سید قطب آورده است:
«این نشان‌دهنده ادب عبد در برابر ربّ می‌باشد، عبدی که فراموش نکرده که بشر است و خطا و قصور دارد، هر چند که اطاعت و عبادت کند و داخل بهشت نمی‌شود، جز این که خدا با فضلش با او معامله کند.»[۱۵۹]
موسی u نیز، زمانی که از کوه طور بازمی‌گردد، چنین می‌گوید: «قَالَ رَبِّ اغفِرلِی …وَاَنتَ اَرحَمُ الرَّاحِمِینَ[۱۶۰]؛ پروردگارا، من و برادرم را بیامرز و ما را در (پناه) رحمت خود درآور، و تو مهربان‌ترین مهربانانی.» این تقاضای بخشش برای خود و هارون u، نه به خاطر آن است که گناهی از آنها سرزده، بلکه یک نوع خضوع به درگاه پروردگار و بازگشت به سوی او و ابراز تنفر از اعمال زشت بت‌پرستان هم چنین سرمشقی است برای همگان تا فکر کنند جایی که موسی و هارون که انحرافی پیدا نکرده بودند چنین تقاضایی از پیشگاه خدا کنند، دیگران باید حساب کار خود را برسند و سرمشق بگیرند و رو به درگاه پروردگار آورده، از گناهان خود تقاضای عفو و بخشش کنند، البته بعضی معتقدند شاید این آمرزش موسی u برای خود، به خاطر پرخاش به هارون و یا به خاطر انداختن الواح تورات باشد.[۱۶۱]
دانلود پروژه
خداوند پیامبرش را نیز تعلیم می‌دهد، که نیایش مغفرت‌طلبانه داشته باشد، و بگو: «وَ قُل رَبِّ اغفِر وَ اَرحَمُ وَ اَنتَ خَیرُ الرَّاحِمِینَ[۱۶۲]؛ پروردگارا، ببخشای و رحمت کن (که) تو بهترین بخشایندگانی.»
پیداست که آمرزش خواهی چه اهمیت و جایگاه رفیعی نزد خداوند دارد. خداوند بدین وسیله، بندگان محبوب خود را آماده بهره‌وری از خوان نعم و الطاف پیدا و پنهانش می‌سازد. این گونه دعا و تعلیم، مجال هر گونه نادانی و غفلت و سیه‌دلی را از میان می‌برد و زمینه‌ساز تطهیر جان و ذهن آدمی می‌شود. از نیایش بخشش‌خواهانه انبیاء (علیهم‌السلام) می‌آموزیم، که در سلوک توحیدی نیز، بیم غرور و خودفریبی می‌رود و سالک حق‌جو باید هوشیارانه در جست‌وجوی آسیب‌شناسانه رفتارهای خود برآید.[۱۶۳]

