این تاخیر یا سلامت در نوع رفتار فرد تاثیر خواهد گذاشت"(شعاری نژاد، ۱۳۷۳،ص۱۵۳).
محیط بعد از تولد نوزاد: محیط خانواده در ساختن شخصیت فرد تأثیر بسزایی دارد. اولین کسی که کودک با او آشنایی و ارتباط برقرار می کند، مادر است از این رو نقش مادر در سالهای اولیه ی زندگی کودک و در رشد و تکامل شکل گیری شخصیت انکارناپذیر است. غالباً در طول حیاتش با او همراه بوده و بچه محروم از مهر مادر و پدر غالباً واجد خصایصی می باشد: از جمله کندی در تکلم، کاهش بهره هوشی، کمی فعالیت، کمی وزن بدن، اختلالات عاطفی و روحی روانی و پرخاشگری در اثر برخورد ناشایسته ی والدین، لذاخانواده به عنوان یکی ازمهمترین عوامل محیطی و اجتماعی تلقی می گردد که در شکل گیری رفتار سهم بسیار مهمی ایفا می نماید؛ عاملی است که می توان گفت،” کمابیش در تمام مقاطع سنی با فرد در ارتباط است و به شکل های مختلف تأثیر گذار. هرچند میزان تأثیر گذاری خانواده در همه مقاطع سنی یکسان نیست. امّا خانواده از زمان انعقاد نطفه تا اوایل بزرگسالی، تا هنگامی که در کنار والدین و سایر اعضای خانواده باهم زندگی می کنند با فرد در ارتباطند. و نفوذ والدین تنها محدود به جنبه های ارثی نیست. بلکه آشنا کردن کودک به زندگی جمعی و فرهنگ جامعه و خانواده نقش والدین بسیار مؤثر خواهد بود؛ خانواده ای که تفاهم و مهرومحبت و اصل همکاری و دموکراسی میان والدین حکمفرماست و همواره نیازهای کودکان را از راه مطلوب تامین می گردد، تأثیر خوبی در شخصیت کودکان خواهد داشت و برعکس در خانواده ای که استبداد و اختلاف میان والدین و بی اطلاعی از تربیت درست فرزندان حکمفرما باشد در این صورت کودک هرگز شخصیت سالم نخواهد داشت و شخصیت کودک محصول تأثیر آگاهانه و یا ناآگاهانه شخصیت های والدین است. (شعاری نژاد، ۱۳۷۳).
“مدرسه عامل دیگر محیطی- اجتماعی است که می توان مدرسه را اولین حضور در اجتماع بدون تکیه بر خانواده دانست؛اولین محلی که کودک متوجه نقش فردیت در جامعه خواهد شد. کودک از سن ۶-۵ سالگی وارد مدرسه می شود و از طریق عناصر و اجزای گوناگون از قبیل معلم، کتاب های درسی، همکلاسان، شیوه های آموزشی و مقررات بر رشد شخصیت کودکان تأثیر می گذارد زیرا مدرسه جانشین خانواده و معلم جانشین مادر است. اگر اولیای مدرسه و معلمان شخصیت برتر و عالی داشته باشند؛ دانش آموزان نیز زیر نفوذ تأثیر آنها قرار خواهد گرفت. معلمانی که منضبط و با اخلاق هستند و به دانش آموزان ارزش قائلند تأثیر گذارند و عامل دیگری که در رشد و شخصیت کودکان در مدرسه تأثیر گذار است؛ «موفقیت تحصیلی» است؛ دانش آموزانی که در فعالیتهای درسی خود موفق هستند معمولا با تقدیر و رضایت خاطر دیگران مواجه می شود و سرور و اعتماد به نفس پیدا می کند"(همان منبع، ص۶۱۴).
همسالان نیز عامل محیطی دیگری است که در تکوین شخصیت فرد تاثیر گذار است، کودکان در قالب گروه های همسالان و دوستان بسیاری از رفتارها و نقشهای فردی و اجتماعی را فرا می گیرند، به تقلید نقشها و رفتارها می پردازند و همچنین مهارتهای زیاد اجتماعی و حتی کلامی را فرا می گیرند؛ زمانی که کودک توانایی برقراری ارتباط با دیگران را پیدا می کند نقش همسالان و دوستان در شکل گیری شخصیت وی آشکار می گردد و این روند تا دوره نوجوانی ادامه خواهد داشت و به بیان دیگر کانون تأثیر گذاری عامل دوستان و همسالان در دوره ی نوجوانی است؛ کودکان دوست دارند همیشه در کنار همسالان خود باشند و باهم بازی نمایند. هرچقدر کودکان با همسالان خود صمیمی، مهربان، صادق و باسخاوت، باشند. این خصوصیات متقابلاً بر روی شخصیت همدیگر اثر خواهدگذاشت. (سیف و همکاران،۱۳۸۷).
“عامل دیگر وسایل و ارتباطات جمعی است؛ وسایل و ارتباط جمعی همانند رسانه های گروهی شامل فیلم، نمایش، رادیو و تلویزیون، اینترنت، شبکه های اجتماعی، نشریات و… در وضع رشد و تعامل کودکان مؤثرند. مثال پخش سریال های تلویزیونی و متناسب نیازهای سنی کودکان می تواند آنها را در بهره مندی از رشدطبیعی وزندگی لذت بخش کمک کند؛ همچنان که پخش سریالهای نامطلوب برعکس در برنامه ها ی تلویزیونی باید به نکات مهم روان شناختی و تربیتی توجه شود، چون که به رفتار تماشاگران اثر می گذارد، وسایل ارتباط جمعی باهماهنگی مدرسه می تواند نقش بسیار مؤثر در شکل گیری شخصیت کودکان ایفا کند و با تماشای فیلم های وحشت انگیز و با شنیدن داستان جنایی در رادیو یا تلویزیون موجب عصبانیت، ترس و بدخوابی شود. این عوامل موجب بد آموزی و تأثیر منفی در شکل گیری شخصیت کودکان خواهد شد"(شعاری نژاد، ۱۳۷۳،ص۱۶۷).
۲-۶- نظریه زیگموند فروید:
نظریه تحلیلی روانکاوی فروید: نظریه معاصر تا اندازه زیادی تحت تأثیر زیگموند فروید۱ بوده است ـ نظام روانکاوی او نخستین نظریه رسمی شخصیت بوده و تا به امروز نیز شناخته شده ترین نظریه شخصیت محسوب می شود. در واقع اصطلاح روانکاوی برای بسیاری از مردم با سواد دنیا به صورت واژه آشنایی درآمده است و اولین کتاب مهم با عنوان تعبیر رویاها منتشر ساخت و تعداد زیادی از دانشمندان را به خود جلب کرد از جمله آلفرد آدلر و دیگری یونگ و هر دو بعد از مدتی به علت اختلاف نظر ازفروید جدا شده اند (سیاسی، ۱۳۷۹).
۲-۷- ساختار شخصیت :
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 12:56:00 ق.ظ ]
|