دانلود مقالات و پایان نامه ها با موضوع بررسی فساد اداری، عوامل و راهکارهای مقابله با آن از ... |
![]() |
بسیاری دیگر از این قبیل حرکت های اصلاحی را در تاریخ اسلام و شیعه، و در ارتباط با زندگی تک تک ائمه معصومین(ع)، و به تبع آن بازتابش را در روایات و منابع حدیثی شیعه میتوان یافت. این حرکت ها در ابتداء به منظور اصلاح عقاید، سلوک و فرهنگ جامعه صورت پذیرفته؛ در مرحله بعد چنانچه دستیابی به حکومت برای این مصلحان فراهم میشد؛ مانند امام علی(ع)، اقدام به اصلاح ساختار حکومت و تنزیه بدنه آن از هر گونه زمینه ها و عوامل فساد مینمودند.
۲-۱-۳- مصادیق فساد اداری
در آیات قرآن کریم و روایات اسلامی بطور کلی به انواعی از فساد اشاره شده است که اقسام و اشکال آن را در سیستم اداری یک جامعه نیز میتوان مشاهده نمود. مفاسدی از قبیل دریافت رشوه، خیانت در امانت، تقلب و غش در معامله، احتکار، قبیله گرایی و رانت خواری،کم فروشی، ربا خواری، اتلاف سرمایه هایخدادادی ، عدم پرداخت سهم بیتالمال از اموال شخصی ، تکاثر، کنز، اسراف و … .
در ذیل به بررسی برخی از رایج ترین و شناخته شده ترین مفاسد اداری حاضر، از منظر قرآن و حدیث میپردازیم.
۲-۱-۳-۱- ارتشاء
ارتشاء: مصدر باب افتعال از ریشه رَشَوَ است. «و الرشوه قل ما تستعمل إلا فیما یتوصل به إلى إبطال حق أو تمشیه باطل. رشوته رشوا: أعطیته رشوه. و ارتشى: أخذ الرشوه. و استرشى فی حکمه: طلب علیه الرشوه»(طریحی، ۱۳۷۵، ج ۱، ص ۱۸۴). مورد استعمال رشوه معمولاً براى چیزی است که به منظور باطل کردن حق یا اجرای باطلی داده مىشود. رشوته: به او رشوه دادم. و ارتشی: رشوه گرفت. و استرشی در حکم: به معنای این است که برای صدور حکم، درخواست رشوه کرد.
فالرَّاشِی من یُعطی الذی یُعینُه على الباطل، و المُرْتَشِی الآخذُ، و الرَّائِش الذی یسعى بینهما یَسْتَزید لهذا و یَسْتَنْقِصُ لهذا(ابن منظور، ۱۴۱۴، ج ۱۴، ص ۳۲۲). پس راشی کسی است که چیزی را برای کمک به انجام باطلی میبخشد. و مُرتشی گیرنده رشوه است، و رائش کسی است که بین این دو نفر واسطه است. و برای همین نیز از آنان بیشتر میطلبد و سهم خود را از آن مال کم می کند.
ارتشاء در اصطلاح حقوق جزا عبارتست از «گرفتن یا قبول(مستقیم یا غیر مستقیم) وجه یا مال یا سند پرداخت وجه یا تسلیم مال، از سوی هر یک از مستخدمین و مامورین دولتی یا قوای سه گانه و نیروهای مسلح و… به منظور انجام دادن یا ندادن امری که مربوط به سازمان ها و ادارات فوق الذکر میباشد… »(شاملو احمدی،۱۳۸۰، ص۲۹).
در متن قرآن کریم این واژه به کار نرفته است؛ اما کلمه سُحت سه بار در آیات ۴۲، ۶۲ و ۶۳ سوره مائده بیان شده است که به معنای حرام یا هر نوع کسب حرام میباشد. ارتشاء یکی از مصادیق کسب حرام است که معمولاً مفسران در ذیل تفسیر سُحت آن را بیان کرده اند.
