شناسایی و رتبه بندی مولفه های هوش معنوی کارکنان- فایل ۹ |
![]() |
در صدد ایجاد دینی جهانی است
حقیقت مهم نیست؛ بلکه کارایی مهم است
هر دینی که انسان را آرام کند میتواند دین او محسوب شود
دین و معنویت دو پدیده متفاوتند
ترویج معنویت منهای خدا و منهای عبودیت و عرفان منهای خدا
هم تامین معنویت و هم رهحلی برای زندگی اجتماعی
معنویت دارای دو رکن اساسی اخلاق و عرفان است
معنویت همیشه معطوف به اخلاقگرایی است
معنویت اسلامی در قالب معنویت فطری که کاملترین شکل معنویت است معرفی میشود
۲-۹) هوش معنوی
هوش معنوی اولین بار در سال ۲۰۰ از سعی متفکران غربی چاپ شد و این نقطه عطفی بود برای انتشار این موضوع که ذهن چگونه کار میکند. بنابراین هوش معنوی مستلزم راه های چندگانه برای یکپارچگی زندگی درونی ذهن و روح با زندگی بیرونی از امور جهان است( عبداله زاده و همکاران، ۱۳۸۵: ۳۵). با ظهور این پارادایم جدید، اختلاف نظرهایی در رابطه با تعریف و تشریح هوش معنوی، از جمله چگونه عمل کردن، چگونه مورد استفاده قرار گرفتن آن و اینکه آیا این نوع از هوش قابل یادگیری و افزایش است یا نه، بوجود آمد. با وجود این اختلافات تعاریف مختلفی از هوش معنوی توسط صاحبنظران شده است که در ادامه بعضی از این تعاریف ذکر می شوند:
تعریف ایمونز (۲۰۰۰) به تعریف گاردنر از هوش نزدیک شده است و معتقد است که معنویت می تواند به عنوان شکلی از هوش مورد بحث قرار گیرد، چرا که هوش معنوی، نه تنها معنویت، بلکه میزان انطباق پذیری افراد را پیش بینی می کند و قابلیت هایی رابه فرد می دهد که او را برای حل مسائل و دستیابی به اهداف قادر می سازد. در واقع ایمونز معنویت رااز زاویه هوش مورد توجه قرار می دهد و بیان می کند که هوش معنوی، چارچوبی برای شناسایی و سازماندهی مهارت ها و توانمندی های مورد نیاز است؛ به گونه ای که با بهره گرفتن از معنویت میزان انطباق پذیری فرد افزایش می یابد( آمرام، ۲۰۰۹: ۳۵).
هوش معنوی عبارت است از خود آگاهی عمیقی، که در آن فرد هر چه بیشتر از جنبه های درونی خود آگاه می شود، به گونه ای که او تنها یک بدن نیست، بلکه مجموعه ای از فکر، بدن و روح است (سیسک[۴۹]، ۲۰۰۸: ۲۹).
ظرفیتی برای فهم عمیق مسائل مربوط به هستی و داشتن سطوح چندگانه آگاهی ( هوشیاری)، این سطوح چندگانه آگاهی دلالت دارد بر درک ما از رابطه جهان مادی، رابطه ما بادیگران، رابطه ما بازمین و رابطه ما با همه موجودات (وگان[۵۰]، ۲۰۰۲: ۴).
