علاوه بر سه ابزار قدرت هژمونیک گفتمان پهلویسم ، شاه برای تداوم پایه های قدرت خویش، اقدام به نظام «تک‌حزبی» نمود و در سال ۱۳۵۳ حزب رستاخیزرا تأسیس کرد.رشد و گسترش حزب رستاخیز موجب تشدید تسلط دولت بر طبقه متوسط حقوق بگیر ، طبقه کارگر شهری و توده روستایی و به ویژه نفوذ در بین طبقه مرفه به ویژه بازار و نهادهای مذهبی شد. (استمپل،۱۳۸۱: ۳۱-۳۸) حزب همزمان حمله خود را علیه مذهب آغاز نمود. حزب رستاخیز خرده گفتمانی بود که شاه را دال مرکزی خود قرار داد و علما را «مرتجعان سیاه قرون وسطایی» نامید. و به عنوان دگر یا غیر تلاش نمود تا آنها را به حاشیه رانده و قدرتشان را تضعیف نماید. در همین راستا ، حزب زنان را به نپوشیدن چادر تشویق کرد و اقدامات دیگرهمچون تسلط بر اوقاف ، ساواکی در آوردن ملاها، انحصاری کردن چاپ کتاب‌های مذهبی،‌ تشکیل سپاه دانش ، دادن مقرری به آخوندهای درباری، فرستادن سپاه دین به روستاها برای بدبین کردن دهقانان نسبت به مراجع روستایی کشور. (امجد،۱۶۷: ۱۳۸۰)
پایان نامه - مقاله - پروژه
بنابراین، اقدامات حزب واکنش تند علما را در پی داشت، هدف گفتمان پهلویسم از تأسیس حزب، تقویت و نهادینه کردن هر چه بیشتر دال سلطنت و فراهم ساختن پایگاه اجتماعی گسترده برای دولت بود. اما عملکرد گفتمان پهلویسم به واسطه تشکیل حزب فاصله میان سلطنت و جامعه را افزایش داد ، نارضایتی گفتمان های متعدد را موجب شد و زمینه را برای تضعیف دال‌های گفتمان پهلویسم فراهم آورد.
در نتیجه در دهه آخر عمر گفتمان پهلویسم به علت افزایش چشمگیر درآمدهای نفتی انتظارات مردم بالا رفت و شکاف میان وعده‌های رژیم و انتظارات و دستاوردهای مردم شدت گرفت. تأثیرات منفی انقلاب سفید بر کشاورزان ، افزایش مهاجرت روستاییان به شهرها به دلیل وجود امکانات و جویای کار و متعاقب آن استقرار آنها در حاشیه شهرها و افزایش حلبی آبادها ، افزایش آلودگی‌ها ، کیفیت زندگی بیشتر خانواده‌ها را به شدت پایین آورد. فاصله‌ی طبقاتی به دلیل نابرابری قیمت‌ها ، افزایش فقر و بیکاری ، افزایش واردات کالاهای لوکس غربی و عدم حمایت از تولیدات داخلی و…موجی از اعتراضات مردمی را به همراه داشت. ناکامی پهلویسم در مفصل‌بندی نیروهای اجتماعی و جذب تقاضاهای متنوع ، آن را به سمت سراشیبی سوق داد. (آبرهامیان ،همان :۴۵۸)
به طوری که با گشودن فضای باز سیاسی بنا به درخواست و فشار های داخلی و خارجی ، اندکی از خشونت گفتمان حاکم کاسته شد و به گفتمان های مخالف اجازه حضور داده و زمینه بی‌قراری و فروپاشی گفتمان پهلویسم را فراهم آورد.
غیریت سازی با گفتمان دینی
غیریت باگفتمان دینی یکی دیگر از دال‌های اساسی گفتمان پهلویسم بود. جلوگیری از اجرای اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطیت ، اشاعه‌ی فساد و فحشا ، تقویت مذاهب و نحله‌های ساختگی و مخالف اسلام مانند زرتشتیگری ، بهائیگری و فراماسونری ، ایجاد و تقویت حس ملی‌گرایی که در ممالک اسلامی همچون ایران مذهب که به عنوان مهمترین و قاطع‌ترین عامل اتحاد است ، استضعاف فرهنگی همچون تحریف مفاهیم حرکت بخش و سازنده اسلامی ، دفاعیات سوال برانگیز از اسلام ،حذف اصطلاحات فقهی و عربی از فرهنگ جامعه ، تحققیر ارزشهای علمی- اسلام و بالاخره تضعیف روحانیت (روحانی، ۱۳۷۰:۱۳۸۴-۲۰۷ ). از مهمترین نشانه های غیریت سازی با گفتمان دینی بود.
