۵-۱.رساله توضیح المشربین وتنقیح المذهبین
ملامحمّدطاهرقمی رساله ای درنقد تصوف به نام ‌ردّ صوفیه می‌نگارد، نقدی ازطرف مجلسی اول بررساله رد صوفیه نوشته می‌شود و ملامحمّدطاهر قمی براین نقد محمّدتقی مجلسی ردی می‌نویسد، شخصی این سه رساله راجمع آوری کرده و محاکماتی میان آرا آنها انجام داده که نتیجه این سه رساله ویک محاکمه کتاب توضیح المشربین و تنقیح المذهبین شده است.بنا به گفته تاریخ نگارمعاصر رسول جعفریان، نویسنده این کتاب کسی نیست جز میرلوحی سبزواری.
پایان نامه - مقاله - پروژه
درحال حاضر اثر مستقلی به نام توضیح المشربین وتنقیح المذهبین وجود نداشته وفقط دوخلاصه ازاین اثرموجود است که درادامه به آنها اشاره می‌کنیم.
۵-۲.اصول فصول توضیح
اولین خلاصه ازتوضیح المشربین وتنقیح المذهبین که موجود است، کتاب اصول الفصول التوضیح می‌باشد.این اثردر بیست وسه باب نوشته شده که طبق نسخه مرکزاحیا میراث اسلامی[۴۴۲]فصل اولِ هربابِ آن با عبارت، «ماتن دراصل رساله[۴۴۳]گوید» شروع می‌شود، که منظور از ماتن؛ ملامحمّدطاهر قمی‌است.فصل دوم آن نیز با عبارت، «محشی می‌فرماید» ادامه‌پیداکرده، که بنابرصحت انتساب، منظورملامحمّدتقی ‌مجلسی‌است.فصل سوم آن نیز باعبارت«ماتن درجواب محشی می‌گوید» که ملا محمّدطاهرقمی باشد، ادامه پیدا می‌کند.اصول الفصول التوضیحدرسه نسخه موجود است.[۴۴۴]
۵-۳.رساله سلوه‌الشیعه و قوه‌الشریعه
دومین‌خلاصه ازکتاب توضیح المشربین وتنقیح المذهبین که موجود می‌باشد، رساله سلوه الشیعه و‌قوه الشریعه‌است.[۴۴۵] این رساله بنا به گفته آقابزرگ، درسال۱۰۶۰تألیف شده است.[۴۴۶]
درکتاب نصیحه الکلام وفضیحه اللئام به مطلبی اشاره شده که درتقریب اینکه سلوه الشیعه ازمیرلوحی باشدکمک زیادی می‌کند.عصّام می‌گوید: «اتفاقاً در این وقت کتابی موافق مدعا در دست یکی از محبان شاه اولیا دید ومعلوم گردید که سیدی از حامیان دین سید المرسلین که مؤلف آن کتاب و صاحب تصانیف بسیار است قبل از تألیف آن کتاب، رساله‌ای که آن را سلوه الشیعه و قوه الشریعه نام کرده، مقرون قلم خجسته رقم گردانیده و درآن ازروی تقیه ذکر نام و نسب ننموده و به لقب که مطهر است وانتساب والده که مقدادیه است، خود را ستوده».[۴۴۷]صاحب نصیحه الکرام اضافه کرده ومی‌گوید: «اگرکسی خواهدکه برحقیقتِ حال ملای مذکور[ملامحمّدتقی مجلسی]وقوف یابد، بایدکه کتاب فضایح المبتدعه که یکی ازفضلای نامدار امت نوشته، یا به کتاب توضیح المشربین و تنقیح المذهبین که صاحب تسلیه الشیعه وتقویه الشریعه [ ] رجوع نماید».[۴۴۸]ازعبارت قبل واین عبارت صاحب نصیحه که می‌گوید: «صاحب‌تسلیه‌الشیعه درآن کتاب و دررساله أعلام المحبین نقل نموده…»[۴۴۹] معلوم می‌شود که «توضیح المشربین وتنقیح المذهبین» و« تسلیه الشیعه وقوه الشریعه» وهمچنین «سلوه‌الشیعه وقوه الشریعه» و« اعلام المحبین»، ازیک نویسنده بوده که میرلوحی است. سلوه‌الشیعه‌وقوه‌الشریعه درمیراث اسلامی ایران دفتردوم به کوشش شیخ احمد عابدی به چاپ رسیده است.
