مهر ها رویاند از اسباب کین

 

 

 

پرورد درآتش ابراهیم را

 

 

 

ایمنیّ روح سازد بیم را

 

 

 

از سبب سوزیش من سودائی ام

 

 

 

در خیالاتش چو سوفسطائی ام

 

 

 

(۱/۵۴۴ – ۵۴۸ )
انقروی در توضیح این ابیات گوید : « من از سبب سوزی خدا حیران و سودائی ام . از آن گروه هستم که لا ادری میگویند که جمیع انبیاء و مرسلین- صلوات الله علیهم اجمعین- در این خصوص همین طور گفته اند کما امر اللّه نبیه فی کتابه الکریم : «قُل ما کُنتُ بِدعاً مِنَ الرٌُسُلِ » ۱۴ اَی بَدیعاً مِنهُم اقدِرُ عَلی ما لَم یَقدِروا علیه ، «وَ ما اَدرِی مایُفعَلُ بِی وَ لا بِکُم »۱۵ ای فی الدارَینِ عَلَی التَّفصِیلِ اِذ لا عِلمَ لِی بِالغَیبِ و اللّه اَعلَمُ ۱۶ (بگو ای محّمد نبودم و نیستم نوی از پیغمبران یعنی من شخص تازه ای نیستم میان ایشان که توانایی داشته باشم بر آنچه که آنان توانایی ندارند و نمیدانم که چه کنند به من و نه به شما یعنی در دنیا و آخرت بر تفصیل، زیرا برای من علمی به غیب نیست و خدا داناتر است).
پایان نامه - مقاله - پروژه
لطف خداوند هیچ مرز و نهایتی ندارد و رحمتی که بر این دنیا وارد میشود ، تنها گوشه ای از لطف بی نهایت اوست. پیامبر (ص) فرمود:«خدای تعالی چندان رحمت اظهار کند روز قیامت که هرگز در دل نگذشتست، تا به جایی که ابلیس گردن برافرازد اومید رحمت را».۱۷

 

 

حضرت پر رحمتست و پر کرم

 

 

 

عاشق او هم وجود و هم عدم

 

 

 

(۱/۲۴۴۵ )
در کشف الاسرار نیز آمده: «قال رسول الله (صلعم): «إنَّ لِلّهِ-عَزَّوَجَلَّ- مِأئـه رَحمهً وَ إنَّهُ أنزَلَ مِنْهَا واحِدهً إلی الأرضِ فَقَسَّمَهَا بَینَ خَلْقِهِ فبِها یَتَعاطفُونَ وَ بِهَا یَتَراحَمُونَ و أخَّرَ تِسعاً وَ تِسْعِینَ لِنَفْسِهِ وَ إنَّ اللهَ قَابِضٌ هذِهِ إلی تِلکَ فَیُکَمِّلُهَا مائـه یَرْحَمُ بِهَا عِبادَهُ یَومَ القِیَامَـﮥِ».
گفت: الله را صد رحمت است که از آن صد، یکی فرو فرستاد در هفت آسمان و در هفت زمین به آن یک رحمت بر خلق میبخشاید و خلق به آن بر یکدیگر میبخشایند و نود و نه رحمت به نزدیک خود میدارد تا روز رستاخیز آن یک رحمت را واز نکرد و آن را نافرسوده یابد و ناکاسته آن را به نود و نه باز آرد تا صد تمام کند و اینان از مؤمن واز کند و آن بر ایشان ریزد پس در نگرتا مؤمن درین گیتی وا چندین انبازان از صد یکی در دل و دین و دنیا چه یافت».۱۸
لطف خداوند پیوسته جاری است و لحظهای منقطع نمیشود ولیکن ما آن را نمیبینیم:

 

 

رحمت بیحد روانه هر زمان

 

 

 

خفتهاید از درک آن ای مردمان

 

 

 

جامه خفته خورد از جوی آب

 

 

 

خفته اندر خواب جویای سراب

 

 

 

میدود کانجای بوی آب هست

 

 

 

زین تفکر راه را بر خویش بست

 

 

 

زآنکه آنجا گفت زینجا دورشد

 

 

 

برخیالی از حقی مهجورشد

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...