غرب گرایی
یکی دیگر از دال‌های اساسی در گفتمان پهلویسم دوم گرایش به غرب می باشد که با مفصل بندی با دیگر دال های این گفتمان توانستند حول دال مرکزی شاه به هژمونی برسند. روی کارآمدن شاه با حمایت آمریکاییان و انگلیسی‌ها ، حمایت غرب به ویژه آمریکا در مورد خروج نیروهای شوروی از ایران ، تحمیل نخست وزیران متعدد از سوی آمریکا و انگلیس به محمد رضا شاه در زمینه بحران ملی کردن نفت و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ، بازگرداندن شاه متواری بر اریکه قدرت ، اجرای دکترین کندی در مورد اصلاحات با عنوان انقلاب سفید ، اجرای دکترین نیکسون و ژاندارمی منطقه و ایجاد تزلزل در ارکان نظام شاه با اعلام دکترین حقوق بشر کارتر همگی از نشانه هایی هستند که وابستگی شاه را به غرب نشان می‌دهد(حسینیان ،۱۳۸۸ : ۳۹۰)
گرایش نظام سیاسی به غرب، به موازات غیریت سازی با گفتمان دینی نمود بیشتری داشت.شاه معتقد بود که زندگی غربی با الگوی ارزش‌های اسلامی ایران هماهنگ است و اعلام کرد: «غربی کردن آرمان ماست و منافع ایران در اتحاد با غرب به بهترین وجه تأمین می‌شود.» (مایکل ،۱۳۷۱: ۱۹۶) عدم تمایز مدرنیسم و غرب و کوشش برای تحمیل الگوهای غربی توسعه برجامعه ایی کاملاً متفاوت، ناشی از نگرش گفتمان پهلویسم به غرب بود. شاه و دولتمردان وی چنان در غربزدگی پیش رفتندکه ایدئولوژی حکومت پهلوی را منطبق با ایدئولوژی بلوک غرب اعلام کردند.
گرایش و وابستگی به آمریکا یکی دیگر از نشانه‌های عینی غرب‌گرایی در ایران است. به طوری که تغییر روش‌ها در سیاست خارجی آمریکا و ظهور روسای جمهور و دکترین های جدید ، سیاست داخلی ایران را نیزبه شدت دستخوش تغییر می کرد ودالهای اصلی گفتمان پهلویسم را متزلزل می ساخت. برای نمونه دکترین حقوق بشر کارتر دال تمرکز گرایی استبدادی گفتمان پهلویسم به چالش کشاند.در همین چارچوب می توان اجرای سیاست فضای باز سیاسی در دهه پنجاه را متأثر از دکترین فوق تحلیل نمود.
در دهه چهل به ویژه طی سالهای۴۳-۵۶ به دلیل سیاستهای توسعه طلبانه اجتماعی و اقتصادی محمد رضا شاه درآمدهای نفتی افزایش یافت به طوری که در سال ،۱۳۵۶ کل درآمدها از فروش نفت به ۳۸ میلیارد دلار رسید. رقم بالایی از آن درآمدها صرف اسراف کاری های سلطنتی، بنا کردن قصرها ، مصارف اداری ،خرید سلاح و… .می شد و مقادیری هم به بخشهای مولد اقتصاد جامعه تزریق می گردید.رشد تولید ناخالص ملی در طی دوران هژمونی گفتمان پهلویسم به ویژه در سال ۱۳۵۲ بالغ بر ۳۰ درصد می رسید. (آبراهامیان ، همان :۵۲۵)
با افزایش درآمدهای نفتی میزان قدرت انحصاری پهلویسم افزایش یافت و با افزایش قدرت انحصاری میزان پاسخ گویی به مردم و ذی نفع‌های اقتصادی نیز کاهش یافت. منابع عظیم رانتی در دهه ۵۰ چنان قدرتی به شاه داده بود که به آسانی و از طریق توزیع فرصت های رانتی برای جلب حمایت نخبگان و دولتمردان هم فکر خود و در نتیجه ثبات بیشتر حکومت از آن استفاده می‌کرد. اما با همه این اوصاف ،آنچه در ساختار درون گفتمانی رژیم پهلوی نمود داشت: دولت فاقد مدیریت و نظم ساختاری برای پیشبرد روند توسعه و ایجاد نهادهای مورد نیاز توسعه بود. حضور گروه‌ها و افراد سودجو و منفعت طلب در قدرت، عمل کردن در جهت طبقات ماقبل سرمایه‌داری، اقتدار و دیکتاتوری شخصی،‌ عدم نهادسازیی مناسب در جهت توسعه و در نتیجه اصلاحات ارضی ناقص (‌جدای از اهداف این اصلاحات ) از جمله مواردی است که نشان دهنده عدم وجود اراده کافی برای پیشبرد توسعه اقتصادی –اجتماعی در دوران حکومت پهلویسم را نشان می داد. (عباسی، ۱۳۸۳ : ۲۱۰-۲۰۹)
به طور کلی، سه ویژگی استبداد، فساد سیاسی و اداری و دخیل بودن ملاحظات سیاسی و رویاهای بلند پروازانه در برنامه‌های اقتصادی و عدم استقلال نهادهای اقتصادی و برنامه‌ریزی، کنترل کامل بخش خصوصی از یک طرف و شیوع فساد مالی و استفاده از اموال عمومی در جهت منافع شخصی ، گسترش رانت اقتصادی در میان درباریان و اعطای مناصب اداری و پروژه‌ها و امتیازات اقتصادی از طرف دیگر هرگونه مجالی را برای توسعه و نوآوری از بین می‌برد. علاوه برآن دخالت‌های گاه و بیگاه شاه در برنامه‌های توسعه که ناشی از رویاهای بلند پروازانه وی و توهم حرکت به سوی دروازه‌های تمدن بزرگ بود ، از جمله ویژگی‌ها و مولفه‌های حکومت پهلویسم را نشان می‌دهد. همین عوامل بودند که زمینه شکل‌گیری گفتمان‌های مخالف رژیم به ویژه گفتمان‌های مبارز دینی را فراهم آورده و سبب به حاشیه راندن گفتمان پهلویسم می شوند.
