البته لازم به ذکر است که چنانکه غلبه طبایع اربعه در روح و اخلاق تاثیر میگذارد برعکس ان هم همینطور است، مثلا خشم، مزاج را بیشتر از حالت اعتدال گرم مى‏کند، اندوه خشک مزاجى ببار مى‏آورد؛ پژمردگى و کم ارادگى نیروى روانى را سستى مى‏بخشد و مزاج را به سوى بلغمى بودن گرایش مى‏دهد. پس معلوم مى‏شود که در خوش خلقى بهبودى تن و روان نیز هست.[۱۴۵]
پرخوری
از عوامل دیگری که باعث برهم زدن اعتدال طبایع اربعه میشود پرخوری و تخمه میباشد بى‏کارى و پرخورى‏، مولد بلغم و مواد فضلیه و غذاهاى هضم نشده و انبار شده در بدن مى‏شود ابن نفیس در شرح الاسباب و علامات مینویسد: پرخورى‏- چه غذاى گرم و چه سرد- حرارت غریزى را در مزاج خاموش و منجمد کرده و در نتیجه سردى مى‏آورد؛ مانند هیزمى زیاد که بر آتشى بیفکنند و در نتیجه عصب و روح و قوه نفسانى از به حرکت آوردن طبیعتى اعضاء ناتوان مى‏شوند و در نتیجه رعشه و استرخاء و سایر امراض بارده ایجاد مى‏کنند.[۱۴۶]
زیان‏بخش‏ترین نوع غذا خوردن آن است که قبل از هضم و پخته شدن غذاى قبلى، غذاى دیگرى بر آن وارد شود. بدترین کارها انباشتن شکم و پرخورى‏ است، بویژه اگر غذا از نوع ناپسند باشد. اگر درد ناشى از پرخورى بر اثر غذاهاى غلیظ باشد مفاصل و کلیه بدرد مى‏آیند و شکم‏پرست به بیمارى ربو، برونشیت، نفس‏تنگى، نقرس و سخت شدن طحال و کبد و بیمارى‏هاى بلغمى و سودائى مبتلا مى‏شود. اما اگر پرخورى بیش از حد و عوارضش بر اثر خوراک‏هاى لطیف باشد، بیمارى‏هاى روى‏آور عبارتند از تب‏هاى گرم و شدید و پلید (خبیثه) و ورم‏هاى آزاردهنده و ناپسندیده.[۱۴۷]
در بدن کسى که در زمستان بسبب پرخورى‏ و کم‏ورزشى، خلطها افزایش یافته‏اند، وقتى به بهار مى‏رسد براى بیمارى‏هائى که زاده این خلطهاست آمادگى دارد.[۱۴۸]
در روایات اسلامی هم به عوارض پرخوری متذکر شده و محرز میباشد و بدیهی است که بر فرض مثال پرخوری که بلغم را زیاد کند غلبه بلغم اثرات سوء خود را در روح و اخلاق انسان خواهد گذاشت. که در بحث غلبه اخلاط به آن اشاره شد. مرحوم کرمانی در کتاب دقایق العلاج که کتابی است که طب را با محور قرار دادن روایات نوشته است میگوید: هرکس اعتدال را بخواهد باید زیاده روى را در همه حال کنار بگذارد زیرا زیاده‏روى سبب برگرداندن بدن از میزانست نمى‏بینى که از پرخوابى، پرخورى‏، گرسنگى خوردن، بى‏خوابى کشیدن، حرکت یا سکون زیاد و اندیشه و نگاه کردن و بستن چشم بیش از اندازه چه بانسان مى‏رسد پس باید از این پند بگیرى و بدن خود را در هرحال بین بین قرار بدهى تا چشمت روشن باشد و این کلمات نیز از عین حکمت مى‏باشد و معنى قول خداوندست که مى‏فرماید:«لا تسرفوا إنه لا یحب المسرفین». که باید بعموم لفظ توجه شود نه بخصوص محل.[۱۴۹]