«سَحت: بفتح (س) استیصال و از بین بردن. ثلاثى و مزید آن به یک معنى است. در مجمع آمده: اصل السحت الاستیصال یقال سَحته و اسحته أى أستاصِلُه. لا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ کَذِباً فَیُسْحِتَکُمْ بِعَذابٍ(طه/ ۶۱) به خدا دروغ نبندید و گرنه شما را با عذاب مخصوصى مستأصل و ریشه کن می کند. سُحت: بضمّ (س) اسم مصدر و شىء مستأصل شونده است راغب آنرا پوستی که مستأصل شود؛ گفته است. مراد از سُحت، حرام است. راغب علت تسمیه را چنین گوید: گوئى حرام دین و مروت شخص را از بین می برد. روایت شده: کسب الحجام سحت. این بواسطه حرام بودن نیست بلکه بعلت بردن مروت و مردانگى است»( قرشی، ۱۳۷۱ ، ج۳، ص ۲۳۷). اما اکثر قریب به اتفاق مفسران، این کلمه را به معنای رشوه تفسیر نمودهاند. در تقسیم انواع معانی سحت که در تفسیر زاد المسیر آمده است؛ از سه معنی، دو مورد به رشوه بر میگردد و آن دیگری مفهوم عامی است که رشوه را نیز در بر دارد:
و فی المراد بالسّحت ثلاثه أقوال: أحدها: الرّشوه فی الحکم. و الثانی: الرّشوه فی الدّین، و القولان عن ابن مسعود. و الثالث: أنه کلّ کسب لا یحلّ، قاله الأخفش( ابن جوزی، ۱۴۲۲، ج۱، ص۵۵۰). در معنای سحت، سه قول وجود دارد: دو قول اول از ابن مسعود، یکی به معنای: رشوه در حکم و دیگری رشوه در دین است. و قول سوم که از أخفش است؛ آن را به معنای هر کسب حرامی دانسته است.
صاحب تفسیر روایی جامع البیان نیز با بیان أسناد متعدد و مختلف، سحت را به معنای رشوه دانسته است( طبری، ۱۴۱۲، ج۶، ص ۱۵۷- ۱۵۵).
رسول خدا(ص) در باب تحریم رشوه میفرمایند:
إِیَّاکُمْ وَ الرِّشْوَهَ فَإِنَّهَا مَحْضُ الْکُفْرِ وَ لَا یَشَمُّ صَاحِبُ الرِّشْوَهِ رِیحَ الْجَنَّهِ( مجلسی، ۱۴۰۴، ج ۱۰۱، ص ۲۷۴ ). شما را باد بر رشوه که از آن حذر نمایید. زیرا کفر محض است و صاحب رشوه بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد. همچنین در حدیثی عتاب آمیز، سه طرف ارتشاء را مورد لعن قرار میدهند:
الرَّاشِی وَ الْمُرْتَشِی وَ الْمَاشِی بَیْنَهُمَا مَلْعُونُون(شعیری، ۱۳۶۳، ص ۱۵۶). رشوه دهنده و رشوه گیرنده و واسطه بین آن ها، هر سه ملعون اند.
امام علی(ع) نیز در نامه ۷۹ نهج البلاغه در باب آثار شوم ارتشاء در جامعه چنین سخن میگویند:
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّمَا أَهْلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ أَنَّهُمْ مَنَعُوا النَّاسَ الْحَقَّ فَاشْتَرَوْهُ وَ أَخَذُوهُمْ بِالْبَاطِلِ فَاقْتَدَوْهُ. پس از یاد خدا و درود! همانا ملت های پیش از شما به هلاکت رسیدند؛ بدان جهت که حق مردم را نپرداختند؛ پس دنیا را با رشوه دادن به دست آوردند. و مردم را به راه باطل بردند و آنان اطاعت کردند. اما چگونگی برخورد با ارتشاء، از بررسی آیات ۴۲ و ۶۳ سوره مائده بدست میآید. در آیه ۶۳ ، بر لزوم برخورد قاطع نخبگان و صاحبان امر یک جامعه، با هر گونه فساد و از جمله فساد مالی ارتشاء، تاکید میشود:
لَوْ لا یَنْهاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما کانُوا یَصْنَعُونَ(مائده/ ۶۳) چرا الهیون و دانشمندان، آنان را از گفتارگناه(آلود) و حرامخوارگی شان باز نمىدارند؟ راستی چه بد است آنچه انجام می دادند. در آیه بعدی میفرماید:
سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جاؤُکَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ یَضُرُّوکَ شَیْئاً وَ إِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ(مائده/ ۴۲) پذیرا و شنوای دروغ هستند و بسیار مال حرام می خورند. پس اگر نزد تو آمدند یا میان آنان داوری کن یا از ایشان روی برتاب. و اگر از آنان روی برتابی؛ هرگز زیانی به تو نخواهند رسانید. و اگر داوری می کنی؛ پس به عدالت در میانشان حکم کن که خداوند دادگران را دوست می دارد.