تدوین و ارائه طرح انقلاب سفید ( لوایح دوازده‌گانه )‌که به انقلاب شاه و ملت معروف بود شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خاصی را بر ایران حاکم کرد . بخش کشاورزی از طریق اصلاحات ارضی توسعه گسترده‌ای یافت. روابط و مناسبات ارباب رعیتی در جهت روابط و مناسبات سرمایه داری قرار گرفت و مزارع کشت و صنعت ،‌ قطب‌های کشاورزی ، شرکت های سهامی زراعی با روش جدید کشاورزی یکی پس از دیگری پدید آمدند. «مقصود واقعی از این اصلاحات ایجاد نظام جدیدی از درون نظام قدیمی بود به گونه‌ای که به بهترین وجه در خدمت منافع بورژوازی وابسته و درحال رشد داخلی و سرمایه انحصاری غرب قرار گیرد. قرار بود شاه با وارد کردن بخش کشاورزی ایران در اقتصاد ملی جهانی و با فراهم آوردن امکان رشد کشت و صنعت و تبدیل کشاورزان از جا کنده شده و اضافی به لومپن پرولتاریا و گروهی از کارگران صنعتی به عنوان یک پیوند دهند عمل کند. مقصود از برنامه اصلاحات ارضی نیز این بود که کشاورزان به دو گروه دارای زمین و فاقد زمین تقسیم شوند و شانس وحدت کشاورزان و دست زدن به یک انقلاب دهقانی کاهش یابد. » (امیراحمدی ، ۱۳۸۱ :۱۶۶ )
اصلاحات ارضی در چند مرحله به اجرا در آمد اما جنبه اصلاحات کشاورزی برنامه اصلاحات ارضی ضعیف بود بنابراین در پایان اجرای این برنامه اهداف این طرح تحقق نیافت. این اهداف عبات بوند از:‌ «رشد و توسعه امور زراعی و کشاورزی در جهت تأمین نیازمندی‌های مردم و کاهش وابستگی ایران به محصولات کشاورزی وارداتی. این اهداف نه تنها تحقق نیافت بلکه نیاز ایران به واردات کشاورزی را افزون‌تر کرد.» ( سیف‌اللهی ، ۱۳۷۴ : ۸۶ )
فقیرتر شدن میلیون روستایی،‌ سیر صعودی بیکاری، ‌کار با مزد کم در طی دهه ۱۹۶۰ و آبیاری ناکافی، رشد فرآورده‌های کشاورزی در سال تنها دو درصد بود،‌ حال آنکه سالانه سه درصد بر تعداد جمعیت و شش درصد بر خرج زندگی افزوده می‌شد. بنابراین می‌توان گفت که عملکرد بخش کشاورزی چندان چشمگیر نبود. این اصلاحات کامل نبودند. اصلاحات ارضی وضعیت کشاورزان بدون زمین را تغییر نداد،‌ این عده مستأجرین زمین بودند که صرفا کار خود را در معرض فروش قرار می‌دادند و کارگران با حقوق ثابت یا موقتی بودند. این گروه ۴۰ تا ۵۰ درصد از افراد روستایی را در بر می‌گرفت.
«بخش صنعت در این دوره‌ با برنامه‌ها و طرح‌های گسترده‌ای که از طرف اقتصاد جهانی ارائه می‌شد تغیرات وسیعی را شاهد بود. حمایت‌های همه جانبه دولت از این بخش از دهه ۴۰ به بعد افزایش یافت.» به تدریج رشته‌های صنعتی گوناگون با برخورداری از حمایت‌های همه جانبه دولت و مشارکت مستقیم و غیر مستقیم شرکت‌های انحصاری خارجی تأسیس شد. صنایع اتومبیل‌سازی و صنایع تولید رنگ ،‌دارو ، فرآوردهای پتروشیمی، ‌لاستیک ،‌رادیو و تلویزیون و غیره عرصه‌های مختلف فعالیت صنعتی در ایران را تسخیر کردند. (رزاقی ، ۱۳۸۱ :۲۲ )
«بخش صنعت که محور اصلی توجه به مدیریت سیاسی و برنامه‌های عمرانی بودند در این دوره از رشد و توسعه قابل توجهی برخوردار شد. در سال ۱۳۴۷ رشد صنعتی به ۱۴ درصد و در سال ۳-۱۳۵۲ به ۱۷درصد رسید و بیشتر واحدهای صنعتی از رشد بالایی برخوردار شدند. در اواخر این دوره حدود دو میلیون نفر در واحدهای تولید صنعتی مشغول به کار شدند و نسبت اشتغال در بخش صنعت از ۹/۱۹ در صد به ۳۰ در صد رسید. تولیدات صنایع مصرفی از قبیل پارچه بافی ، سیمان و قند چندین برابر افزایش یافت. تولیدات پارچه های نخی بین سال های ۱۳۳۸ تا ۱۳۵۱ به ۷ برابر رسید و به کشورهای همسایه نیز صادر شد.» (سیف‌اللهی ‌،۱۳۷۴ :۸۷)
