۲-۴-بخش سوم: فرهنگ و هویت فرهنگی
آنچه مسلم است شناخت هویت و زوایای آن اولین اقدام در این تحقیق بوده است؛ اما در این بخش ضروریست به­ منظور تبیین موضوع تحقیق ضمن بیان مفهوم فرهنگ و هویت فرهنگی، هویت فرهنگی ایرانیان و مؤلفه­ های آن (زبان، ادبیات، میراث فرهنگی(سنت، غذا و ذائقه غذایی، لباس و… )، فولکلور، دیانت و…) تشریح و سپس دینمداری در هویت ایرانی، تاریخ و حافظۀ فرهنگی(میراث معنوی، میراث مادی)، و جغرافیای فرهنگی مطرح شود.
۲-۴-۱- مفهوم فرهنگ و هویت فرهنگی
واژه فرهنگ در آن گروه از زبان­ها، که ریشه لاتینی دارند (مانند زبان فرانسوی)، از واژه لاتینی Cultura گرفته شده که معنای اصلی آن کشت، کاشتن و کشاورزی است. اما این واژه در فرهنگ فارسیِ به معنای علم و ادب و معرفت و آموزش و پرورش است (لویی دولو، ۱۳۸۱: ۸). رالف لینتون،[۴۵] انسان­شناس آمریکایی در کتاب زمینه فرهنگی و شخصیت می­گوید، «… فرهنگ یعنی آنچه انسان را از حیوان متمایز ساخته و به او قدرت دخل و تصرف در طبیعت را داده است»(به نقل از نراقی، ۱۳۷۹: ۲۳۳-۲۳۲). یونان باستان امکان پیدایش مفهومی از فرهنگ را فراهم آورد. واژه کولتور و سپس واژه کولتوس[۴۶] به معنای کیش نیایش و ستایش خدایان نیز مطرح شد؛ که بدین­سان مذهب و فرهنگ به یکدیگر نزدیک می­شوند و از لحاظ لغوی به هم می­پیوندند(لویی دولو، همان: ۱۷-۲۴).
در بحث نزدیکی مذهب به فرهنگ دکتر شریعتی نیز فرهنگ را روبنا و نمودی از زیربنا و بود واقعی جامعه و تاریخ جامعه خود می­داند و معتقد است: «فرهنگ عبارت است از مجموعه تجلیات معنوی، هنری، تاریخی، ادبی، مذهبی و احساس یک قوم در طول تاریخ…» موقعی که من مذهب خودم، ادبیات خود.، احساس‌ها، رنج‌ها و دردها و نیازهای خود را در فرهنگ خود احساس می‌کنم در واقع خودم را احساس می‌کنم(شریعتی، ۱۳۶۰، ۲۰۴). پاره­ای از کشورها، همچنین شمار زیادی از فیلسوفان و اندیشمندان، اعم از دیندار و بی­دین، بر نقش فرهنگی مذهب، یا دست کم اخلاق در نشو و نمای انسان را منکر نیستند.
دسته­ای از اندیشمندان فرهنگ را امری فردی تلقی نموده و معتقدند: فرهنگ جز یک امر فردی، ذهنی، یک نیاز و جست­و­جویی در جهت خواست انسان برای تلاش در رسیدن به دانایی‌ها برای تفاهم با خویش و دیگران، نمی­تواند باشد(لویی دولو، همان: ۱۴). از دیدگاه ژان­پل­سارتر فیلسوف امانیزم، فرهنگ بازتاب من است: «انسان در آن باز­می­تابد، خود را در آن می­شناسد: تنها این آیینه عتیق، چهره­اش را به او می­نمایاند. » (همان ۱۳۱­).
پایان نامه - مقاله - پروژه
در سال‌های آخر قرن بیستم مفهوم فرهنگ، دیگر تنها شیوه گفتار و رفتار کاملاً فکری و ادبی نبود و ارزش‌های دیگری را نیز فرا می­گرفت. (لویی دولو، همان: ۱۷-۲۴). امروز فرهنگ غرب، فراتر از تفاوت‌های ملی در جست­وجوی هویت خویش ؛ در برابر فرهنگ­های بزرگ دیگر بشریت است. مفهوم فرهنگ پیشین را زیر سؤال می­برند.
