مطالب با موضوع : قلمرو صلاحیت فرهنگی دولت در چارچوب نظریه دولت در قانون اساسی ایران- فایل ... |
![]() |
شیعیان استدلال می کنند که امامت نیز همانند نبوت، لطف الهی است ولاجرم، در هر عصری امام و هدایت گری باید که به جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله تمام وظایف او را در هدایت بشر به عهده گیرد. روا نیست که عصری از اعصار از امام واجب الاطاعه و منصوب از طرف خداوند خالی باشد، خواه مردمان بپذیرند یا امتناع کنند، یاری اش کنند یا نکنند، اطاعت کنند یا نه، حاضر باشد یا غایب.
هویت امام
نظریه شیعه درباره امامت، بر اساس وجود نص از جانب خداوند در تعیین هویت امامان استوار است که پیامبر صلی الله علیه و آله آن بیان کرده است. در نزد شیعه دوازده امامی آخرین امام معصوم حضرت مهدی (عج) است که از سال ۲۶۱ هجری غیبت کرده و روزی که تعیین آن برای کسی جز خداوند معلوم نیست، برای نجات مسلمانان از ظلم و جور ظهور خواهد کرد.
شیعه امامان را «اولوالامر» می داند که خداوند اطاعت آنان را واجب کرده است; امرشان امر خدا، نهی شان نهی خدا، اطاعتشان اطاعت خدا و سرپیچی از فرمان های آنان عصیان خدا محسوب می شود; احکام شرعیه جز از سرچشمه امامان جاری نمی شود و احکام شرعی مکلفان جز با رجوع به آنان دانسته و پذیرفته نمی گردد.
دراندیشه شیعه، هر چند خداوند قرآن را تمام و کمال به پیغمبرش نازل فرموده، اما صرف وجود کتاب الله برای تضمین هدایت مردم و دور کردن آنان از گمراهی کفایت نمی کند. مطابق استدلال شیعه، عقل انسان عادی از درک اسرار کتاب خدا و گذر به مغز آن و احاطه بر جمیع جوانب آن ناتوان است. ناگزیر باید کسانی باشند که راسخان در علم الهی بوده و پوشیده ها و متشابهات قرآن را توضیح دهند و آنان همان اهل بیت و ائمه علیهم السلام هستند که در احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله یکی از ثقلین، سفینه نجات و ستارگان هدایت اهل زمین معرفی شده اند.
شرایط و اوصاف امام
با توجه به اهمیت منصب امامت در شیعه، که آن را منصبی الهی و امتداد نبوت می دانند، شیعیان عقیده دارند که امام لازم است صفاتی استثنایی و فراتر از ویژگی های مردمان عادی داشته باشد. مهم ترین این صفات عبارتند از: ۱- عصمت: به نظر شیعه، امام نیز همانند پیامبر صلی الله علیه و آله، واجب است معصوم از جمیع رذیلت های ظاهری و باطنی، عمدی یا سهوی، و از کودکی تا مرگ باشد. از این حیث که سبب نیازمندی به امام بعد از پیامبر ناشی از عدم عصمت مردم است، معصوم نبودن امام مستلزم نوعی تسلسل بی نتیجه است، زیرا هرگاه رهبری معصوم نباشد، خود محتاج دیگری خواهد بود و بدین سان، در امر امامت دور یا تسلسل بی پایان وجود خواهد داشت. اندیشمندان شیعه در استدلال به عصمت امام به آیات زیادی، از جمله آیه ۵۹ سوره نساء استناد کرده اند: «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم[۵۹]» . ۲- افضل و اعلم بودن: شیعه معتقد است امام نیز همانند پیامبر، واجب است که افضل مردمان در صفات مهمی چون کمال در شجاعت، بخشندگی، راستگویی، عدل، تدبیر، عقل، دانش و اخلاق باشد و چون امام در اندیشه شیعه، صرفا مرد سیاست و جنگ نبوده و بر خلاف نظر اهل سنت، حافظ شریعت - بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله - و کاشف اسرار و احکام دین برای مردمان است، لازم است دانشی مناسب این مسؤولیت عظیم داشته باشد; دانشی که به گونه ای استثنایی، فراتر از صرف آشنایی با حلال و حرام شرعی است.