مفهوم هوش معنوی دلالت دارد بر اینکه معنویت می تواند جنبه عملی به خود بگیرد. هوش معنوی نگاهی نتیجه گرا به معنویت افراد دارد. با جمع بندی تعاریف مذکور می توان به این نتیجه رسید که هوش معنوی، مفهومی نتیجه گراست. در واقع افرادی که هوش معنوی بالایی دارند، افرادی هستند که معنویتشان نه تنها برای خودشان، بلکه برای جامعه شان ثمربخش است. این ثمره و نتیجه می تواند به این اشکال متجلی گردد: رشد انطباق پذیری، افزایش آرامش، افزایش بازدهی، درک بیشتر معنای زندگی، زندگی کردن در زمان حال، برقراری ارتباط موثر بادیگران، مسئولیت پذیری، تعهد، خودکنترلی و غیره. بنابراین می توان نتیجه گرفت که هوش معنوی، معنویتی است که به رفتار در آید.در فرهنگ لغت وبستر هوش شامل توانایی فهمیدن، به کاربردن دانش ماهرانه و مورد استفاده قرار دادن نتایج تعریف می شود (عبداله زاده و دیگران، ۱۳۸۸: ۲۳). صاحب نظران مفاهیم نوین هوش، ابعاد غیرشناختی آن را مورد تحلیل و بررسی قرار داده اند.
سیسک و تورنس (۲۰۰۱) ریشه هوش معنوی را نوشته های باستان و عرفان شرق می دانند. آنها به تأثیر صوفی ها، اسلام، بودا و تائوئیسم اشاره کرده اند (ساغروانی، ۱۳۸۹). هوش معنوی پارادایمی نوین است که بعد از هوش های چندگانه ی گاردنر که در سال ۱۹۸۳ در کتاب چارچوب های ذهن عنوان شده، ظهور یافت ( کریچتون[۵۱]، ۲۰۰۸؛ بنقل از صریحی، ۱۳۹۰). دانا زوهر اولین کسی است که مفهوم هوش معنوی را مطرح نمود (ایمانی راد، حقیق، ۱۳۹۰).
زوهر (۲۰۰۰) هوشی معنوی را ترکیبی از مفاهیم “معنوی” و “هوش” دانسته که مفهوم نوینی را ایجاد کرده است و هوشی است که با بیان کلیت، کمال را به ارمغان می آورد و مسائل بنیادی را مطرح می سازد (باقری و همکاران[۵۲]، ۲۰۱۰). به اعتقاد ویلیسورد (۲۰۰۲) هوش معنوی بیشتر به مفهوم توانایی رفتار با شفقت و حکمت می باشد (آنیماساهون[۵۳]، ۲۰۱۰: ۱۲۲). این هوش کالبدی جهت تشخیص و سازماندهی مهارت ها و توانایی های مورد نیاز است؛ به صورتی که کاربرد معنویت موجب افزایش میزان انطباق پذیری شخص شود (آمرام، ۲۰۰۹).
هوش معنوی، آگاهی از حقایق، ارزشها، اعتبار و اصول اخلاقی فرد است (کینگ[۵۴]، ۲۰۰۸: ۳۴). هوش معنوی روی حفظ عمیق ارزشهای افراد متمرکز است . هوش معنوی با آنچه عامل و تداوم بخش نوآوری و تعهد است (به ویژه زمانی که کار سخت و دشوار است ) مرتبط می باشد( پرایس[۵۵]، ۲۰۰۸: ۳).
۲-۱۰) اصول، ابعاد و مولفه های هوش معنوی
هوش معنوى سازه هاى معنویت و هوش را درون یک سازه جدید ترکیب می کند. در حالی که معنویت با جستجو و تجربه عناصر مقدس، هوشیارى اوج یافته، تعالى و معنا در ارتباط است، هوش معنوى مستلزم تواناییهایى است که از چنین موضوعات معنوى براى تطابق و کنش اثربخش و تولید محصولات و پیامدهاى با ارزش استفاده می کند. به طور کلى مى توان پیدایش سازه هوش معنوى را به عنوان کاربرد ظرفیتها و منابع معنوى در زمینه موقعیتهاى عملى در نظر گرفت. به نظر میرسد که هر بحثی درباره هوش معنوی بدون شناخت دامنه وسیع تجارب معنوی ناکامل خواهد بود. هوش معنوى بر خلاف هوش منطقی که رایانه ها هم داراى آن هستند و بر خلاف هوش هیجانى که در پستانداران عالی نیز وجود دارد، منحصراً خاص انسان است که اساسی ترین و اصلى ترین نوع هوش است (کدخدا، ۱۳۸۹: ۶).