غذاهای صنعتی
از زمانى که مادیت و پول‏پرستى، هدف نهایى و کعبه آمال آدمیان قرار گرفته، مخصوصا، از وقتى که تفنن و فانتزى در زندگى مردم ریشه دوانیده است، صاحبان کارخانه‏ها و مؤسسات‏ عظیم صنعتى‏، سلامتى عموم افراد بشر را فداى سودجویى و تأمین منافع شخصى خود کرده و با تهیه یک مشت مواد دارویى، غذایى و آشامیدنى که اکثر آن‏ها زیان‏بخش است و ترویج آن‏ها در بین مردم به وسیله تبلیغات قوى، زمینه را براى ابتلا به بیمارى‏ها، از جمله بیمارى سرطان، کاملاً فراهم کرده‏اند.[۱۵۰]
دکتر گیلرداوزر، در کتاب گذرنامه براى یک زندگانى نوین، مى‏نویسد:
«روز به روز بر دامنه تجربیات و مطالعات درباره پیدایش بیمارى سرطان افزوده مى‏شود و همه کسانى که در این راه کار مى‏کنند، جملگى معتقدند که سرطان، عاقبت شوم یک تغذیه بد است» و سپس اضافه مى‏کند: «در آمریکا، دسته مورمون‏ها که اصول مذهبى آنان را وادار مى‏کند رژیم غذایى خاصى‏ داشته باشند، هیچ‏ وقت، مبتلا به سرطان نمى‏شوند و حال آنکه بسیارى از آمریکاییان چون رژیم غذایى را رعایت نمى‏کنند، سرطان مى‏گیرند».
به عنوان مثال: ارد بدون سبوس برای بدن فوق العاده زیانبار است هم برای دستگاه گوارش مضر است و کار معده را مختل میسازد و هم یبوست و خشکی مزاج و سودا ایجاد میکند و نیز شخص را گرفتار کاهش قدرت دفاعی و سیستم ایمنی و ایجاد کم خونی میکند.
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
یا چون (غذاهایی مثل) ماکارونی فاقد فیبرهای گیاهی میباشد، تخمیر شده و در روده ایجاد انسداد و یبوست میکند و به علت تخمیر باعث بوجود آمدن گازهای سمی مانند فنل، اندول، اسکاتل و الکل در روده بزرگ میشود. این گونه غذاهای ایتالیایی (ماکارونی و اسپاگتی)، موجب ناراحتیهای عصبی، گوارشی، انواع سردرد(مخصوصاً میگرن)، هموروئید (بواسیر) و جذب سموم به درون خون و سودا و کابوس ایجاد میکند و در پی بروز این عوارض بیماریهای مغز و اعصاب و روان بروز مینماید. مضافاً این که تخمیر و تخم مرغهای افزوده بر آن موجب اختلالات کبدی، دیابت، افزایش وزن و چاقی و چربیهای اطراف شکم و دور قلب می گردد.[۱۵۱]
ما در غلبه اخلاط عوارض سودا را توضیح دادیم. به عنوان نمونه یکی از چیزهایی که مولد سودا است و طبع را به هم میزند گوشت گاو است که مصرف آن در جامعه ما زیاد است تقریباً تمام غذاهای صنعتی از سوسیس و کالباس و همبرگر و هات داگ وکباب لقمه و… از گوشت گاو است. خوشبختانه هم در روایات وهم در منابع طب سنتی ما به عوارض آن متذکر شدهاند خصوصاً کسانی که به خوردن آن مداومت دارند و یا مزاج ذاتی آنها سوداوی است بیشتر دچار این عوارض میشوند.
