- نزاع مأخوذ از نزع است و در مقام انکار حق و مطلوب استفاده می شود و مقابل آن اطاعت است : « وَ أَطِیعُوا
اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا »(انفال/۴۶)
-عداوه مأخوذ از العدو و تعدی است در مقام تعدی و تجاوز به حق استفاده می شود و مقابل آن ولایت است و «عدو» منتسب به شیطان است زیرا او «عَدُوٌّ مُبِین‏» (بقره/۱۶۸) و «إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِین»(قصص/۱۵)‏ است.
- جدال در مقام خصومت و مانع شدن یا پوشاندن از ظهور حق استفاده می شود : «یُجادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَیَّن»(انفال/۶)
- معنای خصومت أعم از سایر معانی فوق است به صورتی که می تواند خصومت محقق شود بدون اینکه نزاع، جدال یا عداوه صورت گیرد.(مصطفوی، ۱۳۶۰ : ۳/۷۱)
۳-۲-۳-۷-۲ تبیین واژه ی «خَصْمانِ» در آیه ی ۲۲سوره ی ص
سیاق آیات مورد بحث از سلطه ی شهریار توبه کار، سخن می گوید. این داوود(ع) است، شهریاری که پرندگان و کوه ها رام او شدند. « إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِشْراق‏ »(ص/۱۸)،« وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلاً یا جِبالُ أَوِّبِی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ »(سباء/۱۰) و پیامبری است گرامی که کمالات فراوانی برای او ذکر شده است که یکی از آن «فصل الخطاب» یعنی قضاوت قاطعانه است زیرا مهارت فراوانی در امر قضا داشت . «وَ آتَیْناهُ الْحِکْمَهَ وَ فَصْلَ الْخِطاب‏ »(ص/۲۰) آیه ی مورد بحث صحنه ای را ترسیم می نماید که خداوند برای حضرت داوود(ع) ایجاد می کند تا او را آزمایش نماید و در نهایت به وی آموزش دهد که چگونه داوری کند.
پایان نامه - مقاله - پروژه
باری حضرت داوود(ع) اوقات شبانه ی خود را تقسیم کرده بود : قسمتی به زندگی داخلی خود اختصاص داده، حوائج شخصی و خانوادگی خود را انجام می داد، و قسمتی به عبادت و تقدیس و تسبیح پروردگار خویش می پرداخت و بدین کار فوق العاده عاشق و دلباخته بود، گویند هنگامی که در محراب عبادت مشغول خواندن زبور می شد پرندگان اطراف وی را می گرفتند و بال های خود در یکدیگر برده بدو سایه می افکندند «کُلُّ لَهُ اوّابٌ» هنگام عبادت وی می آمدند و از مناجات و خواندن زبورش لذت می بردند و در هنگام عبادت گویی به امر خدا کوه و درّه و دشت همگی در تسبیح و تقدیس پروردگار با او هم نوا و هم صدا می شدند.«یا جِبال أوّ بی معهُ و الطّیر»(سباء/۱۰) و قسمتی هم از شبانه روز خود را به حلّ و فصل امور خلق مشغول و به شکایات مردم می رسید و فصل خصومات می کرد. قسمتی دیگر هم به ارشاد خلق و تعلیم احکام و موعظه و اندرزشان می پرداخت.
