*معنی‌داری (۰۵/۰p<)
— عدم تفاوت معنی‌دار
فصل پنجم:
بحث و نتیجه‌گیری

فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

 

مقدمه

پس از ارائه جداول مربوط به نتایج تحقیق در فصل چهارم، در این فصل ابتدا خلاصه‌ای از پژوهش انجام‌شده ارائه می‌شود و سپس به نتایج و یافته‌های پژوهش که در فصل پیش به آن اشاره ‌شده پرداخته خواهد شد. نتایج به دست آمده از این تحقیق با نتایج تحقیقات قبلی و مبانی نظری مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت. در پایان پیشنهادات محقق در قالب دو بخش پیشنهادهای کاربردی برگرفته از یافته‌های پژوهش و پیشنهادهایی پژوهشی برای پژوهش‌های آینده ارائه خواهد شد.
پایان نامه - مقاله - پروژه

خلاصه پژوهش

هدف اصلی این پژوهش بررسی مقایسه‌ای ارتباط بین ابعاد آنتروپومتریک و نیم رخ ساختاری با آسیب‌های ورزشی دوندگان نخبه بود. جامعه آماری پژوهش حاضر کلیه دوندگان شرکت‌کننده در مسابقات آغاز فصل قهرمانی کشور (۹۴-۱۳۹۳) بود. که در این راستا ۳۰ دونده سرعت (با میانگین و انحراف استاندارد سن ۲۸/۴±۶۰/۲۲ سال، وزن ۰۷/۶±۲۰/۷۲ کیلوگرم و قد ۹۶/۵±۹۳/۱۸۰ سانتی متر)، ۱۵ دونده نیمه استقامت ( با میانگین و انحراف استاندارد سن ۶۲/۳ ±۲۰/۲۳ سال، وزن ۷۲/۷±۹۳/۶۹ کیلوگرم و قد۷۵/۲۵±۸۷/۱۷۶ سانتی متر ) و ۱۵ دونده استقامت ( با میانگین و انحراف استاندارد سن ۰۹/۵ ±۶۰/۲۵ سال، وزن ۸۴/۶ ±۴۰/۶۲ کیلوگرم و قد ۷۶/۷ ±۸۰/۱۷۶ سانتی متر ) به صورت غیر تصادفی هدف‌دار انتخاب و به طور داوطلبانه در این پژوهش شرکت کردند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه محقق ساخته که روایی آن توسط متخصصان و صاحب‌نظران مورد تأیید قرار گرفت و در این پژوهش برای ثبت اطلاعات فردی، نوع آسیب‌های اندام تحتانی که طی دو سال گذشته اتفاق افتاده بودند، سابقه ورزشی آزمودنی‌ها و همچنین شیوع شناسی آسیب مورد استفاده واقع شد. برای اندازه‌گیری زانوی پرانتزی، ضربدری، عرض زانو و عرض مچ پا از کولیس، زاویهQ از گونیامتر و قوس کف پا از افت ناوی (روش برودی[۱۰۷]) استفاده شد. همچنین برای اندازه‌گیری طول اندام تحتانی و طول ران از متر نواری، طول ساق و کف پا از آنتروپومیتر استفاده شد. جهت تجزیه تحلیل داده ­ها و برای بررسی نحوه توزیع داده‌ها از آزمون کالموگراف- اسمیرنف استفاده و با توجه به توزیع غیرطبیعی و طبیعی متغیرهای مختلف از آزمون‌ غیر پارامتریک خی دو برای بررسی ارتباط بین آسیب با ناهنجاری و ابعاد آنتروپومتریک، و همچنین آزمون‌ پارامتریک پیرسون برای بررسی ارتباط بین ابعاد آنتروپومتریک و ناهنجاری در سطح معنی‌داری (p˂۰/۰۵) استفاده شد. در تجزیه و تحلیل آماری از نرم‌افزار SPSS نسخه ۲۱استفاده ‌شد (۰۵/۰ p<). نتایج به دست آمده از تحقیق حاضر به ترتیب گزارش در فصل چهارم در زیر آمده است.
فرضیه اول: ارتباط معنی‌داری بین ویژگی‌های آنتروپومتریکی(طول اندام تحتانی، طول ران، طول ساق، عرض زانو،عرض مچ پا، طول کف پا) و ناهنجاری‌های اندام تحتانی دوندگان (زانوی پرانتزی، زانوی ضربدری، کف پای صاف، کف پای گود و زاویه Q) وجود ندارد. که نتایج به شرح زیر است:
بین عرض زانو با کف پای گود در دوندگان ارتباط معنی‌داری مشاهده شد.
بین وزن با زانوی پرانتزی در دوندگان ارتباط معنی‌داری مشاهده شد.
بین وزن با کف پای صاف در دوندگان ارتباط معنی‌داری مشاهده شد.
بین قد با کف پای گود در دوندگان ارتباط معنی‌داری مشاهده شد.
فرضیه دوم: ارتباط معنی‌داری بین ویژگی‌های آنتروپومتریکی در هر یک از متغیرها (طول اندام تحتانی، طول کف پا، طول ران، طول ساق، عرض زانو،عرض مچ پا) با آسیب‌های شایع دوندگان وجود ندارد. که نتایج عبارت‌اند از:
بین طول ران با کشیدگی همسترینگ در دوندگان ارتباط معنی‌داری مشاهده شد.
بین طول ران با تاندونیت آشیل در دوندگان ارتباط معنی‌داری مشاهده شد.
بین عرض مچ پا با زانوی دوندگان در دوندگان ارتباط معنی‌داری مشاهده شد.
بین سن با تاندونیت آشیل در دوندگان ارتباط معنی‌داری مشاهده شد.
بین وزن با پلانتارفاشییت در دوندگان ارتباط معنی‌داری مشاهده شد.
فرضیه سوم: ارتباط معنی‌داری بین هر یک از متغیرهای(زانوی پرانتزی، زانوی ضربدری، کف پای صاف، کف پای گود، زاویهQ) و آسیب‌های شایع دوندگان وجود ندارد. که نتایج عبارت‌اند از:
۱-بین زانوی پرانتزی با تاندونیت آشیل در دوندگان ارتباط معنی‌داری مشاهده شد.
۲-بین کف پای گود با پلانتار فاشییت در دوندگان ارتباط معنی‌داری مشاهده شد.
۳-بین زاویهQ کمتر از حد طبیعی(کمتر از ۱۰ درجه) با درد قدامی زانو در دوندگان ارتباط معنی‌داری مشاهده شد.