علی ابن اهوازی در کامل الصناعه الطبیه که کتاب مرجع طب سنتی است میگوید: غذاییت گوشت گاو زیاد، و گوشت غلیظی تولید میکند و دیر هضم و تولید کننده سودا است، مخصوصاً گاوی که به کمال رشد خود رسیده و این زمانی است که انسان به خوردن گوشت آن مداومت داشته باشد و همچنین طبع گوشت گاو مایل به سودا است و انسان را دچار امراض سوداوی مهلک میکند.[۱۵۲]
ابوعلی سینا در کتاب «قانون» خود می‌گوید گوشت گاو، باعث بوجود آمدن، لک و پیس و لکه‌های سیاه و سفید بر روی پوست، امراض سوداوی، وسواس، سرطان، و جَرَب[۱۵۳]و باعث منع ریزش صفرا به رودهها و باعث تبهای (ربع ) و خون گاو و همچنین گوشت آن باعث جُذام، داءُ الفیل[۱۵۴] میشود.[۱۵۵] روایت داریم از امام صادق (ع)که فرمودند: گوشت‏ گاو بیمارى آورد، و روغنش شفا و شیرش دوا می باشد.[۱۵۶]
نمونه های زیادی برای این موضوع وجود دارد که ما ازباب ( مشت نمونه خروار) آوردیم آخرین مثالی که ما در این موضوع متذکر میشویم بحث تولید میوه های چهار فصل به روش صنعتی است مثلاً خیار در زمستان هم تولید و مصرف میشود. و این کاملاً با مبانی طب اسلامی و سنتی مخالف ودر بعضی موارد مضرّ است است و مزاج و طبع را به هم میزند و گفتیم که در نتیجه تأثیر بسزایی در روح و اخلاق دارد.
رسول خدا (ص) می‌فرماید: بر شما باد [خوردن میوه] به هنگام روی کردن آن [در فصل آن که می‌رسد] چرا که در این هنگام مایه سلامت تن و از میان رفتن اندوه است، نیز آن را در هنگام پشت کردن [فصل آن که تمام می‌شود] واگذارید که در این هنگام برای بدن درد است. به عنوان مثال، خیار که در تابستان می‌روید حدود ۹۵% آب و ۵% أملاح دارد که در گرمای شدید تابستان برای افراد گرم مزاج، بسیار مفید است، امّا مصرف آن در زمستان و فصول دیگر باعث بیماری‌های بلغمی می‌شود.[۱۵۷]
در روایت دیگری امام حسن عسکری فرمودند: «فلا تعجل على ثمره لم تدرک و إنما تنالها فی أوانها و اعلم أن المدبر لک أعلم بالوقت الذی یصلح حالک فیه‏» ، بر میوهای که هنوز نرسیده به خوردنش عجله نکن و آن را در وقتش بخور و بدان همانا آن کسی که کارهای تو را تدبیر میکند او میداند که چه وقتی این میوه به صلاح حال توست.[۱۵۸]
نتیجه
و با نگاهی به روایات، می توان نتیجه گرفت که اخلاق و تعالی ان از موضوعات اساسی دین ما بوده و در قران و روایات اسلامی مباحث فراوان، با مصادیق مختلفی می توان برای این بحث پیدا کرده و چهارچوب مشخصی برای ان ترسیم کرد. و همچنین چه بسا این گونه می توان ادعا کرد که یکی از اصول ائمه (ع) در روایات طبی، مزاج و طبایع اربعه بوده است که در خیلی مواقع توضیحات و نسخه های دارویی را بر اساس ان تجویز می کردند.
عواملی مانند غلبه این طبایع و اخلاط و پرخوری و غذا های صنعتی و…، باعث به هم خوردن اعتدال اینها می شود و در نتیجه تاثیر منفی خود را در روح واخلاق انسانی می گذارد .
فصل پنجم
تبیین رابطه روح و جسم
مسئله رابطه روح و جسم، مسئله‏اى بحث‏انگیز در حوزه علم‏النفس فلسفى و علوم روز و علوم طب و روانشناسی است که در این فصل ما تنها نگرشی به این موضوع داریم.
به عنوان مقدمه لازم است یادآوری شود که ما در مقابل روح نفسانی انسان که مورد نظر ماست یک روح بخاری داریم که در کتب طب استعمال مى‏گردد و آن غیر از روح به معنى نفس ناطقه انسانى است روح بخارى جسم لطیف گرم است که از لطافت و صفوت اخلاط اربعه تن حاصل مى‏شود و روح به معنى نفس ناطقه انسانى و رأى جسم و جسمانى و فوق طبیعت مادى است. به قول شیخ رئیس در بعضى از رسائلش: روح بخارى را جان گویند و نفس ناطقه را روان.