میرلوحی در این اثرصرفا به گزارشی از مخالفان تصوف دربین علمای سنی وشیعه پرداخته و درانتها نیز به بحث غنا اشاره کرده وچند فتوا ازعلما درحرمت غنامطرح کرده است.میرلوحی همچون دیگرناقدین این طایفه، سراغ حلاجیه رفته ومی‌گوید: حلاجیه چندفرقه بوده که خسیس ترین آنها را زراقیه می‌نامند.وی در توضیح خصوصیات این فرقه را می‌گوید: خوانندگی واصول گرفتن وچرخیدن ومانند بدمستان نعره زدن واظهار بیهوشی کردن پیشه آنهاست.میرلوحی دراین اثر به سراغ علمای صاحب نام این طایفه رفته ونقدهای آنهارامطرح کرده.ازکسانی که میرلوحی مطالبی ازآنها نقل می‌کند، ملای روم، صاحب کشاف وازکتاب فضائح المبتدعه است.درادامه به بعضی ازاقوال اشاره می‌کنیم.
۶.بهره‌گیری میرلوحی ازکلام بزرگان در نقد تصوف
همانطورکه اشاره شد میرلوحی علاوه برانتقادش به مجلسی اول وبحث غنا وچند حدیث در رد افعال صوفیه، ازکلام بزرگانی ازشیعه وسنی استفاده کرده است.بزرگانی مثل؛ ملای روم وحلاج که صوفی بودند و دیگرانی که دراین طریقه نبوده، مثل زمخشری.ازعلمای شیعه نیز مثل؛ شیخ مفید وفیض کاشانی درنقد تصوف بهره برده وصرفا نقل قول کرده وهیچگونه تحلیلی نسبت به این اقوال ندارد.خالی بودن تألیفات ضد تصوفی میرلوحی از مباحث علمی ونقد عالمانه، نشان از آن دارد که میرلوحی نه به این مباحث آشنا بوده ونه در نزد استادی که آشنای به معارف تصوفی واهل فن باشد، حاضر شده، لذا انتظارچنین امری که میرلوحی و محمّدطاهرقمی به تحلیل مباحث صوفیه بپردازند ونقد عالمانه داشته باشند، انتظاربی‌جایی است.
در ادامه جملاتی که میرلوحی ازکلام بزرگان اهل سنت در ردّ تصوف استفاده کرده، اشاره می‌کنیم.
۶-۱. بزرگان سنی
۶-۱-۱.ملای روم
میرلوحی درابتدا به سراغ ملای روم رفته و وی را ازپیران بزرگ طایفه صوفیه می‌داند، و وی را در ردیف علمای اهل سنت ذکر کرده ونظمی از وی درنقد این طایفه آورده که می‌گوید:
اگرازپــوست کس درویـــش بــودی رئیـــس پـوست پوشان میش بودی
اگــرمــرد خــداآن مـردچـــرخیست یقین دان که آسـیامعروف کرخیست
اگرکـــف بردهن عرش است ومـعراج یقـــین میـــدان شـترمنصورحـلاج [۴۵۰]
۶-۱-۲.نسفی
میرلوحی درادامه، کلامی ازعزیز الدین نسفی که از اکابر مشایخ این طایفه است نقل کرده که وی در کتاب تصفیه القلوب می‌گوید: «ای درویش اگربه نظرتحقیق درحال پیران ومریدان روزگاربنگری به یقین بدانی که شیاطین عصرند.در دکان های مکر وتلبیس نشسته ونام ملوک وسلاطین فقر برخود بسته، اشقیا لباس اتقیا پوشیده و درتسخیر انعام پی افساد و لجام کوشیده مردودان به رنگ مقبولان برآمده و هریک به طریقی ازدرِحیلت گری وابله فریبی درآمده.غولان راه دین، خود را درچشم کورباطنانِ ظاهربین به صورت ارباب یقین نموده ودل‌های سفها رابه ذکرجلی وجامه عسلی به صدگونه دغلی ربوده، شعار ایشان فتنه وفساد، و دثار ایشان زندقه والحاد، دین ایشان بدعت وبی نمازی وآیین ایشان چرخ و رقص وبازی، همه درامردی مطاع مغلمان وبعدازدمیدن لحیه مطیع مغلمان، افتخار ایشان به آشنایی ظلمه، مباهات ایشان به تحصیل خرقه ولقمه، کارایشان شکم پرستی وهرزه گفتن».[۴۵۱]