۲-۱۰-۱) اصول هوش معنوی:
سانتوس[۵۶] معتقد است هوش معنوی در مورد ارتباط با آفریننده جهان است. وی این هوش را توانایی شناخت اصول زندگی (قوانین طبیعی و معنوی) و بنا نهادن زندگی بر اساس این قوانین تعریف کرده است. وی اصول زیر را برای هوش معنوی عنوان کرده است:
شناخت و تصدیق هوش معنوی؛ یعنی باور داشتن به این مسأله که ما موجوداتی معنوی هستیم و زندگی جسمانی (در این جهان) موقتی است.
بازشناسی و باور یک موجود معنوی برتر (یعنی خداوند).
اگر خالقی هست و ما مخلوق هستیم، باید کتاب راهنمایی هم وجود داشته باشد.
لزوم شناسایی هدف زندگی (وجود چیزی که انسان را فرا میخواند) و پذیرفتن این نکته که از نظر ژنتیکی بعضی از تواناییها کدگذاری شده اند.
شناختن جایگاه خود در نزد خداوند (شخصیت فرد بازتاب فهم وی از خداوند است).
شناخت اصول زندگی و پذیرفتن این امر که برای داشتن زندگی موفق باید سبک: زندگی و تصمیمات خود را مطابق این اصول شکل داد ( سانتوس[۵۷]، ۲۰۰۶: ۲).
۲-۱۰-۲) خصوصیات هوش معنوی
ایمونز بعضی از خصوصیات هوش معنوی را چنین عنوان میکند:
الف) هوش معنوی نوعی هوش غایی[۵۸] است که مسائل معنایی و ارزشی را به ما نشان داده و مسائل مرتبط با آن را برای ما حل میکنند. هوشی است که اعمال و رفتار ما را در گستره های وسیع از نظر بافت معنایی جای میدهد و همچنین معنادار بودن یک، مرحله از زندگیمان را نسبت به مرحله دیگر مورد بررسی قرار میدهد. (زهر و مارشال، ۲۰۰۰).
ب) هوش معنوی ممکن است در قالب ملاکهای زیر مشاهده شود: صداقت، دلسوزی، توجه به تمام سطوح هشیاری، همدردی متقابل، وجود حسی مبنی بر اینکه نقش مهمی در یک کل وسیعتر دارد، بخشش و خیرخواهی معنوی و عملی، در جستجوی سازگاری و هم سطح شدن با طبیعت و کل هستی، راحت بودن در تنهایی بدون داشتن احساس تنهایی.
ج) افرادی که هوش معنوی بالایی دارند، ظرفیت تعالی داشته و تمایل بالایی نسبت به هشیاری دارند. آنان این ظرفیت را دارند که بخشی از فعالیتهای روزانه خود را به اعمال روحانی و معنوی اختصاص بدهند و فضایلی مانند بخشش، سپاسگزاری، فروتنی، دلسوزی و خرد از خود نشان دهند( غباری بناب، ۱۳۸۶).
بعضی از ویژگیهای فردی که برای بهره گیری از هوش معنوی مفید هستند عبارتند از: خردمندی، تمامیت (کامل بودن)، دلسوزی (مک مولن، ۲۰۰۳ )، دیدگاه کل نگر داشتن، درستی و صحت، ذهن باز داشتن و انعطاف پذیری. (زهر و دریک، ۲۰۰۰ ) این ویژگیها روش های متفاوتی را برای دانستن از طریق روش های غیرزبانی و غیر منطقی مانند رویا، شهود و تجربه عرفانی، جهت دستیابی به سطوح عمیقتر معنا ارائه میکنند. (دسلوریرس[۵۹]، ۲۰۰۰ ؛ به نقل از: نازل، ۲۰۰۴ ).