بحث و بررسی نتایج مربوط به فرضیه اول: ارتباط معنی‌داری بین ویژگی‌های آنتروپومتریکی( سن، وزن، قد، طول اندام تحتانی، طول ران، طول ساق، عرض زانو،عرض مچ پا، طول کف پا) و ناهنجاری‌های اندام تحتانی(زانوی پرانتزی، زانوی ضربدری، کف پای صاف، کف پای گود و زاویه Q) وجود ندارد.

نتایج تحقیق حاضر حاکی از آن بود که بین ناهنجاری کف پای صاف با وزن ارتباط معنی داری وجود دارد. همچنین نتایج نشان داد بین زانوی پرانتزی با وزن هم ارتباط معنی داری وجود دارد. نتایج پژوهش حاضر با توجه به پیشینه محدود در زمینه ارتباط ابعاد آنتروپومتریک با ناهنجاری به ویژه در دوندگان با نتایج آتاتورک (۲۰۰۴)، بوردین و همکاران (۲۰۰۱)، غمگین (۱۳۸۲)، دانشمندی (۱۳۶۸)، دشت نورد (۱۳۶۹)، ون بروم و همکاران (۱۹۹۸)، اوستوکا و همکاران (۲۰۰۳)، کایانو (۲۰۰۳) هنری (۱۳۷۲)، همخوانی دارد. و با نتایج کیشالی و همکاران (۲۰۰۴)، جروش و همکاران (۱۹۹۸)، نجف زاده (۱۳۷۶)، ایران دوست (۱۳۷۷)، نا همسو است.
آتاتورک (۲۰۰۴) تحقیقی تحت عنوان بررسی ارتباط برخی ابعاد آنتروپومتریک با کف پای صاف و گود که بر روی ۵۱۶ نفر (۲۲۳ مرد و ۲۶۳ زن ) با دامنه سنی ۱۸ تا ۸۳ سال که در آنکارا زندگی می‌کردند انجام داد. نتایج نشان داد ارتباط معنی‌داری بین کف پای صاف و گود با وزن، قد، طول کف پا و عرض متاتارسال وجود ندارد و تنها بین عرض پاشنه با کف پای صاف ارتباط معنی‌داری مشاهده شد. بوردین و همکاران (۲۰۰۱) نیز بین اضافه وزن و کف پای صاف ارتباط معنی دار را ذکر کرده اند. تحقیق حاضر از انجایی که بین وزن با کف پای صاف و قد و طول کف پا با کف پای گود ارتباط معنی داری مشاهده شد با نتایج آتاتورک مخالف و با نتایج بوردین و همکاران موافق است که متفاوت بودن نوع آزمودنی ها و دامنه سنی آنها با آزمودنی های پژوهش حاضر میتواند از علل مخالف بودن نتایج با نتایج آتاتورک باشد و از آنجایی که بین وزن با کف پای گود و قد با کف پای صاف و همچنین طول کف پا با کف پای صاف ارتباط معنی داری مشاهده نشد موافق است. که افزایش وزن باعث افزایش فشار وارد شده بر قوس های کف پایی می شود و این افزایش فشار بر عوامل پایدار نگه دارنده قوس داخلی مثل لیگانت ها، عضلات و ساختار استخوانهای کف پایی فشار زیادی وارد کرده که این افزایش فشار در حین دویدن میتواند چند برابر شده و چنانچه فراتر از قابلیت تحمل فشار آنها باشد میتواند سبب ناکارامدی آنها و در نتیجه باعث کاهش قوس کف پایی و کف پای صاف در دوندگان شود. در همین راستا ون بروم و همکاران (۱۹۹۸) در تحقیق خود گزارش کردند که عامل اصلی که باعث ایجاد کف پای صاف اکتسابی می‌شود اضافه‌وزن و اختلال در رباط‌های حمایت‌کننده کف پا می‌باشد. اوستوکا و همکاران (۲۰۰۳) اظهار داشتند که ارتفاع قوس کف پایی با اضافه‌وزن ارتباط مستقیم دارد. کایانو (۲۰۰۳) نیز در تحقیقی تحت عنوان بررسی عملکرد دینامیک قوس داخلی پا، با بررسی‌های همه‌جانبه روی عوامل تأثیرگذار بر افزایش و کاهش این قوس، در نهایت به این نتیجه رسید که تغییرات دینامیک قوس داخلی کف پا تحت شرایط پیچیده و با تعامل زیاد بین وزن بدن، ساختار استخوان‌ها، لیگامنت ها و نیروهای عضلات قرار دارد. هنری (۱۳۷۲) در پژوهشی با عنوان بررسی ناهنجاری‌های وضعیتی دانش‌آموزان ورزشکار پسر سراسر کشور به این نتیجه رسید که بین قد با لوردوز گردنی و کف پای صاف ارتباط معنی‌داری وجود دارد. وی همچنین بیان کرد بین وزن و کف پای صاف هم ارتباط معنی‌داری وجود دارد. دشت نورد (۱۳۶۹) در پژوهشی تحت عنوان بررسی آناتومیکال و بیومکانیکال قوس‌های کف پا با تحقیق بر روی ۲۱۷ نفر (۱۴۸ زن و ۶۹ مرد) به این نتیجه رسید که وضعیت کف پا با وزن رابطه مستقیم دارد و هر چه وزن بیشتر باشد شیوع ناهنجاری کف پای صاف بیشتر است. دانشمندی (۱۳۶۸) در پژوهش خود با عنوان میزان و علل ناهنجاری‌های اندام تحتانی دانش‌آموزان پسر به این نتیجه رسید که بین وزن بدن و ناهنجاری کف پای صاف در دانش‌آموزان ارتباط معنی‌داری وجود دارد. از سوی دیگر در پژوهش فوق ارتباط معنی‌داری میان ناهنجاری‌های مورد مطالعه باسن آزمودنی‌ها مشاهده نشد.