۴- یاد کردن نعمت‌ها

یوسف u، وقتی والدین و برادرانش، بعد از دیدن عظمت او به خاک افتادند، پس از یادآوری خاطرات گذشته به طور مجمل این گونه دعا کرد: «رَبِّ قَد اتَیتَنِی مِنَ المُلکِ وَ عَلَمتَنِی مِن تَأوِیلَ الاَحَادِیث فَاطِرَ الاَمَوات وَ الاَرض … وَ اَلحِقنِی بِالصَّالِحِینَ[۱۶۴]؛ پروردگارا، تو به من دولت دادی و از تعبیر خواب‌ها به من آموختی. ای پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین. تنها تو در دنیا و آخرت مولای منی؛ مرا مسلمان بمیران و مرا به شایستگان ملحق فرما.»
در نیایش یوسف پیامبر، ادب بندگی و سپاسگزاری به طرز چشمگیری انسان را به تأمل وامی‌دارد. آن حضرت پیش از آن که خواسته‌های خود را بیان دارد، از آنچه پروردگارش به او ارزانی داشته است، سخن می‌راند. این نوع بندگی و نیایش‌گری سبب خواهد شد تا شخص همواره از خدا راضی و شاکر نعمت‌هایش باشد و نیز آرامش خویشتن را که تضمین‌کننده سلامت و امنیت و پیشرفت در زندگی و جامعه است، حفظ نماید. وی بعد از آن که خدای را ثنا گفت و احسان‌های او را در نجاتش از بلاها و نوائب برشمرد، خواست تا نعمت‌هایی را هم که خداوند، مخصوص او ارزانی داشته برشمارد، حضرت یوسف u همه این کارها را از خداوند سبحان می‌داند و نمی‌گوید من خود رنج کشیدم و به این مرحله رسیدم. مفسّر بزرگ علامه طباطبایی آورده است:
آن جناب آن چنان محبت الهی در دلش هیجان یافته که به کلی توجهش از غیر خدا قطع شده، در نتیجه یک باره از خطاب و گفت‌وگوی با پدر صرف نظر کرده و متوجه پروردگار خود شده است و خداوند را مخاطب قرار داده و می‌گوید: «پروردگارا این تو بودی که از سلطنت سهمی به سزا ارزانیم داشتی، و از تأویل احادیث تعلیمم دادی.»[۱۶۵]
از آن جمله مناجاتی است که قرآن از حضرت زکریا u، برای درخواست فرزند، نقل کرده است: «ذِکرُ رَحمَتِ رَبِّکَ عَبدَهُ زَکَرِیَا، اِذ نَادَی رَبَّهُ نِدَاءً خَفِیَا، قَالَ رَبِّ اِنِّی وَ هَنَ العَظمُ مِنی وَ اشتَعَلَ الرَأسُ … رَبِّ شَقِیَا[۱۶۶]؛ (این) یادی از رحمت پروردگار تو (درباره) بنده‌اش زکریاست. آن گاه که (زکریا) پروردگارش را آهسته ندا کرد. گفت: پروردگارا، من استخوانم سست گردیده و (موی) سرم از پیری سپید گشته، و ـ ای پروردگار من ـ هرگز در دعای تو ناامید نبوده‌ام. و من پس از خویشتن از بستگانم بیمناکم و زنم نازاست، پس از جانب خود ولیّ (و جانشینی) به من ببخش که از من ارث برد و از خاندان یعقوب (نیز) ارث برد، و او را ـ ای پروردگار من ـ پسندیده گردان.»
سید قطب آورده است:
زکریا u در این موقف در نهایت قرب و اتصال، پروردگارش را می‌خواند، چنان که شاهدیم، «ربّ» را بدون حرف ندا بکار برده است.[۱۶۷] او در اینجا با ذکر «اَلمَ اَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیَّا» چنین بیان می‌کند که از دوران جوانی تا امروز که استخوانهایش سست و موی سرش سفید شده، همچنان، معتکف و گدای این درگاه بودم و هیچ وقت ناامید و تهی‌دست برنگشته‌ام. این نحو تضرع، خود باعث شده که خدا این دعایش را نیز شنیده و او را وارثی پسندیده ارزانی دارد.[۱۶۸]
فراموش کردن امکانات و الطاف الهی ـ در گذشته و حال ـ که اغلب بر اثر فراوانی و تکرار آن دست می‌دهد، موجب می‌شود که بعضی از مؤمنان، اندک اندک از توجه به آفریدگار و مناجات با وی غافل شوند. و بدین گونه انبیاء (علیهم‌السلام) که خود الگوی انسان کامل، امام، شاقول و ترازو برای دیگر انسان‌ها هستند، به ما می‌آموزند که همواره یادآور این نعم و الطاف الهی باشیم.