با توجه به اینکه ارتباطات فردی و اجتماعی در هر عصر در حال تغییر است؛ تحول در نیازهای انسان دلیل بر ثابت نبودن فرهنگ است؛ چنانکه ‌هومنز، فرهنگ را به مثابه جریانی متداوم، اما نه همگن، تلقی می­ کند. او معتقد است: «فرهنگ هر جامعه­ای ترکیبی چند­گانه از عناصر مختلف است که دائم در حال تغییر است. گروه ­های اجتماعی مختلف بسته به استراتژی­ های هویتی خود عناصری از فرهنگ گروه ­های مختلف کسب می­ کنند»( به نقل از کوثری، ۱۳۸۳: ۱۴۰).­ بر این اساس، فرهنگ، در طرز رفتار، کار، نقش و روابط اجتماعی افراد منعکس می­ شود در عین حال فنون یک جامعه، اکولوژی، تولید و مصرف نیز در تغییرات اجتماعی اهمیت دارد و آنچه مهم است رابطه متقابل بین تظاهرات مادی و جنبه­ های غیر­مادی یک جامعه است.
پیوند میان هویت و فرهنگ چنان عمیق است که اغلب هویت را پدیده­ای فرهنگی می­دانند و برای فرهنگ، شأن مستقلی در هویت قائل می­شوند. از این­رو در ترکیب هویت فرهنگی باید به مقولۀ پیچیدۀ فرهنگ توجه بیشتری کرد. در یک تعریفِ لغت­نامه­ای، فرهنگ هر آن چیزی است که کسب می­کنیم، می­آموزیم، می­توانیم انتقال دهیم و در یک کلام مجموعۀ حیات اجتماعی است که از سازمان­های نهادی تا حیات روانی را در برمی‌گیرد(بیرو، ۱۳۷۰: ۷۷).
در دیدگاه انسان­شناسان هویت فرهنگی از مؤلفه ­هایی چون ملت، قلمرو جغرافیای سیاسی، زبان و دین تشکیل شده است (روح­الامینی، ۱۳۷۹: ۲۸). آنتادیوپ انسان­شناس سنگالی بر این باور است که هویت فرهنگی یک جامعه به سه عامل تاریخی، زبانی و روان­شناختی بستگی دارد که با از بین رفتن هر کدام از آن‌ها، هویت فرهنگی ناقص می­ شود (آنتادیوپ، ۱۳۶۱: ۵). اما از سوی دیگر کنفرانس جهانی در باره سیاست­های فرهنگی که در سال ۱۹۸۲ در مکزیکوسیتی توسط یونسکو برگزار شد، هویت فرهنگی را هستۀ مرکزی شخصیت فردی و جمعی قلمداد می­ کند که به مثابه اصولی حیاتی زیربنای بیشتر تصمیم­های معتبر، رفتار، اعمال و فرایندهایی است که یک جامع را در دستیابی به توسعه توانا می­سازد؛ در عین اینکه ویژگی­های خویش را نیز حفظ می­ کند(سلیمی، ۱۳۷۹: ۳۰). در این معنا هویت نیز در کنار توسعه معرفی می­ شود.
هویت فرهنگی سبب شناخته شدن و متمایز کردن فرد و جامعه از دیگر افراد و جوامع می­ شود. به نوعی می­توان گفت که هویت فرهنگی حاکی از تداوم بین گذشته و حال است و نفس این تداوم، خود برشناخت گذشته دلالت می­ کند (هنوی، ۱۳۷۳: ۴۷۲ و ۴۷۴). محیط فرهنگی نقش برجسته­ای در تکوین، حفظ، تغییر و تحول هویت دارد. اگر چه ساختارهای عینی از خلال تکوین اجتماعیِ برآمده؛ میان فرد (طبیعت ثانوی) و اجتماع (عرصه) رابطه ایجاد می­ کند(توسلی، ۱۳۸۳). به طوری که نظریه دوگانگی ساخت[۴۷] نیز، بیانگر این مطلب است: که ساخت­های اجتماعی نتیجۀ کنش انسانی هستند، بر کنش انسانی نیز تأثیر گذارند؛ بر این اساس ساخت­های اجتماعی بر پایه قواعد، عمل کنش­گر را محدود می­ کنند و بر مبنای منابع، امکان عمل او را در جریان تولید و بازتولید کنش اجتماعی فراهم می­آوردند(گیدنز، ۱۹۸۴: ۲۶-۲۵). چنین فرایندی بر هویت نیز اثرگذار است چه اینکه آن را در میان طیفی از شبکۀ معنایی ذهنِ‌برآمده از محیط فرهنگی و نیز ساختارهای اجتماعی قرار می­دهد… و هر آن ممکن است تغییری ولو نامحسوس را تجربه کند؛ تغییری که نه تنها از خود (شبکه معنایی) بلکه از دیگری (محیط فرهنگیِ مؤثر بر شبکۀ معنایی و نیز ساختار اجتماعی) ناشی می­ شود(همان).