کیشالی و همکاران (۲۰۰۴) به بررسی میزان زاویهQ میان فوتبالیست‌ها و تکواندوکاران نخبه پرداختند. هدف این پژوهش مشخص کردن زاویهQ پای راست و چپ زنان و مردان فوتبالیست و تکواندوکار در دو حالت ایستاده و خوابیده بود.آزمودنی‌های این تحقیق شامل ۶۴ زن ورزشکار و ۱۶ مرد ورزشکار با دامنه سنی ۱۸ سال بود. پژوهشگران دریافتند مقادیر زاویهQ پای راست و چپ در مردان و زنان رابطه معنی‌داری با قطر کندیل های ران، قطر تکمه بزرگ، وزن بدن، قد و محیط عضلات دارد. که از آنجا که ما بین عرض زانو با زاویهQ ارتباط معنی داری پیدا نکردیم با نتایج پژوهش حاضر همخوانی ندارد. علاوه بر این مشخص شد زاویهQ رابطه معنی‌داری با طول ران و طول درشت نی دارد. که از انجایی که در پژوهش حاضر هم بین زاویه Q با طول ساق ارتباط معنی داری مشاهده شد با نتایج پژوهش حاضر موافق است. از دیگر یافته‌های تحقیق این بود که علاوه بر ارتباط میان زاویهQ با طول درشت نی، وزن، قد و طول ران با اختلاف طول پاها نیز ارتباط معنی‌داری وجود دارد. که با نتایج پژوهش حاضر همخوانی ندارد که علت اصلی آن مربوط به متفاوت بودن آزمودنی‌های دو پژوهش می‌باشد که در پژوهش حاضر همه آزمودنی‌ها مرد بودند درحالی‌که در پژوهش فوق اکثر آزمودنی‌ها زن و فقط ۱۶ نفر مرد بودند که متفاوت بودن مقدار زاویهQ در دو جنس می‌تواند این عدم همخوانی نتایج را توجیه کند.
جروش و همکاران (۱۹۹۸) در تحقیقی تحت عنوان ناهنجاری‌های دانش‌آموزان که بر روی ۳۴۵ دانش‌آموز آلمانی انجام دادند رابطه معنی‌داری بین صافی کف پا با قد و وزن به دست نیاوردند. که با نتایج پژوهش حاضر همخوانی ندارد. متفاوت بودن حجم نمونه و سن آزمودنی‌های دو پژوهش و همچنین دونده بودن آزمودنی‌های پژوهش حاضر که به سبب انجام تمرینات متوالی در اندام تحتانی و فشار وارده به پا در حین تمرینات بیشتر مستعد ابتلا به ناهنجاری کف پای صاف هستند همگی می‌تواند در متفاوت بودن نتایج دو پژوهش نقش داشته باشد. نجف زاده (۱۳۷۶) در پژوهشی با عنوان ناهنجاری‌های استخوان‌بندی دانش‌آموزان پسر به این نتیجه رسید که بین قد و زانوی پرانتزی ارتباط معنی‌داری وجود دارد. او همچنین بین تیپ بدنی و زانوی پرانتزی، زانوی ضربدری و کف پای صاف هم ارتباط معنی‌داری مشاهده کرد. ایران دوست (۱۳۷۷) در پژوهشی تحت عنوان بررسی وضعیت قامت دانش‌آموزان دختر و پسر استان قزوین به این نتیجه رسید که بین وزن با ناهنجاری زانوی ضربدری در هر دو گروه ارتباط معنی‌داری وجود دارد.بین قد با ناهنجاری زانوی پرانتزی در پسران ارتباط معنی‌داری وجود دارد. وی همچنین بین قد و زانوی ضربدری در دختران ارتباط معنی‌داری مشاهده کرد. نتایج دو تحقیق فوق با پژوهش حاضر همخوانی ندارد که می‌تواند مربوط به دانش‌آموز بودن آزمودنی‌های دو تحقیق باشد که ساختار استخوانی آنان هنوز به طور کامل شکل نگرفته است و در اثر رشد در سنین قبل و هنگام بلوغ دچار تغییر می‌شود و راستای زانوها نیز در اثر رشد و همین طور تأثیر وزن و قد دچار تغییر می‌شود و این مسئله می‌تواند در متفاوت بودن نتایج موثر بوده باشد. که متفاوت بودن نوع رشته‌های ورزشی و تمرینات در رشته‌های فوق با دو که این رشته دارای حرکات مکرر با الگوی تکراری در اندام تحتانی می‌باشد و خود این حرکات مکرر موجب اعمال فشار بیش از حد به اجزای تشکیل‌دهنده اندام تحتانی حین تمرین و مسابقه شده و در نتیجه شرایط لازم جهت بروز و ماندگار شدن برخی ناراستایی ها در دوندگان فراهم میشود.