شیخ محمد رضا مظفر توضیح می دهد که امام معصوم علیه السلام علم به جمیع معلومات و احکام و معارف الهی را از طریق پیامبر صلی الله علیه و آله یا امام قبل از خود به دست می آورد و هرگاه با پرسش و امر جدیدی مواجه شود، البته دانش لازم را از طریق الهام با قوای قدسی که خداوند در او به ودیعه نهاده است، کسب می کند. هرگز از آنها درباره چیزی سؤال نشده است که در پاسخ آن درمانده شوند و بگویند نمی دانم; و یا این که پاسخ را به زمان بعد و مراجعه و تامل موکول کنند. همچنین هیچ یک از زندگی نگاران ائمه معصوم علیهم السلام از اساتید و معلمان آنان یاد نکرده، و درباره توقف آنان در بعضی مسائل و یا تردیدشان در بسیاری از معلومات و غیره که عادت بشر در هر زمان و مکان است، گزارشی نیاورده اند.[۶۰]
حکومت دینی در ضمن پارهای شباهتها، از چند جهت با نظامهای غیردینی تفاوت دارد. پارهای از این تفاوتها عبارتاست از:
۱- تفاوت در اهداف: رژیمهای نامبتنی بر دین - اعم از مردمسالار، فردسالار و الیگارشی به یک معنا دولتهای حداقلی هستند. این معنا از حداقلی بودن غیر از اصطلاح رایج در علوم سیاسی است که دولتهای لیبرال دموکراتیک را حداقلی و نظامهای سوسیالیستی و فاشیستی و … را حداکثری میخوانند. در این اصطلاح همه آن رژیمها حداقلی شناخته میشوند؛ زیرا حداقلی بودن در اینجا به معنای توجه انحصاری به دنیا است که ویژگی همه حکومتهای غیردینی است. به عبارت دیگر، اساسیترین هدف آنها، تأمین نیازمندیهای دنیوی جامعه و شهروندان است و هدفی فراتر از آن در نظر ندارد؛ لیکن نظام دینی دو هدف را پیگیری میکند، یکی تأمین نیازمندیهای این جهانی و دیگر تأمین خیر و سعادت اخروی و جاودانی.
اهداف حکومت دینی: مهمترین فلسفه و اهداف تشکیل حکومت اسلامی عبارت است از :
الف. استقرار توحید و خداپرستی در زمین و رهانیدن مردم از بندگی و فرمانبرداری غیر خدا.
ب. رشد و تعالی علمی، فرهنگی و تربیتی انسانها و رهایی آنان از نادانی و جهل.
ج. آزادسازی و رهایی تودههای مردم و انسانهای مستضعف از چنگال ظالمان و ستمگران و از زنجیرهای اسارت و بردگی.
د. برپایی جامعه نمونه و مدینه فاضله آرمانی از راه اقامه قسط و عدل اسلامی
ه . اجرای کامل قوانین آسمانی اسلام با تمام ابعاد آن (اعم از قوانین اقتصادی، حقوقی، اجتماعی، سیاسی، نظامی .
۲-تفاوت در کارویژههای دولت: وظایف و کارویژههای نظامهای غیردینی نیز متناسب با هدف آنها حداقلی است؛ یعنی، اساسیترین وظیفه آنها، تأمین بهداشت، آموزش و امنیت است. با شکست دولت حداقلی مسأله «دولت رفاه» نیز مطرح شد و تأمین رفاه و توسعه مادی نیز در شمار وظایف دولت شناخته شده است.
همچنین در رژیمهای مساواتطلب، مسأله برقراری عدالت اجتماعی از کارهای ویژه دولت شناخته میشود. در هر صورت هیچ یک از این حکومتها، تلاش در راستای ایجاد زمینه رشد و کمال و فضایل عالی انسانی و ایجاد بستری مناسب در جهت تعالی انسان و سعادت جاودان را در دستور کار خود قرار نمیدهد.