در نهایت می­توان این‌گونه عنوان نمود که هویت فرهنگی یک ملت حاصل خودآگاهی نسبت به انباشتی تاریخی از تجربه ­های فرهنگی آن ملت است که در طول زمان شکل گرفته است. طبعاً این مبنا در مورد کشوری چون ایران از اهمیت زیادی برخوردار است چرا که پیشینه تاریخی- تمدنی آن به هزاران سال می‌رسد که مجموعه ­ای بی نظیر از انباشت­های گوناگون تجربی را در خود اندوخته است.
۲-۴-۲-هویت فرهنگی ایرانیان
نگارنده معتقد است هویت فرهنگی ایرانیان پیوسته در رابطه­ای دیالکتیکی میان خود و دیگری بوده که مالاً آن را در میان مثلث منابع هویتی ایرانی، اسلامی و غربی قرار داده است؛ هویت ایرانی در واقع از منابع سه‌گانه ایرانی، اسلامی و غربی در هم تنیده شده و تجلیات فرهنگی متنوعی را در فرهنگ مادی و معنوی ایرانیان پدید آورده است، اما این منابع هویتی اثربخشی متوازن و یکسانی را نداشته است. مع­الوصف ایرانیت ایرانیان طول تاریخی گسترده­تری را به خود اختصاص داده است؛ اسلامیت و تشیع در حافظه تاریخی ایرانیان جزء رسوبات فعال شده و عملاً به هسته سخت هویت مبدل گشته و از سوی دیگر معاصریت متأثر از موج منبع غربی نیز جزء لایه سطحی هویت بوده و به حافظه تاریخی و رسوبات سخت فرهنگی ایرانیان نپیوسته است. هویت فرهنگی یک ملت حاصل خودآگاهی نسبت به انباشتی تاریخی از تجربه ­های فرهنگی آن ملت است که در طول زمان شکل گرفته است. طبعاً این مبنا در مورد کشوری چون ایران از اهمیت زیادی برخوردار است چرا که پیشینۀ تاریخی – تمدنی آن به هزاران سال می­رسد که مجموعه ­ای بی­نظیر از انباشت­های گوناگون تجربی را در خود انداخته است.
در کنار تاریخ­مندی هویت فرهنگی، جست­وجوی منابع هویتی مورد توجه متفکران معاصر ایرانی بوده است؛ چنانکه عبدالکریم سروش(۱۳۷۷: ۱۵۴)، هویت ایرانیان را حاصل سه فرهنگ ملی، دینی و غربی قلمداد می­نماید و ضمن بیان این مطلب تلویحاً نقش و نمود هر یک را نیز تبیین می­ کند:
«ما اینک در زندگی جاری خویش هم بهره­ای از فرهنگ ملی – باستانی خود داریم هم در فرهنگ دینی غوطه­وریم و هم امواج فرهنگ غربی بر سر و روی فرهنگ دینی و ملی ما خورده و می­خورد و حیات فردی و اجتماعی ما نشان از آن دارد»(همان).
همین رویکرد را شایگان (۱۳۸۰) نیز مطرح می­سازد اما در مورد نقش هویت اسلامی با صراحتی که سروش بدان اشاره داشت، برخورد نمی­کند. وی بر این باور است که هویت ملی ایرانیان را می­توان در سه ضلع تبیین کرد؛ هویت قبل از اسلام که به صورت تاریخی هنوز در ذهن­شان زنده است، هویت اسلامی و هویت جدید که از طریق تحولات عظیم مدرنیته بدان تعلق گرفته است. با نگاهی عمیق­تر می‌توان این سه منبع را با توجه به مؤلفه­ های هویتی آن مورد توجه قرار داد. هویت در ایران، میان سه منبع: ایران (هویت سرزمینی و تاریخی)، اسلام (هویت معنوی، اعتقادی و جهان بینی وسیع) لیبرالیسم غرب (منبعی فلسفی با کاربردهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و حتی فرهنگی) قرار گرفته است.