۵- یاد کرد خواست‌ها

بعد از ذکر نعم الهی، نوبت به ذکر حوائج می‌رسد. یکی دیگر از آداب دعای انبیاء(علیهم‌السلام) این است که، حوائج معنوی را، به طور صریح ذکر می‌کردند، امّا حوائج مادی را به طور غیر مستقیم بیان می‌نمودند.
دعای حضرت ابراهیم u، زمانی که هاجر و اسماعیل u را در مکه (بیابان لم‌یزرع) به امر خداوند گذاشت، چنین است: و (یاد کن) هنگامی را که ابراهیم u گفت: «رَبَّنَا اِنِّی اَسکَنتُ مِن ذُرِیَتِی بِوَادٍ غَیرِ ذِی زَرعٍ عِندَ … رَبَّنَا اِنَّکَ تَعلَمُ مَا نُخفِی وَ مَا نُعلِن …[۱۶۹]؛ پروردگارا، این شهر را ایمن گردان، و مرا و فرزندانم را از پرستیدن بتان دور دار. پروردگارا، آن‌ها بسیاری از مردم را گمراه کردند. پس هر که از من پیروی کند، بی‌گمان او از من است، و هر که مرا نافرمانی کند، به یقین، تو آمرزنده و مهربانی، پروردگارا، من (یکی از) فرزندانم را در درّه‌ای بی‌کشت، نزد خانه محترم تو، سکونت دادم. پروردگارا، تا نماز را به پا دارند. پس دل‌های برخی از مردم را به سوی آنان گرایش ده و آنان را از محصولات (مورد نیازشان) روزی ده باشد که سپاسگزاری کنند.»
ادبی که ابراهیم u در این دعا به کار برد، این است که هر حاجتی از حوائج را که ذکر کرده، چون هم ممکن بود به غرض مشروع درخواست شود و هم به غرض نامشروع، آن جناب غرض مشروع و صحیح خود را در کلام خود ذکر کرده و بیانی آن را ادا نموده که هر کس می‌تواند از آن پی ببرد که وی تا چه اندازه امید به رحمت پروردگار در دلش فوران داشته، به طور مثال بعد از این که عرض کرد: «مرا و فرزندانم را از این که پرستش بتها کنند دور بدار» غرض خود را این طور بیان نمود: «پروردگارا به درستی که آن‌ها گمراه کردند بسیاری از مردم را ـ و اگر ً ندای «ربّ» را تکرار کرده، به منظور تحریک رحمت الهی می‌باشد. هم‌چنین بعد از این که عرض کرد: «پروردگارا اینک که من ذریه خود را در بیابان لم‌یزرع در کنار خانه تو سکونت دادم» غرض از این گفتار این طور بیان نمود: «پروردگارا برای این که نماز به پا دارند. و نیز بعد از آن که درخواست کرد: «دل‌هایی از مردم را به سوی آنان معطوف بدار و از میوه‌ها و روزیشان فرما» دنبالش عرض خود را چنین شرح داد: «باشد که آنان تو را شکر گذارند.»[۱۷۰]
این دعا نمونه کامل برای انسان ذاکر شاکر می‌باشد و در سیاق آن، ذلّت و بیچارگی موج می‌زند.
حضرت موسی u، نیز بعد از قتل قبطی، چنین دعا می‌کند: «قَالَ رَبِّ اِنِّی ظَلَمتُ نَفسِی فَاغفِرلِی فَغَفَرَ لَهُ، اِنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحِیم[۱۷۱]؛ گفت: پروردگارا، من بر خویشتن ستم کردم، مرا ببخش. پس خدا از او درگذشت که وی آمرزنده مهربان است.» این دعا، چون مربوط به امور مادی و دنیوی نبود، بلکه توسل به مغفرت خدا بود، موسی u به حاجت خودش تصریح می‌کند، اما بعد از فرار از مصر، چنین مناجات می‌کند: «فَسَقَی لَهُمَا ثُمَّ…[۱۷۲] ؛ پروردگارا، من به هر خیری که به سویم بفرستی سخت نیازمندم.»
حضرت موسی u، در این رسالتش گذشته از التجا و تمسّک به ربوبیّت که خود ادب جداگانه‌ای است، ادب دیگری بکار برده و آن این که: درخواست نان از جانب حضرت موسی بن عمران در حالی صورت می‌پذیرد که او به رغم احتیاج شدید خویش از اظهار آشکار و مستقیم آن خودداری می‌ورزد. او تنها از وضع خود پس از قتل و فرار و تعقیب سخن می‌گوید و خیر را که در آن شرایط به جز نان نیست، می‌طلبد یعنی تنها احتیاج و نیاز خود را بازگو می‌کند و بقیه را به لطف پروردگار وامی‌گذارد. این نوع ادب ورزیدن در حیات انبیا(علیهم‌السلام) و اولیا شواهد بسیار دارد.[۱۷۳]
حضرت ایّوب u، سرگذشتی غم‌انگیز و در عین حال پرشکوه و باابهت دارد. صبر و شکیبایی او در برابر حوادث ناگوار عجیب بود. به گونه‌ای که «صبر ایوب» یک ضرب‌المثل قدیمی است، زمانی که ایوب، گرفتار مشکلات می‌شود، چنین دست به دعا برمی‌دارد: «فَاستَجَبنَا لَهُ فَکَشَفنَا…[۱۷۴]؛ و ایوب را (یاد کن) هنگامی که پروردگارش را ندا می‌داد که به من آسیب رسیده است و تویی مهربان‌ترین مهربانان.»
علامه طباطبایی در این باره می‌گوید:
ایوب u همانند سایر پیامبران به هنگام دعا برای رفع این مشکلات طاقت‌فرسا، نهایت ادب را در پیشگاه خدا به کار می‌برد، حتی تعبیری که بوی شکایت بدهد نمی‌کند، هرگز جزع و ناله نکرد و جز به خدا به احدی متوسل نشد و بدون اذن خدا چیزی هم از او نخواست تا این که مأذون شد. او تنها می‌گوید: من گرفتار مشکلاتی شده‌ام و تو ارحم الراحمینی و پروردگارش را در نهایت رحمت می‌خواند حتی نمی‌گوید مشکلم را برطرف فرما زیرا می‌داند او بزرگ است و رسم بزرگی می‌داند. وجوه ادبی که در این دعا بکار رفته از بیانات قبلی روشن می‌شود. ایوب حاجت خود را که عبارت بود از بهبودی از مرض صریحاً ذکر نکرد، او نیز خواست هضم نفس کند و حاجت خود را کوچکتر از آن بداند که از پروردگار درخواست آن را بکند.[۱۷۵]
انبیاء علیهم‌السلام هیچ وقت حاجت خود را اگر درباره امور دنیوی بود، به طور صریح ذکر نمی‌کرده‌اند اگرچه غرضشان از آن حاجت، پیروی نفس هم نبوده است.