۶-۱-۳.حلاج
میرلوحی درطعن حلاج از احتجاج طبرسی نقل می‌کندکه وی ادعای مقامی داشته که خدا برای او قرار نداده بود.[۴۵۲]
۶-۱-۴.زمخشری
میرلوحی ازصاحب کشاف که در سلوه الشیعه برای نقد تصوف استفاده کرده است.میرلوحی می‌گوید: زمخشری درتفسیرآیه« قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ»[۴۵۳] صوفیان وسنیانی که به آنها اعتقاد دارند، توبیخ کرده ومی‌گوید: «هرکه دعوی محبت خدا کند و مخالفت سنت وطریقه رسول خدانماید، پس وی کذاب است وکتاب الله تکذیب اوکرده است، یعنی حکم بر دروغش کرده وهرگاه ببینی که کسی ذکرمحبت خدا می‌کند و دستک می‌زند با ذکرمحبت الهی رقص می‌کند و نعره می‌زند و بی هوش می‌افتد پس شک مکن دراینکه او نمی‌داند که چه چیز است محبت خدا ودستک زدن و…نیست، مگر بواسطه آنکه تصورکرده است درنفس زشت ناخوش خود صورت زیبای عاشق سازنده را وآن راخدا نام کرده، بعد ازآن دست زده وطرب کرده ونعره برآورده و بیهوش شده وبواسطه تصورکردن آن صورت دربسیاری مواقع تنبان آن تصورکننده پر از منی شده».[۴۵۴] میرلوحی همچنین متذکر می‌شودکه زمخشری دراین کتاب و کتاب ربیع الابرار ودیگر مصنفاتش این رفتارصوفیه رانقد کرده است.
۶-۱-۵. شیخ روزبهان فارسی
میرلوحی شیخ روزبهان فارسی را یکی دیگرازبزرگان صوفیه می‌شمارد که طایفه مبتدعه وگروه زراقیه را طعن کرده است.میرلوحی آورده که شیخ درتفسیرآیه«سمّاعون للکذب اکالون السحت»[۴۵۵] می‌گوید: «خدا دراین آیه اهل سالوس را وصف کرده.کسانی که دراین زمان در زوایا نشسته وتظاهر به زهد وتقشّف[۴۵۶]می‌کنند.طهرالله وجه الارض منهم و وقانا من صحبتهم وسوءافعالهم فأنهم مرقوا من الدین واکلوا الدنیا بالدین».[۴۵۷]
۶-۲.بزرگان شیعه
میرلوحی درادامه به بزرگانی ازشیعه که درنقد تصوف صاحب تألیف بوده اشاره و درابتدا ازصاحب فضایح المبتدعه سخن به میان آورده است.
۶-۲-۱.صاحب فضایح المبتدعه
میرلوحی صاحب فضایح المبتدعه رایکی ازعلمای شیعه وفضلای عصرمعرفی می‌کندکه وی در نقدتصوف می‌گوید: «فقیرمکرر ‌‌دیده‌ام‌ که‌ جمعی از فاسقان ‌و فریبندگان به ‌خوانندگی کردن و ‌خوانندگی شنیدن ودست به هم گرفتن واصول گرفتن وطرب کردن ونعره زدن وچرخیدن واظهار بیهوشی نمودن مشغول بوده اند. و‌بعضی ازعوام کالانعام به خاطر آن رفتارها، شیفته وفریفته آنهاشده».[۴۵۸] صاحب فضایح مبتدعه این جماعت را ازگروه تسلیمیه و واصلیه شمرده وآنهارا جبری مذهب وبلکه ملحد می‌شمارد.