در مقابل «حکومت دینی» وظایف بیشتری بر عهده دارد؛ یعنی، علاوه بر لزوم ارائه خدمات بالا، باید به برنامه ریزی صحیح و تلاش در جهت تربیت دینی و معنوی جامعه، رشد و بالندگی فضایل و کمالات عالی انسانی و گسترش تقوا، همت گمارد. جامعه را به سوی تأمین سعادت پایا و فناناپذیر رهبری کند و با عوامل سقوط و نابودی شخصیت حقیقی و «من» عالی آدمی و موانع رشد و کمال «انسانیت» مبارزه کند.
۳-تفاوت در روشها: تفاوت در اهداف و کار ویژههای حکومت دینی و غیردینی در گزینش شیوهها و ارزشها نیز کارگر خواهد افتاد.
در نظامهای بی اعتنا به دین، برنامهریزیها عمدتاً بدون ملاحظه ارزشها و اصول پایا و بنیادین دینی انجام میپذیرد. مرجع نهایی در چنین نظامهایی خرد ابزاری است. بی اعتنایی به ارزشها موجب میشود که انگاره «هدف وسیله را توجیه میکند»، در عمل به صورت اصل حاکم درآید و آرمانها و اصول اخلاقی را نادیده گیرد؛ مگر آنکه فرهنگ حاکم بر جامعه، ارزشهای خاصی را تحمیل کند و سرپیچی از آنها را برنتابد.
البته در پارهای از نظامهای ایدئولوژیک (مانند سوسیالیسم) بر ارزشهایی چون عدالت و برابری تأکید میشود؛ لیکن این نظامها نیز اشکالات عمدهای دارند؛ از جمله:
الف. نبود تعریف دقیق از عدالت و یا دیگر ارزشها،
ب. یکسونگری، تک ارزشی بودن و قربانی کردن همه ارزشها به پای ارزش واحد؛ چنان که در سوسیالیسم آزادی فردی، فدای عدالت میشود و در لیبرالیسم تیغ آزادی، عدالت را ذبح میکند.
اما در «حکومت دینی»، استفاده از روشهای مغایر با کرامت الهی انسان و مخالف ارزشهای والای اخلاقی و ویرانگر کمال و سعادت جاودانی بشر، مجاز نیست. در چنین نظامی «عقل ابزاری» به کلی کنار نمیرود؛ بلکه در کادر اصول و ارزشهای عالی انسانی، مجال فعالیت دارد و از لجامگسیختگی آن، جلوگیری میشود.
۴-تفاوت در مبدأ قانونگذاری: در نظامهای نامبتنی بر دین، خاستگاه قانون، چیزی جز تمایلات، خواستهها، منافع دنیوی و گرایشهای فعلی و زودگذر آدمیان نیست.
در مقابل «حکومت دینی»، مبتنی بر اصل «توحید» در ربوبیت است. منشأ اصلی قانون در این نگرش، تنها خداوند است؛ خدایی که خالق، مالک و رب انسان است. لذا از منظر فلسفه حقوق دینی تنها خداوند، حق تصمیم گیری در امور انسان را دارد. از طرف دیگر او از مصالح و مفاسد بشر، بهتر از هر کسی آگاه است و بهترین راه نیکبختی و خیر برین را به او مینمایاند.
بنابراین تنها قانونی رسمیت دارد که از سوی خداوند و یا کسانی که از جانب او مأذونند، جعل شده و با اصول و قواعد مورد قبول شارع، کاملاً سازگار باشد. لاجرم کارکرد مجاری قانونگذاری در چنین نظامی، عمدتاً کشف و استنباط قوانین الهی و تطبیق آن بر نیازمندیهای زمان است.
گفتار دوم : مبانی دخالت دولت اسلامی در فرهنگ
به نظر میرسد، پذیرش واقعی دین، لازمه و علامت روشنی دارد که عبارت است از: مراجعه به متون مقدس دینی به عنوان یک منبع معرفتی. به بیان دیگر، ایمان و باور به یک دین، باید به پذیرش روشمند سلسله گزارهها و تعالیم آن دین منجر شود .