۶- گستردگی خواست‌ها

دیگر از آداب دعای انبیاء علیهم‌السلام، فراخواهی در دعا می‌باشد. دعا برای برادران و دوستان مؤمن به خصوصً افراد ذوی الحقوق، علاوه بر این که از آداب دعا و اسباب اجابت خواسته‌هاست، از حقوق ثابت مؤمنان بر یکدیگر است. انسان مؤمن باید بر اساس اصل کلی «برای دیگران دوست بدار هر چه برای خود می‌خواهی» برادران و خواهران ایمانی خود را از دعای خیر خویش محروم نسازد.[۱۷۶]
نوح u، در اواخر زندگی خویش این گونه دعا می‌کند: «رَبِّ اغفِرلِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِمَن دَخَلَ بَیتِی مُؤمِنَاً وَ لِلمُؤمِنِینَ وَ لاتَزِدِ الظَّالِمِینَ اِلاّ تَبَارَا[۱۷۷]؛ پروردگارا، بر من و پدر و مادرم و هر مؤمنی که در سرایم درآید، و بر مردان و زنان باایمان ببخشای، و جز بر هلاکت ستمگران میفزای.»
در این دعا می‌بینیم که نوح u در اول، طلب بخشش برای خود سپس برای والدینش و بعد از آن برای کلیه مؤمنین می‌کند. نوح u بعد از نفرین کفار قومش، ادب الهی چنین اقتضا می‌کند که این عده را که به پروردگارش ایمان آورده و به دعوتش گرویده‌اند از نظر دور نداشته از خدا خیر دنیا و آخرت را برایشان درخواست کند، لذا ابتدا خود را دعا کرد سپس والدینش و بعد مؤمنین معاصرش و بعد از آن همه اهل توحید، چه معاصرینش و چه آیندگان آن‌ها.[۱۷۸]
حضرت شعیب u نیز چنین دعا می‌کند: «… رَبَّنَا افتَح بَینَنَا وَ بَینَ قَومَنَا بِالحَق وَ انَتَ خَیرَ الفَاتِحِینَ[۱۷۹]؛ … بار پروردگارا، میان ما و قوم ما به حق داوری کن که تو بهترین داورانی.» شعیب گفت: «بین ما» و نگفت: «بین من»، وجهش این بود، که مؤمنین به توحید را نیز ضمیمه کرده باشد، چون کفار قومش در تهدید او مؤمنین را هم تهدید کرده و به همه آن‌ها گفته بودند: «قَالَ المَلاُ الَّذِینَ استَکبَرُوا مِن قَومِهِ لَنَخرُجَنَّکَ یَا شُعَیب وَ الَّذِینَ امَنُوا مَعَکَ مِن قَریَتِنَا اَولَتَعُودُّنَّ فِی مِلَتِنَا قَالَ اَوَلَو کُنَّا کَارِهِینَ[۱۸۰]؛ ای شعیب، یا تو و کسانی را که با تو ایمان آورده‌اند، از شهر خودمان بیرون خواهیم کرد؛ یا به کیش ما برگردید. گفت: آیا هر چند کراهت داشته باشیم؟» از این جهت او نیز مؤمنین را ضمیمه خود کرد و آنان را از قوم بریده با خود به درگاه خداوند گسیل داشته و گفت: پروردگارا حق را در بین ما و قوم ما ظاهر ساز و این فراخواهی یکی از آداب دعا می‌باشد.
با تأمل در نیایش انبیاء (علیهم‌السلام) و اولیا می‌توان نمونه‌های بسیار از این دست نشان داد. در حقیقت نیایشگران نکته‌سنج، در حال گفت‌وگو با معبود خود دیگر خبری از خود ندارند و اثری از نفس نمی‌بینند. این که رهروان حق به ما آموخته‌اند که به هنگام دعا و طلب، نخست به دیگران توجه کنیم و خیر و عزت و سلامت آنان را آرزومند باشیم، بی‌تردید از ضرورت رهایی از قید و بند نفس اماره و تطهیر دعا از خودخواهی حکایت می‌کند.

