۲-۸-۱ نظریه‌های هوش هیجانی
تاکنون بحث‌های متفاوتی درمورد چیستی هوش مطرح شده است و نظریه‌های متعددی در پاسخ به این پرسش‌ها که “آیا هوش یک توانایی کلی است یا مجموعه‌ای ازتوانایی‌ها ؟” و یا این‌که “آیا هوش ذاتی است یا می‌توان آن را آموخت؟ ” شکل گرفته است.
فیلسوفانی چون افلاطون، ارسطو، دکارت و کانت علاقه‌مند به موضوع نقش هیجانات در تفکر و رفتار بودند. افلاطون عقیده داشت که هیجانات، جنبه ابتدایی وحیوانی انسان هستند و با عقل و منطق ناسازگارند (سیاروچی و همکاران ۱۳۷۴، ۷۷).
“فروید[۲۴]” (نظریه پرداز روانکاوی) معتقد بود که هیجانات تفکر منطقی را تضعیف می‌کنند و “آرتور کاستلر[۲۵]” اظهار کرد که ناتوانی ما در آگاهی به واکنش‌های هیجانی، خشم و کنترل آن‌ها به علت بروز اشکالاتی در رشد سلسله اعصاب مرکزی در دوران جنینی می‌باشد که خود ناشی از یک اشتباه تکاملی است و جنبه‌های حیاتی نوع انسان را تهدید می‌کند (سیاروچی و همکاران ۱۳۷۴، ۷۷).
در سال‌های ۱۹۴۱–۱۹۷۸ هوش و هیجان به صورت جداگانه مورد بررسی قرارگرفتند و هوش به عنوان توانایی استدلال انتزاعی درنظر گرفته شد. دیدگاه‌های متعددی نیز در این زمینه به وجود آمد. برخی از نظریه پردازان، هوش را توانایی منحصربه فردبرای یادگیری دانستند و برخی دیگر معتقد بودند که افراد در زمینه‌های مختلف، توانایی‌های گوناگون دارند. “ورنون[۲۶]” و “اسپرمن[۲۷]” هوش را به عنوان یک کل تعیین کردند، “ترستون[۲۸]“، “گیلفورد[۲۹]” و “گاردنر” نیز مطرح کردند که هوش مجموعه‌ای ازتوانایی‌های ذهنی جداگانه‌ای است که کم و بیش مستقل عمل می‌کنند.
پایان نامه - مقاله - پروژه
طی سال‌های۱۹۵۱-۱۹۶۹پژوهشگران زیادی در پی شناسایی هوش هیجانی بودند. درسال ۱۹۵۰ “ثرندایک” (روانشناس رفتارگرا) در دانشگاه کلمبیا از عبارت “هوش اجتماعی” برای توصیف مهارت سرکردن با دیگران استفاده کرد. او توانمندی‌های اجتماعی را یکی از عنصرهای مهم هوش می‌دانست (هدلند و استنبرگ[۳۰] ۱۳۷۹، ۱۱۲).
“دیوید” و “کسلر” هوش را یک توانایی کلی معرفی کرد که فرد را قادر می‌سازد تا به‌طور منطقی بیندیشد، فعالیت هدفمند داشته باشد و با محیط خود به طور موثر به کنش متقابل بپردازد (سیف ۱۳۸۰، ۴۴).
“کرانباخ[۳۱]” عقیده داشت که “هوش اجتماعی” را نمی‌توان تعریف کرد و اندازه گیری هم نشده است.
درسال‌ ۱۹۵۰ شکاف‌هایی در تجزیه وتحلیل ماهیت هوش ظاهرشد. به این ترتیب دیدگاه‌های جدید، هوش شناختی سنتی را به چالش کشیدند و بیشتر روانشناسان به نتیجه مشابهی رسیدند که بر اساس آن مفاهیم قدیمی هوش تنها محدود به مهارت‌های کلامی و ریاضی و عملکرد خوب در محیط های تحصیلی است. اما در زمینه‌هایی که با این محیط ها فاصله دارند، پیش بینی کننده قدرتمندی نیستند. معروف‌ترین این دیدگاه‌ها نظریه‌های “استنبرگ” و به‌ خصوص “گاردنر” و “سالوی” می‌باشند که هوش را از منظر فراختری نگریستند.