میرلوحی تاثیراین انتقادها و ارشادها را قلیل دانسته ومی‌گوید: دراین وقت قلیلی ازاین طایفه به سبب آنکه دیدند اکثرعوام برزشتی حال وقبح اعمال ایشان مطلع گردیدند، بنابراین رغبت ازایشان گردانیدند. به ناچارترک بعضی ازاین امورنمودند و وصف های ملحدانه را نیز تغییردادند.[۴۵۹]
۶-۲-۲.شیخ مفید
شیخ مفیداز دیگرکسانی است که میرلوحی دراستمداد واستناداتش درنقدتصوف کمک گرفته است. وی می‌گوید: ازجمله قدمای علمای شیعه و اکابر فضلای امامیه که این جماعت راطعن زده‌اند شیخ مفید(قدس‌‎الله‌سره)است.که در کتاب الردعلی اصحاب الحلاج چندفصل درمذمت وی نوشته.میرلوحی در ادامه ازکتاب شیخ مفید اینطورگزارش می‌دهدکه اول کسانی که به خوانندگی کردن وخواننگی شنیدن مشغول شدند اولاد قابیل بودند.[۴۶۰]
ناقدین تصوف، ازجمله میرلوحی نحوه ظهور وگسترش خوانندگی وامثال آن را به این نحوبیان می‌کندکه «معاویه به بیماری حبس بول مبتلا شده و به خاطر غلبه درد بعضی مواقع بلندمی‌شد وچرخ می‌زده وگاهی نیز می‌افتاده وبیهوش می‌شده.بنی امیه وپیروان اوبرای اظهار دوستی‌و موافقت وبی‌تابی بواسطه گرفتاری معاویه، برمی‌خواستند و الله الله می‌گفته وبه زمین می‌انداخته.وقتی که درد کمتر می‌شدشروع به شادی و خوانندگی ونواختن دف وطرب ورقص مشغول می‌شدند.واین عمل راسنت نام نهاده ورواج پیدا کرده و وقتی که حلاجیه روی کارآمدند صلاح کارخود را درآن دیدندکه این اعمال را ادامه دهند».[۴۶۱]
اینچنین نگاهی به مباحث اختلافی نمی‌تواند به راه صواب رسید، وهمانطور که دربحث خانقاه به آن اشاره ای داشتیم، بدون توجه به فلسفه های این اعمال، نمی‌توان ناقدی منصف بود.مخالفین این دوره صرفا ازنگاه خود، به نقد پرداخته وهیچ گونه مطلبی مبنی برردّ استدلال صوفیان دراین زمینه‌ها متذکر نشده، که نقدغیرعالمانه محسوب می‌شود.
۶-۲-۳.فیض کاشانی
میرلوحی سبزواری درنقدتصوف وقتی که به فیض کاشانی می‌رسد، وی را یکی ازعلمای عصر دانسته که به تصوف شهرت تمام دارد.[۴۶۲]میرلوحی دررساله مختصر سلوه الشیعه ازکلمات الطریقه فیض در نقدبعضی ازصوفیانِ مغشوش استفاده کرده.فیض کاشانی(۱۰۹۱ق) درکلمات الطریقه نسبت به تصوفِ بازاری طعن‌های فراوانی دارد، ونسبت به گروهی که اهل ذکرنامیده می‌شوند می‌گوید: « گروهی از اینهاکه نامیده می‌شوند به اهل ذکر وتصوف، وادعای بیزاری ازتصنع وتکلف دارند.خرقه می‌پوشند وحلقه می‌نشینند و ذکر اختراع کرده وخوانندگی می‌کنند.باشعرها تهلیل می‌گویند در حالی که از علم و معرفت شناختی ندارند، ومانند خر عرعرکرده ورقص می‌کنند.درفتنه ها فرورفته و به بدعت ها تمسک کرده اند…».[۴۶۳]همچنین عبارت دیگری ازملامحسن فیض که درکلمات الطریقه در ردّ بعض صوفیه آورده که گفته: «بعضی ازمردم گمان می‌کنندکه بعضی ازصوفیان به حدی رسیده اندکه هرکاری را ادعا کنند می‌توانند انجام دهند.وهمینطور دعاهای آنها درملکوت شنیده ودرجبروت مستجاب می‌شود.اینها را شیخ و درویش می‌نامند.و از این رو مردم به تشویش وافراط وتفریط گرفتارشده اند.حکایاتی از اینها نقل شده که مردم رابه شک انداخته …».[۴۶۴]
۶-۲-۳-۱.فیض ونسبت های ناروای مخالفان