چنانکه گفته شد داوود(ع) در عین اینکه پیغمبری است بزرگوار، پادشاه نیز هست و آن چه را که از
لشکر و کادر مخصوص و دربان و ساعت کار که برای پادشاهان هست، او را نیز هست، و برای هر یک از این امور هم وقت و قانون معینی وضع کرده که تخلف پذیر نیست، و دربانیان بلکه سایر مردم نیز همگی این را می دانستند و در غیر ساعات مقرّر برای داوری و فصل خصومت بدو مراجعه نمی کردند. (موسوی، ۱۳۶۶‌: ۲۴۲؛کاشفی سبزواری،‌۱۳۶۹ : ۱/۱۰۱۶ ؛ کاشانی،‌۱۳۳۶ : ۸/ ۴۴-۴۳ ؛ آلوسی، ۱۴۱۵ : ۱۲/ ۱۷۲ )
روزی که خاص عبادت بود و نگهبانان اجازه نمی دادند که هیچ کس بر حضرت داوود(ع) داخل شوند. در حالیکه حضرت داوود(ع) در محراب عبادت که محل مقدس و جای مقدس عبادت و خلوت است مشغول راز و نیاز با خدای خود بود ، ناگهان دو خصم بی اجازه و غیراز مدخل طبیعی پرستشگاه بر حضرت داوود(ع) وارد شدند. ترس تمام وجود حضرت داوود (ع) را فرا گرفت که مبادا آن ها قصد سوئی نسبت به وی داشته باشند. همچنین تخلف از قانون مقرّر بر وی سنگین آمد زیرا آن زمان وقت عبادت ایشان بود و در این وقت عادت نبود که کسی به ایشان مراجعه نماید و نیز آن ها به شیوه ی غیر متعارف و از راه بام و دیوار بر او وارد شده بودند.( ابوالفتوح رازی، ۱۴۰۸: ۱۶/ ۲۶۶-۲۶۵)
۳-۲-۳-۷-۳ ماهیت خصمان
«خصم» در اصل لغت مصدر است و به همین خاطر اطلاق آن بر واحد و جمع جایز است. برخی از مفسرین معتقدند : منظور از دو خصم ، دو نفر نیست بلکه دو طایفه ی متخاصم است که بعضی بر بعضی ظلم کردند. ممکن است این دو متخاصم دو طایفه باشند و هر یک از دو طرف بیشتر از یک نفر بوده اند زیرا صیغه ی تثنیه «خصمان» در آیه ی شریفه ی «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیابٌ مِنْ نارٍ یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِیمُ »(حج/۱۹) در دو نفر به کار نرفته بلکه در دو جمعیت استعمال شده به شهادت اینکه هم فرموده : «اختصموا» و هم درباره ی یکی از آن خصم فرموده : « فالذین کفروا» البته ممکن است اهل خصومت در بین دو فرد از دو طایفه واقع شده باشد اما پای بقیه ی افراد نیز به میان کشیده شده باشد تا آن دو را در ادعایشان کمک کنند.(طباطبایی، ۱۳۷۴ : ۱۷/۲۹۵-۲۹۴؛ کاشانی، ۱۳۳۶ : ۸/ ۴۴-۴۳؛ طبرسی، ۱۳۶۰ : ۲۱/ ۸۸-۸۷؛ گنابادی،‌۱۳۷۲ : ۱۲/ ۲۷۷-۲۷۶) اما در روایاتی که در این زمینه ذکر گردیده به تصریح بیان شده است که منظور از «خصمان» دو فرشته بودند نه دو طایفه؛ برای نمونه در روایتی امام رضا(ع) فرمودند : « فَبَعَثَ اللهُ ع‍زّوجل الیه مَلکَین فَتَسورا المحراب فَقالا : خَصمان بَغی بَعضنا علی بَعض فَاحکُم بَینَنا بالحق….» بنابراین خصمان دو فرشته ی الهی بودند که به امر الهی بر حضرت داوود (ع) وارد شدند(بابویه قمی، ۱۳۷۸ : ۱/۱۹۴)