در این وضعیت هر کدام که محور قرار گیرند نوع تلقی متفاوت خواهد شد. منافع خود یا منافع امت اسلام، مسئولیت در برابر خود یا مسئولیت در برابر مستضعفان جهان و از این قبیل… (سریع­القلم، ۱۳۸۳ الف).
۲-۴-۳-مؤلفه­ های هویت فرهنگی ایرانیان
با توجه به اینکه هویت ایرانی تلفیقی از هویتی ایرانی، اسلامی و مدرن است؛ مؤلفه­ های هویتی ایرانیان را با توجه به رویکردهای مختلفی تبیین کرده ­اند. در میان محققان ایرانی ‌هادی‌ خانیکی استاد ارتباطات (۱۳۸۳) معتقد است وقتی مفهوم هویت وارد حوزه علوم اجتماعی می­ شود در میان سه ضلع زبان، دین و سرزمین قرار می­گیرد. در رویکردی دیگر عبدالرحمان عالم (۱۳۷۶: ۱۵۷ ) دانشمند علوم سیاسی آن را در سه عامل اساسی زبان مشترک، بستگی­های جغرافیایی و بستگی­های مشترک اقتصادی خلاصه کرده است. اسمیت[۴۸] (۱۹۹۱: ۱۴) استاد قوم­گرایی و ملی‌گرایی دانشکده اقتصادی لندن نقش ممتازی را به جغرافیا و تاریخ فرهنگی داده و معتقد است این دو مقولۀ هویت از دو حیث اهمیت می­یابد؛ قلمرو تاریخی و حافظۀ­ تاریخی که می­توان قلمرو تاریخی را در حوزه جغرافیای فرهنگی و حافظه تاریخی را در نظام اجتماعی و حافظه و تاریخ فرهنگی مد نظر قرار داد. نظام اجتماعی و زندگی روزمره نیز در ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر قرار گرفته و باید در مؤلفه­ های هویتی مورد توجه قرار گیرند.
در یک نگاه کلی می­توان مؤلفه‌های هویت ایرانیان را در ضلع هویت ایرانی شامل: میراث فرهنگی، زبان، تاریخ و حافظۀ فرهنگی، جغرافیای فرهنگی و نظام اجتماعی دانست و در بعد اسلامی نیز دین و دینمداری و در بعد غربی نیز تجدد گرای و سبک زندگی و… را از مؤلفه­ های مهم و اساسی در شکل گیری، حفظ و تحول هویت فرهنگی ایرانیان دانست؛ لذا برای دریافت درکی بیشتر و شناخت عمیق­تر، در تقسیم ­بندی مؤلفه‌های هویت به دوران پیشامدرن و مدرن؛ در ذیل به تبیین هر یک از آن­ها خواهم پرداخت.
۲-۴-۳-۱-مؤلفه­ های پیشامدرن یا سنتی
همان طور که پیش از این نیز اشاره شد؛ در هر دوره از تاریخ شاخص­ های مطرح شده در بعد فرهنگ متفاوت بوده است؛ و بر این اساس در حوزه مسائل فرهنگی تلقی هر یک از اندیشمندان در مؤلفه‌های فرهنگی متغیر بوده؛
۲-۴-۳-۱-۱- میراث فرهنگی
با توجه به اینکه یکی از منابع هویت ایران(هویت سرزمینی و تاریخی)است؛ بخش عظیمی از هویت ما در بستر میراث فرهنگی تاریخ و سرزمین مادری­مان شکل می­گیرد. لذا به بررسی برخی از مؤلفه­ های میراث فرهنگی و ادبی ایران شامل سنت، فولکلور(اسطوره­ها، تاریخ، ادبیات، و موسیقی)، نوع پوشش و ذائقه غذایی، هویت عامیانه یا بومی ‌می­پردازیم.