کارخانه‌های تولید کننده کالاهای مصرفی، واسطه‌ای سرمایه بر و سنگین یکی پس از دیگری در قطب‌های صنعتی و اقتصادی کشور تأسیس شد و نیروهای ماهر و غیر ماهر شهری و مهاجرین روستایی را جذب کرد. خصوصیت عمده این نوع صنایع مصرفی بودن و وابستگی آنها از نظر مواد اولیه، قطعات، ماشین آلات نیروی انسانی متخصص و در نتیجه وابستگی تولید به خارج بود. اگر در دوره‌های تاریخ گذشته مراکز صنعتی (نخست روسیه و انگلیس و آلمان و به ویژه آمریکا)‌ و انحصارهای فراملیتی تداوم و صادرات نفت خام و واردات کالا به ایران را با توسل به وسایل گوناگون دنبال می‌کردند. اکنون با ساختاری شدن وابستگی در صنعت نفت و دیگر بخش‌های صنعت ،‌کشاورزی و خدمات،‌ نیروهای داخلی و دلالان سودجو برای ادامه حیات خود بر تداوم مصف و ادامه روابط اقتصادی به روال گذشته تأکید کرده و وارستگی را بیش از پیش توسعه می دادند. (رزاقی ،۱۳۸۱:‌ ۲۳ )
اگر چه بخش صنعت در این سالها تغییرات زیادی را شاهد بوده است ولی ماهیت آن مانند دوره‌های گذشته تحت تأثیر سه عامل اصل یعنی دولت، درآمد حاصل از فروش نفت و اقتصاد جهانی قرار داشت. دولت تمام سرمایه گذاری بخش صنایع سنگین و سرمایه‌بر را خود بر عهده داشت و سایر سرمایه گذاری‌ها نیز زیر نظر دولت صوری می‌گرفت. فروش نفت به خصوص در این دوره از اهمیت بالایی در پیشبرد طرح های اقتصادی داشته است. به دنبال افزایش بهای نفت در اوایل دهه ۵۰ بلند پروازی‌های حرکت به سوی تمدن بزرگ اثرات خود را بیشتر از گذشته نشان می‌داد. از طرفی دیگر صنعت ایران مانند سایر کشورهای پیرامونی تحت تاثیر مستقیم رشد و گسترش اقتصاد جهانی قرار داشت . برنامه‌های توسعه‌ی عمرانی ایران بر اساس توصیه‌های سازمان‌ها و مؤسسات بین المللی و جوامع زیر نفود اقتصاد جهانی تنظیم شد وام‌ها و کمک‌های اقتصادی ،‌ نظامی و سیاسی این سازمان‌ها،‌ پایه و اساس رشد و توسعه‌ی اقتصاد سرمایه‌داری پیرامونی و صنعت وابسته ایران بود. (سیف‌اللهی، ۱۳۷۴ : ۸۹ ) در نهایت این فرایند توسعه، وضعیت طبقاتی ایران تغییر داد.
سرمایه‌داری بین‌المللی همگام با دولت موقعیت برتری را جهت کنترل بخش‌های کلیدی اقتصاد به دست آورد. بورژوازی وابسته نیز کاملا همبسته و تحت سلطه سرمایه‌داری بین‌المللی قرار داشت این طبقه متشکل از ۱۰۰۰ خانواده شامل خانواده‌ای اشرافی و درباری،‌ صاحبان بانک‌های خصوصی و مراکز بازرگانی جدید، صاحبان صنایع و دست‌اندرکاران تجارت کشاورزی بود. (معدل، ۱۳۸۲ : ۸۳) ذینفع‌های اصلی توسعه اقتصادی در دهه ۴۰ و ۵۰ سرمایه داران بین المللی وابسته‌ای بودند که در پناه حمایت‌های دولت قادر بودند بر اقتصاد تسلط یافته و سود کلانی به دست آورند. اینان اغلب با سرمایه نسبتاً اندک خود چنان قدرتی یافته بودند که سرمایه عمومی و سایر امکانات را برای عرضه اتومبیل‌های مونتاژ شده و غیره به کار می‌گرفتند تا پیشرفت اقتصادی ایران را به نمایش گذاشته و طبقه وابستگان دولت را خوشحال نگه دارند ولی در عوض سود سرشاری را نصیب خود می‌کردند.