بنابراین رأی مشهور که گفته شده آن دو فرشته بودند به قرائنی به واقع نزدیک تر خواهد بود : ۱) لفظ نباء : برای بیان امر عظیم استفاده می شود ودر آیه ی مورد بحث به کار رفته است. ۲) وارد شدن فرشتگان باعث ترس حضرت داوود (ع) شد چنانچه حضور فرشتگان باعث ترس حضرت ابراهیم (ع) نیز شد. «فَلَمَّا رَأى‏ أَیْدِیَهُمْ لا تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى‏ قَوْمِ لُوطٍ »(هود/۷۰) ۳) تعبیر «لا تُشْطِط» در آیه که به معنای بر ما جور مکن عبارت قابل تأملی است. چگونه رعیت در مقابل سلطان چنین عبارتی را به زبان می آورد؟! تمامی این موارد مؤید رأی مشهور خواهد بود که «خَصمان» دو فرشته بودند نه دو انسان.(امین، ۱۳۶۱ : ۱۱/۱۴۳ ؛ قرائتی، ۱۳۸۳ : ۱۰ /۹۳-۹۲)
۳-۲-۳-۷-۴ ماجرای خصومت
خصمان خطاب به حضرت داوود (ع) گفتند : نترس، ما دو مدعی هستیم که یکی از ما بر دیگری ستم کرده پس میان ما به حق داوری کن و پای از عدالت بیرون منه و ما را به راه راست هدایت کن بنابراین آن ها به جایگاه متخاصمان نشستند و یکی مدعی شد و دیگری مدعی علیه. مدعی گفت : « إِنَّ هذا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَهً وَ لِیَ نَعْجَهٌ واحِدَهٌ فَقالَ أَکْفِلْنِیها وَ عَزَّنِی فِی الْخِطاب‏»(ص/۲۳) این برادر من دارای نود و نه میش است و من یک میش، بیش ندارم با این حال اصرار دارد که آن یک میش را هم از من بگیرد و هر چه او را نصیحت می کنم سود نمی بخشد و در سخنورى بر من غالب آمده است‏. حضرت داوود (ع) به خاطر حضور غیر متعارف دو خصم قبل از اینکه تشریفات قانونی قضا را طی کند و از مدعی دلیل بخواهد و از مدعی علیه اقرار بگیرد به علم خود به نفع مدعی حکم صادر کرد و فرمود : «قالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤالِ نَعْجَتِکَ إِلى‏ نِعاجِه‏ »(ص/۲۴) به تو ظلم کرده که میش تو را برای خود خواسته است.(موسوی،‌۱۳۶۶ : ۲۴۴-۲۴۳)
۳-۲-۳-۷-۵ امتحان الهی
پس از آنکه حضرت داوود(ع) به صدور حکم مبادرت کرد متوجه شد که خداوند بدین وسیله او را امتحان کرده است و از داوری شتاب زده ی خود استغفار نمود.‌«فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راکِعاً وَ أَناب‏»(ص/۲۴)(گنابادی، ۱۳۷۲ : ۱۲/۲۷۷-۲۷۶)
بلاء و امتحان از برای دوستان خدا لطفی است که سیمای قهر دارد،‌آن چنان که نعمت ها و عافیت ها برای گمراهان و کسانی که مورد بی مهری پروردگار قرار می گیرند ممکن است عذاب هایی باشند اما به صورت نعمت و قهرهایی به شکل لطف. از این رو وقتی خداوند نسبت به بنده ای از بندگانش لطف مخصوصی دارد او را
می آزماید و جمله ی معروف «البَلاءُ لِلولاء» مبین همین اصل است. به عبارت دیگر اکسیر حیات دو چیز است : عشق و آن دیگری بلاء. این دو نبوغ می آفرینند و از مواد افسرده و بی فروغ گوهرهایی تابناک و درخشان به وجود می آورند.(مطهری،‌۱۳۵۷ : ۱۸۱-۱۷۸) چنانچه از حضرت صادق (ع) روایت شده است : «إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ بَلَاءً الْأَنْبِیَاءُ ثُمَّ الَّذِینَ یَلُونَهُمْ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ‏.»(مجلسی، بی تا، ۶۴/۲۰۰) پیامبران بیش از همه در معرض گرفتارى هستند، بعد کسانى که به آنها نزدیک مى‏باشند و راه آنها را مى‏روند، و بعد کسانى که در رتبه و مقام به آنها پیوستگى دارند و از اخیار به شمار مى‏روند.