۲-۴-۳-۱-۱- ۱- سنت
سنت یک جریان پویا و حرکت­­زا است که از نااستواری، بی­ریشه بودن و به زبان عامیانه بی­بوته بودن، جلوگیری می­ کند(رجایی، ۱۳۸۲: ۱۴۳). به تعبیر ادموند برگ[۴۹]، متفکر سرشناس انگلیسی و بنیادگذار اندیشه محافظه ­کاری جدید، سنت نه تنها محصول «مشارکت همه جانبه افرادی است که زنده­اند، بلکه مشارکت آن‌هایی است که زنده­اند با آنان که مرده­اند و حتی با کسانی که قرار است در آینده زاده شوند.»[۵۰] در واقع سنت یک میراث ابدی است به صورت زمانی از گذشتگان به ما رسیده، ما با آن زندگی می­کنیم و به آیندگان منتقل می‌نماییم. همچنین از لحاظ مکانی در میان نسل­های مختلف همه­گیر است و تمام ابعاد زندگی یک حوزه تمدنی را در بر می­گیرد(یه نقل از رجایی، همان: ۱۳۸). آنچه همه ایرانیان را صرف­نظر از تعلقات دینی، زبانی، فرقه­ ای و منطقه­ای به هم مربوط و در آن‌ها همدلی ایجاد می­ کند، سنت است. منظور از سنت الگوهای گفتاری، رفتاری و کرداری است که در زندگی روزمره ایرانیان جاری است. به طوری که سنت در معماری، نقاشی و قالی­بافی اثر می­ گذارد، در تعارفات روزمره و حتی روندهای فکری و تولید اندیشه­ای منعکس است، و به طور کلی زندگی را از گهواره تا گور جهت می­ دهند و معنادار می­سازد( رجایی، همان: ۱۳۶-۱۳۹).
رجایی معتقد است: «اولین جنبه از میراث سنت در ایران، اعتدال است؛ این اعتدال نه تنها در پوشاک، اعیاد، سوگواری و حتی تغذیه؛ بلکه در محاوره روزمره ایرانیان نیز قابل مشاهده است. جنبه دوم از میراث سنت در ایران جوانمردی است. در ایران نه فقط مراد از فضیلت؛ جوانمردی، تواضع و مردم­داری است؛ بلکه اصولاً این نحوه نگرش به جوانمردی نشانه آدمیت است. آنچه از سنت میراث در میان ایرانیان بوده است؛ اعتدال، معرفت و جوانمردی است»(همان: ۱۴۰). که در این تحقیق به اعتدال در تغذیه و نوع پوشش توجه شده است.
۲-۴-۳-۱-۱- ۲- فولکلور( شاهنامه، ضرب‌المثل، ترانه‌ها و… )
این واژه نخستین بار در سال ۱۸۴۶ میلادی بوسیلۀ آمبروز مرتن[۵۱] عنوان مقاله‌ای قرار گرفت که موضوع بحث آن درباره دانش عامیانه و آداب و رسوم سنتی بود. از آن پس در زبان محاوره زبان انگلیسی راه یافت و شناسنامه فرهنگی پیدا کرد. طبیبی (۱۰۹:۱۳۷۳) در تبارشناسی فولکلور چنین می نویسد « فولکلور[۵۲]، مرکب از دو کلمه است؛ Folk، به معنی مردم، گروه، قوم و خویش،‌ ملت، عوام و توده مردم و lore، به معنی دانش، ‌معرفت و دانستن است. بنابراین واژه فولکلور را می‌توان به “فرهنگ و دانش عامه” یا “اشعار و افسانه‌ها و آداب و رسوم و باورهای مردم” ترجمه کرد. فولکلور به آداب و سنن، حکایات و داستان­ها و باورهای مردمی یک ملت، اطلاق می­ شود. در واقع این واژه معرف دانشی است که هدف آن مطالعه­ ابعاد سنتی یعنی شیوه­ زندگی، آداب و رسوم، عادات، باورها، اسطوره­ها، ضرب­المثل­ها، اعمال و رفتار اجتماعی توده مردم (عوام) و اموری از نوع جشن­ها، رقص­ها، آوازها، افسانه­ها و قصه­ها، اعتقادات و خرافات و حتی زبان و گویش­ها و لهجه‌هایی است که موجبات استمرار و بقای آن را فراهم می‌آورند».