از طرف دیگر افزایش واردات به منظور پاسخ به تقاضاهای روزافزون و در نتیجه «تغییر الگوی مصرف و عادت دادن مردم به استفاده از کالاهایی که امکان تولید آن در کشور موجود نبود کل زندگی اقتصادی، اجتماع و فرهنگی ایران را با انحصارات غربی پیوند داد تا آنجا که نه تنها برای به حرکت در آوردن چرخ صنایع بلکه برای هرگونه فعالیتی اعم از تولیدی و خدماتی ،‌ نیازها از طریق واردات تأمین می‌شد. پس صنایع وابسته پیشاهنگ وابستگی اقتصادی در ایران محسوب می‌شوند.» (ابریشمی ، ۱۳۷۵: ۴۴)
توسعه‌ی صنعت کشور طی سال‌های قبل از انقلاب اسلامی ایران و به ویژه در برنامه‌های اول،‌ دوم و سوم بر مبنای ایجاد و توسعه صنایع مصرفی استوار بود و قاعدتاً با گسترش کامل صنایع مصرفی و مونتاژ رفته رفته وابستگی شدید به واردات،‌ فقدان هرگونه عمق در تولید صنعتی و فقدان رابطه منطقی میان بخش صنعت با سایر بخش‌ صنعت با سایر بخش‌های اقتصاد ملی و زیر بخش‌های صنعت از جمله ویژگی‌های نظام صنعتی کشورگردید. صنایع کشور همچنان از ضعف ساختار برخوردار بوده و اغلب بر صنایع مونتاژ تکیه شده بود.
در پی تغییر الگوی مصرف که از زمان اصلاحات ارضی در کشور شروع شد،‌ صنایع مونتاژ سرمایه بر در مقیاس‌های بزرگ با حمایت بی‌دریغ از بخش خصوصی وابسته به قدرت‌های داخلی و بین‌المللی، در تهران و اطراف آن استقرار یافت. پیش‌بینی برنامه‌ در مورد بکارگیری تکنولوژی و رشد تولیدات صنعتی بسیار دورتر از واقعیت‌های موجود بود و این ناکامی سیاست صنعتی دولت را در پی داشت در حالی که برنامه ریزان پیش‌بینی می‌کردند که در برنامه پنجم تولیدات صنعتی در سطحی بالاتر از تقاضای بازار داخلی یا حداقل مساوی آن خواهد بود در عمل این تولیدات کفاف مصرف داخلی را ندارد و تکنولوژی تولید همچنان وابسته و عقب مانده بود.
ناکارآمدی اقتصادی رژیم پهلوی به گونه‌ای بروز کرده بود که بسیاری از محققان و نویسندگان آن را علت اصلی سقوط رژیم دانسته‌اند . به این صورت که آنچه از سوی رژیم به عنوان توسعه اقتصادی تبلیغ می‌شد چیزی جز رشد اقتصادی ناموزون نبود. این رشد که با اتکا بر درآمدهای نفتی و کمک‌های مالی آمریکا صورت می گرفت. بدیهی است که با هر گونه کاهش و یا نوسان در این منابع رشد مذکور نیز متوقف می‌شد و به علت تضعیف سیاست‌های رفاهی موجبات نارضایتی مردم را فراهم می‌کرد.
از اواسط دهه ۵۰ رشد و توسعه اقتصادی ناموزون و ناهماهنگ و دگرگونی سرسام‌آور بخش‌های اقتصادی و نیز تأثیرپذیری از اقتصاد جهانی چهره نامطلوب خود را نشان داد. علی رغم تبلیغات رژیم شاه در زمینه دستاوردهای عظیم اقتصادی واقعیات خبر از ناکامی اقتصادی می‌داد. این ناکامی‌ها در اواخر عمر رژیم نمود بیشتری داشت و این در واقع ناپایداری رشد اقتصادی سال‌های قبل از بحران اقتصادی که ناشی از رشد بی‌رویه قیمت نفت بود را نشان می‌داد حتی در طول برنامه‌ی پنجم ۱۳۵۷-۱۳۵۲ که به علت افزایش قیمت نفت رشد اقتصادی افزایش یافته بود و تفکر حرکت به سوی دروازهای تمدن بزرگ در ذهن شاه شکل گرفته بود،‌ میزان برخورداری از رشد اقتصادی برای همه یکسان نبود واین نوع توسعه دوگانگی اقتصادی بین بخش سنتی و مدرن را افزایش داده بود. در بخشی از طرح‌های این دوره تأسیسات صنعتی مدرن قرار داشت که در کنار بخش سنتی اقتصاد بنا شده بود. بحران‌های اقتصادی در اواخر رژیم شاه و مخصوصاً به دنبال کاهش بهای نفت و ناکارآمدی دولت ، زمینه سقوط آن را فراهم کرده بود. دولت برای تأمین بودجه برنامه‌ها و طرح‌های اقتصادی با مشکلات زیادی روبرو شد. تورم و کمبود بعضی از اقلام غذایی از تبعات بحران اقتصادی بود . رشد بی‌رویه قیمت خدمات شهری و افزایش هزینه زندگی که از پیامدهای تمرکز توسعه در شهرها و مهاجرت بی‌رویه و فساد اقتصادی بود موجبات نارضایتی بخش‌های وسیعی از جامعه را فراهم کرد. سیاست رفاهی رژیم با کاهش درآمدهای نفتی به بن بست رسیده بود. آهنگ شتابان مهاجرت روستائیان به شهرها به خاطر بی توجهی دولت به آنان و از سوی دیگر نیاز شهرها به ویژه تهران به کارگر سبب خالی شدن روستاها از سکنه و رکود بیشتر بخش کشاورزی و افزایش بهای محصولات این بخش شد. در نیمه دوم سال ۱۳۵۶ تورم به ۴۰ در صد رسید ،‌ نرخ رشد صنایع غیر نفتی از ۱/۱۴ درصد در سال ۱۳۵۵ به ۴/۹ درصد در سال ۱۳۵۶ تنزل یافت. ( رهبری ، ۱۳۸۴ : ۱۶۱ )
در دهه‌ های ۴۰ و ۵۰ شاه ظاهراً ضرورتی برای نگرانی در خصوص احتمال یک دگرگونی انقلابی جدی برای حکومتش نمی‌دید و به نظر می‌رسید حکومتش با ثبات است. گروه های چپ و جبهه ملی به نحو مؤثری تضعیف شده بودند . اما روند نارضایتی فرهنگی و سیاسی با مشکلات اقتصادی نیز تشدید شد و این روند به رهبری همه جانبه امام خمینی شدت بیشتری به خود گرفت. علاوه بر این،‌ سیاست های دولت برای حل مشکلات اقتصادی همانند مبارزه با گران فروشی و کاهش هزینه اجتماعی نتیجه معکوس داد و به نارضایتی عمومی دامن می‌زد. آغاز به کار دولت کارتر و افزایش فشار بین المللی بر شاه برای کاهش کنترل سیاسی منجر به آن شد که رهبری امام خمینی و مردم سرعت و شدت اعتراضات و مبارزات خود را برضد رژیم افزایش بخشند.