۷- اسماء حسنی ـ فرجام خواست‌ها

در انتهای دعا، در ردیف هر حاجت، اسمی از اسماء حسنای الهی مناسب است با حاجت ذکر شود. این حقیقت در قرآن کریم، جلوه‌ای بس زیبا دارد و خود زمینه پژوهشی قرآنی و عرفانی است.
در رساله نور علی نور آمده است: دعوت حق تعالی باید به اسماء حسنی باشد، هر چند که او را اسما غیر متناهی است و اسماء و صفات عین ذاتند و همه اسمای او حسنی‌اند. ولکن سخن در ادب دعا است.[۱۸۱]
یکی دیگر از ادعیه حضرت ابراهیم u، دعایی است که آن حضرت و فرزندش اسماعیل u، به طور مشترک در هنگام ساختن بنای کعبه، کرده‌اند و چنین گفته‌اند: «وَ اِذ یَرفَعُ اِبرَاهِیمَ القَوَاعِدَ مِنَ البَیتِ وَ اِسمَاعِیلَ رَبَّنَا تَقَبَل مِنَّا … رَبَّنَا وَ اجعَلنا مُسلِمِینَ لَک … رَبَّنا وَ ابعَث فِیهِم رَسُولاً … اِنَّکَ اَنتَ العَزیزُ الحَکِیم[۱۸۲]؛ ای پروردگار ما، از ما بپذیر که در حقیقت، تو شنوای دانایی … و آداب دینی ما را به ما نشان ده؛ و بر ما ببخشای، که تویی توبه‌پذیر مهربان. پروردگارا، در میان آنان، فرستاده‌ای از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند، و کتاب و حکمت به آنان بیاموز و پاکیزه‌شان کند، زیرا که تو خود، شکست‌ناپذیر حکیمی.»
حضرت ابراهیم u، در این درخواست، در ردیف هر حاجتی که خواسته اسمی از اسماء حسنای خدا را از قبیل «السَّمیعُ العَلیم»، «التَّوابُ الرَّحیم»، «العَزیزُ الحَکیم»، به مناسبت آن حاجت ذکر کرده و اسم شریف «ربّ» را در تمامی آن حوائج تکرار نموده، چون ربوبیّت خدا واسطه ارتباط بنده با خدای خود می‌باشد. نکته جالب توجه در این درخواست عارفانه، بیان جمعی آن می‌باشد. ابراهیم u خود را هنگام دعا و تمنا در میان جمع ایمان‌آورندگان حق‌گرا جای می‌دهد و آن‌چه را آرزومند است برای همگان می‌خواهد.
حضرت سلیمان u، نیز چنین دعا می‌کند: «قَالَ رَبِّ اغفِرلِی… اِنَّکَ اَنتَ الوَهَّاب[۱۸۳]؛ پروردگارا، ملکی به من ارزانی دار که هیچ کس را پس از من سزاوار نباشد، در حقیقت، تویی که خود بسیار بخشنده‌ای.» وی، در انتهای دعا، تمسّک به یکی از اسماء حسنای الهی که متناسب با درخواست او می‌باشد، سلیمان u، نیک می‌دانست که درخواست اقتدار بی‌مانند از خداوند با مشیت و قدرت لایزال او سازگار است و این همه را نوعی بخشش دوست تلقی می‌کرد، بدین سان، نیایشگر مطمئن است که می‌توان فراتر از پاداش عمل و ملاک توحیدی از خداوند تمنا داشت این ارتباط نزدیک و دوستانه، برآیند حقیقت دعا می‌باشد که تنها نصیب انسان‌های سخت‌کوش و پاکدل می‌گردد.