میرلوحی درتسلیه‌الشیعه وسلوه‌الشیعه واعلام‌المحبین جریان محمّدمقیم مشهدی راکه یک مجموعه از افتراها به ملامحسن وارد کرده، متذکرشده وبه نظرمی‌آید تا اینجا نیز میرلوحی نتوانسته نسبت به ملامحسن قضاوت صحیحی داشته باشد.ازهمین جهت این داستان را اینطورنقل می‌کندکه کسی ازخراسان از فیض می‌خواهدکه این افعالی که این فرد به اونسبت می‌دهد آیاصحت دارد یانه؟
نامه ای که به فیض کاشانی نوشته شده به این عبارت است: «عرضه داشت بنده کمترین محمّد مقیم مشهدی به عرض می‌رساندکه صلاحیت آثار مولانا محمّد مشهدی صوفی مشهور به مقری تا از دارالسلطنه اصفهان به مشهد مقدس مراجعت نموده ومحافل ومجالس اظهار می‌کندکه درباب ذکر جلی کردن ودر اثنای تکلم به کلمه طیبه اشعارعاشقانه خواندن و وجد نمودن و رقصیدن وحیوانی نخوردن وچله داشتن وغیرذلک ازاموری که متصوفه به رسم عبادت به جا می‌آورند، ازعالی جناب معلی القاب [آخوندی] (دام ظله العالی) مرخص ومأذون شده. بلکه می کند که درمجلس رفیع ایشان نیز گاهی امثال اینها واقع می‌شود، استدعا چنان است که ازحقیقت ماجرا شیعیان اینجا را اطلاع بخشید که آیا آنچه صلاحیت آثارمزبور بخدام کرام ایشان اسناد می‌کند وقوع دارد یا نه؟ اگرچنانچه واقعی بوده باشد همگان پیروی آن را لازم شمرند واگرخلاف واقع مذکور ساخته باشد دست ازاین قسم حرکات بکشند، امره اعلی».[۴۶۵]
اما آنچه ملامحمّدمحسن فیض درجواب این مشهدی می‌نویسد و در واقع جوابی برای امثال ملا محمّدطاهرقمی ومیرلوحی سبزواری بوده تا نسبت به وی ملایم تر باشند.وی در جواب می‌گوید: «بسم الله الرحمن الرحیم سبحانک، هذا بهتانٌ عظیم، حاشاکه بنده تجویزکندرسم تعبّدی راکه قرآن وحدیث درآن وارد نشده باشد وتعبّد رسمی راکه ازائمه معصومین(صلوات‌الله‌علیهم) خبری در مشروعیت آن نرسیده بلکه نص قرآن به خلاف آن نازل باشد، قال الله تعالی ادعواربکم تضرّعاً وخیفهً انه لایحب المعتدین، یعنی بخوانید پروردگارخودرا ازروی زاری وپنهانی به درستی که خدای سبحانه وتعالی دوست نمی‌دارد آنانی راکه ازحدّ اعتدال بیرون می‌روند، وجای دیگر می‌فرماید ادعوا ربکم تضرّعاً وخیفهً ودون الجهرمن القول، یعنی بخوانید پروردگارخودرا ازروی زاری وترس وپست تر ازبلندگفتن ودرحدیث نیز وارداست که حضرت پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)اصحاب رامنع فرمود ازفریاد برآوردن به تکبیر وتهلیل منعی بلیغ، وفرمود بدرستی که ندا نمی‌کنید شما کسی راکه دور باشد ونشنود، وسایر امور مذکوره نیزیامنع ازآن بخصوص وارداست یا اذن درآن واردنیست.یعظکم الله ان تعودوا لمثله ابداً ان کنتم مؤمنین. کتبه محمّد بن مرتضی المدعو بمحسن».[۴۶۶]
با توجه به این سخن مرحوم فیض، باز به مذاق میرلوحی ومولامعین الدین عصّام (شاگرد ملامحمدطاهرقمی) خوش نیامده وصاحب نصیحه الکرام مرحوم فیض را به باد الفاظ ناپسند گرفته ومی‌گوید: «اگرچه این چندکلمه که برزبان وبیان وقلم وبنان حضرت آخوند[۴۶۷] …حق است.اما دراین مقام هم در ذکرکلام حضرت ملک علام، غلطی کرده زیراکه حضرت حق (سبحانه‌وتعالی) فرموده است که «واذکر ربک فی نفسک تضرعا وخیفه» نه آنچنان که حضرت آخوند نوشته است، وچون حضرت آخوندصوفی است می‌باید از او اینطور غلط ها سرزند تا برمردمان ظاهرشود که دعوای کشف وکرامات نمودن صوفیان باطل است، بلکه مردمان بدانند که چنانچه درقرآن حضرت آخوند غلط کرده، احتمال دارد که در واجب عینی دانستن نمازجمعه نیز غلط کرده باشد».