اسلام از یک طرف، بنابر اینکه ایدئولوژی انقلابی است،در پی استقرار نوعی فرهنگ است و همچنان که تاریخ گواه آن است، دست به فرهنگ آفرینی زده است و از طرف دیگر ، بنا به محتوای تعالیم و احکام و رسالت دینی خویش، دارای ماهیتی فرهنگی است.همه ی تلاش های نظری و عملی اسلام، در جهت رشد و کمال و تعالی انسانی انسان ها و لزوما رشد و تعالی ظرفی که انسان در آن می بالد(فرهنگ)،قرار دارد.اسلام در آغاز ظهور خود،به منزله ی یک ایدئولوژی انقلابی،به نفی جهان بینی و نظام ارزشی رایج، یعنی فرهنگ جاهلی پرداخت و همواره کوشید با تکیه بر ارزش هایی که الهی- انسانی است،رشد و تعالی مادی و معنوی انسان را تحقق بخشد.چنین هدفی بنا به اندیشه ی بنیادین اسلام، از طریق توجه به زندگی اجتماعی و تکیه بر عناصر فرهنگی جامعه، حاصل می شود.عناصری همچون: خانواده،مدرسه،علم و هنر،اخلاق،تزکیه نفس،اصلاح امور اجتماعی و… .
«از طرف دیگر،اسلام ایدئولوژی سیاسی نیز هست.یعنی بنا به اعتقاد به اصل رهبری و ضرورت و لزوم اجرای احکام الهی در جامعه،به ارائه ی یک نظام فکری و نظریه ی سیاسی مشخص در باب حاکمیت پرداخته و به تشکیل دولت و استقرار حکومت سفارش کرده است. اسلام معتقد است که فراهم کردن زمینه های لازم برای رشد انسان و اجرای احکام و تعالیم تعالی بخش اسلام،نیاز به یک قدرت اجرایی و سازمان و تشکیلات دارد.در تفکر توحیدی اسلام،دین و دولت با هم ملازمه دارند.از آنجا که سعادت و کمال اخروی انسان در گرو سعادت و کمال این جهانی است،لذا دولت ابزار ایجاد زمینه لازم برای حاکمیت ارزش های اسلامی است.[۶۱]»
«اسلام جهان را نظامی قانونمند و هدفمند، مبتنی بر اصل از اویی و به سوی اویی می داند و انسان را نیز جزیی از این نظام هستی تلقی می کند که دارای کرامت و شان فوق العاده ای است و برای رسیدن به کمال و عبادت خالصانه و آگاهانه خداوند خلق شده است و همه چیز از جمله نظامات اجتماعی و فردی، اعم از سیاسی،اقتصادی،فرهنگی و مانند آن که حکومت و نظام سیاسی نیز جزیی از نظامات است، بر مبنای همین نگاه تدوین و تنظیم می شوند. بر اساس این دیدگاه حکومت ابزاری برای حرکت تکاملی انسان تلقی می شود و اهداف و وظایف آن نیز بر اساس همین دیدگاه تنظیم می شود.[۶۲]»
«فلاسفه اسلامی برآنند که برای عالم خالقی و صانعی عالم و قادر و حکیم وجود دارد و این صانع حکیم از برای خلقت خود،غایتی متعالی دارد که بندگان باید بدان سو حرکت کنند.مبتنی بر این نگاه توحیدی ،ملاصدرا نهادحکومت را به عنوان وسیله و محملی در تحقق این اهداف تعریف می کند. وی سیاست را به منزله عبدی در خدمت شریعت می داند که اگر این عبد به اطاعت مولای خود مشغول شد، ظاهر عالم مطیع باطن آن شده و انسان به جانب خیرات کشیده خواهد شد.از نظر ملاصدرا حکومت اسلامی علاوه بر تنظیم امور معیشتی مردم باید به صورت جدی و به عنوان یک وظیفه تخلف ناپذیر نسبت به آموزش و پرورش مردم در امور مربوط به منافع آخرت که منافع اهم و اتم و ابقی هستند، اقدام کند؛به خصوص در دنیایی که آدمی در معرض انواع فتن و مفسده ها قرار دارد.