۲-۹- هوش هیجانی؛ مهارت‌های اجتماعی- هیجانی
واژه هوش هیجانی (EI)‌ و بهره هیجانی (EQ) به ‌عنوان پرکاربردترین لغات ومفاهیم جدید درسال ۱۸۶۹ از سوی جامعه دیالکت امریکا انتخاب شدند. ازآن پس تاکنون نیز تحقیقات درمورد هوش هیجانی رو به افزایش است.
درسال ۱۳۶۵میلادی “رون بار- آن"، برای اولین بار مخفف “بهره هیجانی” یا “EQ” را برای این دسته توانایی‌ها به کار برد و اولین آزمون در این مورد را ساخت. در سال ۱۹۹۰ “پیترسالوی” استاد دانشگاه ییل و “جان مایر” مفهوم اساسی تئوری خود را برای اولین بارتحت عنوان “هوش هیجانی” به چاپ رساندند. در سال ۱۹۹۵ این مفهوم در پرفروش‌ترین کتاب سال ۱۹۸۰ نوشته “دانیل گلمن” تحت عنوان “هوش هیجانی” ظاهر شد و عمومیت یافت (اکبرزاده ۱۳۶۲، ۹۳).
“سالوی” و “مایر"(۱۳۶۵) هوش هیجانی را به عنوان توانایی درکاحساسات در خود و دیگران معرفی نمودند.
“مایر” و “سالوی” اظهار می‌دارند: ‌گرچه بعضی اوقات درکاربرد عملی، لازم‌ است که هوش هیجانی به عنوان یک سازه واحد محسوب شود، اما در بیشتر کارهای ما پیشنهاد می‌شود که هوش هیجانی می‌تواند به چهارشاخه تقسیم گردد:
الف) اولین شاخه، احساس و بیان هیجان، شامل بازشناسی و وارد کردن اطلاعات کلامی و غیرکلامی از سیستم هیجانی است.
ب) شاخه دوم تسهیل تفکر به‌وسیله هیجان، (بعضی اوقات به کارگیری هوش هیجانی نامیده می‌شود)، و عبارتست از به کارگیری هیجان‌ها در تکالیف شناختی مانند خلاقیت و حل مساله.
هوش از نظر ترستون (۱۳۸۴) ترستون اظهارداشت که هوش ازشش عامل تشکیل شده است عبارتنداز :
۱- عامل عددی: توان انجام عملیات ریاضی باسرعت وبه طورصحیح.
۲-عامل کلامی: توان انجام آزمون های درک کلامی.
۳-عامل فضایی: توان کاربرد ماهرانه اشیا در فضای تخیلی.
۴-عامل روانی کلمات: توان تفکرسریع درباره کلمات.
۵-عامل استدلال: توان کشف قواعدازطریق تفکرقیاسی واستقرایی.
طبق نظرترستون این شش عامل توانایی های اولیه مغزاست . باتوجه به نظرات صاحب نظران یچون گاردنرگلمنوترستون نمی توان استعداد و هوش کسی را فقط محدود درمهارت انجام عملیات ریاضی دانست که اگرکسی دراین مهارت موفقیت پندارم، آدمیک ما ستعداد وکم هوش است و لذا در فراگیری مهارت های دیگرمانند یادگیری زبان دوم دچارمشکل می شود. دراثبات این ادعانگاهی به دور و اطراف خود بیندازید. آیا فقط کسانی که توانسته اند تحصیلات عالی داشته باشند صاحب مهارت های زندگی شده اند و بقیه افراد جامعه ازهوش واستعداد تهی وخالی هستند؟ درصورتی که چنین نیست هرکسی باتوجه به علایق فردی وشخصی توانسته مهارتی را فراگیرد و در زندگی به کار ببندد . بنابرین این وظیفه مربیان است تا فراگیران را به استعداد و علایق وتوانمندی های خودشان آشنا سازند (بار - اون،ترجمه سموعی ۱۳۸۱).
۲-۱۰- نقش هیجان ها در هوش
با اینکه جنبش هوش بهره در مجموع هیجان ها را شامل نمی شود، چنین نبود که همه روان شناسان هیجان ها را نادیده بگیرند. در واقع پیش از یک قرن محققان ونظریه پردازان سعی کردند هیجان ها را درک کنند. این که چه چیزی باعث بوجود آمدن آنها می شود. معنی و مفهوم وعواقب نتایج آنها چیست؟ با این حال متضاد آنها هستند. تفکر عمده در مورد هیجان ها این بود که آنها معمولا باعث می شوند تا مردم حواس شان پرت شود و نتوانند بطور منطقی ودر آرامش روی اطلاعات انتزاعی فکرکنند. یعنی نتوانند هوش خود را بکار ببرند .