بحث و بررسی نتایج مربوط به فرضیه دوم: ارتباط معنی‌داری بین ویژگی‌های آنتروپومتریکی در هر یک از متغیرها (سن، وزن، قد، طول اندام تحتانی، طول کف پا، طول ران، طول ساق، عرض زانو،عرض مچ پا) با آسیب‌های شایع دوندگان وجود ندارد.

نتایج تحقیق حاضر حاکی از آن بود که بین وزن با پلانتارفاشییت و سن با تاندونیت آشیل در دوندگان ارتباط معنی‌داری وجود دارد. از سوی دیگر بین طول ران با کشیدگی همسترینگ نیز ارتباط معنی‌داری مشاهده شد. ولی بین سایر ابعاد آنتروپومتریک با آسیب‌های دوندگان ارتباط معنی‌داری مشاهده نشد. نتایج پژوهش حاضر با توجه به پیشینه محدود در زمینه ارتباط ابعاد آنتروپومتریک با آسیب به ویژه آسیب‌های دوندگان با نتایج ، ورال و همکاران (۲۰۰۱)، پیتر و زمیر (۱۹۹۷)، مالاچی و همکاران (۲۰۰۶) و پیتر و برکادس (۱۹۹۷) همخوانی دارد. و با نتایج مالیاریس و همکاران و رفیعی شهرکی (۱۳۸۸) ناهمسو است.
ورال و همکاران (۲۰۰۱) در تحقیقی بر روی فوتبالیست‌های لیگ استرالیا، به این نتیجه رسیدند که میانگین سن و وزن افراد آسیب‌دیده بیشتر از میانگین سن و وزن افراد بدون آسیب است. پیتر و زمیر (۱۹۹۷) در تحقیقی بر روی کودکان و نوجوانان تکواندوکار گزارش کردند، که ورزشکاران با وزن سنگین‌تر بیشتر دچار آسیب‌دیدگی می‌شوند. مالاچی و همکاران (۲۰۰۶) تحقیقی با عنوان بررسی ریسک فاکتورهای آسیب روی ۱۶۹ نفر فوتبالیست دبیرستانی انجام دادند. در این تحقیق قد، وزن و سابقه آسیب قبلی ورزشکاران ثبت گردید. ورزشکاران دارای وزن اضافی بیشتر دچار آسیب شده بودند. پیتر و برکادس (۱۹۹۷) در یک مطالعه آینده‌نگر گزارش کردند که با افزایش وزن آسیب‌دیدگی در تکواندوکاران جوان افزایش می‌یابد.
مالیاراس[۱۰۸] و همکاران (۲۰۰۶)، تأثیر ویژگی‌های پیکری را بر روی آسیب‌های تاندون کشکک ۱۱۳ والیبالیست مرد و زن بررسی کردند. انها ارتباط معنی‌داری را میان آسیب‌های کشککی و وزن سنگین تر، شاخص توده بدنی بیشتر، دور کمر و لگن بزرگ‌تر و نسبت کمر به لگن بیشتر در میان والیبالیست‌های مرد گزارش دادند اما ارتباط معنی‌داری را میان ویژگی‌های پیکری زنان والیبالیست و آسیب کشککی انها نیافتند. علت مغایرت مشاهده‌شده را می‌توان مربوط به متفاوت بودن آزمودنی‌ها دانست که والیبالیست بوده‌اند اما آزمودنی‌های پژوهش حاضر دونده بوده‌اند. رفیعی شهرکی (۱۳۸۸) در تحقیقی بر روی کاراته کاران لیگ برتر به این نتیجه رسید که بین فاکتورهای دموگرافیکی آزمودنی‌های مورد مطالعه در تحقیق خود مانند سن، وزن و سطح مهارت و میزان بروز آسیب رابطه معنی‌داری وجود ندارد. که با نتایج پژوهش حاضر همخوانی ندارد و از دلایل آن می‌توان به متفاوت بودن آزمودنی‌های دو پژوهش و به طبع متفاوت بودن محل و نوع آسیب در دو رشته ورزشی اشاره کرد.