ویژگیهایی که لازمه هوش معنوی هستند، احتمالاً در کنار تواناییها و فعالیتهای دیگری قرار دارند که عبارتند از: دعاکردن، تعمق، رویاها و تحلیل رویا، باورها و ارزشهای دینی و معنوی، شناخت و مهارت در فهم و تفسیر مفاهیم مقدس و توانایی داشتن حالات فراروندگی. به عنوان مثال، بعضی از حقایق قدیمی همانند آزار نرساندن که فضایل اخلاقی را مورد توجه قرار میدهند، ممکن است به عنوان روشهایی برای تقویت هوش معنوی مطرح باشند. همچنین مسائل معنوی ممکن است شامل مواردی از قبیل تفکر در مورد سؤالات وجودی مانند وجود زندگی پس از مرگ، جستجوی معنا در زندگی، علاقمندی به عبادت و تعمق مؤثر، رشد حس هدفمندی زندگی، رشد رابطه باخود، هماهنگی با قدرت برتر و نقش آن در زندگی خود باشد. (نازل، ۲۰۰۴).
۲-۱۰-۳) مولفه های هوش معنوی
نوبل(۲۰۰۱) و وگان (۲۰۰۳) معتقدند مؤلفه های هشتگانه ای که نشان دهنده هوش معنوی رشد یافته هستند عبارتند از: درستی و صراحت، تمامیت، تواضع، مهربانی، سخاوت، تحمل، مقاومت و پایداری و تمایل به برطرف کردن نیازهای دیگران (نازل، ۲۰۰۴).
مک مولن(۲۰۰۳) نیز معتقد است ارزشهایی مانند شجاعت، یکپارچگی، شهود و دلسوزی از مؤلفه های هوش معنوی هستند. همچنین وی معتقد است بین بصیرت و هوش معنوی رابطه وجود دارد و در مقابل، استرس ضد شهود است. وی یکی از راه های افزایش بصیرت را توجه آرامش بخش عنوان میکند. از نظر مولن نگرانی، تلاش فزاینده و نافرجامی است که به دلیل تأخیر در تصمیم گیری روی میدهد.
نوبل(۲۰۰۱) نیز معتقد است که هوش معنوی یک استعداد ذاتی بشر است. وی با مؤلفه های اصلی امونز برای هوش معنوی موافق است و دو مؤلفه دیگر به آنها اضافه میکند:
تشخیص آگاهانه این موضوع که واقعیت فیزیکی درون یک واقعیت بزرگتر و چندبعدی که ما هوشیارانه و ناهشیارانه با آن به طور لحظه به لحظه تعامل داریم، صورتبندی میشود
پیگیری آگاهانه سلامت روانشناختی، نه تنها برای خودمان، بلکه همیشه برای جامعه.
مارشال و زهر (۲۰۰۰) نیز هوش معنوی را استعداد ذاتی میدانندکه انسان در حل مسائل معنوی و ارزشی خود به کار میگیرد و زندگی را در حالت گسترده از غنا و معنا قرار میدهد. آنان ویژگی های هوش معنوی رشدیافته را اینگونه بیان نمودند:
۱) درجه بالایی از خودآگاهی؛
۲) ظرفیت انعطاف پذیر بودن (سازگاری فعال و خودانگیز)؛
۳) ظرفیت رویارویی با درد و متعالی نمودن آن؛
۴) گرایش آشکار به پرسیدن سؤالهای چرا یا چگونه میشود و جستجوی پاسخهای اساسی؛
۵)ویژگی الهام گرفتن از رؤیا و ارزشها؛
۶) گرایش به دیدن پیوندهایی بین چیزهای گوناگون (کل نگر بودن)؛
فرم در حال بارگذاری ...
[سه شنبه 1400-08-04] [ 11:31:00 ب.ظ ]
|