« دو جمله: سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکَّالُونَ لِلسُّحْتِ دو صفت است که براى مجموع افراد مربوط به این داستان ذکر شده و اما از نظر توزیع؛ جمله اول صفت براى یهودیانى است که نزد رسول خدا (ص) آمدند و جمله دوم صفت آن علمایى است که رشوه گرفتند تا زنا کار سنگسار نشود. البته هم جمله اول و هم جمله دوم شامل کسان دیگرى هم که وضع آنان را دارند؛ مىشود. و حاصل معناى آیه این است که یهودیان دو طائفهاند: یک طائفه علماى ایشانند که رشوه خوارند و طائفه دیگر مقلدین ایشانند که اکاذیب آن علما را گوش مىدهند و مىپذیرند. خداى تعالى سپس این تخییر را بیان کرده به اینکه اگر از آنان اعراض کنى و حکمى نکنى؛ هیچ ضررى براى تو ندارد. و نیز سفارش فرموده که اگر خواستى حکم کنى؛ جز به قسط و عدل حکم نکنى. در نتیجه برگشت مضمون سر انجام به این مىشود که خداى سبحان راضى نمىشود که غیر حکم او را جارى کند. یا باید حکم او را جارى کند و یا اصلا در کارشان مداخله نکند تا اگر حکمى دیگر در بین آنان جارى شد؛ به دست آن حضرت جارى نشده باشد»(طباطبایی،۱۳۷۴، ج۵، ص ۵۵۸).
بنابراین از این جریان و دستور خداوند، حساسیت و اهمیت اجرای دقیق حدود و احکام الهی مشخص میشود؛ حتی در قبال قوم یهود. البته این حساسیت فقط منوط به حکم سنگسار نبوده و هر نوع جرمی، بویژه ارتشاء را که در صدر این آیه آمده است شامل میشود. بطور کلی در سیره معصومین(ع)، برخورد قاطع با رشوه خواری را می توان ملاحظه نمود. به عنوان مثال هنگامی که اشعث بن قیس، به منظور جلب نظر و تغییر حکم امیرمومنان(ع) به نفع خود، هدیهای برای ایشان میبرند، امام(ع) میفرماید:
فَقُلْتُ أَ صِلَهٌ أَمْ زَکَاهٌ أَمْ صَدَقَهٌ فَذَلِکَ مُحَرَّمٌ عَلَیْنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَقَالَ لَا ذَا وَ لَا ذَاکَ وَ لَکِنَّهَا هَدِیَّهٌ فَقُلْتُ هَبِلَتْکَ الْهَبُولُ أَ عَنْ دِینِ اللَّهِ أَتَیْتَنِی لِتَخْدَعَنِی … وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَهَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاکِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِیَ اللَّهَ فِی نَمْلَهٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَهٍ مَا فَعَلْتُ(نهج البلاغه/ خطبه۲۲۴). پس به او گفتم: هدیه است؟ یا ذکات یا صدقه؟ که این دو بر ما اهل بیت پیامبر(ص) حرام است. گفت: نه، نه زکات است، نه صدقه ، بلکه هدیه است. گفتم: زنان بچه مرده بر تو بگریند. آیا از راه دین وارد شدی که مرا بفریبی؟…. به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمان هاست به من بدهند تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جوی را از مورچهای ناراوا بگیرم؛ چنین نخواهم کرد.