وضعیت غیرطبیعی پا بر اثر کاهش یا افزایش ارتفاع قوس و در نتیجه صاف شدن یا گودشدن کف پا یک عامل مستعد کننده و حتی ایجادکننده اختلال عملکرد پا و اندام تحتانی در نظر گرفته می‌شود. بر این اساس در ضربات تکراری هنگام راه رفتن (و احتمالاً دویدن)، غضروف مفصلی و پایدارکننده های غیرفعال مچ پا شامل مجموعه رباطی، کپسول و فاشیای کف پایی، در معرض آسیب ناشی از نیروهای وارده قرار می‌گیرند که در این شرایط هرچقدر وزن افزایش یابد به دنبال آن فشار وارده بر ساختارهای پا نیز افزایش می‌یابد. از جمله این آسیب‌ها می‌توان به اسپرین مزمن مچ پا و پلانتارفاشییت اشاره کرد. کاهش میزان جذب شوک به همراه فشار ناشی از وزن اضافه موجب افزایش میزان بار می‌شود و این افزایش می‌تواند به طور ثانویه میزان نیروهای مفصلی را در مفصل مچ پا افزایش دهد و سبب آسیب شود. همانطور که در بحث و بررسی فرضیه اول آمد افزایش وزن میتواند سبب صافی کف پا شود و از سوی دیگر افزایش وزن باعث افزایش فشار بر ساختارهای حمایت کننده قوس کف پایی میشود که یکی از این حمایت کننده ها پلانتار فاشیا یا نیام کف پایی است که در حین دویدن و با هر ضربه گام این نیروها و فشار های وارده بر نیام افزایش هم می یابند که مجموعه علل و مکانیزم های فوق می تواند زمینه بروز آسیب و التهاب در نیام کف پایی را فراهم کند و باعث پلانتار فاشییت در دوندگان گردد.
با افزایش سن تاندون شروع به تحلیل رفتن میکند و تغییرات تخریبی در درون آن رخ می دهد و خاصیت ارتجاعی آن کم می شود که این تغییرات باعث ضعیف شدن آن میشود که همراه شدن این تغییرات با تمرینات مداوم و تکراری و فشار بیش از حد که در دوندگان اتفاق میافتد زمینه بروز آسیب و التهاب در تاندون ها و بویژه تاندون آشیل که در طی دویدن در هر گام در دوندگان تحت فشار قرار میگیرد را فراهم میکند و میتواند سبب بروز التهاب در تاندون آشیل در دوندگان شود.
کشیدگی عضلات همسترینگ از افزایش باری ناشی میشود که فراتر از تحمل عضلات همسترینگ است. داشتن سابقه آسیب کشیدگی همسترینگ و وقوع در افراد مسن تر عوامل خطر ساز کلیدی برای کشیدگی همسترینگ هستند. شایعترین وضعیت کشیدگی همسترینگ زمانی اتفاق میافتد که ورزشکار با حداکثر سرعت میدود یا شتاب میگیرد. که این عمل بویژه در دوندگان مشاهده می شود. در مسابقات دو سرعت در مرحله نوسان از سیکل راه رفتن عضله همسترینگ مستعد آسیب دیدگی است. در این مرحله همسترینگ برای کند کردن حرکت ران و درشت نی به صورت برونگرا فعال می شود (افزایش نیروی تولید شده همزمان با افزایش طول عضله). احتمالا در افراد دارای طول ران بلند تر گشتاور تولیدی عضله همسترینگ بیشتر است و باعث کشیدگی آن میشود. افراد دارای طول ران بلندتر دارای قد بلندتری هستند که سریعتر میدوند و دارای طول گام بلندتری هستند که احتمالا نیرو و گشتاور تولیدی بیشتر در این افراد دلیلی برای کشیدگی بیشتر همسترینگ در آنها است. عواملی مثل بالا بودن سن، داشتن آسیب قبلی و سریع تر بودن عوامل خطرساز غیر قابل تغییر هستند با این حال شناسایی ورزشکار در معرض خطر و آگاه کردن او و سپس برنامه پیشگیری منحصر به فرد برای او ممکن است استراتژی کارآمدی برای پیشگیری از آسیب همسترینگ باشد.

