دانلود منابع تحقیقاتی برای نگارش مقاله تأثیر کتاب درمانی بر نشانگان های درونی سازی و برونی ... |
![]() |
بنابراین، کتابدرمانی با فراهم نمودن نمادها و منابعی برای دستیابی به معنا، چارچوبی برای تغییر شکل ایجاد کرده است و به طور وسیعی به فرایند درمان کمک میکند.
قصهدرمانی بر تجربهی زندگی متمرکز است. قصهها، بازنمایی سادهی رویدادهای زندگی نیستند بلکه آنها، ما را میسازند و به زندگی و روابط ما شکل میدهند. استعارههای قصه، بیانگر این ایده هستند که قصهها به رویدادهای زندگی، ساخت و معنی میدهند و افراد را یاری میکنند تا به تجربههایشان معنی ومفهوم ببخشند. قصهها، بهطور عمده از راه زبان و تعاملهای اجتماعی موجود در بافتهای اجتماعی و تاریخی خاصی انتقال پیدا میکند (براون و آگستا[۵۷]، ۲۰۰۷).
یوسفی لوبه و متین (۱۳۸۵) تاکنون رویکردهای داستانی در روانشناسی، بر چند محور زیر متمرکز بودهاند:
استفاده از قصه به مثابهی یک فن درمانی در رواندرمانی فردی و خانوادگی،
استفاده از قصه به عنوان ابزاری تشخیصی،
استفاده از قصه در حکم روشی برای آموزش و پرورش توانایی های کودکان.
پژوهشهای کُن والمن[۵۸] (۲۰۰۰) نیز در قصهدرمانی کودکان مؤثر بوده است. او در این راستا، کتابی با هدف کمک به کودکان سرطانی و کودکان نیازمند پیوند مغز استخوان تألیف کرد. مؤلف این کتاب راهبردهای متنوعی را برای مقابله با این مشکلات در متن آن گنجانده است. محور کتاب، دو شخصیت همسال است که تحت عمل پیوند مغز استخوان قرار میگیرند. استفاده از این شخصیتها به کودک کمک میکند تا با پذیرش و شناسایی افکار و احساسات مرتبط با بیماری، بینش خود را نسبت به این مشکل گسترش دهد.
۲-۳-۶. کاربردهای کتابدرمانی
تبریزی (۱۳۷۴)، کاربردهای کتابدرمانی را در چهار موضوع تقسیمبندی میکند:
تغییر رفتار: فرد فرصت مییابد تا گونه های مختلف رفتار را در ذهن تجربه کند و با توجه به اثرات احتمالی هر رفتار، اصول کلی رفتارش را توسعه دهد و از خود واکنشی غیرمنطقی بروز ندهد.
تغییر سطح اجتماعی: آگاهی شخص افزایش مییابد و میتواند هیجانهای غیرقابل تأیید اجتماعیاش را راحتتر تخلیه نماید.
تخلیهی هیجانی: فرد، بدون قرار گرفتن در معرض خطر تجربه های ناآشنا، میتواند هیجانهای خود را بروز دهد و هیجانهای کنترلشده و مخفیشده را نیز به قسمت آگاه ذهن خود بکشاند.
تغییر فکری: کتابدرمانی فرد را به تفکر، تحلیل نگرشها و تحلیل رفتارها وادار میکند و او برای مواجهه با مشکلات تدابیر گوناگونی میآموزد.
شناخت بهتر خود و جهان: کتابدرمانی، در شناخت خود و جهان به فرد کمک میکند تا راه رشد و تعالی را با توجه به شرایط خویش انتخاب نماید و بدون تعارض رفتار کند.
۲-۳-۷. مراحل کتابدرمانی
جئون[۵۹](۱۹۹۲) برای کتابدرمانی، چهار مرحله در نظر میگیرد. این چهار مرحله، فرایندی است که کودک در تعامل با کتاب طی مینماید. مراحل کتابدرمانی، به شرح زیر است:
شناسایی یا همانندسازی: کودک باید بتواند با کمک کتابدار، منابع اطلاعاتی مورد نیاز خود را شناسایی و گزینش کند. اگر کودک و کتاب از سازگار خوبی برخوردار باشند، کودک میتواند خود را به جای شخصیت اصلی داستان قرار دهد. او ممکن است بتواند برای افراد خانواده و دوستانش نیز در میان شخصیتهای کتاب، همانندهایی بیابد. چنانچه کودک و قهرمان داستان در بسیاری از خصوصیات مانند سن، جنس، نژاد، احساسات و مشکلات اشتراک داشته باشند، او میتواند خود را به عنوان شخصیت داستان مجسم کند و از این طریق، انگیزهها و تعارضهای او را تجربه کند. از اهداف درمانی این همانندسازی، این است که کودک بتواند از طریق خواندن مشکلات دیگران و تمرین ذهنی برای شناختن و حل مشکلات خود بدون کمک دیگران بهره جوید.