در انتها به عقیده کاتوزیان «آنچه در ایران رخ داد نه پیشرفت اجتماعی و اقتصادی بود و نه مدرنیسم،‌ بلکه شبه مدرنیسمی بوده که عواید نفت آن را تسریع کرد. به همین شکل تغییرات ساختاری اقتصاد نیز نه به علت شهر نشینی که به واسطه شهرزدگی بود . هنگامی که کشور در آستانه دروازه های تمدن بزگ قرار داشت سهم کل تولیدات صنعتی (شامل تولیدات دستی و روستایی و سنتی)‌ در تولید ناخالص داخلی غیر نفتی ۲۰ درصد بود. در حالی که سهم خدمات ۵۶ درصد بود . با این همه حمل و نقل شهری در همه جا به ویژه تهران به قدری خراب بود که غیر قابل توصیف است وضع مسکونی جز برای وابستگان دولت و جامعه تجار ‌یا وحشتناک بود و یا مشکلی هولناک . خدمات درمانی و بهداشتی برای اغنیاء بسیار گران و نامطمئن بود و برای فقرا گران و خطرناک» (کاتوزیان ، ۱۳۷۲: ۳۲۳ )
در حقیقت گفتمان پهلویسم در بین سال های ۴۲-۵۶ بر اساس مفصل بندیِ جدید دال های خود به ساماندهی اداره جامعه ایران پرداخت.
جمع بندی:
با توجه به مطالب فوق، به طور خلاصه می‌توان گفت که؛ گفتمان پهلویسم در پی ناکامی گفتمان مشروط سر برآورد. در ابتدا خصلتی استعاری به خود گرفت به طوری که به منظور جلب نظر نیروهای مذهبی در مراسم مذهبی شرکت می نمود و به دیدار علما می‌شتافت. اما پس از به قدرت رسیدن به یکباره تغییر رویه داد و با برجسته کردن دال‌های سکولاریسم، ناسیونالیسم شاهنشاهی، غربگرایی، حول دال سلطنت، خصلتی خاص گرایانه پیدا کرد. اقدامات وی در راستای مذهب ستیزی و به حاشیه رانده شدن نهاد مذهب، خشم بسیاری از علما را برانگیخت، به طوری که نیروهای به حاشیه رانده شده به دنبال بدیل دیگری برای سلطنت بودند، تا این که با اشغال ایران توسط متفقین گفتمان پهلوی اول به حاشیه رانده شد و محمد رضا شاه به عنوان سوژه سیاسی گفتمان پهلوی دوم سر برآورد. اما این گفتمان نیز پس از مدتی از خصلت عامگرایانه فاصله گرفت و به بازسازی دال‌های گفتمان خود حول دال سلطنت پرداخت. شاه با برجسته کردن هر یک از دال‌های گفتمان خود از قبیل سکولاریسم، غرب‌گرایی، ناسیونالیسم و غیره، دست به یک سری اقدامات شبه مدرنیستی زد. در راستای همین اقدامات شبه مدرنیستی گفتمان پهلویسم اول بود که از دهه ۴۰ ، گفتمان‌های مبارز دینی پا به عرصه ظهور گذاشته و هریک تلاش ‌نمودند تا نظام معنایی خود را در جهت طرد و غیریت‌سازی با گفتمان هژمون پهلویسم شکل دهند. که البته در فصل آینده به آن خواهیم پرداخت.
فصل ششم
ظهور و تحول گفتمان‌های مبارز
دینی دهه‌ های ۴۰ و ۵۰
مقدمه:
در این فصل ما به دنبال پاسخ گویی به این سوال فرضیه پژوهش هستیم که ، چرا و چگونه گفتمان های دینی از دهه چهل به بعد پا به عرصه منازعه گفتمانی نهادند؟ زمینه های شکل گیری آنها چه بود؟ تولیدکنندگان آنها چه کسانی اند؟ ودارای چه ویژ گی هایی هستند؟ برهمین اساس برای پاسخ گویی به سوالات فوق ، در ابتدا به زمینه های ظهور این گفتمان ها در دهه های ۴۰ و ۵۰ خواهیم پرداخت.