بحث و بررسی نتایج مربوط به فرضیه سوم: ارتباط معنی‌داری بین هر یک از متغیرهای(زانوی پرانتزی، زانوی ضربدری، کف پای صاف، کف پای گود، زاویهQ) و آسیب‌های شایع دوندگان وجود ندارد.

نتایج تحقیق حاضر حاکی از آن بود که بین کف پای گود با آسیب پلانتار فاشییت و همچنین بین زاویهQ غیرطبیعی با درد قدامی زانو در دوندگان ارتباط معنی‌داری وجود دارد. از سوی دیگر بین زانوی پرانتزی با آسیب تاندونیت آشیل در دوندگان هم ارتباط معنی‌داری مشاهده شد. نتایج پژوهش حاضر با نتایج پوکری و همکارانش (۲۰۰۷)، مسیر و همکاران (۱۹۹۱)، کووان و همکارانش (۱۹۹۴)، مایکلسون و دورانت(۲۰۰۳)، باتلر(۲۰۰۵)، برنز و همکاران(۲۰۰۵)، کرویکاس(۱۹۹۷)، نیلی(۱۹۹۸) و ایلاهی و کوهل(۱۹۹۸) همخوانی دارد. پوکری و همکارانش (۲۰۰۷) به بررسی زاویهQ و شیوع آسیب‌های زانو ۱۰۰ دونده پرداختند. آن‌ها گزارش کردند ۵۱ درصد دوندگان دارای سابقه آسیب زانو بودند. همچنین مشاهده کردند ۶۷ درصد دوندگانی که زاویهQ غیرطبیعی دارند از آسیب زانو رنج می‌برند. مسیر و همکاران (۱۹۹۱) طی تحقیقی با عنوان عوامل موثر بر ایجاد درد مفصل زانو در دوندگان به بررسی ارتباط میان آسیب‌های زانو با خصوصیات آنتروپومتریکی، بیومکانیکی، قدرت عضلانی و نوع تمرین پرداختند. این پژوهشگران آزمودنی‌ها را در گروه بدون سابقه آسیب به عنوان گروه کنترل(۲۰ نفر) و یک گروه باسابقه آسیب(۱۶نفر) قراردادند. پس از تجزیه و تحلیل داده‌ها مشخص شد دو گروه کنترل و آسیب‌دیده از نظر مقدار زاویهQ اختلاف معنی‌داری دارند.کووان و همکارانش (۱۹۹۴)، در تحقیقی تحت عنوان ارتباط نوع قوس پا با صدمات ورزشی، ارتباط بین قوس و صدمات اندام تحتانی وابسته به آن را بررسی کردند و گزارش کردند که با افزایش قوس کف پا صدمات اندام تحتانی نیز افزایش یافته است. مایکلسون و دورانت(۲۰۰۳) نشان دادند که در ورزشکاران دانشگاهی وجود کف پای صاف باعث در معرض آسیب قرار گرفتن تدریجی اندام تحتانی نمی‌شود. همچنین استفاده از اورتز در ورزشکاران با کف پای صاف، برای جلوگیری از آسیب با توجه به اطلاعات حاصل از این تحقیق را نمی‌توان تأیید کرد. باتلر(۲۰۰۵) نشان داد: دوندگانی که دارای قوس زیاد یا کم هستند، نسبت به دوندگان با قوس طبیعی مستعد به آسیب بیش تمرینی در اندام تحتانی خود هستند. برنز و همکاران(۲۰۰۵) در تحقیقی با عنوان نوع پا و آسیب‌های بیش تمرینی در ورزشکاران سه گانه نشان دادند که ورزشکارانی که دارای پای سوپینیشن و قوس زیاد هستند، احتمال وقوع آسیب بیش تمرینی در آن‌ها بیشتر است. کرویکاس(۱۹۹۷) عوامل آناتومیکی مرتبط با آسیب‌های ناشی از استفاده مفرط در ورزش را مورد بررسی قرارداد. این پژوهشگر عنوان می‌کند راستای غیرطبیعی اندام تحتانی شامل افزایش زاویه میان سر و تنه استخوان ران، پیچش خارجی درشت نی، زانوی پرانتزی و ضربدری از جمله عوامل ایجادکننده آسیب‌های ناشی از استفاده مفرط می‌باشد. نیلی(۱۹۹۸) به بررسی عوامل خطرساز مرتبط با آسیب‌های اندام تحتانی پرداخت. وی ابراز می‌کند بیومکانیک غلط اندام تحتانی عامل اصلی در ایجاد آسیب‌های اندام تحتانی است. محقق محدودیت دامنه حرکتی مچ پا و مفصل ران، سستی مفصل، اختلاف طول پاها، کاهش یا افزایش قوس کف پا، زانوی پرانتزی و ضربدری و ضعف عضلانی را سبب بروز صدمات در اندام تحتانی می‌داند. ایلاهی و کوهل(۱۹۹۸) به بررسی راستای اندام تحتانی و ارتباط آن با آسیب‌های ناشی از استفاده مفرط پرداختند. این محققین زاویهQ و اختلاف طول پاها را از عوامل اصلی مرتبط با ایجاد آسیب‌های ناشی از استفاده مفرط در اندام تحتانی می‌دانند. در زمینه همسویی با نتایج ذکرشده می‌توان گفت که ساختار و عملکرد مچ پا و پا به هنگام جذب نیرو و اعمال فشار، تأثیر زیادی بر روی بخش‌های بالاتر اندام تحتانی دارند [۴۶] و اولین اجزایی هستند که در هنگام برخورد پا با زمین از نیروی عکس‌العمل زمین می‌کاهند و از انتقال قسمت اعظمی از فشار به سایر اجزای زنجیره حرکتی جلوگیری می‌کنند. انجام حرکت پرونیشن در مفصل سابتالار[۱۰۹] و مید تارسال[۱۱۰] در سه محور به هنگام تماس پا با زمین، با تغییر گشتاور چرخشی ران و درشت نی، از آن‌ها در مقابل نیروی واردشده حمایت می‌کند [۴۷]. این حمایت در صورت کارایی این مفاصل و