بنابراین در ورای ظاهر ماجرا ی خصومت دو برادر درباره ی تعداد میش حقیقتی نهفته است و آن چیز- ی نیست جز اینکه خداوند می خواست حضرت داوود(ع) را به کمک فرشتگانش آزمایش کند، لذا یک چنین شرایط غیرعادی را برای او پیش آورد و حضرت داوود(ع) به زودی متوجه ی لغزش خود شد و پیش از گذشتن از وقت، جبران نمود ولی هر چه بود کاری از او سر زد که شایسته ی مقام والای نبوت نبود لذا از این «ترک اولی» استغفار کرد و خداوند هم او را مشمول عفو و بخشش خود قرار داد و گواه بر این تفسیر آیه ای است که بلا فاصله بعد از این آیات ذکر می شود و به حضرت داوود(ع) خطاب می کند : «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِساب‏»(ص/۲۶) اى داوود، ما تو را در زمین خلیفه و جانشین‏گردانیدیم پس میان مردم به حقّ داورى کن، و زنهار از هوس پیروى مکن که تو را از راه خدا به درکند. در حقیقت کسانى که از راه خدا به در مى‏روند، به سزاى‏آن که روز حساب را فراموش کرده‏اند عذابى سخت خواهند داشت‏. (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴ : ۱۹/ ۲۵۰-۲۴۹)
با توجه به اینکه بسیاری از مفسران معتقدند که آن دو نفر شاکی که بر حضرت داوود(ع) وارد شدند از فرشتگان خدا بودند که خداوند آنان را برای آزمایش حضرت داوود‌(ع) فرستاد ولی خصوصیات داستان مانند بالا رفتن آن ها از محراب و وارد شدن بر حضرت داوود (ع) به طور غیر عادی و ترس و وحشت او و همچنین توجه به اینکه این ماجرا یک آزمایش الهی است . برخی از مفسرین چنین بیان کرده اند : این ماجرا به صورت تمثل از فرشتگان در قیافه ی مردانی از نوع انسان بوده است.
بنابراین(منظور از تمثل این است که واقعاً در وجود خارجی چنین افرادی به سراغ حضرت داوود (ع) نیامدند بلکه در قوه ی ادراک حضرت داوود (ع) چنین منعکس شد.) بنابراین حکمی که ایشان در این دعوا
صادر کرد حکمی در ظرف «تمثل» بوده، درست مثل آن که آن ها را در خواب دیده باشد همان گونه که انسان در وقایع عالم خواب تکلیفی ندارد،‌ در ظرف تمثل نیز تکلیفی نیست و اگر خطایی از او سرزده در همین تمثل بوده و چیزی نیست که با مقام عصمت ناسازگار باشد همانند خطای حضرت آدم(ع) در بهشت پیش از آن که به زمین هبوط کند که محل تکلیف و تشریع است و به این ترتیب استغفار او استغفار از یک گناه واقعی نیست بلکه استغفار و توبه ی آن عالم هم، مانند خطاى در آن عالم و در خور آن است‏ .(طباطبایی، ۱۳۷۴ : ۱۷/۲۹۵) در مقابل این نظر برخی دیگر چنین گفته اند : به هر حال ضرورتی ندارد که ماجرای این داوری را در ظرف تمثل دانست و یا به گفته ی بعضی دیگر آن را یک صحنه سازی برای تنبیه و بیداری حضرت داوود (ع) برشمرد. بهتر این است که ظاهر آیات را حفظ کرد و به گونه ای تفسیر نمود که هم ظاهر الفاظ آیه حفظ شود و هم مشکلی از نظر مقام عصمت انبیاء پیش نیاید.(مکارم شیرازی،‌۱۳۷۴ : ۱۹/۲۵۹)
۳-۲-۳-۷-۶ تحلیل نهایی
به هر صورت اگر چه «خصمان» را به معنی «دوخصم» یا «دو طایفه ی متخاصم» در نظر بگیرید آن چه میان این دو مشترک است «دوئیت» آن هاست زیرا در دعاوی یک طرف مدعی و طرف دیگر مدعی علیه است. بنابراین اگر چه ظاهر ماجرا حکایتگر خصومت دو برادر بر سر تعداد میش است اما ظاهر این ماجرا مستقل از بطن ماجرا نخواهد بود بلکه در راستای حقیقتی است که در پشت پرده ظاهری ماجرا نهفته است و آن این است که خدای تعالی قصد داشت تا را ه و روش داوری صحیح و عادلانه را به حضرت داوود(ع) بیاموزد و او را در خلافت و حکمرانی در بین سایر مردم ممتاز و برجسته سازد و سیاق آیه بیانگر این مطلب است که سرانجام حضرت داوود(ع) به حقیقت امر آگاه شد.