زمینه‌های ظهور گفتمان‌های مبارز دینی در دهه‌ های ۴۰ و۵۰
۱- ناکارآمدی گفتمان پهلویسم
به دلیل عدم همخوانی مؤلفه‌های گفتمان پهلویسم با مؤلفه‌های جامعه مذهبی ایران، زمینه برای شکل‌گیری گفتمان‌های مبارز دینی و به چالش کشیدن دال‌های گفتمان مذکور فراهم آمد.
از همین رو یکی از دال‌های مطرح شده در گفتمان پهلویسم ناسیونالیسم افراطی بود.ترویج ایدئولوژی ناسیونالیسم افراطی از سوی محمد رضا شاه مبتنی بر باستانگرایی آریایی بخش مهمی از تاریخ تمدن ایران را پشت پا می‌زد و از سوی دیگر خاستگاه دینی و اسلامی مردم را نادیده می‌انگاشت. (شهبازی، ۱۳۷۷: ۱۳۸). به عبارت دیگر با ارج نهادن و الگو قراردادن تاریخ تمدن قبل از اسلام بسیاری از دستاوردها و ارزش‌های بزرگ اجتماعی و فرهنگی کمرنگ و یا نادیده انگاشته شد. به طوری که در کشوری که «ناسیون» و مفهوم اروپایی ملیت هرگز وجود نداشت ، مفهومی تنگ‌نظرانه از «ملت ایران» جعل شد.این هیچ ثمری نداشت و فقط در میان واحدهای فرهنگی ایران که همواره جامعه ی هماهنگ ایران را به پا داشته بودند، تخم نفاق افشاند. (کاتوزیان ، ۱۳۷۲ : ۱۵۰)
یکی از اقدامات پهلوی در جهت مشروعیت بخشی خویش و متعاقب آن ترویج ایدئولوژی ناسیونالیسم افراطی، لقب دادن خود با عنوان «آریا مهر» بود. ( حسینیان،۱۳۸۸ :۴۱۶) او خود را شاهنشاه می‌نامید و همچون پدرش، نام خانوادگی «پهلوی »را که شکوه تاریخی داشت برگزید.( کاتم ،۱۳۷۱: ۴۱۵) از همین رو وی برای ترویج این ایدئولوژی به طرد و غیریت سازی با گفتمان‌های مخالف می‌پرداخت برای خلع سلاح کردن آنها مفاهمیم جدیدی خلق می‌کرد. در مقابل، ناسیونالیسم راست‌گرایان، «ناسیونالیسم مثبت »را طرح کرد.(حسینیان،همان‌منبع : ۴۱۷) وی ناسیونالیست‌ها را دو نوع می‌دانست : «میهن‌پرستان واقعی و آنهایی که به دورغ خود را وطن پرست جلوه می‌دهند.» (پهلوی ، ۱۳۴۹ : ۲۰۴). ارج نهادن به اهمیت ناسیونالیسم مثبت کارویژه مهمی بود که از طریق طرد فرهنگ «کهنه پرستی »- اعتقادات اصیل دینی و سنتی و «دشمنی با غرب»- ناسیونالیسم منفی- معنا می یافت و حتی فضای فکری فراهم می آورد که در آن بتوان روحیات جهان گراوطنی اقوام ایرانی را در حوزه‌ی دین ،ادبیات و به طور کلی فرهنگ عامه باز تعریف و باز اندیشی نمود.(آصف ، ۱۳۸۴ : ۳۴۷) وی برای طرح ناسیسونالیسم مثبت دو هدف را دنبال می‌کرد: اول طرد و به حاشیه راندن گفتمان ملی گرای لیبرال که آن را در دسته دوم یعنی ناسیونالیم مثبت جای داده بود و دوم توجیه روابط حقارت آمیز خود با بیگانگان. (حسینیان ،۱۳۸۸: ۴۱۷)
ترویج ناسیونالیسم افراطی گفتمان پهلویسم در واقع ایران‌گرایی قبل از اسلام ، زرتشت گرایی ، غربگرایی و حمایت از بهاییان و فرامانوسری ، بی بندو باری را به تصویر می کشید به طوری که با راه اندازی جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی و هزینه ی گزافی که بابت آن پرداخت شد ، تغییر تاریخ هجری پیامبر(ص) به تاریخ شاهنشاهی کوروش (عیوضی، همان‌ منبع : ۱۳۸)، سعی در خصم ، طرد و غیرت سازی ارزش‌های اسلامی و به حاشیه رانی نیروهای مذهبی داشت.