قابلیت انجام روان و به موقع حرکات در دامنه حرکتی مورد نیاز تأمین‌شده و از آسیب‌های اندام تحتانی جلوگیری می‌کند [۶۶]. درحالی‌که تغییر در ساختار و وضعیت قوس‌های پا، عملکرد موثر پا در تأمین این دامنه حرکتی مورد نیاز را تا حد زیادی مخدوش می‌کند [۱۱۷]. . این تغییرات در مکانیک اندام تحتانی منجر به اعمال نیروهای مکرر و نامناسب به آن‌ها شده و می‌تواند به صورت اختلالاتی چون پلانتارفاشییت، اختلال عملکرد مفصل کشککی-رانی، تاندونیت آشیل و فشار های کششی مکرر به لیگامان های مفصل زانو شود. با توجه به نتایج پژوهش بین کف پای گود با پلانتارفاشیا و زانوی پرانتزی با تاندونیت آشیل همچنین زاویهQ غیرطبیعی با درد زانو ارتباط معنی‌داری مشاهده شد. در کف پای گود سطح اتکای پا با زمین کم شده و فشار بیشتری به فاشیای کف پایی در ناحیه پاشنه و قسمت جلوی پا وارد می‌شود و از سوی دیگر کشش بیشتری به فاشیای کف پایی اعمال می‌شود که می‌تواند زمینه بروز آسیب پلانتار فاشیا را فراهم آورد. تغییر در زاویهQ وضعیت مکانیکی مفصل زانو را تحت تأثیر قرار داده و فرد را مستعد بروز اختلالات اسکلتی-عضلانی مفصل زانو می‌کند. از طرفی تغییر در زاویهQ به مرور زمان منجر به ناکارایی مکانیکی مکانیسم اکستنسوری مفصل زانو و مهار و ضعف عضلات چهار سر ران می‌شود. [۷۶]. که در پی آن، تعادل بین نیروهای وارده از این عضلات به کشکک بر هم خورده و لغزش کشکک در شیار ران حین حرکت باز شدن و خم شدن زانو با فشار همراه می‌شود که در نهایت به شکل درد بروز می‌کند. از طرفی زاویه Q کاهش یافته باعث تولید نیروی واروس در زانو میشود و به ناحیه داخلی کشکک کشش اعمال میکند و سبب افزایش فشار در ناحیه داخلی کشکک و همچنین افزایش نیروهایی فشاری در بین درشت نی و ران در ناحیه داخلی زانو شده که همه ی این عوامل میتوانند باعث بروز درد در ناحیه قدامی زانو شوند. از سوی دیگر نتایج این پژوهش با نتایج کوان و همکارانش (۱۹۹۶)، امامی و همکاران (۱۳۸۶)، لطافت کار و همکاران (۲۰۱۳) مغایرت دارد. کوان و همکارانش (۱۹۹۶) در تحقیقی راستای زانو در صفحات ساجیتال و کرونال، زاویهQ و اختلاف طول پا را اندازه‌گیری کردند و دریافتند والگوس زانو و زاویه Q بزرگ‌تر از ۱۵ درجه با آسیب‌های ناشی از پرکاری در اندام تحتانی ارتباط دارند که اصلی‌ترین علت مغایرت نتایج فوق با پژوهش حاضر می‌تواند مربوط به متفاوت بودن آزمودنی‌ها مربوط باشد. امامی و همکاران (۱۳۸۶) در تحقیق در زمینه ارتباط زاویهQ با درد قدامی زانو بر روی ۱۰۰ نفر (۴۴مرد،۵۶زن) بیمار دارای اختلالات پاتلوفمورال و ۱۰۰ نفر (۵۰مرد،۵۰زن) به عنوان گروه کنترل با زاویه متوسط Q انجام شد. در این تحقیق انها بیان کردند که میان زاویه Q دو گروه اختلاف معنی‌داری وجود دارد. نتایج تحقیق نشان داد که بیماران با درد قدامی زانو زاویه Q بزرگ‌تری به نسبت افراد سالم دارند از دلایل احتمالی این مغایرت می‌توان گفت که نمونه پژوهش فوق ۵۶ زن و ۴۶ مرد بودند درحالی‌که نمونه پژوهش حاضر همگی مرد و دونده بوده‌اند و متفاوت بودن راستای زانو و زاویهQ در بین دو جنس (پهن تر بودن لگن در زنان و تأثیر آن بر زاویهQ) احتمالاً در متفاوت بودن نتایج موثر بوده است. لطافت کار و همکاران (۲۰۱۳) در تحقیقی به مطالعه ارتباط بین ناهنجاری کف پای صاف با زاویهQ و درد زانو پرداختند. آزمودنی‌های این تحقیق شامل ۲۰ کشتی‌گیر تیم ملی ایران با میانگین سن ۱۹ سال، وزن ۷۰ کیلوگرم و قد ۱۷۳ سانتیمتر بودند. نتایج نشان داد که ارتباط معنی‌داری بین ناهنجاری کف پای صاف و درد زانو، افزایش زاویهQ و درد زانو در پای برتر و افزایش زاویهQ با ناهنجاری کف پای صاف در پای برتر وجود دارد. که از دلایل احتمالی همسو نبودن می‌توان به متفاوت بودن نوع آزمودنی‌های این دو پژوهش اشاره کرد که آزمودنی‌های پژوهش فوق کشتی‌گیران حرفه‌ای بودند و آزمودنی‌های پژوهش حاضر دوندگان حرفه‌ای بودند. با توجه به مطالب ذکرشده و با شناخت نوع آسیب در هر رشته ورزشی و یافتن وجه تمایز و تشابه اندام‌های درگیر در رشته‌های مختلف ورزشی می‌توان زمینه لازم برای ارائه پیشنهادات موثر به مربیان، ورزشکاران جهت اصلاح تکنیک های آسیب‌رسان و مضر، رعایت اصول علمی تمرینات و درمان مناسب را فراهم نمود.

