این گاهواره ی بی رمق
از کار ماند. (همان،ص.۶۹)
او معتقد است که زمان ایستا و ناگذر است و این انسان است که می‌گذرد :
این روزگار نیست که می‌گذرد
ماییم. (همان،ص.۳۸۵)
و در جای دیگر می‌گوید:
نسیم زمان جاری شو! (همان،ص.۱۳۸)
۴-۲-۲-۳-۵- تصویر سورئال زمان:
گاهی شاعر زمان را در قالب سورئال می‌ریزد و از زاویه‌ای دیگر به آن می‌نگرد. مثلاً در جایی عنوان می‎کندکه زمان معنای گذرا بودن و تلخ بودن خود را نمی‌داند. این بخش تصاویر شمس در مورد زمان بیشتر به جنبه‌های طنز اشاره دارد.
و ساعتی که زیر سرم جیغ می‌کشد
معنای زشت زمان را درست نمی فهمد. (همان،ص.۶۶)
شاعر با ساختن فضایی سورئال همراه با طنز به بیهودگی و گذر بی‌هدف آن اشاره می‌کند. «زمان» چون «گاری» است که وجه شبه آن« واژگونه بودن» آنست. این تصویر حاکی از چرخش بی هدف
زمان است :
اما نگاه کن
زمان در دره‌یی افتاده
و چرخ هایش در آسمان تهی می‌چرخد. (همان،ص.۳۵۸)
۴-۲-۲-۴- مرگ و مرثیه‌خوانی :
مرگ از جمله درون‌مایه‌هایی است که شاعر بسیار زیاد به آن پرداخته است . مخصوصا اینکه شمس خود می‌گوید اشعار دهه شصت او مرثیه خوانی است و در مجموعه‌ی «خاکسترو بانو» شاهد جریان داشتن این عنصر در تمام منظومه هستیم . البته او در دوره بعد از تحوّل نیز به این موضوع پرداخته است.امّا تفاوت مرثیه خوانی ها ی دوره‌ی اول با دوره‌ی دوم در اینست که:
اول – در دوره قبل از تحوّل فکری ، مراثی برای انسان خاصّی نیست. بلکه بعلت تألّمات درونی ، شاعر به این موضوع پرداخته است .در حالیکه در دوره‌ی بعد تمام مراثی برای کسانی است که شاعر به نوعی با آنها در ارتباط بوده و آنها را می‌شناخته است. این موضوع را در ابتدای هر شعر می‌توان دریافت چرا که شاعر از کسانی که برایشان شعر سروده نام برده است .
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
دوم – تفاوت دوم در نحوه بیان و انتخاب واژگانیست که شاعر آنها را وسیله‌ای ساخت، تا درون‌مایه اصلی را به نمایش بگذارد . او در دوره اول لغاتی خشن را انتخاب می‌کند. مثلاً: «لاشخور»، «مغاره تاریک» و… .او در اکثر اشعارش گریزی به این موضوع زده‎است و کمتر مجموعه‌ای را می‌توان یافت که خالی از این درون‌مایه باشد. به صراحت می ‌توان گفت مضمون بسیاری از اشعار موضوع« مرگ »است.
۴-۲-۲-۴-۱- جلوه خوفناک مرگ
«لاشخور» و «گرگ هار گرسنه» توصیف‌هایی هستند که شاعر بوسیله آن مقصود خود را بیان می‌کند. این ترکیب‌ها هم نشانه تألّمات روحی شاعر نسبت به موضوع مرگ است و هم بیانگر مرگ‌های زیادی که در اطراف او در اثر عوامل مختلف اجتماعی و سیاسی آن زمان، اتّفاق افتاده است:
این لاشخور کجا نشسته که این قدر
بال پرنده را به زمین می‌ریزد!
این گرگ هار گرسنه کجا می‌گردد
که خرده ریز استخوان شکارش را می‌بینم. (همان،ص.۲۱۶)
استفاده شاعر از لغاتی مثل «مغاره» و «گردنه‌های برزخ »و… بیانگر روحیّه‌ی سرسخت و توأم با خشم و خشونت شاعر است .
و ما بدان مغاره‌ی تاریک می‌رسیم
که مردگان ترس خورده
با چشمانی فراخ
در گردنه‌های برزخ
بر پنجه‌ی سردشان
در انتظار شنیدن نام شان می‌لرزند. (همان،ص.۲۸۴)
منظور شاعر از «مغاره تاریک» همان« قبر» است.
انسان در این دوره نابسامان جنگ و فقر و آشفتگی اجتماع، آنقدر اسیر رنج‌ها ، دردها و گرسنگی است که شاعر برای توصیف مردمان صفت «حریص» را انتخاب می‎کند. انسان‌هایی که از حرص و ولع زیاد در لقمه‌ی مرگ چنگ می‌زنند و نمی‌دانند که باعث نابودی خود می‎‌شوند:
روز
در غبار طبله‌های زمان پیش می‌رود
و مردمی گرسنه
در آتش می‌چرخند
و حریصانه
در لقمه‌ی لغزنده‌ی مرگ
چنگ می‌زنند. (همان،ص.۳۹۶)
او به انسانهای حریص یادآور می‎شود به نور و درخششی که در دنیا می‎بینید، امیدوار نباشید.این درخشش و تابانیِ نورِ مرگ است که جلوه‌گر شده است :
مرگ است این ستاره
اگر
این سان
بر بام آسمان می‌رقصد

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...