۳-۲-۳-۸ بررسی واژه ی «کِفْلَیْنِ»
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیم‏»(حدید/۲۸)
اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا پروا دارید و به پیامبر او بگروید تا از رحمت خویش شما را دو بهره عطا کند و براى شما نورى قرار دهد که به (برکت‏)آن راه سپرید و بر شما ببخشاید، و خدا آمرزنده مهربان است.‏ ‌(فولادوند، ۱۴۱۵ : ۱/ ۵۴۱)
۳-۲-۳-۸-۱ مفهوم لغوی واژه ی «کِفْلَیْنِ»
واژه ی «کِفلَین» مثنی «کِفل» و به معنای نصیب و بهره است.(فراهیدی، ۱۴۱۰ :۵/۳۷۳؛ ابن منظور، ۱۴۱۴: ۱۱/۵۸۹؛ طریحی، ۱۳۷۵ : ۵/۴۶۳، قرشی، ۱۳۷۱: ۶/۱۳۳) و از «اکتفال بعیر» مأخوذ است و آن این گونه است که پلاسی به کوهان شتر بسته و سوار شوی در این صورت مقداری از پشت شتر اشغال شده است و آن مقدار کفل و نصیب است.(قرشی، ۱۳۷۱ : ۶/۱۳۳؛ ابن منظور،‌۱۴۱۴ : ۱۱/۵۸۸؛ مصطفوی، ۱۳۶۰ :۱۰/۸۷) واژه پژوهان معتقدند : اصل این واژه بر ضم شیء به شیء دیگر دلالت دارد.(مصطفوی، ۱۳۶۰ : ۱۰/۸۷) چنانچه از مشتقات آن، واژه ی «کفیل» به معنای ضامن است به همین مناسبت به افرادی که سرپرستی کودکی را به عهده می گیرند «کفیل» گفته می شود زیرا در حقیقت او را ضمیمه ی وجود خود می کند.(مکارم شیرازی،‌۱۳۷۴ : ۲/ ۵۲۹-۵۲۸)
۳-۲-۳-۸-۲ مشتقات واژه ی «کِفْلَیْنِ» در قرآن کریم
جستجو در آیات قرآن کریم و تأمل در مشتقات واژه ی «کِفْلَیْنِ» می تواند در رازگشایی و دست یابی به معنا و مفهوم واژه ی «کِفْلَیْنِ» کمک شایانی نماید.
۳-۲-۳-۸-۲-۱ کفل در معنای وزر
در آیه ی شریفه ی «مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَهً حَسَنَهً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْها وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَهً سَیِّئَهً یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْها وَ کانَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ مُقِیتا»(نساء/۸۵) یکی از منطق های اصیل اسلام را در مسائل اجتماع روشن می سازد و تصریح می کند که مردم در سرنوشت و اعمال یکدیگر از طریق شفاعت ، تشویق و راهنمایی شریک هستند، بنابراین هر گاه سخن یا عمل و یا حتی سکوت انسان سبب تشویق جمعیتی به کار نیک یا بد شود، تشویق کننده سهم قابل توجهی از نتایج آن کار خواهد داشت بدون اینکه چیزی از سهم فاعل اصلی کاسته شود. بنا بر این در آیه ی مذکور قرآن در مورد تشویق به کارنیک (شفاعت حسنه) می فرماید : «نصیبی» از آن به تشویق کننده می رسد در حالیکه در مورد (شفاعت سیئه) می فرماید : «کفلی» از آن به آن ها می رسد. (مکارم شیرازی،‌۱۳۷۴ : ۴/۳۹)
برخی از مفسرین معتقدند : واژه ی «نصیب» و واژه ی «کفل» هر دو به یک معنا هستند.(طباطبایی، ۱۳۷۴: ۵/۴۳) برخی دیگر واژه ی «کفل» را به معنی سهم از چیزهای پست و بد اطلاق نموده اند.(طبرسی،‌۱۳۷۷: ۱/۶۳۵) و برخی هم نوشته اند : در مورد حسنه واژه ی «نصیب» به کار رفته است و بیانگر بهره ای وافر است که به ضمیمه ی لطف و فضل خدا بر تعهد افزونی می یابد.(مصطفوی، ۱۳۸۰ : ۶/۱۱۳) حسن و قتاده واژه ی «کفل»