به طور کلی می توان گفت که ناسیونالیسم افراطی و باستان گرایی در گفتمان پهلویسم ، توجیه کننده روند مدرنزاسیون و مبنای مشروعیت بخشی بود. گفتمان پهلویسم دوم، در ادامه راه پهلوی اول ، شأنی تاریخی- باستانی برای خود قائل بودکه آن را به عهد پادشاهان کیانی ساسانی و پیش تر از آن ارجاع می‌داد. در این میان شاه بنا بر ضرورت تاریخ، منجی ایران و مجری اصلاحات معرفی می شد. کسی که قرار است در قالب سلطنت پادشاهی قافله سالار اصلاحات در ایران باشد و حرکت ملی به سوی جامعه‌ایی مدرن را رهبری کند.در این روند مدرنزاسیون رژیم پهلوی ، هر ایده یا جریان مخالف ، به معنای طرد و غیریت سازی با گفتمان پهلویسم بود.(آصف ،۱۳۸۴ :۳۴۸-۳۴۹)
یکی دیگر از دال‌های گفتمان پهلویسم که با مولفه های جامعه سنتی ومذهبی ایران همخوانی نداشت رواج غربگرایی بود. اقدامات فرهنگی رژیم پهلوی امکان نسبی برای واژگونی فرهنگ و عادات و روابط ایرانیان را فراهم ساخت و با ترویج فرهنگ و مظاهر تمدن غربی پیش از هرچیز به فرهنگ مصرف‌گرایی دامن زد، از یک سو مردم به دستگاه‌های بی‌اراده‌‌ی مصرف تبدیل شده بودند و در حقیقت هر لحظه در پرتو تششع کالا و یا تمایل تازه‌ایی قرار می‌گرفتند. از سوی دیگر ، ارتباط جامعه با سنن و عناصر هویت ملی نیز تضعیف می‌شد و به جای اخلاق، دینداری و روابط اجتماعی سنتی ، هنجارهای اخلاقی، بزهکاری، فحشا و تقلیدهای بی‌محتوا ، رایج گشته بود. (رضوی ، ۱۳۷۶ : ۵۱)
افزایش بهای نفت و سرریز شدن درآمدها ، باعث شد تا بسیاری از کالاهای مصرفی به کشور وارد شود. این واردات کالا، تبلیغات خاصی با هدف ترویج الگوی خاص مصرف شبیه الگوی غرب را به همراه داشت که منجر به بروز تحولاتی در الگوی مصرف خانوار ایرانی و تغییر تحولاتی در حوزه‌های اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی شد. (ملک محمدی ،۱۳۸۱ : ۹۹) به طوری که گرایش به سوی الگوهای مصرفی غرب بدون توجه به زیرساخت‌های اقتصادی و فرهنگی کشور همراه بود. (رزاقی ،۱۳۷۴ : ۶۳)
یکی از مشکلات اساسی که در گفتمان پهلویسم نمود داشت؛ اولاً درک نادرستی از مدرنیسم و غرب بود. به جای جوهره‌ی مدرنیسم که تعقل و آزادی است، به پوسته غرب یعنی آنچه امروز بدان بی‌قیدو بندی می‌گویند ، متوسل گشت و ثانیاً درک درستی از فرهنگ بومی و اسلامی نداشت و به جای تأمل سنت و مدرنیسم ، آن را تبدیل به ضدیت با آن دو نمود. (رهبری،۱۳۷۹: ۲۴۰)
بدین ترتیب می‌توان گفت؛ که توسعه فرهنگ غربی در کشور توسط شاه که نوعی تهاجم به ارزش‌ها و باورهای مورد قبول مردم بود، موجب شداقشار سنتی و مذهبی جامعه احساس خطر کنند به طوری که حتی زنگ خطر رابرای افراد و اقشار بی تفاوت جامعه نیز به صدا درآورد.
سکولاریسم یا (جدایی دین از سیاست) یکی دیگر از دالهای گفتمان پهلویسم است که در جهت طرد و غیریت‌سازی با مولفه‌های مذهبی جامعه ایران شکل گرفت. گفتمان شبه مدرنیسم پهلوی با تأکید بر جدایی دین از سیاست و محدود کردن فعالیت‌های دینی که سبب تجاوز به حریم خصوصی عقاید ایرانیان و با هدف زدودن افکار اسلامی بود، زمینه سیاسی شدن مذهب را فراهم ساخت. (رهبری ،۱۳۸۴: ۷۶) بدین ترتیب که طرد و غیریت‌سازی با سنت‌های دینی یکی از دلایل اصلی عدم هارمونی گفتمان پهلویسم بودکه زمینه های ظهور گفتمان های مبارزدینی در دهه های چهل و پنجاه را فراهم کرد. چرا که سنت یکی از عناصر عمده‌ی فرهنگ و میراث کلی جامعه است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌گردد. و مردم رفتار و کردارشان تحت تأثیر سنت‌هاست. محمدرضا شاه سنت‌گرایی را مغایر با نوگرایی می‌دانست و این امر بین ساخت قدرت سیاسی و مردم جدایی ایجاد کرد. وی در رأس مبارزات ضد سنتی خویش، منزوی ساختن دین، ترویج سکولاریسم را سرلوحه ی خود قرارداده بود.شاه از یک سو سعی داشت کشور را به سرعت به صورت مدرن درآوردو از سوی دیگر هر چه بیشتر پیش می رفت، از هم گسیختگی حوزه مدنی با دولت بیشتر می شد. (عیوضی ، ۱۳۸۰ :۷۳-۷۴)

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...