کار خلیفه الهی از نظر ملاصدرا بیش از آنکه سیاسی یا نظامی یا اقتصادی باشد فرهنگی است؛یعنی تمام وجوه ارتباط او با مردم در خدمت آموزش و تربیت مردم در جهت تبدیل شدن به انسان هایی متعالی است و سیاست واقتصاد و نظامی گری،همگی صورتی آلی و وسیله ای می باشند که در خدمت تعلیم و تربیت و ارتقای معنوی انسانها که هدف غایی است، قرار می گیرند.[۶۳]»
«مراجعه به تعالیم اسلامی نشان می دهد که گرچه اسلام در نظام حقوقی خویش چارچوب مشخصی برای حقوق مردم ترسیم کرده و تاکید فراوانی بر حق الناس واحترام به حق مشروع هر فرد دارد، با وجود این کارکرد و وظیفه دولت اسلامی،به حراست از این چارچوب حقوقی و تامین شرایط اولیه و ضروری یک اجتماع سیاسی محدود و منحصر نمی شود، بلکه وظایف و رسالت های گسترده ای دارد و این گستره ی رسالت و مسئولیت دولت اسلامی برخاسته از لزوم متعهد بودن او، به تصویری است که اسلام از خیر جامعه و زندگی مطلوب اسلامی، ارائه می دهد.[۶۴]»
بررسی یک آیه
«الذینَ اِن مَّکَّنّاهُم فِی الاَرضِ اَقاموا الصّلاه و آتوا الزَکاه وَ اَمَروا بِالمَعروفِ وَ َنهَوا عَنِ المُنکَرِ وَ لله عاقِبَه الاُمورِ.[۶۵]» کسانی که چون آنان را در زمین قدرت و توانایی دهیم، نماز به پا میدارند و زکات میدهند و به کارهای پسندیده وا میدارند و از کردارهای ناپسند باز میدارند، و فرجام همه کارها از آنِ خداست. قدرت یافتن در زمین «تمکین فیالارض» یا رسیدن به قدرت حکومت از سوی خداوند است. به عبارت دیگر، اصل قدرت در تفکر دینی، الهی است. با توجه به تعدد معنای «فی الارض»، از این آیه برمیآید که حکم موردنظر، چه در قدرتهای کوچک منطقهای و چه در دولتهای بزرگ و حتی بینالمللی، یکسان است. از عبارت «اقام الصلوه » فهمیده میشود که، مهمترین و اولین کار حکمرانان دینی این است که اولاً، خود به تعالیم دینی عامل و پایبند باشند و ثانیاً، زمینهساز اجرا و ترویج همگانی آن شوند.
در مرحله بعد، توجه به مشکلات اقتصادی و بالا بردن سطح زندگی ،دغدغه دیگر حکمرانان دینی است. که عبارت «اتوا الزکاه » را میتوان ناظر به این معنا دانست. امر به معروف، صرف گفتن و پند و اندرز دادن یا امر کردن نیست، بلکه زمینهسازی برای ترویج معروف و ارزشهای دینی است و تقدم آن بر نهی از منکر نیز به معنای اولویت فعالیتهای فرهنگی ایجابی است.عبارت «و لله عاقبه الامور» در پایان آیه، شاید میتواند بیانگر این پیام باشد که اثربخشی فعالیتهای فرهنگی در جامعه دینی، قطعیت تام و تمام ندارد. به عبارت دیگر، در انجام فعالیتهای فرهنگی، حکمرانان دینی مکلف به انجام وظیفه هستند و اخذ نتیجه را باید به خداوند واگذار کنند. این مضمون در موارد دیگری نیز در قرآن کریم از جمله آیه کریمه «اِنَّکَ لاتَهدی مَن اَحبَبتَ وَ لکِنَّ اللهَ یَهدی مَن یَشاءُ»[۶۶]،مورد اشاره قرار گرفته است.