على بن ابى الحزم قرشى در کلیات طب در بیان فرق یاد شده گوید:
«الارواح و لا نعنى بها ما تسمیه الفلاسفه النفس الناطقه کما یراد بها فى الکتب ‏الالهیه بل نعنى بها جسما لطیفا بخاریا یتکون عن لطافه الأخلاط کتکون الاعضاء عن کثیفها و الأرواح هى الحامله للقوى».
یعنى: ما طبیبان که در کتب طب گوییم ارواح، مراد ما آن ارواحى نیست که فلاسفه در کتب حکمت الهیه به اسم نفس ناطقه از آن بحث مى‏کنند، بلکه مقصود ما از ارواح آن جسم لطیف بخارى است که از لطافت و صفوت اخلاط چهارگانه متکون مى‏شوند چنان‏که اعضاى بدن از کثیف و غلیظ آن اخلاط متکون مى‏شوند و ارواح بخارى حامل قوى‏اند.[۱۵۹]
نفس ناطقه یعنى روح انسانى، جوهرى از عالم مجردات یعنى از عالم امر است ولی بدن عنصری جوهرى از عالم خلق است یعنى از عالم طبیعت و مادیات است‏. بنا بر تعاریف مختلفی که از روح ارائه می شود، روح انسان همان بعد غیر مادی انسان می باشد که به واسطه آن انسان توان احساس و حرکت ارادی پیدا می‌کند.[۱۶۰]
روح ما، همان چیزی است که از آن به “من‌” تعبیر می‌کنیم و انسانیت انسان به آن است و حقیقت انسان را تشکیل میدهد و به جهت آن که حقیقت آن مجرد و غیر مادی است، در ماهیت و جنس آن عنصر مادی حضور ندارد. از این رو، صفات مادی نظیر داشتن مکان و زمان و قابل رؤیت بودن را ندارد و پس از جدایی از جسم انسان، دیگر امکان رؤیت او با چشم سر وجود ندارد. روح انسان که در زمان تعلقش به جسم به آن نفس اطلاق می گردد، اموری چون: ادراک‌، اراده و دیدن و شنیدن و… را به واسطه جسم انسان انجام می‌دهد. بدن، ابزار روح است.[۱۶۱] پس حقیقتاً خود روح انسان، چشم دیدن ندارد و چگونگی ادراک او در مورد حقایق پیرامونش در زمان حیات، با واسطه ابزار چشم بدن می باشد و پس از مرگ و جدایی روح از بدن، ادراکات او دیگر از سنخ ادراکات حسی مثل دیدن با چشم نمی باشد؛ بلکه از سنخ ادراکات مجرد و علم حضوری می باشد.
تقسیم فلسفی رابطه روح و جسم
در یک تقسیم بندی فلسفی رابطه روح (نفس) وجسم(بدن) به اقوالی تقسیم می شود.
نظریه منسوب به افلاطون
روح، جوهری است مجرد، قدیم و ازلی که پیش از تعلق به بدن، در عالم مُثُل و مجردات وجود داشته است. هنگامی که نطفه انسانی مراحل تحول خویش را طی می‏کند و به صورت بدن کامل انسانی ظاهر می شود، روح و نفس از مرتبه بالاتر و غیبی خویش تنزل می‏کند و به بدن تعلق می‏گیرد.
این نظریه روح و بدن را دو جوهر منفصل و جدا و علاقه و ارتباط آنها را عرضی و اعتباری می‏داند. دیری نپایید که این نظریه به‏وسیله ارسطو شاگرد افلاطون، رد شد.