۲-۱-۳-۲- اختلاس
اخْتَلَسَ اخْتِلَاساً: خلس الشیءَ، مرادف خلسهُ است. خَلَسَ النّظرَ: بطور پنهانى نگاه کرد. خَلَسَ الخُطَى: گامهاى آرام و پنهانى برداشت. خَلَسَ القارئُ الحَرَکه: خواننده حرکت حرف را بطور کامل اداء نکرد(مهیار، بی تا ، ص ۲۸). در این تعریف عنصر پنهانی بودن و اختفاء برای واژه اختلاس استنباط میشود. اما در فرهنگی دیگر؛ اختلاس به معنای استلاب (سلب کردن) آمده است. ابن منظور مینویسد: خلستُ الشیی: اذا استلبتُه: جمله: شیء را اختلاس کردم؛ در هنگامی گفته میشود که آن شیء را سلب کرده باشم( ابن منظور، ۱۴۱۴، ج۶، ص ۶۵). در اینجا نیز عنصر سلب کردن، استفاد میشود. از لحاظ حقوقی، اختلاس را میتوان بدین صورت تعریف نمود: تصاحب همراه با سوء نیت اموال دولت یا اشخاص، توسط مستخدم دولت که به حکم وظیفه در اختیار وی قرار داشته است؛ به نفع خود یا دیگری(گلدوزیان،۱۳۸۴ ، ص ۴۲۹).
بنابر این میتوان گفت اختلاس به معنای ربودن مال دیگری به صورت پنهانی است؛ به عبارت دیگر اختلاس هم نوعی سرقت و هم خیانت در امانت است؛ با این تفاوت که ربایش و خیانت در اموال دولتی و عمومیای است که به حسب وظیفه در دست کارمند قرار داشته است(فرهاد نورزاد، ۱۳۸۹، ص ۹۳- ۹۱) .
قرآن کریم در باب اهمیت پرهیز از خیانت در امانت میفرماید:
و مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَهِ ثُمَّ تُوَفَّى کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ(آل عمران/ ۱۶۱) هر کس خیانت ورزد؛ روز قیامت با آنچه در آن خیانت کرده؛ بیاید. آنگاه به هر کس(پاداش) آنچه کسب کرده؛ به تمامی داده می شود و بر آنان ستم نرود.
در مقابل، امانت و امانتداری از موضوعاتی است که در فرهنگ دینی بسیار مورد تاکید قرار گرفته است؛ در قرآن کریم در آیات متعددی به رعایت امانت توصیه شده است:
إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها(نساء/۵۸) خدا به شما فرمان مىدهد که سپردهها را به صاحبان آنها ردّ کنید.
در آیه هشتم از سوره مؤمنون نیز امانتداری و رعایت امانت از صفات و خصلتهای انسانهای با ایمان معرفی شده است:
وَ الَّذینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ: وآنان که امانتها و پیمان خود را رعایت مىکنند.
پیامبر اکرم (ص) نیز فرموده اند:
لا تزال امتی بخیر مالم یتخاونوا و ادوا الامانه(حر عاملی، ۱۴۰۹، ج۹، ص ۲۵). امت من همیشه در خیر و سلامت است تا زمانی که به یکدیگر خیانت نورزند و ادای امانت کنند.
امیر مؤمنان علی (ع) می فرمایند:
شر الناس من لا یعتقد الامانه و لا یجتنب الخیانه(تمیمی آمدی، ۱۳۶۶، ص ۴۶۰). بدترین مردم کسی است که به امانت معتقد نباشد و از خیانت پرهیز نکند.
همچنین آن حضرت در نامه ۵ و خطبه ۲۳۲ نهج البلاغه، بیت المال را که در دست کارگزاران حکومت است؛ امانتی الهی و نیز اموال عمومی مسلمانان میدانند که هیچ کس به هیچ صورت، حق دخل و تصرف شخصی در آن را ندارد.