بررسی یک روایت
تمیم داری میگوید: خدمت رسول خدا(ص) بودیم. حضرت فرمود: «الدّین النصیحه» دین، نصیحت و خیرخواهی است. تعجب کردیم و عرض کردیم: نصیحت و خیرخواهی برای چه کسی؟ فرمودند: «لله، ولِکِتابِهِ وَ لِرَسولِهِ وَ لاَئِمَّه المُسلِمینَ وَ عامَّتِهِم». برای خدا، برای کتاب او، برای پیامبر او، برای پیشوایان مسلمانان و برای توده آنها.نصیحت به معنای خیرخواهی است و نه پند و اندرز و موعظه: «النصح تَحرّی فِعلٍ اَو قَولٍ فیهِ صَلاحُ صاحِبِهِ».نصح و نصیحت عبارت است از انتخاب کردار یا گفتاری که به صلاح شخص موردنظر باشد. علیرغم وجود معنای اصلی واجد برای نصح و نصیحت، مصداق این معنا در موارد مذکور در حدیث فوق ،متفاوت خواهد شد.برای مثال، نصیحت نسبت به خداوند با نصیحت نسبت به پیامبر و ائمه مسلمانان متفاوت خواهد بود. خیرخواهی نسبت به خداوند میتواند به معنای نصرت الهی باشد.
آیتالله مهدوی کنی در ذیل آیه مذکور میفرمایند: دایره نصیحت از آنچه آن مرحوم [محدث قمی] نوشتهاند، گستردهتر است. مثلاً نمیتوان نصیحت نسبت به خدا و رسولخدا(ص) و ائمه(ع) را به تصدیق و پیروی منحصر کرد؛ بلکه هر مفهومی که در چارچوب خیرخواهی و اخلاص و صداقت قرار گیرد، در دایره نصیحت وارد است.به طور مثال، اگر اطلاع از جریانات و حوادث موجود در کشور یا کیفیت عمل کارگزاران و مسئولان حکومت برای رهبر مفید است، گزارش وضع موجود از مصادیق «النصیحه لِأئمه المسلمین» است. هرچند گزارشکننده ،نسبت به این کار مأموریت و مسئولیت خاصی نداشته باشد. پس، هر سخن و عملی که به منظور خیرخواهی با صراحت و بدون پیرایه اظهار شود، نصیحت است.
باید توجه کرد که در حدیث مذکور، نصیحت و خیرخواهی از منظر آحاد مردم مورد توجه و توصیه قرار گرفته است. از اینرو، میتوان به طریق اولی استنباط کرد که نصیحت و خیرخواهی مورد توصیه در حکمرانان و پیشوایان جامعه اسلامی نیز وجود دارد یا باید وجود داشته باشد.مدعای مذکور مؤیدات روشنی از قرآن کریم دارد و آن اینکه، در آیات متعدد برخی از پیامبران الهی عملکرد خود را در نصیحت و خیرخواهی خلاصه نمودهاند.
مانند حضرت نوح(ع) به عنوان پیامبری صاحب شریعت، خطاب به قوم خود فرمود: «اُبَلِّغُکُم رِسالَه رَبّی وَ اَنصَحُ لَکُم[۶۷]».«… وَ لایَنفَعُکُم نُصحی[۶۸]».و یا سخن حضرت صالح(ع) به عنوان پیامبری تبلیغی، خطاب به قوم خود فرمود: «وَ نَصَحتُ لَکُم وَ لکِن لاتُحِبّونَ النّاصِحین[۶۹]».با توجه به آنچه گذشت، نکتهای که لازم به یادآوری است اینکه، نصیحت و خیرخواهی انبیا و سایر پیشوایان دین عمدتاً چیزی است که به تعبیر امروزی در عرصههای فرهنگی مصادیق و تجیلات خود را نشان میدهد و میتوان برای آن دو رکن اساسی برشمرد؛الف.: آزاد کردن انسانها از سلطه طاغوتها (نحل: ۳۶) ب. تزکیه و تعالی اخلاقی (جمعه: ۲).[۷۰]
گفتار سوم : رسالت دولت اسلامی در عرصه فرهنگ (اهداف و وظایف)
مکتب حیات بخش اسلام بر اساس جهان بینی و نگاهی که به انسان و جهان دارد برای نظام سیاسی و حاکمان جامعه اهداف و وظایفی در نظر گرفته است تا بدین سان نظام سیاسی مورد نظر اسلام جامعه را به سمت آرمان های مطلوب هدایت کند.