در نتیجهی همانندسازی، کودک نه تنها در انگیزهها و تعارضهای شخصیتهای داستان سهیم میگردد، بلکه داستان بخشی از تجربه های شخصی او میشود. کودک با شخصیتهای داستان همانندسازی میکند و بدین ترتیب در تصور خود، هیجانها، اندیشه ها و رفتارهای آنها را تجربه میکند. طی کردن مرحلهی پیش از پالایش و بصیرت که در نهایت، به حل مسأله و تغییر مثبت منجر میشود، ضروری است. کودک، با طی این مراحل میتواند به راه های گوناگون حل مسأله بیندیشد. راه مناسب، باید درست مانند قهرمان داستان تعارضها را برطرف کند.
تخلیهی هیجانی یا پالایش روانی: در این مرحله کودک، جزییات بیشتری از شخصیت خود را کشف کرده، به ابراز هیجانها و تخلیهی تنشها، بهمنظور کشاندن احساسها و هیجانهای مخفی و کنترل شدهی خود به قسمت آگاه ذهن اقدام میکند؛ در نتیجه، تنشهای خود را کاهش میدهد. در واقع خواندن داستانها، آغازی برای آشکار ساختن پیچیدگیهای شخصیتی پنهان کودک و پالایش روانی او میباشد. لذا در این مرحله کودک بستر مناسبی برای تخلیهی هیجانهای خود مییابد.
بینش: کودک، به مدد همذاتپنداری با شخصیتهای کتاب و فرافکنی هیجانها، اندیشه ها و اعمال خود، میتواند مشکلاتش را بهتر و درستتر تحلیل کند. با این شیوه کودک میتواند شباهت میان مسایل قهرمان داستان با مسایل خود را کشف کند و تعارضهای خود را بشناسد. چنین تحلیلهایی، غالباً به افزایش خودآگاهی و درک عمیقتر از خود، در ارتباط با دیگران منجر میشود. فرایند تعامل میان تضادها و مقایسه ها به کودک نوعی آگاهی میدهد که ممکن است مبنا و اساس تصمیمگیری او را فراهم کند. در این مرحله کودک میان خود و قهرمان اصلی داستان یا واقعه ارتباط برقرار مینماید و شرایط موجود در داستان را در مورد زندگی خود اجرا میکند و خود را به جای قهرمان اصلی داستان میگذارد و راهحلهای ممکن را جستوجو
مینماید. کودک، با قهرمان اصلی داستان و فراز و فرودهای داستان ارتباط برقرار میکند و دانش کسب شدهی جدید را در جهان واقعی در مورد خودش به کار میگیرد. در این مرحله کودک با کمک همانندسازی از طریق پالایش روانی و تخلیهی هیجانها و اندیشه های درونی، مشکلات خود را بهتر تجزیه و تحلیل مینماید. چنین تحلیلهای روانشناختی باعث افزایش خودآگاهی، خودشناسی، درک عمیقتر از خود، اعتماد به نفس، دیگرشناسی و ارتباط با دیگران شده، در نتیجه فرد به اصلاح رفتار و اعمال خود میپردازد.
عمومیّت یا جهانشمولی: در این مرحله کودک متوجه میشود که مشکل او منحصر به فرد و حلنشدنی نیست، بلکه وی قادر است با کمک روش های مختلف و مؤثر بر مشکلات خود غلبه کرده، احساس انزوای خود را کاهش دهد.
۲-۳-۸. اصول انتخاب منابع کتابدرمانی
در این بخش، اصول انتخاب کتاب مناسب برای فرایند کتابدرمانی از دیدگاه افراد مختلف بیان میشود. هاک[۶۰] (۱۹۷۶) ویژگیهای کتاب مناسب برای کتابدرمانی را به این صورت بیان میکند که کتاب باید به خواننده کمک کند تا او بتواند:
اطلاعات و دانش روانشناسی و فیزیولوژی رفتار انسان را فرا بگیرد.
خود را بشناسد.
به علایقی خارج از خود، دست یابد.
تنشهای خود را به طور هدایت شدهای تخلیه کند.
با شخصیتهای کتاب همانندسازی کند.
بینش تازهای نسبت به رفتارهای خود به دست آورد.
پاردک و پاردک[۶۱] (۱۹۸۴) و روبین[۶۲] (۱۹۷۸) شش اصل را برای گزینش کتاب مناسب در فرایند کتابدرمانی در نظر میگیرند:
به عنوان کتابدرمانگر از منابعی استفاده کنید که با آنها آشنایی دارید.
مراقب طول منابع باشید و از به کار بردن متنهای پیچیده و مفصل خودداری کنید.
مضمون کتابهای انتخابی با مشکلات روانشناختی خواننده مرتبط باشد.
میزان توانایی خواندن کودک را در نظر بگیرید.
در انتخاب کتاب، سن کودک را در نظر بگیرید.
منابع انتخاب شده احساسات و عواطف خواننده را بیان کند.