باهمه این انتقاداتی که توسط ناقدین فیض کاشانی درنقد تصوف وفلسفه نقل شد، امّا درنهایت، این روشنگری‌ها نتوانست دیدگاه مخالفین تصوف را نسبت به فیض معتدل کند.که این نشان ازصنفی بودن انتقادات دارد.

 

    1. میرلوحی و ملامحمّدتقی مجلسی

 

ازآن جا که میرلوحی، مجلسی اول رادرسلک این طایفه می‌دانست و وی را در ردیف مدافعان صوفیه قرار داده بود، به همین علت میرلوحی با وی وارد مناظره شده است.میرلوحی تنها مناظره غیر مستقیمی که داشته با ملامحمّدتقی مجلسی بوده است.میرلوحی در رساله‌های توضیح المشربین و تنقیح المذهبین ، سلوه‌الشیعه، تسلیه‌الشیعه و أعلام‌المحبین صرفا به ردّ وی پرداخته و بدون اینکه هیچ دلیلی بر سخنانش بیان کند، علامه را با ادبیاتی غیرعالمانه وبه دور از اخلاق نقد، به نقادی از وی پرداخته است.
برخورد میرلوحی نسبت به ملامحمّدتقی مجلسی، درتوضیح المشربین نمود پیدا کرده است.برای شناخت عمیق نحوه برخورد میرلوحی بامجلسی اول فقط به دو مورد از توضیحات میرلوحی که درحاشیه نسخه اصول‌الفصولالتوضیح کتابخانه عمومی‌حضرت آیه الله‌گلپایگانی موجود بوده اشاره می‌کنیم.
۱.ملامحمّدتقی مجلسی درفصل دوم ازباب اول اصول‌الفصول‌التوضیح به نقل حکایتی ازجنید اشاره دارد که درمقام دفاع از اینگونه رفتارها، می‌گوید: بواسطه ملاحظه جلال الهی، ازوی کلمات وافعالی صادرمی‌شده، این افعال حمل بر صحت باید شود.میرلوحی درمقابل مجلسی می‌گوید: برفرض صحت این افسانه بی‌سند، وثبوت اسلام وایمان جنید، مگرحضرت آخوند ندانسته اندکه قول وفعل معصوم سند بوده، نه قول وفعل غیر معصوم.میرلوحی نسبت به کلمه [می‌شود] که در دفاع از جنید گفته بود موضع‌گیری تندی دارد ومی‌گوید: «لاادری أن المیم والیاء الزائدتین أکان من علامات کرامات صاحب هذا الکلام[مجلسی اول]أومن عدم شعوره وقله وثوقه فی محبه الله».[۴۶۸]
۲.ملامحمّدتقی مجلسی درفصل دوم ازباب دوم ابرازتعجب کرده که محمّدطاهرطریقه محققان و موحدان را طریقه حلاجیه نامیده است، با وجود اینکه تمام علمای صوفیه مذمت حلاج کرده‌اند وهمه متفق هستندکه این، طریقه اهل‌بیت رسول خداست، لکن چون درغایت صعوبت بوده همه کس را تکلیف به این راه نکرده‌اند.مجلسی اول درادامه می‌گوید: «کسانی تحمل این مشقت ها نموده وبه سعادت ابدی رسیدند، مثل؛ رشید هجری، کمیل بن‌زیاد، قنبر، سلمان، وجابرجعفی وامثال اینها که علمای ظاهر به خاطر عدم ادراک احوال اینها حکم به ضعف وجرح ایشان کرده اند».[۴۶۹]میرلوحی دراین مقام باطعنه به مجلسی اول جواب داده ومی‌گوید: حضرت آخوند به علم فقه وحدیث شهرت دارد وحال آنکه ایندو علم به دانستن علم رجال وتتبع احوال راویان حدیث، متوقف بوده، و ارباب انصاف بایدکتب رجال را مطالعه نمایند.با این جواب میرلوحی درتوضیح المشربین روشن شده که میرلوحی درمقام نقض سخنان مجلسی اول بوده، اما با هرطریقی ازطرق مناظره که میسّر شود.
۸.میرلوحی واحادیث ضدتصوف
میرلوحی دررساله سلوه‌الشیعه وقوه‌الشریعه به سه حدیث استناد کرده که درادامه به آنها اشاره می‌کنیم ودرانتها به تحلیل مختصر، بسنده خواهیم کرد.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...