۲-۱۱- هوش هیجانی: دو نظریه
این تعبیر که هیجان ها نوعی اطلاعات هستند کمک کرد تا در سال ۱۹۹۰مفهومی کاملا پروبال گرفته از هوش هیجانی ظاهر شود. دو روان شناس آمریکایی مالووی و جان مایر اولین کسانی بودند که این اصطلاح را بکار بردند وکارهای آکادمیک آنها را در این زمینه پایه و برای کارهای بعدی فراهم کردند .
مالوی و مایر در رساله بی نظیر خود به سال ۱۹۹۰هوش هیجانی را نوعی از هوش توصیف کردند که توجه به احساسات و هیجان های خود فرد و دیگران فرق گذاشتن بین آنها و استفاده از این اطلاعات برای هیجان های افکار و اعمال فرد شامل می شود. با اینکه مقیاس های هوش هیجانی از روی ضریب هوش برداشته شده است.که به آن ضریب هوش هیجانی یا هوش بهره میگویند .
نظریه سالووی و مایر بر این باور استوار بود که تعدادی از مهارت های ویژه وجود دارد که در همه آنها یا دقت مهم است یا کارآیی. دقت در شناخت و درک حالات هیجانی خود و دیگران وکارایی در تنظیم وکنترل استفاده از هیجان ها در رسیدن به اهداف. به نظر سالووی و مایر در هوش هیجانی چهار جنبه اساسی وجود دارد :۱-شناخت هیجان ها ۲-درک هیجان ها ۳–تنظیم هیجان ها ۴-استفاده از هیجان ها.
بنابراین داشتن این مهارت ها میتواند برای فرد نتایج مثبت به همراه آورد. برعکس نداشتن آنها می تواند مشکلات جدی ایجاد کند. تحقیقات در روان شناسی آکادمیک معمولا پایان غم انگیزی دارد. آنها ابتدا در مجله تخصصی چاب می شوند و فقط عده کمی از همکاران و دانشجویان آنرا می خوانند. آنچه در مورد تحقیقات هوش هیجانی روی داده به کلی از این وضع متفاوت بود. آنچه اتفاق افتاد انیل گاسن بود.گاسن چندسالی نویسنده مطالب علمی در نیویورک بود اوچندبار درباره پژوهش های مربوط به هوش هیجانی مقاله نوشت ودر سال ۱۹۹۵ یک کتاب کامل بنام هوش هیجانی چاب کرد که موفقیت های بالایی یافت .
۲-۱۲- تنظیم و کنترل هیجان ها
مهارت های شناسایی و درک هوش هیجانی با همه اهمیت هایی که دارند معمولا ما را وادار نمی کنند که درباره هیجان ها کاری انجام دهیم. معنای جمله این نیست که شناسایی و درک هیجان ها به هیچ تلاشی نیاز ندارند، بلکه مهارت ها بیشتر در این باره اند که چگونه در برابر هیجان های زندگی واکنش نشان می دهیم. سومین مهارت در هوش هیجانی یعنی توانایی در تنظیم وکنترل هیجان های از حد مهارت های نسبتا منفعلانه ای که تا کنون درباره آنها صحبت کردیم برابر می رود.
چگونه می توان هیجان خود را تنظیم کرد؟
امتیازهای تنظیم موفقیت آمیز و بسیار واضح وجذاب است وبرای کمک به این تنظیم تکنیک های بسیاری وجود دارد. به نظر سالووی پنج روش کلی وجود داردکه خیلی مورد استفاده مردم است. هر کدام از آنها اگر در زمان مناسب و به شیوه مناسب بکار گرفته شوند می توانند بسیار موثر باشند. اما بعضی از آنها بطور کلی مفیدتر از بقیه هستند.
۱-جلوگیری: یکی از فنون ساده و آسان خوداری استفاده از روش سرکوبی یاخفه کردن احساسات ناخوشایند به هنگام بروزکنترل یا از بین بردن علایم خارجی هیجان ها ی نا خواسته از طریق تلاش آگاهانه و ارادی است. این فن مخصوصا زمانی می تواند مفید واقع شود که در وضعیتی قرار بگیرد که نشان دادن هیجان ها از نوع نامناسب باشد.