بند اول : اهداف دولت اسلامی در عرصه فرهنگ
در اینجا به مهم ترین اهداف حکومت در اسلام در بعد فرهنگی، اشاره می شود:
«تکامل همه جانبه انسان: اولین و مهم ترین هدف بعثت انبیا رشد،کمال و حرکت انسان در هر دو بعد مادی و معنوی به سوی خداوند متعال است . پس حاکمیتی که مبنی بر این آموزه ها باشد، باید محوری ترین هدف خود را رشد و کمال انسان قرار دهد به گونه ای که نتیجه قهری برقراری چنین حکومتی،حرکت شتابان انسان و جامعه او در همه ابعاد، به سمت توسعه باشد. پس یکی از حقوق مردم بر حکومت اصلاح و هدایت جامعه آنها در مسیر کمال است.
عدالت: حکومت اسلامی یکی دیگر از اهداف عالیه خود را برقراری عدالت در جامعه می داند. عدالت اگرچه یک ارزش است اما به گونه ای بر جامعه تاثیر دارد که رواج و نهادینه شدن بسیاری از ارزش های دیگر را ،به خود متکی کرده است . عدالت، زمینه ساز هدایت و رشد فضایل اخلاقی در جامعه است و نمی توان بین کمال انسان و عدالت تفکیک قایل شد و این دو مکمل هم هستند. به عبارت دیگر حاکمان صالح در بستری از عدالت قادر به تربیت جامعه و پیش بردن آن به سمت کمال هستند.
آزادی: اسلام با توجه به نگاهی که به انسان دارد او را در هر دو بعد تکوینی و تشریعی موجودی آزاد می داند . زیرا هدف حکومت اسلامی تربیت انسان های متکی به خود و آزاده ای است که در عین حال با بصیرت و عقلانیت سره را از ناسره تشخیص داده و با اختیار کامل راه مستقیم الهی را برگزیند.[۷۱]»
«آنچه موردنظر متون دینی است آزادی مثبت یا آزادی برای است که در نقطه مقابل تلقی لیبرالی از آزادی یعنی آزادی منفی یا آزادی از، قرار دارد.از آنجا که آزادی مثبت مقوله آزادی را در حصار تنگ وجود یا فقدان تحمیل و فشار فیزیکی، خلاصه نمی کند و از منظری عمیق تر، وجود شرایط عینی خودشکوفایی افراد و تحقق غایات و آمال معقول افراد را نیز مد نظر دارد. و به طور طبیعی، دخالت بیشتر دولت در کنترل شرایط و فراهم آوردن مقدمات تحصیل آزادی را موجه می داند.نظریه آزادی مثبت، جامعه آزاد را جامعه ای می داند که امکان شکوفایی افراد و مجال بروز استعدادها و خواست های واقعی آنان به حداکثر برسد. این نگرش در مواردی اقتضا دارد که دولت در اموری مداخله کند یا آزادی عمل پاره ای افراد و گروه ها سد شود.
برای نمونه در مقوله فرهنگ، آزادی عمل کسانی که با تولید محصولات غیر مجاز جنسی ،سعی در تخریب اخلاق و ترویج ابتذال دارند، سد راه آزادی واقعی افراد یک جامعه است. در چنین فضایی فرصت و قدرت انتخاب زندگی اخلاقی و معنوی، از جوانان و نوجوانان تا حد زیادی سلب می شود و حق رستگاری آنان پایمال می شود. در نظام ارزشی اسلام ، استقلال فردی و آزادی در عین برخورداری از جایگاه رفیع، هرگز به عنوان ارزش مطلق و فوق همه ارزشها تلقی نمی شود.[۷۲]»
فرم در حال بارگذاری ...
[چهارشنبه 1400-08-05] [ 02:21:00 ق.ظ ]
|