فولکلور اصطلاحی است که در علم مردم‌شناسی مطرح است و به مطالعه دقیق‌تر، «فولکلور به مجموعه‌ای از دانستنی‌ها، باورها و رفتارهای مراسمی اطلاق می‌شود که در بین توده مردم، بدون در نظر گرفتن فایده‌های علمی و منطقی آن، سینه به سینه و نسل به نسل به صورت تجربه‌های زندگی به ارث رسیده باشد و یا به علمی گفته می‌شود که در آداب و رسوم، سنت‌ها، ادب و فرهنگ عامه بحث می‌کند. در واقع، مجموعه آداب و رسوم، عقاید، عادات، افسانه‌ها، حکایت‌ها، مثل‌ها، ترانه‌ها و اشعار عامیانه و رفتارهایی چون شیوه‌های غذا خوردن،‌لباس دوختن و پوشیدن، آداب و رسوم کفن و دفن، مراسم عروسی و… در شمار فولکلور هستند.»(رنجبر، ۱۳۸۰: ۱۱۱). اما رواج این اصطلاح در زبان فارسی ابتدا به وسیله صادق هدایت در سال ۱۳۰۶ در کتابی به نام فواید گیاه‌خواری بوده است. پس از آن در مقاله‌ای توسط رشید یاسمی در مجله تعلیم و تربیت سال ۱۳۱۵ هجری شمسی چاپ شد.
براین اساس از نظر نگارنده بخش مهمی از فرهنگ عامه یا فولکلور ایرانیان شامل: ترانه‌ها، مثل‌ها، چیستان‌ها، لالایی‌ها، دوبیتی‌ها، افسانه‌ها بوده است. ترانه در ایران کهن جای ویژه‌ای داشته و هر زمان که رویدادهای مهم تاریخی روی داده است، مردم به وسیله همین ترانه‌ها، احساسات درونی خود را بازگو کرده‌اند و عشق و نفرت خود را نشان داده‌اند. ترانه‌ها، همچون دیگر مقوله‌های ذهنی جامعه، نه تنها نمونه‌ای هستند از زبان، طرز بیان مردم و ذوق و اندیشه‌ی آنان که وابسته به معیشت و شیوه تولید است؛ بلکه نشانگر واقعیت‌های زندگی و نیازها و آرزوهای مردمانی است که در ایران پهناور با زبان‌ها و گویش‌های گوناگون رواج دارد.
لالایی که آواز مادران و دایگان برای خواباندن کودک شیرخواره است، به نوعی فولکلور قلمداد می‌شود؛ کلمات ساده و بی‌پیرایه‌ای که بیان کننده عادی‌ترین موضوع­های خودمانی و ذوقی زندگی است و وقتی بر زبان مادری جاری می‌شود با جوهری از عشق و احساس همراه می‌گردد و نخستین ارتباط کلامی را با کودک ایجاد می‌کند. این لالایی‌ها نسل به نسل بین افراد، سینه به سینه منتقل شده‌اند.
۲-۴-۳-۱-۱- ۳- لباس
نحوه لباس پوشیدن ایرانیان، به ویژه توسط زنان ایرانی، همیشه محجوب و معتدل بوده است؛ نه مستوری و نه عریانی، بلکه محجوبی. دانشور ایرانی تاریخ، یحیی ذکاء در مقدمه خویش بر کتاب نگار زن چنین می‌نویسد: «زنان و مردان پارسی چون از دیده شدن پوست و تن برهنه‌شان بسیار شرم داشتند، و بر خلاف یونانیان آن زمان، نمایش تن برهنه و بی پوشاک را کاری بر خلاف شرم و آزرم و بس زشت و ناروا می‌دانستند، کوشش داشتند جامه­ای بپوشند که بلند و فراخ و پرچین باشد تا گذشته از پوشیده بودن همه تن و بدن، برجستگی­های طبیعی اندام­ها نیز پیدا و نمایان نباشد» (به نقل از رجایی، ۱۳۸۲: ۱۴۵-۱۴۶).