امام کاظم (ع) فرمود:
انّ اهل الارض لمرحومون ما تحابّوا ادّوا الامانات و عملوا بالحقّ(طبرسی، ۱۳۸۵، ص ۵۲؛ ورام، بی تا، ج۱، ص ۱۲). تا وقتی که زمینیان به یکدیگر محبت کنند و امانت دار باشند و به حق عمل نمایند؛ مورد رحمتند.
۲-۱-۳-۳- قبیله گرایی
قبیله گرایی یا گرایش به خاندان و قوم خود، در زبان عربی با واژه های عصبیّه و تعصّب بیان میشود.
العَصَبِیَّه: تعصب و حمایت از یاران و قوم مرد در کارهائى که مىکند. تَعَصُّباً [عَصَبَ]: علیهِ: با او مخالفت ورزید، عَصَبَ لهُ و معهُ: به او گرایش و یارى کرد(مهیار، بی تا، ص ۲۳۹-۲۱۶).
قوم گرایی و رابطه گرایی در علم مدیریت به این معناست که دوستان و خویشاوندان یک مدیر در خارج از سازمان، ممکن است دوستی و خویشاوندی را با سازمان مد نظر قرار دهند و انتظار داشته باشند که امتیازات ویژهای به آنها تعلق گیرد(خدمتی و دیگران، ۱۳۸۲، ص۱۲۴). گاهی از این امتیازات ویژه به «رانت خواری» تعبیر میشود. یعنی هر نوع استفاده مادی و معنوی که از ارتباطات ویژه و جایگاه و موقعیت مدیر توسط اطرافیان صورت بگیرد و به واسطه ی آن چیزی که دیگران امکان دسترسی به آن را ندارند؛ به آسانی بتوانند به خود اختصاص دهند(امیری،۱۳۸۷، ص۳۵۶).
در قرآن کریم با تعبیری ریشه شناسانه، هر نوع تبعیض، ویژه خواری و تبارگرایی بی جا را اساساً مردود میشمارد:
یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ(حجرات/ ۱۳) اى مردم، ما همه شما را نخست از مرد و زنى آفریدیم و آن گاه شعبههاى بسیار و فرق مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید، همانا بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شمایند؛ همانا خدا کاملاً دانا و آگاه است. آیه فوق اساس برتری انسان ها بر یکدیگر را تنها تقوای الهی میداند و در آیات دیگر نیز برای دوستی و گرایش ها و روابط معیار تعیین می نماید، معیار ایمان و تقوا نه تعصب و منفعت طلبی:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَکُمْ وَ إِخْوانَکُمْ أَوْلِیاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَى الْإیمانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ(توبه/ ۲۳) اى اهل ایمان، شما پدران و برادران خود را نباید دوست بگیرید اگر که آنها کفر را بر ایمان برگزینند؛ و هر کس از شما آنان را دوست گیرد چنین کسانى بىشک ستمکارند.
وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ(هود/ ۱۱۳) و (شما مؤمنان) هرگز نباید با ظالمان همدست و دوست و بدانها دلگرم باشید و گر نه آتش (کیفر آنان) در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هیچ دوستى نخواهید داشت و هرگز کسى یارى شما نخواهد کرد. از آنجا که هرگونه فساد و بویژه فساد و اختلال در امور اداری یک جامعه، از مصادیق بارز بی ایمانی و بی پروایی الهی است، بنابراین گرایش به خانواده و خاندان در این امور، بدون هیچ گونه شایستگی و تنها بر اساس نسبت و رابطه نیز نوعی ظلم و تعدی از حدود الهی وگرایش به کفر به شمار میآید. خداوند متعال، تبارگرایی بدون زمینه های شایستگی و استحقاق را از جانب هرکس که صورت گیرد؛ نمی پذیرد:
وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ(بقره/ ۱۲۴). و (به یاد آر) هنگامى که خدا ابراهیم را به امورى امتحان فرمود و او همه را به جاى آورد؛ خدا به او گفت: من تو را به پیشوایى خلق برگزینم. ابراهیم عرض کرد: فرزندان من چطور؟ فرمود: (اگر شایسته باشند؛ مىدهم، زیرا) عهد من به مردم ستمکار نخواهد رسید. خداوند در این آیه هم اهمیت و حساسیت جایگاه رهبری و اداره جامعه را بیان میکند و هم از به کرسی نشستن مردمان ظالم و فاسد نهی می کند. در نهایت نیز خویشاوندی و نسبت داشتن با پیامبر خدا را دلیل کافی برای امامت و جانشینی ایشان نمی داند و به صراحت از این گونه رابطه گرایی نهی می نماید. این نوع طرد و دفع قوم مداری در ارتباط با دیگر انبیاء الهی همچون حضرت نوح(ع) و پسرشان، حضرت لوط(ع) و همسرشان، و … دیده میشود. رسول اکرم(ص) می فرمایند:
من کان فی قلبه مثقال خردله من عصبیه جعله الله تعالى یوم القیامه مع أعراب الجاهلیه(ابن اشعث، بی تا، ص ۱۶۳). هر کس که به اندازه دانه خردلی در دلش تعصب (بی جا) باشد، خداوند در قیامت او را با اعراب جاهلی محشور می کند.
امام علی(ع) نیز در انتقاد سخت از رابطه گرایی عثمان در امور مملکتی، اینچنین سخن میگویند:
إلی أن قامَ ثالثُ القَومِ… وَ قامَ مَعهُ بَنو أبیهِ یخضَمونَ مالَ اللهِ خِضمَهَ الإبِلِ نِبتَهَ الرّبیعِ، ذلی أن إنتَکَثَ علَیهِ فَتلُهُ و أجهَزَ عَلیهِ عَمَلُهُ وَ کَبَت بِهِ بِطنَتُهُ!(نهج البلاغه/ خطبه ۳) تا آنکه سومی به خلافت رسید… و خویشاوندان پدری او از بنی امیه به پا خاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنهای که به جان گیاه بهاری بیفتد، عثمان آنقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را بر انگیخت، و شکم بارگی او نابودش ساخت.
از امام سجاد(ع) درباره عصبیت سوال شد، ایشان پاسخ دادند:
الْعَصَبِیَّهُ الَّتِی یَأْثَمُ عَلَیْهَا صَاحِبُهَا أَنْ یَرَى الرَّجُلُ شِرَارَ قَوْمِهِ خَیْراً مِنْ خِیَارِ قَوْمٍ آخَرِینَ وَ لَیْسَ مِنَ الْعَصَبِیَّهِ أَنْ یُحِبَّ الرَّجُلُ قَوْمَهُ وَ لَکِنْ مِنَ الْعَصَبِیَّهِ أَنْ یُعِینَ الرَّجُلُ قَوْمَهُ عَلَى الظُّلْمِ( حر عاملی، ۱۴۰۹، ج ۱۵، ص۳۷۳). قوم گرایی که گناه به شمار میرود؛ آن است که فرد اشرار خاندان خود را بهتر از برگزیدگان و نیکان قوم دیگر بداند، و صرف دوست داشتن خاندان خویش، عصبیت نیست. اما تعصب و تبارگرایی این است که کسی قومش را بر انجام ظلمی یاری دهد.
امام صادق(ع) نیز در مذمت عمل رانت خوار و رانت دهنده از دیدگاه اسلام، بیان رسایی دارند: مَن تَعَصَّبَ أَوْ تُعُصِّبَ لَهُ خَلَعَ رِبْقَهَ الْإِیمَانِ مِنْ عُنُقِهِ(کلینی،۱۳۶۵، ج۲، ص ۳۰۷). کسی که قوم مداری(بی جا) میکند و یا کسی که این کار به نفع او صورت میگیرد، گردن آویز ایمان را از گردن خود بیرون کشیده است.
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 01:19:00 ق.ظ ]
|