نظریه ارسطو
او رابطه روح و بدن را از نوع علاقه صورت و ماده- که خود مبدع آن است – دانست، با این تفاوت که قوه عاقله چون مجرد است، صورتی با ماده است نه در ماده. در فلسفه ارسطو، از اینکه روح، جوهر قدیم و بالفعل است اثری نمی‏یابیم. روح قدیم نیست، حادث است؛ در آغاز کار، قوه و استعداد محض است و هیچ‏گونه علم قبلی برایش حاصل نیست. همه معلومات و اطلاعات خود را در این جهان از قوه به فعل می‏رساند. در فلسفه ابن سینا نیز همین معنا با اندکی تفاوت منعکس است.[۱۶۲]
نظریه صدرالمتألهین شیرازی
ایشان در ابتدا انحاء تعلق را از قوی به ضعیف می‏شمارد.
اول. تعلق ماهیت به وجود، که قوی‏ترین نوع تعلق است. و وجه شدت این تعلق آن است که ماهیت هم در ذهن و هم در خارج نیازمند وجود است و با صرف نظر از وجود، نه دارای تقرر ذهنی است و نه تحقق خارجی و عینی دارد. البته باید در نظر گرفت که این نوع از تعلق، تعلق شیء به شیء نیست.
دوم. تعلق معلول به علت مفیضه‏اش: در این نوع یک شیء در وجود و هستی خویش عین تعلق به شیء دیگر است.
سوم. تعلق از حیث تشخص و نوعیت: این نوع از تعلق بین عرض و موضوع آن محقق می‏شود؛ یعنی عرض هم در تشخص وجودی و هم در نوعیت خود نیازمند و متعلق به وجود و نوعیت موضوع جوهری خویش است.
چهارم. تعلق صورت به ماده: شی وابسته، هم در حدوث و هم در بقای خویش نیازمند است به شیئ که به آن تعلق دارد.
پنجم. تعلق نفس به بدن در نظر طرفداران حدوث نفس: شی در حدوث خود محتاج شیء دیگری است، هر چند در تداوم وجود و تشخص خود نیازی به آن ندارد.
ششم. تعلق از جهت به دست آوردن کمالات ثانیه: در این قسم، که ضعیف‏ترین انحای تعلق و نیاز است، شیء متعلق حدوثاً و بقاءً مستقل است، لیکن برای کسب پاره ای از مزایا و فضایل وجودی، وابسته به شیء دیگری(متعلق به) می‏باشد.
در نظر صدرالمتألهین وابستگی نفس به بدن در آغاز پیدایش از قسم پنجم است ولی پس از این مرحله تعلق نفس از نوع ششم می‏گردد، یعنی نیاز نفس به بدن صرفاً از جهت به دست آوردن پاره‏ای کمالات نفسانی است که جز از راه تدبیر بدن حاصل نمی شود.[۱۶۳]
نفس تا زمانی که در مرتبه طبیعت و احساس قرار دارد، برای ادراک محسوسات نیازمند آلات و قوای گوناگون است؛ برای هر نوع ادراکی به عضو ادراکی متناسب با آن توجه می‏کند و آن را به کار میگیرد و از این رهگذر به ادراک تامی دست می‏یابد؛ مثلاً نفس برای درک شیء دیدنی به چشم توجه می‏کند و آن را به کار می‏گیرد تا از طریق قوه بینایی فعل دیدن را انجام دهد و همچنین برای شنیدن از قوه شنوایی کمک می‏گیرد و به همین قیاس در انجام سایر افعال از قوه متناسب با آن استفاده میکند.[۱۶۴]
براساس حکمت متعالیه نفس و بدن در عین دوگانگی وحدت دارند؛ پس در واقع نظریه حکمت متعالیه در باب نفس نظریه دو گانه انگاری است؛ اما نه دو گانه انگاری دکارتی که نفس و بدن دو چیز کاملاً متفاوت و جدا از هم باشند. بلکه نفس و بدن در عین تمایز، وحدت دارند؛ زیرا براساس حکمت متعالیه نفس به دلیل جامعیت و قوت وجودی دارای وحدتی است که با کثرت تنافی ندارد. او موجودی است که وحدت در کثرت؛ و کثرت در وحدت دارد. در نتیجه بر اساس این نظریه عمیق ترین رابطه (که همان رابطه وحدت و این که بدن مرتبه¬ای از مراتب نفس است) بین نفس و بدن برقرار است.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...