را بر اساس قول امام باقر (ع) به معنای «وزر» دانسته اند با این توجیه که شفاعت های ناپسند برای انسان بار و بهره ای از شر فراهم می آورد.(طبرسی،‌۱۳۶۰ : ۵/ ۲۷۲؛ابوالفتوح رازی،‌۱۴۰۸ : ۶/۴۰)
واژه پژوهان «وزر» را سنگینی و بار دانسته اند و به مناسبت سنگینی کوه، بار را هم «وزر» گفته اند. (راغب،‌۱۴۱۲ : ۸۶۷)
و «وزر» از بار سنگین هم تجاوز نموده و حتی گناهان را هم «وزر» خوانده اند هم چنان که «ثقل» نیز می خوانند. در قرآن کریم از گناهان، هم به «وزر» تعبیر شده و فرموده :« لِیَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ کامِلَهً یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ أَلا ساءَ ما یَزِرُون‏»(نحل/۲۵) و هم به «ثقل» :‌«وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالاً مَعَ أَثْقالِهِمْ وَ لَیُسْئَلُنَّ یَوْمَ الْقِیامَهِ عَمَّا کانُوا یَفْتَرُون‏»(عنکبوت/۱۳)
بنابراین دعوت کنندگان به کفر و شرک بارهای سنگین گناهانشان را به دوش می کشند و بارهای دیگری را اضافه بر بارهای سنگین خودشان به دوش می کشند. این گناه اضافی همان بار گناه اضلال و اغوا کردن و تشویق دیگران به گناه است همان بار سنت بد گذاردن است و این در حقیقت همان معنایی است که رسول خدا (ص) در حدیثی بیان فرموده است : « مَن سن سَنه حَسنه کان لَه اجرَها و اَجر مِن عَمَل بها مِن غَیر اَن یَنقص مِن اَجره شَى‏ء وَ مَن سَن سَنه سیئه کانَ لهُ وِزرها وَ وِزر مَن عَمَل بِها» و معناى حدیث این است که : «هر کس سنت خوبى را باب کند و مردم را بدان عادت دهد، هم اجر عمل خود را مى‏برد، و هم اجر هر کسى را که بدان عمل کند، بدون اینکه از اجر عاملین آن، چیزى کم شود، و هر کس سنت زشتى را باب کند، هم وزر آن عمل را بدوش خواهد کشید، و هم وزر هر کسى را که به آن عمل کند.» (طباطبایی ، ۱۳۷۴ : ۱۲/۳۳۵ ؛ مکارم شیرازی،‌۱۳۷۴ : ۱۶/ ۲۲۴)
۳-۲-۳-۸-۲-۲ کفالت دنیوی و اخروی
یکی از پیامبران الهی «ذاالکفل» نام دارد و ذکر نام او در ردیف نام پیامبران در آیات : «وَ اذْکُرْ إِسْماعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ ذَا الْکِفْلِ وَ کُلٌّ مِنَ الْأَخْیارِ »(ص/۴۸)، «وَ إِسْماعِیلَ وَ إِدْرِیسَ وَ ذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِنَ الصَّابِرِین‏»(انبیاء/۸۵) گواه بر این معنا است. در این که چرا او «ذاالکفل» نامیده شده با توجه به اینکه «کفل» هم به معنی «نصیب» و هم به معنی «کفالت و عهده داری» است احتمالات مختلفی داده شده است :
-خداوند نصیب وافری از ثواب و رحمتش به او مرحمت فرموده و «ذاالکفل» به معنای صاحب بهره وافی است.
-چون گروهی از انبیاء بنی اسرائیل را کفالت نمود و جان آن ها را در برابر پادشاهان جبار زمان حفظ نمود.
-او تعهد کرده بود شب ها را به عبادت برخیزد و روزها روزه بدارد و هنگام قضاوت هرگز خشم نگیرد و تا آخر به وعده ی خود وفا نمود به همین خاطر «ذاالکفل» نامیده شد.(مکارم شیرازی،‌۱۳۷۴ : ۱۹/ ۳۱۲)

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...