۲- ارزیابی مجدد شناختی: دومین فن تنظیم هیجانها ارزیابی شناختی است این فن کلی می توانند چند روش ویژه را در خود جای دهد اما وجه مشترک همه این ویژگی ها این است که در همه آنها سعی می کنید وضعیت را در ذهن خود تغییر دهید تا حالات هیجانی خوشایندتری بدست آید.
۳- تغییر جهت توجه :در این روش شما هیجان های منفی را به این صورت کنترل می کنید که توجه خود را از محرک های استرس زا بر می دارید و به سوی چیزی بهتر معطوف می کنید.
۴-برنامه ریزی فعال: در این فن واکنش های هیجانی خود را از این طریق به کنترل در می آورید که برای کنار آمدن با علل هیجان ها برنامه های شخصی را طرح ریزی می کنید.
۵-کمک خواهی: آخرین فن که برای برنامه ریزی فعال شباهت دارد کمک خواهی است که در این فن تنظیم هیجان ها از طریق کمک خواهی از دیگران انجام می گیرد که ممکن است مادی و عملی باشد.
۲-۱۳- رابطه هوش هیجانی با هوش اجتماعی
ناتوانی در بروز به موقع مهارت های هیجانی می تواند سلامت فکری، جسمانی و روانی افراد را تهدید کند و سازگاری فرد را در تعامل با دیگران بویژه در مهارت های اجتماعی به چالش بکشد. گاهی هیجان های نابجا با شناخت و دانش غلط می شود و زندگی اجتماعی و شغلی و خانوادگی افراد را در معرض خطر قرار می دهد. اخبار هر روز جوامع انسانی مملو از گزارش های است که حاکی از متلاشی بودن رفتار صحیح امنیت بوده و یورش انگیزه های آتی را نشان می دهد. اما اخبار مذکور که به گونه ای آشکارتر به حضور برخی از هیجان های کنترل نشده در زندگی ما و کسانی که در اطراف ما زندگی می کنند اشاره دارد.
هیچ کس نمی تواند خود را از حالت عصبانی شدن و سپس پشیمانی مستثنا کند . همه ما بارها به طریقی به این دام افتاده ایم و باز هم خواهیم افتاد (پارسا ۱۳۸۳، ۷۷). دنیای امروز با به تصویر کشیدن ناتوانی عاطفی و ناامیدی و بی پروایی در خانواده ها و اجتماعات و جوامع بشری خشم و یاس برآینده ای را در ابعاد مختلف زندگی ثبت نموده اند. توجه به هوش هیجانی به ویژگی های هوش اجتماعی افراد از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. بنابراین فعالیت در زمینه هوش هیجانی به منظور شناسایی عواملی غیر از عوامل عقلانی در زندگی افراد موثر و راه گشاست زیرا هوش هیجانی بالا در موفقیت افراد تاثیر فراوانی دارد.
۲-۱۴- توانایی لذت بردن از زندگی
توانایی لذت بردن از زندگی اساس بهداشت روانی است در واقع از زندگی لذت بردن ازحرکت آن است. رها ساختن از نگرانی های مربوط به آینده و یا دغدغه های گذشته یکی از راه های لذت بردن از زندگی است. البته ما نیاز داریم برای آینده خود برنامه ریزی کنیم و نیز نیازمند ان هستیم که از گذشته بیاموزیم ولی غالباً این یادآوری ها به جای لذت بردن و حرکت سرگرمی ما را زیاد می کند.
۲-۱۵- توانایی جهیدن
توانای از ناملایمات و بازگشت پذیری جهت شروع مراحل دیگر زندگی اشاره به توانایی ارتجاعی بودن دارد. این در میان همه آنهایی که در حل وقایع استرس زا موفق ترند، مشترک می باشد به همین دلیل یک موقعیت استرس زا برای دو نفر پیامد و نتایج متفاوتی دارد.
۲-۱۶- تعادل
تعادل در جنبه های زندگی ضروری است. از جمله تعادل در تنها بودن و معاشرت با دیگران- کار و تفریح- خواب و بیداری- استراحت و ورزش و…
۲-۱۷- انعطاف پذیری
همه ما افرادی را می شناسیم که به دور از هرگونه استدلال و منطق در عقاید و افکارشان بسیار متعصب اند. هیچ گفتگویی نگرش آنی را تغیر نمی دهد و کور کورانه و توام با خشکی و تعصب به خواسته و عقاید خود چسبید ه اند. این گونه تعصب و خشکی در عقیده و رفتار سبب استرس برای خودشان و دیگران می شود. انعطاف پذیری عقاید و عواطف سبب ارتقائ هوش افراد می گردد.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...