جمع بندی

به طور کلی نتایج تحقیق حاضر حاکی از آن بود که بین ناهنجاری کف پای صاف با وزن ارتباط معنی داری وجود دارد. همچنین بین زانوی پرانتزی با وزن هم ارتباط معنی داری وجود دارد. در زمینه ارتباط ابعاد آنتروپومتریک با آسیب بین وزن با پلانتارفاشییت و سن با تاندونیت آشیل در دوندگان ارتباط معنی‌داری وجود دارد. از سوی دیگر بین طول ران با کشیدگی همسترینگ نیز ارتباط معنی‌داری مشاهده شد. ولی بین سایر ابعاد آنتروپومتریک با آسیب‌های دوندگان ارتباط معنی‌داری مشاهده نشد. همچنین در زمینه ارتباط بین ناهنجاری های اندام تحتانی دوندگان با آسیب بین کف پای گود با آسیب پلانتار فاشییت و همچنین بین زاویهQ غیرطبیعی با درد قدامی زانو در دوندگان ارتباط معنی‌داری وجود دارد. از سوی دیگر بین زانوی پرانتزی با آسیب تاندونیت آشیل در دوندگان هم ارتباط معنی‌داری مشاهده شد.

پیشنهادات تحقیق:

 

پیشنهادات کاربردی

 

 

  • به مربیان پیشنهاد میشود از آنجا که نتایج نشان داد بین زاویه Q غیر طبیعی و درد قدامی زانوارتباط معنی داری وجود دارد دوندگان در معرض خطر را شناسایی و اصلاح زاویه Q از طریق برنامه های اصلاحی را مد نظر قرار دهند.

 

  • به مربیان پیشنهاد میشود از آنجا که نتایج نشان داد بین کف پای گود و التهاب نیام کف پایی ارتباط معنی داری وجود دارد دوندگان در معرض خطر را شناسایی و اصلاح این ناهنجاری را از طریق برنامه حرکات اصلاحی مد نظر قرار دهند.

 

  • به مربیان پیشنهاد میشود از آنجا که نتایج نشان داد بین وزن با کف پای صاف و زانوی پرانتزی ارتباط معنی داری وجود دارد جهت جلوگیری از ایجاد این ناراستایی ها، دوندگان در معرض خطر را شناسایی و کنترل وزن دوندگان را در برنامه های خود قرار دهند.

 

  • به مربیان پیشنهاد میشود از آنجا که نتایج نشان داد بین وزن با پلانتار فاشییت ارتباط معنی داری وجود دارد دوندگان در معرض خطر را شناسایی و با کنترل وزن آنها از ایجاد این آسیب در آنها پیشگیری کنند.

 

  • به مربیان پیشنهاد میشود از آنجایی که نتایج نشان داد بین طول ران با کشیدگی همسترینگ ارتباط معنی داری وجود دارد دوندگان در معرض خطر را شناسایی و با آگاه کردن آنها از بروز آسیب پیشگیری کنند.

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...