جالانگو[۶۳] (۱۹۸۳) نیز در کتابش، سؤالاتی را دربارهی انتخاب کتاب در فرایند کتابدرمانی کودکان بیان میکند:
آیا کودک میتواند با شخصیتهای داستان همانندسازی کند؟
آیا کتاب از نظر کاربرد واژهها، جملات و نقل رویدادهای داستان کتاب مناسبی است؟
آیا ریشه و منشأ واکنشهای عاطفی آشکار است؟
آیا کتاب به تفاوتهای فردی توجه دارد؟
آیا راهبردهای مناسبی برای مقابله با مشکل کودک نشان داده میشود؟
آیا داستان، بحران و مشکل را به شکلی خوشبینانه مطرح میکند؟
بلوچ زراعتکار (۱۳۸۳) در یک جمعبندی، اصول انتخاب منابع برای کتابدرمانی را بهصورت زیر بیان میکند:
آشنایی و مطالعهی قبلی منابع توسط کتابدرمانگر
تناسب میان منابع برگزیده و مشکلات مراجعهکننده
تناسب میان منابع برگزیده و توانایی خواندن مراجعهکننده
توجه به سن عاطفی و تقویمی مراجعهکننده
توجه به نیازها و شرایط جسمی و روانی مراجعهکننده.
۲-۴. اختلالات عاطفی و رفتاری در کودکان
در زمینهی سنجش و ارزیابی، رویکردهای مختلفی وجود دارد. یکی از این رویکردها، رویکرد سنجش رفتاری است. این رویکرد، بر تأثیرات موقعیّت فعلی بر رفتار تأکید دارد، و شامل اندازهگیریها و توصیفاتی از محیط و روابط متقابل بین رفتار و محیط است. البته تأکید بر شرایط کنونی بهمنزلهی نادیده گرفتن پیشینهی قبلی فرد نیست. از آنجا که در این رویکرد فرض بر این است که شرایط محیطی، نقش مهمّی در بروز و ادامه رفتار دارد. انتظار نمیرود که رفتار در موقعیّتها یا زمان های مختلف یکسان و باثبات باشد، بلکه اعتقاد بر این است که بهتناسب تغییری که در شرایط محیطی به وجود میآید، رفتار نیز تغییر میکند. این تغییرپذیری که در میان موقعیّتها و شرایط وجود دارد (برای مثال در خانه، کلاس درس و مانند آن) ایجاب میکند که رفتار در موقعیّتهای گوناگون، با بهره گرفتن از منابع اطّلاعاتی مختلف همچون خود فرد، والدین، معلم، از طریق روش های متنوع، مانند مقیاسهای درجهبندی، مصاحبه و مشاهدهی مستقیم- مورد سنجش قرار بگیرد (آشنباخ و رسکورلا[۶۴]، ۱۳۸۴).
یکی از شیوههایی که با رویکرد سنجش رفتاری سازگار بوده و به تغییرپذیری میان موقعیّتها و شرایط نیز توجّه دارد، شیوهی آشنباخ و مککوناگی[۶۵] است که در سنجش کودکان و نوجوانان از منابع اطّلاعاتی مختلف استفاده میکند (نقل در: مینایی، ۱۳۸۵). این شیوه که بهنظام سنجش مبتنی بر تجربهی آشنباخ یا ASEBA معروف است، یک مدل چند محوری است که چارچوبی برای سازماندهی و یکپارچهسازی داده های تجربی حاصل از منابع اطّلاعاتی مختلف فراهم میآورد. استانگر[۶۶]، (۱۹۹۶) در این مدل داده ها از پنج منبع مختلف بهدست میآیند که این منابع عبارتند از: گزارش والدین، گزارش معلم، سنجش مستقیم کودک، سنجش شناختی و سنجش جسمانی (نقل در: مینایی، ۱۳۸۵).
در نظام آشنباخ برای بهدست آوردن اطّلاعات از سه منبع والدین، معلم و خود کودک از مقیاسهای درجهبندی رفتار استفاده میشود. این مقیاسها بهترتیب عبارتند از: فهرست بازبینی رفتار کودک، پرسشنامهی خودسنجی و فرم گزارش معلم. در مقیاس آشنباخ، نشانگانها بهدو دستهی کلی اختلالات درونیسازیشده و برونیسازیشده تقسیم میشوند، که در زیر به توضیح آنها پرداخته میشود:
۲-۴-۱. نشانگان درونیسازیشده و برونیسازیشده
اختلالهای هیجانی و رفتاری کودکان و نوجوانان بهدو دستهی کلی اختلالهای برونیسازیشده و اختلالهای درونیسازیشده تقسیم میشوند. این طبقهبندی کلی از مشکلات رفتاری، نخستین بار در سال ۱۹۴۹، توسط آکرسون[۶۷] (نقل در: مرادی مطلق و همکاران، ۱۳۸۸) صورت گرفت. وی برخی مقیاسها مانند: اضطراب، افسردگی و شکایات جسمانی را در طبقهی درونیسازی شده و برخی مانند: پرخاشگری و قانونشکنی را در نشانگانهای برونیسازی شده قرار داد.
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 09:49:00 ق.ظ ]
|