فصل سوم :

 

تربیت در دعاهای ائمه (علیهم‌السلام)

 

 

    • نظام تربیتی

 

    • اهداف تربیت در دعا‌های ائمه (علیهم‌السلام)

 

    • مبانی تربیت در دعا‌های ائمه (علیهم‌السلام)

 

    • اصول تربیت در دعا‌های ائمه (علیهم‌السلام)

 

 

تربیت در دعاهای ائمه (علیهم‌السلام)

از منابع مهم در بررسی و استنباط عناصر نظام تربیتی اسلام، دعاهای ماثور از پیشوایان دین می‌باشد. زبان دعا و خود دعا که برای تعلیم و تربیت شیعیان مورد استفاده قرار گرفته برترین شیوه‌ی تربیتی است.
این زبان به عنوان زبان عاطفی، عقلانی؛ شور و شعوری دل انگیز در انسان می‌آفریند، او را به مقصد تربیت رهنمون می سازد. رهنمودهای کلی و دستورالعمل‌های جزیی تربیتی که مبتنی بر شالوده‌های بنیادین انسان شناختی و نگاه پیوسته به مقصد عالی تربیت است به نظام تعلیم و تربیت اسلامی، ساختاری منطقی و زیبا بخشیده، کوشیده شده نظام تعلیم وتربیت اسلامی را از حیث اهداف، مبانی، اصول و روش‌های تربیت از طریق دعاهای ائمه (علیهم‌السلام) مورد بررسی قرار دهد.[۱۸۴]

نظام تربیتی

منظور از نظام تربیتی مجموعه‌ای از مفاهیم و اندیشه‌های سازمان یافته درباره‌ی تربیت است که از نوعی همبستگی درونی برخوردار می‌باشد و به طور اساسی، پایه‌ی بیانگر چگونگی تربیت‌ است. این مفاهیم عبارتند‌از: مبانی اهداف، اصول، و روش‌هایی که به عناصر تعلیم و تربیت معروفند.

اهداف تربیت

هدف در تعلیم و تربیت به معنای نقطه‌ی نهایی و وضع مطلوبی است که به طور آگاهانه تلاش‌های تربیتی به آن معطوف است. اهداف در یک تقسیم بندی به غایی و واسطه‌ای تقسیم بندی می‌شوند.
برخی از اهداف واسطه‌ای نسبت به یکدیگر ارتباط عرضی دارند، به طوری که می‌توانند در کنار هم قرار گرفته و ناظر به شؤون مختلف انسان باشند، این اهداف نسبت به هدف غایی ارتباط طولی دارند و حلقه‌های میانگین برای دست یافتن به هدف غایی‌ هستند. در دعاها به برخی از این اهداف اشاره شده است.[۱۸۵]

در طول هم قرار داشتن هدف‌های تربیتی اسلام

اهداف تربیتی در اسلام، به گونه‌ای مورد توجه قرار گرفته است که هدف‌های مراحل نازل نقش انسان، با مراحل بالاتر و حتی با آخرین مرتبه، یعنی هدف غایی، نه تنها منافات نداشته، بلکه در طول همدیگر و تکمیل‌کننده یکدیگرند. به این معنا که اگر کسانی در مراحل نازل باشند، به طور مثال؛ در مرتبه نفس اماره باشند تنها به احتیاجات حیوانی و فردی خود می‌پردازند و غیر از این نمی‌توانند فکر و نیتی بنمایند. تنها در صورتی می‌توانند اهداف مراتب بالاتر را مورد توجه قرار دهند که به رشد فکری ـ معنوی آن مرحله خاص رسیده باشند. ولی برعکس کسانی که به مراحل بالاتر رسیده‌اند، در عین این که نیازهای جسمی و حیوانی خود را برطرف می‌کنند، توجه به اهداف بالاتر هم دارند و با یک عمل چندین هدف را در نظر می‌گیرد.[۱۸۶]

مبانی تربیت

مبانی تربیت باید به طور کامل، روشن گردد تا در موقعیت‌های مختلف به مربی و متربی کمک کند، چرا که مبانی تربیت، از جایگاه و محدودیت‌های آدمی و هم‌چنین از ضرورت‌هایی که حیات انسان، همواره تحت تأثیر آن‌ها است؛ بحث می کند.[۱۸۷]

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...