۲-۴-۳-۱-۱-۴ - غذا و ذائقه غذایی
دو جنبه از سنت در ایران تغذیه و البسه است. توجه به انواع غذاهای ایرانی نشان می­دهد که از نظر ترکیب مواد تشکیل دهنده آن، اعتدال است. خورش­های ایرانی مواد گیاهی، حبوبات با مواد گوشتی به طور معتدل در هم می­آمیزد. غذاهای ایرانی نه به تند و تیزی غذاها در کشورهای همسایه شرق ایران در شبه قاره هند است و نه به چربی غذا در کشورهای عربی در منطقه غرب و جنوب ایران (همان: ۱۴۵).
۲-۴-۳-۱-۱-۵- هویت عامیانه یا بومی
جشن­ها و رقص­ها و موسیقی و همچنین فرهنگ عامیانه از نشانه­ های ملیت­خواهی فرهنگی می­باشد موسیقی شاخص مهمی در هویت سازی فرهنگی محسوب می‌شود. گستردگی آن در همه‌ی جوامع و تنوع آن نشانگر اهمیت آن است (محمدی، ۱۳۷۹: ۱۵۰). هویت بومی، بعدی از هویت افراد نسبت به عناصر و اجزاء فرهنگی بو می‌شناخت و آگاهی داشته و احساس تعلق و وابستگی کرده و در فعالیت­های فرهنگی بومی حاضر به شرکت بوده و دارای نگرش مثبت و موثر نسبت به عناصر فرهنگی هستند و برای تداوم و بقای فرهنگ بومی تلاش خواهند نمود(ساعی، ۱۳۹۰: ۶۲).
۲-۴-۳-۱-۱-۶-زبان
زبان به عنوان نماد هویت، شامل مجموعه ­ای از شئون علمی، آموزشی، دینی، تاریخی است. در این معنا برنامه­ ریزیِ پیکرۀ زبان نیز بدون توجه به این شئون عملاً امکان­ پذیر نبوده و به سرگرمی و بازی شبیه است تا آنجا که غایت و انگیزۀ برنامه­ ریزی زبانی، کسب هویت قلمداد شده است(داوری، ۱۳۸۶ الف).
زبان را می­توان وسیلۀ ارتباط بین انسان‌ها تلقی کرد؛ ارتباطی که در سطح خرُد، همۀ کنش­های روزمره و ارتباطات مستقیم و غیر مستقیم انسان‌ها را شامل می­ شود و در سطح کلان ناقل حکمت و علم، فکر و اندیشۀ میراث فرهنگی و تمدن بشری است که بین ملت‌ها و نسل‌های مختلف برقرار می­ شود(گرانپایه، ۱۳۷۷: ۱۱۰).
خلاقیت و تنوع نامحدود زبان از عوامل مهمی است که باعث شده این مؤلفه در حوزۀ هویت فرهنگی قرار گیرد؛ چه اینکه هویت نیز یکی از سیال­ترین و خلاق‌ترین مفاهیم فرهنگی است، از این لحاظ زبان برای حفاظت از هویت افراد و گروه‌ها در جوامع، اهمیت بنیادین پیدا می­ کند. زبان عامل استراتژیکی برای پیشرفت به سوی توسعۀ پایدار و ارتباط موزون بین زمینه ­های عمومی و محلی است که در بیشتر رویکردهای نظری به مقولۀ هویت فرهنگی، جزء نخستین مؤلفه­ ها به شمار می­رود (اسلامی‌ندوشن، ۱۳۷۰).
بعد سیاسی زبان را می توان مجموعه ­ای از سازوکارها و نگرش­های آشکار و پنهان، رسمی و غیررسمی در زبان پنداشت (داوری، ۱۳۸۶ ب) اهمیت این موضوع در اصل ۱۵ قانون اساسی مورد توجه قرار گرفته است؛ «زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران، فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتاب­های درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبان­های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه­های گروهی و تدریس ادبیات آن‌ها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است»(قانون اساسی ج اسلامی ایران).
۲-۴-۳-۱-۲- شاخص­ های بعد زبانی و ادبی هویت ایران:
ادبیات علمی، فلسفی، سیاسی و… به همراه شخصیت­های مربوط به آن‌ها، آثار منظوم ادبی، داستانی و شخصیت­های مهم آن، ادبیات عامیانه، زبان رایج، موسیقی ملی از شاخص­ های بعد زبان و ادبیات ایران هستند که به اختصار بدان می­پردازیم.
۲-۴-۳-۱-۲-۱- ادبیات- شعر و داستان و افسانه

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...